در این کتاب مجموعه اى از معارف و اخلاقیات با استفاده از آیات قرآن کریم و احادیث خاندان عصمت و طهارت - علیهم السلام - مورد بحث و تبیین قرار گرفته است .
این دفتر بعد از بررسى کامل ، ویراستارى ، اعرابگذارى و اصلاحات دیگر آن را طبع و منتشر نموده است امید است که مورد رضایت خداوند متعال واقع شود .
دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
تقدیم به روان پاک و نورانیتان اى شهداى گرامى اسلام ، اى ایثار گران ، اى دلباختگان ، اى عاشقان الله ، اى کسانى که سر از پا نشناخته ، عاشقانه به سوى توپ و تانک و رگبار و خمپاره روان گشته ، خویشتن را فداى اسلامى و مسلمین و خاک وطن محبوب نمودید ، درود خدا و همه موجودات بر شما اى یاران مهدى قرآن .
اللهم ارزقنا توفیق الطاعه و بعد المعصیه و صدق النیه و عرفان الحرمد و اکرمنا بالهدى والاستقامه و سدد السنتنا بالصواب و الحکمه و املا قلوبنا بالعلم و المعرفه و طهر بطوننا من الحرام و الشبهه واکفف ایدینا عن الظلم والسرقه واغضض ابصارنا عن الفجور و الخیانه واسدد اسماعنا عن اللغو والغیبه و تفضل على علماینا بالزهد و النصیحه و على المتعلمین بالجهد و الرغبه و على المستعمعین بالاتباع و الموعظه و على مرضى المسلمین بالشفاء و الراحه و عل موتاهم بالرافه و الرحمه و على مشایخنا بالوقار و السکینه و على الشباب بالانابه و التوبه و على النساء بالحیاء و العفه و على الاغنیاء بالتواضع و السعه و على الفقراء بالصبر و القناعه و على الغزاه بالنصر و الغلبه و على الاسراء بالخلاص و الراحه و على الامراء بالعدل والشفقه و على الرعیه با لانصاف و حسن السیره و بارک للحجاج و الزوار فى الزاد والنفقه واقض ما اوجبت علیهم من الحج و العمره بفضلک و رحمتک یا ارحم الراحمین .
دعاى حضرت مهدى (عج )
بسم الله الرحمن الرحیم
ثنا و ستایش بى حد از آن خداوند است که مستجمع جمیع صفات کمال و منزه از همه صفات نقص و بدیها بوده خدایى که نعمت هاى فراوان به ما ارزانى داشته و بالاترین و والاترین نعمت هاى خویش را در اختیار ما قرار داده خایى که براى رفع نیازمندیها و شناخت خود و آشنایى نسبت به معارف و حقوق الهى و انسانى و معرفت نسبت به مبدا و معاد و تحصیل سعادت دنیا و آخرت چشم و گوش زبان و دست و پا و قلب و سایر قوا و جوارح را به ما مرحمت نموده و بطور خلاصه جهانى را مسخر ما کرده است و درود فراوان بر پیامبر گرامى ، رسول اعظم اسلام ، سید اصفیاء و خاتم انبیاء محمد بن عبدالله (صلى الله علیه و اله ) و عترت پاک او روشنگران افکار ، پیشوایان و رهبران بیدار ، عالمان و گنجینه هاى اسرار ، دوستان و بندگان خالص و مخلص پروردگار ، از آن جایى که جامعه خصوصا جامعه مسلمین به گناهان بزرگ و کوچک ، فردى و اجتماعى جوارحى و جوانحى ، فعلى و قولى ، و بالاخص به گناهان مهلک زبان آلوده بوده و کمتر کسى در فکر چاره آن برآمده ، و خیلى کم به دنبال علاج آن رفته ، و در مداواى آن بى تفاوت بوده اند و شاید متوجه اصل مرض نگشته و خویشتن را مریض به حساب نیاورده ، تا به فکر درمان باشند؛ و یا مایوس از علاج شده ، راه مداوا را بر خود مسدود کرده ، از بهبودى ناامید شده ، غافل از آن که هر دو راه ، نادرست و هر دو تشخیص نابجاست ، به علت این که مگر ممکن است به غیر از پیمبران و ایمه هدى (علیهم الصلاه والسلام ) کسى خود را از آفات و اخلاق زشت و امراض روحى منزه دانسته ، خویشتن را تبریه کند ، باید ملاحظه کرد که چگونه پیمبران و امامان خود را در برابر حضرت احدیت مقصر و ناقص و مریض قلمداد نموده ، و با چه نحوى از خدا شفا و توفیق و گذشت و احسان و عفو طلب نموده ، و خویشتن را به بدترین گنهکار و ستمکار معرفى مى کنند با این حال اگر کسى خود را مریض ندانسته و خویشتن را از فساد و انحراف پاک و منزه داند ، راه نادرستى رفته باید به هوش آمده درباره خود مطالعه زاید کرده رفتار و کردارش را زیر نظر آورد و اخلاقیات و اعمال خویشتن را محاسبه دقیق نموده بررسى کامل کند . آن گاه اگر خود را معیوب و ناقص و مریض تشخیص داده باید بداند که مرض هر چه باشد و از هر که باشد قابل علاج و مداوا خواهد بود و در دنیا مرض و دردى از شرک و کفر بالاتر دیده نشده و تصور نخواهد گردید ، در عین حال خداوند بزرگ پیمبران را براى مداوا و بیدارى و هدایت مشرکین و کفار فرستاده تا آنان را رهبرى کرده ، دردهایشان را مداوا کنند و چه بسا افراد که به وسیله پیمبران الهى راه صحیح را بدست آورده بنده خالص خدا شدند ، و چه بسا اشخاصى که غرق در بحر معاصى و گناهان بوده اند اما به وسیله بندگان خالص خدا پاک و پاکیزه گشته اند ، و چه بسا انسانهاى بد اخلاق که اى معاشرت و مصاحبت با نیکان داراى اخلاق شایسته شد و صفات پسندیده و حالات بسیار خدا پسندانه بدست آورده اند ، و چه بسا بشرهاى عادى که در اثر مجالست و رفاقت با علماء اخلاق و فقهاى بزرگ و اساطین فن و صاحبان علم و تقوا ، داراى اعمال صالح و رفتار شایسته گردیده و خود از رهبران سیر و سلوک و از اساتید فن اخلاق گردیده اند بنابراین نباید از مداواى مرض روحى ناامید گشته و یا مایوس شد ، بلکه همواره باید امیدوار و در رفع نواقص کوشا بوده ، تا بتوانیم در تحصیل راههاى آن سعى تمام نماییم .
اینک آن چه به نظر مى آید آن است که براى مداواى اخلاقهاى بد و براى رفع مرضهاى روحى باید به طبیبان مخصوص آن مراجعه کرده ، از رفت و آمده در نزد آنان دریغ ننموده ، بیش از انتظار استفاده نمود ، که در درجه اول پیمبران و امامان مى باشند و در درجه دوم علماء اسلام ، خود ساختگان ، و عاملین به قرآن و شیفتگان اهلبیت عصمت و طهارت و پیروان آل محمد (علیهم السلام ) خواهند بود ، زمانى که دست رسى به آنان نبوده از نسخه هاى آنان و از کتابها و آثارى که از آن بزرگان در دست ما قرار گرفته باید حداکثر استفاده را برد و نمى توان در مقابل مرضهاى مزبور بى تفاوت بود ، زیرا ، مرض هر چه کهنه تر شود مداوایش مشکل تر خواهد شد و بعید هم نیست که در صورت ترک مداوا خود مرض هم زیادتر گشته و به جایى رسد که به تکذیب آیات الهى رسیده در نتیجه انسان را کافر سازد ، چنان که از متن آیات قرآن و روایات این موضوع استفاده خواهد شد .
اینک براى آن که مقدارى نسبت به مرضها و صفات بد و اخلاق زشت و رفتار ناپسند و گفتار قبیح خود آشنایى پیدا کنیم و بیشتر در زیانها و خسارات آنها واقف گردیم ؛ این کتاب به برادران و خواهران ایمانى تقدیم مى شود امید آن که موثر واقع گردد و نتیجه خوبى از مطالعه آن به دست آید . کتابى که از نظر مبارک خوانندگان محترم مى گذرد مناظره اى است میان زبان و اندامها که در آن زیانها و ضررهایى که بشر از ناحیه آنها مى بیند باز گو شده و راستى انسان در میانشان مظلوم بوده ، اگر بر آنها پیروز گشته و آنها را اسیر خود قرار داده و بر آنها امیر شود به سعادت دنیا و آخرت نایل گشته و فلاح و رستگارى را به دست آورده ، ولى اگر خداى نخواسته بر آنها امیر نشود . بلکه اسیر آنها گردد شقاوت دنیا و آخرت را تحصیل نموده ، جایگاه خود را باید در آتش ببیند و در انتظار آن ، عمر را سپرى کند .
ناگفته نماند که این گونه مناظره فرضى و یا صحنه سازى نبوده بلکه چنین مناظره اى واقعیت داشته و از متن آیات و روایات استفاده مى شود ، چنان که از روایت اول کتاب به طور کامل روشن خواهد گردید امید آن که کتاب مزبور مورد علاقه خوانندگان محترم قرار گیرد و بادقت تمام نه تنها یکبار بلکه مکرر آن را مورد مطالعه قرار داده به دیگران هم مطالعه آن را توصیه نمایند شاید در اثر برکات آیات و روایات اثر نیکى در دلها گذاشته و صفات نیکو و اخلاق پسندیده روز بروز در جامعه ما گسترش یابد انشاءاله ، به امید پیروزى کامل .
قم - حوزه علمیه - سید حسین شیخ الاسلامى
بسم الله الرحمن الرحیم
بعضى ها خیال مى کنند که تکلم فقط ، اختصاص به انسان دارد و غیر از بشر ، موجودات دیگرى لب به سخن باز نکرده و با یکدیگر گفتگو ندارند ، از اسرار پیچیده این جهان بى خبر بوده ، نمى دانند که این گیتى و جهان پهناور لبریز از عجایب ، و مملو از شگفتیهاست که از جمله آنها تکلم موجودات مى باشد ، مع الاسف از بعضى اعاظم انکار آن دیده مى شود ، ولى با مطالعه در آیات و روایات بسیار و قضایاى تاریخى سخن گفتن غیر انسان و تکلم اندامه ثابت خواهد گردید ، که از باب نمونه به بعضى از شواهد اشاره مى شود :
در آن روز (زمین ) خبرهاى خود را بازگو کند بدینوسیله که پروردگار تو ، به آن وحى فرموده است (1)
در آن روز بر دهنهایشان مهر زده و دستهاى آنها را به سخن در آوریم و پاهایشان به آن چه کسب کرده گواهى دهند (2)
و به پوستهاى خود گویند براى چه ضرر ما گواهى دادید ؟ گویند خداوند که هر چیزى را به سخن در آورده ما را گویا نموده است (3)
خداوند بزرگ در خصوص خود چنین مى فرماید : خداوند با موسى سخن گفت سخن گفتنى (4) . و یا آن که فرموده : خداوند در قیامت با کفار و منافقین سخن نگوید (5)
و درباره عظمت قرآن چنین مى فرماید : اگر کتابى در جهان باشد که به برکت آن کوهها به حرکت در آیند یا به وسیله آن زمین شکافته گردد یا بسبب آن مردگان به سخن در آیند همانا این قرآن است (6) . که از این آیه سخن گفتن مردگان استفاده خواهد شد .
سخن گفتن شیطان در چندین سوره عنوان گردیده ، گاهى که خدا حرف مى زند : وقتى که پرودگار جهان به فرشتگان فرمان سجده براى آدم را مى دهد ، بخدا مى گوید : مرا از آشت آفریدى و او را از خاک ، من از او بهترم (7) گاهى مى گوید : من بر سر راه مستقیم بندگانت مى نشینم . بدین سبب که مرا بى بهره نمودى (8)
و در خصوص جن فرموده : پس دیوى بدهیات از طایفه جن گفت : من تخت بلقیس را مى آورم قبل از آن ؟ از جایت برخیزى (9)
این موضوع در داستان حضرت سلیمان و اطرافیانش نوشته شده که در این قضیه ، تکلم هدهد نیز بیان گردیده ؛ وقتى آن حضرت حال هدهد را مى پرسد که کجا بودى ؟ مى گوید : من در شهر سبا به خبر درستى مطلع شدم ، آنگاه داستان خود را بیان مى کند .
داستان سخن گفتن حیوانات با پیمبران بویژه با خاندان محمد و آل (صلوات الله علیهم اجمعین ) از قرآن و روایات بطور کامل استفاده خواهد شد که قضیه مورچه و حضرت سلیمان روشنگر آنست :
هنگامى که قشون آن حضرت به وادى مورچگان رسیدند ، رهبر آنها با صداى رسا گفت : اى مورچگان ! در خانه هاتان اسکان یابید ، تا آن که سلیمان و قشونش شما را پایمال ننمایند (10)
تکلم مرده با سلیمان ، شیر با ابوذر ، و گرگ و آفتاب با على (ع ) ، جمجمه با آن حضرت و آهو با حضرت ثامن الحجج (ع ) و عصا با حضرت جواد و گواهى دادن آن بر حقانیت آن بزرگوار ، و صدها نمونه دیگر که براى هر متمتعى شبهه و تردیدى باقى نخواهد گذاشت روشنگر مدعاى ماست .
بنابراین ، هیچ اشکالى ندارد که زبان در هر صباحى بر اندامها اشراف پیدا کرده از آنها احوالپرسى کند و اندامها نیز متقابلا پاسخ آن را گفته اما بالحن شدیدى با چنین تعبیرى : تو را به خدا سوگند که ما در خصوص تو عذاب شویم .
آرى هر روز صبح که مى شود اندامهاى ما به هم سرکشى کرده احوال یکدیگر را از هم مى پرسند ، ولى چنان که از روایات بلکه از عقل استفاده مى کنیم ، همه اندامها ما به اهمیت زبان نخواهند رسید ، زیرا پست آن حساس تر و موقعیت آن از همه مهمتر و وظیفه اش از همه سنگین تر مى باشد .
اینجا جاى سوال است که در علم وظایف الاعضاء ، دانشمندان چشم و گوش را از همه مهمتر دانسته و وظایف آنها را سنگین تر مى دانند ، چطور مى شود که زبان از همه بالاتر بوده و موقعیت آن حساس تر باشد ؟
پاسخ آن با مختصر دقتى روشن خواهد شد که قدرت تصرف گوش فقط در شنیدنى هاست ، از آن که بگذر به اندازه بال مگسى ارزش ندارد ، و همچنین چشم میدان فعالیتش تنها در دیدنى هاست ، از آن که بگذرد چشم با غیر خودش مساوى است .
اما زبان ، منطقه حکومتش دامنه دار و وسعت جولانش پهناور و دخالت او در منطقه هر یک از آنها آشکار است ؛ علاوه بر این که در مناطق اندامهاى دیگر نیز تصرف کامل دارد .
به عبارت دیگر چشم هر چه ببیند ، از سیر در افلاک و ستارگان در عالم بالا و سر در جهان ریز و ذره بینى و دیدن بر و بحر ، درختان و گیاهان ، جماد و حیوانات ، انسان و غیر آن از صنعت و اختراع ، اکتشافات و صدها موضع دیگر ، همین زبان آن را از چشم گرفته و بازگو مى کند و همچنین هر چه گوش بشنود از آوازها ، آهنگها ، نغمه ها ، صداهاى مختلف و سخن هاى گوناگون علمى و غیر علمى ، شرعى و غیر شرعى و صدها موضوع دیگر ، همه را زبان پیاده کرده و بازگو مى نماید .
و از همین زبان است که تمام اعضاء و اندامها به بهترین وجه زندگانى کرده و در بدترین صورت هم گرفتار مى شوند ، روى همین جهت است که زبان در یک طرف قرار گرفته و بقیه اعضاء در طرف دیگر و با هم به مباحثه و گفتگو پرداخته و احوال یکدیگر را مى پرسند و مذاکره آنها هر صبحگاه شروع مى شود ، و در روایات دیده نشده که بغیر از زبان سایر اعضاء با یکدیگر نزاعى داشته و یا گله مند شوند ، آن چه مسلم است سرکشى زبان است به همه آنها ، و احوالپرسى و اعتراض اندامهاست نسبت به زبان .
آرى ، صبح که مى شود هر فردى که از خواب بلند گشته و چشم او باز مى شود ، بلافاصله احوال پرسى اندامهاى او شروع مى گردد .
زبان : آقاى چشم حالت چطور است ؟ چشم : خیلى خوب است اگر تو مرا بگذارى .
زبان : آقاى گوش چطورى ؟ گوش : خوب است ، اگر تو ما را سالم بگذارى .
زبان : آى دست و پا حالتان چطور است ؟ دست و پا : بسیار خوب اگر از دست شما جان سالم بدر بریم .
زبان : آى شکم ! آى عورت ! اى سایر اندامها ! شما چگونه هستید ؟ شکم و سایر اندامها : بسیار عالم ! اگر از شر تو محفوظ بمانیم .
زبان : عجب ، عجب ! ؟ مگر من که هستم و چه مى باشم که همه از شتر من ناراحتید ، راستى من اهل شرم و در حقیقت من زیان آورم ، آیا من بد همسایه اى هستم ، و یا تا به حال این اندامها از من بدى دیده اند ، و یا از طرف من به آنها شرى رسیده ؟ و یا ضررى از جانب من به آنها متوجه شده و من وسیله خسران براى آنها شده ام ؟ خوبست من از آنها بپرسم مبادا در حق من سوءظن داشته و خیالى از من به خود راه داده باشند .
اى اندامها چه خبر است ؟ از هر کدام شما احوال مى پرسم عوضى جواب مى دهید ، گناه کرده ام که از شما خبر گرفتم ، بد کردم به شما سرکشى نمودم ؟
اندامها : بله ، بله گناه کردى !
زبان : گناهم چیست ؟
چشم : معلوم مى شود که شما به آیات و روایات اهلبیت عصمت و طهارت مراجعه نکرده و با آنها سر و کار ندارید ؟
زبان : چطور ؟
چشم : براى این که اگر مطالعه اى داشتید ، این اعتراض را نمى کردید؛ خوبست مقدارى به کلمات بزرگان دین و رهبران بزرگ مراجعه مى کردید تا بدى خود را بدست مى آوردید .
زبان : من چه بدیى دارم ؟ من موجودى هستم پر قیمت ، داراى ارج و بها من پدیده اى هستم که خداوند به دوش شما منت نهاده که مرا به شما ارزانى داشته ، و در حق من چنین فرموده :
انسان را آفرید سخن گفتن را به او آموخت (11) شما خوب است به قرآن و روایات مراجعه کنید . لااقل در فضیلت کلام و سخن گفتن ، روایات را بررسى کنید .
گوش : ممکن است شما که مطالعه کرده اید از باب نمونه بعضى از آنها را ذکر کنید ؟
زبان : البته ، کار من این است و بدان نیز مفتخرم . على (ع ) فرموده : زبان آلت سنجشى است که خرد آن را سنگین سازد و کم عقلى آن را سبک (12)
و نیز فرموده : زبان مترجم عقل است . (13)
و فرموده : زبان ترازوى سنجش انسان است . (14)
و مى فرماید : آگاه باشید بدرستى که زبان راستگویى که خداوند براى انسان در میان مردم قرار مى دهد ، از مالى که آن را به میراث دهد بکسى که او را ستایش نمى کند ، بهتر مى باشد . (15)
چشم : اینها که بطور کلى فضیلت تو را نمى رساند بلکه مقام فضل تو را با شرایطى مى رساند که اگر آن شرایط مراعات گردد ، البته تو یکى از نعمتهاى بزرگ الهى خواهى بود ، ولى احراز آن بسیار مشکل و معلوم نیست آنها را مراعات نمایى .
زبان : البته با حفظ شرایط ، چنان که طبرسى در کتاب احتجاج نقل مى کند .
از امام زین العابدین (ع ) پرسیده شد : سخن گفتن و سکوت کدام برتر خواهد بود ؟ حضرت فرمود : براى هر کدام از آنها آفت هایى است ، پس اگر از آفت ها سالم بمانند سخن گفتن بالاتر است . از سبب آن پرسیده شد ؟ فرمود : براى این که خداوند بزرگ و با عظمت پیمبران و جانشینان آنان را به سکوت مبعوث نفرموده ، بلکه به سخن گفتن برانگیخته است و بهشت با سکوت به کسى داده نمى شود و ولایت خدا به سکوت واجب نگشته و از آتش بسبب سکوت نگهداشته نشده است . من چنین نیستم که ماه را معادل آفتاب قرار دهم بدرستى که تو برترى سکوت را به سخن گفتن و صف مى کنى و چنین نیستى که فضل کلام را بر سکوت بیان نمایى (16)
بنابراین باید گفت : بطور کلى در بسیارى از روایات فضیلت من (زبان ) بیان شده است چنان که امام صادق (ع ) در مجلس درس خود اهمیت مرا به شاگرد ارزنده خود مفضل معرفى کرده و فرمود : اى مفضل در آن چه خداوند پاک و منزه بر انسان از سخن گفتن مرحمت کرده تامل نما ! سنى که بسبب آن از آن چه در نهاد خود است و آن چه در دل خویش مى گذراند و اندیشه او به نتیجه مى رسد خبر مى دهد و بوسیله آن آنچه در دل دیگرن است مى فهمند (چون تاکسى سخن نگوید دیگرى ما فى الضمیر او را نمى داند ، با مکالمه است که نیت و ماهیت دیگرى هم به دست مى آید) و اگر سخن نبود انسان بمنزله چهار پایان بى فایده اى بود ، که نه از نفس خود به چیزى خبر مى داد و نه چیزى را از دیگرى مى فهمید (17)چشم : آرى ، ما هم ، چنین روایاتى را دیده و یا لااقل از افراد بزرگ روحانى شنیده ایم ، بلکه شاید به روایات دیگرى هم در فضل و رتبه شما برخورد کرده باشیم چنان که در تعریف ایمان از امام صادق (ع ) روایت شده که ایمان عبارت از اقرار به زبان و ره زدن در دل و عمل کردن به اعضاء و جوارح است . (18)
و یا آن که از على (ع ) نقل شده که فرمود : تمام نیکى در سه خصلت جمع گردیده است : نظر کردن ، سکوت نمودن ، حرف زدن (19)
ولکن باید روایات دیگرى را هم دید ، مثلا در همین روایت چنین دارد : پس هر نظرى که در آن اعتبار و پند گرفتنى نباشد ، آن غفلت است و هر سکوتى که در آن اندیشه و فکر نباشد بیخبرى است و هر سخنى که در آن یادى از خدا نباشد لغو و بیهوده است .
و نیز از آن حضرت روایت شده : خیرى در خاموشى از حکم نیست ، چنان که خیرى در سخن گفتن با نادانى نیست . (20)
و یا در روایات دیگرى تعبیرهاى عجیبى از تو شده است : زمانى که على (ع ) براى فرزند خود محمد حنفیه نقش تو را در اجتماع بیان مى کند چنین مى فرماید : بدان که زبان سگى است گزنده ، اگر آن را واگذارى ، مى گزد و چه بسا کلمه اى که نعمتى را بگیرد ، پس زبان خود را نگهدار چنان که طلا و اسکناس خود را نگه مى دارى . (21)
زبان ، چرا جسارت مى کنید ؟ شما دارید از بدیهاى من سخن مى گویید خود که بدتر از من هستید .
چشم : ما از خود چیزى نگفته و یا جسارتى نکرده ایم آن چه از بزرگان دینى خود بما رسیده است براى شما بازگو کرده ایم .
در قرآن هم بسیار دیده شده که از افراد پس ، و رذل و کسانى که عمل به علمشان نمى کنند و یا به خدا معتقد نیستند ، تعبیرهاى جالب که ظاهرا زشت به نظر مى آید گردیده است .
مثلا در حالات بلعم باعور که از دانشمندان و از کسانى بود که اسم اعظم را مى دانست و بر اثر گناه مرتد شد ، خداوند در حق او چنین تعبیرى دارد : صفت او در دنایت مثل سگى است که اگر بر آن حمله کنى زبان از دهان بیرون مى افکند ، و اگر آن را واگذارى ، باز هم زبان از دهان بیرون مى افکند . (22)
و یا مى فرماید : مثل آنها مثل الاغ است که کتابها را بر پشت مى کشد : بد است مثال کسانى که آیات خدا را تکذیب مى کنند (23)
زبان : آیا باز هم در خصوص من مطلبى دارید ؟
دست : سخن درباره تو زیاد است ناچار باید به بعضى از آنها اشاره نماییم :
از امام زین العابدین (ع ) نقل شده که فرمود : بدرستى که زبان آدمى هر روز بر اندامهاى او سرکشى مى نماید ، آنگاه مى گوید : چگونه صبح کردید ، حالتان چطور است ؟ آنها مى گویند : خوب است !
اگر تو ما را واگذارى ! و مى گویند الله الله را در حق ما مراعات کن و آن را قسم مى دهند و مى گویند : همانا ما بوسیله تو پاداش داده مى شویم و بسبب تو مواخذه خواهیم شد (24)
و در کافى از امام صادق (ع ) بدین گونه روایت شده : که هیچ روزى نیست جز آن که هر عضوى از اعضاى بدن زبان را تکفیر مى نماید یا اظهار ذلت و خضوع مى کند ، التماس کنان مى گوید : تو را به خدا سوگند مى دهم که کارى نکنى تا ما به خاطر تو عذاب شویم (25) یعنى از شر تو به خدا پناه مى بریم ، خود را نگهدار تا ما از عذاب سالم مانده بسبب تو معذب نگردیم .
زبان : ممکن است بفرمایید چرا در هر روزى همه شما این چنین به من التماس مى کنید و تملق مى نمایید ؟ اگر قدرت ضرر و زیان مرا بازگو کنید ؟
اندامها : علت تملق ما از شما ، سالم ماندن ماست از شرور تو و ما بدون تعارف از تو مى ترسیم و از وصایاى پیغمبر اکرم به على (ع ) این است : کسى که مردم از زبانش بترسند ، از اهل آتش است (26)
زبان : مگر شرور من چیست ؟
چشم : بدیهاى تو بسیار است و آنقدر زیاد است که روایات بسیارى در لزوم حفظ تو وارد شده است .
گاهى على (ع ) از آن چنین تعبیرى دارد : هیچ چیزى به زندان طولانى از زبان سزاوارتر نیست . (27)
و گاهى مى فرماید : نگهداشتن زبان ، پادشاهى و رها کردن آن هلاکت و نابودى است . (28)
و گاهى فرموده : گرفتارى انسان در زبان اوست (29) و نیز فرموده : تیزى سر نیزه پیوندها را مى برد و تیزى زبان عمرها را (30)
و یا فرموده : روزه دل بهتر از روزه زبان و روزه زبان بهتر از روزه شکم است . (31)
روایات در لزوم نگهدارى تو بسیار است . براى این که سخن ما خیلى طولانى نشود . به همین اندازه اکتفا مى کنیم ، اما بدان که شعراء هم در مورد شما اشعار فراوانى سروده اند .
زبان : خواهش مى کنم ! اگر در شر و بدى من روایتى را در نظر درآید بیان کنید ، شاید من ارشاد شوم و بدى را از خود دور سازم .
چشم : عرض شد که روایات بسیارى است ولى نظر به این که تقاضاى بیشترى نموده اید ، به یک روایات بسیارى است ولى نظر به این که تقاضاى بیشترى نموده اید ، به یک روایت تکان دهنده اى شما را متذکر مى نمایم ولى خیال نمى کنم که در وجودتان تاثیرى کند ، زیرا آن چه گفتیم براى هر فرد عاقل کفایت مى نماید .
زبان : اختیار دارید مگر من چه هستم ؟
چشم : درباره تو ! نمى دانم چه بگویم و چگونه تو را توصیف کنم !
زبان : بفرمایید خجالت نکشید .
چشم : خجالت ندارد زیان تو بسیار است زبان من توانایى گفتن آن را ندارد .
گوش : (باخنده ) حالا بفرمایید !
چشم : سکونى از امام صادق (ع ) نقل کرده است که پیامبر اکرم (ص ) مى فرماید : خداوند زبان را به عذابى مبتلا مى سازد که هیچکدام از اندامها را به آن عذاب نمى کند؛ زبان مى گوید : خدایا مرا به عذابى مبتلا ساختى که هیچ چیزى را به آن معذب نساختى ؟ پس خدا به او چنین مى فرماید : از تو سخنى بیرون آمد که به مشرق و مغربیهاى زمین رسید پس با آن خون حرام ریخته و مال حرام به غارت برده شد و ناموس حرام به باد رفت ؛ سوگند به عزت و جلال و بزرگى خودم که همانا تو را به عذابى معذب نمایم که هیچ یک از اندامها را به آن عذاب نمى کند؛ زبان مى گوید : خدایا مرا به عذابى مبتلا ساختى که هیچ چیزى را به آن معذب نساختى ؟ پس خدا به او چنین مى فرماید : از تو سخنى بیرون آمد که به مشرق و مغربهاى زمین رسید پس با آن خون حرام ریخته و مال حرام به غارت برده شد و ناموس حرام به باد رفت ؛ سوگند به عزت و جلال و بزرگى خودم که همانا تو را به عذابى معذب نمایم که هیچ یک از اندامها را (اندامهاى تو را) به آن عذاب ننمایم (32)
زبان : ممکن است کاملا حدیث مذکور را شرح دهید تا بدانم زیان من چیست شاید تنبیه شوم ؟
چشم : گمان نمى کنم .
زبان : بفرمایید شاید موثر واقع شود .
چشم : آرى ، بسیار دیده شده که با یک فرمان میلیونها جمعیت از خانه هاى خود آواره گشته و هزاران نفر به هلاکت رسیده و صدها نفر به بدبختى هاى دنیا و آخرت کشیده شده اند .
با یک سخنرانى ، مملکتى سقوط کرد و جدایى خانمانسوزى در میان مردم افتاده و تفرقه و تشتت در اجتماع بشرى قرار گرفته ، فاصله ها ، جنگ و خونریزى ها ، در بدیها ، سلب امنیت ، زندآنها و شکنجه ها ، کشت و کشتارهاى بى حد ، بى دینى ها ، بى بند و باریها ، هرج و مرج ها ، قحطى ها ، کمبودها ، مرض ها ، نقص عضوها خسارتها ، و هزران زیان دیگر پدیدار گشته است .
زبان : مگر این ضررها تنها از ناحیه من است . از جانب همه شما هم در اجتماع پدیدار خواهد شد .
اندامها : نه نه همه اش مربوط به شماست .
زبان : چرا چرند مى گویید ؟ هر کدام از شما ضررتان بیش از من است .
چشم : تا به حال از ما بى ادبى دیده اید ولى شما الان بى ادبانه صحبت کردید . زبان : باید ببخشید ولى خواستم بگویم تنها من نیستم که در اجتماع به شما ضرر مى زنم ، زیان شما هم زیاد و به من هم خواهد رسید .
چشم : ممکن است بفرمایید وجود من چگونه مضر است با این که اگر مرا خداوند نمى آفرید همه شما از نعمتهاى بسیارى بى بهره بودید ، بوسیله من با علوم آشنا مى شوید ، بلکه تمام معلومات تو از من و گوش و دل است ، چنان که خدا فرموده : خداوند شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالى که چیزى را نمى دانستید و براى شما شنوایى و چشمها و دلها قرار داد خیلى کم شکر گزارید (33)
در این آیه خدا کاملا شما را متوجه من (این دستگاه بزرگ الهى ) فرموده که اى بشر ! بدان چشم است که شما را با رنگهاى مطبوع و مناظر جالب و رخسارهاى پریوش و گیاهان و چمن هاى سر سبز و خرم و پرندگان و هزاران نعمت بزرگ دیگر آشنا و دانا کرد و مى کند .
زبان : آرى من هم قبول دارم ، حتى در قرآن چنین دارد : آیا کور و نابینا با صاحبان چشم مساویست ؟ چرا فکر نمى کنید ؟ (34) ولى مى خواهم بگویم ضرر شما هم بسیار است و کمتر از من نخواهد بود .
چشم : ببخشید این آیه درباره بینایى و کورى باطنى ، ربطى به من ندارد ، اما بد استدلالى هم نکردید . ممکن است نعمت بینایى ظاهرى را هم شامل گردد ، ولى بفرمایید ضرر من چیست ؟
زبان : وظیفه شما هم در قرآن ذکر شده و هم در اخبار فراوان بیان گردیده است ، براى نمونه به چند آیه و روایت پرداخته شاید متنبه گردید .
خداوند در قرآن مى فرماید : به مومنین بگو دیده هاى خود را بپوشانند . . . و به زنهاى با ایمان بگو چشم خود را بپوشانند (35)
آیا این فرمان براى چیست که خداوند به پیامبر خود دستور مى دهد ؟
مسلما زیان اجتماعى و فردى دارد که نباید مردها به زنها و زنها به مردهاى نامحرم نگاه کنند .
امام صادق (ع ) نیز وظیفه شما را تعیین فرموده در یک حدیث ، چنین بیانى دارد : و بر چشم واجب است که به چیزى که خداوند نظر کردن بر آن را حرام کرده است نظر ننماید (36)
روایات زیادى از على (ع ) به ما رسیده به این مضمون هر که چشم خود را پایین اندازد قلب خود را آسوده کرده است . هر که چشم خود را رها سازد هلاکت را به سوى خود کشانیده است .
هر که چشم پوشى کند تاسفش کم و از هلاکت بر کنار است . هیچ جوانمردیى مانند چشم پوشى نیست (37)
اینها نمونه هایى بود از وظایف شما که بدانید شما هم باین راحتى نمى باشید .
چشم : اگر تنها همین هاست که وظیفه من یک هزارم شما هم نخواهد بود .
زبان : بنده نخواستم طول دهم و گرنه روایات بسیار است . چنان که از امام باقر (ع ) نقل شده : هیچ فردى نیست مگر آن که حظ و بهره اى از زنا دارد ، پس زناى دو چشم نظر کردن ، و زناى دهان بوسیدن و زناى دو دست مالیدن است (38)
و همچنین از امام صادق (ع ) روایت شده : نظر انداختن تیرى است از تیرهاى مسموم ابلیس ، و چه بسیار نظر کردن که سبب ندامت طولانى خواهد بود (39)
آیا نمى دانى که ممکن است از راه تو بشر به هلاکت ابدى . و بدبختى جبران ناپذیرى برسد .
چشم : چطور تا بحال ما چنین کسى را ندیده ایم !
زبان : علماى اخلاق نقل کرده اند : موذنى بود که سالیان درازى در بالاى گلدسته ها رفته و اذن مى گفت ، روزى از بالاى ماذنه نگاهش به خانه اى که نزدیک آنجا بود افتاد ، دخترى را دید بسیار زیبا ، اذن را گفت و پایین آمد؛ به جاى آن که وارد مسجد شود و به نماز اشتغال پیدا کند ، از مسجد خارج شد ، به سوى خانه معشوقه رفت ، در زد ، در را باز کردند دیدند موذن است ، پرسیدند فرمایشى است ؟ با کمال شرمندگى گفت : آرى ، براى خواستگارى دختر شما آمده ام ، گفتند : ما ارمنى هستیم و شما مسلمان ؟ موذن بر گشت ساعت دیگر رفت ، مطلب خود را تکرار نمود ، آخر الامر براى این که جوابش کنند گفتند : ما ارمنى هستیم و شما مسلمان ؟ موذن برگشت ساعت دیگر رفت ، مطلب خود را تکرار نمود ، آخر الامر براى این که جوابش کنند گفتند : اگر ارمنى مى شوى ممکن است بى دینان از راه دختر هم ایمان را ببرند یک جوان مسلمان باید در ایمان خود محکم و استوار باشد که یک جواز ایمان خود را به تمام دنیا و آن چه در آنست ندهد) گفت : نه ، و رفت بعد از مدتى برگشت و گفت : حاضرم ، مقدمات عروسى را فراهم کرد ، دین خود را از دست داد ، و موفق هم نشد ، همین که در شب عروسى و زفاف خواست به نزد عروس رود پاى او به جایى برخورد کرد ، افتاد و مرد در حالى که کفار هم شده بود .
آرى ، ضرر و زیان شما چنین است . قضایاى بسیار از این قبیل در دنیا دیده شده و دیده مى شود و اغلب خودکشى ها ، اعتیادها ، رابطه هاى نامشروع و . . . در اثر نگاه کردن نامشروع است که بوسیله تو انجام مى گیرد . و باید بدانى نگاه کردن به نامحرم که این همه مفاسد را در برداشت ، یکى از کارهاى توست و گرنه نشر کردن به حرام شامل بسیارى از چیزها مى شود ، چون مطالعه کتابهاى گمراه کننده ، مقالات فریبنده ، و صدها نظرهاى حرام دیگر که در جاى خود بحث شده است .
چشم : هر چه زیان من بالا گیرد باز هم یک هزارم زیان شما نخواهد بود . گوش : از من چه ضررى دیدى که مرا هم متهم کردى ؟
زبان : ضرر تو هم کمتر از رفیقت نیست ، شما خیال کرده اید که من خیلى ضرر دارم خود را ندیده گرفته عیب دیگرى را مى بینید .
گوش : اتفاقا همان طورى که دوست عزیز من (چشم ) از قرآن نقل کردند : خداوند بوسیله ما معلومات بشرى را عنایت مى فرماید ، و اگر ما نباشیم انسان به هیچ علمى نخواهد رسید و اگر شما مطالعه قرآنى داشته باشید در قرآن بیش از پنجاه مورد به نام من (گوش ) بر خورد خواهید کرد .
و همچنین در روایات ملاحظه کنید که چگونه امام صادق (ع ) مفضل را متوجه عظمت من (گوش ) مى نماید ، مى فرماید :
اندیشه نما درباره کسى که شنوایى ندارد ، چگونه امور آن مختل مى شود ، زیرا او روح مکالمات و محاورات را از دست مى دهد و از لذت صداها و آهنگهاى دلپذیر و دلنشین محروم مى گردد و بر مردم در محاورات با او مونه بیشترى است تا بخواهند او را ملتفت کنند و چیزى از خبرهاى مردم و سخنانشان را نمى شنود ، در جلسه حاضر است ول همچون غایب است یا مانند مرده است با این که زنده است (40)
زبان : آرى همه اینها را من قبول دارم ولى بقول خودتان اگر شرایط محرز و مراعات گردد شما ارزشمند ، هستید اما چقدر مراعات آن مشکل مى باشد .
گوش : مگر وظایف من چیست که این اندازه سخت مى گیرى ؟
زبان : وظایف تو هم کمتر از من نخواهد بود ، زیرا در بسیارى از گناهان با من شریکى .
گوش : ممکن است از باب نمونه ما را متذکر فرمایى ؟
زیان گوش
زبان : البته ! شما اگر روایات و آیات غنا ، موسیقى ، غیبت ، و تهمت و مانند آن را ملاحظه کرده باشید این سوال را از من نمى کنید .
گوش : بفرمایید : کدام آیه و کدام روایت ؟
زبان : شما این آیه را مطالعه کرده اید که خداوند مى فرماید : پیروى مکن آن چه را که براى تو در آن علمى نیست ، بدرستى که گوش و چشم و دلها از همه آنها سوال خواهد شد ؟ (41)
در تفسیر على بن ابراهیم در ذیل این آیه از پیامبر اکرم (ص ) نقل کرده که فرمود : هر که مومنى را بهتان زند در طینت خبال (آن چه از پوستهاى اهل جهنم سیلان مى کند) بپا داشته شود؛ یا آن که جواب آن چیزهایى را که گفته است بدهد . (42)
و همچنین از امام صادق (ع ) در تفسیر این آیه نقل شده که فرموده گوش سوال مى شود از آن چه شنیده و چشم پرسیده مى شود از آن چه نظر کرده و دل از آن چه بر آن دل بسته است . (43)
روایات بسیار است که اکثر آنها در مثل کافى و بحار و تفاسیر نقل گردیده است .
و نیز فرموده : پس بندگان مرا مژده ده کسانى که گفتارى را مى شنوند پس بهترین آن را انتخاب کرده و پیروى مى نمایند . (44)
آیا شما به روایات و آیات لغو برخورد نموده اید ؟
آنجا که در صفات مومنین مى فرماید : و آنهایى که از لغو رو گردانند (45)
و نیز فرمود : و بعضى از مردم کسانى هستند که لهو الحدیث را (چیزى است که آدمى را از هدف دور مى سازد) مى خرند تا مردم را بدون علم از راه خدا گمراه سازند . و قرآن را به مسخره گیرند . براى چنین افرادى عذاب خوار کننده مى باشد . (46)
در تفسیر قمى که یکى از تفاسیر مهم شیعیان بوده و بسیارى از روایات کتابهاى معتبر ما از آن نقل شده است فرموده : مراد از لهوالحدیث غناست .
گوش : امکان دارد مراد از اینها خواندنش باشد نه شنیدنش و این مربوط به توست ! .
زبان : البته شمال من هم خواهد شد ، ولیکن بطور حتم شما را هم مى گیرد ، زیرا در میان علما کسى نگفته که موسیقى خواندنش حرام است و شنیدنش حلال ! همه علما شنیدنش را مهمتر دانسته اند .
آیا داستان آن مومنى را که در کنیف (مستراح ) رفته و در آن جا صداى موسیقى و آهنگ هنر پیشه و رقاص و تار و تنبور همسایه را شنید و مدتى بیش از نیاز در آن جا درنگ کرد . شنیده اى که امام صادق (ع ) فرمود : چنین کارى را نکن آیا نشنیدى که خدا مى فرماید : ان السمع و البصر و الفواد کل اولیک کان عنه مسولا آن مرد گفت : گویا به چنین آیه اى برخورد نکرده بودم .
و در جاى دیگر چنین دارد که حضرت فرمود : از جا حرکت کن و برو غسل کن و تامى توانى نماز بخوان چون گناه بزرگى را مرتکب شده اى ، اگر در این حال از دنیا مى رفتى بسیار بیچاره بودى . (47)
(ضمنا از این روایات علاوه بر شدت گناه شنیدن موسیقى ، عظمت غسل و نماز هم دانسته مى شود ، پس باید بیش از پیش برادران و خواهران به نماز و مقدمات آن اهمیت داده ، گناهان خود را با آب نماز و غسل و وضوء شستشو دهند) .
چشم : جدا روایت تکان دهنده ایست آیا بازهم روایتى درباره سنگینى وظیفه من در نظر دارید ؟
زبان : آرى ، شنیدن غیبت که بسیارى از افراد به آن مبتلا هستند ، به وسیله تو انجام مى گیرد .
گوش : رفیق ! غیبت که مخصوص شماست نه من ، زیرا تو هستى که مردم را با غیبت کردنت به هم میریزى و جمعیتى را مى شورانى و از هم گسیختگى به وجود مى آورى .
زبان : درست است که غیبت از من صادر مى شود ، ولى مگر امکان دارد که من براى دیوارها سخن بگویم اگر از من غیبتى صادر شود . شما هستید که تحویل مى گیرید ، تا شما نباشید و مرا همراهى نکنید من براى چه کسى غیبت مى کنم ؟
بعلاوه روایات بسیارى در خصوص تو وارد شده ، مثلا از امام صادق (ع ) نقل شده است که پیغمبر (ص ) فرمود : کسى که به خدا و روز جزا ایمان دارد ، نباید در مجلسى بنشیند که در آن امامى دشنام داده شود ، یا مسلمانى در آن مجلس غیبت شود . (48)
و نیز فرموده کسى که نزد او غیبت مسلمانى شود پس رد غیبت او کند ، خداوند از او هزار در از بدى در دنیا و آخرت بر طرف فرماید ، ولى اگر قدرت رد آن را دارد و رد نکند ، بر اوست گناه هفتاد برابر کسى که غیبت او را کرده است . (49)
گوش : ممکن است علت آن را بیان کنید ؟
زبان : من که نمى توانم فلسفه احکام را براى تو بیان کنم ، ولى ممکن است سرش همان باشد که قبلا اشاره شد ، تا مثل تویى به من میدان سخن ندهد ، من کجا مى توانم در میدان غیبت وارد شوم ، با اجازه جناب عالى و تشویق و همکارى و وسیع شما ، من به غیبت برادران و خواهران شروع مى کنم ، پس مقدارى از گناه من هم به گردن تو است که مرکز توطیه و پایگاه غیبتى .
دست و پا : شما که همه مجلس را به خودتان اختصاص داده گویا ما را هیچ بحساب نیاوردید ، آخر ما هم حق داریم .
زبان : خدمت شما هم مى رسم ، زیرا من چیزى را که ادعا کنم تا برایش دلیلى نیاورم ، از آن نمى گذرم .
چشم و گوش : شما چه دلیلى آوردید ؟ مدعاى شما این بود که یا شر و بدى ما با شما مساویست یا بیشتر ، ولى شما در دلیلتان فى الجمله ضرر و زیان ما را گفتید نه آن که مدعا را ثابت کردید ، خیلى معذرت مى خواهیم .
زبان : اختیار دارید این مقدار کافى نبود ؟
چشم و گوش : نه ، نه ! ما به یارى خدا ثابت خواهیم کرد چنان که ثابت نموده ایم که شر و بدى تو از همه بیشتر و عذابت در آخرت از همه شدیدتر خواهد بود ، و شکى نیست در این که خداوند اگر به فضل خود رفتار نکند ، به عدل رفتار مى نماید ، بنابراین هیچ کس را بیش از استحقاقش عذاب نخواهد کرد و همین دلیل بر بدى بیشتر شماست .
دست و پا : گناه ما چیست که ما را متهم کردید ؟
زبان : عجب جایى گرفتار شدیم ؟
دست و پا : دخالت بیجا و احوالپرسى و زبان درازى همین را هم دارد .
زبان : ممکن است یک چیز دستى هم بدهم تا دست از سر من بردارید ؟
اندامها : (با صداى بلند) نه ، نه !
دست و پا : باید ثابت کنى که گناه یا ضرر و زیان ما چیست ؟
زبان : شما خیال مى کنید من از آوردن دلیل عاجزم ، مى خواهم بحث را بریده و خاتمه دهم و گرنه همه شما در برابر من ناچیز هستید .
دست و پا : البته ما از شما عاجزتریم ، کسى ادعا نکرده که ما از شما بالاتریم .
چشم و گوش : این رشته سر دراز دارد شما نمى توانید آن را خاتمه دهید .
زبان : بسیار خوب من هم حاضرم ، من که خسته نمى شوم ، تا هر زمان بخواهید با شما مباحثه و مکالمه خواهم کرد .
دست و پا : ضرر ما را بیان کنید با این که ما هر چه درباره خود اندیشه مى کنیم جز فایده و سود چیز دیگرى را مشاهده نمى نماییم .
آیا شما به گفتار امام صادق (ع ) که براى شاگرد مهذب خود مفضل بیان کرده دقت فرموده اید که ارزش ما را چگونه بیان فرماید ؟
مضمون گفتار آن حضرت چنین است :
خداوند براى انسان دو دست قرار دارد نه یکى ؛ زیرا بهره و خیرى براى او در یکى بودن نیست ، چون نیازمندیهاى او بستگى به دو دست دارد شما ببینید نجارى بنایى خیاطى . . . همه بستگى به آن دارد دو دست است که انسان را به منتهى آرزویش رسانده و بشر را بجایى که باید در صنعت برسد مى رساند . (50)
بوسیله ما بشر مى تواند بسوى کمال خود طى راه کند و به جانب صنعت و ترقى و تکامل و بطور خلاصه بسوى ادامه زندگى حرکت نماید ، اگر ما نبودیم در دنیا نه صنعتى وجود داشت و نه اختراعى و نه کتاب و چاپخانه اى و نه ترقى و تکاملى و نه هزاران وسیله تمدن دیگر .
زبان : البته چنین است که مى فرمایید ولى زیان شما هم بسیار است .
دست و پا : ممکن است بعضى از آنها را بیان کنید ؟
زبان : البته : باید عرض کنم تا مدعاى خود را ثابت نمایم . آیا شما تا به حال سوره یس را خوانده و به این آیه رسیده اید که خدا مى فرماید .
در این روز (قیامت ) بردنهاى آنها مهر مى زنیم و دست هاى آنها را به سخن مى آوریم و پاهایشان بر آن چه انجام داده اند گواهى مى دهند ؟ (51)
از این آیه حالات شما روشن خواهد شد که در دنیا چه زیانى دارید ، که در قیامت خداوند شما را به سخن در مى آورد که ضرر خود را بیان کنید .
اگر همین آیه را تجزیه و تحلیل کنیم باید چنین بگوییم : دزدیها ، آدم کشى ها ، بى بند و باریها ، رفتن به مکانهاى فاسد و صدها عمل زشت دیگر بوسیله شما انجام مى گیرد ، پس اگر من ادعا کردم که زیان شما کمتر از من نخواهد بود باور کنید .
شکم : ضرر و زیان من چیست که مرا هم متهم کردى ؟ اگر من نباشم تو هم نمى توانى زندگى کنى !
زبان : آرى چنین است ، اما کارهاى خودت را فراموش کرده اى که از راه توست که بشر به بدبختى خانمانسوزى مى رسد .
شکم : بچه دلیل ؟
زبان : دلیل من بسیار است ؛ از جمله آیه شریفه که خدا مى فرماید : آنها نمى خورند در شکمهاى خود مگر آتش را (52)
شکم : این آیه چه ربطى به من دارد .
زبان : پس مربوط به کیست ؟
شکم : مربوط به کسانى است که کتمان مى کنند و مى پوشانند آن چه را که خداوند از کتاب نازل فرموده و مى خرند و بدل مى کنند به آن بهاى اندک را که مصداق کاملش کتمان حقانیت پیامبر اکرم (ص ) است .
زبان : درست است که آیه مربوط به آنهاست ولى باید دقت کرد که عذاب و شکنجه در تو واقع مى شود یا در من ؟
و نیز فرموده : بدرستى که میوه درخت قوم غذاى گنهکاران است ، مانند گداخته شده با آتش (چون مس و روى و طلا و نقره و آهن ) در شکمها جوشد . مانند جوشیدن آب خیلى گرم . (53)
و نیز پیامبر اکرم (ص ) فرموده : کسى که از تکلفات زبان و شکم و فرجش نگهداشته شود وارد بهشت خواهد شد . (54)
شکم : این که بر ضرر خود شما هم هست .
زبان : صحیح است ولى خواستم بفهمانم که تو هم در زیان ، همسنگر منى و چنان نیست که فقط من داراى زیان باشم و شما سودمند باشید .
و نیز از پیامبر اکرم (ص ) روایت شده : هر که خدا را بشناسد و او را بزرگ دارد ، دهان خود را از سخن و شکم خود را از غذاهاى حرام و شبهه ناک نگهدارى مى کند . (55)
و همچنین از امام صادق (ع ) نقل شده که پیامبر اکرم (ص ) فرمود : بیشتر چیزى که امت مرا وارد آتش مى کند دو تو خالى است : شکم و شرمگاه (56)
و نیز از آن حضرت نقل گردیده که فرمود : سه چیز است که بعد از خودم بر امتم مى ترسم : گمراهى بعد از شناسایى ، فتنه هاى گمراه کننده و شهوت شکم و فرج . (57)
مرحوم مجلسى بیان کرده که : امت در آن چه که پیامبر عظیم الشان از آن نرسیده است ، واقع شده مگر کسى که خداوند او را نگهداشته و آنها کمند .
و از امام باقر (ع ) نقل شده که : خداوند به چیزى بالاتر از عفت شکم و شرمگاه بندگى نخواهد شد . (58)
و از امام صادق (ع ) روایت گشته : که مومن ، مغلوب شهوت جنسى نگردد و شکمش او را رسوا نسازد . (59)
و همچنین ابوبصیر گوید : مردى خدمت امام باقر (ع ) عرضه داشت : بدرستى که من ناتوان در عمل ، و کم روزه مى باشم و لیکن امیدوارم نخورم بغیر از حلال حضرت فرمود : و کدام اجتهاد و کوشش برتر از عفت و شکم و شرمگاه مى باشد (60)
شکم : اگر انسان چیزى نخورد مى میرد .
زبان : آرى ! این روایت نمى گوید که انسان چیزى نخورد ، بلکه یا مراد آنست که شکم را پر نکند که در نتیجه اگر معده پر شود . چنان که لقمان فرموده - فکر آدمى مى خوابد و حکمت لال گشته و اعضاء از عبادت باز مى مانند (61)
و یا مراد غذاهاى شبهه ناک و حرام است که روایات بسیارى در این زمینه وارد شده است ، مانند : حرمت خوردن مردار ، خوردن خون ، گوشت خوک و حیوانات حرام گوشت (مانند ماهیهاى بدون فلس ) و گوشتهاى حیوانات حلال گوشت که بسبب بعضى از چیزها حرام شده اند . و آن چه از حیوان حلال گوشت که بسبب بعضى از چیزها حرام شده اند . و آن چه از حیوان حلال گوشت حرام است مانند : خون ، نرى ، غدد ، دنبلان (تخم ) ، حرام مغز ، پى ، سپرز ، مثانه ، مردمک چشم ، چیزى که در میان مغز کله است ، بچه دان . . . و خوردن چیزهاى نجس و خوردن شراب . . . و غذاهاى حرام دیگر .
اندامها : هر چه زحمت بکشى نمى توانى ضرر خود را جبران کنى ،
البته شکى باقى نمى ماند که هر یک از ماها به وظایف سنگینى موظف بوده و مسیولیت مهمى را عهده دار هستیم و جدا باید طبق برنامه عمل نموده و امانت الهى را که پذیرفته ایم بطور کامل مراعات نماییم و گرنه ما هم چون جنابعالى به عذاب شدید معذب خواهیم شد و از تذکرات جنابعالى بسیار ممنونیم ؛ زیرا ما را به وظایف مهمترى آشنا فرمودید ، ولى در عین حال زیانهاى شما نسبت به ما قابل قیاس نخواهد بود .
زبان : بنده کارى نکردم به وظیفه خود عمل نمودم .
چشم : بنده نسبت به خودم از شما تشکر مى کنم ، ولى همان کلام اول را هم فراموش نکرده ، تو را به خدا سوگند مى دهم که خود را نگهداشته و ما را از آفات و شر و بدى خویشتن سالم بدارى .
زبان : مگر آفات من چیست ؟
گوش : آفات تو بسیار است اگر مایل باشى تو را روشن سازیم ؟
زبان : بفرمایید .
چشم : با اجازه دوستان ، بنده به بعضى از آنها اشاره مى کنم .
اندامها : بفرمایید .
چشم قبل از آن که ذکر آفات شود باید همه رفقا توجه فرموده و شما هم
توجه بیشترى کنید : خطا و لغزشهاى هر یک از ما نسبت به شما بسیار اندک است ، زیرا گناه و اشتباه هر یک از ما به همان اندازه است که قدرت حکمفرمایى دارد ، مثلا رفیق عزیز ما گوش اندازه حکومتش شنیدنیهاست و بغیر آن قدرت تصرف ندارد ، و یا خود بنده تواناییم در حد دیدنى هاست ، منطقه شکم حد خوردنى ها و منطقه دست و پا حدود مناسب آنهاست ، ولى حدود حکومت تو تصرف در هر موجود و موهوم و معدوم ، و همچنین در حدود عقلیات و خیالیات و مسموعات و ملموسات ، مبصرات مذوقات و مشموعات مى باشد ، بنابراین ، خطاها و لغزشهاى تو بى اندازه و عذاب و کیفرت هم بیحد خواهد بود ، و از این تجزیه و تحلیل روشن خواهد شد که چگونه در قیامت عذاب تو شدیدتر و مافوق سایر جوارح انسان خواهد بود .
بقیه اندامها : جدا استفاده کردیم لطفا توضیح بیشترى بدهید !
چشم : محبت شماست و گرنه بنده لایق نیستم . آرى در بنى اسراییل اگر کسى مى خواست عابد شود قبل از آن که به عبادت مشغول گردد ده سال سکوت مى نمود و حرفى نمیزد (62) و شاید بخاطر این باشد که چون انسان در مدت ده سال از حرف بیهوده و لغو و بى معنى پرهیز نمود ، آن گاه عبادتى را که انجام مى دهد صاف و خالى از مفاسد خواهد بود و سکوت از محرمات و یا از مکروهات بلکه از مباحات ، ملکه اى مى شود که نه فرشته مامور الهى را که نگهبان گفتار و رفتار آدمى است به رحمت مى اندازد ، و نه با آن ، صحیفه اعمال و پرونده انسان پر مى شود و نه فکر انسان بعد از این مدت به دنبال غیر خدا مى رود ، چنان که بسیارى از این افراد این سوال را دارند که انسان چه کار کند تا در وقت نماز ، فکرش این طرف و آن طرف نرود ؟
یکى از علماى بزرگ مى فرمود : چنین عملى پاسبان لازم دارد و براى شرح این جمله فرمود : باید انسان متعهد باشد که عم بى توجه کار الاغ است و دیگر آن که غافل نباشد از این که خداست که بشر را بالا مى برد ، عزت مى دهد روزى عنایت مى کند ، عالم مى نماید ، داراى جاه و جلال و مقام مى کند ، پس در بین نماز ، به فکر اهداف دنیایى بودن و بلافاصله بعد از نماز ، سجاده را زود بر چیدن و تعقیبات را رها کردن و به دنبال غیر خدا دویدن ، عین جهالت و بدبختى و غفلت و بى خبرى است .
مجلسى بزرگوار ، خریط فن اخبار ، محدث و علامه آگاه و بیدار و هوشیار ، ناشر اخبار و آثار ، آن که در جهان اسلام بى نظیر یا کم نظیر بوده احتمال دیگرى داده است ؛ آن بزرگوار فرمود :
محتمل است که مدت ده سال سوت براى این جهت باشد که در این مدت در معارف یقینیه و علوم دینیه ، فکر کند تا در علم کامل گردد و لیاقت تعلیم بندگان و ارشاد آنها و تکمیل نفس خود را با اعمال شایسته پیدا کند و از خطاء و لغزش در گفتار و رفتار مصون بماند .
و اما آفات و زیان تو ! فیض کاشانى در کتاب خود المحجه البیضاء (که جدا کتاب ارزنده ایست ) تعداد آفات را به بیست عدد رسانده و در آن کتاب بابى در خصوص آفات زبان باز نموده و مفصل در آن جا بحث نموده ؛ امید است که من بتوانم با کمک دوستان بطور خلاصه آنها را بیان کنم .
گوش : امید است همه را از خود جنابعالى که آن را مطالعه فرموده اید شنیده و استفاده نماییم .
چشم : این لطف برادران است و گرنه من لیاقت آن را ندارم .
زبان : حالا تعارفات خود را کنار بگذارید اگر درباره من مطلبى دارید بیان کنید .
چشم : به دیده منت دارم . آقاى زبان ! اگر براى تو زیانى متصور نبود غیر از سخنان پوج و بى فایده اى که اغلب از تو صادر مى شود ، همین ها براى بدى تو کافى بود ! براى این که اغلب اوقات وقت خود را به گفتن لاطایلات مى گذرانى ، گر چه گناهى نکرده اى ولى سود بسیار و گنج وافرى را که سکوت باشد از دست داده اى .
زبان : مگر سکوت گنج است ؟
چشم : آرى ، درباره سکوت و فضل و مقام آن روایات بسیار است که از باب نمونه به روایت داوود رقى از امام صادق (ع ) اشاره مى کنم که فرمود : خاموشى ، گنجى وافر و زینت بردبار و پوشش نادان است . (63)
و از حضرت رضا (ع ) نقل شده : خاموشى درى است از درهاى حکمت و بدرستى که سکوت و خاموشى کسب محبت مى کند و دلیل بر هر خیر و نیکى است . (64)
و نیز فرموده : از نشانه هاى فهمیدگى است بردبارى و علم و خاموشى . (65)
بنابراین شما با سخن گفتن مباحتان چنین حکمت و سرمایه و گنجى را از دست داده اید ، و احیانا به سخنان نامشروع و حرام هم کشیده مى شوید .
براى این که بدانى سخنان بى فایده چه اثرى دارد روایتى از جنگ احد براى شما نقل مى کنم :
در آن جنگ فرزند یکى از اصحاب رسول خدا (ص ) شهید شد (باید دانست که مکتب اسلام و قرآن از اول شهید پرور بوده چنان که در زمان ما در ایران عزیز بطور کامل مشاهده مى شود ، برقرار باد اسلام ، پاینده باد قرآن و مکتب خاندان محمد و آل علیه السلام ) که از گرسنگى سنگ به شکم مى بست ، مادرش به بالین او آمد ، خاک از روى او پاک مى نمود و مى گفت : فرزندم ! گوارا باد تو را بهشت ! آن حضرت فرمود : چه مى دانى که بهشت بر او گوارا خواهد بود ، شاید که سخنان بى فایده مى گفته یا از چیزى که او را کم نمى کرد بخل ورزیده باشد . (66)
زبان : این طور که شما مى گویید حرف بى فایده آدم را جهنمى مى کند ؟
چشم : عزیزم ، روایاتى که از پیامبر و آل به ما مى رسند ، چند رقم تصور مى شوند :
1- به عنوان قانون که اگر کسى بر خلاف آنها رفتار کند ، براى او پرونده تشکیل مى شود و بروبر گردهم ندارد .
2- روایاتى که براى سازندگى ، از معصوم صادر شده اند و مى خواهند با گفتار و موعظه و نصیحت خود ، دیگران را بسازند .
3- روایاتى که اشاره به اهمیت مطلب دارد . و لذا گاهى دیده مى شود در کیفر یا پاداش آن مبالغه شده است .
4- روایاتى که با در نظر گرفتن مصلحت و احتمالات دیگر مانند تقیه و غیر آن ، از معصوم نقل شده اند .
بعلاوه ، در این روایت هم که پیامبر اکرم (ص ) نفرموده : جوان اهل جهنم است ، بلکه به مادر او بنوعى اعتراض نموده که بفهماند : سخنان بى فایده آنقدر مهم است ، که امکان دارد گفتن لاطایلات انسان را از آن مقامى که این شهید دارد محروم سازد ، و در درجه پایین تر ، که مناسب او نیست داخل شود .
زبان : ممکن است بفرمایید سخنان بى فایده کدام است ؟
چشم : سخنان بیهوده و بى فایده ، حرفهایى است که در تعریف آن نه نفعى حاصل گردد و نه اگر ترک شود ضررى عاید انسان شود ، مانند بعضى از مردم که وقتى در یک مجلسى مى نشینند ، گر چه دیگران هم راغب به سخنان او نباشند ، پیوسته حرف مى زند ، حساب نمى کند شاید مردم از حرفهاى من رنج ببرند ، که خود من به چنین افرادى دچار شده ام و هر چه اظهار بى میلى هم کرده ام و اظهار خستگى و گوش ندادن ، با زهم از کار خود باز نمانده و به لاطایلات ادامه داده است ، یا بعضى ها هستند مسافرتى که مى روند و بر مى گردند حتى جزیى ترین کارهایشان را نیز تعریف مى کنند ، گویا نذر کرده اند که تمام قضایا را بگویند ، در صورتى که نمى دانند هم وقت خود را به بیهوده گویى گذرانده و هم وقت دیگران را ضایع کرده و تلف نموده اند . بسیار مشاهده شده کسانى در نزد مراجع یا عالم بزرگوارى که باید حساب وقت او را کرد ، شروع بحرفهاى بیهوده کرده حساب هم نمى کنند که تنها ما نیستیم ، دیگران هم حق دارند و حساب عمر آنان غیر از دیگرانست .
و گاهى همین لاطایلات سبب اذیت دیگرى هم مى شود و احیانا سخن او نیشى هم دارد و گریزى هم مى زند و زهر خود را هم در تعریف خود خالى مى کند که مسلم حرام هم خواهد شد . و باید دانست که پرسیدنى ها هم کمتر از گفتنى هاى بى فایده نیست ، مثل این که مى پرسد آقا کجا مى روى ؟ یا از کجا مى آیى ؟ یا به کجا مسافرت رفته اى ؟ چند روز است که نیستى : لبهایت خشک است ، روزه اى ؟ بانک براى چه کار رفتى ؟ درس فلانى مى روى ؟ نماز فلان آقا رفته اى ؟ از فلان مغازه خرید کرده اى ؟ فلان محل رفته اى با فلانى برخورد کرده اى ؟ در ارگانى مشغول هستى ؟ و صدها سوال دیگر که اکثر این پرسشها به اندازه بال مگسى ارزش نداشته و سبب غیبت و تهمت و بد گویى و . . . ، مى شود و در حرام افتاده ، آدمى را دچار بدبختى ها مى نماید و یا لااقل وقتى که از طلا گرانبهاتر است تلف گشته و ساعات عمر به لاطایلات گذشته است ، و ما باید از بزرگان خود کسب اخلاق کرده آنان را الگوى زندگى خود قرار دهیم .
سکوت حضرت داوود (ع )
نقل شده : روزى لقمان به نزد حضرت داوود (ع ) آمد در وقتى که مشغول به ساختن زره بود ، لقمان تا آن موقع زره ندیده بود خواست بپرسد : این چیست مى سازى ، حکمت و دانایى او باعث شد که خاموشى را شعار خود کند ، چون داوود (ع ) از ساختن آن فارغ شد زره را پوشید و گفت : زره ، عجب چیزى است براى جنگیدن ! لقمان گفت ، خاموشى چیز خوبى است و کم کسى است که آن را مراعات نماید . (67)
از على بن الحسین امام زین العابدین (ع ) نقل شده است که حق زبان گرامى داشتن آنست از فحش ، بدگویى ، و عادت دادن آن به نیکى و ترک زیاده گویى هایى که براى آن فایده اى مترتب نیست و نیکى به مردم و خوش گفتارى در میان آنها . (68)
از پیغمبر اکرم (ص ) روایت شده : بدرستى که خداى تعالى در نزد زبان هر گوینده ایست ، و فرموده : ایمان بنده اى معتدل و پا بر جا نخواهد بود تا دل او مستقیم گردد ، و دل او راست و پا بر جا نخواهد شد تا زبان او مستقیم گردد . (69)
و نیز از آن حضرت نقل گشته : سخن زیاد بغیر ذکر خدا نگویید؛ زیرا کلام زیادى ، جز ذکر خدا دل را سخت مى کند ، بدرستى که دورترین مردم از خدا شخص دل سخت است . (70)
حضرت موسى بن جعفر (ع ) از پدران بزرگوارش نقل فرموده که : امیر المومنین على بن ابى طالب (ع ) به مردى گذشت که حرفهاى زیادى مى زد . حضرت ایستاد و سپس فرمود : آى ! (حضرت نخواست اسمش را ببرد براى تنبیه او) بدرستى که تو کتابى را بسوى پروردگارت برد و مامور نگهبان خود املا مى کنى ، پس به آن چه تو را فایده مى بخشد بپرداز و آن چه را که بى فایده است واگذار . (71)
و از حضرت عبدالعظیم از امام جواد از پدران گرامیش از على (ع ) نقل کرده که فرمود : مرد در زیر زبان خود پنهان است . (72)
آرى این تویى (زبان ) که تا آدمى با کمک تو لب بسخن باز نکند معلوم نخواهد شد که عالم است یا جاهل ، با ایمان است یا بى ایمان ، با صفا است یا بى صفا ، دوست است یا دشمن ، انقلابى است یا ضد انقلاب ، عرب است یا عجم ، لال است یا سخنگو ، فصیح است یا غیر فصیح ، شیرین زبان است یا بد زبان ، ادیب است یا غیر ادیب ، باسواد است یا بیسواد ، خوش باطن است یا بد باطن و . . .
زبان : این که از محسنات من است .
چشم : آرى ، هم از محسنات توست و هم از زشتى هایت ، زیرا بوسیله تو گاهى انسان عجیب دچار سختى ها مى شود و گاهى به هلاکت مى رسد و زمانى از هستى ساقط گشته و احیانا آبروى یک عمرش ریخته شده و به خوارى و ذلت کشیده مى شود ، پس بنابراین لازم است آدمى زبان خود را کنترل کرده ، آن را افسار گسیخته قرار ندهد .
در حالات خواجه ربیع نوشته اند : براى این که بى اختیار سخن نگوید و به لاطایلات مشغول نشود ، در دهان خود سنگریزه مى گذاشت و در وقت احتیاج بیرون مى آورد و تا بیست سال حرف دنیایى نزد و در نزد خود کاغذى مى گذاشت هر چه مى گفت مى نوشت ، شب که مى شد حساب خود را مى کرد و مى گفت : آه ! آه ! افراد خاموش نجات یافتند و ما باقى (73) ماندیم .
بعضى از حکماء چه گفتند
نقل شده : حکماى هند و چین و ایران و روم ، در دیدارى که با یکدیگر داشتند ، در مدمت سخن و مدح خاموشى با هم متفق گشتند ، یکى گفت : من هرگز از خاموشى پشیمان نگشته ام اما بر سخنان بسیارى پشیمان شده ام .
دیگرى گفت : هر وقت من کلمه اى را گفتن او مالک من شد ، و دیگر اختیار آن با من نیست ، ولى سخنى که نگفته ام مالکش بوده و صاحب اختیار اویم .
سومى گفت : از صاحب سخن در شگفتم ، زیرا سخنى که گوید اگر به خود او برگردد ، ضرر مى رساند و اگر بر نگردد نفعى به او نمى رساند . چهارمى گفت : به رد آن چه نگفته ام تواناترم تا آن چه گفته ام . (74)
گوش : اگر اجازه بفرمایید من هم چند روایت در نظر دارم .
چشم : بفرمایید ، استفاده مى کنیم .
گوش : اصولا باید دانست که سخن بر چهار قسم است : یک قسم براى انسان نافع است ، و قسمت دیگر شر محض است . قسم سوم ، هم شامل خیر است و هم شامل شر ، و قسمت چهارم نه خیرى در آن هست و نه شرى .
پرواضح است که بر هر انسانى لازم است قسم اول را براى خود انتخاب کند ، زیرا بشر در سر نوشت خود باید بنگرد و آن چه براى او نافع است بر گزیند و از قسم دوم پرهیز نماید ، چون به کار بردن آن ، ملازم با بدبختى دنیا و آخرت اوست ، و این قسمت همان است که باید از آن به خدا پناه برد ، و ما به همین جهت از تو پرهیز نموده و تو را هر روز قسم داده که به ما کارى نداشته باشى ! ما را بیچاره نکن ، ما را به عذاب خود معذب مساز ! بگذار ما راحت باشیم ! از بلاها سالم بمانیم ، در حال شادابى بسر ببریم
این قسمت همان است که خداوند تو را در قیامت بعذابى شدیدتر از سایر برادرانت عذاب مى کند و این همان است که با آن نه خودت مى توانى روى خوشى داشته باشى نه ما ، این همان است که مملکتى را ساقط مى کند ، و اجتماعى را از هم مى پاشاند ، و بین برادران و خواهران جدایى مى افکند ، و میان زن و مرد فاصله مى اندازد ، بچه را نسبت به پدر بدبین کرده و پدر و مادر را از بچه مى برد .
این همان است که فامیل ها را از یکدیگر قطع کرده ، بستگانى را به هم مى ریزد ، این همان است که باعث شکنجه ها ، زندانها و قتل و غارتها ، چ ، کشت و کشتارها ، در بدریها ، ویرانیها ، به آتش کشیدنیها ، و بطور خلاصه محرومیت هاى خانمان سوز مى گردد ، از این قسم جدا باید پرهیز کرد .
و اما قسم سوم از آن نیز باید پرهیز نمود مگر آن که وقتى خیر و شرش مقایسه شود ، خیرش از شرش بیشتر باشد .
و اما قسم چهارم که در آن نه خیرى هست و نه شرى ، این همان لاطایلاتى است که بشر با آن زحمت رقیب و عتید ، (75) دو مامور نگهبان ورزیده الهى را زیاد مى کند ، و صحیفه اعمال خود را با آن حرفهاى بى فایده پر مى کند ، و پرونده سفید و زیباى خود را با چیزى که در آن خیر و حظى نیست سیاه مى نماید .
چشم : جدا از محضر شما استفاده کردیم ، ادامه دهید .
گوش : لطف شماست و گرنه بنده لیاقت آن را ندارم . تشویق مى فرمایید . آرى ، از ابن مسعود نقل شده که پیغمبر اکرم (ص ) فرمود : مردم سه دسته هستند : غانم (سود برنده ) ، سالم (محفوظ از گناه ) و شاجب (نابود)؛ اما غانم کسى است که ذکر خدا کند ، و سالم کسى است که خاموشى را پیشه خود سازد و شاجب کسى است که در باطل فرو مى رود . (76)
چشم : دوست عزیز ، من این روایت را به این مضمون دیده ام : المجالس ثلثه سلام و غانم و شاجب که مجالس را بر سه قسم تقسیم مى کند .
گوش : البته ممکن است که یک روایت به انواع مختلف نقل گردد ، کجا این ورایت را ملاحظه فرمودید ؟
چشم : کتاب مجمع البحرین لغت جشب را چنین معرفى کرده و المعنى اما سالم من الاثم ، اوغانم بالاجر ، اوهالک بالا ثم .
گوش : استفاده شد .
چشم : بقیه روایات را بفرمایید .
گوش : از پیامبر اکرم (ص ) نقل گردیده است : هر که ایمان به خدا و روز قیامت دارد ، یا باید خیر بگوید یا آن که باید خاموش باشد . (77)
و نیز از آن حضرت روایت شده : بدرستى که بیشتر اشتباهات و گناهان آدمیزاد در زبان اوست . (78)
و از حضرت رضا از پدران گرامیش (ع ) روایت شده که از پیامبر اکرم (ص ) از چیزى که مردم را در بهشت وارد مى سازد پرسیده شده ، حضرت فرمود : خویشتن دارى از معاصى خدا و خوش خلقى ، و پرسیده شد از چیزى که بیشتر از همه مردم را داخل جهنم مى کند ، فرمود : دو تو خالى : دهان ، و شرمگاه (عورت ) (79)
طاوس یمانى گوید : زبان من درنده ایست که اگر آن را واگذارم مرا مى خورد . (80)
و نیز نقل شده که على (ع ) فرموده : و باید مرد زبان خود را نگهدارى کند ، زیرا این زبان نسبت به صاحبش سرکش است ، به خدا سوگند نمى بینم بنده اى که خویشتن را نگهدارد ، نگهداشتى که او را نفع بخشد مگر این که زبان خود را حفظ کند . (81)
در این عبارت باید دقت فرمایید که چگونه امیر المومنین (ع ) قسم مى خورد و تامل نما که چه فرموده : به خدا سوگند ! من بنده اى را با تقوا نمى بینم ، تقوایى که او را سود بخشد ، مگر با نگهداشتن زبان خود .
زبان : تقواى نافع فقط با حفظ من به دست مى آید ؟
گوش : گفتار على (ع ) چنین است ، براى این که از راه تو (زبان ) در جمیع مفاسد باز مى شود ، تجزیه و تحلیل با خود شماست و به یارى پروردگار در ذکر آفات و زیانهاى تو که به زودى از آنها بحث خواهیم کرد این مطالب ثابت خواهد شد .
و روایت پیامبر اکرم (ص ) گفتار آن حضرت را تایید مى کند :
مردى خدمت آن حضرت شرفیاب شد ، عرضه داشت مرا نصیحت کن ، فرمود : زبانت را نگهدارى کن ! عرضه داشت یا رسول الله مرا سفارش فرما ، فرمود : زبانت را حفظ نما ! گفت : اى رسول خدا مرا پند ده ، فرمود : زبانت را نگهدار؛ واى بر تو ! آیا مردم را به رو در آتش مى اندازد چیزى غیر از درو کرده هاى زبانهایشان ؟ (82)
آرى ، از این روایت نیز استفاده مى شود که تو منشا هر گناه و سر چشمه هر فسادى مى باشى .
زبان : شما اختیار دارید هر چه بفرمایید ولى چنان نیست که همه فسادها از من سر چشمه بگیرد و من منشا تمام گناهان باشم .
گوش : معلوم مى شود گفتار دوست محترم ما (چشم ) را فراموش کردید که در چند لحظه پیش علت شدت عذاب را در خصوص شما بیان کردند و فرمودند : که چون میدان جولان شما وسیع است و در تمام امور و منطقه هاى حکومت دوستان دخالت دارید ، به همین جهت درو کرده هاى تو افراد را به جهنم وارد مى سازد و از روایات هم این موضوع استفاده گردید . و از بعضى روایات چنین استفاده مى شود : اگر در چیزى نامبارکى و نحسى باشد ، آن چیز زبان است . (83)
و در بعضى روایات دیگر ، از رسول خدا (ص ) چنین دارد : هیچ بنده اى حقیقت ایمان را نمى شناسد مگر آن که زبان خود را محفوظ نماید . (84)
زبان : حفظ زبان چه ربطى به ایمان دارد ؟
گوش : ربط کامل دارد ، براى این که ایمان کامل نخواهد شد مگر این که زبان بر حق استوار و از باطل محفوظ باشد ، چون اگر از حق به دور باشد و آمیخته به باطل - مانند غیبت و تهمت ، فحش و ناسزا ، دروغ ، زورگویى فتوا بغیر علم و گفتار به راى و بى دلیل - و نظایر آن گردد مسلما چنین فردى ایمان را نشناخته است .
بعلاوه مگر ایمان چیست ؟ ایمان همان اقرار به وحدانیت خداى بزرگ و رسالت پیامبران الهى و جمیع عقاید حقه و لوازم آن بوده و لذا از و جود مبارک على (ع ) نقل شده : هر که سخن او زیاد باشد خطایش بسیار گردد و کسى که خطایش بسیار شد حیایش کم خواهد بود و هر فردى که حیایش کم باشد پارسایى او کم گردد و کسى که پارساییش کم گردید دل او بمیرد و هر که دلش بمیرد وارد آتش خواهد شد . (85)
دست : برادر اگر اجازه فرمایید بنده هم یکى دو تا حدیث در خصوص زبان بیان کنم ؟
گوش : بفرمایید ، استفاده مى کنیم .
دست : آزادى مطلق زبان در مملکت وجود انسان حکم آزادى بى قید و شرط است در کشور ، پس چنان که آزادى مطلق در مملکت ، ایجاد هرج و مرج مى کند و فساد فراوان به بار آورده ، کشورى را ساقط مى نماید ، زبان هم اگر مطلق العنان شد ، آدمى را به هلاکت مى رساند .
زبان در وجود انسان بمنزله ترمز ماشین یا ترن و یا هواپیما و یا کشتى است ، اگر ترمز آزاد گذاشته شود ، بالاخره سرنشین به نابودى کشیده مى شود زبان هم مانند ترمز اگر آزاد گردد ، صاحب خود را به هلاکت ابدى خواهد رسانید و لذا در اخبار زیاد دیده مى شود که فرموده اند : راحتى انسان در محبوس کردن زبان است . (86)
و یا فرموده اند : سلامتى انسان در نگهدارى زبان مى باشد . (87)
و نیز فرموده اند : نجات آدمى در نگهدارى زبان اوست . (88)
پا : اجازه هست بنده هم به چند روایت اشاره نمایم .
سنجش کلام
دست : بفرمایید ، صاحب اختیارید !
پا : از على (ع ) نقل شده :
آدمى در زیر زبانش پوشیده شده است ، پس سخن خود را بسنج ، و آن را بر عقل و معرفت عرضه بدار ، اگر براى خدا بود و در راه خدا ، پس آن را بگو و اگر غیر از این است ، خاموشى و سکوت از آن بهتر است ، و بر جوارح عبادتى سبکتر از نظر مونه و برتر از نظر منزلت و بزرگتر از نظر قدر در نزد خدا ، از کلام در رضا و خوشنودى خدا و براى خاطر او و پخش نعمتها و احسان هاى او در میان بندگانش ، نیست ؛ آیا نمى بینى که خداوند عزوجل در ما بین خود و پیمبرانش معنایى را قرار نداده که کاشف باشد آن چه را که بسوى آنها پنهان نموده از مکنونات علم و مخزونات وحیش جز کلام ، و همچنین میان فرستاده ها و امت ها ، با این تصور ثابت شد که سخن برترین وسیله و تکلیف و پاکیزه ترین عبادت است .
زبان : جدا عجب حدیثى است که برادرمان فرمودند .
پا : آرى تمام احادیثى که از معصومین (ع ) به ما مى رسد قابل دقت و ملاحظه و انسان ساز است .
زبان : مقصود من این است که حدیث شما تمامش به نفع بنده بود .
پا : اولا مراعات شرایطى که على (ع ) بیان فرموده بسیار کوبنده و مشکل است که انسان بتواند سخنى که مى گوید براى خدا و در راه خدا به زبان جارى سازد .
بعلاوه ذیل روایت را هم در نظر بگیرید ، بنده آن را تمام نکردم ، بعد مى فرماید : و همچنین معصیتى تباه کننده تر بر بنده و تندتر از نظر عقوبت در نزد خدا ، و سخت تر از نظر سرزنش ، و شتابان تر از نظر دلتنگى و به ستوه آمدن در نزد خلق ، از آن نیست و زبان مترجم نهاد و خبرنگار دل است و با آن آن چه در نهاد باطن است آشکار مى گردد ، و بر آن ، خلق در روز قیامت حساب مى شوند ، و سخن شرابى است که عقلها را مست کرده تا آن زمان که براى غیر خدا باشد و چیزى براى حبس ابد سزاوارتر از زبان نیست . (89)
اندامها : آفرین ، آفرین !
پا : این روایت بسیار جالب ، آدمى را هوشیار کرده و انسان را بیدار مى سازد ، آرى کلام الملوک ملوک الکلام سخن از على است ، على تربیت یافته دامان پیامبر آن مرد وحى واصطفاء ، امامى که فقط خدا و پیامبر او را مى شناسند و بغیر آنها کسى او را نخواهد شناخت ، چنان که سخنان او را هم کسى بطور کامل درک نخواهد کرد بنابراین ، ما مرد عمل آن نخواهیم بود و ریزه کاریهاى کلام او را در نظر نخواهیم آورد و ظرایف و لطایف گفتار آن بزرگ مرد جهان او ابر مرد تاریخ در مغز و فکر ما ترسیم نخواهد شد ، انسانهایى همچون حسن و حسین مى خواهد که شیرینى و شهد بیان و کلام او را چشیده و لذت بیان و کلام او را دریابد و چه بجا و بموقع است وصف و مدح ما در این روز ، میلاد با سعادت آن بزرگ رهبر جهان است ؛ آن جانشین مخصوص خاتم الانبیاء ، فرزند پاک ابى طالب آن مرد ایمان و تقوى ، فخر خاندان هاشم ، نور چشم فاطمه بنت اسد (آن که پیامبر او را بعنوان ما در بحساب آورد) امیر مونان ، افتخار شیعیان ، بزرگ مردى که هر چه داریم از او داشته و جز از راه او بشر بعلوم را نخواهد یافت ، باب مدینه علم پیغمبر آن که گوشتش گوشت او ، و وجودش وجود پیامبر ، روح و جانش روح و روان فخر بشر است ، مجسمه علم و تقوى ، کانون شهامت و عبادت . معدن رحم و مروت ، مرکز اخلاق و سعادت ، چشمه قدرت و شجاعت ، منبع فیض و کرامت ، خزینه جود و سخاوت ، ادیبى که تمام ادباى دنیا در برابر علم صرف و نحو معانى بیانش ، زانو به زمین زده ، عالمى که تمام محققین و فلاسفه و مجتهدین جهان از روز نخست تا قیامت در کنار جوى دریاى متلاطم علمش بهره مند گشته و بجز قطره اى از آن نچشیده و هنوز نتوانسته بهره کامل علم الهى او را دریابد ، شجاعى که قهرمانان و دلیران روزگار را به حیرت انداخته و هنوز قدرت و درک قوت و زور او را به دست نیاورده که چگونه جنگ کرده و با چه نحو دشمن را به زانو در آورده و لشکر کفر را شکست مى داده رحم دلى که هنوز در فکر هیچ رحم دلى خطور نکرده ، و نتوانسته معناى بیدارى شب على را بفهمد که چگونه به یتیمان و بیوه زنان با کیسه نان و خرما و غیر آن در دل شب سر کشى نموده ، عابدى که هنوز بشر نتوانسته هضم کند على به چه نحو عبادت مى کرده ، و رابطه اش با خدا چگونه برقرار بوده ، بکلى علاقه جسمى و روحى را از ما سواى او بریده که اگر پیکان از پاى مبارکش بیرون کشند ، سوگند یاد کند که نفهمیده ، اما در مسیر خدا بودنش آنقدر دقیق بوده که در میان نماز سایلى سوال مى کند ، انگشتر خود را در حال رکوع به او مى بخشد که در حقش آیه نازل مى شود و صدها صفات دیگر که بشر از درک آن عاجز و از فهم آن ناتوان و بدون مبالغه باید اعتراف کرد ما عرفناک حق معرفتک عجز الواصفون عن صفتک
امامى که دشمن او را بى اختیار مى ستاید و کتاب خود را بنام او نامگذارى مى کند و بولس سلامه مسیحى در حقش چنین مى گوید :
جلجل الحق و المسیحى حتى
عاد من فرط حبه علویا
لا تقل شیعه هوات على
ان فى کل منصف شیعیا
یا سماء اشهدى و یا ارض قرى
واخشعى اننى ذکرت علیا
ترجمه : حق روشن شد تا بجایى رسید که مسیحى از فرط دوستى او علوى گردید شیعه على را ، شیعه نگو بدرستى که در هر صاحب انصاف ، شیعه وجود دارد .
اى آسمان گواه باش و اى زمین آرام گیر و تواضع کن که من على را یاد مى کنم !
و شافعى در حقش چنین مى گوید :
لوان المرتضى ابدى محله
لصار الناس طرا سجدا له
و مات الشافعى و لیس یدرى
على ربه ام ربه الله
ترجمه : اگر مرتضى محل خود را آشکار سازد همه مردم به سجده افتند . و شافعى مرد و نفهمیده على پروردگار اوست یا خداى او الله است .
کتاب فضل تو را آب بحر کافى نیست
که ترکند سر انگشت و صفحه بشمارد (90)
دست : بنده از عبارت على (ع ) که فرمود : سخن خود را بسنج و آن را بر عقل و معرفت خود عرضه دار . یادم آمد نصحیت ابوالاسود دیلى (که یکى از شاگردان وزین و ادیب آن حضرت بود و مدتى هم استاندار حضرت بود) به فرزند خود که فرمود : فرزندم هنگامى که در میان عده اى بودى با آنها به اندازه سنت سخن گو ، و با آنها به مقدار محل و موقعیت خود مذاکره کرده روبرو شو ، و سخن کسى که از تو بالاتر است مگو زیرا بر آنها سنگین مى آید . (91)
چون روز میلاد بزرگ امام شیعیان بلکه رهبر اعظم جهانیان است به مناسبت ابى الاسود به داستانى که مربوط به مولا امیر المومنین است ، اشاره مى نمایم :
معاویه براى او بعنوان هدیه حلوایى را فرستاد و نظرش این بود که میل او را به خود جلب کند و از على (ع ) رو گرداند ، دختر کوچکش یک لقمه از آن را برداشت و در دهان گذاشت ، صداى ابوالاسود بلند شد : لقمه را بینداز زیرا سم است ، این حلوا را معاویه فرستاده تا ما را از على (ع ) جدا کند ، و محبت اهلبیت (ع ) را از ما بگیرد ، دختر گفت :
قبحه الله یخدعنا عن السید المطهر بالشهد المزعفرتبا لمرسله واکله
خداوند روى او را زشت کند ، مى خواهد با حلواى زعفرانى ما را از سید پاک و پاکیزه برگرداند ، مرگ بر فرستنده و خورنده ، آنگاه مقدارى را که خورده بود قى کرد و این دو شعر را گفت :
ابالشهد المز عفریابن هند
نبیع علیک احساباو دینا
معاذالله کیف یکون هذا
و مولانا امیرالمومنینا
ترجمه : اى پسر هند جگر خوار ! آیا ! اما با حلواى زعفرانى حسب و دین خود را به تو مى فروشیم ؟ ! پناه به خدا ، چگونه امکان دارد ؟ و حال این که مولاى ما امیرالمومنین است . (92)
پا : جدا از بیانات شیرین شما لذت بردیم .
شکم : این داستان مناسب من بود نه زبان .
اندامها : (خنده کنان ) بله ، بله .
دست : بنده که نخواستم در خصوص زبان داستانى را نقل کنم ، چون روز ولادت بود ، بتناسب شاگرد ممتاز على (ع ) به این داستان اشاره نمودم ، و گرنه اگر بخواهم درباره زبان بگویم ، چنان که قبلا هم روایاتى را عرضه داشتم مى گویم .
اى نیرى زبان خودت را نگاهدار
بر خلق هر چه مى رسد از این زبان رسد
شاعر دیگر چنین مى گوید :
کس چه مى داند ز تو (اى زبان ) چون اندکى
از هزاران جرم و بد فعلى یکى
نیک میدانى تو وستار تو
جرمها و زشتى کردار تو
اندامها : آفرین ! آفرین !
دست : و از امام صادق (ع ) نیز روایت شده : هر که خود را در گوش دادن در اختیار گوینده اى قرار دهد ، در حقیقت او را بندگى کرده ، پس اگر گوینده از خدا باشد خدا را بندگى کرده و اگر از ابلیس سخن گو باشد بندگى ابلیس را نموده است . (93)
زبان : این که درباره گوش است .
دست : آرى اما نقش تو را بیان مى کند .
چشم : با اجازه برادران خوبست به زیانهاى دیگر زبان پرداخته بیش از این بحث خود را طول ندهیم .
اندامها : احسنت ، مرحبا بک .
زبان : دست از سر من بر نمى دارید ؟
اندامها : نه ، نه ، زیانهاى تو بسیار است تازه اول رسوایى است .
زبان : من از شر شما به خدا پناه مى برم .
چشم : اگر ما شرى داشتیم ، به خدا پناه ببر .
زبان : بدیهاى شما که روشن شد ، باز هم منکر مى شوید ؟
چشم : اگر ما هم شرى داریم به شر شما که نمى رسد و خود نیز روایات مناسب را از برادران و همه دوستان شنیدید ، که شر و عذاب و رنج و کیفر شما از نظر روایات بیش از همه بود ، بلکه ثابت شد که هر گناه و معصیتى سر خیرش یا بگویم سر شرش شما بوده و هستید .
زبان : حالا چه مى خواهید بگویید .
چشم : مى خواهیم آفات تو را در جامعه بیان کرده تا کسانى که متوجه نیستند آگاهى پیدا کنند ، امید است با توجه کامل و تصمیم بر عمل ، مفاسد جامعه رفته رفته کم گشته ، اجتماع ما رو به صلاح و رستگارى حرکت کند .
اندامها : بفرمایید .
چشم : یکى از زیان ها و مفاسد زبان ، دروغ است ؛ در زشتى و قباحت آن همین بس که دروغ در نزد ملل دنیا بدترین صفت و زشت ترین سجیه بشمار آمده ، و در اسلام هم حرمت آن روشن بوده ، و با ادله اربعه کتاب ، سنت ، اجماع ، عقل ) بدى و زشتیش ثابت گردیده است . زبان : ممکن است بیشتر پرده از آن برداشته و واضح تر بیان کنید ؟
چشم : به دیده منت دارم .
شما اگر قرآن را ورق بزنید به آیاتى بر خورد مى نمایید که از دروغ نکوهش کرده و آن را صفت ناپسندى بشمار آورده است که از آن آیات است این آیه :
بدرستى که خدا هدایت نمى کند هر که دروغگوى ناسپاس در حق منعم حقیقى است . (94)
آیات در قباحت و زشتى دروغ به حدى است که مى توان ادعا کرد بیش از هشتاد آیه نازل گردیده است .
و روایات نیز در نکوهش دروغ بسیار است و اگر ما روایاتى در بدى آن نداشتیم بغیر از روایات ملاحم که در آنها حالات آخر الزمان گفته شده است ، ما را کفایت مى نمود . وقتى از حالات ملت آن زمان نکوهش مى شود چنین دارد : و من مى بینم فاسق دروغ مى گوید و بر او اعتراض نمى شود . (95)
و همچنین روایاتى که در آنها بیان گناهانى شده که سبب نزول بلاء یا سلب نعمت یا مانع اجابت دعا و . . . مى شود ، که از جمله آن گناهان دروغ است و سبب مرگ زودرس مى شود . (96)
ولى خوشبختانه روایات فراوانى در قباحت و حرمت آن وارد گشته که به بعضى از آنها اشاره مى شود :
از امام باقر (ع ) روایت شده که خداوند عزوجل براى شر قفلهایى را قرار داده که کلید آن قفلها شراب است و دروغ بدتر از شراب است . (97)
و نیز از آن حضرت نقل شده که فرمود : بدرستى که دروغ ویران کننده ایمان است . (98)
و از آن حضرت نیز روایت شده که فرمود : از گفتار رسول خدا (ص ) است که : رباترین رباها دروغ است . (99)
و از على (ع ) روایت شده : که بنده مزه ایمان را نمى یابد مگر این که دروغ را ترک کند خواه شوخى باشد . خواه جدى . (100)
و از امام عسکرى (ع ) نقل گردیده که : همه پلیدیها در خانه اى قرار گرفته که کلید آن خانه دروغ است . (101)
زبان : مگر دروغ چیست که اینقدر آیه روایت در نکوهش آن وارد شده است ؟
چشم : چه عرض کنم ، مگر چه نیست ؟ اکثر قتل و غارتها ، جنایات تاریخ در هر زمان بوسیله دروغ است ، با دروغ ، جباران بر مردم حکومت کرده ، و از دروغ است که بیت المال مسلمین به غارت رفت و با دروغ گروه گرایى ها تحقق یافته و شخصیتهاى بزرگ علمى و سیاسى و اجتماعى ضربه خورده و ترور شده اند ، از راه دروغ است که ناموسها به باد رفته و مسلمین بیچاره گشته و خانواده ها از هم متلاشى شده ، و باطل جاى حق را گرفته و طاغوت در محل (الله ) مى نشیند .
زبان : ممکن است بفرمایید دروغ از چه کسانى قبیح است ؟
چشم : دروغ از ناحیه همه کس قبیح است ، ولى از جانب زمامداران قبیح تر است ؛ زیرا اگر یک فرد عادى دروغ بگوید ، ضرر آن به اندازه میدان قدرت اوست ولى اگر زمامدار یک مملکت دروغ بگوید ، کشورى را وابسته مى کند و یا مملکتى را به هم مى زند که همه ما در زمان خود خسارتهاى جبران ناپذیر دروغهاى زمامداران بیدین و پلید رژیم پهلوى را مشاهده کردیم که چه ضربه هایى به پیکر مملکت ما زدند و فرار کردند که اکثر از راه دروغ پردازیها و گفتار دروغ آنها بود .
یکى از مراجع در سخنرانیهاى خود مى فرمود :
اساس کشور به قول و گفتار آنها بستگى دارد ، اگر راست بگویند تجارت ، اقتصاد ، اخبار کشور ، روابط ممالک و صدها کار دیگر آنها صحیح خواهد بود ، ولى اگر دروغ بگویند اساس مملکت در خطر سقوط قرار مى گیرد ، و حق و عمل صحیح آنها هم پامال مى شود ، و فرمود : دروغ از دو جهت قبیح است ، یکى آنها ذاتا بد است ، و دیگر آن که پرده پوش گناهان دیگر است و بنده جهت دیگرى را اضافه مى کنم و آن این که : عمل درست و صحیح دروغگو را هم غلط جلوه مى دهد ، چنان که داستان چوپان دروغگو روشنگر آنست .
گوش : لطفا آن داستان را نقل کنید !
چشم : نقل مى کنند که چوپانى هر روز گوسفندان خود را در بیابان براى چرانیدن مى برد ، روزى میلش کشید مردم را اذیت کند ، صدا زد : مردم به دادم برسید ، گرگ گوسفندان را پاره کرد ! مردم ده با خبر شده و به کمکش شتافتند دیدند دروغ مى گوید ، او را سرزنش کرده برگشتند روز دیگر واقعا گرگ به گله و چوپان حمله کرد . چوپان بیچاره هر چه فریاد کرد کسى براى نجات او نیامد و در نتیجه خود و گوسفندانش طعمه گرگ شدند .
آرى ، دروغ چنین ضررهایى را در بر دارد که هم ضررش به خود انسان بر مى گردد و هم ضررش دیگران را در بر مى گیرد .
دست : بنده هم اگر اجازه بفرمایید به داستانى شیرین تر اشاره کنم ؟ چشم : بفرمایید از دل و جان خریداریم .
دست : نقل مى کنند : روزى احمد بن طولون پیش پدر آمد تا حواله اى جهت بینوایان بنویسد ، پدر دستور داد که قلم و دوات و کاغذ بیاورد ، وقتى که رفت از اطاق دیگر آنها را بیاورد ، دید یکى از خدام با کنیزى از کنیزانشان بعمل نامشروع مشغول است ، سر به پایین انداخت و گذشت کنیز به خیال آن که احمد به پدر مى گوید ، دست به حیله زد به نزد طولون رفت و گفت : احمد به من دست درازى کرده است ، طولون باور کرد ، حواله را اینچنین نوشت : خادم ! با رسیدن نامه ، گردن حامل را بزن .
احمد نامه را گرفت و به راه افتاد کنیز از او پرسید کجا مى روى ؟ احمد جریان حواله را نقل کرد ، گفت نامه را به من بده تا زود برسانم ؟
احمد نامه را داد . کنیز آن را گرفت و به غلام مذکور داد ، همین که نامه به خادم رسید بدون پرسش سر غلام را زد ، طولون احمد را خواست و گفت : جریان چه بوده است بگو ؟ احمد داستان غلام را شرح داد ، طولون دستور داد کنیز را هم باو ملحق نمودند ، و احمد نیز موقعیت بس ارزنده اى پیدا کرد . (102)
چشم : جدا شیرین بود و استفاده شد .
دست : بزرگوارى شما باعث مى شود مرا تشویق کنید .
گوش : زیرا دروغ که یک قسم نیست و اختصاص به زمان و زبان ندارد ، بلکه داراى اقسام مختلف و افراد گوناگون ، و شامل کتابت و مانند آن هم مى شود .
چشم : توضیح بیشترى بفرمایید .
گوش : گاهى دروغ در خصوص الوهیت و ادعاى خدایى است مانند دروغگویى نمرود و فرعون ، و صدها نفر دیگر که در مقابل پیمبران قرار گرفته و ادعاى خدایى کردند و گاهى در موضوع نبوت و ادعاى پیامبرى و احیانا مدعى امامت و پیشوایى مسلمین مى باشد ، که شدت ضربه آن بر جامعه نیازمند به دلیل نیست و روشن است که بندگان خدا از چنین افرادى چه ضربه ها دیده و چه ضررهایى کشیده اند که اگر در مقابل حق چنان افرادى نبودند ، جامعه و اجتماع از مسیر حق منحرف نمى شد و به ترقى و تکامل مى رسید؛ ولى وجود این افراد دروغگو چه موانعى که پدید نیاورده ، و چه سدهایى که سر راه خلق به وجود نیاورده اند ! و باید گفت : بطور کلى بدبختى هاى مسلمین از صدر اسلام تا بحال بر اثر دروغ است .
و گاهى دروغ در کار مملکتى است چنان که برادر عزیز اشاره فرمودند ، ضرر آن هم بر احدى پوشیده نیست ، البته درجات ضربه این قسمت از قسم اول کمتر خواهد بود ، ولى قابل قیاس با دروغهاى فردى و اجتماعى نیست .
اما دروغ فرد و اجتماع هم بسیار بد و اکثر روایات در نکوهش این قسم مى باشد ، گر چه بالملازمه شامل آنها هم خواهد گردید .
چشم : نظر شما این است که روایات دروغ شامل اقسام پیش نمى شود ؟
گوش : چرا ! بطریق اولى شامل خواهد شد ، ولى از نکوهش آنها روشن است که ویژگیهاى جداگانه اى در بر دارد ، چنان که صاحب وسایل (که یکى از علماى بزرگ اسلام و از مفاخر عالم تشیع است و کتاب وسایل او همیشه در دست مراجع تقلید و مدرسین بزرگ حوزه هاى علمیه است ) یک باب مخصوص در خصوص یک قسم دیگر از دروغ که بر خدا و پیغمبر و امام (ع ) است ، عنوان کرده و در آن جا روایاتى ذکر نموده است و فقهاء و مراجع تقلید هم بخصوصه در اطراف آن سخن گفته به گونه اى که آن را جز و مفطرات روزه قلمداد نموده و برایش قضا و کفاره قرار داده اند .
در تمام این اقسام اگر بدى دروغ احساس شود و در نتیجه در دروغ بکلى بسته گردد ، سودها و چه فواید بسیارى عاید این بشر خواهد شد و گناهان در اثر آن ، ترک مى شوند ، چنان که از سید جزایرى که یکى از علماى خوش ذوق و پرکار و ارزنده و زحمت کش است نقل شده : مردى شرفیاب حضور پیامبر اکرم (ص ) شد و عرضه داشت : مرا به نافعترین کارها راهنمایى کن ! حضرت فرمود : راست بگو و دروغ نگو آن گاه هر چه مى خواهى گناه کن !
آن شخص با تعجب بسیار از حضور پیامبر مرخص گردید ، با خود گفت پیامبر مرا فقط از دروغ بر حذر داشت و مرا از غیر آن منع نکرد ، خوبست به خانه فلان زن زیبا بروم و زنا کنم ، بمجرد این که حرکت کرد ، به فکرش آمد اگر کسى از من بپرسد از کجا مى آیى ؟ نمى توانم دروغ بگویم ، فکر کرد گناه دیگرى انجامدهد ، باز همین فکر را نمود ، در نتیجه دست از همه گناهان شست و با ترک دروغ همه گناهانش ترک گردید ، (103)
به راستى گاهى دروغگو چنان رسا مى شود و شرمنده مى گردد ، که راضى مى شود زمین شکافته شود و او را فرو برد ولى آبرویش نرود .
دروغگو غالبا کم حافظه مى شود و اگر زیانى عاید او نگردد جز عذاب الهى در قبر و قیامت ، همین مقدار براى او کافى است . و به قول استاد
اخلاق علامه بزرگوار آیه الله نراقى ؛ دروغ انسان را در دیده ها خوار و در نظرها بى وقع و قى اعتبار مى سازد و اساس ریختن آبرو در نزد خلق خدا و باعث سیاه رویى دنیا و آخرت است ، از پیغمبر اکرم (ص ) نقل شده : هر گاه مومن بدون عذر شرعى دروغى بگوید . هفتاد هزار فرشته او را لعن کنند ، و از دل او تعفن و گندى بلند مى شود تا به عرش مى رسد و خداى تعالى بسبب آن دروغ ، گناه هفتاد زنا بر او مى نویسد که آسانتر ین آنها زناى با مادر باشد . (104)
و از آن سرور پرسیدند مومن ترسو مى شود ؟ فرمود : بلى .
عرضه داشتند : بخیل مى شود ؟ فرمود : آرى ! عرضه داشتند ، دروغگو مى شود ؟ فرمود : نه ! و فرمود : دروغ روزى را کم مى کند و فرمود : واى بر آن کسى که دروغى بگوید تا حاضران را بخنداند ، اى بر او ، واى بر او واى بر او ! و فرمود : گویا مردى به نزد من آمد و گفت برخیز ، من برخاستم و با او روانه شدم تا رسیدم به دو نفر یکى نشسته و دیگرى ایستاده بود و در دستش قلابى از آهن و آن را به یک طرف سر او فرو مى برد تا به شانه او مى رسید و سپس بیرون مى آورد و به طرف دیگر فرو مى برد من پرسیدم : این چه عملى است ؟ گفت : این که نشسته ، مردى است دروغگو ، که این گونه تا روز قیامت عذاب مى شود .
و نیز فرمود : مى خواهید شما را خبر دهم به بزرگترین گناهان کبیره ؟ آن شرک بخدا ، عقوق والدین و دروغ است . (105)
چشم : دروغ نویسى هم کمتر از دروغ گفتن نیست .
گوش : البته دروغ شامل همه اقسامش مى شود ، و زبان دخالت ندارد گر چه مى توان گفت آن هم زبان قلم است .
زبان : اینجا دیگر کم لطفى مى فرمایید ، گویا بنا دارید با من لجاجت کنید و گر نه قلم چه ربطى به زبان دارد ؟
گوش : بسیار خوب ما مى خواهیم بگوییم دروغ به هر نحو که باشد مضر ، حرام ، خانمانسوز ، بدبخت کننده و زیان آور است ، چه از راه تو باشد (زبان )یا از راههاى دیگر مانند دروغهاى روزنامه ها مجله ها ، کتابها ، مقالات ، نامه ها ، و مانند آن بلکه مى توان گفت : ضرر دروغ نویسى بالاتر است زیرا تا زمانى که آن نوشته وجود دارد ضرر و زیان دروغ جریان دارد .
دروغ نویسى محمد بن زکریاى رازى
چشم : از گفتار شما حکایتى جالب یادم آمد .
گوش : بفرمایید استفاده مى کنیم .
چشم : نقل مى کنند : محمد بن زکریاى رازى کتابى در علم کیمیا نوشت و آن را تقدیم پادشاه سامانى بنام ملک منصور نمود ، منصور از آن جایى که خیلى علاقه به طلا و ثروت دنیوى داشت بسیار خوشحال گردید ، او را تحسین نمود و به وى هزار دینار طلا جایزه داد و تقاضا کرد که هر چه در کتاب خود نوشته پیاده کند ، یعنى به مرحله عمل در آورد .
زبان : چقدر احمق بوده : زیرا کسى که خودش قدرت دارد هر ساعت هزار دینار طلا بسازد ، دیگر براى چه به نزد سلطان مى رود ؟
چشم : جسارت نکن ! جهتش دروغ او بوده ، و گرنه کسى که راست مى گوید ، نیازمند به پادشاه نیست روى همین جهت سلطان او را در معرض امتحان در آورد .
رازى در جواب گفت : اعلیحضرتا باین آسانى عمل کیمیا در خارج پیاده نمى شود وسایل وادوات بسیار لازم دارد ، که تهیه آن مشکل است ، ملک گفت تو بسیار براى من آسانست (آرى بیت المال مسلمین در دست آنهاست به هر نحو بخواهند خواسته آنها عملى مى گردد گاهى براى یک جشن خرافى میلیونها تومان خرج مى کنند چنان که رژیم منحوس پهلوى انجام مى داد) .
آرى تمام وسایل را براى او تهیه کرد آن حکیم بى حکمت هر چه زحمت کشید نتوانست و از ساختن کیمیا عاجز گردید ، پادشاه گفت : من هیچ خیال نمى کردم حکیم و دانشمندى راضى به دروغ نویسى شود ، و کتابى دروغین تهیه کند ، که بعدا دیگران راه دروغ او را پیروى نمایند ، دستور داد آنقدر کتاب را بر سرش زدند تا پاره پاره شد ، و در نتیجه چشمش معیوب گردید و آب آورد ، نزد طبیب رفت طبیب پنجاه دینار از او گرفت تا او را خوب کرد و گفت : (کیمیا این است نه آن که تو از آن پیروى کردى ) از آن به بعد علاقه حکیم به طب زیاد گردید و به دنبال آن رفت تا حکیم حاذقى شد . (106)
آرى ، از تمام این ها ثابت شد که دروغ یکى از صفات ناپسند است که باعث هلاکت ابدى و عذاب اخروى و موجب سقوط انسان از دیده ها و بى اعتبارى افراد خواهد شد و گاهى موجب سرافکندگى و ذلت آدمى مى گردد . و متاسفانه چنین صفت رزلى بوسیله تو در میان مردم رواج دارد ، و به بچه ها هم یاد مى دهند ، براى نمونه شخصى در میزند ، پدر مى پرسد کیست ؟ بچه مى گوید : فلانى است فورا پدر مى گوید : بگو نیست ، یا اگر طرف پرسیده بابات آمده ؟ مى گوید بگو : نه ، یا قبلا سفارش مى کند که اگر کسى آمد و مرا خواست بگویید : خانه نیست ، یا اگر کسى پولى مى خواهد با این که دارد ، مى گوید : ندارم و هزاران قضیه دیگر که هر کس در خانه ، مغازه ، اداره ، مدرسه و محل کار خود بهتر مى داند .
چشم : برادر ! گاهى دروغ گفتن لازم است ، مثلا یک موقع انسان در خطر است : نمى دانم شما در زمان رژیم سابق (حکومت پهلوى ) مبتلا شدى یا نه ؟ مامور به در خانه مى آمد و سوالاتى مى کرد . اگر به او راست مى گفتند ، طرف را مى گرفتند و از بین مى بردند .
گوش : آرى برادر ! دروغ بدون عذر شرعى حرام است ولى اگر مصالحى در آن تصور شود ، اشکالى ندارد ، مانند دروغ میان دو کس که از هم بریده شده باشند و با آن اصلاح شوند ، و یا جایى که اگر دروغ نگوید ضررى به خود یا مسلمان دیگر وارد مى شود و یا آبرو و مال محترمى در خطر است و یا اگر زن از شوهر چیزى بخواهد و قدرت بر آن نداشته باشند یا بر او واجب نباشد ، و یا در جنگ با دشمن که دروغ سبب پیروزى بر آن باشد که این موارد را علماى اخلاق استثنا کرده اند ، با این که فرموده اند اگر کسى بتواند در این موارد هم دروغ نگوید ، بلکه توریه کند (یعنى سخنى بگوید که معناى ظاهر آن راست باشد تا نفس آدمى به دروغ عادت ننماید) بهتر است .
چشم : خیال مى کنم همین اندازه درباره قباحت دروغ کفایت کند هر چند قضایا و روایات و آیات درباره دروغ بیش از اینهاست .
گوش : بنده هم بى میل نبودم که بحث را درباره دروغ خاتمه داده و به زیانهاى دیگر زبان بپردازیم ، و از برادران دیگر تقاضا مى کنم که ما را هم کمک کنند .
دست : اگر اجازه باشد بنده براى مزاحمت حاضرم .
اندامها : بفرمایید .
دست : یکى دیگر از مفاسد و مضرات زبان ، غیبت است که ادله حرمت و زشتى آن ، همان ادله اى است که براى حرمت دروغ بیان شد ، (کتاب ، سنت ، اجماع ، عقل ) . گر چه در میان تمام مردم بنحوى شیرین است که از قباحت آن غفلت شده و اکثر مردم قریب باتفاق به آن مبتلا بوده ، به گونه اى که گویا قباحت و بدى آن از میان رفته است ، در صورتى که اگر بیشتر صحبت ها را ملاحظه کنیم ، آمیخته با غیبت است :
و نباید غیبت کند ، بعضى از شما بعضى دیگر را ، آیا یکى از شما دوست مى دارد که گوشت برادر خود را در حالى که مرده باشد بخورد ؟ حتما از آن متنفرید ! از عقوبات الهى پرهیز نمایید ، بدرستى که خداوند توبه پذیر مهربان است (107)
یکى از صلحاى امت گوید : روزى به گورستانى نشسته بودم که مردى جوان بسرعت بر ما گذشت ، گفتم : این و امثال این وبال مسلمانانند ، چون شب شد در عالم رویا دیدم جنازه آن مرد را در میان تابوت گذاشته ، پیش من آوردند و کاردى به من دادند و گفتند : ببر و بخور ، نگفتم سبحان الله ! من تاب به حال گوشت حیوانى را نخورده ام ، چگونه گوشت مردار با بخورم ؟ گفتند : مگر غیبت او را نگردى ؟ چرا گوشت او را نمى خورى ؟ چون عمل را جبرى دیدم گفتم : توبه کردم ، سپس تا یکسال به قبرستان مى رفتم تا او را ببینم که بالاخره به او برخورد کردم ، بدون آن که من از او طلب حلیت کنم ، او به من گفت : توبه کردى ؟ تو را حلال کردم . (108)
چگونه غیبت خوردن گوشت مرده است
آرى ، یکى از علماى معاصر وجه تشبیه را چنین بیان مى کرد : همچنان که اگر کسى کاردى در دست بگیرد و شخصى را سر ببرد مى میرد ، غیبت کننده هم گویا طرف را کشته چون شخصیت او را میرانده است .
و دیگر آن که شخص خورنده گوشت ، هر چه از گوشت بخورد کم مى شود ، غیبت کننده هم هر چه غیبت مى کند ، از شخصیت برادر دینى یا خواهر دینى خود کم مى کند .
سوم - آن که مرده قدرت ندارد از خود دفاع کند ، شخص غایب هم توانایى دفاع از خود را ندارد .
چهارم - آن که خوردن میته حرام است ، غیبت هم حرام است .
پنجم - خوردن گوشت مرده مضر است ، غیبت هم براى صاحبش مضر است .
ششم - خوردن مرده ، استفاده از غیر راه صحیح است ، همچنین استفاده از زبان ، براى غیبت نیز استفاده نادرست است .
بعلاوه ، اینها گناه غیبت افراد عادى و برادران عوام دینى است ، حال اگر غیبت علما شروع شد باید دانست که چگونه است ؟
یکى از بزرگترین شخصیتهاى عالم اسلام روزى در منبر مسجد اعظم قم فرمود :
آقایان طلاب ! مبادا زبان شما به غیبت عادت کند ، از غیبت بپرهیزید ، مخصوصا از غیبت نسبت به علما و مراجع تقلید (کثرالله امثالهم ) که سم مهلک است . غیبت ، خوردن گوشت مردار برادر دینى است ، ولى غیبت علما و مراجع ، خوردن گوشت مسموم مرده برادر دینى است و ولایت او قطع مى شود ، پس از آن پرهیز کنید ، اوقات خود را با لاطایلات نگذرانید ، فکر درس خود باشید ، به جاى آن ، تفسیر و مطالب علمى را مطالعه نمایید ، عمر را بیهوده تلف نکنید قدر جوانى خود را بدانید ! 9 .
راستى اگر کسى به اندازه یک جو فکر داشته باشد ، به هیچ وجه راضى نمى شود که غیبت مسلمانى را کند ، چه رسد به غیبت یک مرجع که غیبت آن خانمانسوز و بدبخت کننده است ، و باید غیبت کننده و شنونده متوجه باشند که بى شک ضرر آن را در دنیا و آخرت خواهند دید .
چشم : لطفا قبل از آن که به دلیل هاى دیگر بپردازید معناى غیبت را هم بیان کنید .
دست : بسیار تذکر خوبى دادید ، غیبت یعنى انسان در پشت سر دیگرى حرفى زند که اگر طرف بشنوند ناراحت شود ، تعریفات دیگرى هم براى او کرده اند که اجمالا به همین معنى برگشت مى کند .
مثلا مرحوم طریحى آن را چنین تعریف کرده هوان یتکم خلف الانسان مستور بما یغمه لو سمعه فان کان صدقا سمى غیبه و ان کان کذبا سمى بهتانا (109)
ابوذر مى گوید : از پیامبر پرسیدم غیبت چیست ؟ فرمود : این که یاد کنى برادرت را به چیزى که آن را دوست ندارد ، گفتم : اى رسول خدا (ص ) اگر آن چیز در او باشد چه ؟ فرمود : بدان که اگر تو او را به آن چه در وجود او هست ، یاد کنى او را غیبت کرده اى ، و اگر یادش کنى به چیزى که در آن نیست ، همانا او را بهتان زده اى . (110)
چشم : متشکرم ، به دلیل بپردازید .
دست : دلیل بر حرمت آن ، قرآن ، روایات ، اجماع علما و عقل مى باشد .
هر انسان عاقلى اعم از مسلمان و غیر مسلمان ، زن و مرد ، کوچک و بزرگ ، طینت و فطرتش طورى است که اگر پشت سر او حرفى بزنند که به ضرر او باشد ، آن را محکوم خواهد نمود و از گوینده آن ناراضى مى شود ، و جدا اگر این غیبت از میان مردم رخت بر بندد ، و آقاى زبان تو خودت را حفظ کنى ، بسیارى از کارها اصلاح مى گردد و خیلى از مفاسد ترک خواهد شد و گرفتاریها برطرف خواهد گردید . با همین غیبت ، خونها ریخته شده ، و ناموسها به باد فنا مى رود و قتل و غارت ها و هرج و مرجها و هزاران مفسده دیگر پدید خواهد آمد ، پس بر لازم است خود را کنترل کرده و این مفسده را بکلى ترک نموده و جامعه را از بدبختى هایى که بر اثر غیبت به وجود مى آید ، محافظت کنى .
اندامها : اى زبان ! براى خدا بیا و خودت را نگهدار؛ کمتر راضى شو که با غیبت و تهمت و افتراء و دروغ و مانند آن ، جامعه به فساد و ملت به تباهى کشیده شوند ، براى خدا از خواب غفلت بیدار شو ، ساعتى به خود آى ، لحظه اى در خطرات خود بنگر ، نتایج غیبت و دروغ و سایر آفات را در نظر گیر ، مجالس و شب نشینى ها و جلسه هاى بیهوده را ترک کن ، و اگر در مجلسى حاضر مى شوى خویشتن دار باش ، براى خدا دلت بحال امت و ملت بسوزد ، بسیارى از افراد نادانند و خطرات تو را احساس نمى کنند ، نمى دانند تو چه بلاى خانمانسوزى هستى ، توجه ندارند که تو چه عضو فعال ، و چه شمشیر برنده و چه عضو هزار کاره اى مى باشى ، غافلند از ضرر تو ، بى خبرند از زیان و خسارت تو ، بى اطلاعند از سرکشى و طغیان تو ، تو را نمى شناسند ، درباره ماهیت تو معرفتى ندارند ، لذا آزادت مى گذارند و نمى فهمند که با آزادى تو چه ویرانى هایى به بار مى آید . و چه جنایاتى توسط تو صورت مى گیرد ! بک جمله از تو صادر مى شود میلیونها نفر بر خاک هلاکت مى افتند ، پس براى خدا خود را نگهدار ، غیبت این و آن از تو صادر نشود ، که از زنا هم گناهش بالاتر است ، تو همانى که در حقت گفته شده : جرم تو کوچک و جرمت بزرگ مى باشد . (111)
به قول شاعر : بر خلق هر چه مى رسد از این زبان رسد .
زبان : من خیلى از شما گله مندم که هر چه مى خواهید جسارت مى کنید .
اندامها : جسارت نکردیم ، اگر جسارتى باشد از زبان پیامبر و آل صادر شده است .
زبان : چطور ؟
دست : براى این که این گونه تعبیرات در بعضى از روایات وارد شده چنان که گذشت و از روایات بعدى هم استفاده خواهد شد .
نقل شده که پیامبر اکرم به ابى ذر غفارى که از اصحاب بزرگ آن حضرت است ، مى فرماید :
بر حذر باش از غیبت کردن ، که غیبت از زنا شدیدتر است ، ابوذر مى پرسد : که علت آن چیست ؟ حضرت مى فرماید : براى این که مرد زنا مى کند سپس توبه مى نماید ، خدا هم تو به او را مى پذیرد ، ولى غیبت بخشیده نمى شود ، مگر این که صاحب غیبت او را ببخشد . (112)
پا طبق این روایت پس تکلیف غیبت کننده چیست ؟ چون گاهى ممکن است انسان بعد از غیبت پشیمان شود و اگر به صاحب غیبت بگوید ، ناراحت شود ، و یا آن که فسادى از آن برخیزد .
دست : تذکر بسیار بجایى دادید . آرى ، از روایت چنین استفاده مى شود که باید طرف ببخشد تا خداوند از او بگذرد ، ولى علما و مراجع فرموده اند : اگر مفسده اى ندارد به طرف بگوید و حلیت بخواهد و اگر گفتن آن ، سبب اذیت او مى شود و ناراحت مى گردد و یا مفسده اى دارد ، فقط براى او استغفار نماید و استغفار او هم واقعى باشد ، البته خداوند سبحان بخشنده است .
و از امام صادق (ع ) روایت شده که پیامبر اکرم (ص ) فرمود : سرعت ، غیبت در از بین بردن دین مرد مسلمان ، از سرعت مرض خوره در بدن او بیشتر است . (113)
و نیز از آن بزرگوار نقل شده که فرمود : بهشت بر سه طایفه حرام است : بر منان (منت گذارنده ) و بر مغتاب (غیبت کننده و بر مدمن خمر (شارب الخمر که دایم بنوشد و یا هر زمان دستش به آن رسد ، کوتاهى در شرب نکند) (114)
نوف بکالى از شاگردان على (ع ) و مونس آن بزرگوار است مى گوید : به آن حضرت عرض کردم : مرا پندى ده ، پس فرمود : نیکى نما تا به تو نیکى شود . . . ، گفتم : بیشتر نصیحت فرما ، فرمود : دروغ مى گوید کسى که گمان مى کند حلال زاده است و حال آن که گوشتهاى مردم را بسبب غیبت مى خورد (115)
غیبت کننده از ولایت خدا بیرون مى رود
پا : اگر اجازه بفرمایید حدیث عجیبى در نظر من مى باشد .
دست : خواهش مى کنیم !
پا : آن روایت ، از امام صادق (ع ) است . روایت مفصل است یک فراز آن چنین است :
پس کسى که ندیدى او را به چشمت که مرتکب گناهى شده و در نزد تو دو شاهد بر ضرر او گواهى ندهند ، او از اهل عدالت و پوشش است ، و گواهیش پذیرفته مى باشد ، گر چه در پیش نفس خود گناهکار باشد ، و هر که او را غیبت کند به آن چه در اوست ، پس از ولایت خداى تعالى خارج گشته و در ولایت شیطان داخل گردیده است ، و پدرم مرا حدیث کرده از پدرانش از رسول خدا (ص ) که فرمود : هر که مومنى را به آن چه در اوست غیبت نماید ، خداوند هر گز در بهشت میان آنها جمع نخواهد فرمود ، و کسى که مومنى را به چیزى که در او نیست غیبت نماید ، پس در حقیقت عصمت در میان آنها قطع گردیده (و عقد اخوت و برادرى و ریسمان وحدت آنها از هم گسیخته شده ) است (116)
دست : جدا استفاده شد .
زبان ، تمام این روایات که شما ذکر کردید گوش را هم شامل مى شود .
دست : چطور ؟
زبان : براى این که من غیبت مى کنم و گوش هم مى شنود و من در در بحث سابق ثابت کردم که تا گوش مرا تشویق نکند و حرفهاى مرا به گرمى به جان نخرد ، هیچگاه من به چنین عمل حرامى دست نخواهم زد . بعلاوه ، بنابر اکثر روایات : گناه هم ، شامل من خواهد شد و هم شامل گوش ، بنابراین ، هم غیبت کردن آن عذابها را دارد و هم غیبت شنیدن ، پس تنها عذاب و حرمت مخصوص من (زبان ) نیست .
گوش : ممکن است بعضى از آن روایات را بیان نمایید ؟
گناه شنونده غیبت
زبان : البته ! وظیفه من همین است !
در حدیث مناهى از پیامبر اکرم (ص ) نقل شده که : آن حضرت نهى فرمود از غیبت و از گوش دادن به آن . . . تا مى رسد به اینجا که مى فرماید : هوشیار باشید ! هر که بر برادر خود منتى بگذارد ، در خصوص غیبتى که از او در مجلسى مى شود و آن را رد کند ، خداى تعالى هزار در از شرهاى دنیا و آخرت را بر او ببندد .
و اگر توانایى دارد و رد نکند : گناه او هفتاد برابر آن کسى است که غیبت او مى کند . (117)
و همچنین روایت شده : شنونده غیبت یکى از دو غیبت کنندگان است . (118)
بنابراین ، نه تنها شنونده در عذاب و حرمت شریک و مساوى با غیبت کننده است ، بلکه گناهش بمراتب بالاتر است ، بنابراین عذاب تو (گوش ) از من سخت تر خواهد بود .
دست : در عین حال چه کسى گوش بیچاره را دچار چنین بلایى مى کند و چنین عذابى را نصیب او مى نماید ؟
زبان : تقصیر از خود اوست گر چه من هم مقصر باشم .
دست : در عین حال تو سبب مى شوى که او معتاد به شنیدن غیبت شود و در نتیجه به چنین عقوبتى مبتلا گردد .
چشم : خیال مى کنم براى فرد منصف همین اندازه در قباحت غیبت نمودن و سختى شنیدن غیبت کفایت کند ، بد نیست موارد استثنا آن را هم بیان کنید .
گوش : اجازه بفرمایید من آنها را بیان کنم .
چشم : بفرمایید .
گوش : علماى اخلاق که اسباب و عوامل غیبت را بیان مى کنند به علاج و مستثنیات غیبت هم مى پردازند ، ولى قبل از آن که ما به مستثنیات غیبت پرداخته ، بد نیست به خلاصه اى از اسباب و علل غیبت بپردازیم . اندامها : آفرین ! همه مشتاق آن هستیم ؛ زیرا اغلب دوست دارند که بدانند چه عواملى سبب غیبت مى شود ؟
گوش : علل و عوامل آن بسیار است مانند : غضب ، عداوت و دشمنى ، حسد ، فخر و مباهات ، رفقاى بد داشتن ، مسخره و استهزاء ، مزاح و شوخى کردن و امثال آن که هر یک از اینها که در وجود انسان باشد سبب مى شود انسان غیبت دیگرى را کند .
چشم : اینها درد بود دواى آن چیست ؟
گوش : علاجش آنست که هر فردى بکوشد این صفات ناپسند را از خود دور سازد و ریشه آنها را در مملکت بدن خود از بیخ بر کند ، و راهش آنست که لااقل هر روز را یا هر شب یا هر هفته ، یکبار خود را به مطالعه روایات اخلاقى و کتابهاى سودمند دینى امثال کتاب معراج السعاده نراقى ، مشغول ساخته ، در آیات و روایات و گفتار شیرین علماى بزرگ غور کرده و تصمیم به عمل بگیرد و بخصوص روایات عذاب ، و احادیث و آیات قیامت و بهشت و جهنم را در نظر آورده و در تفسیر قرآن خود را مستغرق سازد ، بعد از مدتى خواهد فهمید که روحش غیر از روح چند هفته قبل ، و فکرش غیر از فکر چند ماه پیش است ، و اگر سوادى ندارد بطور حتم باید لااقل هفته اى یک روز را به شنیدن احکام خدا از اهلش اختصاص داده ، در مجالس وعظ و نصیحت شرکت کند و از علما و بزرگان دین کسب فیض نماید و بداند که از زندگى سودى نبرده و از عمر بهره مند نگشته و نتیجه اى از این دنیا نمى گیرد ، خود ساختگى ما منوط بر این عادات نیکوست و عزت و ترقى و تکامل ما مرهون این گونه مطالب است ، و گرنه همین غیبت به تنهایى ما را جهنمى کرده و آخرت ما را مى سوزاند ، غیبتى که علماى بزرگ همچون شهید ثانى که از مفاخر اسلام و از علماى بزرگ شیعه است ، کتابى مخصوص آن نوشته اند .
و علامه بزرگوار مرجع جهان اسلام شیخ انصارى در مکاسب و دیگر از فقها و مراجع تقلید در کتب فقهیه خود از آن بحث نموده اند؛ غیبتى که پیامبر اکرم (ص ) در شب معراج جمعیتى را دید که با چنگ صورتهاى خود را مى خراشند ، از جبرییل پرسید اینها چه کسانى هستند ؟ در جواب گفت : غیبت کنندگان غیبتى که روح عبادت را از بین مى برد و حقیقت آن را فاسد مى نماید و سبب مى شود که خوبى ها به طرف غیبت شونده حرکت کند و بیدهاى او به طرف غیبت کننده سرازیر گردد و صدها ضرر دیگر .
دست : آقاى گوش : بنا بود شما مواردى که غیبت در آن جایز است بیان کنید .
گوش : البته ، ولیکن این مقدار از مطالب هم لازم بود تا کسى خیال نکند من مى خواهم غیبت را تجویز کنم .
آرى مواردى را علماى اخلاق بیان کرده اند که غیبت در آن موارد اشکال ندارد ، بلکه گاهى هم لازم مى باشد که در اینجا به چند مورد اشاره مى شود :
1- اگر گرفتن حق در شکایت بستگى به آن داشته باشد ، مثل این که بگویى پولم را خورده ، کتکم زده ، به ناموسم خیانت کرده ، شبانه وارد منزلم شده ، چاقو کشیده ، و مانند آن .
2- اظهار عیوب کسى بقصد این که اگر به او برسد ترک مى کند .
3- در مشورت که اگر عیب طرف را نگویى یک فرد مسلمانى مبتلا مى شود ، مانند آن که بگویى فلان جوان شرابخوار ، بى نماز ، بى تربیت ، بى دین ، بد اخلاق ، کبوتر باز ، ویلان ، و مانند آن بوده ، و یا بگویى فلان دختر بى شرم ، بى حجاب ، بى دین ، بى عفت ، و مانند آن مى باشد ، البته در آنها این صفت ها هم بوده نه آن که خداى نخواسته از روى حسادت یا قصد و غرضى باشد .
4- نزد طبیب اظهار عیب کردن مثل این که بگویى فلانى به آن مرض دچار است .
5- شاهد و گواه را در کردن و ذاکر صفات بد او رد حد لزوم .
6- اظهار عیب رفیقى که با مومنى رفاقت کرده ، براى آگاه ساختن شخص مومن .
7- اظهار عیب عالم یا قاضى و حاکم شرعى که قابلیت آن را ندارد .
8- لقب مشهور کسى را گفتن مانند این که بگویى : فلان شخص کور در صورتى که همه او را به این صفت بشناسند .
9- غیبت فاسق در گناه ظاهر او که باکى از آن نداشته باشد ، مثل کسى که علنى شراب خورده ، قمار نماید ، ریش بتراشد ، بى حجاب باشد و از کرده خود در ظاهر شرمسار نباشد 10- در مواقع شهادت مثل این که بگوید : من دیدم زنا کرده . . .
11- گفتارهاى اهل بدعت و سخنان گمراه کنندگان و مرام و مسلک آنها را براى مردم آشکار ساختن
12- غیبت کفار .
13- کسى که به کسى دیگر منسوب نباشد و خود را به او نسبت دهد که جایز است رد کردن آن .
14- غیبت شخص غیر معین که معلوم نشود مراد کیست ، مثل این که گفته شود؛ احمقى گفت ، مبتلا به فرد نادانى شدیم ، یا یک عده چنین مى گفتند .
15- طرفین عیب را دیده و یا مطلع باشند .
اندامها : بسیار از شما تشکر مى کنیم .
زبان : پس سرزنش هاى شما تا به حال از من بیجا بوده است .
اندامها : چطور بیجا بوده است ؟ با این که ضررهاى تو مانند آفتاب روشن است ، آرى غیبت در این موارد نه تنها مفسدهاى ندارد ، بلکه اگر ترک غیبت شود داراى مفسده مى باشد . بد نیست آقاى زبان مقدارى در حقیقت آن مطالعه کنید تا سر جواز غیبت در آن موارد را به دست آورید . چشم : خوبست به زیان دیگر زبان بپردازیم ، امید است زبان خود را کنترل کند تا اجتماعى آسوده شود ! .
زبان : عجب ؟ عجب جایى گرفتار شدیم ؟ !
چشم : گرفتارى ندارد ، مطالبى که در اینجا گفته مى شود طبق احکام شرع و حکم عقل است هر کجا که شما مطلبى را بر خلاف دیدید تذکر دهید .
زبان : بنده نمى گویم شما تا به حال بر خلاف گفته اید تمام سخنانتان صد در صد اسلامى بوده ، وظیفه من هم عمل به آنهاست ولى شما هم باید وظیفه شناس باشید .
اندامها : شما هم هر چه در نظر دارید که ما باید انجام دهیم تذکر دهید .
چشم : یکى دیگر از زیانهاى زبان ، سخن چینى است که در قباحت و رذالت و شناعت آن ، آیات و روایات بسیارى وارد شده است و در آنها درباره آن صفت خبیثه تعبیراتى دیده شده که کمتر در خصوص صفات دیگر دیده مى شود .
دست : چطور ؟
چشم : در قرآن به آیات چندى برخورد مى نماییم که رذالت و پستى سخن چینى و صاحبش به خوبى مشاهده مى گردد ، چنان که در موضعى چنین فرموده :
و مطیع هر سوگند خورنده حقیر مشو که بسیار عیب جوست و بسیار به مجالس سخن چینى مى رود . (119)
مجلسى رحمه الله علیه در بحار به آیه هشتاد و پنج سوره نساء و نراقى در معراج السعاده به آیه : ویل لکل همزه لمزه نیز استدلال فرموده اند .
احادیث بسیارى در نکوهش این صفت بسیار رذیله از ایمه هدى (ع ) نقل گردیده که از باب نمونه به چند روایت اشاره مى شود :
1- از امام صادق (ع ) روایت شده که فرمود : چهار دسته اند که داخل بهشت نخواهند شد : کاهن ، منافق ، شارب الخمر دایمى و قتات که سخن چین است . (120)
2- از امام جواد از پدران بزرگوارش (ع ) روایت شده : که پیغمبر اکرم (ص ) فرمود : در شب معراج زنى را دیدم که سر او سر خوک بود و بدنش بدن الاغ ، و بر آن بود هزار هزار رنگ از عذاب ، پس از عمل او از حضرت پرسیده شد ؟ فرمود : بدرستى که آن زن سخن چین و بسیار دروغگو بود . (121)
3- از على (ع ) نقل شده که فرمود : عذاب قبر از سخن چینى ، و بول (یعنى پرهیز نکردن از نجاست بولى ) و تنها ماندن مرد از اهلش مى باشد . (122)
امام صادق (ع ) از پدران خود (ع ) از پیامبر اکرم (ص ) نقل فرموده که آن سرور فرمود : آیا به شما بگویم که بدترین افراد کیست ؟ گفتند : بلى یا رسول الله ! فرمودن بسیار روندگان به سخن چینى ، جدایى افکنان میان دوستان و اشخاصى که مى کوشند براى کسانى که بدون عیبند ، عیب تراشى کنند . (123)
زبان سرزنش ، بس نیست ؟
اندامها : نه ! زیان شما خیلى بیش از اینهاست ، آقاى چشم تقاضا مى کنیم به سخنان خود ادامه دهید .
چشم : در زمان موسى بن عمران (ع ) قحطى پدید آمد ، آن حضرت براى طلب باران دعا کرد ، خداوند به او وحى فرمود ، من نه دعاى ترا مستجاب مى کنم و نه دعاى کسانى که با تو هستند ، چون در میان شما یک سخن چین هست که در سخن چینى خود نیز ، مصر است ، حضرت عرضه داشت : پروردگارا ! او را به ما معرفى کن تا از میان خود بیرونش کنیم ! خدا فرمود : اى موسى من تو را از سخن چینى نهى مى کنم ، چگونه خودم سخن چین باشم ؟ ! سپس همگى توبه کردند و با آمدن باران ، سیراب شدند . (124)
مرحوم شهید و همچنین مرحوم نراقى که هر دو از علماى بزرگ و از مفاخر جهان اسلام و عالم تشیع مى باشند ، وقتى به حالات سخن چین مى پردازند ، رذالت او را بالاتر از غیبت کننده و دروغگو معرفى مى نمایند .
گوش : ممکن است سر آن را بیان فرمایید ؟
چشم : بنده عرض مى کردم .
گوش : معذرت مى خواهم .
چشم : اشکالى ندارد ، تا به حال از راهنماییهاى جنابعالى استفاده کردیم .
آرى ، سر این مطلب آنست : کسى که سخن چینى مى کند از دروغ ، تهمت ، غیبت ، حسد ، نفاق و مانند آن منفک نخواهد شد و در سخن چینى خود این صفات رذیله را به کار خواهد برد ، بنابراین سخن چین یعنى دروغگو ، غیبت کن ، حسود ، منافق و . . .
گوش : اگر اجازه باشد من درباره سخن چینى داستانى دارم ؟ چشم : بفرمایید ، استفاده مى کنیم .
گوش : علامه بزرگوار نراقى نقل کرده : مردى بنده اى را فروخت و به خریدار گفت : هیچ عیبى ندارد جز سخن چینى ، یعنى اخلاقش شیرین ، از نظر کار بسیار چابک و زرنگ ، قیافه اش چنان که مى بینى زیبا و . . .
خریدار گفت : اشکالى ندارد و بنده را خرید ، بعد از مدتى که از خرید عبد گذشت ، غلام پیش زن آقاى خود رفت و گفت : خبردارى که آقا مى خواهد زن دیگرى بگیرد ؟ زن گفت : نه ، غلا گفت چاره اش به دست من است ، اگر مى خواهى این کار را نکند شب که شد تیغى بردار و چند دانه و از زیر گلوى او بتراش و براى من باور تا بر آن دعا بخوان و او را نسبت به تو گر و از دیگران سرد کنم .
زن بیچاره به این فکر افتاد که شب این کار را عملى کند ، غلام به نزد مرد رفت ، و به مرد گفت : خبردارى که خانم ، رفیق پیدا کرده و در صدد نقشه است که شما را بکشد ؟ شب که شد خود را به خواب بزن ، مى بینى کاردى به دست گرفته و قصد دارد سر شما را ببرد .
شب که شد : زن بیچاره غافل از همه جا تیغ را بر داشت تا چند دانه مو از زیر گلوى شوهر بتراشد ، که مرد زن را به آن حال دید ، بلند شد و زن را به قتل رسانید ، غلام نزد فامیل زن رفت و گفت : خبردارید دامادتان دختر شما را کشت ؟ همه آمدند ، دو فامیل به هم ریخته ، قتلها صورت گرفت و بالاخره همه فهمیدند که این نقشه از کجا بوده است . (125)
دست : مرحوم حاج شیخ عباس قمى صاحب مفاتیح که از بزرگان و از افراد ارزنده و کم نظیر است ، بمناسبت ثعلب احمد نحوى شیبانى داستانى را نقل فرموده که : روزى شیرى مریض شد ، تمام درندگان از او عیادت کردند غیر از روباه ، گرگ نیست به او سخن چینى کرد ، شاید گفته باشد ، اعلحضرتا ، همه به دیدن تو آمدند جز روباه ، شیر فرمان صادر کرد : هر زمان روباه آمد مرا خبر دهید ، چیزى نگذشت که روباه آمد ، شیر او را سرزنش کرد ، روباه گفت : قربان من در طلب دوا بودم . شیر گفت : دوایى پیدا کردى ؟ گفت : آرى غده ایست در ساق پاى گرگ : سزاوار است که بیرون آورده شود ، شیر حمله کرد و با چنگال خود پاى او را گرفت و غده را بیرون آورد؛ روباه گریخت ، گرگ در بین راه به او رسید در حالى که خون از پایش جارى بود : صدا زد : یا صاحب الخف الاحمر اذا قعدت عند الملوک فانظر ما ذا یخرج من راسک
اى کفش قرمز پوش وقتى پیش سلاطین مى نشینى متوجه باش که از سرودهانت چه بیرون مى آید . (127)
چشم : جدا استفاده کردیم مطلب دیگرى دارید بفرمایید ؟
گوش : مطلبى ندارم فقط آقاى زبان بداند که با این عمل چه ضربه هایى به اجتماع مى زند و چه خونهایى مى ریزد و چه برادرى هایى را به هم مى زند و چه جمعیت هاى متحدى را از هم مى پاشاند ، و چه دسته و ملتى را از یکدیگر جدا مى سازد ، و چه هدفهاى اصیلى را نابود مى کند و چه نقشه هاى ارزنده و پر سودى را خنثى مى نماید ، و چه زحمت هاى فراوانى را از بین مى برد و چه فداکاریهاى مهمى را مضمحل مى کند و چه رنجها و مشقتهاى زیادى را که در طریق صحیح و در مسیر حق و در اضمحلال باطل و پیشرفت راه حق به کار رفته شده ، پامال کرده و زحمت کشان و افراد پر ارج و ارزنده اى را که نمى شود براى آنها قیمت قایل شد ، به نابودى مى کشاند و صدها ضرر دیگر .
خوبست زبان به خود آید و لحظه اى رد خویشتن بنگرد و زیانهاى خود را که سخن چنینى از آن جمله است ، در نظر آورد ، به فکر اجتماع افتد ، اندکى به حال آنان غور کند ، کسب و کار آنان را ببیند زحمت شبانه روزى و فداکاریهاى مسلمانان غیور و دلسوز را ملاحظه کند و رنج فراوان بزرگان دین و رهبران دلسوز و پاسداران دین و مملکت و قرآن و سنت را نادیده نگیرد ، ساعتى حساب کند آن گاه وظیفه حساس و خطیر خود را احساس خواهد کرد؛ آیا وظیفه جز سکوت و یا گفتار حق و سخن صد در صد یقینى و خدا پسندانه مى باشد ؟
چون وظیفه چنین است از رسول خدا (ص ) در خطبه اى چنین نقل شده که فرمود : و هر که براى سخن چینى در میان دو نفر قدمى بردارد ، خداوند در قبرش بر او آتشى را مسلط گرداند که او را تا روز قیامت بسوزاند ، و هنگامى که از قبرش بیرون آید ، خداوند بر او اژدهاى سیاهى را مسلط کند که گوشت او را بگزد تا داخل آتش گردد . (126)
اندامها : استفاده کردیم .
دست : اگر اجازه بفرمایید وقت را نگیرم بنده یک حکایت سازنده اى در نظرم دارم .
چشم : بفرمایید .
1- کلینى که از بزرگترین علماى شیعه واز مفاخر عالم اسلام است از رسول خدا (ص ) نقل فرموده : هر که با زنى مصافحه کند که بر او حرام باشد پس بحقیق که به سخط و غضب خدا مبتلا گردد ، و کسى که زنى را به حرام در آغوش کشد در زنجیرى از آتش با شیاطین بسته مى شود ، پس در آتش افکنده مى گردند . (129)
از این روایت ، وظیفه همه شما اندامها معلوم خواهد شد که در معصیت الهى به چه عذابى دچار خواهید گردید .
پا : برادر شما از مرحوم قمى تعریف کردید ولى من در بعضى از کتابها دیده ام که به ایشان بدگویى کرده و یا بعضى ها کتابهایش را معتبر نمى دانند . (128)
دست : عزیزم ! آنها آن علامه بزرگوار را نشناخته و کتابهاى او را درک نکرده اند ، کتابهاى او همه ارزنده و مفید مى باشد ، خود او از علماى بسیار محبوب و دقیق و مورد علاقه بزرگان دین است . کتاب مفاتیح او را مراجع بزرگ تقلید در دست گرفته و استفاده مى کنند ، شما در منزل علما کمتر کسى را مى بینید که کتب آن مرحوم در خانه اش نباشد ، و بالاخره باید بدانید هر کس از او بد گویى کند هر که باشد و هر چه باشد ، یا نادان است و یا مامور ابر قدرتها و از اعضاء ستون پنجم ، و چون کتابها آن مرحوم از مرز جهان اسلام و تشیع نمى گذرد ، بى دینان در برابر او موضع گرفته او را به بى اعتبارى و نقل روایات ضعیف یا به بیسوادى متهم مى کنند ، چنان که آن افراد نسبت به سایر بزرگان دین واعاظم مذهب تشیع مانند خواجه نصیر الدین طوسى ، علامه بزرگوار مجلسى ، آیه الله مقدس اردبیلى و آیات دیگر ، جسارتها کرده و از خدا نترسیده اند؛ بى باکانه به آن بزرگان توهین روا داشته و بعضى از آتش پرستان را بر آنها برترى داده اند ، خداوند به عذاب الهى معذبشان کند .
پا : بسیار از شما متشکرم که مرا روشن ساختید ، آیا بد نیست که از زبان بگذریم و به صحبت دیگر بپردازیم ؟
چشم : به یارى خدا بزودى خواهیم گذشت ولى باید بدانیم تا به حال هر چه گفته ایم و بعدا خواهیم گفت مختصرى از زیانهاى خواهد بود .
چشم : البته چنین است و از آن جایى که خطر زبان زیاد است و جرم آن بسیار و گناهش بزرگ و خطاى آن فراوان ، به این زودى نباید دست از سر آن برداشت !
زبان : من هم آن چه تا بحال از شما گفته ام مختصرى از زیانهاى شماست وگرنه اگر من هم بخواهم جرم و خطاى شما را بر شمرم ، باید ساعات زیادى را به زیانهاى شما اختصاص دهم و اوقات فراوانى را بگیرم و من تا بحال ملاحظه شما را کرده که به اختصار پرداختم .
اندامها : مگر زیان ما بغیر از آن چه تذکر دادید باز تصور مى شود ؟
زبان : آرى ، فراوان ! که از باب نمونه به خلاصه اى از آن مى پردازم :
- و همچنین از امام جعفر صادق (ع ) روایت شده که از خضخضه پرسیده شد ، (130) حضرت فرمود : گناه بزرگى است ، خداوند در قرآنش از آن نهى فرموده ، و بجا آورنده آن را مانند کسى که با خود ازدواج کند ، به حساب آورده و اگر تو بدانى آن چه که او انجام مى دهد با او هم غذا نخواهى شد .
سوال کننده اى مى گوید : اى پسر پیامبر خدا (ص ) گفتار خدا را از قرآن برایم بین فرما ، فرمود گفتار خدا این است فمن ابتغى وراء ذلک فاولیک هم العادون (131)و آن از چیزهایى است که در غیر راه صحیح خودش مى باشد ، راى مى پرسد آیا زنا بالاتر است یا آن ؟ حضرت فرمود : گناهى است بزرگ که گوینده اى مى گوید : بعضى گناهان آسان تر از بعضى دیگر است ، در صورتى که همه گناهان در نزد خدا بزرگند ، زیرا آنها معاصى هستند ، و خداوند از بندگان گناه کردن را دوست ندارد و همانا ما را از آن نهى فرموده چون از عمل شیطان است و به تحقیق فرموده : لاتعبدوا الشیطان ان الشیطان کان لکم عدو فاتخذوه عدوا انما یدعوا حزبه لیکونوا من اصحاب السعیر (132)
پوست : خضخضه چه هست که چنین عذابى دارد ؟
زبان : مراد از آن چنان که در مجمع البحرین بیان شده است و کتاب وسایل هم یک باب مخصوص آن باز نموده استمناء است ، یعنى انسان باعورت خود بازى کند که منى بیرون آید و جنب شود که بعضى از آن تعبیر به جلق مى کنند و از گناهانى است که امام صادق (ع ) در این روایت به دو مورد از قرآن استدلال فرموده ، یکى آیه اول ، بعد از آن که خداوند موضوع نکاح و ازدواج را بیان مى فرماید ، که راه صحیح اشباع غریزه جنسى است چنین فرموده : هر که غیر از این راه انتخاب کند چه زنا باشد یا لواط یا استمناء چنین افرادى از تجاوزکنندگان از حدند .
و در آیه دیگر فرموده : بندگى شیطان ننمایید ، زیرا که شیطان براى شما دشمنى است پس شما هم او را دشمن به حساب آورید ، همانا شیطان حزب خود را دعوت مى کند تا آن که از اصحاب آتش باشند . روایات دیگرى هم در خصوص حرمت استمناء وارد شده که همین اندازه کفایت مى کند ، ضمنا وظیفه پدران را هم تعیین مى نماید که هر چه زودتر براى فرزندان خود زن بگیرند ، تا به این معصیت - که ضررهاى زیادى مانند : کم نورى چشم ، کورى ، ضعف اعصاب ، درد سر ، کم خونى و بالاتر از همه سر کشى و طغیان در برابر خداى بینا و دانا و بزرگ و با عظمت دارد- مبتلا نگشته و چنین گناهى خانمانسوز رواج پیدا نکند .
زبان : زنا عمل جنسى است از راه حرام چه با محرمهاى خود باشد یا با غیر محارم (با اجنبى ها )و این عمل سبب بلاهاى زیاد مى گردد و از معاصى بزرگ بشمار مى آید ، چنان که از امام صادق (ع ) روایت شده : براستى سخت ترین مردم از نظر عذاب در روز قیامت مردى است که نطفه خود را در رحمى قرار دهد که بر او حرام است . (133)
و از آن حضرت نیز نقل شده : سه دسته اند که خداوند بزرگ با آنها سخن نگوید و آنها را پاک نسازد و براى آنهاست عذابى دردناک ، که از آنهاست زنى که در بستر شوهر با دیگرى زنا کند . (134)
و باید کننده این کار را در دنیا اگر داراى زن و یا شوهر است ؛ با شرایط آن که در رساله هاى مراجع بیان شده سنگسار کنند ، یعنى مردم جمع شوند و هر یک با سنگهاى مخصوص که نه بزرگ باشند و نه کوچک ، او را سنگسار نمایند ، و خود این عمل یک نوع ابراز نفرت جامعه است از چنین عملى و از چنین فردى .
و اگر داراى زن و یا شوهر نیست به او صد تازیانه مى زنند .
پس زیان شما هم کمتر از من نخواهد بود ، شما خیال مى کنید که همه ، نشسته پاکید ، فقط من داراى زیان بسیار مى باشم ، و اگر من بخواهم از زیانهاى شما صحبت کنم : مثنوى هفتاد من کاغذ شود .
دست : آیا عمل لواط در اجتماع ضرر دیگرى هم دارد ؟
زبان : البته ، هر معصیتى ضررش براى اجتماع زیاد است ، ولى ضرر چشمگیرى که عمل لواط در بر دارد ، آنست که مادر ، خواهر و دختر مفعول ، بر لواط کننده حرام ابدى مى شوند . و نمى تواند با آنها ازدواج کند و اگر بعد از لواط ازدواج باطل است و باید از یکدیگر جدا شوند .
دست : جدا مطلب خیلى پر اهمیتى فرمودید ، شاید دسته اى فراوان دچار چنین بلاى خانمانسوزى شده باشند .
زبان : ممکن است ، اما باید توجه کرد که آیا بوسیله من چنین کارى صورت مى گیرد ؟
پا : نه ، ولى البته به وسیله تو گناهانى از این بالاتر انجام مى گیرد ، مانند ارتداد ، قتل نفس ها ، بلکه اکثر زناها و لواطها از راه تو انجام گرفته و تو مقدمه آنها بوده اى .
دست : اسمى هم در گفتار خود از زنا بردید خواهشمندم مفصل تو بیان فرمایید .
پا : شما از لواط هم اسم بردید مراد چیست ؟
زبان : شما معناى لواط را نمى دانید ؟
پا : دوست دارم روشن تر و مفصل تر بیان کنید .
زبان : لواط همان ارضاء غریزه جنسى است از راه نامشروع که خداوند فرموده : هر که ماوراء این را (نکاح صحیح ) طلب کند ، تجاوز کار است و آن عبارت از این است که مردى با مردى عمل منافى عفت انجام دهد که از گناهان بسیار بزرگ است ، شارع مقدس اسلام حد بزرگى را براى انجام دهنده آن قرار داده است .
پا : حد آن چیست ؟
زبان : حد آن قتل (کشتن ) با شمشیر است و یا سوزاندن و یا دست و پاى او را بستن و از بلندى به پایین انداختن ، و یا دیوار بر سر او خراب کردن است .
پا : آیا در معصیت فرقى میان فاعل و مفعول هست ؟
زبان ، فرقى نیست ، بلکه در مفعول شدتش بیشتر و گناهش زیادتر مى باشد .
پا : اگر کسى از روى جهالت چنین عملى را انجام داد ، وظیفه او چیست ؟
زبان : وظیفه او توبه و بازگشت به خدا و اگر با شاهد در نزد حاکم شرع ثابت نشود ، حد هم ندارد ، چنین فردى باید به درگاه خدا برود و از معصیت بزرگ و خطاى عظیم خود توبه کند ، خداوند تواب و رحیم است .
اندامها : خواهش مى کنیم بفرمایید .
زبان : در خصوص زن و مرد اجنبى و یا دو مرد لخت و یا دو زن لخت که در زیر یک لحاف دیده شوند ، یا مساحقه ، یعنى دو زن خود را به یکدیگر بمالند تا غریزه جنسى خود را اشباع کنند که حد آن هم حد زناست و با زنا تفاوتى ندارد ، یا کسى که با دست و انگشت بکارت دخترى را بر دارد ، یا شرابخورى که از معاصى بسیار بزرگ است و در دفعه سوم و یا چهارم باید او را بکشند ، دزدى ، محاربه (اقدام مسلحانه علیه مسلمانان ) و صدها معصیت دیگر که از شما اندامها انجام مى گیرد .
اندامها : باید در واقع گفت : بیشتر این کارها از تو سر چشمه مى گیرد؛ زیرا اگر تو نباشى و تو سخن نگویى و با آن لطافت و شیرینى حرف نزنى ، کجا آن مرد بیچاره یا آن زن بدبخت سیه روزگار دچار این معاصى مى شود ، همه مقدمات آن از جانب تو مى باشد و تویى که میان زن و مرد اجنبى واسطه مى شوى .
زبان : من راه مى روم ، من از دیوارها بالا مى روم ، من با عورت خود بازى مى کنم ، من به دزدى مى روم ، من با دیگران اعمال منافى با عفت انجام مى دهم ، من کسى را مى کشم ، من اسلحه بر مى دارم ، من شراب مى خورم . . . ؟ ! چرا فکر کرده صحبت مى کنید ، چرا نسنجیده حرف مى زنید ؟
چشم : درست است که بدون شما هم ، اندامها گناهانى را انجام مى دهند ، ولى اگر تو نباشى ، بیشتر آنها صورت نخواهد گرفت ، قتل و غارت ها ، در بدریها ، زناها ، لواطها ، شرابخوارى ها ، و صدها عمل زشت دیگر چنان که گذشت از تو سر چشمه مى گیرد ، تا تو نگویى تا حرف نزنى ، تا تو به سخن نیایى ، طرف از کجا منظور را مى فهمد ، تو هستى که اسرار پنهانى قلب و شکم را به دیگرى مى فهمانى ، پس تو باید خود را نگهدارى و زمام خویش را به دست گیرى ، و کنترل نمایى .
دست : ممکن است بفرمایید ضرر شراب چیست ؟
زبان : ضرر شراب چه ربطى به بحث ما دارد ؟
دست : در سخنان خود نام شراب برده شد که از خود این معصیت را دفع کردى .
زبان : ببخشید ، ضرر آن بسیار است ، زیرا بر بدى و حرمت آن ادله چهارگانه (کتاب ، سنت ، عقل ، اجماع ) دلالت دارد ، عقل را مى برد ، سبب زنا و فسادهاى دیگر مى شود و به گونه ایست که از امام صادق (ع ) روایت شده که پیغمبر اکرم (ص ) فرمود : بنده خدا تا شراب نخورده ، در کنف حمایت خداست ، وقتى شراب خورد ، خداوند پرده او را پاره کرده و در آن حال ، رهبر و برادرش ، شیطان خواهد بود و شیطان گوش و چشم و دست و پاى او مى شود و او را به سوى هر بدى مى کشاند و از هر خوبى بار مى دارد . (135)
گوش : آیا زبان زیان دیگرى هم دارد ؟ بیان کنید تا هر چه زودتر به این بحث خاتمه دهیم .
چشم : مگر مى شود زیان زبان را شماره کرد .
گوش : پس به زیانهاى دیگر زبان بپردازید .
و همچنین عادت تو بر این مقرر شده که به دیگران لعنت بفرستى یادم نمى رود ، یکى از متدینین چیزى خریده بود و بعد متوجه شده بود که جنس خوبى نخریده ، براى من نقل کرد که : به او پیام دادم لعنت بر پدر و مادر که چنین چیزى به من دادى ! 9 این نادان مطلع نیست که لعن چه ضررى دارد و چه معصیتى است ؟
زبان : ممکن است به روایتى در این خصوص اشاره فرمایید ؟
چشم : آرى ، از امام صادق (ع ) روایت شده که لعنت هنگامى که از جانب گوینده آن صادر شود ، میان او و لعن شده رفت و آمد مى کند ، پس اگر جاى استحقاق خود را پیدا کرد که هیچ وگرنه به صاحب خود بر مى گردد ، و خود او مستحق تر است ، پس دورى کنید از این که مومنى را لعن کنید ، که به خودتان بر مى گردد . (141)
زبان : چه فحشى و چه حدى ؟
چشم : در کتب فقهیه یک باب مخصوص قذف (نسبت ناروا دادن ) عنوان شده است و روایات زیادى در نکوهش آن وارد گشته ، و علما فتوا داده اند : کسى که نسبت زنا یا لواط یا عمل دیگرى مى دهد و براى اثبات مدعاى خود شاهد اقامه نمى کند ، باید شلاق بخورد ، حاکم شرع تازیانه اش مى زند ، و در سوره نور چند آیه مربوط به همین موضوع وارد شده و در قسمتى از آن دارد : آنهایى که به زنا عفیف مومن و بى خبر (از کار بد) تهمت مى زنند ، در دنیا و آخرت لعنت مى شوند و عذابى بزرگ خواهند داشت . (139)
و نیز دارد : آنان که زنهاى محصنه را رمى مى کنند (نسبت زنا به آنها مى دهند) ولى نزد حاکم شرع چهار گواه عادل نمى آورند ، پس آنها را هشتاد تازیانه برنید و هرگز از ایشان گواهى را نپذیرید و آنها فاسقند . (140)
آرى ، این عادت همیشگى توست که در کوچه و بازار به دیگران نسبتهاى ناروا (از قبیل : زنازاده ) مى دهى اگر کسى به دیگرى نسبت ناروایى داد باید آن را اثبات کند وگرنه - اگر نزد حاکم شرع چنین فحشى ثابت شود- گوینده آن باید تازیانه بخورد .
و در خصوص طعنه زدن بر مومن ، روایات بسیارى وارد شده که نمونه اش روایتى است از امام صادق (ع ) که فرمود : رسول خدا (ص ) فرموده : بدرستى که خداى عزوجل مومن را از عظمت جلال و قدرت خود آفریده ، پس هر که بر او طعن زند ، یا بر او چیزى رد کند ، پس همانا بر خدا رد نموده است . (137)
و در روایت دیگر دارد : خدا مومنین را از نور عظمت و جلال کبریایى خود آفریده است . (138)
آرى زبان ! این تویى که مومن را از خود مى رنجانى و خدا را از خویش ناراضى مى کنى و از تویى که توده ملت را از خود مى رانى و آنها را به غضب مى آورى و این تویى که از خلقت خدا ایراد مى گیرى ، طعن به دیگران مى زنى و با عیبجویى و کلمات زشت ، دیگران را آزار مى دهى ! و این تویى که وقتى اول صبح مى شود ، به بازار یا محل کار خود که مى آیى ، یا در بین راه یا در خانه ، به فحش و بد و بیجا مشغول مى شوى ، و احیانا فحش هاى نامشروع مى دهى که خود گناه بزرگ و موجب حد است .
چشم : یکى دیگر از زیانهاى زبان ، فحش است ، چه جدى باشد و چه شوخى .
سب و ناسزا خود بلایى خانمانسوز است چنان که از امام باقر (ع ) نقل شده : رسول خدا فرمود : دشنام دادن مومن خروج از بندگى خداست ، و قتال با او کفر ، و خوردن گوشت او (غیبت او) معصیت ، و حرمت مالش همچون حرمت خون اوست . (136)
زبان : اذیت همسایه چه ربطى به من دارد ؟
چشم : البته همسایه آزارى منحصر به شما نیست ، ولى بیشتر از راه تو همسایه افسرده گشته و ناراحت مى گردد درباره حق همسایه چنین تعبیرى شده که حرمت همسایه بر همسایه مانند حرمت مادر انسان است . (146)
و در روایتى از پیغمبر اکرم (ص ) چنین نقل شده : کسى که همسایه خود را اذیت کند خداوند بر او بوى بهشت را حرام گرداند ، و جایگاه او جهنم و بد جایگاهى است . (147)
درباره غیر همسایه نیز سفارشات زیادى شده ، حتى نسب به کسانى که همدین ما نیستند ، چنان که در نامه على (ع ) به مالک اشتر دیده مى شود که مى فرماید :
و مهربانى و خوشرفتارى و نیکویى با رعیت را در دل خود جاى ده و مبادا نسبت به ایشان جانور درنده باشى و خوردنشان را غنیمت دانى ! چون آنها دو دسته اند : یا با تو برادر دینیند و یا در خلقت مانند تواند .
یعنى باید با همه برادر باشى و مهربانى و چنان کنى که حتى بیدینان رو به دین آورده و به آن علاقمند گردند ، و دین تو سبب نشود که نسبت به همنوعان خود گر چه کافر باشند تعدى و تجاوز نمایى ، چون آنها هم مانند تو مخلوق خدا و انسانند ، منتهى بدبختى آنها را گرفت و به دین اسلام نگرویده اند و بر گمراهى خود باقى مانده اند ، پس در نیازمندیها آنها را همچون دیگران به حساب آور و در رسیدگى به آنها کوتاهى نکن ! (148)
و تویى که به مسلمانها افتراء مى بندى و نسبت دروغ مى دهى ، براى بدى و قباحت آن همین بس که از امام صادق (ع ) روایت شده : هر که مرد مومن یا زن مومنى را نسبت دروغ بدهد و به او تهمت بزند خداوند او را در طینت خبال برانگیزد ، تا از (عهده ) آن چه گفته بر آید ، راوى گوید گفتم طینت خبال چیست ؟ فرمود چرک و خونى است که از عورت زنهاى بد کاره خارج مى شود . (142)
در روایت دیگر دارد : خداوند او را بر تلى از آتش نگهدارى مى کند ، تا از آن چه در حق او گفته خارج شود (143)(یعنى از عهده آن برآید) .
و تویى که بر مومنین تهمت مى زنى ، از امام صادق (ع ) نقل شده : زمانى که مومنى به برادر خود تهمت زند ، ایمان در دل او آب مى شود ، چنان که نمک در آب حل مى شود . (144)
اى زبان ! تویى که ایجاد دشمنى مى کنى و تخم تفرقه و نفاق در جامعه مى افشانى و حاصل نارضایتى و عداوت از آن بر مى دارى .
از سفارشات على (ع ) به فرزندان خود است که :
فرزندانم بر حذر باشید از دشمنى با مردم ! زیرا آنها از دو قسم خارج نیستند ، یکى عاقلى که درباره شما مکر مى نماید ، دیگر نادانى که در حق شما با نادانى رفتار مى کند ، سخن گفتن ، مرد است و جواب آن ، زن پس وقتى که با هم جمع شدند بدون شک فرزندى از آنها پدید خواهد آمد ، آنگاه شعرى با به این مضمون ادا فرمودند : آبروى سالم کسى دارد که از جواب بپرهیزد ، و هر که با مردم مدارا کند به هدف رسیده است . (145)
سخن گر چه هر لحظه دلکش تر است
چو بینى خموشى از آن بهتر است
در فتنه بستن دهان بستن است
که گیتى به نیک و بد آبستن است
آرى تویى که با مردم حسن سلوک ندارى ، و غالبا با همه بد اخلاقى مى کنى ، و از اذیت توست که مردم ناراحت گشته و عصبانى مى شوند ، و اگر کلام تو نبود کسى عصبانى نمى شد و غضب نمى کرد .
زبان : جدا کم لطفى مى فرمایید ، غضب چه ربطى به من دارد ؟ ممکن است فردى وارد خانه خود شود ، دزدى را در خانه دیده و یا جنایت بى ناموسى و خلاف عفت مشاهده کند ، و یا از همسایه نظر سویى ببیند و یا کثافت کاریهاى دیگرى که از خود شما بروز مى کند ، مشاهده نماید ، عصبانى شود و ابدا به من ربطى نداشته باشد .
چشم : بله امکان دارد ، ولى اگر کسى در اجتماع وارد شده در تمام بازار ، ادارات ، خانه و منزل ، خیابان ، کوچه و خیابان همه و همه را مى بیند ، اکثر ناراحتى ها از شماست و کمتر مربوط به ما مى باشد و در اجتماع هم اگر به یکى بد اخلاق و یا خوش اخلاق گفته شود ، ذهن متوجه شما خواهد شد ، مخصوصا نسبت به همسایه که روایات عجیبى در بدى اذیت آن وارد شده است .
از مزاح توست که عده اى به هم مى ریزند و جدایى ها پدید مى آید و افراد بسیارى از یکدیگر جدا مى شوند؛ آرى ، روایات بسیارى وارد شده که از شوخى و مزاح زیاد بپرهیزید ، زیرا آبرو را مى برد و مزاح دشنام کوچک است و نور ایمان را مى برد و جوانمردى را سبک مى کند و سبب کینه و عداوت مى شود و وقار را نابود مى سازد . (149)
توطیه ها و جلسات مضر و طرح نقشه ها
و تویى اى زبان که با بدان هم جلسه مى شوى و با آنان هم صحبت مى شوى و در هدفشان ، آنها را کمک مى کنى و بر ضرر اسلام و مسلمین سخن مى گویى ، و با کسانى مشورت مى کنى که اسلام آن را بر حذر داشته ، و از آن نهى شدید فرموده است .
و تویى که کاباره ها ، مجالس فحشاء ، ارکسترها را به راه مى اندازى و لهو و غنا و موسیقى را که از نظر تمام علما حرام است ، در جامعه رواج مى دهى ، و در آن ابدا حساب خدا و پیغمبر و امام و معاد و قبر و قیامت را نمى نمایى و فقط این چند روزه دنیا را مى بینى ، ولى خوبست نظرى به رقاصان زیر خاک رفته ، بنمایى و آوازه خوانهاى زیر زمین نهفته را ببینى ، و رقاصه ها و اهل صدا و آهنگ هاى دلربا را ، زیر خروارها خاک مشاهده کنى و آن گاه عاقبت خود را هم در نظر گیرى .
و تویى که راهپیمایى هاى بر خلاف دین و عقل و استقلال و آزادى مسلمین را به راه مى اندازى ، هر روزى به یک نحو آهنگ ضد خدایى را به وجود مى آورى و هر ساعت یک نغمه ساز مى کنى و شعارهاى مضر و بیجا مى دهى و هیچ فکر جامعه و زن و مرد مسلمان نمى باشى و خونهاى ریخته عزیزان آب و خاک و دین عزیز خود را در نظر نمى گیرى ، و زحمات فراوان و بیحد جامعه روحانیت ، پاسداران الهى ، را فراموش کرده اى ، رنجهاى بسیار ارزنده تمام اقشار محترم را نادیده گرفته ، براى بوالهوسى نغمه ساز مى کنى و مى خواهى هواى خود را بر همه آنها بچربانى و به هوش باش و بیدار شو و از خواب گران برخیز و عادت شیطانى و هواى نفس را ترک نما و طاغوت را زیر پا نه و خدا را سایبان خود قرار ده ، و از پروردگار براى آن طلب مدد کن !
این تویى که سر مومنین را فاش مى کنى و آبروى آنها را مى برى ، نمى دانى که در اسلام براى آن روایات بسیارى نقل شده و آن اندازه در نگهدارى سر سفارش شده که از امام صادق (ع ) نقل گردیده : وقتى بر حضرت عیسى مایده نازل شد ، حضرت فرمود : از آن نخورید تا من اجازه دهم ، یکى از آنها از آن خورد ، بعضى از اصحاب گفتند : یا روح الله ! فلانى از آن خورد ، حضرت از او پرسید تو خوردى ؟ گفت : نه ، اصحاب گفتند : بله ، به خدا قسم اى روح خدا ، از آن خورد ! حضرت فرمود : برادرت را تصدیق کن و چشمت را تکذیب نما . (150)
و نیز روایت شده : عبدالله بن سنان مى پرسد عورت مومن بر مومن حرام است ؟ حضرت فرمود : بلى ، گفتم پایین آن ؟ حضرت فرمود : آنطور نیست که تو خیال کردى همانا آن فاش کردن سر اوست . (151)
آرى ، یکى از صفات بسیار بد ، فاش نمودن اسرار است و بسیار مذموم و زشت و ناپسند است و پر واضح است که چه ضررها و نتایج سویى دارد ، چه فردى باشد یا اجتماعى ، لشکرى باشد یا کشورى . . .
زبان : بفرمایید زیان دیگر من چیست ؟
چشم : آیا اسرار مردم را افشاء نمودن زیان کوچکى است ؟
زبان : شما که به آن اشاره کردید تکرار مکررات یعنى چه ؟
چشم : اگر هم به آن اشاره شده باشد ، اشاره اى اجمالى و مختصر بوده ولى بنده تصمیم دارم مفصل تر آن را بازگو کرده ، شاید متوجه بزرگى زیان آن شده از چنین عملى دست بردارى و متوجه گردى که اگر مردم اسرارى را پیش تو مى گویند ، تو را امین دانسته اند ، و گرنه کسى دیوانه نیست که اسرار خود را نزد کسى که آن را افشاء مى کند بازگو کند .
زبان : بفرمایید ، استفاده مى کنیم .
چشم : محمد بن فضیل از حضرت موسى بن جعفر (ع ) نقل کرده که به او گفتم : فدایت شوم ! از برادر دینى ام مطلبى نقل مى کنند که از نظر من ناپسند است ، وقتى از او مى پرسم انکار مى کند ، در صورتى که عده اى موثق آن را نقل کرده اند ؟ حضرت فرمود : محمد ! گوش و چشم خود را نسبت به بد گویى برادرت تکذیب نما ، پس اگر پنجاه نفر سوگند خورنده بر مطلب خود گواهى دادند و خود او گفت : چنین نیست ، او را تصدیق نما و آنها را تکذیب کن ، و از او فاش نکن چیزى را که او را بد چهره سازى و جوانمردیش را بکوبى ، و در نتیجه از کسانى باشى که خداوند در کتابش فرموده . (152)
کسانى که دوست ندارند فحشاء و کارهاى بد در میان مومنان رایج گردد؛ در دنیا و آخرت عذابى دردناک دارند . (153)
زبان : جدا روایت عجیبى است گر چه مربوط به شما و گوش مى باشد ولى چه کسى مى تواند به آن عمل کند ؟
چشم : اولا مربوط به شماست گر چه نامى هم از ما به میان آمده . ثانیا ! کسانى که معتقد به اسلام و پابند به مکتب قرآن و آیین الهى بوده به آن عمل خواهند کرد؛ عمل ما اسلامى نیست ، اخلاق ما قرآنى نبوده ، کردار و گفتار ما الهى نمى باشد وگرنه ما باید طبق روایات عمل کنیم و عمل ما باید با برنامه هایى که از راه پیامبر و آل (علیهم السلام ) براى ما تعیین شده تطبیق کند .
و نیز زراره از امام باقر (ع ) نقل نموده : نزدیک ترین حالات انسان به کفر وقتى است که انسان با کسى برادرى کند ، آن گاه لغزشهاى او را بشمارد و بایگانى نماید تا یک روزى به واسطه زلات و لغزشها او را سرزنش کند . (154)
زبان : این روایت چه ربطى به فاش کردن اسرار دارد ؟
چشم : اگر دقت بفرمایید بى ربط هم نیست و اگر مربوط به بحث ما هم نباشد ، ذکرش در اینجا بى فایده نیست ، چنان که ذکر این روایت هم به نظر من خالى از لطف نمى باشد :
اسحاق بن عمار مى گوید : از امام صادق (ع ) شنیدم که فرمود : رسول خدا (ص ) فرموده اى کسانى که با زبان اسلام آورده ولى هنوز ایمان به دلهایتان نرسیده ! از مسلمین بدگویى نکنید و اسرار آنها را جستجو منمایید ، زیرا هر که به دنبال اسرار دیگران رود ، خداوند سر او را دنبال کرده و هر که خداوند به دنبال سر او رود ، او را رسوا سازد گر چه در خانه اش باشد . (155)
زبان : این روایت هم گر چه ربطى به موضوع بحث ما نداشت ، اما جدا بى فایده هم نبود؛ زیرا بسیارى از ماها ممکن است به دنبال اسرار دیگران رفته و تجسس که در اسلام ناروا و ناپسند بوده با این کار عملى گردد ، آنگاه مشمول این روایت گردیم ، حال بفرمایید اگر مردم اسرار خود را نگهدارى کنند بهتر نیست تا بنده و برادرمان گوش مبتلا به چنین گناهانى نشویم ؟
تجسس حرام است
چشم : البته بهتر است ، ولى ما نیز باید توجه داشته باشیم که رفتن به دنبال اسرار مردم - مانند تجسس از حالات آنها تا بدانند آیا نماز مى خوانند یا نه ، روزه مى گیرند یا نه ، خمس مى دهند یا نه ، ربا مى خورند یا نه ، شراب مى خورند یا نه ، در منزل خود عمل نامشروع انجام مى دهند یا نه ، آیا مالشان مخلوط به حرام است یا نه ؟ در آمدشان از راه حلال است یا نه ، خانه و زمین مال آنها بوده یا غصبى است ، و ده ها امور دیگر- همه و همه خلاف شرع بوده و اسلام از آن نهى شدید فرموده است .
آرى ، اگر افرادى در مقابل اسلام و حکومت الهى بایستند و بخواهند رژیم دینى را سرنگون کنند ، و در خانه هاى مخفى و ضد اسلامى جمع شده و توطیه کنند ، ما باید آن اسرار به دست آورد و خنثى کنیم و باید توجه کرد نه تنها این عمل حرام نیست ، بلکه از اهم واجبات خواهد بود .
و اما نگفتن اسرار و اسرار را در سینه نگهداشتن ، خود یکى از دستورات عالیه اسلام و از وظایف انسانى و اسلامى است ؛ زیرا با لب گشایى اسرار فاش خواهد گردید ، چنان که از حضرت على (ع ) روایت شده است : هر حدیثى که از دو نفر (یا از دو لب ) تجاوز کند فاش مى گردد . (156)
و از حضرت رضا (ع ) روایت شده که مومن ، مومن نمى شود مگر این که در او سه خصلت باشد : خویى از پروردگارش ، و صفتى از پیامبرش ، و خصلتى از ولیش ، اما خصلتى که از پروردگارش مى باشد : نگهدارى سر خود است ، خداوند عزوجل فرموده : خداوند داناى به غیب است ، پس بر غیب خود احدى را مطلع نسازد ، مگر کسى را که خود پسندد مانند فرستاده خود ، و اما روشى که از پیامبر است ، پس مدارا کردن با مردم است ، زیرا خداوند عزوجل پیامبر خود را به مدارا کردن با مردم فرمان داده و فرموده : بخشش را اتخاذ کن ، و به معروف امر کرده و از نادان ها اعراض نما ، و اما صفتى که از ولى اوست ، صبر بر فقر وفاقه ، و شکیبایى بر رنج و سختیهاست ؛ زیرا خداوند عزوجل مى فرماید : و صبر کنندگان در فقر و سختى . (157)
و از امام صادق (ع ) نقل شده : سر تو خون توست پس نباید از غیر رگهاى خودت جریان پیدا کند . (158)
و از حضرت على (ع ) نقل گردیده سینه خردمند صندوق سر اوست (159) و نیز از آن بزرگوار روایت شده که فرمود : خیر دنیا و آخرت در نگهدارى سر ، و رفاقت اخیار گرد آمده ، و بدى در افشاگرى اسرار ، و برادر گرفتن اشرار جمع شده است . (160)
روایت شده که امام صادق (ع ) فرمود : رفیقت را مطلع مساز مگر بر آن چیزى که اگر دشمنت بر آن آگاه شد بر تو ضرر نزند ، چون ممکن است روزى این دوست ، دشمنت بشود . (161)
زبان : جدا دستورات متینى است ، ولى کمال بى انصافى است اگر کسى که مورد اطمینان قرار مى گیرد و در نزد او اسرارى گفته مى شود و امین مردم به شمار مى آید ، خاین گردد و اسرار را فاش کند !
چشم : آرى ، بالاترین درجه از نامردى را دراست ، زیرا نقل شده : سینه هاى آزاد مردان قبرهاى اسرار است . (162) بویژه اگر اسرار از خاندان عصمت و طهارت باشد .
زبان : مگر اهل بیت عترت و طهارت اسرار دارند !
چشم : آرى ، اسرار مهم از آن آنهاست ، زیرا اسرار حکومتى است ، باید حفظ شود و تا به حال هر زیانى که مسلمین مشاهده کرده ، و هر شکستى که بر حکومت اسلامى وارد شده ، و هر ضربه اى که زمامداران الهى دیده اند ، اکثر از راه افشاگرى اسرار سفراى الهى و آل محمد (علهیم السلام ) بوده است ، که نمونه اش را ما در تاریخ زیاد مى بینیم (و ما نمونه بارز آن را در این چند سال جمهورى اسلامى دیده که چگونه با فاش کردن اسرار حکومتى و خیانت هاى سردمداران فاسد غرب زده ، چه ضربه هایى بر پیکر عزیز اسلام و مملکت اسلامى و ملت قهرمان ایران وارد گردید) و لذا روایات زیادى در این خصوص وارد شده است .
از امام صادق (ع ) در تفسیر گفتار خدا : و مى کشند انبیاء را بدون حق (163) ، فرموده به خدا سوگند آنها را با شمشیرهاشان نکشتند ، بلکه راز آنها را فاش کرده و علیه آنان افشاگرى کردند و در نتیجه ، انبیاء کشته شدند . (164)
و نیز از آن بزرگوار نقل شده : کسى که چیزى از امر ما را افشاء نماید ، مانند کسى است که ما را عمدا کشته ، و ما را از روى خطا نکشته است . (165)
و از آن حضرت نیز روایت گردیده : و افشاگر آن چه خداوند پوشش آن را خواسته ، از دین خارج است . (166)
و به همین جهت ما روایات بسیارى را در باب تقیه مى بینیم که ایمه هدى (علیهم السلام ) شیعیان خود را اغلب اوقات امر به تقیه نموده ، تا بدین سبب اسلام عزیز و خون خود و امامان را حفظ نمایند .
زبان : لطفا بیشتر توضیح داده و معناى تقیه را روشن سازید .
چشم : تقیه یعنى تحفظ و خود نگهدارى از ضرر دشمن ، و لذا تحفظ گاهى با قیام و نهضت علیه دشمن ، تصور مى شود و زمانى با سکوت ، بنابراین هر کجا که انسان مى بیند در خطر مى افتد ، لازم است واجب را ترک گفته و حرام را مرتکب شود و خود را از خطر نجات دهد ، در صورتى که جان مهمتر باشد ، و گرنه گاهى باید جان را فدا نمود ، مانند فداکارى در راه دین ، چنان که سیره پیمبران و امامان چنین بوده است .
زبان : دلیلى هم بر گفتار خود دارید ؟
چشم : دلیل آن ، روایات بسیارى است که در این باب ذکر شده و به حدى قابل اهمیت است که بعضى از فقهاى بزرگ مانند شیخ انصارى (ره ) کتابى مستقل در موضوع آن نوشته و آن را بر پنج قسمت تقسیم نموده است : واجب ، حرام ، مکروه ، مباح ، مستحب .
زبان : لطفا مفصل تر بیان کنید .
چشم : تفصیل آن را باید در کتابهایى که در این زمینه نوشته شده ، جستجو کرد . هر مقلدى وظیفه دارد از مرجع خود سوال کند تا بداند در کجا و در چه زمان و در چه موضوعى باید تقیه کند چون مساله تقیه از مسایل خیلى دقیق و قابل اهمیت است .
زبان : امیدوارم که دیگر زیانى در من سراغ نداشته باشید .
چشم : مگر زیان هاى شما تمام شدنى است ؟
زبان : خیلى ممنونم ! چه زیان دیگرى در من متصور است ؟
چشم : خیانت در مشورت توسط چه کسى انجام مى گیرد ؟ شما مى توانید این زیان را به گردن دیگران بیندازید ؟
زبان : چه عرض کنم ؟ !
چشم : چه عرض کنم ندارد ، شکى نیست در این که خیانت از ناحیه شما انجام مى گیرد .
زبان : حالا حساب کنید چنین کارى از من صادر شود ، چه اشکالى دارد ؟
چشم : شما اگر مقدارى ، مطالعه داشتید ، اشکال آن را مى فهمیدید ، آیا ندیده اید روایتى را که حضرت رضا از پدران بزرگوارش (علیهم السلام ) نقل نموده که حضرت على (ع ) فرمود : هر که در مشورت به مسلمانان خیانت کند ، در حقیقت من از او برى هستم ، (167)و از آن حضرت نیز وارد شده : هر که با او مشورت مى شود ، از او انتظار ایمن بودن مى رود . (168)
و از این قبیل روایات از ایمه معصومین (علیهم السلام )فراوان رسیده است .
زبان : چرا دیده ام ، ولى مگر کسى مجبور است با من مشورت کند ، تا در نتیجه ، من به او خیانت کنم ؟
چشم : برادر عزیز ! موضوع مشورت چیزى است که هم در قرآن به آن سفارش گردیده و هم در روایات به آن اهمیت داده شده است .
زبان : ممکن است بعضى از آنها را بیان کنید ؟
چشم : چرا ممکن نیست ؟ آن چه یادم هست عرض مى کنم ، خداوند درد و جاى قرآن نسبت به آن سفارش فرموده ، یکى در سوره آل عمران که فرموده : اى پیامبر ! با آنان در کار مشورت نما ، و هر گاه بعد از مشورت تصمیم گرفتى بر خدا توکل کن ، چون خدا توکل کنندگان را دوست دارد (169)
و دیگر در سوره شورى ، مى فرماید : و آنها (مومنین ) کارشان را با مشورت یکدیگر انجام مى دهند . (170)
و در روایتى از حضرت على (ع ) نقل گردیده که فرمود : رسول خدا (ص ) مرا به سوى یمن فرستاد ، و به من سفارش کرد : یا على ! حیران نگشت آن که استخاره کرد و پشیمان نشد کسى که مشورت نمود . (171)
و از امام صادق (ع ) نقل گردیده : هر گز کسى با مشورت به هلاکت نرسیده است . (172)
زبان : با چه کسى باید مشورت کرد ؟
چشم : شکى نیست در این که چنین قانونى عبث نبوده ، غرضى عقلایى در آن مترتب است ، بنابراین باید با کسانى مشورت نمود که آن غرض حاصل گردد ، و آن حاصل نخواهد شد مگر این که مشورت با اشخاص کامل و جامع باش ، و لذا در روایات وارده از معصومین (علیهم السلام ) ، مشورت با چند دسته نهى شده از طرفى سفارش گردیده که با عاقل پارسایى که از خدا مى ترسد ، مشورت نمایید ، چون او آدمى را به خیر دعوت مى کند . (173)
زبان : آن چند دسته کیانند ؟
چشم : کسانى که مشورت با آنها مذمت شده عبارت از این افراد است ، افراد پست و فرو مایه افراد : بخیل ، حریص ، و کسانى که استبداد راى دارند ، افرادى که متلونند ، افراد لجوج ، هوا پرست ، احمق ، ناتوان و ضعیف الراى و همچنین زنها ، به طورى که در روایت آمده : مشورت با اینها موجب هلاکت و فساد در دین و دنیاست . (174)
(نکته اى که لازم است در اینجا به بانوان محترمه تذکر داده شود این است که مبادا از این قبیل روایات بلکه آیات قرآنى (الرجال قوامون على النساء . . . ) ناراحت شده یا ادعا کنند که بعضى از خانم ها از بعضى مردان از نظر فکرى بالا ترند . البته صحیح است چه بسیار از زنها که از بعضى مردان فکرشان روشن تر و بالاتر است ، ولى باید حساب نوع را کرد ، آیا همه زنها چنین هستند ؟ مسلما نه ، پس باید نوع و حکمت در قانون را ملاحظه کرد نه اشخاص را ، بعلاوه باید همه ما تابع اسلام و قانون گذار دین باشیم ، چه به فکر ما برسد یا نرسد ، چه بحسب ظاهر به نفع ما باشد یا به ضرر ، بعد از آن که در اسلام چنین حکمى ثابت گردید ، معلوم خواهد شد که به نفع ماست ، باید تسلیم بوده و نق زدن خود دلیل نپذیرفتن قانون است ، و در حقیقت ایراد به قانون گذار خواهد بود ، بعلاوه باید توجه کرد در اسلام احکام زیادى دیده مى شود که خداوند حکیم امتیازات و تفاوت هاى زیادى میان مرد و زن قرار داده ، اختصاص به مشورت ندارد ، مانند : جایز نبودن تقلید از زن ، جایز نبودن رهبریت و امام جماعت شدنشان براى مردان ، قبول نشدن شهادت آنها در بسیارى از مواقع که اگر هم پذیرفته شود دو زن جاى یک مرد به حساب مى آید ، و مانند آن که تصرفات ولایتى آنها خیلى محدود است ، در حجاب ، در نذر و یمین ، در نفقه ، در حقوق زن و شوهرى ، در زینت و تجمل ، در عبادات ، در نکاح و طلاق ، در جهاد ، در ارث ، در حدود و دیات از مردان ممتازند ، بنابراین نباید ناراحت شد از این که اسلام فرموده با زنان امم مشورت نکنید) .
دست : خوب است به زیان دیگر زبان بپردازید .
زبان : شما چرا خودتان را فراموش کرده و پیوسته مرا مى آزارید ؟
دست : چه اذیتى و چه آزارى ؟ ما باید زیان هاى یکدیگر را بازگو کرده ، در صدد اصلاح آن براییم .
پا : با اجازه ، من به زیان دیگر زبان بپردازم ؟
دست : بفرمایید .
پا : مفاخرتهاى فراوان در موضوع پدران ، اموال ، اولاد ، توسط جنابعالى انجام مى گیرد ، در صورتى که در قرآن و روایات از آن نهى شدید شده است .
زبان : ممکن است بفرمایید خداوند در کجاى قرآن از آن نهى فرموده و همچنین حدیثى یا روایتى در این زمینه کجا عنوان گردیده است ؟
پا : پروردگار جهان مکرر در قرآن از آن نهى فرموده ، بلکه مخصوصا یک سوره درباره تکاثر نازل فرموده ، مى فرماید : شما را مفاخرت بر یکدیگر (به بسیارى قبیله و عشیره و اموال ) ، از طاعت و ذکر خدا باز داشته به حدى که به گورستان آمده مردگان را شماره کرده ، نباید چنان باشد ، زود باشد که خطاى خود را بدانید . (175)
و در جاى دیگر مى فرماید : اى مردم ! شما را از یک مرد و زن آفریدیم ، شما را فرقه فرقه و قبیله قبیله قرار دادیم ، تا یکدیگر را بشناسید ، همانا گرامى ترین شما در نزد خدا با تقواترین شماست . (176)
و از امام باقر (ع ) روایت شده اصل و ریشه انسان دین او ، و حسب او خلقش ، و کرم او تقوایش مى باشد ، و به راستى که همه مردم به طور تساوى از آدمند . (177)
و از على بن ابى طالب (ع ) روایت گردیده است : هرکه چیزى را براى فخر فروشى انجام دهد ، خداوند او را روز قیامت ، سیاه محشور فرماید . (178)
زبان : راستى مطلب خوبى را تذکر دادید ، من نمى دانستم که تفاخر به مال و ثورت و ماشین و خانه و زن و بچه و علم و قدرت و منصب و . . . این اندازه بد بوده و زیان دنیوى و اخروى دارد ، امیدوارم بتوانم خود را کنترل کرده و کمتر چنین مطالبى را بازگو کنم .
پا : خیال نمى کنم بتوانى خود را کنترل کنى ، زیرا زیان هاى تو یکى و دو تا نیست .
زبان : دوباره براى من چه خوابى دیده اى ! ؟
پا : نه ، خواب ندیده اى بلکه در بیدارى دیده ام .
زبان : هر چه در نظر دارى بفرمایید ؟
مدح غیر خدا در غیر رضاى او
پا : آیا شما در مدح و ثناى دیگران خدا را در نظر مى گیرید ؟
زبان : چطور ؟
پا : آدمى باید در مجالس و محافل و مجالست ها و برخوردهایش همیشه خدا را در نظر بگیرد ، براى احدى به جز از راه خدا حسابى با زن نکند ، کسى را بدون رضایت خدا مدح و ثنا ننماید که خود یک نوع شرک خفى است ، بشر را از حد خودش بالاتر نبرد ، انسان ها را در غیر حد خود ستایش ننماید ، همیشه مدح و ثنا باید به اندازه و در خور ظرفیت طرف باشد که اگر بیشتر باشد ، تملق و چاپلوسى خواهد بود و اگر کمتر باشد بخل یا حسد است ، و بر این مضمون از حضرت على (ع ) روایتى وارد شده است . (179)
خوب است هر مداحى و هر ثنا گویى گفتار پروردگار قهار و با عظمت را پیوسته در نظر گیرد که درباره انسان هاى به حسب ظاهر قوى ، مانند پادشاهان ، ثروتمندان و زورمندان و امثال آنها چه مى فرماید ؟ قرآن در این باره مى فرماید :
و آنان براى خود مالک نفع و ضررى نخواهند بود و مرگ و حیات وزنده شدن بعد از مرگ را مالک نخواهند بود . (180)
بنابراین ، شما باید حساب خود را بنمایید و بى جا و بى حساب و بیش از اندازه از کسى تعریف نکنى ، مع الاسف من از شما مکرر دیده و یا شنیده ام که افرادى را بیش از اندازه تعریف کرده و یا بدگویى مى کنید ، در صورتى که در حرمت و قباحت آن ، هم عقل دلالت دارد و هم شرع ، هم قرآن از آن نهى فرموده و هم پیامبر و آل (علیهم السلام ) .
زبان : ممکن است ادعاى خود را از کتاب و سنت ثابت کنید ؟
پا : چرا ممکن نیست ، شما به این آیه در قرآن بر خورد نکرده اید که خداوند مى فرماید : به کسانى که ستم مى کنند اعتماد منمایید وگرنه آتش شما را نیز فرا خواهد گرفت ! (181)
و همچنین از پیامبر اکرم (ص ) روایت شده : هر که اهل دنیا را تعظیم کند و او را بجهت طمع در نیایش دوست داشته باشد ، خداوند بر او غضب کرده و با او همراه قارون در یک درجه در تابوتى پایین آتش جهنم خواهد بود . (182)
بنابراین باید در کار خود حساب کرام الکاتبین را نموده ، بدانى کم و زیاد تو نوشته مى شود و هر چه گویى آن را ثبت و ضبط مى نمایند ، چنان که در دعاى کمیل مامورین حفاظت و بایگانى را چنین معرفى مى کنى و مى گویى : خدایا خطاها و گناهانم را در همین شب و همین ساعت ببخش ! آن گناهانى که کرام الکاتبین را مامور حفظ آن نمودى . (183)
گوش : از این بحث تکلیف من هم روشن مى شود .
پا : بلى ، تکلیف شما هم مشکل است ، در این اوقات نباید خود را باخته و فریب مدح و ثناى زبان را بخورى و بدانى که از رسول خدا (ص ) نقل شده : به صورت مداحان خاک بپاشید (184) البته معلوم است که مراد از آن ، مدح و ثناى بیجاست و گرنه ما در سیره ایمه هدى (علیهم السلام ) مکرر دیده ایم که مداحانى در مقابل آنان ایستاده و مدح و ثنا کرده اند .
گر چه از حضرت على (ع ) روایت شده : که دسته اى روبروى آن حضرت آن بزرگوار را مدح و ثنا گفتند ، آن جناب عرضه داشت : بارالها تو به من از خودم داناترى ، و من به خودم از آنها داناترم ، بارالها ما را بهتر از آن چه گمان مى کنند قرار ده و براى ما بیامرز آن چه را که نمى دانند ، (185) و چنین کارى دستور بزرگى است براى پیروان آن بزرگوار ، که اگر آنان را ستودند همان کلمات را بر زبان جارى سازند .
و خلاصه باید بدانى تعریف و تنقید مردم ذات تو را تغییر نمى دهد ، اگر براستى بدى ، باید بکوشى تا خود را اصلاح نمایى ، مدح و ثنا و تعریف دیگران تو را خوب نمى سازد ، و اگر طلاى نابى ، تنقید و بد گویى مردم تو را بد نمى کند ، به همین مضمون روایتى از حضرت موسى بن جعفر (علیهما السلام ) نقل شده است :
به هشام نصیحت مى کند و مى فرماید : اى هشام ! اگر در دست تو جوزه (گردو یا دانه اى از انگور) است ، و مردم بگویند : آن لولو (در و مروارید) است ، تو را سودى نبخشد چون خودت مى دانى که آن دانه جوزه است ، و اگر در دست تو لولویى باشد و مردم بگویند که آن جوزه است به تو زیانى وارد نیاورد ، در صورتى که میدانى آن لولو است . (186)
مرحوم مجلسى (ره ) بعد از ذکر این روایت مى فرماید : حاصل آن مغرور نشدن به مدح مردم و افتخار نکردن به ثناى آنهاست .
زبان : شما این روایت را چه گونه معنى مى کنى که از حضرت صادق (ع ) وارد شده ، به عموم شیعیان خطاب مى کند و مى فرماید : اى شیعیان ! باعث سرافرازى ما باشید نه موجب ننگ و سرافکندگى ما ! درباره مردم حرف خوب بزنید ، و زبانهایتان را نگهدارى کرده آنها را از زیاده ها و گفتار بد باز دارید . (187)
پا : این روایت جز ضرر چه نفعى به حال تو داشت ؟
زبان : مگر حضرت نفرمود : درباره مردم حرف خوب بزنید و از گفتار بد بپرهیزید ، من که مدح مردم مى کنم به وظیفه خود عمل مى نمایم .
پا : بسیار در اشتباهى ! مراد حضرت این نیست که مداح غیر خدا باش یا در برابر خدا دکان باز کن ، بلکه نظر مبارک آن بزرگوار ، همان تکلیفى است که پیوسته ما تو را نصیحت مى کنیم و مى گوییم خود را نگهدار و از گفتار ناپسند دورى کن تا جز گفتار پسندیده از تو سخنى صادر نگردد .
حضرت مى خواهد عظمت شیعه خود را بیان کند که وظیفه شیعه نگهدارى زبان است ، پیرو ما و کسى که در خط ماست نباید حرفهاى بى معنى و پوچ از او صادر شود ، و یا بد گفتار باشد ، بلکه باید زینت ما باشد ، که آن در حسن گفتار تحقق مى یابد .
زبان : زیان محبتهاى دوست ما (قلب ) نسبت به دیگران ، کمتر از زیان من نیست ، زیرا ملاک در مدح و ثنا و عشق به غیر خدا یکى است .
پا : جدا مطلب حساسى را گفتید ، من تا به حال متوجه آن نبودم ، بفرمایید دلیلى هم بر گفته خود دارید ؟
قلب : معلوم نیست دلیلى داشته باشد ، شاید ادعاى محض باشد .
زبان : بنده تا چیزى را نبینم ادعا نمى کنم .
قلب : ادعاى بزرگى را کردید .
زبان : بنده قبول دارم که جرمم بسیار است و زیان فراوانى را دارا مى باشم ، ولى تا به حال خیال نمى کنم مطلبى را گفته باشم که بدون دلیل باشد ، اگر گفته ام بفرمایید .
قلب : حالا دلیل خود را بیان کنید .
زبان : دلیل من تجربه هاى زیادى است که در حق تو داشته ام ، انسان یا باید محبت خدا را در دل جاى دهد ، یا محبت غیر او را ، جمع آن دو امکان ندارد ، و لذا محمد بن سنان از مفضل نقل مى کند که از امام صادق (ع ) از حقیقت عشق پرسیدم ؟ فرمود : دل هایى است خالى از یاد خدا ، پس خداوند محبت غیر خود را به آنها چشانیده است (188) ، یعنى عشق و عاشقى در جایى است که یاد خدا محقق نگردد ، بلکه یاد حضرت حق تصور نشود .
و از امام صادق (ع ) نقل گردیده است : دل حرم خداست ، در آن غیر خدا را اسکان مده (189) ، روایات و دلیل هاى دیگرى هم هست که نیازى به ذکر آنها نمى باشد .
پا : خیال مى کنم از همین کانال باشد گدایى و سوال از مردم که آن هم یک نوع توجه به غیر خدا و دل کندن از خدا و رو آوردن به مخلوق است .
زبان : آفرین !
قلب : یعنى مى گویید این عمل هم از زیان هاى من است ؟
زبان : البته بدون دخالت تو هم نیست و حقا باید درباره جناب عالى مفصل بحث کرد ، زیرا تا تو از خدا گریزان نشوى و پروردگار با عظمت ، رازق ، حکیم ، دانا ، بینا و شنوا را فراموش ننمایى و به خلق خدا توجه پیدا نکنى ، دوست عزیز ما (دست ) به جانب کسى دراز نمى شود .
دست : باز هم پا تو کفش ما کردى ؟
زبان : من که از شما دفاع کردم و تقصیر شما را به گردن (قلب ) انداختم .
دست : اشکالى ندارد زیان آن را بیان کنید .
زبان : دوست عزیز ما (پا) که چنین ادعایى را کردند باید اثبات مدعا کنند .
پا : بالاى چشم ، اولا در (وسایل ) یک باب مخصوص این جهت عنوان گردیده : شهادت کسى که به سوى مردم دست دراز مى کند که گدایى نماید قبول نمى شود و روایاتى هم به این مضمون نقل شده ، چنان که محمد بن مسلم گوید : امام باقر (ع ) فرمود : رسول خدا (ص ) شهادت گدایى را که با دست دراز کردن به جانب مردم سوال مى کند رد نمود ، آن گاه امام باقر فرمود : براى این که او بر گواهى دادن ایمن نیست ، چون که اگر به او داده شود خوشنود گشته و اگر به او چیزى داده نشود غضب کند (و فحش و ناسزا گوید) (190) و ثانیا روایات فراوانى در نکوهش آن ، به این مضمون وارد گشته : هر که از شیعیان ماست گدایى نکرده و اهل لواط هم نمى باشد . (191)
و همچنین روایات دیگرى به این مضمون : جز این نیست که شیعه ما صدا نمى کند مانند صدا کردن سگ ، و طمع ندارد همچون طمع کلاغ ، و از مردم سوال به کف نمى کند اگر چه از گرسنگى بمیرد . (192)
بنابراین ، این مطلب قابل تشکیک نبوده و کسى تردیدى ندارد که سوال از مردم و گدایى و دست دراز کردن به سوى خلق ناتوان - و عاجز و ضعیفى که حتى قدرت ندارد غذاى خود را از دهان پشه اى بگیرد و یا اگر آب زمین فرو رفت قدرت بر گرداندن آن را ندارد ، و یا اگر خداى نخواسته قحطى پدید آید یکدیگر را از گرسنگى پاره پاره کرده و آدم خوارى باب مى شود و توانایى ندارد حتى یک دانه جو و یا گندم بیافریند ، و یا اگر مرگ فرا رسد قدرت دفع آن را ندارد- از کارهاى بسیار زننده و زشت مى باشد ، از پیامبر بزرگ اسلام (ص ) روایت شده که به ابوذر فرمود : اى اباذر ! مبادا سوال کنى ، زیرا آن ، خوارى آماده و بیچارگى است که به سوى آن شتاب مى نمایى ، و در آن حساب طولانى است روز قیامت . (193)
و از امام صادق (ع ) نقل گردیده که فرمود : چهار خصلت است که در مومن نیست : . . . و بر در خانه ها گدایى نمى کند (194)
و در روایت دیگر دارد که فرموده : در شیعه ما سه چیز نیست : در میان آنها کسى نیست که سوال به کف کند ، و در میانشان بخیل وجود ندارد ، و از میان آنها کسى نیست که لواط دهد . (195)
و در ورایت دیگر از آن بزرگوار نقل گردیده : کسى که گدایى کند در حالى که قوت سه روزش را دارد ، خداوند را در روز لقاء ملاقات کند در صورتى که در روى او گوشتى وجود ندارد . (196)
و از نبى گرامى اسلام (ص ) روایت شده : دست دهنده و دست بالا ، بهتر از دست پایین و دست گیرنده است . (197)
و از امام باقر (ع ) روایت شده : اگر گدا بداند در گدایى چه هست هیچگاه احدى از دیگرى سوال نخواهد کرد ، و اگر بخشنده هم بداند در عطا و بخشش چه هست هیچ گاه فردى فرد دیگرى را رد نخواهد نمود . (198)
دست : پس شما با حدیثى که ذکر کردید ، جرم دیگرى هم براى ما ثابت مى کنید ، و آن رد سایل است .
زبان : آرى ، جرم دیگر شما ندادن صدقه و رد سایل است ، چنان که از قرآن هم استفاده خواهد شد ، خداوند دانا و حکیم فرموده : و اما سوال کننده را رد مکن (199) روایات هم از این زمینه بسیار است و به حدى در نکوهش رد سایل سخن به میان آمده که چنین فرموده اند : اگر چنین نبود که مساکین دروغ مى گفتند ، رستگار نمى گردید کسى که آنها را رد کند . (200)
و اکیدا سفارش شده که سایل را رد نکنید گر چه به نصف خرمایى باشد .
از رسول خدا (ص ) نقل گردیده : سایل را رد نکنید گر چه با بخشش کم و به نرمى و مهربانى باشد ، زیرا بر در خانه هاى شما گاهى کسى مى آید که نه از آدم است و نه از جن (ممکن است فرشته اى باشد) ، نگاه مى کند که رفتار شما در آن چه خداوند به شما واگذار کرده چگونه است . (201)
باید به این موضوع توجه کرد که در تمام اعمال ، همه ما موظف بوده از پیشوایان دینى خود سرمشق گرفته ببینیم آنان چگونه توکل داشته که مختصر چیزى را از دیگرى در خواست نکرده ، بلکه همه امور خویش را به خداى قادر متعال تفویض نموده و در برخورد با سایل چگونه رفتارى داشته اند ؟
قلب : شما (اى زبان ) وعده دادید مفصل درباره من سخن بگویید ، آیا فراموش کردید ؟
چشم : اگر اجازه باشد من مختصرى در حالات دوست عزیزمان (قلب ) وارد شده مطالبى را به عرض برسانم .
زبان : بفرمایید .
وضوع شناخت قلب از موضوعاتى است که به قول علامه بزرگوار ، محدث خبیر و محقق بصیر ، فقیه کم نظیر ، نابغه عصر ، مرحوم مجلسى (رحمه الله علیه ) از چیزهایى است که بر اکثر خلق فهم آن پوشیده است ، زیرا از پیشوایان دینى ما درباره آن چیزى نرسیده مگر با کنایه و اشاره .
و آن چه مشهور میان حکماء و فلاسفه است ، قلب همان نفس ناطقه انسانى است که واسطه میان عالم روحانى و عالم جسمانى مى باشد . (202)
مرحوم طریحى که از بزرگان اهل حدیث است چنین فرموده : از بعضى محققین نقل شده که قلب به دو معنى اطلاق مى شود ، یکى همان قلبى که در طرف چپ سینه قرار دارد ، که منبع جان و معدن آن است ، چنین معنایى در چهار پایان بلکه در میت هم وجود دارد ، دوم همان لطیفه ربانیه که از آن گاهى به قلب و زمانى به نفس و زمان دیگر به روح و احیانا به انسان تعبیر شده و چنین قلبى است که مدرک و عالم و عارف و مخاطب پروردگار و معاقب است و براى آن یک نوع علاقه اى با قسم اول از قلب بوده که فکر بشر در آن متحیر است و نفهمیده اند که آیا تعلق به او مانند تعلق اعراض است به اجسام ، یا اوصاف است به موصوفات ، یا تعلق هاى دیگر . (203)
پا : راستى مساله قلب حیرت آور است ، زیرا تعبیراتى که در قرآن و روایات از آن شده است ، گاهى چنان است ؟ به طور کامل از آن قلب صنوبرى که در طرف چپ آدمى قرار گرفته فهمیده مى شود .
قرآن کریم نیز در چند مورد به قلب اشاره مى کند ، چنان که فرموده : آن خناسى که در سینه اى مردم وسوسه مى کند (204)
و نیز فرموده : راستى که خداوند به صاحبان سینه ها دانا مى باشد (205) و نیز فرموده : در حقیقت به سوى شما آمده از جانب پروردگارتان پندى و شفایى براى آن چه در سینه هاست (206) و در جاى دیگر چنین مى فرماید : که چرا کفار در زمین سیر نمى کنند تا با چشم و گوش و دل قضایا را دیده و از آن پند گیرند ، بعد بیان مى فرماید : که در حقیقت آنها نا بینا نیستند ، ولیکن چشمهاى قلب هایى که در سینه هاست کور و نابیناست . (207)
از این قبیل آیات ، بسیار است و لذا شناخت قلب هم یکى از مجهولات ماست (مجهولاتى که از اقیانوس ها وسیعتر است ) و ما نمى توانیم قطعا بفهمیم که حقیقت قلب چیست ؟ ولى کم و بیش نقش مهم آن را درک خواهیم کرد .
چشم : بلى چنین است ، ولى چاره اى نیست از این که مقدارى درباره دوست خود (قلب ) بحث نموده تا مختصر شناختى در حق آن پیدا کنیم .
زبان : آقاى چشم ! شما به دنبال گفتار فلسفى رفتید ، ما کورى ، و بینایى قلب را از شما در خواست نمودیم .
چشم : عجله نکن ، به آنجا هم خواهم رسید؛ زیرا مساله قلب آن اندازه سهل نیست که فورا آدمى آن را درک کند ، مقام و منزلت قلب خیلى بالاتر از اینهاست که ما فکر مى کنیم .
از امام صادق (ع ) روایت شده که فرمود : براستى که رتبه قلب در برابر جسد به منزله امام است نسبت به مردم که اطاعت او بر آنها لازم مى باشد . (208)
و در حدیث قدسى است که خداوند فرمود : مرا نه زمین و نه آسمان فراگیرد ، ولى قلب بنده مومن ، مرا جا مى دهد . (209)
و از پیامبر گرامى اسلام روایت شده : اگر نه این بود که شیاطین در دل هاى فرزندان آدم وسوسه مى کردند هر آینه به ملکوت آسمان ها نظر مى کردند . (210)
زبان : جدا مطلب عجیبى است ، این مطلب که اگر بشر به دنبال معصیت نرود به ملکوت نظر کند ولى چنان که از این روایت و روایات دیگر و آیات استفاده خواهد شد ، گر چه رتبه و مقام قلب خیلى بلند است اما ، وقتى که واژگون گردد و محکوم نفس و شیطان قرار گیرد ، منزلت آن از هر یک ما پایین تر قرار خواهد گرفت .
چشم : آرى ، ما هم قبول داریم و سخن شما پذیرفته است ، ولى نگذاشتى خودم آن را بیان کنم ، البته بنده هم مى دانم که قلب داراى دو چشم و دو گوش بوده ؟ اگر بینا و شنوا باشد ، داراى آن رتبه و آن منزلت است ؛ ولى اگر هر دو مسدود گردند : دل مانند سنگ خواهد شد ، بلکه سخت تر ، که اگر چنین تنزلى کرد صاحب آن کافر خواهد گردید (211)
آنهم کافرى که در حق او هدایت تصور نخواهد شد ، چنان چه خداوند در حق او چنین فرموده : براى آنهاست قلب هایى که به وسیله آن درک نکنند (212) و یا آن که فرموده : اینچنین خداوند بر دلهاى کفار مهر مى زند . (213)
و از على (ع ) روایت شده : هوشیار باشید که : نیازمندى و فقر ، نشانه بلاست و از آن سخت تر مرض بدن ، و از آن شدیدتر مرض قلب است ، آگاه باشید ، براستى که توانگرى و وسعت مال ، از نعمتهاى خداوندیست و از آن بالاتر صحت بدن ، و از آن برتر ، تقواى قلب هاست . (214)
زبان : خلاصه ، از همه اینها استفاده شد که قلب مانند چراغ اتومبیل است ، هر اندازه نورانى تر باشد ، راننده ، راحت تر و از خطرات محفوظتر است ، و هر گاه چراغ شکسته شده باشد و یا نور آن منحرف گشته و یا به کلى خاموش گردد ، راننده باید توقف کند وگرنه به دره هاى هلاکت سقوط خواهد کرد و یا به طور قطع تصادف خواهد نمود و ضرر و زیانش عاید خود گشته و هم به دیگران خواهد رسید و شاید به همین جهت باشد که امام صادق (ع ) از پیامبر بزرگوار اسلام (ص ) نقل نموده که آن حضرت فرمود : بدترین کورى ها کورى دل است . (215)
دست : خود زبان به کورى چشم دل اشاره کرد .
چشم : شما عجله مى کنید وگرنه من هم مى دانم که روایاتى درباره کورى چشم قلب وارد شده ، که از باب نمونه مى توان رایت امام صادق (ع ) را نقل کرد که فرموده : جز این نیست که شیعیان ما داراى چهار چشمند : دو چشم در سر ، و دو چشم در قلب ، آگاه باشید که همه خلایق اینچنین هستند ، بیدار باشید که خداوند چشمهاى شما را بینا قرار داده و چشمهاى آنها را نابینا . (216)
و شهید ثانى از پیامبر اسلام (ص ) نقل کرده که فرمود : قلب مومن سفید و در آن چراغى است که روشنى مى دهد ، و دل کافر سیاه و وارونه است . (217)
چشم : از بزرگان دین ، افراد بسیارى شهید شدند ، این خود یک نوع تنبهى است براى ملت که بدانند جان بر کفان اسلام و ایثارگران جان و مال همیشه از روحانیت سر چشمه گرفته و نیز تعهدى براى همه ما ایجاب مى کند که بدانیم دین عزیز اسلام به آسانى به دست ما نرسیده ، براى آن خونها ریخته شده و عزیزانى فدا گشته اند که از جمله آنهاست : شهید اول و شهید ثانى که هر دو از نوابغ روزگار و از مفاخر علماى عالم تشیع و داراى تالیفات بسیار و کتاب هاى ارزشمندى بوده اند .
شهید اول : نامش محمد است ، روز پنج شنبه نهم جمادى اولى سال 786 با شمشیر کشته شد ، آن گاه به دار آویخته گردید ، سپس سنگسار و سوزانده شد .
و اما شهید ثانى : نام مبارکش زین الدین است ، قاضى صیدا براى سلطان نوشت که در بلاد شام مردى است بدعتگذار ، که از مذاهب اربعه بیرون رفته ، او را در مسجد الحرام دستگیر ، و مدت چهل روز زندان کرده آنگاه او را کنار دریا برده و شهید نمودند ، و جنازه مبارکش را سه روز روى زمین انداخته ، سپس به دریا افکندند(رضوان الله علیهما)(218)
زبان : دو مطلب اینجا نقل کردید که نیازمند به توضیح است ، یکى آن که نام شهید ثانى را بردید ، لطفا ایشان را معرفى کرده و سپس بیان فرمایید که مراد از روایت چیست که امام صادق (ع ) فرمود : همه خلایق اینطور هستند ، خداوند چشم هاى شما را بینا و چشم هاى آنها را نابینا قرار داده است ؟
و اما معناى روایت چنین است که خداوند بزرگ و مهربان به کسانى که با اختیار خود راه مستقیم را پیش گرفته و از کج روى ها دورى مى نمایند ، لطف فرمود ، چشم ظاهر و باطن آنان را بینا مى نماید تا بهتر بتوانند در طریق خود حق را پیروى کرده و از باطل بپرهیزند ، چنان که از امام زین العابدین (ع ) روایت شده : پس هر گاه خداوند به بنده اى خوبى را اراده کند دو چشمى را که در قلب اوست باز نموده تا با آن غیب و امر آخرت خود را ببیند و چون غیر از این را اراده نماید ، قلب را به آن چه در آن است وامى گذارد . (219)
و اما کسانى که دوست ندارند راه حق را پیمود و حق را دریابند ، از زندگى جز شهوترانى و شهرت طلبى و ریاست ، چیز دیگرى را طلب نمى کنند ، آنها هم چهار چشم دارند ، ولیکن چون با اختیار خود راه حق را رها کرده به دنبال باطل و اهل باطل رفته اند ، خداوند چشمان آنها را کور کرده ، دیگر نمى توانند حق را از باطل تمیز دهند ، و این یک نوع عذاب الیه و یک نوع تنبیه و ادب است که خداوند آنها را به خودشان واگذارد ، چنان که در قرآن هم فرموده : و هر که را خداوند به سبب اعمال و اختیار خود گمراه سازد و دیگر راهنمایى براى او تصور نگردد . (220)
زبان : بنابراین کسانى که بعد از پیامبر گرامى اسلام حق را ترک کرده و باطل را گرفته اند بیچاره اند .
چشم : چنین است ، بلکه مراد امام صادق (ع ) آنها مى باشد ، چون با وجود آیات قرآنى و روایات نبوى بر احدى حقانیت على بن ابى طالب پوشیده نماند ، بالاخص بعد از موضوع غدیر خم که خداوند پیامبر خود را این گونه تهدید نمود : اگر رهبرى امیر المومنین على (ع ) را به مردم ابلاغ نکنى تمام زحماتت هدر رفته است زیرا نمى شود دینى که با زحمات بسیار به دست آمده و با جنگهاى فراوان و خون شهداى صدر اسلام رواج یافته ، بدون جانشین و رهبرى بماند و پیامبران را تعیین نکند و یا خداوند آن را مبهم گذاشته ، رسول گرامیش را از دنیا ببرد و امت رنج دیده و مظلوم و ستم کشیده را بدون سر پرست بگذارد و آن را به دست خود مردم - که حتى نمى توانند خانواده خود را هم اداره کنند- بسپارد ، چنین کارى از حکمت پروردگار دور است و چنین امرى با عدل الهى وفق نمى دهد .
بعلاوه کسانى که متصدى رهبرى مسلمین گردیدند ، ایمان به قرآن هم نداشتند ، مگر در قرآن درباره پیامبر بزرگ اسلام گفته نشده که : او از روى هواى نفس سخن نمى گوید ؟ هر چه مى گوید از راه وحى است که به او وحى مى شود . (221) ، مگر در کتاب هاى معتبر برادران اهل تسنن ندارد که : زمانى که آن حضرت مى خواست به لقاء الله بشتابد در آخر عمرش درخواست قلم و دوات و کاغذ کرد و مى خواست حجت خود را درباره رهبرى مخصوص على (ع ) تمام نماید ، ولى . . . نگذاشت و گفت : ان الرجل لیهجر ، این مرد هذیان مى گوید (آیا نباید مسلمین جهان میان این عقیده و این گفتار با آیه بالا جمع کنند ، اگر تضاد دارد چگونه گوینده چنین حرفى را به مسلمانى قبول دارند چه رسد به رهبرى ! ) حضرت ناراحت شد و فرمود : قوموا عنى : از اینجا بلند شوید همه را بیرون کرد . (222)
و اگر شما همین محاسبه را در هر زمان داشته باشید مى بینید چنین افرادى فراوانند با این که حق را مى بینند ، چنان اسیر نفس و هوا هستند که گویا چشمهاى ظاهر و باطنشان کور است چیزى را مشاهده نمى کنند که در زمان خود ما هم در ایران فراوان دیده شد .
دست : خیال مى کنم فال بد زدن و بعضى از امور را منشا بعضى از امور ناپسند دانستن و در نتیجه فکر خود را مشوش ساختن کار دوست ما (قلب )
باشد ؟
چشم : آفرین ! بعضى از مردم چنین فکر مى کنند که اگر سرکه یا ترشى را روى زمین بریزند ، و اگر فلان آش را در وقت معین درست نکنند ، و یا اگر چهارشنبه سورى جشن نگیرند ، کوزه و چیزى نشکنند ، و یا در سیزده نوروز اگر پلو نپزند ، و به صحرا نروند ، و یا اگر مرغ آنها صدا کند و یا خروس آنها نخواند و . . اموال آنها تلف مى شود ، یا یکى از آنها مى میرد ، و یا اگر زمانى گرفتار بلایى شدند آن را از ترک آن برنامه ها مى بینند . مسلم این گونه خیالات و وسوسه ها در دوست ما (قلب ) تحقق مى یابد .
قلب : گویا در حق من افراط مى کنید .
چشم : نه عزیزم ! شما به روایت پیامبر بزرگ اسلام (ص ) که در کتب اخلاقیه نقل شده بر خورد ننموده اید که فرموده : در قلب دو قسم از افکار وارد مى شود : یکى از جانب فرشته و آن یک سلسله افکاریست که مشتمل بر خواندن به خیر و نیکى و تصدیق است و دیگر از سوى شیطان که در آن خواندن به بدى و شر و تکذیب حق مى باشد . (225)
از این روایت و امثال آن بطور کامل استفاده مى شود که بیشتر انحرافات و شقاوتها از افکار پوچ و انحراف سازیست که در شما پیدا مى شود .
شما ببینید هواى نفس و آرزوى دراز و تمناى پست ها ، ثروتها ، خانه و پولهاى کلان ، زمینهاى فراوان ، ویلاها ، باغات زیاد ، جواهر و ماشین و کشتى و هواپیماهاى مختلف و هزاران آرزوهاى دیگر در کجا پروریده مى شود آیا جز در وجود نازنین شما ؟
آیا کشتن ها ، غارتها ، کشور گشایى ها و صدها جنایت دیگر در غیر شما دیده مى شود و یا تصور مى گردد ؟
آیا شما به این رقم کلمات از پیامبر اکرم (ص ) و از امیرالمومنین على (ع ) بر خورد نکرده اى که فرموده اند : اى مردم ! براستى ترسناکترین چیزى که من بر شما مى ترسم دو چیز است : پیروى ازى هواى نفس و آرزوى دراز ، اما پیروى از هوا مانع از حق مى شود و اما آرزوى دراز ، آخرت را از یاد مى برد . (226)
قلب : پیروى هواى نفس چه ربطى به من دارد ؟
چشم : اختیار دارید ، هوا در کجا پروریده مى شود ؟ کشتزار هوا و آرزوى دراز در وجود شماست ، در آنجاست که بذر هر فسادى کشت مى گردد ، و در آنجا است که نقشه هاى شوم و افکار پست و خیالات ضد اسلام و ضد رهبرى پروریده مى شود و در آن جا رطب و یا بسها به هم یافته شده ، حق کشى ها در خارج صورت مى گیرد ، خواهش مى کنم هیچ گاه در حق ما بد گمان نبوده و ما را به حق کشى و یا افراط در کار نسبت مده . زبان : پس لازم آمد که قلب ، خود را اصلاح کرده کمتر در خود خیالات فاسده را راه دهد .
زبان : پس تمام بدبختى هاى ما از قلب ناشى شد ؟ !
چشم : البته قلب چنین است ، چنان که از رسول خدا (ص ) روایت شده : در انسان پاره گوشتى است که هر گاه آن سلامت باشد سایر جسد بواسطه آن سالم است ، و زمانى که آن مریض گردد ، سایر بدن مریض و تباه خواهد شد ، و آن قلب است (223)
و درباره شما هم همین تعبیر شده که : در انسان دو پاره گوشت است که هر گاه سالم باشند بدن سالم است : دل و زبان . (224)
قلب : ممکن است جهت وابستگى سلامت جسد را بر سلامت من بیان کنید شاید بتوانم خود را اصلاح کنم ؟
چشم : علت وابستگى سلامت جسد بر سلامت شما اینست چنان که علماى اخلاق فرموده اند هر گز دل آدمى از فکر و خیال خالى نمى باشد ، چنان که دریا محل ورود آبهاى مختلف است و یا مانند شهرى بزرگ که محل رفت و آمد افراد گوناگون مى باشد و یا آیینه اى که از برابر آن اشیاء متنوع و صورتهاى بیحد بگذرد و یا چون هدفى که تیرهاى فراوان به سوى آن افکنده شود؛ بنابراین باید هر انسانى حواسش جمع بوده و از ورود و خروج افکار و خیالات مختلف خود را نبازد و به انحراف کشیده نشود که اگر خداى نخواسته انسان غفلت کند ، بدبختى و بیچارگى ها به بار خواهد آورد و به جایى خواهد رسید که تکذیب حق کند و بکلى از ایمان خارج شود .
پا : باید دوست عزیز ما (قلب ) براى خود راه دیگرى را انتخاب کند ، به این معنى که افکار فاسد و خیالات پوچ را در داخل خود راه ندهد و به بجاى آن خود را معدن افکار صحیح و خیالات پسندیده قرار داده ، پیوسته خویشتن را خانه حضرت حق قرار داده ، غیر او را در آن راه ندهد ، چنان که از امام صادق (ع ) روایت شده : قلب حرم خداست ، پس در آن غیر الله را اسکان مده ! (227)
چشم : مرحبا ! راستى دل ، حرم پروردگار است ، نباید غیر او را در آن راه داد .
دست : ممکن است مختصرى این عبارت را شکافته بیان فرمایید که چگونه قلب غیر خدا را در خود راه مى دهد ؟
چشم : چرا ممکن نیست ، شما ببینید کسى که به سوى اجنبى متمایل مى شود و به حرام مى افتد ، چنین کسى در دل که حرم خداست غیر خدا را راه داده و محبت غیر او را در دل پذیرفته است .
دست : چگونه به حرام دست مى یابد ؟
چشم : چگونه ندارد ! براى این که وقتى مثلا دل به نا محرمى توجه کرد به او نزدیک شده ، نگاه باریبه مى کند ، سپس دست دراز کرده بدنش را لمس مى نماید ، و بعد عمل منافى با عفت را انجام مى دهد . و لذا از امام باقر و امام صادق (علیهما السلام ) نقل گردیده : هیچ فردى نیست جز آن که به بهره اى از زنا مى رسد ، چون زناى دو چشم نگاه کردن ، و زناى دهان بوسیدن ، و زناى دو دست لمس نمودن است . (228)
و همچنین از رسول خدا (ص ) نقل گردیده : کسى که از روى شهوت ، پسر بچه اى را ببوسد ، خداوند او را در روز قیامت به لجامى از آتش لجام زند . (229)
دست : این که بر ضرر همه ما شد .
چشم : اشکالى ندارد ، ما باید طرفدار حق باشیم ، گر چه به ضرر خود ما باشد . همه ما باید بکوشیم دل را الهى کرده و با حب خدا آن را مصفا نماییم .
دست : بنده مایلم در این خصوص تفصیل بیشترى دهید .
چشم : اشکالى ندارد؛ غیر خدا ، یعنى خیالات فاسده و افکار ناپسند را در دل جاى دادن ، چنان که داب اله معصیت و خوى گنهکاران است ، شب در منزل نشسته در دل نقشه دزدى اموال مردم را مى کشد ، یا خیال رفتن به خانه مردم و خیانت بناموس را در دل مى پروراند ، طرح کشتن فردى یا قتل عام مردم بیگناه یا امام و پیامبر و نایب او را مى ریزد ، کودتاها به راه انداخته ، پروژه هاى غیر الهى را تصور مى کند : و یا خیال بدعت در دین ، و ظلم بر مسلمین و شرب خمر ، و قمار ، و غنا و موسیقى ، و خوردن مال مردم و غصب حقوق دیگران و قراردادها با اجانب ، و رفاقت و همبستگى با اراذل و اوباش و دشمنان دین ، و ترک صله رحم ، و دروغ سازى ، و تهمت و افتراء ، و اشاعه فحشاء و شایعه سازى علیه اسلام و مسلمین و حب دنیا و مقام و منصب ، و نوشتن مقالات فاسد و مضر ، و تشکیل کنفراسها و سمینارها علیه حق ، و صدها خیال بد دیگر را در دل راه مى دهد و یا در دل اعتقاد بغیر خدا ، به بت و طاغوت پیدا مى کند ، و یا عمل خود را از روى ریا و براى خاطر مردم انجام مى دهد ، و یا از درگاه خدا ناامید شده ، و بغیر او امیدوار مى شود که کشت بذر همه اینها در دل آثار بسیار بدى بدنبال دارد و عاقبت و خیمى را دارا مى باشد .
پا : قساوت ، قلب هم از خصلتهاى بسیار بد است که فقط در دوست ما تصور مى گردد و به همین جهت به دیگران زیانهاى فراوانى مى زند .
چشم : آرى ، سخت دلى که دهمان قساوت قلب مى باشد ، در انسان حالت بسیار بدى را به وجود مى آورد؛ زیرا اگر همه مردم چنین باشند ، در دنیا به نیازمندان و ستمدیدگان و محرومین ، رسیدگى نخواهد شد ، و در مقابل بازار ظلم و ستم ، تعدى و تجاوز ، کشت و کشتار و غارت و چپاولگرى ، رواج پیدا خواهد کرد ، زیرا نرمى دل نیست تا آثار رحم دلى و رحمت و عطوفت دیده شود و لذا در اخبار فراوان دیده شده که آدمى را از سخت دلى بر حذر داشته و سفارش به رقت و رحم دلى فرموده اند ، خداوند هم ، از کافر به قسى القلب تعبیر نموده و چنین مى فرماید : سپس دلهایتان بعد از این سخت گردیده مانند سنگ یا سختر . (230)
قلب : من نخواستم با هر یک از شما طرف شوم و گرنه من هم مى توانم در این گفتگوها تلافى کنم .
چشم : چشم ما روشن دوست عزیز ! مگر بنا بود ما در بحث خود جنگ و دعوا راه بیندازیم ، که شما مى فرمایید : من هم مى توانم تلافى کنم ، غرض از این گرد هم آیى و گفتگو اصلاح هر یک از ماست ، و گرنه اگر خداى نخواسته قصد ما لجاجت و ستیز باشد همه بیچاره خواهیم بود .
قلب : نظر من این نبود که لجاجتى و یا خداى نخواسته مراء و جدالى در میان باشد و گرنه خود مى دانم که از رسول بزرگوار اسلام حضرت محمد (ص ) نقل شده که حقیقت ایمان بنده کامل نمى شود مگر این که مراء و جدال را ترک کند گر چه حق با او باشد .
و در جاى دیگر فرموده : دشمن ترین مردم در نزد خدا ، لجوج خصومت کن است . (231)
گوش : همگى شما قلب را مورد حمله قرار داده اید ، خود شما دیگر زیانى ندارید ؟
زبان آقاى گوش ! خوب بود تا به حال که شما گوش بوید ، باز هم در حال استماع به سر مى بردید ، چون در این معدن چیزهایى پیدا مى شود که در سایر جاها نیست .
گوش : مثلا .
زبان : آیا شما به تعقیبات نماز و دعاهایى که از ایمه هدى (علیهم السلام ) در عقب نمازها وارد شده آشنایى نداشته و عادت نکرده اید ؟ گوش : چطور ؟
زبان براى این که در اکثر تعقیبات چنین دارد : خدایا قلبهاى ما را سالم از بدیها قرار ده ! (232) و یا آن که دارد : خدایا قلب ما را از نفاق پاکیزه فرما (233) و چنین تعبیرهایى در ادعیه دیگر درباره دوست عزیز ما (قلب ) وارد گشته .
گوش : اتفاقا در همین دعاها اول از شما یاد شده ، چرا شما ذکر خود را فراموش کرده به عیوب دیگران مى پردازى ؟ مگر در همان دعاها این تعبیرها در حق تو نیست : خدایا زبانم را از دروغ پاک ساز ، و در دعاى دیگر دارد : خدایا زبانهاى ما را راستگو قرار ده (234) و در جاى دیگر چنین مى خوانى : پروردگارا ! تو را با زبانم نافرمانى نمودم و اگر مى خواستى مرا لال مى ساختى (235) پس چرا کم لطفى مى فرمایید ؟
زبان : خوب دعایى را عنوان کردید ، در این دعا حضرت موسى بن جعفر (ع ) همه اندامها را عنوان فرموده و چقدر دعاى جالبى است که انسان در سجده بخواند ، من مى پذیرم که در این دعا نخست از من یاد شده ، ولى بعد از آن چنین مى فرماید :
و تو را با چشمم معصیت کردم ، و اگر مى خواستى سوگند به عزتت که مرا نابینا مى ساختى و تو را با گوشم نافرمانى نمودم و اگر مى خواستى قسم به عزتت که مرا کر مى نمودى و تو را با دستم عصیان کردم و اگر مى خواستى سوگند به عزتت مرا بى دست مى ساختى و تو را با پایم نافرمانى نمودم و اگر مى خواستى سوگند به عزتت مرا بى پا مى کردى ، و تو را با عورت خود معصیت کردم و اگر مى خواستى قسم به عزتت مرا عقیم مى نمودى و تو را با تمام اندامهایم - که بر من به آنها نعمت بخشید ، که این نافرمانى از من پاداش تو نیست - نافرمانى کردم . (236)
گوش : فرمایش شما قابل قبول است ولى اعتراض من این بود که چرا شما عیب خود را نادیده گرفته و پیوسته به عیبجویى دیگران مى پردازید ، مگر شما به قرآن مراجعه نفرموده اید ، آن جا که مى فرماید : براستى کسانى که دوست دارند اعمال ناشایست از مومنین ظاهر گردد براى ایشان است عذاب دردناک . (237)
و از رسول خدا (ص ) روایت شده : هر که آشکار سازد عمل ناشایست دیگرى را ، مثل آنست که خود آن را بجا آورده باشد ، و کسى که مومنى را به چیزى سرزنش کند ، نمیرد تا خود به آن مبتلا گردد . (238)
زبان هدف ما از این مناظره عیبجویى و گفتن عیوب دیگران نیست ، بلکه لازمه آن ، گفتن زیانهاى یکدیگر است و اگر جاى ایراد و اعتراضى باشد من باید اول اعتراض کنم ، زیرا روز اول من یک احوالپرسى از همه شما کردم ، همگى بمن گفتید : اگر ما از شر تو در امان باشیم حالمان خوب است ، پس من نباید از خود دفاع کنم ! یادتان هست مرا منافق خواندید ، مرا دو چهره خطاب نمودید ، با این که نفاق از مختصات دوست ما قلب است و شما نسبت آن را به من دادید .
قلب : خیلى از شما ممنونیم ! مگر آیات قبلى و روایت نهج البلاغه را که عنوان کردیم فراموش کردید .
زبان : آیا در همان روایت نداشت : دلهاى اهل نفاق غیر موافق و مریض است ، و آیا در قرآن ندارد : براى آنها دلهایى است که با آن چیزى نمى فهمند . (239)
و در تعقبات و دعاها مى خوانید : بارالها دل مرا از نفاق پاک نما ، (240) ، اگر شما حالات منافقین را از قرآن بررسى کنید (چنان که در سوره بقره آیه : 8- 20 و آل عمران آیات 168 و 188 و نساء آیات : 61 ، 88 ، 138 و 146- و سوره توبه ، آیات : 64 ، 101 و 127 و سوره عنکبوت آیه : 10- 11- و سوره احزاب آیات : 60- 61 ، 12 و 24 و سوره محمد (ص ) آیه 25- 30 و سوره فتح : آیه 11- و سوره حدید آیه : 15 و 13 و سوره مجادله آیه : 14- 19 ، بیان گردیده است ) خواهید دید که نسبت این مرض خانمانسوز به قلب داده شده نه بمن زیرا در آنها چنین دارد : در قلبهاى آنها مرض است (241)و یا فرموده : خداوند قلب هاى آنها را وارونه کرده که از گروهى شده اند که نمى فهمند . (242)
قلب : دوست ما زبان در آیات ، خود را ندیده که غالبا نفاق از زبان سر چشمه مى گیرد چنان که فرموده : منافقین با زبانهاى خود چیزى را مى گویند که در دلهاشان نیست . (243)
زبان : شما خود را محکوم کردید ! زیرا از آیه چنین استفاده مى شود که زبان مسلمان است و دل کافر .
قلب : آرى چنین است ؛ ولى از آنها نفاق زبان استفاده مى گردد ، زیرا اگر قلب کافر باشد ، به همان حال مى باشد ، ولى تویى که دو چهرگى نشان داده ، چیزى مى گویى که واقعیت ندارد ، پس چه بسیار لازم است که هم من و هم شما از این صفت خبیث و خوى ناپسندى که این همه آیا و احادیث در نکوهش آن وارد شده دورى کرده ، دو رویى را از خود دور کرده ، با دیگران یکرنگ و یک چهره باشیم و چه بسیار مناسب است از خود لجاجت و زور گویى و خود پسندى را دور ساخته ، مختصرى به محتواى روایات و آیات بنگریم .
زبان : یعنى شما مى گویید که یکى یکى آیات را بین کرده تجزیه و تحلیل کنیم و یا روایات وارده را بررسى نموده مذاکره نماییم ؟
قلب : بنده عرض نمى کنم یک یک آنها را ذکر کرده و بررسى نماییم ، زیرا بحث ما بطول مى انجامد ولى غرض اینست که خود ما سر فرصت و در وقت بیشترى آنها را از تفسیر پیدا کرده و یا از کتب اخلاقى دیده ، در آنها عمیقا بنگریم ، امید است مفید قرار گرفته هر دوى ما (زبان و دل ) به چنین خوى ناپسندى گرفتار نگردیم .
دست : با اجازه زبان ، برادرمان (قلب ) از عجب و خود پسندى اسمى برد ، تقاضاى ما اینست که آن را تعریف کرده و سپس زیانهاى آن را هم بیان کنند .
قلب : لابد خواهید گفت که عجب هم از زیانهاى من است ؟
دست : (خنده ) البته ، ولى فعلا در این خصوص حرفى ندارم فقط بفرمایید عجب چیست ؟
قلب : یعنى شما آن را نشناخته و بضرر آن پى نبرده اید ؟
دست : کاملا نه .
قلب : عجب عبارت از این است که شخصى خود را منزه از عیب دانسته و خویشتن را بزرگ داند و به عمل خود مباهات کند و رفتار و عبادات خود را چیزى به حساب آورد و منعم را فراموش کند و بطور خلاصه از خود شاد و خود پسند باشد و همچنان که علماى اخلاق فرموده اند : عجب گیاهى است که بذر آن کفر ، و زمین آن نفاق ، و آب آن فساد و شاخه هاى آن جهل و نادانى ، و برگ آن ضلالت و گمراهى ، و میوه آن لعنت و در آتش وارد شدن است . (244)
در آیات و اخبار هم از عجب نکوهش فراوانى شده که از باب نمونه به بعضى از آنها اشاره مى شود .
خداوند فرمود : بگو آیا خبر دهم شما را به زیانکارترین افراد از حیث اعمال ؟ کسانى که کوشش آنها در زندگانى دنیا گمراه و ضایع گشت و حال آن که آنها مى پندارند عمل نیکو انجام مى دهند ، آنان افرادى هستند که به آیات پروردگارشان و لقاء او کافر شدند ، پس عملهاى آنها تباه گردید ، پس براى آنها در روز قیامت میزانى را بر پا نمى داریم . (245)
و از پیامبر گرامى اسلام (ص ) روایت شده که سه چیز از جمله مهلکات است : بخلى که اطاعت شود ، و هواى نفسى که پیروى گردد ، و عجب انسان به نفس خود . (246)
و از امام باقر (ع ) نیز روایتى به همین مضمون وارد شده است .
و از امام صادق (ع ) نقل شده که رسول خدا (ص ) فرمود : روزى موسى نشسته بود که شیطان وارد شد و بر سرش کلاهى رنگارنگ بود ، چون نزدیک آمد کلاه را برداشت ، جلو موسى ایستاد و سلام کرد ، موسى از او پرسید : تو که هستى ؟ گفت : من ابلیسم ، موسى گفت : خداوند تو را به کسى نزدیک نسازد ، گفت : من نزدت آمدم که بر تو سلام کنم ، چون نزد خدا منزلت دارى ، موسى پرسید : این کلاه رنگارنگ چیست ؟ گفت : این براى جذب قلوب انسانهاست ، موسى پرسید : به من خبر ده چه گناهى است که وقتى انسان مرتکب آن شد تو بر او چیره مى شوى ؟ گفت هر وقت بخود عجب نماید و عمل خود را زیاد به نظر آورد و در چشمانش گناه خود را کوچک به حساب آورد . (247)
دست : به نظرم داستان مرد کوتاه قامت با حضرت عیسى (ع ) نیز از همین قبیل است .
قلب : کدام داستان ؟
دست : نقل مى کنند : در یکى از سیاحت هاى حضرت عیسى (ع ) ، مرد کوتاه قامتى او را همراهى کرد تا به کنار دریا رسیدند ، حضرت نام خدا را بر زبان برد و بر روى آب روان گردید ، آن مرد نیز از آن حضرت تبعیت کرد : بسم الله گفت : و بر روى آب روانه شد ، با خود فکر کرد : تنها حضرت عیسى روى آب راه نمى رود من هم بر این کار قادرم ، پس او چه امتیازى بر من دارد ؟ در این فکر بود که ناگهان در آب فرو رفت ، به حضرت پناه برد ، حضرت عیسى دست او را گرفت نجاتش داد و فرمود : چه گفتى ؟ عرض کرد : چنین چیزى بخاطرم گذشت ، حضرت فرمود : پا از حد خود بیرون گذاشتى ، خدا بر تو غضب نمود ، توبه کن ! آن مرد توبه نمود و به حال اول برگشت . (248)
قلب : پس معلوم مى شود حضرت عیسى هم به کنار دریا مى رفت ؟
دست : البته رفتن بکنار دریا براى هوس بازى و کارهاى ناشایست گناه مى باشد و گرنه یکى از برنامه هاى اسلام ، سیر در زمین و بازدید از مخلوقات خداست ، که بوسیله آن بشر به مدارج عالى کمال خواهد رسید و این عمل یکى از اخلاق و صفات برجسته پیمبران الهى و سفراء آگاه پروردگار و ایمه هدى (علیهم السلام ) بوده و بدین سبب به یاد محبوب و معشوق خویش بود در آن حال با معبود حقیقى خود عشق مى ورزیدند چنان که در حالات پیامبر عظیم الشان اسلام و حضرت امیرالمومنین مولى الموحدین على (ع ) دیده مى شود :
پس از آن که از خواب جهت مناجات با حضرت قاضى الحاجات بر مى خاستند ، به سوى آسمان نظر انداخته ، این را تلاوت مى نمودند :
ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولى الالباب الدین یذکرون الله قیاماو قعوداو على جنوبهم و یتفکرون فى خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار (249)
ترجمه : براستى که در آفرینش آسمانها و زمین و اختلاف شب و روز ، نشانه هایى است براى صاحبان خرد ، کسانى که در حال قیام و قعود و خوابیدن به یاد خدایند و در خلقت آسمان ها و زمین اندیشه کرده (گویند) پروردگار ما این را باطل نیافریدى ، تو منزهى ! پس ما را از عذاب آتش نگهدارى فرما !
قلب : معلوم مى شود که یاد خدا در هر حال از صفات خردمندان بوده و بالاترین عمل بشمار آمده و خیلى ارزشمند است ؟
دست : شوخى مى کنى ؟
قلب : چرا ؟
دست : براى این که این عمل از مختصات توست با اینحال تو خود را به جهالت زده و از من عظمت و ارزش یاد خدا را استفسار مى نمایى .
قلب : من جدا خوشحال مى شوم از این که حقایق روشن شده و دیگران از نصایح و معارف اسلامى بهره مند گردند ، چه کاردارى که آیا من عظمت ذکرالله را مى دانم یا خیر ، شما ارزش واقعى را بیان کنید .
دست : اشکال ندارد آن چه بنظر بنده مى رسد بازگو مى کنم .
قلب : بفرمایید .
دست : البته بحث کردن در این گونه موضوعات وقت زیادى لازم داشته و فرصت کافى مى خواهد ولى براى این که مختصرى به عظمت آن پى ببریم به اجمالى از آن مى پردازیم .
قلب : بفرمایید .
دست : یکى از وظایف بندگان خدا موضوع یاد آورى است و اگر کسى بخواهد بطور خلاصه سود آن نصیبش گشته و از آن فایده قابل توجهى ببرد ، باید آن چه را که خداوند در قرآن فرمان یاد آورى آن را داده ، متذکر گردد که بتوان آنها را به چند چیز خلاصه کرد :
1- یاد خدا
2- یاد خلقت آسمانها و زمین و شب و روز و دریا و صحرا و حیوانات و نباتات و انسان و . . .
3- یاد نعمت هاى پروردگار نعمتهاى ظاهرى و باطنى ، معلوم و مجهول ، آشکار و پنهان ، اندک و بسیار ، متصل و منفصل و انواع و اقسام نعمتهاى دیگر .
4- یاد پیمبران و امامان و اولیاء و بندگان مخلص خدا .
5- یاد ستمگران و طاغوتیان و زورمندان و ثروتمندان و . . .
6- یاد مرگ و قبر و قیامت و حالات آن و . . .
7- یاد مامورین الهى : مامورین مراقبت دنیا و متصدیان جهان ، مامورین آب و باد و خاک و باران و نظم و صدها عمل دیگر و مامورین مرگ و قبر و حساب و کتاب و جهنم و بهشت و صدها امور دیگر .
قلب : آیا یاد خدا همه اینها را در بر ندارد ؟
دست : چرا ! ولیکن یاد آورى هر یک از آنها مقدمه یاد خداست ، غیر از آن که یاد هر یک بخصوصه فواید دیگرى را هم در بر دارد که نتیجه رسیدن به کمال مى باشد که آنهم خود مقدمه رسیدن به خداوند بزرگ مى باشد .
قلب : نگفتید یاد خدا چه سودى دارد .
دست : آیات بسیارى در فضل آن وارد گردیده که از آن جمله است آیه مبارکه : الا بذکر الله تطمین القلوب : بدانید که دلها با یاد خدا آرامش و اطمینان خواهد یافت ، (250) که اطمینان دل بالاترین آرزو و خواسته آدمى است بعلاوه روایات زیادى از پیامبر و آل (علیهم السلام ) نقل گردیده که هر کس دوست دارد که به باغهاى بهشت وارد شده و استفاده برد ، پس باید همیشه به یاد خدا باشد . (251)
و نیز از حضرت امام صادق (ع ) روایت شده که رسول خدا (ص ) فرمودن هر که زیاد به یاد خدا باشد ، خداوند او را دوست دارد . (252)
و از آن بزرگوار نقل گشته : پیوسته مومن در نماز است مادامى که در حال قیام و قعود و دراز کشیدن ، در یاد خدا باشد . (253)
و ناگفته نماند که یاد خدا ملازم با تفکر و اندیشه است و لذا در قرآن هم در همین آیه که ذکر شد و سایر آیات ، فکر نیز همراه ذکر بیان گردیده و در این باره از امام صادق (ع ) روایت شده : برترین عبادات ، اندیشه دایمى درباره خدا و درباره قدرت اوست . (254)
و یا آن که از پیامبر گرامى اسلام (ص ) روایت گردیده : فکر کردن یک ساعت بهتر است از قیام یک شب و در روایتى آن را بهتر از عبادت یکسال و در روایتى ، دیگر تا آن را بهتر از عبادت شصت سال دانسته اند . (255)
قلب : آیا این یاد آورى براى هر کسى مفید بوده و هر فردى از آن بهره مند مى گردد ؟
دست : در قرآن زیاد دیده شده که ذکر همراه با صلاه (نماز) یاد شده چنان که با فکر ذکر شده بود و شما مى توانید آن را از باب نمونه در سوره جمعه و عنکبوت مشاهده کنید .
در سوره عنکبوت آیه 45 چنین دارد : واقم الصلاه ان الصلوه تنهى عن الفحشاء والمنکر ولذکر الله اکبر و نماز بپادار که نماز از فحشاء و منکر جلوگیرى مى نماید و همانا ید خدا بالاتر است .
در ذیل این آیه از امام باقر (ع ) روایت گردیده که فرمود : خداوند بیشتر از آنى که نمازگزاران به یاد اویند ، به یاد آنهاست مگر ندیده اید که خداوند فرموده : مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم ! (256)
و در سوره جمعه آیه 10-9 فرموده : اذا نودى للصلوه من یوم الجمعه فاسعوا الى ذکر الله . . واذکروالله کثیرا لعلکم تفلحون زمانى که براى نماز جمعه ندا داده شد ، بسوى یاد خدا بشتابید . . . و خدا را بسیار یاد کنید امید است که رستگار گردید .
قلب : معلوم مى شود نماز هم خیلى مهم است ؟
دست : آرى بسیار مه است ، ولى متاسفانه دوست عزیزمان (زبان ) آن را ترک کرده از خواندن آن گاهى کوتاهى مى نماید .
زبان : به من چه ربطى دارد ؟
گوش : اجازه بدهید بنده جواب او را بدهم .
دست : بفرمایید .
گوش : آرى یکى دیگر از زیانهاى زبان که زیان او به همه ما مى رسد ، بلکه ضررش متوجه جامعه هم مى شود ، ترک نماز بوده که از گناهان بزرگ بشمار آمده است .
زبان : اولا ترک نماز چنان که گفته شد ، مربوط به من نبوده و ثانیا گناه کبیره بودن آن محل حرف است ، زیرا در روایت صدوق که از حضرت رضا (ع ) در خصوص گناهان کبیره وارد شده ، ترک نماز بشمار نیامده است .
گوش : ببخشید ، اولا باید توجه کرد که نماز بوسیله چه عضوى انجام مى گیرد ، و عامل مهم در نماز چیست و کدامیک از اندامها رکن مهم نماز را تحقق مى دهد و ثانیا اگر ترک نماز در روایت حضرت رضا (ع ) ذکر نشده ، لیکن در روایت حضرت عبدالعظیم از امام صادق (ع ) بحساب آمده ، و در روایات دیگر هم مانند روایت عبیده بن زراره از امام صادق (ع ) از کتاب على (ع ) باتعبیر بالاترى بیان گردیده است .
زبان : من قبول ندارم که رکن اساسى نماز توسط من انجام گیرد ، زیرا ارکان نماز توسط دست و پا و پیشانى و احیانا بنده تحقق مى یابد .
گوش : معلوم شد خود جنابعالى متوجه شدید که شما هم در تحقیق ارکان اساسى آن دخالت دارید و گرنه خود را شریک اندامها قرار نمى دادید .
زبان : حالا من در این جهت با شما دعوا ندارم ، لطفا روایت عبیده بن زراره را بیان دارید :
گوش بعد از آن که عبیده از امام صادق (ع ) از گناهان کبیره مى پرسد حضرت در جواب مى فرماید : آنها در کتاب على (ع ) هفت عدد مى باشد : کفر به خدا ، قتل نفس ، عقوق والدین ، خوردن ربا ، خوردن مال یتیم ، فرار از جبهه ، تعرب بعدالهجره و آن گاه از حضرت مى پرسد : آیا اینها بزرگترین معاصى مى باشند ؟ حضرت مى فرماید : بلى ؛ میگوید : گفتم : خوردن یک درهم از مال یتیم از راه ظلم بالاتر است یا ترک نماز ؟ حضرت فرمود ترک نماز ! گفتم : ترک نماز را جزو کبایر به حساب نیاوردى ؟ حضرت فرمود : من در نخست چه چیزى را ذکر کردم ؟ گفتم : کفر را ، فرمود : براستى که تارک الصلاه کافر است البته اگر از روى عمد و بدون عذر و علت باشد . (257)
زبان : آیا در قرآن در موضوع ترک نماز سخنى به میان آمده است ؟
گوش : آیات در خصوص نماز بسیار است و مى توان ادعا کرد بیش از سى چهل مورد درباره عظمت نماز و سفارش نسبت به آن در قرآن دیده مى شود ، ولى چون بحث ما مربوط به ترک نماز که یکى از گناهان بسیار بزرگ مى باشد ، لذا به بعضى از آیات و روایات مربوط به آن مى پردازیم .
بعد از آن که خداوند بزرگ بیان مى فرماید که اصحاب یمین بسبب اعمال خود در بوستانهایى از بهشت قرار مى گیرند از گنهکاران مى پرسند : چه عملى شما را به دوزخ کشانید ؟ گویند ما از نمازگزاران نبودیم . (258)
زبان : تنها ترک نماز وسیله دخول آنها به جهنم نبوده ، بلکه ترک زکاه و تکذیب روز قیامت هم بوده است .
گوش : صحیح است ، ولى یکى از عوامل ورود به دوزخ ، ترک نماز بوده و لذا در پاسخ ، نخستین عامل به حساب آمده است .
و در نهج البلاغه از حضرت امیر المومنین (ع ) نقل شده : بعد از آن که اصحاب خود را به نماز و محافظت و بسیار خواندن آن فرمان مى دهد و آن را وسیله قرب الهى معرفى مى کند در آخر مى فرماید : آیا نشنیدید پاسخ اهل آتش را هنگامى که از آنها سوال شد چه چیز شما را در دوزخ وارد ساخت ؟ گفتند : ما از نمازگزاران نبودیم . (259)
و نیز از آیات دیگرى که بر آن دلالت دارد این آیه است : واى بر نمازگزارانى که از نماز خود غافل و بیخبرند و آن را به حساب نمى آورند . (260)
زبان : آیا روایاتى هم بر این مضمون وارد شده است ؟
گوش : البته ! بلکه مى توان ادعا کرد : همیشه در احکام ، تعداد روایات بیش از آیات است و اگر زمانى آیه اى هم نباشد ، از طریق اهلبیت روایاتى وارد گردیده است .
زبان : بد نیست مقدارى از آنها را بیان فرمایید .
گوش : یک دسته از روایات ، همان احادیثى است که در معرفى گناهان کبیره ذکر گردیده که یکى از آنها را ترک نماز بحساب آورده بود ، و دیگر روایاتى است که درباره عظمت نماز و ترک آن وارد گردیده ، چنان که از حضرت رسول (ص ) نقل شده که فرمود : نماز ستون دین است ، پس هر که نماز خود را عمدا ترک کند در حقیقت دین را خراب نموده ، و کسیکه اوقات آن را (بدون عذر) ترک نماید و به آن اهمیت ندهد و آن را سبک بشمارد وارد ویل خواهد گردید ، و ویل مکانى است در جهنم چنان که خداوند تبارک و تعالى فرموده : ویل براى آن نمازگزارانى است که از نماز خود بیخبرند . (261)
و نیز از آن بزرگوار روایت گردیده : نماز خود را ضایع نکنید؛ زیرا کسى که نماز خود را تباه سازد ، خداوند او را با قارون و فرعون و هامان - که خداوند آنها را لعن کند و خوار سازد- محشور خواهد کرد ، و بر خدا لازم است که او را با منافقین در آتش داخل کند ، پس واى بر کسى که نمازش را محافظت ننماید . (262)
ابو بصیر گوید : من برام حمیده داخل شدم تا او را بواسطه شهادت امام صادق (ع ) تسلیت بگویم ، گریه کرد و سپس گفت : یا ابا محمد ! اگر در وقت وفات آن حضرت حاضر بودى ، چنین مى دیدى که هر دو چشمانش را به هم گذاشت ، سپس فرمود : خویشان و آشنایانم را دعوت کنید ، پس چون نزد او اجتماع کردند ، حضرت فرمود : هرگز به شفاعت ما (اهل بیت ) نمى رسد ، کسى که نماز را سبک بشمارد . (263)
زبان : این روایت که در خصوص ترک نماز نبود ، بلکه مربوط به ضایع کردن آنست ، یعنى درباره کسى است که در حقیقت اهل نماز است ولى نماز باطل مى خواند ، و بر آن اهمیت نمى دهد .
گوش : بسیار خوب ! وقتى براى سبک نمودن نماز و اهمیت ندادن به آن این اندازه عذاب مترتب گردد ، براى اصل ترک نماز چه خواهد شد ؟ بعلاوه کسى که نماز باطل مى خواند ، و عمل خود را فاسد مى کند ، فرقى با تارک نماز ندارد ، یعنى هر دو در درگاه خدا و در دادگاه عدل الهى محکوم و مجرم شناخته مى شوند . و از حضرت على (ع ) نقل شده که پیامبر اکرم (ص ) فرمود : دزدترین دزدها کسى است که از نمازش بدزدد ، یعنى آن را تمام نخواند . (264)
و از حضرت رضا از پدر بزرگوارش ، از پیامبر اکرم (ص ) روایت شده : در روز قیامت بنده را بخوانند ، اول چیزى که از او سوال مى شود نماز است ، پس اگر آن را تمام انجام داده که هیچ ، و گرنه انداخته مى شود در آتش . (265)
و از امام باقر (ع ) روایت گردیده که رسول خدا (ص ) فرمود : میان مسلمان و کافر فاصله اى نیست ، جز این که کافر نماز واجب را عمدا ترک مى کند و یا بر اثر سستى آن را نمى خواند . (266)
زبان : راستى کسى که عمدا نماز نمى خواند کافر است ! ؟
گوش : ممکن است مراد از این گونه روایات این باشد که واجبى را ترک کند و یا حرامى را مرتکب شود ، با این عقیده که جایز است و چنین پندارد که این دستورها خرافى است ، چنان که در روایات صحیحه از امام صادق (ع ) نقل شده : هر که مرتکب گناه کبیره اى از کبایر گردد ، و آن را جلال بشمارد چنین عملى او را از اسلام خارج کرده ، و به شدیدترین عذابها معذب خواهد شد . (267)
زبان : آیا براى این افراد در دنیا مجازاتى مقرر شده است ؟
گوش : آرى ، علماى بزرگ و فقهاى عظام ما چنین فتوى داده اند : بعد از آن که سه مرتبه او را تعزیر کردند ، در مرتبه چهارم لازم است او را بکشند و این در صورتى است که نماز را قبول دارد و عمدا ترک مى کند ، ولى اگر منکر آن شود که انکارش برگشت به انکار شرع باشد ، در مرتبه اول کشته مى شود . و باید هم چنین باشد زیرا کسى که نماز را ترک مى کند یا به آن اهمیت نمى دهد ، قبول نداشتن قانون و قانون گذار است ، چنان که اگر در یک جا قانونى وضع شود مثلا بگویند : هر که موقع چراغ قرمز از چهار راه عبور کند ، این قدر جریمه مى شود حالا اگر کسى رد شد و اعتناء نکرد ، به چه حساب خواهد بود ؟ آیا معنایش این نیست که : قانونگذار بیخود گفته ؛ من این را به عنوان قانون قبول ندارم آیا ایده دیگرى مى توان در حق چنین کسى تصور کرد ؟ پس جا دارد که تارک نماز ، کافر باشد و اگر هم فقط از روز تنبلى و سستى و بدبختى باشد ، باز در حکم کافر است ، یعنى در قیامت عذاب مى شود ، گر چه در دنیا حکم به اسلام و طهارت او شود و در مرتبه چهارم چنان که گذشت بعد از تعزیر کشته خواهد شد .
زبان : مگر نماز چیست که ترک آن این اندازه رسوایى دارد ؟
گوش : به نظر من ، این همه تاکید و سفارش درباره نماز به خاطر نتایج و اثراتى است که نماز بر روى فرد و جامعه دارد .
دست : ممکن است به بعضى از آن فواید و نتایج اشاره بفرمایید ؟
گوش : البته آثار و فواید نماز به قدرى است که بازگو کردن آن را عهده ما خارج است ؛ ولى چون ما وظیفه داریم تا آن جا که ممکن است معارف و حقایق دینى را گسترش بدهیم ؛ لذا به عنوان نمونه به فهرستى از اثرات و ثمرات و صفات ویژه نماز اشاره مى کنیم ؛ به امید آن که خداوند ما را از نماز گزاران واقعى قرار دهد :
- نماز مدد کار زندگى انسان است 2- عامل رحمت خداوند است 3- باعث خشیت و ترس از مقام خداوندى است 4- بازدارنده انسان از فحشاء و منکر است 5- یاد خداست 6- ستون دین است 7- نخستین چیزى است که در روز قیامت مورد سوال قرار مى گیرد 8- وسیله آمرزش گناهان است 9- باعث مصونیت انسان از آتش است 10- عامل استجابت دعاست 11- دعاى فرشتگانست 12- بالاترین ذکر خداست 13- بهترین و محبوبترین کارهاست 14- موجب ناراحتى و اندوه شیطان است 15- باعث اخلاص انسان است 16- عامل پاکیزگى ظاهرى (بدن ، لباس و . . . ) و باطنى است 17- نماز سبب مى شود که فرشتگان شخص نمازگزار را طواف کنند 18- نماز بهترین وسیله قرب الهى است 19- نماز موجبات توجه خدا به انسان را فراهم مى کند 20- نماز ، بهتر از بیست حج است : آنهم حجى که بهتر باشد از انفاق خانه اى پر از طلا ، در راه خدا 21- نماز از شرایع دین است 22- زمینه ساز خشنودى پروردگار است 23- راه انبیاست 24- وسیله دوستى با فرشتگان است 25- نور معرفت است 26- برکت دهنده رزق و روزى است 27- راحت بدن است 28- اسلحه علیه کفار است 29- توشه راه مومن است 30- شفیع میان انسان و ملک الموت است 31- انیس انسان در قبر است 32- جواب نکیر و منکر است 33- تاج سر ، و نور صورت است 34- دلیل و حجت میان انسان و پروردگار است 35- جواز بر صراط ، و کلید بهشت است 36-صداقیه حورالعین است . 37- ثمن و بهاى بهشت است 38- نردبانى است براى صعود انسان به درجات عالیه 39- زیر بنا و قوام اسلام است ، 40- نماز ، میزان است . 41- اولین عبادتى است که خداوند بر پیامبران واجب کرده 42- ادا کننده قرضهاست 43- بر طرف کننده غمهاست 44- روشن کننده چشمهاست 45- باعث شفاى مرضهاست 46- زیاد کننده حافظه است ، 47- نماز گفتگوى با خداست .
اینها فوایدى است که هر کدام داراى مدرک از قرآن و احادیث اهل بیت عصمت و طهارت بوده و امکان دارد فوایدى دیگرى هم باشد که حقیر به آن برخورد نکرده گر چه مى توان در فضل آن مطالب دیگرى را عنوان کرد ، ولى خیال مى کنم همین اندازه کفایت کند .
چشم : بفرمایید همه استفاده مى کنیم ، زیرا نماز یک فریضه اى است که هر کسى قدر آن را نمى داند ، چنان که از على (ع ) نقل شده که : در حقیقت حق آن را مردانى از مومنین که آنها را زینت دنیا و نور چشمان از فرزند و مال مشغول نساخته ، مى شناسند ، چنان که خداوند مى فرماید : مردانى که آنها را تجارت و بیع از ذکر خدا و به پا داشتن نماز و دادن زکات باز نمى دارد . (268)
گوش : آرى ، نماز موضوعى است که خدا پیامبر خود را فرمان مى دهد که اهلش را به نماز فرمان دهد ، و اگر بطور کامل در اجتماع انجام گیرد ، طومار همه فسادها پیچیده مى شود . (269) فریضه نماز به صورتهاى گوناگون و در زمانها و مکانهاى مختلف مقرر گشته مانند : نماز جمعه ، نماز عید قربان و فطر ، در سه وقت : طلوع و غروب و زوال ، سفارش به نماز شده و به اندازه اى مورد تاکید است که حتى در تمام حالات : حالت قیام و قعود ، و خوابیدن به پهلو باید عملى گردد ، و رد حالتهایى مانند احتضار ، غرق ، هدم ، سوختن و جنگ ، از اداى نماز معاف نشده است .
در موارد و مواقع زیادى - از قبیل ورود به مساجد ، بعد از زیارت ، بعد از نصف شب و شب اول قبر براى میت ، رسیدن بحاجات ، کفایت مهمات ، استخاره ، طلب روزى و شفا و باران ، شب زفاف ، و مواقع ترس ، زلزله ، گرفتن خورشید و ماه ، وزیدن بادهاى سخت و صداهاى مهیب که اغلب مردم بترسند- سفارش گردیده است .
زبان : نماز با این اهمیت چرا همکاران ما (دست و پا و سایر اعضا) از بپا داشتن آن کوتاهى کرده قدر چنین نعمت بزرگى را نمى دانند و اینهمه فواید را از دست مى دهند ؟
گوش : نمى دانم ؟ ؟ البته باید قدردان آنها باشند ، امیدوارم همه شما بر آن مواظبت کنید ، به گونه اى نماز بخوانید که على (ع ) مى فرماید : هر گاه به نماز ایستادى ، حساب کن این آخرین نماز من در دنیا است و چنان باش که گویا بهشت جلوتو ، و آتش زیر تو ، و ملک الموت ، پشت سرت ، و انبیاء از طرف راست ، و فرشتگان از جانب چپ ، و پروردگار از بالاى سر تو بر تو مطلع است توجه کن که در مقابل چه کسى ایستاده اى و با که مناجات مى کنى و چه فردى بسوى تو نظر مى اندازد ! (270)
و همچنین نمازى بخوانید همچون زین العابدین (ع ) که وقتى به نماز مى ایستاد گویا تنه درختى بود که چیزى از آن حرکت نمى کند مگر آن چه باد از آن تکان دهد ، و در نماز رنگش تغییر مى کرد و سر از سجده بر نمى داشت تا آن که عرق پیشانى او را ترکند و مى فرمود : قسم به خداوند که على بن الحسین کسى را که در مقابلش مى ایستد ، مى شناسد . (271)
و نمازى بخوانید همچون على بن ابى طالب (ع ) که در حال نماز تیر از پاى مبارکش بیرون آورده مى شود و متوجه نمى گردد . نمازى بخوانید با کمال توجه و اقبال ، با خضوع و خشوع ، باطمانینه ، و طولانى .
چشم : من یک روایتى را در خصوص ترک نماز دیده ام خیلى تکان دهنده است .
گوش : بفرمایید .
چشم : از رسول گرامى اسلام (ص ) روایت شده : کسى که در نماز خود سستى نماید ، خداوند او را به پانزده خصلت مبتلا سازد : از عمر و روزیش برکت را بردارد ، و از روى او سیماى افراد شایسته را محو نماید ، و هر کارى که مى کند پاداش داده نشده و دعایش به آسمان بالا برده نمى شود ، و براى او در دعاى افراد صالح بهره اى نبوده و خوار و گرسنه و تشنه مى میرد ، و خداوند بر او فرشته اى مامور سازد که او را در قبرش شکنجه دهد ، و بر او قبرش تنگ شده و گورش تاریک گشته و پروردگار فرشته اى را مامور ساخته تا او را بصورت بکشد در حالى که خلایق بسوى او نظر کنند و در حساب به او سخت مى گیرند ، و خداوند به جانب او نظر نینداخته و او را پاک نساخته و براى اوست عذابى دردناک . (272)
گوش : مرحبا ! حدیث بسیار جالبى بود .
زبان : خواهش مى کنم چنان که ترک نماز را به من نسبت دادید ، در خصوص ترک زکات هم که توسط دوست ما (دست ) تحقق مى یابد بحث کنید .
چشم : تذکر بسیار خوبى دادید؛ گر چه مى توان گناه آن را به عهده دل گذاشت ، چنان که گناه ترک نماز را هم مى توان از او دانست ، زیرا تصمیم گیرى از آن جاست ، و اوست که باید معتقد به زکات و نماز باشد .
قلب : گناه ترک نماز را مستقیما به گردن زبان گذاشتید ، جرم ترک زکات را هم باید در عهده دست بگذارید .
زبان : آفرین ! مطلب همین است که جنابعالى فرمودید .
چشم : بنده هم اعتراض شما را پذیرفتم ، گرچه خود شما هم در آن دخالت دارید .
دست : البته دادن زکات توسط من انجام مى گیرد ولى ندادن آن دیگر به من مربوط نیست بلکه مربوط به دل است .
چشم : شما که قبول دارید دادن زکات از مختصات شماست ، چرا آن را پرداخت نمى کنى تا مشمول عذاب ترک زکات نشوى ؟
دست : حالا فرض کنید که مربوط به من باشد ، در ندادن زکات چه زیانى عاید انسان مى شود ؟
چشم : مگر شما روایات متعددى که درباره گناهان بزرگ وارد شده مطالعه نکرده اید که یکى از آنها ترک زکات مى باشد ؟
دست : چرا دیده ام ! ولى خواستم بیشتر بفهمم .
چشم : آیات بسیارى در قرآن در لزوم دادن زکات مى باشد ، تعداد آنها بیش از بیست و هفت آیه است ، ولى آیاتى که مربوط به بحث ماست ، یعنى حرمت ترک زکات ، از چهار پنج آیه بیشتر نیست که بعنوان نمونه به بعضى از آنها اشاره مى شود .
زبان : اگر زحمت نباشد همه را بیان فرمایید .
چشم : خود دست باید راضى باین کار باشد نه شما .
دست : بفرمایید استفاده مى کنیم .
چشم : یکى از آن آیات اینست که خداوند مى فرماید : کسانى که نسبت به آن چه خداوند از فضل و کرمش به آنها داده ، بخل مى ورزند ، مى پندارند که آن بخل برایشان خوب است . بلکه برایشان شر است . و به زودى در روز قیامت آن چه که بخل ورزیده اند زنجیر گردنشان خواهد شد و میراث آسمانها و زمین از آن خداوند است و خداوند نسبت به آن چه مى کنید آگاه است (273)
دست : این آیه مربوط به بدى بخل است نه زکات !
چشم : اولا مربوط به باب زکات است ، و لذا در کتاب معانى الاخبار صدوق از حضرت صادق (ع ) نقل کرده ، که آن حضرت فرمود : نیست هیچ صاحب طلا و نقره اى که منع زکات کند ، جز این که خداوند عزوجل او را روز قیامت در زمین هموارى حبس نموده و بر او اژدهاى بى مویى را مسلط مى کند (که به علت زیادى سم ، موهایش ریخته ! ) اژدها به طرف او حمله مى کند و او از دستش فرار مى کند پس وقتى دید که نمى تواند از آن خلاصى یابد ، دست خود را نزدیکش آورده پس آن را بجود ، چنان که شتر نر مى جود ، آن گاه طوقى مى شود و در گردنش ، و این گفتار خداى عزوجل است : و به زودى در روز قیامت ، آن چه که بخل ورزیده اند طوق گردنشان خواهد شد . (274)
و ثانیا اگر در باب زکات هم نباشد ، لااقل در باب بخل از صدقه است که آنهم مربوط به شماست و چنین عذابى با صدق مستحبى توافق ندارد ، پس باید آن صدقه واجب باشد که به هر طریق گریبان شما را مى گیرد .
گوش : به آیات دیگر بپردازید .
چشم : آیه دیگرى که در قرآن ذکر شده ، همان آیه ایست که در باب نماز بیان شد که اهل بهشت از دوزخیان مى پرسند : چه عاملى شما را به دوزخ کشانید ؟ گویند : ما از نمازگزاران نبوده و زکات مالمان را نمى دادیم . (275)
آیه اى دیگر که بر حرمت ترک زکات دلالت دارد این آیه است که مى فرماید : و آنان که طلا و نقره را ذخیره کرده و آنها را در راه خدا انفاق نمى نمایند ، پس آنها را به عذاب دردناک بشارت بده ، روزى که حرارت داده مى شود به آن مالها و در آتش جهنم سرخ کرده مى شود ، پس پیشانیها و پهلوها و پشت هایشان به آن داغ مى گردد و به آنها گویند : این همان مالهایى است که براى خود ذخیره کرده اید پس بچشید و بال گنجهایى را که اندوخته اید ! (276)
و نیز در سوره دیگر چنین مى فرماید : و واى بر مشرکین ! کسانى که زکات نمى دهند و حال آن که به آخرت کافرند . (277)
روایات هم که خیلى بیش از آیات وارد شده است ، یک دسته آنها روایاتى است مشتمل بر تعداد گناهان کبیره که ترک زکات در آنها ، یکى از گناهان بزرگ به حساب آمده ، و دیگر روایاتى است که مربوط به وجوب دادن زکات و حرمت منع از آن و عقاب تارک آن وارد گشته است . گوش : ممکن است همه آنها را بیان کنید ؟
چشم : بحث ما بطول مى انجامد ، ولى به یارى خدا تا اندازه اى حق آن ادا خواهد شد تا رفیق عزیز ما (دست ) بداند چه تکلیف مهمى را دارد و با ترک وظیفه چه زیانى را به انسان وارد مى کند .
دست : هر چه به نظرتان مى آید بفرمایید ، اگر حق باشد پذیرفته مى شود .
چشم : از امام صادق (ع ) روایت شده که بر هر جزیى از اجزاى تو زکاتى براى خداى عزوجل مى باشد- تا به اینجا مى رسد که مى فرماید- و زکات دست بخشش و سخاوت و دادن ، از آن نعمتهایى است که خداوند به تو داده است . (278)
روایات فراوانى از معصومین وارد شده که آن اموال (ثروتهایى که زکاتشان پرداخت نشده اژدهایى شود که صاحب مال را بگزد و از گوشت او بکند و در قیامت بوسیله همان اموال داغ شده و یا آن اموال ، طوق گشته و به گردنش در افتند . (279)
روایاتى وارد شده که بنابراین روایات ، دزدان سه دسته اند : یک دسته از آنان کسى است که زکات نمى دهد . (280)
و در بعضى دیگر آمده : روز قیامت آتش جهنم با سه دسته صحبت مى کند یک دسته از آنان ثروتمندیست که حقوق واجبه خود را نپرداخته است . (281)
و همچنین روایاتى به این مضمون وارد گشته که هرگاه زکات داده نشود ، چهار پایان مى میرند . (282)
و نیز آمده که : خداوند نماز و ذکر چند دسته را نمى پذیرد که از آنها است ، مانع الزکاه . (283)
و روایاتى هم بدین مضمون به ما رسیده : ده طایفه نسبت به خداوند کافر شدند که یکى از آنها مانع الزکاه است . (284)
و در بعضى روایات دارد : که اولین کسانى که در آتش وارد مى شوند چند نفرند : که یکى از آنها کسى است که زکات مال خویش را نمى پردازد . مانع الزکاه . (285)
و روایاتى وارد شده که : هر گاه زکات داده نشود ، زمین تمام برکت خود را از زراعتها ، میوه ها و معدنها ، منع مى نماید (286)
در ندادن زکات حال ثروتمند و فقیر هر دو به بدى خواهد گرایید ، اگر مانع الزکاه بمیرد ، به دین یهودیت یا نصرانیت مرده . ترک زکات سبب تلف اموال مى گردد ، مانع الزکاه مانند ربا خوار است و ملعون خواهد بود . (287)
دست : زکات به چه چیز تعلق مى گیرد و چقدر باید داد ؟
چشم : زکات نه چیز واجب است که آنها عبارتند از : شتر ، گاو ، گوسفند ، طلا ، نقره ، گندم ، جو ، خرما و کشمش و زکات غیر اینها ، مستحب مى باشد .
دست : من شنیده ام که در زمان پیغمبر زکات به نه چیز تعلق گرفته و پیغمبر اکرم طبق ولایتى که دارد این مالیات را گذاشت و از غیر آنها مالیات را برداشت ولى امکان دارد در زمان ما مالیات واجب زکات در غیر آنها هم مانند کارخانجات و کشتى ها و مانند آن تعلق گیرد ؟
چشم : نه عزیزم ! چنین نیست ؛ زیرا پیامبر اکرم آنچه کرده طبق دستورى است که از پروردگار حکیم دانا به او رسیده بعلاوه طبق روایتى صحیح ، عبدالله بن سنان گوید : وقتى آیه زکات در ماه رمضان نازل شد : خذ من اموالهم صدقه . . . رسول خدا (ص ) فرمان داد که منادى او ندا در دهد که خداوند تبارک و تعالى بر شما زکات را واجب کرده ، چنان که نماز را واجب نموده است ، پس خداوند بر شما زکات طلا و نقره و شتر و گاو و گوسفند و گندم و جو و خرما و کشمش را واجب کرده و زکات غیر آنها را عفو نموده . (288)
ولى چون حکم براى کسى که مجتهد نیست تقلیدى است هر مقلدى باید از مرجع خود احکام آن را یاد گیرد که یکى از راههاى بدست آوردن فتواى مجتهد رساله اوست .
دست : چنین حکمى در خصوص دوست ما (پا) در اسلام نیست ؟
پا : شما به من چه کار دارى ؟ اگر مى توانى از خود دفاع کن ! چون زیان دیگرى که متوجه شما مى شود ، ترک خمس است .
چشم : اشکال بجایى دوست ما (پا) کردند بد نیست که بطور اختصار در این زمینه هم گفتگویى شود .
دست : بفرمایید .
چشم : اولا ملاک در خمس همان ملاک در زکات است یعنى زیانهاى ترک زکات در اینجا هم متصور است و ثانیا آیات و روایاتى در نکوهش کسانى که در دادن خمس سستى کرده ، وارد شده که از باب نمونه به بعضى از آنها اشاره مى شود .
از آیاتى که استدلال بر آن شده همان آیه سوره مدثر است که از زبان اهل جهنم مى گوید : ما اطعام مسکین نمى کردیم که در تفسیر قمى است حقوق آل محمد (ص ) از قبیل خمس که براى ذوى القربى ، و ایتام ، و مساکین ، و ابن سبیل بوده ، و آنها آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین مى باشند .
و در روایات از امام باقر (ع ) مى پرسند : کمترین چیزى که بنده به سبب آن در آتش داخل مى شود چیست ؟ مى فرماید : کسى که در- همى از مال یتیم بخورد ، و ما هستیم یتیم . (289)
روایات دیگرى دارد هر که تصرف در اموال ما کن (خمس ) و یا در همى از مال ما را بخورد ، ملعون است . (290)
علماى بزرگ هم در رساله هاى عملیه خود نوشته اند : انسان تا خمس مال را ندهد نمى تواند در آن مال تصرف کند ، اگر چه قصد دادن خمس را هم داشته باشد . و اگر با عین پول خمس نداده جنسى را بخرد ، چنان چه حاکم شرع معامله پنج یک آن را اجازه بدهد معامله صحیح است ، و اگر اجازه ندهد معامله آن مقدار باطل است .
اگر چیزى که خمس آن داده نشده به کسى ببخشند ، پنج یک آن چیز مال او نمى شود . و اگر بخواهد پول حرام یا پولى که خمس آن را نداده به حمامى بدهد غسل او باطل است . (291)
دست : پس تکلیف خیلى مشکل است .
چشم : هم مشکل است و هم آسان
دست : چطور ؟
چشم : مشکل است اگر حساب سال نداشته باشد و خمس را کاملا ادا نکند ، و آسان است ، اگر از اول حساب سال داشته باشد و مرتب خمس دهد .
دست : واضح تر بفرمایید .
چشم : مردم خیال مى کنند مساله تعیین سال چیز مشکلى است ، در صورتى که امکان دارد اغلب مردم مشمول این قانون نگردند ، چون خمس بر کسى واجب مى شود که در آمدش از مخارجش بیشتر باشد ، ولى ممکن است افرادى گر چه ثروتمند باشند ، ولى چون خرج و دخلش مساوى است ، و یا دخل کمتر از خرج است قانون خمس او را نگیرد .
دست : راه فهمیدن آن چگونه است .
چشم : راه به دست آوردن آن رفتن پیش مجتهد و مرجع یا وکیل اوست ، و اکثر خیال مى کنند مشکل است ، ولى وقتى نزد مرجع یا وکیل او رفتند ، پشیمان مى شوند که چرا زودتر نرفته اند ، زیرا چنان که عرض کردم اغلب برى الذمه مى شوند ، یا چیزى به آنها تعلق نمى گیرد و یا اگر تعلق گرفت مختصرى تعلق خواهد گرفت .
آرى کسى که خداوند به او مرحمت کرده و ثروت قابل توجهى به او داده یا آن که پروردگار در مالش برکت داده ، در آمدش بیش از مخارجش مى باشد ، چه اشکال دارد که مشمول قانون خمس گردد ، و بدینوسیله به امام زمان (ع ) و خط آن بزرگوار کمک کرده ، حوزه هاى علمیه را دایر نموده ، دستگاه الهى را تقویت نماید ، و شکر خدا کند که پروردگار او را براى این کار برگزیده و وى را مستحق و بیچاره و محتاج دیگران نکرده است .
دست : خمس به چه تعلق مى گیرد و چه مقدار است ؟
چشم : خمس به هفت چیز تعلق مى گیرد که در رساله ها نوشته شده .
دست : ممکن است بگویید خمس یعنى چه ؟
چشم : خمس یعنى دادن یک پنجم از مال به مجتهد .
پا : پس هنوز دوست ما (دست ) از شکست بحثى فارغ نشده مى خواست براى من جرم تراشى کند .
چشم : اشکال ندارد ، غرض از این گرد هم آیى روشن شدن وظایف است ، که هر یک از ما بدانیم چه وظیفه اى داریم و جدا بعد از پى بردن به زیانهاى خود در ترک آن کوشا باشیم و هدف شکست یکدیگر نیست .
پا : آخر من زیان دیگرى ندارم که ایشان تذکر دادند .
چشم : بى زیان هم نیستى ؟
پا : بفرمایید زیان دیگر من چیست ؟
حرمت ترک حج
چشم : عامل ترک حج کیست ؟
پا : ترک حج عوامل زیادى دارد که یکى از آنها منم .
چشم : بلکه بفرمایید : عامل عمده آنها منم زیرا حج بوسیله شما انجام مى گیرد .
پا : یعنى شما مى فرمایید کسى که پا ندارد نمى تواند حج کند ؟
چشم : جنابعالى یک نفر بى پا را حساب مى کنى و مى بینى که دیگران او را به حج برده و کمکش مى کنند ولى اگر در اصل وجود پا تامل کنى ، خواهى دید که اگر پا نباشد ، احدى موفق به زیارت نمى شود و کسى قدرت ندارد از جا حرکت کند .
پا : اگر چنین حساب مى کنى مى پذیرم ، حال بفرمایید مگر ترک حج چیست ، مگر کسى که به زیارت خانه خدا نرود چه زیانى دارد ، مگر با انجام این عمل چه مفاسدى مترتب مى گردد ؟
چشم : حج از ارکان دین بوده ، و بر کسى که مستطیع گردد (به این معنى که قدرت مالى باندازه رفت و برگشت داشته باشد و صحت بدن ، و باز بودن راه نیز تحقق پیدا کند) در تمام عمر یکبار واجب مى شود و ترک آن از گناهان بزرگ و وجوب آن فورى است ، یعنى کسى که داراى شرایط حج گردید نمى تواند حتى یک سال هم تاخیر بیندازد ، و اگر تاخیر انداخت گناه کرده و بر او لازم است که سال آینده حج کنید .
پا : این که بد شد ، چون بسیارى از مردم هستند که مستطیعند ، ولى حج خود را تاخیر مى اندازند و نمى فهمند بمجرد این که مستطیع شدند باید به مکه بروند ، با خود فکر مى کنند یک سالى خواهند رفت ، و متوجه گناه تاخیر آن نیستند .
چشم : آرى بسیار دیه مى شود که از چنین مساله اى بى خبرند .
پا : آیا وجوب حج و حرمت ترک آن مدرک قرآنى هم دارد ؟
چشم : آرى ! حج از ضروریات دین بوده که منکرش کافر خواهد بود و در قرآن بر وجوب آن آیاتى دلالت دارد ، که از باب نمونه به یک آیه از آن مى پردازیم .
خداوند مى فرماید : و براى خداست بر مردم قصد خانه کعبه هر که توانایى رفتن به سوى آن را دارد و هر که کفران ورزد و ترک حج کند ، پس براستى که خداوند بى نیاز از تمام جهانیان است . (292)
روایت شده که از على (ع ) از معناى این آیه پرسیدند ؟
فرمودن آیه در حق کسى است که قدرت بر حج دارد و ترک حج مى نماید . (293)
در تفسیر على بن ابراهیم همى از معاویه بن عمار نقل کرده ، که از امام صادق (ع ) پرسیدم : کسى که داراى مال است و هرگز حج نکرده چگونه است ؟ فرمود : او از کسانى است که خداوند فرموده : و ما او را در روز قیامت کور محشور خواهیم کرد . (294)
معاویه گوید : سبحان الله کور است ؟ حضرت فرمود : او را از راه بهشت نابینا خواهد کرد . (295) و نظیر همین روایت از ابو بصیر نقل شده که از امام صادق (ع ) از آیه شریفه : هر که در دنیا کور باشد ، در آخرت نیز کور و گمراه است ، پرسیدم فرمود : آن کسى است که در رفتن به حج ، امسال و سال دیگر مى کند ، تا آن که مرگ او را دریابد (296)
در وصیت پیامبر بزرگوار اسلام به على (ع ) دارد که فرمود : یا على ! از این امت ده دسته به خداى بزرگ کافر شوند : دهمى آنها کسى است که وسعت مالى داشته و مرده و حج ننموده است . (297)
ابو بصیر گوید : از امام صادق (ع ) شنیدم که فرمود : بیدار باشید ! اگر مدرم حج این خانه را ترک کنند ، عذاب بر آنها فرود آید ، و مهلت داده نشوند . (298)
و از آن حضرت نیز نقل گردیده : کسى که بمیرد و حجه الاسلام را انجام ندهد و حاجتى که بر او مشقت داشته باشد (یعنى زاد و توشه براى او فراهم نگردد) یا مرضى که حج با آن امکان نداشته باشد یا اجازه ندادن سلطان ، او را مانع نشود ، باید یا یهودى بمیرد و یا نصرانى (299)
پا : ممکن است شرایط و مسایل و فواید آن را بیان کنید ؟
چشم : مسایل مربوط به حج در رساله هاى عملیه و مناسک ذکر شده ذکر مسایل آن نیاز بوقت بسیارى دارد .
و اما فواید آن بسیار است که از جمله آنها این است : 1- شخص حج کننده بر میزبان واقعى خود ، پروردگار با عظمت وارد مى شود ، و در حقیقت مهمان خداست ، و لذا باید خود را آماده تشرف کرده ، آلودگى هاى روحى و جسمى را از خود دور ساخته ، محبت غیر خدا را از دل بیرون کرده ، همه را پشت سر اندازد .
2- حج باعث آشنایى مسلمین دنیا با یکدیگر مى شود . 3- بدست آمدن سودهایى که مسلمین از یکدیگر توسط تجارتها و مسافرتها کسب مى کنند . 4- ملتها به آثار رسول خدا (ص ) پى مى برند و با یاد آورى اعمال و مراسم حج ؛ یاد رسول خدا و ذکر خدا براى همیشه باقى مى ماند . 5- آمرزش گناهان . 6- به دست آوردن نعمتهاى بیشتر از خدا .
7- کشیدن ریاضتهاى گوناگون از قبیل زحمت بدن و رنج سفر و دورى از اله و اولاد ، و دروى از لذات جنسى و چشیدن گرما و سرما و صرف اموال که نتیجه همه اینها خود سازى و تکامل روحى انسان است .
8- بر آوردن حاجات مومنین . 9- یاد گرفتن احکام اسلام 10- رساندن اخبار ایمه (علیهم السلام ) به اکثر نواحى و شهرها . 11- وسعت روزى ، 12- صحت بدن 13- اصلاح ایمان 14- برکت در روزى 15- وصول منافع به مردم 16- رسیدن به بهشت 17- محفوظ ماندن اهل و مال 18- بى نیازى از خلق 19- حج ، جهاد افرادى است که توانایى جهاد را ندارند . 20- حج انسان را به یاد مردن و قیامت مى اندازد 21- حج عامل آبادى و عمران ممالک است .
و بطور خلاصه باید دانست که بالاترین فایده آن قیام مسلمین در آن بوده - چنان که حضرت صادق (ع ) فرموده : خداوند این خانه را قیام براى مردم قرار داده است - (300) که تمام مسلمین در آن جا از تمام ممالک اجتماع کرده ، از حال یکدیگر مطلع گشته ، و مشکلات را بر طرف ساخته ، طاغوتها را ذلیل و خوار کرده ، به قرآن و دین مقدس اسلام عظمت داده و صداى اسلام را بتمام نقاط دنیا برسانند و در آن جا سرنوشت مسلمین مشخص شده ، به داد مستضعفین جهان برسند ، احکام خدا از آن جا پخش شده ، پشت ابر قدرتها را با گرد هم آیى خود و کنفرانسهاى مذهبى خود بلرزانند و با اجتماع خود نقشه هاى شوم دشمنان را نقش بر آب ساخته ، قدرتهاى آنها را از بین برده ، مانع تقویت آنان شوند و نگذارند حتى براى یکبار قدرت حرکت داشته آنها را فلج ساخته ، دیوانه و سرگردان نمایند و قدرت تفکر را از آنها بگیرند .
پا : راستى حج خیلى مهم است و نقش بزرگى را در امر دین دارا مى باشد !
چشم : آرى چنین است ، و لذا در خصوص پر بودن خانه خدا از مسلمین و تعطیل نشدن آن ، سفارشات فراوانى از ایمه دین (علیهم السلام ) شده ، که از جمله آنها است وصیت مولى الموحدین امیرالمومنین (ع ) که فرمود : حج خانه پروردگارتان را ترک ننمایید که (اگر حج را ترک کنید) هلاک مى شوید . (301)
و نیز در آخرین لحظات عمر به فرزندانش سفارش کرد : شما را به پرهیز از مخالفت پروردگار سفارش مى کنم تا به آنجا که فرمود : - خدا را خدا را در مراعات خانه پروردگارتان در نظر بگیرید ، تا مادامى که زنده هستید آن را خالى نگذارید زیرا اگر متروک بماند ، مهلت داده نشوید . (302)
و به همین جهت است که بزرگان دین فتوى داده اند که اگر زمانى خانه خدا از جمعیت خالى باشد ، وظیفه رهبر اسلام است که مردم را به رفتن حج مجبور سازد و اگر پولى نبود از بیت المال مسلمین مخارج آنها را بدهد ، و بر این معنى روایاتى است که به عنوان نمونه به یکى از آنها مى پردازم .
معاویه بن عمار از امام صادق (ع ) نقل مى نماید که فرمود : اگر مردم حج را ترک کردند ، بر والى (زمامدار) لازم است آنان را بر حج و بر ماندن در نزد خانه مجبور سازد ، و اگر زیارت پیامبر اکرم (ص ) را ترک نمودند ، بر والى لازم است که آنها را بر زیارت و ماندن در نزد او مجبور سازد ، پس اگر مالهایى براى آنها نبود بر آنها از بیت المال مسلمین انفاق نماید . (303)
پا : آیا کسى که این فریضه بزرگ را انجام نداده و مرده است راستى یهودى یا نصرانى است ؟
چشم : شکى نیست در این که اگر از جهت انکار بوده - و علنا مى گفته : رفتن به حج عمل درستى نیست ، چرا انسان برود پول خود را به عرب ها بدهد ، من آن را در محل خود ، صرف فقرا کنم بهتر است - مسلم در زمان حیات کافر بوده ، زیرا منکر ضرورى دین شده ؛ ولى اگر ترک حج از جهت تنبلى و سستى بوده ، البته ممکن است یهودى یا نصرانى مرده باشد ، ولى علاجش اینست که وارثهایش براى او حج نیابتى بخرند او او را از این دین نجات دهند ، امید است خداوند بخشنده و مهربان از او در گذرد .
پا : آیا انفاق به فقراء جاى آن را نمى گیرد ؟
چشم : نه عزیزم ! از حضرت صادق (ع ) روایت شده : اگر براى یکى از شما مانند کوه ابوقبیس طلا باشد و آن را در راه خدا انفاق نماید ، جاى حج را نخواهد گرفت . و همانا یک درهمى که حاجى انفاق مى کند ، معادل است با دو هزار هزار درهم در راه خدا . (304)
پس برادر ! شما باید قدر خود را بدانى ، چون مى توانى بانجام این فریضه بالاترین خدمت را به انسانها بکنى و آنها را به بهترین پاداش برسانى ! و بر شما لازم است که در وظیفه خود کوتاهى نکرده ، مبادا با ترک حج انسان را بدبخت نموده او را نابود ساخته و سرانجام کافرش نمایید !
باید بکوشى هر فریضه اى که مربوط به توست . با قدرت تمام بطور کامل ، آنطور که مورد رضاى خداست انجام دهى ، باید در کمال و اتمام آن سعى وافر نمایى ، باید بدانى که حج از اهم تکالیف الهى بوده و از اعظم ارکان دین و سخت ترین عبادات بدنیه است ، و بقول علماى اخلاق عمده ترین چیزى است که آدمى را به حضرت ربوبى نزدیک مى سازد به سفرى مى روى که تنها قصدت در آن ، قرب به خدا ، و تنها هدفت وصول به حق ، و تنها آرزویت ، گرفتن رنگ خدایى ، و قبولى اعمال همه عمر باشد .
زبان : اعمال خودشان از من بمراتب بالاتر است پیوسته به بدگوییهاى من مى پردازند .
چشم : چه کسى فعلا از شما بد گویى کرده .
زبان من که نمى گویم الان بد گویى کرده اید .
پا : زبان کارش اینست او نمى تواند آرام بگیرد .
زبان : من که نمى توانم تصور کنم . خوب ! مثل این که دیگر نمى خواهید از من بد گویى کنید ؟
چشم : جناب دست ! به هر حال ما سراغ هر صفت بدى که برویم مى بینیم که به نحوى با جنابعالى مرتبط است !
زبان : مثلا ؟ !
چشم : براى مثال ، همین گناه نفاق و دورویى که در واقع کار دوستمان آقاى قلب است ، ولى خوب ، قلب بیچاره تا شما نباشید نمى تواند برنامه هاى منافقانه خویش را اجرا کند !
قلب : راست گفتى !
زبان : مگر نفاق چه ضررى دارد ؟ اصلا اول برایم بگویید نفاق چیست و منافق کیست ؟
چشم : اگر کسى مى خواهد نفاق و منافقین را بشناسد باید نظرى به قرآن و روایات اهلبیت عصمت و طهارت نماید تا بداند که چه چیزهاى مضرى هستند ؟
زبان : ممکن است ما را روشن سازید ؟
چشم : اگر شما با قرآن رفیق بوده و قرآن مونس شما بود به چنین آیاتى برخورد مى کردید : دشمنان اراده کرده که نور خدا را با دهانهایشان خاموش کنند در صورتى که خداوند نور خویش را تمام کننده است گر چه کفار از آن کراهت داشته باشند و ناراحت کردند . (305)
آقاى زبان ! شما دقت کنید که منافقین و کفار با زبان قصد چه کارى را دارند ؟ به گمان خود تصمیم مى گیرند که نور خدا را با کنفرانس ها و گردهمایى ها و جلسات پى در پى خاموش کنند ، دور هم جمع مى شوند ، و با زبان نقشه طرح کرده شور و مشورت دارند ، باید دید که این زبان چه فسادى را داراست . و چه مى کند و ضرر و زیان آن تا چه حد است ؟
وصیت اکثم حکیم :
چشم : شما حالات اکثم اسدى . حکیم عرب را مطالعه کرده اى ؟
زبان : مقصودت را بیان کن .
چشم : ایشان از کسانى است که سیصد و سى سال عمر کرده ، و اسلام را درک نموده و به پیامبر گرامى اسلام ایمان آورده ، و براى زیارت آن حضرت حرکت کرده ، ولى قبل از آن که آن بزرگوار را ملاقات کند وفات نمود ، از جمله وصایایش قبل از مرگ این است : زبانهاى خود را نگهدارید ، زیرا مکان کشته شدن آدمى میان دو فک اوست . (306)
و همچنین حالات کثیر بن عبدالرحمن ، در وقتى که بر عبدالملک یا برادرش وارد شد و آنها از روى سرزنش به او گفتند : سرت را بخوابان که بسقف نخورد (چون قد او از سه وجب بیشتر نبود) در جواب گفت : خویشتن دار باشید ، زیرا جز این نیست که انسانیت انسان وابسته به و کوچکترین خویش است : قلب و زبان اگر سخن بگوید با زبان سخن گوید ، و اگر بجنگد با دل مى جنگد . (307)
زبان : خواهش مى کنم اگر مدرک دیگرى دارى بیاور .
چشم : اگر به قرآن مراجعه کنید ، خواهید دید خداوند چگونه آنها را سرزنش کرده ؛ آن جا که مى فرماید : و بعضى از مردم هستند که مى گویند : ما به خدا و روز قیامت ایمان آورده ، در صورتیکه مومن نمى باشند ، خدا و مومنین را خدعه نموده ، فریب مى دهند ، در حالى که کسى جز خودشان را فریب نمى دهند و آنها از شعور بى بهره اند . (308)
در آیه دیگر فرموده : وقتى به آنها گفته مى شود در زمین فساد نکنید گویند : همانا ما مصلحیم آگاه باشید که منافقین مفسدند ولیکن شعور ندارند . (309)
و در آیه اى چنین مى فرماید : و چون مومنین را ملاقات کنند گویند : ما مومنیم (خود را از افراد با ایمان و هم سنگر با آنها قلمداد مى نمایند) و هنگامى که نزد شیاطین خود روند گویند : براستى ما با شما و ما فقط ایشان را مسخره مى کنیم ! (310)
از این قبیل آیات در قرآن فراوان است که اگر شما دقت کنید بزرگى زیان خود را مشاهده خواهید کرد .
زبان : آیا از این آیات استفاده مى شود که دو چهره بودن و دو نوع سخن گفتن آدمى را منافق مى کند ؟ بر فرض که چنین باشد مگر چه ضررى دارد ؟
گوش : با اجازه برادرمان بنده جواب شما را بگویم .
زبان : براى من تفاوتى ندارد .
گوش : شما با نهج البلاغه چطورى ؟
زبان : مقصودت چیست ؟
گوش : نظرم این است که اگر شما حالات منافقین را از نهج البلاغه دیده باشید نمى گویید : چه ضررى دارد ؟ من شما را به یک خطبه آشنا کرده تا بدانید ضرر شما در این قسمت چیست ؟
على (ع ) منافقین را چنین معرفى مى کند : بندگان خدا ! من شما را به تقواى خداوند و استحکام در دین سفارش کرده و از کید اهل نفاق بر حذر مى دارم ، چون آنها گمراهان و گمراه کنندگان و خطاکاران و لغزانندگانند ، خود را به رنگها و حالات گوناگون در مى آورند . و شما را براى هر امر مهمى قصد کرده و در هر کمینگاهى منتظر و مترصد بوده ، لحظه اى از شما غافل نمى باشند ، دلهاى آنها فاسد . و ظاهرشان آراسته و پاک در پنهانى حرکت کرده ، و در ضربه زدن دشمن خود را غافلگیر مى کنند خود را به عنوان دواء توصیف کرده و گفتارشان را شفاء مى دانند . در صورتى که عمل آنها درد بى علاج مى باشد (یعنى کردارشان بر خلاف گفتارشان است ) رشگبران اهل رفاهند ، و گرفتاریها را تشدید کننده ، و امیدها را به نومیدى مى کشانند آنها مزاحم هر راهى هستند و نزد هر ولى وسیله اى دارند (با هر کسى مطابق میل او سخن مى گویند) و براى هر اندوهى چشم گریانى نشان داده ، ثناى خود را قرض دهند ، و منتظر پاداش ثناء و مدحند اگر در خواستى کنند بر آن اصرار مى کنند . و اگر سرزنش نمایند پرده درى کرده و اگر حکمى از آنها صادر شود اسراف نمایند ، و در حقیقت براى هر حقى باطلى را ، و براى هر امر راست و صحیحى کجى را ، و براى هر زنده قاتلى را ، و براى هر در ، کلیدى را و براى هر شب ، چراغى را آماده ساخته اند (یعنى به هر حیله اى که دست یابند چنگ زده ، و متوسل خواهند شد) نومیدى و بى علاقگى (ظاهرى به دنیا) را وسیله ریدن به طمع خود مى کنند . (یعنى در ظاهر خود را بى علاقه به دنیا نشان مى دهند تا بدینوسیله مردم را بفریبند) تا به کمک آن بازار خود را رونق بخشیده متاع خود را رواج دهند ، سخن مى گویند و مردم را در اشتباه مى اندازند ، تعریف و توصیف مى نمایند و آن را به صورت حق جلوه مى دهند ، در حقیقت راه را آسان گردانیده (تا صید کنند) و راه تنگ را کج کرده (تا بتوانند فرار کنند) پس آنان یاران شیطان و چشمه آتشند (چنان که قرآن مى فرماید : ) آنها حزب شیطانند ، آگاه باشید که حزب شیطان زیانکار است ! (311)
زبان : جدا کلمات على (ع ) زیبا و تکان دهنده است ! چشم : اگر چنین است پس چرا خودت را حفظ نمى کنى ؟
زبان : حقا ایراد شما بجاست ، ولى مى خواهم بپرسم حال که من چنین بدبختم ، شما چرا خود را نگهدارى نمى کنید ؟
دست : ما زا چه دیگر خود را نگهدارى کنیم ؟
زبان : از شما زیانهاى فراوانى نصیب افراد بشر مى شود .
دست : بفرمایید چه ضررهایى ؟
زبان : از شما خیلى تعجب است ! چون عضو فعال مملکت بدن هستید ! جریمه ها نوعا توسط شما انجام گرفته و بشر از طریق جناب عالى به هلاکت مى رسد بوسیله شما روزه خوارى ، رباخوارى ، جنایات ، جراحات ، آدمکشى ها ، تضییع حقوق ها و صدها معصیت دیگر انجام مى گیرد ، شما قرآنى که دوستمان به آن اشاره کردند تلاوت نمى کنید ؟
دست : چرا براى چه ؟
زبان : براى این که درباره هیچ گناهى خداوند چنین قضاوتى نفرموده : هر که انسانى را بکشد بى آن که نفسى را کشته یا در زمین فسادى کرده باشد ، پس چنانست که همه مردم را کشته است . (312)
و در آیه قصاص فرموده : و ما بر آنها در تورات نوشته و چنین حکم کردیم که به جاى یکنفر که کشته گردد یک نفر کشته شود و در مقابل چشمى بچشمى و بینى به بینى و گوشى بگوشى و دندانى بد ندانى و جراحت ها را قصاص کنند . (313)
و در سوره اى چنین مى فرماید : و هر که مومنى را عمدا بکشد ، پاداش او جهنم همیشگى است و خداوند بر او غضب کرده و او را لعن نماید و برایش عذابى بزرگ آماده سازد . (314)
و درباره عظمت قتل نفس ، از پیامبر اکرم (ص ) نقل شده که فرمود : 09 هر آینه زوال دنیا بر خدا از کشتن مومن آسان تر است ، و فرمود اگر اهل آسمانهاى هفتگانه و اهل زمینهاى هفت گانه در خون مومنى شریک شوند ، خداوند همه آنها را به رو در آتش خواهد انداخت و سپس فرمود : نخستین چیزى که روز قیامت به آن حکم مى شود خونهاست . (315)
اینها کیفرهایى است که از قرآن و روایات استفاده مى شود و حکم شرعى و فقهى آن در کتب فقهاء و رساله هاى عملیه نوشته شده که بر هر فرد مسلمان لازم است آنها را مطالعه کرده ، مبادا روزى دست به جنایت زده ، خداى نخواسته کسى را بکشد و انسان باید سعى کند که از این جنایت و جنایات دیگرى مانند : قطع کردن دست و پا و مجروح کردن افراد بیگناه خوددارى کند و حتى از کتک زدن و سرخ و یا کبود ساختن افراد . گر چه در تادیب فرزند و شاگرد باشد- نیز بپرهیزد که هر یک جداگانه قصاص و یا دیه دارد به طورى که اگر کسى مرتکب یکى از این امور شود و نتواند در دنیا آن را با توبه و یا پرداخت دیه و یا راههاى دیگر ، جبران نماید ، فرداى قیامت دچار بدبختى بزرگى خواهد شد .
اینجاست که باید بگویم (آقاى دست ) جرم شما اینهاست و ضرر شما در جامعه چنین است ، باز هم مى توانید بگویید از ما چه زیانى متصور خواهد گردید ؟
دست : من خیال نمى کنم هر کدام از اینها را که عنوان کردید بدون دخالت شما انجام گیرد ، زیرا ابتداء از شما شروع مى شود ، تا جنابعالى دعوا را راه نیندازى و تا شما آزادانه دخالت نکنى و تا شما لجام گسیخته نگردى ، اینهمه کارهاى حرام صورت نمى گیرد ، آیا فراموش کردى گفتار رسول گرامى (ص ) را که در خصوص زبان فرمود :
از تو کلمه اى بیرون آید و به مشارق و مغارب زمین مى رسد ، پس بوسیله آن ، خون حرام ریخته مى شود و مال حرام به غارت رفته و ناموس حرام به باد مى رود . (316)
بنابراین ، مقدمات همه این جرایم را تو فراهم کرده و تو بزرگترین عامل این کارها شناخته مى شوى و اگر تو زمام امور خود را در دست گیرى این اندازه در جامعه گناه انجام نمى گیرد . شاعرى در این باره گفته :
هیچ یک از افراد از زبانهاى مردم سالم نماند گرچه پیامبر پاک و پاکیزه باشد ، اگر پیشگام بوده او را سبک و شتابکار قلمداد کنند ، و اگر بسیار بخشنده باشد او را اسرافکار گویند ، و اگر بسیار ساکت است او را لال ، و اگر سخنور است او را بسیار بیهوده گونامند ، اگر بسیار روزه گیر و شب زنده دار بوده به او نسبت ریا و دغل مى دهند . بنابراین توجهى به حرفهاى مردم نکن ! و از غیر خدا مترس زیرا که خدا از هر چیزى بزرگتر است . (317)
حضرت لقمان نیز در سفارش به فرزند خود چیزى فرموده که خلاصه اش این است : فرزندم ! دل خود را به خشنودى مردم خوش مدار ، زیرا چنین کارى عملى نمى شود آن گاه براى اثبات مطلب خود از خانه بیرون آمده و فرزندش را همراه خود ساخت و مرکب سوارى خویش را هم بیرون آورد ، نخست خود بر آن سوار شد ، فرزند را سوار نکرد ، مردم گفتند : عجب پیرمرد بى رحمى است ، خودش سوار شده و پسرش پیاده مى رود ! لقمان پیاده شد و فرزندش را سوار کرد و بر عده دیگرى عبور کرد ، آنان گفتند : عجب پدر و فرزندى بدى هستند ! چون پدر ، ، فرزند خوبى تربیت نکرده و پسر نیز پدر را ارج و احترام نگذارده ! هر دو با هم سوار شدند ، دسته دیگر گفتند : چه آدمهاى بى رحمى ! با سوار شدن خود کمر حیوان را شکسته و بیش از طاقت بارش نموده اند ! هر دو از مرکب پیاده شدند ، حیوان را جلو انداخته ، به دنبالش راه افتادند . جماعتى گفتند : جاى شگفت است هر دو آنها پیاده رفته مرکب آنها خالى حرکت مى کند ! حضرت به فرزندش گفت : آیا چاره اى در تحصیل خوشنودى مردم دارى ؟ پس به آنها توجهى نکن و بکوش تا خوشنودى خدا را به دست آورى ! (318)
زبان : بر فرض ، من مطلب شما را تصدیق کنم ، ولى وقتى که تو مرتکب جرم سرقت مى شوى من چه دخالتى دارم ؟
دست : مگر سرقت چیست ؟
زبان : خیلى تعجب است که شما هنوز بزرگى گناه سرقت را نفهمیده اید ، مگر با قرآن آشنایى ندارید ؟ مگر به این آیه نرسیده اید که خداوند مى فرماید : دستهاى مرد و زن دزد را به پاداش عملشان ببرید که عوبتى است از خدا . و خداوند عزیز و حکیم است . (319)
آقاى دست ! تا به حال به رساله هاى مجتهدین مراجعه نکردى تا حکم سرقت را بدانى ؟ آیا ندیدى که نوشته اند : کسى که مکلف و عاقل است اگر به اندازه قیمت چهار نخود و نیم طلاى سکه دار با شرایطش بدزدد ، در دفعه اول باید چهار انگشت دست راست او را از بیخ ببرند و کف دست و شست او را بگذارند ، و در دفعه دوم پاى او را از وسط قدم ببرند و در دفعه سوم او را حبس کنند تا بمیرد ، و اگر در زندان هم دزدى کند باید او را بکشند .
دست : راستى حکم بسیار سختى است ، من نمى دانستم جرمم است اندازه زیاد است .
زبان : معلوم نیست خودت با جرایمت آشنا باشى و گرنه این قدر به من نمى تاختى و این اندازه در نکوهش من نمى کوشیدى .
دست : مگر باز هم در من زیانى متصور است ؟
زبان : گفتم زیان تو بسیار است ، آیا زمینهایى که غصب مى شود توسط چه کسى انجام مى گیرد ؟ آیا همه ما بوسیله تو معذب نخواهیم شد ؟ آیا به روایت پیامبر اکرم (ص ) برخورد نکردى که فرمود : هر که یک وجب از زمینى را غصب نماید ، خداوند آن را از زمین هاى هفتگانه طوق کرده و در روز قیامت بگردن او اندازد . (320)
چیزهایى که با ستم گرفته شده ، اموالى که با ظلم از دست مى روند ، حقوقى که بوسیله زور غصب مى شود ، آیا بجز از راه تو تصور مى گردد ؟
دست : بسیارى از اینها را- بیان داشتى قابل قبول است ؛ ولى غصب حق اصلا مربوط به من نیست ، آیا کسانى که خلافت را عصب کرده و یا افرادى که لیاقت منصب زعامت و زمامدارى و رهبرى ملت را ندارند و در جاى اهلش نشسته و حق آنها را غصب کرده اند چه ربطى به من دارند ؟
زبان : تا زور و قلدرى تو نباشد ، تا قلم و نوشتن تو تصور نگردد ، تا حرکات تو صورت نگیرد . کجا حق غصب خواهد گردید ؟
دست : اتفاقا شما اگر از عقلاء قضاوت بخواهید ، همه علیه تو حکم خواهند کرد ، زیرا غصب حقوق را از تو مى دانند ، تویى که به سخن در مى آیى ، با حکم تو این عمل صورت مى گیرد ، تو قضاوت به نا حق مى کنى ، تو خشک وتر را به هم مى بافى ، تویى که مى گویى (مثلا) على (ع ) جوان است ، نمى تواند از عهده خلافت بر آید ، ولى دیگران ، چون پیرمرد و با تجربه اند ، براى زمامدارى بهترند ، و بدینوسیله حق ثابت منجز الهى را با این تصور و تصدیق پوچ خود ضایع مى کنى ، تویى که زمامداران نالایق و فاسد را در سر تا سر جهان هستى روى کار آورده و علماى ارزنده و خلفاى رسول خدا و جانشینان آن حضرت و نمایندگان خاص و عام او را خانه نشین مى نمایى ، تویى که کنفرانسها در ممالک متعدده تشکیل مى دهى و سازمانهاى سیاه و ظلمانى کفر را بر سازمان نور و ریاست حقه الهى ترجیح مى دهى و بطور خلاصه تویى که حقوق رسمى الهى را غصب نموده و چنین ظلم و ستمى را بر جامعه روا مى دارى .
زبان : شما اگر دقت داشته باشى نسبت غصب را به من نمى دهى ، چون من وسیله اى بیش نیستم . ولى تو هستى که با بازوان پر توانت شیران را به زانو در آورده و روباه صفتان را روى کار مى آورى ؛ با کودتا با کشت و کشتار و بازور و شکنجه اهل حق را ذلیل کرده و طاغوتیان را بر مسند حکومت مى نشانى .
تویى که ربا خوارى را در میان اجتماع رواج مى دهى و تویى که مردم را بدینوسیله به بدبختى ها و بلاهاى خانمانسوز دچار نموده ، مسلمین را از رحمت خدا دور ساخته و به زحمت مى اندازى ، تویى که بندگان الهى را به جنگ پروردگارشان بسیج مى نمایى و جامعه را به فساد کشیده به چنین گناه بزرگى آلوده مى سازى .
دست : خواهش مى کنم غلیظش نکن ، مگر رباخوارى جنگ با خداست و یا آن که ربا از گناهان کبیره است ؟
زبان : چه عرض کنم ؟ مگر شما با قرآن آشنایى ندارید ؟ مگر این آیه را نخوانده اید : اى سکانى که ایمان آورده اید ! تقواى الهى را پیشه خود سازید و از ربا آن چه باقیمانده واگذارید ، اگر مومن هستید که اگر ترک نکنید پس آماده جنگ با خدا و رسول باشید . (321)
مگر روایات مربوط به ربا را مطالعه نکرده اى که از امام صادق (ع ) نقل شده یک درهم ربا در نزد خدا بالاتر از بیست ، سى ، هفتاد زنا است که همه آنها با محرم ها (مانند مادر خواهر ، عمه ، خاله ، دختر . . . ) باشد . (322)
و همچنین از رسول خدا (ص ) روایت گردیده که آن حضرت ، ربا و خورنده ربا ، و موکل و فروشنده ، و خریدار و نویسنده و دو گواه ربا را لعن نموده است . (323)
دست : مگر ربا در معامله تصور مى شود ؟
زبان : آرى ، اگر رساله ها را مطالعه کنید ، خواهید دید : کسى که جنسى را با وزن و پیمانه مى فروشد ، اگر به زیادتر از همان جنس بفروشد ، مثلا یک من گندم را به یک من و نیم گندم ، یا جنس معیوب را به جنس سالم بفروشد و یا مثلا طلاى ساخته را به طلاى نساخته بیشتر بفروشد ، علما آن را ربا دانسته و همان عذاب را دارد .
بنابراین ، جناب آقاى دست ! همه این معاصى توسط تو انجام مى گیرد ، و اگر تو در این کار دخالت نکنى کدام عضو مى تواند ربا بگیرد و یا ربا بدهد ، تو هستى که ما را به چنین عذابى مبتلا مى گردانى ، و ما را از درگاه خدا ساقط مى کنى .
دست : ایراد شما را مى پذیرم ، ولى همانطورى که قبلا گفتم هیچ یک از این جنایات و خیانتهاى ویرانگر بدون دخالت شما انجام نمى گیرد ، شما هستى که وام همراه ربا را جور مى کنى ، شما هستى که فروشنده و خریدار را به این معامله باطل مى رسانى ، شما هستى که این اجناس را در و بدل مى کنى و شما هستى که نویسنده و شاهد و وکیل و موکل را در خارج انتخاب مى کنى ، پس سر منشا جرم تو مى باشى .
زبان : حرف شما قابل قبول نیست ؛ زیرا امکان دارد بدون مکالمه معامله شود و ربا تحقق یابد ، فرضا چنین باشد ، پس چرا تو اقدام مى کنى ، اگر تو سالم هستى و ریگى به کفش ندارى با این که مى دانى معامله ربوى است چرا انجامش مى دهى ؟
پا : خواهش مى کنم زیان مرا تذکر دهید !
زبان : من هنوز همه جرم هاى دست را بیان نکرده ام !
دست : اگر جرمى دارم بفرمایید ؟
زبان : جرم شما بسیار است ، باید یک مقدار خود را کنترل کرده خدا را در نظر آورى ، باید به یاد قیامت باشى باید پیوسته به یاد مرگ و عذاب قبر و حساب و کتاب روز جزا بوده ، سرانجام کار خود را در نظر آورى .
دست : چرا کلى گویى مى کنى جرم مرا روشن تر بیان کن .
زبان : شما هستى که سویچ رادیو و تلویزیونهاى نامشروع و ضد اخلاق و اسلام و انسانیت را باز کرده ، فیلمهاى جنایى و ترانه ها و موسیقى ها و اخبار دروغ را مى گیرى ، و بدینوسیله چشم و گوش را به گناهان معتاد مى کنى و در نتیجه همه ما را بنده معصیت کار خدا مى نمایى ، تویى که دکمه هواپیما را مى زنى و بمب هاى آتش زا و خراب کننده را بر سر بندگان خدا- و . . . مى ریزى شما هستى که توپها و مسلسلها و رگبارها و صدها وسیله ضد خدایى و انسانى را به روى مسلمین مى گشایى و همه را از طریق حق و وظیفه الهیه شان باز مى دارى .
شما هستى که قلم را برداشت و روى کاغذ ، حکمهاى ناروا صادر مى نمایى و یا بیت المال مسلمین را به راحتى در اختیار دشمنان قرار مى گذارى و یا افراد ناصالح و نااهل را بر سر کار آورده ، بدینوسیله حقوق مسلم مستضعفین را پامال مى سازى .
تو هستى که قلم در اختیار گرفته ، مقاله هاى گمراه کننده نوشته و یا کتاب هاى ضد دین و مذهب تاءلیف نموده و یا پوسترها و یا اعلامیه هاى زیان آور را به نفع طاغوت مى نویسى و ابدا خیال نمى کنى که روزى را باید جواب آن ها را بدهى و هر چه مى نویسى در حق تو نوشته مى شود چنانچه از على (علیه السلام ) این بیت نقل شده :
ایها الکاتب ماتکتب مکتوى علیک
فاجعل المکتوب خیرا فهو مردود الیک
اى نویسنده ! هر چه را که مى نویسى علیه تو نوشته مى شود پس نوشته را خیر قرار ده که آن بسوى تو بر مى گردد .
و خلاصه تویى که اغلب جرمها چنان که گذشت بوسیله تو انجام مى گیرد .
پا : خواهش مى کنم ادعاى خود را در حق من ثابت کن !
زبان : من خیال مى کنم ضرر شما کمتر از رفیقت (دست ) نباشد ، زیرا اغلب کارهاى خلاف شرع و ضد اسلامى و انسانى آقاى دست به کمک شما انجام مى گیرد ، چون هنگامى که آقاى دست مى خواهد ملتى را به خاک سیاه بنشاند و تصمیم بمباران یک منطقه اى را داشته و یا اراده گذاشتن بمب در یک موسسه و یا یک چهار راه و میدان و خیابان و کوچه و خانه اى را دارد و با این عمل بسیارى از محرومان و مستضعفین و بیچارگان و بى گناهان را به هلاکت مى رساند ، و یا در صدد کشتن فردى با اسلحه سرد و گرم بر مخى آید و یا به فکر نوشتن مقاله و اعلامیه و کتاب گمراه کننده اى و صدها عمل نامشروع دیگر مى افتد ، تا تو از جا حرکت ننمایى و همکارى و همبستگى با او را نشان ندهى ، هرگز او نمى تواند عملى را انجام دهد ، و یا اگر بتواند ، به صد یک کارها توانایى ندارد و توفیق حاصل نمى کند ، بعلاوه زیانهاى ویژه اى در وجود تو متصور است که بدینوسیله از دوست عزیزت ممتاز مى گردى .
پا : مثلا ؟
زبان : آیا شما به روایاتى که گناهان کبیره را بیان داشته مراجعه کرده و آنها را مطالعه فرموده اى ؟
پا : بفرمایید چه مناسبتى با زیان من دارد ؟
زبان : مناسبت آن با شما ، گناهانى است که توسط تو انجام مى گیرد .
پا : ممکن است به آنها اشاره کنید ؟ بلکه بهتر است که همه گناهانى کبیره را متعرض شوید ؟
زبان : پیشنهاد بسیار خوبى است ، زیرا هم با گناهان کبیره آشنایى پیدا مى کنیم و هم مواردى که مربوط به شماست روشن مى گردد .
پا : پس بفرمایید .
زبان : تعداد کبایر در روایات مختلف است در بعضى از روایات تعداد آن هفت عدد ، و در بعضى دیگر بیش از سى عدد ذکر گردیده ، ولى روى هم رفته از مجموع آنها این موضوعات استفاده مى شود :
1- شرک بخدا 2- قتل نفس 3- زنا 4- لواط 5- دزدى 6- شرب خمر 7- عقوق والدین 8- فرار از جنگ 9- خوردن مال یتیم از روى ظلم 10- ربا 11- خوردن حرام 12- خوردن مردار و خون و گوشت خوک و آن چه نام خدا بر آن برده نشده و ذبح گریده (در غیر ضرورت ) 13- قمار 14- کم فروشى 15- قذف محصنه (نسبت ناروا به زنى دادن ) 16- یاس از رحمت خدا 17- ایمنى از مکر خدا 18- کمک به ستمکاران 19- تکیه زدن به ستمکاران 20- سوگند غلیظ 21- حبس حقوق دیگران 22- دروغ 23- تکبر 24- اسراف و تبذیر 25- خیانت 26- استخفاف 27- ترک نماز 28- منع زکاه 29- ترک چیزى از واجبات 30- محار به با اولیاء خدا 31- اشتغال بملاهى (324)32- اصرار بر گناهان 33- شهادت زور 34- کتمان شهادت 35- پیمان شکنى و نقض عهد 36- غنا و موسیقى 37- سحر 38- غلول (کینه و عدوات )و بعضى دیگر (325)
پا : لطفا بفرمایید ما از چه راهى مى توانیم گناهان صغیره را از گناهان کبیره تمیز دهیم ؟
گناهان کبیره ، گناهانى است که خداوند متعال در مقابل انجام دادنش وعده عذاب داده است ، گرچه افرادى مانند مرحوم طبرسى و صدوق (ره ) فرموده اند : هر گناهى نسبت به پایین تر از خود کبیره و نسبت به بالاترش ، صغیره مى باشد .
و اما گناهانى که مربوط به شماست : یکى از آنها فرار از جنگ است که علت آن از نامه و پاسخ حضرت ثامن الحجج (ع ) به محمد بن سنان روشن مى شود .
حضرت فرموده : خداوند فرار از جنگ را حارم دانسته زیرا ترک جنگ باعث امورى مى شود از قبیل : سستى در دین ، استخفاف پیغمبران و پیشوایان عادل و ترک یارى آنها بر دشمنان و عقوبت بر آنها بر انکار آن چه بسوى آن دعوت کرده اند از اقرار به ربوبیت و اظهار عدل و ترک ستم و میراندن آن و تباهى . و براى آن چه در آنست از دلیرى و بیباکى دشمن بر مسلمین و آن چه در آن مى باشد از اسیرى و کشتن ، و ابطال حق خداى تعالى و غیر آن از فساد . (326)
جدا باید در عبارت آن بزرگوار دقت نمودن چگونه فرار از جبهه که توسط تو انجام مى گیرد ، زیانهاى زیادى را در برداشته و با این عمل چطور مسلمین به خاک سیاه نشسته و با چه ذلت و خوارى و سرافکندگى و شرمساریى رو برو شده و با چه وضع نکبت بارى اسلام بزرگ را که حد اعلاى ارزش و اهمیت است ، بى ارزش کرده و آبروى دیرینه آیین مقدس الهى را- که انبیاء و ایمه هدى (چ ) آن را حفظ و حراست نموده و خونهاى پاک خود و یارانشان را در راه عظمت و عزت و اعتلاء آن ریخته اند- مى برى کفر و شرک و نفاق را تقویت کرده طاغوتیان را بر مسلمین و مستضعفین مسلط مى نمایى
آقاى عزیز ! این یک جرم توست که تمام ما بوسیله آن معذب خواهیم شد ، و علاوه بر آن جرمهاى دیگرى نیز دارى که هر یک آنها خانمانسوز و کوبنده انسانها خواهد بود .
پا : چه جرمى ؟
زبان : تعرب بعد الهجره که یکى از گناهان کبیره و از معصیتهاى بزرگ است بوسیله تو انجام مى گیرد .
پا : معصیت بودن آن از چه راهى است ؟
زبان : علت حرمت آن را حضرت رضا (ع ) چنین بیان مى فرماید :
و خداوند تعرب بعد الهجره را حرام نموده ، چون چنین عملى برگشت از دین و ترک معاونت انبیاء و حجت ها (علیهم افضل الصلوات ) را در بر دارد و براى آن چه در آنست از فساد ، و ابطال حق هرذى حقى (327)
این مطلب روشن است که : شرف و کمال هر انسانى به علم و تقوى است ، در هر کجا که آنها باشند کمال حاصل خواهد شد و هر کجا که فاقد آن عاملهاى سعادت و کمال باشد ، آن جا مرکز حیوانات مى باشد و از انسانیت و ترقى و تعالى دور خواهد بود و لذا روایتى از امام باقر (ع ) نقل شده که آن حضرت در تفسیر گفتار خدا : اى بندگانم که ایمان آورده اید براستى که زمین پهناور است ، و خداوند مى فرماید : در کجا بودید گویند : ما در زمین مستضعف بودیم ، پس خداوند فرماید : آیا زمین من پهناور نبود پس در آن هجرت کنید . (328)(329)
بنابراین وظیفه هر فردى است : هر کجا که دانش و تربیت دینى موجود است ، براى زندگانى خود برگزیده و از محلى که فاقد آن بوده و دینش در خطر است احتراز نماید و این مطلب خیلى روشن است ؛ جایى که در آن جا عالم و مربى نباشد ، ساکنین آن جا از اخلاق ، تمدن ، و انسانیت دور بوده و خیلى زندگانى آنان با حیوانات شباهت داشته بلکه با جرات مى توان گفت : زندگانى حیوانات بر آنها برترى دارد ، چون حیوانات طبق الهامات الهى زندگانى منظمى داشته ، بیش از آن ، از آنها انتظار نمى رود ، ولى تمدن و زندگانى انسانى کمتر با وحى والهامات صورت مى گیرد بلکه کمال زندگانى بشر به وجود رهبر ظاهرى و باطنى و علم و تربیت بستگى دارد و هنگامى که جامعه اى از آن محروم باشد ، از تمدن انسانى دور بوده و زندگانى پایین تر از زندگانى حیوانى پدیدار خواهد گشت ، پس اگر کسى از چنین محلى خارج گردید تا بتواند از رهنمودهاى علماء و بزرگان استفاده برد ، و در مرکز علم و تربیت قرار گرفت و سپس از کانون علم و تربیت به مرکز اصلى خود که فاقد علم و تربیت است هجرت نمود ، چنین کسى گناه کبیره انجام داده ، چنین عملى توسط شما (پا) انجام خواهد گرفت . پا : شما هر چه از زیانهاى من بگویید یک هزارم زیانهاى شما نخواهد بود .
زبان : مگر زیان دیگرى در من تصور است ؟
پا : چه عرض کنم ؟ ! آیا عظمت امر به معروف و نهى از منکر را فراموش کرده و نقش مهم آن را از آیات و روایات به دست نیاورده اى ؟
زبان : چه ربطى به من دارد ؟
پا : امر به معروف و نهى از منکر که دو واجب الهى است و وجوب آن از ضروریات دین بشمار آمده و منکرش با توجه به لوازم آن کافر قلمداد گردیده ، از مختصات توست .
عظمت امر به معروف و نهى از منکر آن اندازه است که خداوند فرموده : شما بهترین امت هستید در میان بشر هنگامى که امر به معروف نموده و نهى از منکر نمایید و به خدا ایمان آورید . (330)
و نیز فرموده : و باید از شما دسته اى باشد که به سوى خیر دعوت کنند و به معروف فرمان داده و از منکر نهى نمایند آنان رستگارانند (331)
و از پیامبر گرامى اسلام (ص ) روایت شده : امت من پیوسته در خیرند مادام که امر به معروف و نهى از منکر نموده و به برو نیکى تعاون داشته باشند ، و زمانى که چنین کارى نکنند ، برکت ها از آنها گرفته شده ، و بعضى از آنها بر بعضى دیگر مسلط گشته ، و براى آنها یار و یارى نه در زمین مى باشد و نه در آسمان (332) یعنى نه خداوند آنها را کمک مى کند و نه بندگان خدا .
زبان : چگونه ؟ این کار از مختصات من است ؟
پا : پس از مختصات کیست ؟ امر به معروف و نهى از منکر با این اهمیت و با این ارزش باید توسط تو انجام گیرد ، و این فریضه بزرگ باید توسط تو برقرار گردد ، و از غیر تو تصور نخواهد گردید ، ولى مع الاسف شما (زبان ) نسبت به آن بى تفاوت بوده ، نه تنها در رواج آن کوشا نیستید بلکه در ترک آن ساعى هستید و در نتیجه اکثر زیانهایى که نصیب جامعه انسانى گشته از این طریق مى باشد .
شما به تاریخ گذشتگان نظرى بینداز و ببین که خداوند بزرگ چگونه آنها را به عذاب شدید خود معذب نموده ، با این که در میان آنان دسته اى بحسب ظاهر گنهکار نبوده ، ولى آنها هم با گنهکاران به هلاکت رسیده اند !
زبان : اگر دسته دیگر معصیت کار نبوده اند ، پس چرا به هلاکت رسیده اند ؟
پا : گفتم بحسب ظاهر گنهکار نبوده اند ، یعنى آن دسته که مرتکب گناهانى که دیگران انجام مى داده اند ، نشدند ولى چون ساکت بوده و نهى از منکر نمى کردند و این فریضه بزرگ را (که واجبات بوسیله آن بپا خواهد بود) ترک نمودند ، خداوند آنها را هم با همان عذاب معذب ساخت .
زبان : ممکن است از باب نمونه به یک امتى اشاره کنید ؟
پا : آرى ، از حضرت باقر (ع ) روایت شده : خداوند به شعیب وحى نمود که : من از قوم تو صد هزار نفر را عذاب خواهم نمود ، چهل هزار نفر آنها گنهکارند و شصت هزار نفرشان بى گناه ! شعیب مى پرسد : خدایا نیکان را چرا عذاب مى کنى ؟ خداوند فرمود : آنان با معصیت کاران سازش کرده و بى تفاوت بودند و بواسطه خشم من خشمگین نگشتند (333)
یعنى امر به معروف و نهى از منکر را ترک کردند .
زبان : از مطالبى که شما بیان داشتید عظمت امر به معروف و نهى از منکر روشن مى شود .
پا : هنوز شما عظمت آن را درک نکرده اى .
زبان : ممکن است شما بفرمایید .
پا : در قرآن بیش از ده سوره در لزوم آن (334)و بیش از صد روایت از خاندان عصمت و طهارت نقل گردیده است و علماى بزرگ و فقهاى ارزنده تعبیرهاى بزرگى از آن نموده اند که از باب نمونه بانچه در تحریر الوسیله ذکر شده اشاره مى شود .
زبان : تحریر الوسیله از کیست ؟
پا : خیلى تعجب است که شما تا به حال نام تحریر الوسیله را نشنیده اى این کتاب از استادى ارزنده ، از مجتهدى جامع الشرایط ، از فقیهى لایق ، از مرجعى والا ، از زعیمى رشید ، از رییس مذهبى بیدار و آگاه ، از بت شکنى شجاع ، از رهبرى مدیر و مدبر ، ظلمت شکاف قرن ، ویران کننده بنیاد شکنى شجاع ، از رهبرى مدیر و مدبر ، ظلمت شکاف قرن ، ویران کننده بنیاد شاهنشاهى ، بینانگذار جمهورى اسلامى ، حضرت آیه الله العظمى حاج آقا روح الله موسوى خمینى دام ظله مى باشد .
این مرد خدا و عارف و فیلسوف و عالم ربانى چنین تعبیرى دارد :
و هما من اسمى الفرایض و اشرفها ، و بهما تقام الفرایض و وجو بهما من ضروریات الدین ، و منکره مع الالتفات بلازمه والالتزام به من الکافرین
ترجمه امر به معروف و نهى از منکر از والاترین واجبات و برترین آنهاست ، و به آن دو واجبات بپا داشته مى شود ، و وجوب آنها از ضروریات دین ، و منکر آن با توجه به لوازم آن از کفار خواهد بود .
زبان : تقاضامندم مرا در این زمین روشن تر سازید .
پا : به دیده منت دارم ! البته چون این مساله ، تقلیدى است ، باید آن را به طور کامل از رساله مرجع ملاحظه کرد ، ولى براى مختصر آشنایى چند لحظه اى وقت شما را مى گیرم .
امر به معروف و نهى از منکر دو واجب کفاییند
امر به معروف و نهى از منکر واجب کفایى است ، به این معنى که اگر معروفى ترک گردد و یا منکرى عملى شود بر عهده تمام مسلمین است که از آن جلوگیرى نمایند ، بنابراین اگر عده اى عهده دار این کار شدند ، از دیگران ساقط مى شود و باید توجه داشت که خداوند على اعلا این حق را به هر فردى که مسلمان است خواهد داد که نسبت به معروف فرمان داده و از منکر و معصیت نهى نماید ، و این خود یک منصبى است الهى که هر انسان مسلمان گر چه خیلى از نظر ظاهر پایین تر باشد به بالا از خود فرمانفرما بوده و دافع حقوق الهى گردد و حتى الامکان معروف را پیاده کرده ، مانع منکرات گردد ، گر چه با کمک دوست من (دست ) تحقق یابد .
زبان : معلوم مى شود شما هم در این جرم و یا پاداش شریکید ؟
پا : البته برادر ما (دست ) هم از جرم و پاداش شما بى بهره نیست .
دست : شما هم در عمل مثل بنده هستید .
پا : البته فرمایش شما صحیح است ولى بنابر آن چه در روایات و در گفتار مولى الموحدین حضرت على (ع ) دیده مى شود ، شما در ردیف زبان قرار گرفته اید ، گر چه من هم در اجراء برنامه همکارى کرده باشم .
دست : ممکن است به روایت مزبور اشاره فرمایید ؟
پا : البته ! طبرى در تاریخ خود از ابن ابى لیلا نقل کرده که گفت من از على (ع ) در رز ملاقات با اهل شام شنیدم که فرمود : اى مومنین ! هر که ببیند ظلمى اعمال مى گردد و به جانب منکرى خوانده مى شود ، پس آن را با دل خود انکار نماید در حقیقت سلامت بوده و بیزارى جسته است و کسى که آن را با زبان خود انکار کند على التحقیق ماجور بوده و از رفیقش (که تنها با دل انکار کرده ) بالاتر است و هر که آن را با شمشیر انکار کند تا کلمه الله بالا قرار گیرد و گفتار ستمکاران در زیر ، پس چنین کسى به راه راست رسیده و بر راه خدا قیام نموده و در دل خود یقین را روشن نموده است . (335)
و در روایت دیگر مردم را چنین تقسیم نموده : بعضى از مردم هستند که منکر را با دست و زبان و دل خود انکار مى کنند ، چنین کسى جمیع خویهاى خوب را جمع کرده است ، و بعضى با زبان دلشان انکار مى کنند ولى دست خود را به کار نمى اندازند ، و چنین کسانى به دو خصلت از خصال خوبى چنگ زده و یک خصلت را فراموش کرده اند . و برخى از مردم با دل منکرند ولى دست و زبان خود را به کار نمى اندازند ، چنین کسانى دو خصلت شریف را رها کرده و به یک خصلت چنگ زده اند و بعضى منکر را با زبان و دل و دست ترک کرده اند چنین کسانى مردگانى هستند در میان زنده ها .
آنگاه حضرت عظمت امر به معروف و نهى از منکر را چنین بیان مى فرماید :
و نیست همه کارهاى نیک و پیکار در راه خدا در مقابل امر به معروف و نهى از منکر ، مگر مانند پف کردن در دریاى پهناور ، و براستى که امر به معروف و نهى از منکر اجلى را نزدیک نکرده و روزى را کم نمى سازند و از همه اینها بالاتر کلمه عدلى است نزد سلطان ستمگر . (336)
زبان : راستى امر به معروف و نهى از منکر خیلى مهم است که در اینجا از جهاد هم بالاتر به حساب آمده ! و چنان که على (ع ) فرموده : تمام اعمال نیک در مقابل آن ، مانند دمیدن در اقیانوس بزرگ است ، بنابر این من خیلى بدبختم که چنین فریضه مهمى را ترک کرده و در مقابل معروف و منکر سکوت اختیار نموده ، به عظمت آن واجب الهى پى نبرده ام .
پا : خداوند نسبت به ما لطف دارد و گرنه امت هاى پیشین به سبب ترک امر به معروف و نهى از منکر به عقوبات الهى مبتلا شده و به هلاکت رسیده اند ، چنان که از على (ع ) روایت گردیده : در خطبه اى بعد از حمد و ثناى پروردگار و درود بر پسر عمش حضرت محمد (ص ) فرموده : همانا پس هلاک شدند کسانى که قبل از شما بودند ، چون معصیت رواج داشت و علما و متدینین ، آنها را از آن نهى نمى کردند . (337)
و زمانى که این فریضه الهى ترک شود ، اشرار بر مردم مسلط شده و طاغوت بر مردم حکومت خواهد کرد . چنان که الان در دنیاى فعلى مشاهده مى کنیم : چه زمامداران فاسدى که زمام امور را به دست گرفته و مردم را ملعبه خود ساخته ، چگونه بندگان خدا را برده و بنده خود نموده ، حقوق مستضعفین جهان را پایمال کرده و آزادى را از آنان سلب نموده اند و اختناق و استبداد ، استحمار و استعباد و استثمار در میان آنها رواج دارد .
ولى وقتى امر به معروف و نهى از منکر اجرا شود ، و مسلمین به این فریضه الهى اهمیت داده ، و این تکلیف بزرگ را عملى کنند ، بندگان صالح روى کار مى آیند ، و اشرار شکست مى خورند ، طاغوت زدایى مى شود ، چنان که بحمدالله والمنه در زمان خود ما عملى شد ، مسلمین حرکت کرده علماء ارزنده بسخن در آمده ، آیات و مراجع عظام سخنرانى نموده اعلامیه هاى کوبنده دادند ، رهبر کبیر انقلاب ، بینانگذار جمهورى اسلامى امام امت خمینى عزیز مهر سکوت را شکست ترس و هراس را از میان برداشت ، به ملت جرات و شهامت بخشید ، همه را به سعادتهاى دنیا و آخرت رهبرى نمود ، عملکرد زمامداران فاسد را افشاء کرد ، در میدان مبارزه قدم نهاد ، از حبس و تبعید و قتل و غارت نهر اسید ، همچون انبیاء عظام و ایمه هدى (ع ) با صبر و استقامت ، با آگاهى و شهامت آماده ناگواریها و شهادت گردید ، با الطاف الهى و نظر مبارک حضرت بقیه الله الاعظم حجه بن الحسن (ارواحنالتراب مقدمه الفداء) بر دشمن غلبه کرده ، کاخ دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهى در ایران ویران گشته و به جاى آن حکومت جمهورى اسلامى بر قرار شد .
زبان : این که گفتید وقتى امر به معروف و نهى از منکر ترک شود ، اشرار و بدان زمامدار خواهند شد ، مطلبى بود تجربى یا آن که روایتى هم در این زمینه وجود دارد ؟
پا : این مطلب هم از راه تجربه ثابت گردیده و هم رواʘǘʙɠبر این مضمșƠوارد گشته ، چنان که حضرت على (ع ) در وصیت خود به حسنین (ع ) در وقت شهادتش فرمود : خدا را خدا را منظور دارید در جهاد با اموال و انفس ، و زبانهایتان (را در راه خدا به کار ببرید) ، امر به معروف و نهى از منکر را ترک ننمایید ، که نتیجه اش این است : بر شما بدانتان حکومت خواهند کرد ، و هر چه براى خلاصى از آنها دعا کنید ، دعایتان مستجاب نمى شود ! (338)
دست : آیا دخالت من در این امر مهم حتمى است ؟
پا : از جناب عالى این انتظار نمى رفت ، مگر شما به کتب فقهاء و رساله مراجع مراجعه نکرده اید ، شما خوبست لااقل تحریر الوسیله را مى دیدید تا چنان که در روایات نیز آمده براى امر به معروف و نهى از منکر سه مرحله بیان گردیده است .
1- انزجار قلبى ، مانند چشم به هم گذاشتن ، عبوس کردن ، روگردانیدن و ترک معاشرت و مراوده .
2- امر و نهى بوسیله زبان ، با وعظ و ارشاد و شدت در گفتار .
3- انکار با دست ، در صورتى که با آن دو مرحله عملى نگردند .
زبان : رفیق شما (دست ) مى خواست خود را تبریه کند اما نتوانست .
پا : چنین نیست گاهى براى انسان مطلبى نامعلوم مى ماند ، چنان که بعضى ها خیال مى کنند امر به معروف و نهى از منکر کار هر فردى است .
زبان : مگر بر هر انسانى لازم نیست ؟
پا : نه عزیزم ! وجوب آن شرایطى دارد که باید هر فردى از مرجعش حکم آن را به دست آورد ولى من بطور خلاصه آن شرایط را بیان مى کنم :
شرط اول : کسى که امر به معروف و نهى از منکر مى نماید باید عارف باشد ، بنابراین امر به معروف و نهى از منکر ، بر جاهل و بر کسى که نمى داند معروف و یا منکر چیست ، واجب نیست .
دوم : آن که احتمال تاثیر دهد ، ولى اگر بداند گفتارش اثرى ندارد امر به معروف و نهى از منکر لازم نیست .
سوم : آن که بداند معصیت کار بر گناه خود مصر است ولى اگر بداند خود او ترک مى کند ، وجوب آن ساقط مى گردد .
چهارم : آن که در این کار مفسده اى مترتب نشود که اگر ضرر جانى یا عرضى مالى بر خود یا خویشان یا مومنین دیگر وارد مى شود لزومى ندارد .
و لذا از امام صادق (ع ) مى پرسند که آیا امر به معروف و نهى از منکر بر همه امت لازم است ؟ حضرت مى فرماید : نه ! آنگاه بیان مى دارد که جز این نیست - بر قوى و توانایى که از او حرف شنوایى داشته باشند و میان منکر و معروف فرق بگذارد و عالم باشد ، لازم است . (339)
و بعضى از مراجع شرط دیگرى هم اضافه نموده و گفته اند : طرف هم بداند که آن چیز حرام است که مرتکب مى شود ، و یا واجب است که ترک مى کند ، ولى در صورتى که جاهل باشد ، بر دیگران امر و نهى او لازم نیست .
زبان : از این گفتگوها وظیفه دوست ما (قلب ) هم روشن مى شود .
قلب : من که وظیفه ام مشخص است ، تا به حال از من انحرافى دیده اید ؟
زبان : من که انحرافات بسیارى در تو مشاهده مى کنم .
قلب : امیدوارم که صرف ادعا نباشد .
زبان : آیا کفر بوسیله چه کسى تحقق مى یابد آیا جز از راه تو ؟ و آیا توجه دارى که هیچ عملى در دنیا در بدى آن متصور نیست ؟
قلب : دو مطلب را بیان داشتید که هر دو نیازمند به اثبات است : یکى آن که کفر از زیانهاى من است و دیگر آن که چیزى در بدى به حد کفر نمى رسد .
زبان : این موضوع روشن است ؛ کسى که کافر گردید ، معتقد به مبدا و معاد و رسالت و امامت و رهبرى نمى باشد ، و کسى که چنین باشد ، دیگر به هیچ قانونى پاى بند نیست و هر فردى که چنان شد ، واجبات را ترک کرده ، و محرمات را به جا خواهد آورد ، بخلاف کسى که معتقد بوده و مسلمان و مومن باشد و گاهى معصیتى را انجام دهد و احیانا گناهى را مرتکب شود .
شکى نیست در این که کفر بوسیله تو تحقق مى یابد ، زیرا آدمى با دلش است که مومن و مسلمان و مشرک و کافر مى شود و دلیل بر این مطلب زیاد است .
2- روایات ؛ بر فرض اگر ما نتوانیم بوسیله آیات ثابت کنیم که کفر از طریق شما صادر مى شود ، اما این مطلب بطور کامل از روایات استفاده مى شود چنان که از موسى بن جعفر (ع ) از رسول خدا (ص ) روایت شده : تزلزل و ریب کفر است . (345)
و از امام صادق (ع ) نقل گردیده : ریشه هاى کفر سه چیز است : حرص ، استکبار ، حسد . (346)
و از پیامبر گرامى اسلام (ص ) روایت شده : ارکان کفر چهار تاست :
رغبت (در دنیا و حرص بر آن ) ، ترس (از مردن یا از دست دادن دنیا یا از فقر یا از گفتار مردم و مانند آن ) ، راضى نبودن به قضاى الهى ، غضب و خشم . (347)
و از حضرت على (ع ) نقل گردیده : کفر بر چهار پایه نهاده شده : فسق ، غلوه ، شک ، شبهه . (348)
قلب : ممکن است بفرمایید چگونه با اینها علیه من استدلال مى کنید ؟
زبان : استدلال به اینها روشن است ، زیرا اصول کفر و ارکان آن کلا قلبى هستند ، بنابراین ، مبدا کفر در وجود شما مى باشد ، بعلاوه در بحث توحید ثابت گردیده که توحید بر پنج قسم است : 1- توحید در ذات 2- توحید در صفات 3- توحید در افعال 4- توحید در اطاعت 5-توحید در مقام عبادت .
همه انواع توحید قلبى بوده ، و ضد آن ، (شرک ) هم قلبى است ، و در بحث نفاق هم ثابت شد : نفاق که یک قسم از کفر است در تو واقع خواهد شد .
2- روایات ؛ بر فرض اگر ما نتوانیم بوسیله آیات ثابت کنیم که کفر از طریق شما صادر مى شود ، اما این مطلب بطور کامل از روایات استفاده مى شود چنان که از موسى بن جعفر (ع ) از رسول خدا (ص ) روایت شده : تزلزل و ریب کفر است . (345)
و از امام صادق (ع ) نقل گردیده : ریشه هاى کفر سه چیز است : حرص ، استکبار ، حسد . (346)
و از پیامبر گرامى اسلام (ص ) روایت شده : ارکان کفر چهار تاست :
رغبت (در دنیا و حرص بر آن ) ، ترس (از مردن یا از دست دادن دنیا یا از فقر یا از گفتار مردم و مانند آن ) ، راضى نبودن به قضاى الهى ، غضب و خشم . (347)
و از حضرت على (ع ) نقل گردیده : کفر بر چهار پایه نهاده شده : فسق ، غلوه ، شک ، شبهه . (348)
قلب : ممکن است بفرمایید چگونه با اینها علیه من استدلال مى کنید ؟
زبان : استدلال به اینها روشن است ، زیرا اصول کفر و ارکان آن کلا قلبى هستند ، بنابراین ، مبدا کفر در وجود شما مى باشد ، بعلاوه در بحث توحید ثابت گردیده که توحید بر پنج قسم است : 1- توحید در ذات 2- توحید در صفات 3- توحید در افعال 4- توحید در اطاعت 5-توحید در مقام عبادت .
همه انواع توحید قلبى بوده ، و ضد آن ، (شرک ) هم قلبى است ، و در بحث نفاق هم ثابت شد : نفاق که یک قسم از کفر است در تو واقع خواهد شد .
قلب : لطفا ممکن است بفرمایید ارتداد که یک قسم از کفر است بوسیله من انجام مى گیرد یا بوسیله تو ؟
زبان : البته بوسیله تو تحقق مى یابد ، ولى بفرمایید که چگونه ارتداد یک قسم از کفر است ؟
قلب : شما بکتب فقهاء که از جمله آنها عروه الوثقى است مراجعه کنید ، در آن جا خواهید دید که هشتم از نجاسات را کافر بحساب آورده آنگاه مى فرماید : حتى المرتد بقسمیه : مرتد ، هر کدام از دو قسمش که باشد ، کافر است .
زبان : دو قسم مرتد کدام است ؟
قلب : مرتد کسى است که از اسلام بیرون رفته و کفر را برگزیند و بر دو قسم است : فطرى و ملى ، فرى آنست که یکى از دو پدر و مادر او در حال انعقاد نطفه اش مسلمان باشد ، آن گاه بعد از بلوغش اسلام را اظهار کند و سپس از آن بیرون رفته و داخل کفر گردد ، و مرتد ملى : کسى است که پدر و مادرش در حال انعقاد نطفه اش کافر باشند ، آنگاه بعد از بلوغ اظهار کافر کند سپس مسلمان گردد بعد به کفر باز گردد . (349)
زبان : ممکن است حکم آن را هم بیان کنید ؟
قلب : البته ! حکم او در همان کتابها بیان شده ، ولى اجمالا باید دانست که کفر بعد از اسلام که قسم اول باشد مشکل است ، زیرا اگر مرد باشد ، زن او از او جدا مى شود و نکاحشان به هم مى خورد و نیازى به طلاق هم ندارد ، و اموال او تقسیم مى گردد و خودش نیز باید کشته شود . (350)
زبان : از بیان شما معلوم مى شود که ارتداد بوسیله من انجام مى گیرد ؟
قلب : شکى نیست در این که تزلزل و شک و شبهه و انکار توسط من انجام مى گیرد ولى تردیدى هم نیست در این که اظهار کفر و انکار اسلام ، بسبب تو تحقق مى یابد و تا از تو کلامى با شرایطش صادر نگردد ، انسان بیچاره به این امور مبتلا نخواهد گردید .
زبان : از من ؟ !
قلب : آرى از تو ! تویى که در وقت سرکشى و طغیان ، و اسیرى نفس و هوا ، و مستى دنیا و جاه و پست و مقام ، و عقب ماندگى و محرومیت از خواهشها ، دست به جنایتها زده علیه اسلام شعار داده و کفر را ترویج مى کنى ، تویى که در وقت شدت بیمارى و در موقع سختى و در حال فقر و بیچارگى و در هنگام تهیدستى و گرفتارى و در زمان نیاز و ضرورت ، به مقدسات بد و بیراه گفته و سخنان کفرآمیزى مى گویى ، و حتى در وقت گشایش و راحتى چنین مى گویى : اگر فلانى نبود من نابود شده بودم ، و یا اگر فلان شخص در کارم مداخله نمى کرد من بفلان چیز گرفتار مى شدم ، و اگر آقاى فلانى نبود زن و بچه ام بیکس مى شدند .
زبان : مگر گفتن چنین عبارتهایى ممنوع است ؟
قلب : البته که ممنوع است گر چه آدمى مرتد نشود ولى چنان که از امام صادق (ع ) در تفسیر این آیه : و ما یومن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون . (351)
نقل شده که فرمود : شرک ، اینست که انسان بگوید : اگر فلانى نبود من هلاک مى شدم ، و اگر فلانى نبود من به چه و چه مبتلا مى گردیدم ، عیالم تباه مى شد (352)
نقل شده که فرمود : شرک ، اینست که انسان بگوید : اگر فلانى نبود من هلاک مى شدم ، و اگر فلانى نبود من به چه و چه مبتلا مى گردیدم ، عیالم تباه مى شد
زبان : معلوم مى شود من باید خیلى حواسم جمع باشد ، زیرا بسیارى از ماها به چنین جملاتى مبتلا بوده و از این قبیل کلمات به زبان جارى مى سازیم و احیانا ممکن به خدا نیز توهین کنیم . وقتى عصبانى مى شویم بى اختیار به همه کاینات بد گفته و کافر مى شویم .
قلب : البته اگر انسان در حال عصبانیت نعوذبالله به خداى بزرگ توهینى کرد کافر نمى شود ، زیرا یکى از شرایط ارتداد و حصول کفر ، سب کردن خدا و انکار اوست در حال اختیار ، و اما در حال غضب و در حالات غیر اختیارى موجب ارتداد نمى گردد . (353)
گر چه آدمى باید خیلى سعى کند عصبانى نشود ، زیرا آنهم ضرر بسیار دارد .
چشم : شما جلسه را به خودتان اختصاص داده به دیگرى اجازه سخن نمى دهید !
قلب : بفرمایید جلسه در اختیار شما ! آیا من نباید از خود دفاع کنم ؟
چشم : چرا ! اما نه باین اندازه .
قلب : از حالا به بعد شما بفرمایید .
چشم : آیا انکار رهبرى و امامت حضرت مولى الموحدین امیرالمومنین على بن ابیطالب (ع ) از گفتن مثلا این جمله : اگر فلانى نبود من هلاک مى شدم کمتر است ؟
زبان : این چه ربطى به ما دارد ؟
چشم : خیلى هم به شما ربط دارد؛ زیرا انکار امامت و جانستیى آن حضرت - که بطور مسلم از جانب پرودگار است و پیامبر بزرگ اسلام تنها مامور ابلاغ بوده چنان که از آیه 3 و 67 سوره مایده استفاده مى شود- توسط دوست ما (قلب ) تحقق یافته و بوسیله تو روشن مى گردد .
زبان : بر فرض به ما مرتبط باشد ، اما انکار امامت على (ع ) چگونه کمتر از گفتن جمله مزبور نیست ؟ و چطور موجب کفر در قیامت مى شود ؟
چشم : جاى بحث درباره اینگونه مطالب ، کتب عقاید است (354) ولى چاره اى نیست - ما هم فى الجمله در این رابطه سخنى گفته و از بعضى اسرار پرده برداشته و بگوییم :
شکى نیست در این که خداوند حکیم بشر را از اول خلقت تا قیامت بدون هادى ، نگذاشته و نمى گذارد ، زیرا بشر در کمال عجز و ناتوانى بوده و مجهولاتش در برابر معلومات خود ، چون قطره در مقابل اقیانوسها مى باشد ، از طرفى در رسیدن به کمال و سعادت دنیا و آخرت نیازمند به رهبر کامل و جامع و عادل و عالم به تمام معنى مى باشد (ما نمونه خیلى روشنش را در انقلاب مقدس و پر ثمر خود مشاهده مى کنیم که چگونه تمام زمامداران ، دولتمردان ، جامعه مدرسین ، قضات و نمایندگان ، دست نیاز به جانب رهبر کبیر انقلاب دراز کرده ، پیوسته براى گشایش امور مهم نزد وى مى روند تا از علم و کمال و تجربه و رهنمودهاى معظم له الهام گیرند و بدون تردید با رهنمودهاى اوست که مى توانند به راه صحیح خود ادامه داده و سعادت ملت اسلام را دریابند) و ما مى دانیم که این موضوع تا زمان پیامبر ختمى مرتبى (ص ) تحقق یافته و کسى در آن شبهه ندارد . اما بعد از آن حضرت ، امر دایر است بین این که خداوند حکیم میان بندگان خود فرقى گذاشته - تا آن زمان نسبت به مردم لطف داشته آنها را بى سر پرست ننهاده ، در هر قرن و زمانى رهبرى جامع همچون پیمبران و جانشینان آنها برانگیخته ، نعمت هاى خود را درباره بندگانش تمام نموده ، اما بعد از آن حضرت ، لطف خود را بریده بندگان را بى سر پرست گذاشته ، نعمت امامت و ولایت و رهبرى را ناقص بگذارده و یا آن که حکمت و لطف و احسان و عدلش نسبت به بندگان خود تفاوتى نکرده آنان را همچون گذشته توسط سفراء مخصوص رهبرى نموده ، و خلفایى تا قیامت از سوى خود رد زمین مقرر فرموده باشد .
پرواضح است که قسم اول ، با علم و حکمت و عدل الهى درست در نیامده و باید شق ثانى باشد ، یعنى پروردگار لطیف و حکیم تا قیامت بندگان خویش را بدون امام و رهبر نخواهد گذاشت و همچون پیامبران آنها را از بندگان خود برگزیده و توسط آخرین سفیر کامل و جامع خود ، حضرت خاتم الانبیاء (ص ) آنان را به جامعه معرفى نموده تا مردم را به این امر مهم و وظیفه خطیر آشنا سازد و چنان که در کتب مربوط به علم کلام ، مفصلا بحث شده ، آن بزرگوار حضرت امیر المومنین على (ع ) را در روز عید غدیر خم به امر الهى به مردم معرفى نمود؛ این مطلب را شیعه و سنى قبول داشته ، و همه در کتب خود آن را نوشته اند ، و در جاهاى دیگر نیز معرفى آن حضرت تکرار گشته و بالاخره در وقت وفات هم مهاجرین را جمع نموده بعد از مذاکراتى فرمود :
هر که ایمان به من دارد و مرا به نبوت تصدیق کرده و اعتراف نموده که من رسول خدایم ؛ من او را به ولایت و رهبرى على بن ابیطالب و پیروى از او و تصدیق او ، وصیت مى نمایم ، چو : ولایت او ، ولایت من و ولایت پروردگار من است ؛ همانا من به شما رساندم ، باید کسى که در اینجاست به آن که در این جا نیست برساند که على بن ابیطالب علم است ؛ هر که - در این امر کوتاهى نماید و یا تقصیر کند به ضلالت گراییده و هر که جلو افتد به سوى آتش قدم نهاده و هر که عقب بماند و راست گرا شود به هلاکت رسیده و هر که چب گرا گردد گشته و نیست توفیق من مگر از جانب خدا . آیا شنیدید ؟ همه گفتند : بلى .
به همین جهت است که ما مدعى هستیم که انکار آن حضرت کمتر از گفتن اگر فلانى نبود عیال من از بین مى رفتند نبوده چه رسد باینکه خیلى بالاتر بلکه قابل مقایسه نباشند .
زبان : بسیار از شما ممنونم ولى براى اثبات مدعاى خود بى تناسب نیست که ببعض ادله آن پرداخته ما را روشن تر سازید ، و بیان کنید که چگونه انکار موجب کفر مى شود گر چه در قیامت باشد .
چشم : عرض کردم : محل بحث این گونه امور کتب کلامیه و اعتقادیه است ، ولى بطور اختصار عرض مى کنم :
آیات و روایات در امامت و رهبرى و جانشینى ایمه دوازده گانه فراوان وارد شده ، که بعضى از آنها در کتاب (مناظره پدر و فرزند) نوشته شده و در اینجا به بعض روایات دیگر مى پردازیم :
از امام صادق (ع ) نقل گردیده که فرمود : براستى که خداوند تبارک و تعالى میان خود و خلقش على (ع ) را علم و نشانه قرار داده ، و میان او و مخلوقش علم دیگرى نیست ، هر که از او پیروى کرد مومن ، و هر که او را انکار نمود کافر خواهد بود . و هر که درباره او شک نمود مشرک است . (355)
مالک جهنى است مى گوید : از امام صادق (ع ) شنیدم که فرمود : سه دسته اند که در روز قیامت خداوند با آنها سخن نگوید ، و بسوى آنها نظر نیندازد ، و آنها را پاک نسازد ، و براى آنهاست عذاب دردناک : کسى که مدعى امامتى باشد که از جانب خدا امامت او تایید نشده ، و هر که انکار کند امامى را که امامت او از جانب خداى عزوجل باشد ، و هر که گمان کند بر این که براى آن دو ( . . . ) در اسلام حظ و نصیبى است (356)
و از امام صادق (ع ) روایت شده : که جبرییل بر پیغمبر (ع ) فرود آمد و گفت : یا محمد سلام (یکى از نامها خداست ) بر تو سلام مى رساند و مى فرماید : من آسمانهاى هفتگانه و آن چه را در آنهاست ، و زمینهاى هفتگانه و هر که بر آنهاست آفریدم ، و من جایى را نیافریدم که از رکن و مقام برتر باشد ، و اگر این که بنده اى مرا از ابتداء خلقت آسمانها و زمین بخواند آنگاه مرا ملاقات کند ، در حالى که منکر ولایت و رهبرى على صلوات الله علیه باشد ، او را بطور حتم در دوزخ برو خواهم انداخت . (357)
عمار مى گوید : از امام صادق (ع ) شنیدم که فرمود : هر که بمیرد و براى او امامى نباشد مرده است بمردن جاهلیت کفر و شرک و ضلالت . (358)
منصور بن حازم گوید از این آیه از امام صادق (ع ) پرسیدم و ما هم بخارجین من النار ؟ حضرت فرمود : آنها دشمنان على هستند ، همیشه در آتش بوده تا ابد و تا روزگارى هست . (359)
روایات از این قبیل بسیار است که براى هر فرد منصفى در اتخاذ راه حق ، و ترک راه باطل کفایت مى کند .
زبان : پس معلوم مى شود سرانجام کسانى که حضرت على (ع ) را ترک گفته و دیگران را بر آن حضرت مقدم داشته اند ، ببدى کشیده شده و بدبخت و بیچاره خواهند بود .
چشم : البته چنین است ، در صورتى که با علم و آگاهى چنین کارى را کرده باشند ، ولى اگر از روى ناآگاهى بوده ، فریب دغلبازان ، و فریب کاران ، و فرصت طلبان ، و خدایان ریاست و مقام را خورده باشند ، بعد متنبه شده بینا گردند ، و راه صحیح را براى خود انتخاب نموده ، از کجرویهاى سابق خارج شده ، به راه مستقیم قرار گیرند ، بهترین حالات را خواهند داشت ، و نزد خداوند تبارک و تعالى محبوبیت خاصى پیدا خواهند نمود ، خوشا بحال چنین افرادى که بخود آمده در سرنوشت خود و فامیل و امت زمان خود تدبر و تفکر نموده ، خود و دیگران را از بدبختى ها نجات بخشیده از کفر باطنى بیرون آمده بعالم نور وارد گردند ، بامید آن روزى که همه مسلمین جر راه على بن ابیطالب (ع ) را براى خود انتخاب ننموده و تمام راههاى کج و معوج طاغوتى و شیطانى را ترک گویند .
زبان : ممکن است در این رابطه ما را بکتابهایى راهنمایى فرمایید ؟
چشم : کتابهایى که در این زمینه به عربى و فارسى نوشته شده بسیار است تا مانند کتاب بحار (قسمت امامت ) ، کتاب الغدیر ، شبهاى پیشاور ، حقل الیقین فارسى و عربى ، عبقات ، دلال الصدق ، الفین علامه ، جلد اول اصول کافى ، تلخیص الشافى ، کفایهه الموحدین ، فضایل الخمسه ، مدینه المعاجر ، ینابیع الموده ، غایه المرام ، کفایه الموحدین ، فضایل الخمسه ، مدینه المعاجر ، ینابیع الموده ، غایه المرام ، کفایه الخصام ، حدیقه الشیعه ، کمال الدین و تمام السنعمه ، مناقب ابن مغازلى ، بصایر الدرجات ، تجرید و شرح آن ، اوایل المقالات ، انیس الاعلام و کتابهاى دیگر که هر کدام از اینها به ننهایى روشنگر راه حق از باطل مى باشند .
دست : اگر اجازه باشد من هم به زیان دیگر دوستمان قلب بپردازم . قلب : بفرمایید ، فعلا که ما گرفتار شما شدیم .
دست : گرفتارى ندارد ، زیرا چنان که رفیقمان (زبان ) فرمودند نم هدف ما از این مناظره ، عیب جویى و گفتن عیوب دیگران نبوده ، بلکه نصیحت و ارشاد یکدیگر است که از وظایف مهم هر فرد مسلمان مى باشد ، چنان که امام صادق (ع ) از رسول خدا (ص ) نقل کرده : براستى بالاترین مردم از نظر منزلت و مقام در روز قیامت رونده ترین آنهاست در زمین براى نصیحت خلقش . (360)
قلب : بفرمایید؛ مزاح کردم .
جبن و ترس
دست : آرى یکى دیگر از زیانهاى تو براى همه ما ، ترس و جبن است که در تو راه پیدا مى کند و سبب عقب ماندگى و تعطیلى بسیارى از احکام خداوند خواهد گردید .
قلب : در آیات و اخبار فراوان دیده مى شود که از خوف و ترس مدح و ثنا گردیده است چطور شما از آن نکوهش مى کنید ؟
دست : آرى خوف بر دو قسم است : پسندیده و ناپسند ، آن چه شما مى فرمایید ، خوف ممدوح بوده و آن غیر از جبن و ترس است ، البته خوف خشیت از مخالفت امر خدا نه تنها ناپسند نیست ، بلکه یکى از بالاترین وظایف انسانى و مبدا تمام سعادتهاست و بشر بوسیله آن به کمال خواهد رسید و تا چنان خوفى در دل آدمى حاصل نگردد انسان انسان نمى شود : فرمانبردار نخواهد شد . در صراط مستقیم الهى قرار نخواهد گرفت ؛ مردان خدا اسوهاى تاریخ ، معلمین بشر ، رهبران بزرگ الیه ، پیمبران و امامان ، علما و دانشمندان ، از راه خوف و خشیت پروردگار به مقامات عالى رسیده اند : گنهکاران نیز بدینوسیله از آلودگى نجات یافته اند .
اما قسم دوم جبن و خوف - که عبارت است از ترس از غیر خدا ، خوف از دشمن ، خوف از فقر و بیچارگى ، خوف از قتل و مگر و گرفتارى ، خوف ا بدبختى زن و بچه بعد از مگر ، خوف از تنهایى ، از جن ، از میت ، از درنده ها و مانند آن - نه تنها ممدوح نبوده بلکه بسیار بد و ناپسند است ، و در روایات نیز بر این قسم اشاره شده ، چنان که از حضرت على (ع ) نقل شده : از جبن دورى نمایید که آن عار و منقصت است . (361)
و نیز نقل شده که فرمود : در مشورت خود ، ترسو را شریک مگردان ، تو را از کارت ناتوان کرده ، و بر تو چیزى را که بزرگ نیست بزرگ جلوه مى دهد . (362)
و از امام صادق (ع ) از پدر بزرگوارش نقل گردیده : که فرمود : ایمان نیاورد مردى که در او بخل ، حسد و ترس وجود دارد ، و شخص مومن ، ترسو ، حریص و بخیل نیست . (363)
و این قسم همان ترسى است که خداوند پیمبران خود را در مقابل ابر قدرتها و طاغوتهاى رمان و فراعنه بر حذر داشته ، و آنان را به پیروزى و غلبه مژده داده است . (364)
و خداوند بزرگ و منان ، بندگان مومن خود را چنین ستایش فرموده و بیان داشته : پس کسانى که رهنمودهاى مرا پیروى کنند ، خوف و ترسى بر آنها نبوده و اندوهگین نخواهند بود . (365)
و مى توان از مصادیق روشن ترس از غیر خدا را ریش تراشى بحساب آورد براى این که فراوان دیده شده وقتى ما به کسى که ریش خود را تراشیده بر خورد نموده او را نهى مى کنیم ، مى گوید : و الله از ترس مردم است مردم ما را مسخره کرده یا مى گویند هر چه فتنه است در لابلاى همین ریش هاى قلابى است ؟
قلب : البته اگر کسى به دین خود عمل ننماید و تنها ریش بگذارد مردم چنین قضاوتى خواهند نمود .
دست : مردم حق چنین قضاوتى را ندارند ، آرى کسى که ریش مى گذارد لااقل به یک حکم خدا پابند است و ثانیا چرا عمل ننماید تا مردم چنین قضاوتى کنند ، شخص مسلمان نباید به بعضى احکام مومن باشد و به بعضى دیگر غیر مومن ، بلکه باید به همه دستورات ارج نهاده و عمل نماید .
زبان : اتفاقا این عمل مربوط به دست است نه به قلب .
قلب : آفرین ! اینجا سخن حقى گفتى حالا بفرمایید مگر تراشیدن ریش حرام است ؟ و آیا بدینوسیله به انسان ضررى مى رسد ؟
دست : ضرر آن را حتى کسانى که که متدین به دین اسلام نیستند نیز اعتراف دارند .
قلب : ممکن است به بعضى از آنها اشاره کنید ؟
دست : آرى ، در کتابى مى خواندم (به نقل از روزنامه العدل ، شماره 132 ، چاپ اسلامبول ) که جماعتى در انگلستان تصمیم گرفتند که از تراشیدن صورت ، با تیغ جلوگیرى کنند و در آن دو تمثال یکى ریش تراش و دیگریش صاحب محاسن بود در صاحب محاسن تمام زیبایى جمع و در ریش تراش جمیع زشتى مصور بود .
و از دکتر جرج و سجحان نقل کرد ، که کارکنان راه آهن ریشهاى خود را در زمستان تراشیدند ، همه دچار دندان درد شده و عده زیادى به زکام مبتلا گردیدند که دکترها دستاور دادند همگى ریش بگذارند .
قلب : آیا در قرآن دلیلى بر حرمت آن وجود دارد ؟
دست : آیا در قرآن دلیلى بر حرمت آن وجود دارد ؟
دست : قرآن جامع تمام احکام است ، اما نه براى هر فردى ، زیرا قرآن ظاهرى دارد و باطنى و در قرآن احکام خدا چ اجمال ذکر شده و لذا شما تعداد رکعات نماز را در قرآن نمى بینید تمام مسایل مربوط به نماز و روزه و حج و زکات و خمس و . . . را نخواهید دید ، حکم تراشیدن ریش هم از آن قبیل است .
و عیب بزرگى که مى توان از جامعه مسلمین گرفت این است که براى اثبات هر حکمى مى گویند : آیا در قرآن هست یا نه ؟ در صورتى که ما بسیارى از احکام را از احادیث به دست مى آوریم و پیامبر بزرگ اسلام طبق نقل شیعه و سنى عترت را هم در کنار قرآن قرار داده که از نظر مدرک فقهى با هم تقاوت ندارند ، یعنى حکم خدا چه از قرآن استفاده شود و چه از راه روایات و لسان عترت ، حجت است و خوشبختانه موضوع حرمت تراشیدن ریش بعد از استفاده حکم آن از سیره متدینین و علماء و انبیاء و ایمه هدى (ع ) بلکه از سیره عقلاء و دانشمندان اسلامى و غیر اسلامى از قرآن و روایات هم استفاده مى شود هر چند جاى بحث آن در کتب فقهى است .
اما از قرآن : و پیروى کن از ملت حنیف ابراهیم (366) که در روایات و تفاسیر چنین تفسیر شده حنیفیه ده گانه که پنج تاى آن در سرو پنج تا در بدن ؛ آن که در سر است تراشیدن موى سر ، گرفتن شارب ، رها کردن ریش ، مسواک ، و خلال و آن که در بدن است : غسل جنابت ، طهارت بوسیله آب گرفتن ناخن ، زایل کردن مو از بدن ، ختنه ، و آنها تا قیامت نسخ نخواهد گردید . (367)
و نیز در سوره دیگر چنین فرموده : پس بطور حتم خلقت خدا را تغییر مى دهند . (368)
این آیه داستان شیطان را بیان مى کند که مى گوید : من مردم را گمراه کرده آنها را امر مى کنم : گوشهاى چهار پایان را بریده و فرمان مى دهم که خلقت خدا را تغییر دهند و شکى نیست در این که تراشیدن ریش که رخصتى از جانب شارع مقدس اسلام نسبت با آن نیست ، تغییر خلقت خداست و از دستورات شیطان ، و عمل آن حرام است .
و اما روایات بسیار است که از باب نمونه روایتى است منسوب به پیامبر گرامى اسلام (ص ) شاربها را بزنید و ریش ها را رها کنید و به مجوس شبیه نشوید و فرمود : مجوس ریشهاى خود را زده ، سبیل مى گذارند و اما ما شاربها را زده و ریشها را رها مى نماییم و این است فطرت (369) و دین حنیف .
و در توحید مفضل دارد که امام صادق (ع ) فرموده : روییدن مو در صورت عزت مرد است که او را از مرز صباوت و کودکى و شباهت به زنان ، بیرون آورده است . (370)
و در ملاقات پیغمبر اکرم (ص ) با مامورین عامل یمن که ریشهاى خود را تراشیده بودند ، ایشان فرمود : واى بر شما چه کسى شما را به این عمل فرمان داده ؟ گفتند : ما را پروردگارمان (کسرى ) فرمان داده حضرت فرمود : اما پروردگار من ، مرا به گذاشتن ریش و زدن شارب فرمان داده است . (371)
روایات در این زمینه بسیار است که اگر بخواهیم مفصل درباره آن صحبت کنیم خود نیازمند به یک کتاب مستقلى است و شما مى توانید بکتاب زیبایى مردان مراجعه نمایید .
قلب : من هر چه فکر مى کنم ، زیانى که شما در حق بنده تصور کردید از زیانهایى که در وجود تو متصور است به مراتب پایین تر است .
دست : بفرمایید : استفاده مى کنیم .
قلب : شما را روایت حضرت رضا (ع ) را که درباره گناهان کبیره نقل شده ، دیده اید ؟
دست : چطور ؟
قلب : یکى از آن گناهان ، قمار است که حرمت آن از قرآن و روایات و اجماع و عقل استفاده مى شود .
دست : توضیح بیشترى بفرمایید .
قلب : در چندین جاى قرآن از قمار نکوهش شده مانند این آیه : پیامبر از تو از بابت شراب و قمار سوال مى کنند ، بگو : گناه بزرگى در آنهاست . (372)
روایات متعددى هم در تفسیر آیه مبارکه : فاجتنبوا الرجس من (373) الاوثان نقل شده که مراد از اوثان شطرنج است . (374)
و اگر ما دلیلى بر حرمت و بدى قمار که یکى از اقسام آن شطرنج است ، بغیر از روایتى که ابن ادریس در آخر کتاب سرایر نقل نموده ، نداشتیم ، ما را کفایت مى نمود .
و آن روایت این است : ابوبصیر از مام صادق (ع ) نقل مى کند که حضرت فرمود : خرید و فروش شطرنج حرام است و خوردن پول آن سحت و نگهداشتنش کفر و بازى با آن شرک و سلام بر بازى کننده با آن ، معصیت و هلاک کننده بزرگى است ، و فرو برنده دست خود در آن مانند فرو برنده دست خود در گوشت خوک است ، نمازى براى او نبوده تا دست خود را از آن بشوید چنان که آن را از مس کردن گوشت خوک مى شوید و نگاه کننده به آن مانند نگاه کننده به عورت مادرش مى باشد . (375)
دست : ممکن است بفرمایید چگونه عقل بر بدى آن حکم مى کند ؟
قلب : پرواضح است ، چنان که در قرآن هم خداوند به آن اشاره فرموده ، شیطان با این عمل مى خواهد میان بندگان خدا عداوت و دشمنى بیندازد و بطور کامل این موضوع محسوس است که قمار سبب عداوت خواهد شد ، زیرا در هر حال یک طرف از بازیگران خشمناک گردیده و در صدد انتقامجویى بر مى آید و عقلا امکان ندارد کسى ببازد و راضى باشد ، بلکه خواهد کوشید تا به هر وسیله شده تلافى کند ، اگر مکرر ببازد خشم او بیشتر گشته ، سعى مى کند از هر راه که شده طرف را بکوبد و چنان که به تجربه ثابت گشته گاهى به شکستن و از دست دادن ناموس و فرزند کشیده شده ، آن گاه روشن خواهد شد که پس از شکست فاحش در قمار و از دست دادن زن و فرزند سرانجام بکجا خواهد کشید .
دست : زیان دیگرى هم از آن در نظر دارید ؟
قلب : شما انتظار زیان دیگرى را هم دارید ؟ آرى ، زیانهاى بسیارى در جامعه به بار خواهد آورد ، مانند : تنبلى ، بیکارى ، عیاشى ، ولگردى ، مفتخورى ، از بین بردن امنیت ، زیادى سرقت ، مراحمت ، غفلت ، تلف کردن عمر ، عقب ماندگى در تمام امور و ده ها ضرر و زیان فردى و اجتماعى دیگر که از جمله آنهاست : ترک تحصیل معیشت با زحمت و کسب و تجارت و زراعت ، که در نزد خداى تبارک و تعالى محبوب بوده و روایات بسیارى ، مبنى بر تشویق و ترغیب آن از پیامبر و آل او (ع ) وارد شده است . (376)
دست : آیا قمار با غیر شطرنج هم حرام است ؟
قلب : در قمار ، فرقى میان اقسام آن نبوده ، هر عملى که به عنوان برد و باخت صورت گیرد ، چه با شطرنج باشد غیر آن ، حرام است ، تنها در تیراندازى و اسب دوانى ، اجازه داده شده و گرنه تمام اقسامش حرام است .
دست : شما فرمودید هر بازى که در آن برد و باخت باشد حرام است ، بنابراین بازى کردن با آلات قمار بدون شرط اشکالى ندارد ؟
قلب : بى اشکال هم نیست ؛ زیرا بسیارى از زیانها ، مانند بیکارى ، تضییع وقت ، عقب ماندگى ، دورى از خدا ، و ده ها ضرر دیگر را در بر دارد ، بعلاوه روایات همه را شامل مى شود و علماى بزرگ هم از آن نهى نموده اند اگر شما لااقل کتاب مکاسب محرمه را دیده باشید ، که در تحریر الوسیله هم موجود است خواهید دید که علماى اسلام شکستن آلات لهو را واجب دانسته اند ، چنان که ساختن و اجرت گرفتن براى آن و خرید و فروش آن را حرام کرده اند . (377)
دست : بازى با غیر آلات لهو چطور است ؟
قلب : در صورت برد و باخت بطور مسلم حرام است و اگر جهت مسابقه هوش باشد یا غرض عقلایى دیگر بر آن مترتب شود شاید جایز باشد ، در هر حال هر کسى باید از مرجع تقلید خود ، تکلیفش را بپرسد .
دست : جدا کار ، زار است ، زیرا چنین گناه بزرگى از من صادر مى شود و بسیار شده که من به چنین عمل ناپسندى مشغول بوده و با عملم زیانهاى خانمانسوزى به خود و دیگران وارد مى سازم و تا بحال به زیان آن تا این اندازه پى نبرده ، و راستى نمى دانستم که در ردیف بت پرستى در قرآن آمده ، و این همه زیانبار و منفور است !
قلب : آرى من مى دانستم که گفتم زیان من از شما به مراتب پایین تر است ، البته اگر بخواهم باز از زیانهاى شما بازگو کنم مى توانم .
دست : بفرمایید استفاده مى کنیم .
قلب : یکى دیگر از زیانهاى تو ، کم فروشى است که آن هم از گناهان بزرگ بشمار آمده ، و بر حرمت آن ، هم قرآن دلالت دارد و هم روایات ، بلکه اجماع علما و عقلا نیز بر بدى آن حکمفرماست .
دست : ممکن است تفصیل بیشترى بدهید ؟
قلب : البته ! قرآن بغیر از آیاتى که خداوند بزرگ از حالات انبیاء با امت هاى خود در خصوص نهى از کم دادن در کیل و وزن بیان داشته ، یک سوره در این زمینه نازل فرموده ، و در آن جا فرموده : واى بر کم فروشان ! کسانى که وقتى از مدرم تحویل مى گیردند ، پیمانه را براى خود تمام و بیشتر گرفته و هنگامى که براى مردم پیمانه و وزن مى کنند ، کم مى دهند ، آیا آنان گمان ندارند که براى روز بزرگى برانگیخته خواهند شد . (378)
و از حضرت صادق (ع ) روایت شده که فرمود : رسول خدا (ص ) فرموده : براستى که در میان شما دو خصلت است که بوسیله آن دو امت هاى پیشین هلاک شدند ، گفتند : آن دو چیست اى رسول خدا (ص ) ؟ فرمود : کیل و(379)وزن .
و از رسول خدا (ص ) روایت شده هر گاه بعد از من زنا ظاهر گردد مرگ ناگهانى زیاد شود ، و چون در کیل و وزن کم داده شود خداوند تعالى آنها را به قحطى و کمبودى بگیرد ، و زمانى که از زکات جلوگیرى شود زمین همه برکات خود را از زراعت و میوه و معادن منع نماید ، و هنگامى که در قضا و حکم ها ستم نمایند بر ستم و عدوان همکارى کرده ، و چون پیمان شکنى شود خداوند بر آنها دشمنشان را مسلط فرماید ، و چون قطع رحم کنند اموال در دست اشرار قرار خواهد گرفت ، و زمانى که امر به معروف و نهى از منکر ننموده و پیروى از نیکان اهلبیت من نشود خداوند بر آنها اشرارشان را مسلط مى کند در این حالت است که هر چه خوبان دعا کنند ، دعاشان مستجاب نمى شود . (380)
مرحوم مجلسى که از اجلاء فن حدیث و از مفاخر عالم تشیع و از ارزنده ترین علماى شیعه و از کم نظیرترین مححققین و محدثین و از بزرگان فقها و آیات الهى است ، در شرح روایت مزبور مى نویسد : مستجاب نشدن دعایشان بدینجهت است که غضب ، محکم گشته و عذاب ، به حد لزوم رسیده ، و لذا شفاعت خلیل الرحمن براى قوم لوط پذیرفته نگردید .
دست راستى کم فروشى کار بسیار بدیست .
قلب : مگر کسى در بدى آن شک دارد ؟ مگر ممکن است فردى راضى شود که جنس او را کم ، وزن یا کیل کرده و در وقت خرید به او کم دهند ، آدم کم فروش باید حساب خود را بکند که در عمر خود چقدر کم فروخته و تا چه اندازه زیادى گرفته و چقدر خود را بدبخت نموده و چه اندازه مظالم عباد را به گردن گرفته ، چگونه روز قیامت از عهده آن بر مى آید و تا چه اندازه کار را بر خود مشکل ساخته است .
دست : پس تکلیف چیست ؟
قلب : تکلیف چنین فردى روشن است ، از اول باید دست سالمى داشته باشد که به این عمل زشت و ناپسند دست دراز نکند و اگر مبتلا بوده ، باید آن چه در ذمه دارد به صاحبانش برساند و اگر مرده اند به وارثهاى آنها و اگر صاحبانش را نمى شناسد به عنوان رد مظالم به مستحقین رد کند .
دوست عزیز ! اگر اجازه باشد به مناسبت کم فروشى به دو عمل دیگر تو نیز اشاره کنم !
دست : بفرمایید .
قلب : یکى مربوط به غش در معامله است که باز بوسیله تو انجام مى گیرد و دیگرى احتکار ، که هر دو از نظر اسلام و مسلمین عمل ناپسند و ضد اسلامى و انسانى مى باشند .
گرانفروشى و بدى آن
چشم : گرانفروشى را فراموش کردید ؟
قلب : آفرین ! گرانفروشى هم از کارهاى ضد بشرى و ضد اسلامى است ؛ زیرا این عمل مخالف برنامه هاى اسلام و این کار ضد آیین مذهب تشیع و عملکرد امامان و پیشوایان دینى ماست ، چنان که از عماد بن عثمان نقل شده ؟ زمانى در مدینه قحطى آمد ، بنحوى که قدرتمند گندم را با جو مخلوط مى کرد ، مقدارى از آن را مى خورد و مقدار دیگر را مى فروخت ، و در نزد امام صادق (ع ) گندم پاکیزه اى بود که اول سال خریده بود ، به یکى از غلامان خود گفت : براى ما جو بخر و آن را با این گندم مخلوط نما ، یا آن را بفروش ، زیرا ما خوش نداریم که چیز خوب بخوریم و مردم جنس پست بخورند . (381)
و از امام صادق (ع ) روایت گردیده که فرمود : برترین عملها سه چیز است : انصاف دادن مردم از جانب خود بنحوى که به چیزى خوشنود نشوى مگر براى آنها خوشنود گردى مانند آن را ، و برابرى تو با برادرت در مال ، و یاد خدا بر هر حالت نه : سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله به تنهایى ، بلکه وقتى بر تو چیزى از فرمان خدا وارد شد آن را بگیرى و هنگامى که بر تو چیزى از نهى خداى عزوجل وارد گردید آن را ترک نمایى . (382)
آرى ، عمل بزرگان ما چنین است و برنامه هاى اسلامى چنان ، پس کسى که بى انصافى کند مومن نیست و از جرگه مسلمین بیرون است و گرانفروشى جدا بى انصافى ، و خلاف رویه اسلام و مسلمین بلکه عقلاى جهان است .
چشم : تشکر مى کنم ببخشید !
قلب : خدا ببخشد ، تذکر خوبى دادید ، اما مساله احتکار ، مرحوم شیخ حر عاملى که از بزرگان محدثین و از افتخارات عالم تشیع است ، در کتاب وسایل یک باب مخصوص حرمت احتکار باز نموده و در آن جا روایاتى نقل مى کند که از جمله آنهاست این روایت :
از امام صادق (ع ) نقل شده که پیغمبر اکرم (ص ) فرمود : کسى که از شهرى به شهرى و یا از مملکتى به مملکتى و یا از محلى به محل دیگر ، ارزاق را جهت تجارت مى آورد ، روزى داده شده و آن که ارزاق را نگهدارى مى کند و و در اختیار مردم قرار نمى دهد ملعون است . (383)
و از آن حضرت نیز نقل شده که احتکار طعام نمى کند ، مگر خطا کار (384)
و از على (ع ) روایت گردیده که آن حضرت از احتکار در شهرها نهى فرمود ، آن گاه بیان داشتند که احتکار نیست مگر در گندم ، جو ، خرما ، کشمش و روغن . (385)
دست : پس در نگهدارى سایر اجناس احتکار صدق نمى کند ؟
قلب : نه ! چنان که در تحریر الوسیله هم فتوى چنین است . (386)
آرى احتکار در غیر آنها بسیار بد ، بویژه زمانى که مردم به آن نیازمند باشند و بطور خلاصه باید شخص محتکر بداند ، عمل او بسیار ناپسند و زیان آور است ، و چنان چه از پیامبر اکرم (ص ) رسیده است هرکه بر مسلمین طعامى را احتکار کند خداوند او را به مرض جذام و افلاس تنبیه سازد . (387)
و اما در معامله که بوسیله تو آقاى دست صورت مى گیرد ، از عملهاى بسیار ناپسند و ضد انسانى و اسلامى است و فقهاى بزرگ بر حرمت آن فتوى داده اند ، چنان که در تحریر الوسیله فرموده : غش حرام است بسبب آنچه در خرید و فروش پوشیده است ، مانند مخلوط کردن شیر با آب ، و مخلوط نمودن جنس خوب با بد و مخلوط نمودن روغن حیوانى با پیه ، یا با روغن نباتى . (388)
زبان : روایتى هم در این زمینه مى باشد ؟
قلب : روایات بسیار است که از باب نمونه به یکى دو روایات اشاره مى نمایم .
از حضرت رضا (ع ) از آباء گرامیش نقل شده که پیامبر اکرم (ص ) فرمودند : از ما نیست کس که درباره مسلمانى غش کند ، یا به او ضررى وارد سازد و یا با او مکر و حیله نماید . (389)
و از على (ع ) نقل شده که فرمود ، مومن به برادر خو غش نمى نماید و خیانت نمى کند . (390)
و از پیامبر گرامى اسلام (ص ) روایت شده که فرمود : هر که با مسلمانى در خرید و فروش غش نماید ، از ما نیست و در روز قیامت با یهود محشور خواهد شد ، زیرا یهود خیانت کننده ترین خلقند براى مسلمین . (391)
و نیز روایاتى وارد شده که آدمى باید آن چه براى خود دوست دارد براى دیگران دوست بدارد ، و کراهت داشته باشد براى دیگران آن چه براى خود دشمن مى دارد ، چنان که نقل شده مردى اعرابى خدمت پیامبر اکرام (ص ) شرفیاب گردید عرضه داشت : یا رسول الله ! به من عملى یاد ده که بوسیله آن داخل بهشت شوم ، حضرت فرمود : آن چه را که دوست دارى از ناحیه مردم به سوى تو آید به جانب آنها روانه کن و آن چه را که ناراحتى از این که از سوى مردم به جانب تو آید در حق آنان روامدار . (392)
دست : زیان دیگرى هم از من در نظر دارید ؟
قلب : چه عرض کنم ! زیان امثال ما در جامعه بسیار است : از زیانهایى که در وجود شماست ، مساله اسراف و تبذیر است که در قرآن مکرر از آن گفتگو شده و در آیات چندى چنین دارد : براستى که خداوند اسراف کنندگان را دوست ندارد . (393)
پرواضح است : کسى که خداوند او را دوست نداشته باشد ، از رحمت پروردگار دور بوده و مورد غضب الهى خواهد گردید و شاید به همین جهت باشد که از گناهان کبیره بشمار آمده است .
دست : ممکن است معناى اسراف و تبذیر را بیان کنید ؟
قلب : اسراف یعنى زیاده از حد خرج کردن و زیاده روى نمودن ، و تبذیر هم به همین معناست و یا بمعناى بیهوده خرج نمودن است . (394)
دست : آیا اسراف فقط در حق من تصور مى شود یا شامل غیر من هم خواهد بود ؟
قلب آرى تنها در حق تو متصور است .
دست : خیال مى کنم اشتباه کنید ، زیرا اگر در آیات قرآن بنگرید اسراف را تنها در اموال که بوسیله من انجام مى گیرد نخواهید دید ، بلکه در غیر اموال نیز مشاهده مى شود که شامل شما هم خواهد گردید .
قلب : چطور ؟ واضح تر بیان کنید .
دست : شما اگر آیه 127 سوره طه ، و آیه 53 سوره زمر ، و آیه 147 سوره نساء ، و مانند آن را ملاحظه کنید ، خواهید دید که یک نوع اسراف ، اسراف در اموال است ، ولى اقسام دیگرش ، تجاوز از حد در فرمان خداست و لذا راغب اصفهانى هم وقتى اسراف را معنى مى کند چنین بیانى دارد : اشراف تجاوز از حد است در هر کارى که انسان انجام مى دهد . (395)
و در روایات هم همین مضمون را خواهید دید و یا در دعاها که از آن تعبیر به اسراف بر نفس مى شود و فقیه بزرگ مرحوم نراقى هم در کتاب عواید یک باب در خصوص اسراف باز نموده و آن را به چند قسم تقسیم نموده است .
قلب : فرمایش جنابعالى صحیح است ، ولى آن چه از اخبار و از آیات در موضوع اسراف و تبذیر دیده مى شود در اموالى است که بوسیله جناب شما انجام مى گیرد ملاحظه کنید حضرت على (ع ) مى فرماید : زشت ترین بخشش ، اسراف است (396) و یا آن که فرموده : عیب سخاوت ، اسراف است . (397)
مرحوم راوندى که از بزرگان علما و اهل حدیث است از امام صادق نقل مى کند ، که چهار دسته هستند که دعایشان مستجاب نمى گردد ، مردى که در خانه نشسته و مى گوید : بارالها به من روزى ده ! خداوند به او پیام مى دهد : مگر من تو را به رفتن دنبال روزى امر نکردم ؟
و مردى که از دست زنش مى نالد ، خداوند مى فرماید آیا اختیار او را به دست تو قرار ندادم ؟ و مردى که مالدار است و آن را تباه مى سازد و در عین حال مى گوید : خدایا مرا روزى بده ! خداوند به او مى فرماید : آیا تو را امر به میانه روى نکردم ؟ آیا تو را به عدم فساد فرمان ندادم ؟ آن گاه این آیه را تلاوت فرمود که در حالات عباالرحمن مى باشد که داراى این خصوصیاتند : با تواضع روى زمین مى روند ، با افراد نادان با بزرگوارى برخورد مى نمایند . شبها را با سجده به روز مى آورند ، از خداى خود مصونیت از عذاب را طلب مى کنند ، بلکه در انفاق ، طریقه اعتدال را مراعات مى نمایند (398) و نیز مردى که پول را بدون شاهد قرض ، دهد خداوند مى فرماید ، آیا من تو را به گرفتن شاهد و گواه فرمان ندادم (399)
و در کافى از امام صادق (ع ) نقل مى کند که حضرت در شرح آیه بالا و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا ولم یقتروا و کان بین ذلک قواما چنین عملى را انجام داد : یک مشت سنگ ریزه را برداشت ، آن را محکم در دست گرفت که از آن چیزى نریخت ، آنگاه فرمود : این اقتارى (بخل ) است که خداوند در کتابش نقل فرموده ، سپس چنگى دیگر از آن برداشت ، و دست را باز کرده که همه اش ریخت ، بعد فرمود : این است اسراف ، پس قبضه دیگرى از آن برداشت ، قسمتى از آن را ریخت و قسمتى دیگر را نگه داشت ، و فرمود : این است قوام (400)(طریقه اعتدال )
و از آن بزرگوار نیز نقل گردیده است : براستى میانه روى امرى است که خداوند آن را دوست داشته و اسراف امرى است که پروردگار آن را دشمن مى دارد . (401)
و نیز آن بزرگوار از پیامبر گرامى اسلامى (ص ) روایت فرموده : هرکه در زندگانیش میانه روى را مراعات نماید ، خداوند او را روزى دهد و هرکه زیاده روى کند ، پروردگار او را محروم سازد . (402)
دوست عزیز ! از این روایات شما استفاده نمى کنید که از آنها ، اسراف در اموال اراده شده که عامل آن هم شما مى باشى ؟
دست : بنده هم که نخواستم منکر آن شوم ، خواستم بفهمانم که اسراف تنها در اموال نیست ، بلکه در مطلق تجاوز از حد است که اثبات هم نمودم .
قلب : من هم که قبول کردم ؛ ولى خواستم بفهمانم که لفظ اسراف در اموال مشهورتر است ، و لذا در آیات و روایات اغلب در اموال به کار برده شده و در اذهان عامه مردم هم وقتى از اسراف صحبت مى شود ، ذهن به طرف زیاده روى و خرجهاى بیهوده در زندگى میل مى کند .
مثلا وقتى مى گویند : پادشاه مسرفى است ، یا ثروتمند مبذرى است ، یا با اسراف برکت کم مى گردد ، چنان که از امام صادق (ع ) هم به همین مضمون روایت شده (403)
و یا آن چه در اصلاح بدن بکار برده مى شود اسراف نیست ، چنان که از همان بزرگوار نقل شده که فرمود : در آن چه بدن با آن اصلاح مى شود ، اسراف نیست ، پس اسراف در آن چیزیست که مال را تباه سازد و براى بدن مضر باشد (404)
و آیا آن که اگر گفته شود : چه بسا فقیرى که از ثروتمندى اسرافکننده تر باشد ، براى آن که گاهى ممکن است غنى به اندازه خرج کند ، ولى فقیر بیهوده و بیش از حد چنان که به همین معنى هم از امام صادق (ع ) روایت شده (405) آیا فکر به کجا مى رود ، آیا جز به نفقه در اموال ؟ پس آقاى دست باید مواظب خود بوده ، با اعمال زشت خود معذب نگردى و ما را هم معذب نسازى ، در نفقات و مخارج خود تجدید نظر کنى مالى که خداوند مهربان به تو داده به اندازه در مصرف صحیح خرج کنى ، لباسى که مى خرى ، ماشینى که تهیه مى کنى ، خانه اى که براى خودت انتخاب مى نمایى ، لوازمات زندگى که فراهم مى آورى ، طبق شان و فراخور حال و کارت باشد و متوجه باشى لباسى که براى حفظ آبرو تهیه کردى میان خانه و در موقع کار و اوقات غیر مناسب نپوشى که در روایت دارد خود آن اسراف است و به حدى اسراف در کار تو دیده مى شود که در روایت امام صادق (ع ) دور انداختن هسته خرما ، چون ممکن است از آن استفاده گردد ، بلکه ریختن باقیمانده آبى که انسان از آن خورده اسراف ، بشمار آمده و از آن نهى گردیده است . (406)
و همچنین باید بیدار باشى و پولى را که با زحمت به دست مى آورى ، در طریق نامشروع و راه بد و غیر صحیح مانند : سیگار ، چپق ، قلیان و پیپ
انواع مسکرات وافیون و حشیش و بنگ و هرویین و گردها و کارهاى زشت دیگرى که هر فردى به تشخیص فکر و وجدان و عقل خود تا اندازه اى مى تواند بدى آن را بداند به کار نبرى .
دست : این امورى که متوجه من ساختى ، کار من نیست ، اغلب آنها از کارهاى دهان و بینى و سایر اندامهاست .
پا : کارهایى که مربوط به شماست چه ربطى به اندامها دارد ؟
دست : اگر خود شما به راه نیفتى ، اگر به دنبال عیاشى و تفریحات ناسالم و ده ها راه نامشروع دیگر نروى ، کجا آن امور تحقق مى یابد .
پا : دست شما درد نکند ! سیگار کشیدن و امثال آن چه ربطى به من دارد ، امکان دارد کسى درب مغازه و یا پشت میز اداره ، یا در منزل نشسته باشد و رفقایى نا اهل او را به سیگار یا تریاک یا سایر امور خلاف عقل و شرع معتاد سازند .
دست : مگر سیگار و امثال آن چه بدى دارد که شما اینچنین جدى سخن مى گویى و آن را راه غیر عقلایى به حساب مى آورى ؟
قلب : جواب شما با من است ، آقاى دست ! همین سیگارى که به نظر شما خیلى کار خوبى به نظر مى آید ، روزى در تهران به مطب یکى از دکترهاى متخصص ریه ، رفته بودم ، یک فردى وارد شد ، در دست او سیگارى بود ، آقاى دکتر دست دراز کرد ، سیگار او را گرفت و تمام پاکت سیگار را زیر پا گذاشت و آن را از بین برد سپس گفت : شما دیگر چرا ؟ چرا علما و آیات و مراجع آن را تحریم نمى کنند ؟ سپس گفت : اگر علما ضرر سیگار را آن اندازه که من مى دانم مى دانستند ، فتوى به حرمت آن مى دادند .
دست : تا به حال که علما فتوى به حرمت آن نداده اند .
قلب : اگر فتوا هم نداده باشند به عنوان حکم ثانوى بطور مسلم حرام خواهد شد و آن درجایى است که هم براى خود ضرر جانى قابل توجهى داشته باشد و هم باعث اذیت مسلمین شود ، زیرا فتواى همه علما ، حرمت ایذاء برادر دینى است و شکى نیست در این که در مجامع عمومى مانند : مساجد ، مجالس مذهبى ، مدارس ، محل درس و . . . کشیدن سیگار موجب اذیت دیگران است ، بغیر از آن که تفریط مال و جان خواهد بود و گاهى امکان دارد خسارات جانى و مالى فراوانى را به بار آورد .
یادم نمى رود که روزى یک مینى بوس در اثر آتش یک سیگار ، آتش گرفت ، حدود دوازده نفر جزغاله شدند و بقیه مجروح و معلوم گشتند .
و گاه شده یک ته سیگار ، بازارى را به آتش کشیده و اگر فرضا ، براى آن ضررى در نظر نگیریم ، جز این که در هر سالى میلیاردها تومان در این راه مصرف مى شود ، در بدى آن کفایت مى کند و راستى اگر هر فردى مخارج یک عمر سیگار خود را به حساب آورد ، مى بیند که در یک عمر پول یک آپارتمان و یک باب خانه را مصرف کرده ، و شاید همان آقاى سیگارى در تمام عمر مستاجر هم باشد ، که اگر سیگارى نبود ، بهترین خانه را براى خود تهیه مى کرد .
ریه : بنده که نسبت به خودم از دوست خود (دست ) راضى نیستم ، زیرا پروردگار حکیم مرا آفریده ، ادامه حیات انسان به من بستگى دارد ، زیرا کوچکترین وقفه در من ، باعث مرگ آدمى خواهد شد .
قلب : آرى چنین است ، زیرا من و شما همسایه بوده و از نقش یکدیگر مطلعیم ، آرى من مى دانم که تنفس چگونه انجام مى گیرد ، و اعضاى آن یعنى بینى ، حلق ، حنجره ، ناى ، نایژه ها و ششها که شما باشید تا چه اندازه ظریف مى باشند .
ریه : آرى دوست ما (دست ) نمى داند که من از حفره هاى زیاد تو در تو تشکیل یافته ام و پرده هاى ظریف و نازکى آنها را از هم جدا مى سازد .
ایشان نمى دانند که بشر بوسیله من در هر شبانه روز ، بطور متوسط یازده متر مکعب هواى آزاد لازم دارد .
و باید آن اندازه هوا صاف باشد که اطباء تنفس از راه بینى را بهتر از تنفس از راه دهان دانسته اند ، چون در میان بینى موهایى وجود دارد که کثافت هوا را گرفته آن را تصفیه کرده تحویل من مى دهد .
خونهایى که بوسیله شما (قلب ) به تمام نقاط بدن مى رسد ، گاهى براى سوخت سلولها ، خون مواد اکسیژنى را از دست داده ، با مواد کربنى به سوى من با رنگى تیره حرکت کرده ، همنشین هواى صاف مى شود ، ماده سمى خود را به هوا سپرده و اکسیژن کسب مى کند و مجددا به سوى شما حرکت کرده عمل اولیه را انجام مى دهد .
با این حال متاسفانه مرا با سیگار و یا دودهاى دیگر افسرده کرده ، حفره ها ، و پرده هاى بسیار ظریف مرا با کثافت دود آلوده مى نمایند و من چنین خیانت و جنایتى را نمى بینم مگر از راه دوست نادان خود (دست ) که گاهى سیگار را با سیگار روشن کرده گویا با من ضد است و مرا مخلوق خدا نمى داند .
دست : امیدوارم که من همت گمارم ، این مل زشت و ضد عقل و بهداشت و زهد و ورع و پاکى و اقتصاد را ترک گفته ، راستى بیدار شوم .
قلب : آرى عزیزم ! راستى کشیدن سیگار کار بد و عمل لغو و بیهوده اى است و چنان که قبلا گفته شد گاهى هم حرام خواهد شد و اگر کسى میزان صحیح آن را بخواهد ، باید فکر کند راستى آیا این عمل الهى است یا شیطانى ؟
یادم نمى رود یکى از علماى بزرگ قم از اساتید درس خارج مرض سرطان گرفت دکترهاى متخصص که براى مداواى او آمدند ، مرض او را از بسیار کشیدن سیگار تشخیص دادند و لذا او را از کشیدن سیگار منع نمودند معظم له نیز آن را ترک نمود (آرى آن مرد ، بزرگ از اول تشخیص ضرر فاحش نداده و گرنه از ابتداء سیگار نمى کشید) پس سزاوار است دوستمان (دست ) بسوى آن دست دراز نکرده در حفظ و حراست خود و دیگران کوشا باشد .
چشم : سخن در موضوع سیگار کفایت کره به زیانهاى دیگر دست بپردازید .
دست : سرزنش ما بس است ! آخر خوبست شما هم به گناه سرزنش پى برده ، عیوب خود را هم مشاهده کنید آیا به روایت امام باقر (ع ) برخورد نکرده اید که از پیامبر بزرگ اسلام (ص ) روایت کرده : از نشانه هاى معیوب بودن انسان همین بس که از مردم ببیند آن چه را که درباره خود نمى بیند و مردم را به چیزى تعبیر و سرزنش نماید که خود توانایى ترک آن را ندارد و آن که همنشین خود را آزار دهد به چیزى که فایده اى او را نمى بخشد . (407)
چشم : عزیزم ! بنا نبود ما کسى را سرزنش کنیم ، این جلسه براى راهنمایى یکدیگر است ، امید آنست ؟ بعد از پى بردن به عیب خویش آن را ترک کرده ، خویشتن را اصلاح نماییم ، حال بفرمایید گناه سرزنش چیست ؟ آن گاه شما هم مجازید اگر در وجود ما عیبى مى بینید تذکر دهید .
دست : از امام صادق (ع ) روایت شده : هر که مومنى را سرزنش نماید خداوند او را در دنیا و آخرت سرزنش کند . (408)
از حضرت امام صادق (ع ) نقل گردیده : آخرین سفارش خضر به موسى بن عمران این بود که احدى را به گناه سرزنش مکن . (409)
از حضرت باقر و امام صادق (ع ) روایت شده : که اباذر در عهد پیامبر اکرم (ص ) فردى را به مادر سیاهش سرزنش نمود ، به او گفت : اى پسر سیاه ! حضرت فرمودن او را به مادرش سرزنش نم دى ؟ ! ابوذر آنقدر سر و صورت خود را به خاک مالید تا رسول خدا (ص ) از او خوشنود گردید . (410)
و در کافى از امام صادق (ع ) نقل گردیده که فرمود : دورترین بنده ، از خدا آن وقتى است که انسان با کسى برادرى کند و لغزشهاى او را نگهدارى نماید ، تا روزى او را بدینوسیله سرزنش نماید . (411)
و در باب دیگر روایاتى از ایمه هدى (ع ) به این مضمون نقل شده : خوشا به حال کسى که عیب خود ، او را از عیبهاى برادران مومن خود باز دارد . (412)
و از رسول خدا (ص ) نقل شده که در مدینه دسته هایى بودند داراى عیب ، ولى چون از عیوب مردم لب به سخن نگشودند ، خداوند عیوبشان را بر مردم پوشانید ، آنها مردند و در نزد مردم از آنها عیبى نبود ، و دسته دیگر در مدینه بودند که بى عیب بودند ، ولى چون به ذکر عیوب مردم پرداختند ، خداوند براى آنها عیبهایى را آشکار ساخت ، که پیوسته آنها با آن عیوب شناخته مى شدند تا آن که مردند . (413)
زبان : ما از شما خیلى ممنونیم که ما را باین وظایف آشنا ساختید . دست : آقاى زبان ! اینها همه از جرمهاى توست ! زیرا تعییر و سرزنش بوسیله چه کسى جز تو انجام مى گیرد ؟
زبان : شما که این ایراد را به دوست ما (چشم ) نمودید حال مى گویید این کار جز از راه من صورت نمى گیرد ؟
دست : اگر هم گفته باشم ، بى شک سرزنش و ذکر عیوب و امثال آن از مثل تویى تحقق مى یابد و اغلب زیانها از ناحیه تو نصیب همه خواهد گردید .
زبان : ممکن است از آن زیانها ما را مطلع سازید ؟
دست : آرى ، بسیار ! از جمله آنها بهتان است که از آن در قرآن تعبیر به افک هم شده و فى الجمله بحث آن گذشت . (414)
زبان : ممکن است آیه اى را از قرآن براى اثبات مطلب خود بیان کنید ؟
دست : آرى ، قدرت دارم بیش از یک آیه را بیاورم ، شما اگر سوره نساء اسرى ، نور و مانند آن را بخوانید به آیاتى برخورد خواهید کرد که پروردگار بزرگ بهتان را عمل بسیار ناپسندى به حساب آورده است .
در یک آیه چنین فرموده : و هر که گناهى صغیره یا کبیره انجام دهد ، سپس آن را به فرد بى گناهى نسبت دهد پس در حقیقت بهتان و گناه آشکارى را متحمل شده است . (415)
و در سوره دیگرى چنین فرموده : براستى کسانى که دروغ بزرگى را آوردند گروهى هستند از شما ، براى خود آن را شرنپندارید بلکه آن براى شما خیر است براى هر مردى از ایشانست آن چه را که از گناه کسب کرده و کسى که از آنان عهده دار این گناه بزرگ گردید ، براى اوست عذاب بزرگ . (416)
روایات هم با لحم بسیار شدیدى در نکوهش این عمل وارد شده است ، چنان که بعض از آنها در بحث سابق بیان گردید .
پوشیده نماند که گناه بهتان گاهى بمراتب از گناه غیبت بیشتر است (غیبتى که از زنا بالاتر است ) زیرا اگر بهتان در پشت سر طرف تحقق پیدا کند ، علاوه بر گناه غیبت ، گناه دروغ را هم در بر دارد ، پس در حقیقت بهتان یعنى دروغ و غیبت ، بنابراین از گناهان کبیره و از بزرگترین آنها مى باشد .
زبان : نفهمیدم چطور هم دروغ و هم غیبت است .
دست : مگر در بحث غیبت فراموش گردید که گفته شد : غیبت آنست که انسان مطلبى را پشت سر برادر دینى خود بگوید که در او باشد ، ولى تهمت و بهتان آنست که نسبتى دهد که در او نباشد ، پس در این صورت هم غیبت کرده که پشت سر او حرف زده و هم دروغ گفته یعنى به او چیزى نسبت داده که در او نیست .
قلب : گمان مى کنم زبان در اینجا تقصیر زیادى نداشته باشد چون اغلب اوقات ، خود طرف باعث تهمت و بهتان مى گردد .
دست : معلوم مى شود شما مى خواهید با گفتار خود ، خویشتن را تبریه نمایید .
سوء ظن و بدگمانى
قلب : چطور ؟
دست : براى این که ریشه بهتان ، سوء ظن و بد گمانى است و چنین گناهى توسط و انجام مى گیرد .
قلب : مگر بد گمانى چیست ؟
دست : چه عرض کنم ؟ مگر شما قرآن نخوانده اید ؟
آن جا که خداوند مى فرماید : اى کسانى که ایمان آورده اید ! از گمانها ، بسیار پرهیز کنید . زیرا بعضى از گمانها ، گناه است ! (417)
و از حضرت على بن ابیطالب (ع ) روایت شده که فرمود : امور برادر خود را بر بهترین آن بگذار ، تا از او به سوى تو چیزى آید که بر تو غالب آید و بوسیله سخن بدى که از برادر تو صادر مى گردد و تو براى آن مى توانى محملى در خوبى بتراشى گمان بد مبر . (418)
قلب : آرى سخن جنابعالى صحیح است ولى ذیل روایت چه داشت ؟ حضرت فرود : اگر بتوانى براى آن محملى بتراشى ، اما اگر در زمانه ظلم و ستم غلبه کرد تکلیف چیست ؟
غلبه جور و عدل و فاصله حق و باطل
دست : بله ، از حضرت امام هادى (ع ) نق شده : هر گاه زمانى عدالت در آن بر جور غلبه کرد حرام است به احدى سوء ظنى ببرى مگر این که از او بدیى دیده شود ، و هنگامى که ستم بر عدالت غلبه نمود ، براى احدى صحیح نیست که به دیگرى گمان خوبى پیدا نماید ، مگر این که از او خوبى آشکار گردد . (419)ولى در عین حال باید خیلى حواس را جمع کرد ، ایمان را مفت از دست نداد ، در هر زمان دقت در کار لازم است ، شما ببینید ! زمانى که سلطان روم ، مرد شامى را خدمت على (ع ) مى فرستد تا زا مطالبى سوال کند ، از جمله سوالات این بود : بین حق و باطل چقدر فاصله است ؟ حضرت امام حسن (ع ) در جواب او مى فرماید چهار انگشت (در روایتى دارد که از حضرت على (ع ) همین شوال شد ؟ حضرت همین را جواب داد) آن گاه دست مبارک خود را بر گوش و دو چشم خود نهاد ( یعنى فاصله چهار انگشت این است ) بعد فرمود : آن چه را که با چشمت مشاهده کردى ، حق است ، و آن چه با دو گوشت مى شنوى ، اکثر آن باطل است . (420)
بنابراین خیلى باید مواظبت کرد تا به آسانى فردى به دیگرى بدبین نگردد ، به رایگان ایمانش را از دست ندهد ، به زودى فریب بعضى از حرفهاى مردم نا بخرد را نخورد زود باور نباشد ، هر سخنى را که شنید وحى منزل بحساب نیاورد به حرف هر کسى گوش نکند ، به زودى سلب عقیده از فردى ننماید ، اندیشه و تامل لازم است ، بداند که خداى بزرگ شاهد و شنوا و ناظر امور است .
قلب : مطالب شما صحیح ، ولى جدا من نخواستم در سخنم از خود دفاع کنم ، اما پرواضح است که همیشه دوست ما (زبان ) و همچنین بنده در عمل خود خطا نمى کنیم چون بعضى از جاها هم سوء ظن ما بى مورد و بى جا نیست !
لزوم اجتناب از مواضع تهمت
دست : چطور ؟
قلب : براى این که از حضرت مولى الموحدین امیرالمومنین على ابن ابیطالب (ع ) روایاتى به این مضمون وارد شده که فرمود : هر که خود را در جاى تهمت قرار دهد ، پس حق ندارد سرزنش کند کسى را که به او بدگمان شده است . (421)
و از جناب ابو حمزه ثمالى نقل شده که امام صادق (ع ) از جد بزرگوارش نبى گرامى اسلام (ص ) روایت فرموده : سزاوارترین مردم به تهمت کسى است که با اهل تهمت مجالست کند . (422)
و از امام صادق (ع ) نقل گردیده : از مواضع بد گمانى دورى نمایید و هرگز نباید یکى از شما با مادر خود در راه بایستد زیرا هر فردى او را نخواهد شناخت . (423)
ببین آن بزرگوار چه رهنمودهاى جالبى دارد ، و چگونه مى خواهد ریشه بد بینى و تهمت و افترا و غیبت را از جامعه بر کند که حتى انسان با محرم خود ، با مادرش ، در بین راه نایستد حرفى بزند یا اختلاط نماید و بالاخره در ملا عام عملى انجام ندهد که سبب بدبینى گردد .
و اگر مسلمانان طبق رهنمودهاى ایمه هدى (ع ) عمل کنند ، هیچگاه بدبینى ایجاد نشده ، بهتان ها فروکش مى کند . اگر بهتان صدى نود رایج باشد ، به صدى پنج بلکه کمتر خواهد رسید .
دست : سخن شما صحیح است ، ولى از همه اینها استفاده نمى شود که شما و زبان در بد گمانى آزاد بوده و مجاز باشید که به هر نوع تهمت و بهتان اقدام نمایید ؟
زبان : از روایت ابو حمزه که دوست ما قلب به آن اشاره کرد ، مشکل هم نشینى و مجالست و انتخاب رفیق پیش آمده ، کار هم رزم شما (پا) زار خواهد شد .
پا : اولا معلوم نیست مجالست ها و انتخاب رفیق از ناحیه من باشد ، بر فرض که چنین تصور شود ، مگر در این گونه موضوعات هم دقت لازم است ؟
زبان : چه عرض کنم ؟ ! باید گفت : اکثر بدبختى ها از راه رفیق بد و مجالستهاى ناپسند نصیب انسان مى شود و اغلب انحرافات انسانها ، از راه انتخاب دوست نادان و مضر پدیدار گشته است .
پا : چطور ؟
زبان : براى این که اگر کسى از عقیده برگردد ، کافر شود ، منافق گردد ، ضد خدا و محارب و مفسد از کار در آید ، به الکل و مواد مخدر متعاد شود ، کل بر جامعه ، لات میان کوچه ، بیکاره خیابان ، راهزن و دزد ، قالت و جنایتکار ، زانى و لاطى ، اهل دروغ و غیبت و تهمت و افتراء و بهتان ، سخن چین ، مسخره کننده ، جاه طلب ، متکبر و ریا کار ، مغرور ، آزمند ، بى نماز ، و روزه خوار شده و داراى صدها رنگ و خوى ناپسند دیگر گردد ، از راه مصاحبت رفیق حاصل خواهد گردید .
چنان که ضد این صفات نیز از راه رفیق خوب تحصیل خواهد شد ، بنابراین باید در مجالستها و انتخاب دوست کوشید هر فردى را رفیق قرار نداده ، براى خود دوست خدایى را انتخاب کند و از مصاحبت و رفاقت و همنشینى افراد نالایق و پست و رذل دورى گزیند .
پا : در اسلام در خصوص گزینش رفیق و مجالست چیزى وارد شده است ؟
زبان آرى ، بسیار .
پا : ممکن است به عنوان راهنمایى مقدارى از آنها را معرفى کنید ؟
زبان : البته ، چه بهتر از این ! امید است که همه ما از ذکر آنها بهره مند شده و سعادت مند گردیم .
پا : پس بفرمایید .
زبان : خداوند بزرگ در کتاب آسمانیش قرآن کریم چنین فرموده : یاد کن روزى را که ستمکار دستهاى خود را به دندان گزد و گوید : کاش من با فرستاده خدا راهى داشتم ، اى واى بر من ! اى کاش من فلانى را دوست نمى گرفتم ، همانا مرا از یاد خدا و کتاب او بعد از آن که براى هدایت من آمده بود گمراه ساخت ، و شیطان نابود کننده آدمى است . (424)
ابن عباس گوید از رسول خدا (ص ) پرسیده شد کدام همنشین از همه بهتر است ؟ فرمود : هرکه دین او ، تو را به یاد خدا اندازد و گفتارش در علم تو بیفزاید و عمل او ، تو را به یاد آخرت اندازد . (425)
و از امام صادق (ع ) روایت گردیده که : با فاسقان رفاقت مکن ! چون به تو از عمل زشت خود مى آموزد ، آنگاه فرمود : مرا پدرم به سه چیز فرمان داد و از سه چیز نهى فرمود : و در آن چه براى من فرمود این بود : اى پسرم هر که با رفیق بد رفاقت نماید ، سالم نخواهد ماند و هر که در جاى بد رود متهم خواهد گردید و هر که مالک زبان خود نباشد پشیمان خواهد شد . (426)
پا : این روایت به ضرر خود شما بود !
زبان : اتفاقا به نفع من است ، زیرا از گفتار آن حضرت پند گرفته متنبه مى شوم ، و اگر آن را ضرر حساب کنى ، اکثر آن بر ضرر شماست ، چون هم مصاحبت آدم بد را در بر دارد و هم ورود در محل بد ، و هر دو از مختصات شماست !
پا : اشکالى ندارد به بقیه روایات بپردازید .
زبان : از امام باقر (ع ) روایت شده که : نزدیک چهار دسته مشو و رفاقت و برادرى مکن : احمق ، بخیل ، ترسو ، بسیار دروغگو ، اما حمق هدفش آنست که به تو نفعى برساند ولى ضرر مى زند و اما بخیل ، از تو مى گیرد و به تو نمى بخشد ، و اما ترسو از تو و پدر و مادرش فرار مى نماید ، و اما بسیار دروغگو ، او گاهى راست مى گوید ولى تصدیق نخواهد شد . (427)
و از پیامبر اکرم (ص ) نقل گردیده : هر انسانى بر دین دوست خویش است ، پس باید هر یک از ما نظر کند چه کسى را براى خود دوست قرار مى دهد . (428)
و از محمد بن مسلم از امام صادق از پدر بزرگوارش ، (ع ) نقل گردیده که پدرم على بن الحسین (ع ) فرمود : پسرم ! به پنج دسته بنگر ، پس با آنها همراهى مکن و هم سخن مشو و در طریق ، رفاقت منما : کذاب ، فاسق ، بخیل ، احمق و قاطع رحم . (429)
روایت مفصل بوده عصاره آن گفته شد و در بعضى روایات دارد که از رفاقت صاحب شر اجتناب نما (430) و در روایتى از مصاحبت مایق (بى مبالات ) نهى شده ، زیرا عمل خود را نزد دیگرى زینت داده و دوست دارد که دیگران هم مثل او باشند . (431)
روایات ، در این زمینه بسیار است ؛ لکن همین اندازه کفایت کرده ، بلکه مى توان گفت نیازى به ذکر روایات هم نیست ، زیرا با تجربه ثابت گردیده که تا به حال هر کسى در بدبختى کامل بسر برده و بیچاره گشته و یک عمر بیمار یا ندار یا مبتلا به چیزى شده و یا به عمل بدى معتاد گشته و یا از راه صحیح منحرف گردیده ، بیشتر در اثر رفاقت با نا اهل بوده است .
پا : اینطور که شما مى فرمایید ، در صورتیکه رفیق خوب پیدا نشد تنهایى بهتر است ؟
زبان : مگر شما در این گفتار و در این عقیده شک دارید ؟ زیرا علاوه بر این که این مطلب عقلى است ، از پیامبر گرامى اسلام (ص ) نیز روایت شده که همنشینى با شایستگان ، بهتر از تنهایى و تنهایى بهتر از همنشینى با بدان است . (432)
چشم : من آخر نفهمیدم که این انتخاب از چه ناحیه اى شد ؟
زبان : اگر از حق نگذریم انتخاب رفیق هم از ناحیه من خواهد بود و هم از طرف دست و پا ، و پاید شما هم احیانا موثر باشید .
گوش : حالا از هر طرف باشد ، هدف که راه شناخت رفیق است ، روشن گردید ، بد نیست که به زیان دیگر دوستمان (دست ) بپردازید .
دست : من که در خود زیان دیگرى نمى بینم .
گوش : آیا محاربه با اولیاى خدا که در بعضى روایات ، از گناهان کبیره بشمار آمده و فقهاء حدى براى آن معین نموده اند توسط چه کسى انجام مى گیرد ؟
دست : حد آن چیست ؟
گوش : حد آن را خداوند حکیم چنین بیان داشته : جز این نیست پاداش کسانى که با خدا و رسول او مى جنگند و مى کوشند تا در زمین ، فساد کنند ، این - کشته شوند ، یا به دار آویخته گردند ، یا دستها و پاهاى آنها بریده شود یا تبعى شوند؛ این براى آنها خوارى در دنیاست و برایشان در آخرت عذاب بزرگى است . (433)
البته چنین احکامى را باید قاضى شرع اسلام که جامع الشرایط باشد تعیین کند ، و اگر در این جا از این قبیل احکام بحث مى شود براى آشنایى با معارف اسلام است : - آن که غرض بیان حکم و فتوى باشد .
دست : در این جرم مسلما غیر از من کسان دیگرى هم شریکند .
گوش : غیر از تو چه کسى چاقو ، کارد ، شمشیر اسلحه گرم و سرد بر مى دارد ؟
دست : اگر دوست ما (پا) نباشد و اگر چشم راهنمایى نکند ، و اگر دل اندیشه نماید ، من چگونه مى توانم اسلحه بر گیرم ، شب یا روز به خانه مسلمانان و یا به کوچه و بازار و خیابان رفته ، حمله نمایم ؟
گوش : قبول است که همه اینها در این کار موثرند ، اما عقلاء این جرم را به گردن تو مى اندازند ، همه تو را مقصر مى دانند ، هیچکس نمى گوید چشم اسلحه به دوش گرفته ، یا پا آلات حرب با خود حمل گرده ، یا دل مسلح گشته ، همه مى گویند ما دیدیم اسلحه در دست گرفته ، و با دست حمله کرده ، و با دست چاقو زده و با دست پاره پاره کرده و با دست تیر اندازى نموده است .
دست : شما اگر به حالات منافقین و یا سارق هاى مسلح و کسانى که مى خواهند در زمین فساد کنند ، دقت نمایید ، مى توانید قضاوت کنید که میدان دارى و حمله و فرار ، توسط برادرمان (پا) انجام مى گیرد یا من ؟
گوش : عرض کردم ، قبول است ، ولیکن عامل اصلى در این فسادها ، شما خواهى بود و ملت تو را مجرم اصلى مى دانند و آنها را همچون مرکب سوارى و آلت پیروزى به حساب مى آورند .
دست : حال بفرمایید اشکالش چیست ؟ کسى که تشخیص داده رژیم و حکومتى فاسد است و باید سرنگون گردد ، باید به چنین عملى دست زند .
گوش : هر فردى باید در کار خود مطالعه کند ، آینده خود و اجتماع را در نظر آورد ، منطق حکومت ها را بفهمد ، ایده هاى آنها را بررسى کند ، عقل و وجدان خود را به کار اندازد؛ از هوا و هوس و آرزوهاى فاسد بپرهیزد ، از افراد رذل و نابخرد و منحرف دورى نماید تحت تاثیر افراد فاسد و بیدین قرار نگیرد درباره کیفیت خلقت و آفریننده آن اندیشه کند ، و سرانجام کار را ببیند ، آنگاه اگر کار خویش را موافق حق دید در عمل خود اقدام نماید .
این که ما مى بینیم اسلام براى مفسدین و محاربین کیفر شدیدى قرار داده و آنها را مجرم و اخلالگر و خرابکار و ضد دین به حساب آورده ، بهمین جهت است ، چون بدون شک تمام حکومتها غیر از حکومت الله باطل بوده و همه دولتها جز دولت اسلامى ، غیر قانونى و خلاف عقل و شرع خواهد بود و قاطعا باید گفت : همه یا ناآگاهانه تشکیل گشته و یا از راه هوا و هوس روى کار آمده اند .
و دلیل این مطلب این است که رهبرى سر تا سر جهان هستى از غیر خدا ناقص و باطل بوده و جز الله کسى نمى تواند در تمام جهان در آسمان و زمین در میان جمادات و نباتات و حیوانات و انسانها قانونگذارى کند؛ اوست که کرات را در فضا رهبرى کرده و نباتات را در زمین به راه صحیح خود هدایت نموده و سایر موجودات را در راه مستقیم واقعى و حقیقى خود قرار مى دهد و هر یک را به تناسب خود ، نیازمندیهایش را عطا کرده و در طریق حق به حرکت در آورده است .
پس رهبرى و حکومت مطلق از آن اوست ، و غیر او از رهبرى ناتوان و عاجز خواهد بود .
بنابراین ، حکومت بر انسانها مخصوص ذات حضرت احدیت است که بوسیله انبیا و سفرا و جانشینان او انجام مى گیرد و بعد از آنها نماینده هاى حقیقى و رسمى آنها که آنان هم باید از جانب خدا تعیین گشته معرفى شوند و بشر قدرت تعیین آنها را با شورا و راى گیرى ندارد ، آنگاه در مقام ضرورت مانند حال غیبت ولى امر حضرت بقیه الله الاعظم امام زمان (ع ) حکومت باید در دست کسانى باشد که سفراى الهى اجازه داده باشند ، و پرواضح است که آنها به کسانى اجازه خواهند داد که همرنگ خود و پیامبر گونه باشند ، چنان که از روایات امام عسکرى (ع ) استفاده مى شود که فرمود : اما کسى که از فقهاء خویشتن دار بوده دین خود را نگهبان ، مخالف هوایش باشد ، فرمانبردار امر مولایش گردد ، بر عوام است که از او تقلید نمایند . (434)
آنگاه وقتى حکومت در دست آنان قرار گرفت ، چنین دولتى خدایى و اسلامى خواهد شد و بر عهده ملت است که پیرو آن گشته و مخالفت و سر کشى ، گناه به حساب آمده و قیام علیه آن و علیه مسلمینى که آن را پذیرفته و یار و حامى و طرفدار آنند ، فساد در زمین و محاربه با خدا خواهد بود ، و لذا بر همه حفظ و نگهدارى آن با هر کیفیت لازم است .
دست : غیر از مطالب مزبور دلیل دیگرى هم دارد ؟
گوش : آیات و روایات بسیارى درباره احترام مومن و حرمت اذیت و آزار و کشتن آن وارد شده که به برخى از آنها اشاره مى کنم .
دست : بفرمایید !
گوش : از امام صادق (ع ) روایت شده : هنگامى که فردى به برادر دینى خود کلمه اف بگوید ، ولایتى که میان آنهاست بریده مى شود و نقل شده که فرمود : بدرستى که حق مومن از کعبه بالاتر است . (435)
هشام بن سالم گوید : از امام صادق (ع ) شنیدم که فرمود : خداوند تبارک و تعالى فرموده : باید بداند هر که بنده مومن مرا آزار دهد در واقع با من جنگیده ! (436)
و نیز مفضل از آن حضرت نقل کرده که فرمود : در روز قیامت صدا زنند : کجا هستند آزار دهندگان اولیاى خدا ؟ آنگاه دسته اى بر خیزند که در صورت آنها گوشتى وجود ندارد ، پس گفته شود : اینها هستند کسانى که مومنین را اذیت نمودند و با آنها دشمنى کرده و در مقابل آنان جبهه گرفته و در دینشان آنها را تعییر و سرزنش مى نمودند ، پس دستور داده شود که به جهنم برده شوند . (437)
و از رسول خدا (ص ) روایت شده : هرکه اهانت به ولى و دوست من نماید ، پس در حقیقت آماده جنگ با من شده است . (438)
و از آن بزرگواران نقل گردیده : کسى که بسوى مومنى نگاه تندى کند که او را بترساند ، خداوند در روزى که سایه اى وجود ندارد جز سایه او ، او را بترساند . (439)
و از امام صادق (ع ) روایت شده : هرکه بر ضرر مومنى به نصف کلمه اى اعانت نماید ، روز قیامت خداوند عزوجل را ملاقات کند ، در حالى که در بین دو چشمانش نوشته شده : این از رحمت خدا به دور است . (440)
دست : برادر جان ! روایاتى که نقل کردید روایات عجیبى هستند ، جدا انسان را تکان مى دهند ، ولى خیال مى کنم این روایات بیشتر مربوط به زبان است نه من !
گوش : شاید چنین باشد ولى من خواستم بفهمانم ؛ چنین نیست که هر کس از جایش بلند شود به هر کارى بتواند دست زند و هر عملى را انجام دهد ، اولیاء خدا و مومنین و کسانى که با خدا مرتبط هستند ، داراى چنین ارزشى هستند : محاربه ، ستیز ، و قیام علیه آنها حتى گفتن سخنى در حقشان که آنها را از چشم مردم بیندازد حرام و هر کدام از اینها سر انجام بدى را پشت سر خواهد داشت .
دست : سخن گفتن علیه آنها چنین ضررى دارد ؟
گوش : آرى چنین زیانى را در بر دارد ، چنان که از امام صادق (ع ) روایت شده : هر که چیزى را نقل کند و نظرش این باشد که به سبب آن او را رسوا سازد ، و جوانمردى او را بکوبد تا از چشم مردم بیفتد ، خداوند او را از ولایت خود بیرون کرده ، به ولایت شیطان وارد سازد ، و شیطان نیز او را نمى پذیرد . (441)
دست : این روایت هم مربوط به دوست ما (زبان ) بود .
زبان : شما همه را به من ارتباط مى دهى ؟
دست : من که از خود چیزى را نخواهم گفت .
زبان : فرمایش جنابعالى صحیح است ولى خواستم از خود دفاع کنم .
دست : همه جا که دفاع صحیح نیست ، بنده خوب خدا کسى است که حق را بپذیرد ، گر چه به ضرر خودش باشد ، چنان که از على (ع ) نقل شده : نزدیکترین بندگان به خداى تعالى ، گویاترین آنهاست بحق ، گر چه بر زیان خودش باشد . (442)
گوش : حق با دوست ما (دست ) است ؛ زیرا اغلب اذیت ها ، آزارها ، اهانت ها ، سرزنش ها ، مراء وجدالها توسط شما (زبان ) انجام مى گیرد .
دست : بگذریم ، بفرمایید در قرآن هم در این باره چیزى ذکر شده است یا فقط اختصاص به روایات دارد ؟
1اذیت خدا و رسول و مومنین در قرآن
گوش : آیات درباره اذیت خدا و رسول و مومنین متعدد است که از جمله آنهاست این آیه : براستى کسانى که خدا و رسول او را آزار مى دهند ، خداوند آنها را در دنیا و آخرت از رحمت خود دور سازد و لعن کند ، و براى آنها عذابى خوار کننده آماده سازد ، و کسانى که مردان مومن و زنان مومنه را بى جهت میرنجانند ، همانا متحمل وزر و دروغى بزرگ و گناهى آشکار(443)
شده اند .
دست : با این حکم ، کار کسانى که حق حضرت على (ع ) و فدک حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیهما) را غصب کرده و با این عمل رسول خدا (ص ) را آزرده خاطر کرده و در نتیجه خداوند بزرگ و قهار را رنجانیده اند به کجا خواهد کشید ؟
گوش : البته مشکل است ، باید پیروانش تجدید نظر کنند ، لااقل به کتب خودشان مراجعه کرده بدون تعصب در روایات رسول گرامى اسلام دقت و تامل نمایند و بدانند گفتار آن حضرت گفتار خداست و نمى شود ، خلاف سخن خداوند بزرگ عملى را انجام داده یا به راهى رفت .
بزرگان اهل تسنن (از جمله ابن عساکر) نقل کرده اند که : پیامبر اسلام (ص ) سه مرتبه فرمود : هر که على را بیازارد ، مرا آزرده ! (444)
و همچنین نقل کرده اند : رسول خدا (ص ) در اواخر عمرشان فرمود : براى من قلم و کاغذ بیاورید تا مطلبى بنویسم که هرگز گمراه نشوید (مى خواست امر امامت و رهبرى را تجدید کند) خلیفه دوم گفت : گوش به حرفش ندهید زیرا که او هذیان مى گوید ، حضرت آن چنان آزرده خاطر شد که با آن خلق عظمیش فرمود : بر خیزید ! نزد من جنگ و نزاع شایسته نیست (445) و در بعضى روایات دارد که گفت : بر او (رسول خدا (ص ) درد غلبه کرده ، ما را کتاب خدا کفایت مى نماید ، یعنى دیگر ما نیازى به رهنمودهاى پیغمبر نداریم ؛ زیرا او از قابلیت افتاده است . (446)باید در گفتار خلیفه دوم دقت کرده که چگونه پیامبر بزرگ اسلام را کوبیده و با چه کیفیتى قرآن کتاب بزرگ آسمانى را زیر پا و با چه وضعى با خداى توانا مخالفت کرده و با چه نیرنگى حق را پا مال و راه نادرست خویش را ارایه نموده است .
مگر خدا مکرر نفرموده : خدا و رسول او را اطاعت کنید و از امر او سر پیچى نکنید ؟ (447)
یا مگر خداى حکیم نفرموده : هیچ زن و مرد با ایمانى حق ندارد وقتى که خدا و رسول او امرى را فرمان دادند ، اظهار نظر کرده در مقابل آن راهى را پیش گیرند ؟ (448) مگر پروردگار مهربان بیان نداشته : رسول خدا از هوا سخن نمى گوید ، هر چه مى گوید وحى است که بر او مى شود . (449)
از این قبیل نمونه ها در قرآن فراوان است ، آیا گفتار خلیفه دوم (حسبنا کتاب الله ) با کدام آیه سازش دارد و با چه آیه اى درست در مى آید ؟ ! .
و در حالات حضرت صدیقه کبرى فاطمه زهراء (سلام الله علیهما) چنین نوشته اند : عایشه گوید وقتى فاطمه زهرا جهت امر فدک به ابى بکر مراجعه کرد و ابوبکر در امر فدک او را جواب گفت ، و در رد فدک اباء نمود ، فاطمه از او کناره گرفت و با او سخنى نگفت تا وفات کرد (450)
در صورتى که پیامبر اکرم (ص ) در حق آن شفیعه محشر چنین فرموده فاطمه پاره تن منست ، هر کس او را به خشم در آورد ، مرا غضبناک ساخته است و نیز فرموده فاطمه سیده زنهاى اهل بهشت است (451)
آیا پیغمبر و فاطمه زهرا و حضرت امیرالمومنین (ع ) مومن نبوه و یا از یک مومن کمترند و آیا محاربه با آنها و اذیت و آزار آنان جنگ با خدا نمى باشد ؟
دست : چرا ! راستى باید برادران اهل تسنن ، امثال این آیات و روایات را با دقت تجزیه و تحلیل نمایند ، که نزد خداوند هیچ عذرى براى آنها نبوده ، مگر آن که مذهب تشیع را بپذیرند و دست از راه انحرافى اسلاف خود بردارند و هر چه زودتر خود را نجات دهند و فکر کنند که این عصر و زمانى نیست که بشر کور کورانه قدم برداشته و براى خود مکتبى را اختیار کند ، بلکه زمان علم و آگاهى ، بینش و مطالعه و بررسى عقاید و آراست !
امروز روزى است که همه باید برادرانه با هم جلسه داشته ، بحثها کنند و تعصب و دشمنى دیرینه را کنار گذاشته ، با تحقیق و با اخلاص قربه الى الله گرد هم آیى داشته ، با رفاقت و اخلاص کامل صمیمانه ادله را بررسى کرده ، به دنبال حق رفته ، حق را پیدا کرده و از باطل بگریزند؛ آن گاه معلوم خواهد شد که جدا کردن مسلمانان در صدر اسلام از نقشه هاى شوم دشمنان اسلام بوده که با این عمل ، خوب توانستند مسلمین را شکست داده میانشان اختلاف انداخته ، همه را از هم جدا سازند ، امید است که در زمان ما نقشه هاى خاینانه دشمنان اسلام ، دیگر رنگى نداشته ، همه ما بیدار گشته ، متحد ، برادر وار و مانند اعضاى یک خانواده باشیم (به امید آنروز) .
گوش : البته بالاترین آرزوى ما این است ، اما به شرط این که دوست ما (زبان ) مقدارى جلو خود را گرفته به سمپاشى هاى خود ادامه ندهد و همچنین پا مقدارى خود را کنترل کرده و به هر جا و هر مقامى قدم نگذارد و خود جناب عالى (دست ) وظیفه خود را دانسته ، قلم علیه اتحاد و قدم براى ترویج باطل برنداشته ، مقالات ، و جزوه ها و مطالب ننویسى و دوست عزیز دیگر ما (چشم ) دقیقا دلیلهاى حق و باطل را دیده ، بدون تعصب گزارش خود رابفرمانده کل (مغز) داده ، او هم وجدانا قضاوت الهى نماید ، و بطور خلاصه هر یک از ما مسیولیت خود را شناخته و بطور کامل آن را انجام دهیم .
دست : مگر زیان تعصب چیست که اینقدر در کلمات شما دیده مى شود ؟
گوش : تعصب ، حمایت باطل از خود و بستگان و هم کیشان بوده که در اسلام از آن نکوهش بسیار شده است ، چنان که از حضرت زین العابدین (ع ) از معناى تعصب مى پرسند ؟ حضرت مى فرماید : عصبیتى که صاحب آن بوسیله آن گنهکار مى شود ، آنست که فردى بدان خویشان خود را از خوبان دیگران بهتر داند ، و تعصب آن نیست که کسى فامیل خود را دوست داشته باشد ، بلکه تعصب آنست که بستگان خود را در ظلم و ستم کمک کند . (452)
دست : ممکن است ما را بادلیلهاى دیگر آن آشنا سازید ؟
گوش : آرى از پیامبر اکرم و امام صادق (صلوات الله علیهما) نقل شده کسى که تعصب کشد ، یا تعصب کشیده شود ، در حقیقت رشته ایمان از گردنش گسیخته شده است . (453)
و در روایت دیگر دارد : هر که به اندازه خردلى تعصب در دلش باشد خداوند او را در قیامت با اعراب جاهلیت مبعوث مى کند . (454)
دست : بنابراین ، هر قشرى و هر ملتى باید دفاع از باطل خود را کنار گذارده ، خدا گونه وارد مرحله کار شده با فکر و اندیشه ، حق را پیدا کرده ، باطل را کنار زند ، گر چه بر ضرر خود و زیان خویشان و هم کیشان باشد .
گوش : آرى ، اگر چنین نباشد تمام عباداتش بى اثر بوده و در آخرت ، اهل آتش خواهد بود .
دست : خوشبختانه شما به هر مبحثى که وارد مى شوید ، به زیان دوست ما (زبان ) تمام خواهد شد .
زبان : معلوم مى شود باز هم درباره من خوابى دیده اید ؟
پا : با اجازه از بزرگترین گناهان و زیانهاى شما سوگند هایى است که عمدا خورده و بدینوسیله مردم را فریب مى دهى !
زبان : آیا دلیل بر مدعاى خود هم دارى ؟
پا : چرا نداشته باشم ؟ دلیل من آیات و روایاتى است که در معرفى گناهان کبیره وارد شده است . (455)
در قرآن ، پروردگار بزرگ در مقابل آن ، وعده عذاب داده و چنین مى فرماید : براستى کسانى که عهد خود با خدا و سوگندهاى دروغ خود را ، به بهاى اندک مى فروشند ، براى آن دسته در آخرت نصیبى نبوده و خداوند با آنها سخن نگوید و به سوى آنها در قیامت نظر نینداخته و پاکشان نسازد و براى آنهاست عذابى دردناک . (456)
زبان : از کجا معلوم است که این آیه در موضوع سوگند دروغ وارد شده است ؟
پا : از شما تعجب است ! پس مراد از ایمان سوگندهاى راست بوده یا از آن غیر قسم اراده گردیده است ؟ بعلاوه در روایتى که حاوى گناهان کبره بوده و از حضرت عبدالعظیم نقل گردیده ، وقتى سوگند دروغ را به حساب مى آورد ، به همین آیه استدلال مى کند .
و از امام صادق (ع ) روایت شده : هر که بر کلامى سوگند یاد کند ، در صورتى که مى داند که دروغگوست پس در حقیقت با خدا محاربه نموده است . (457)
و نیز از آن حضرت روایت گردیده که حواریون حضرت عیسى (ع ) نزد او جمع شدند ، به او عرضه داشتند : اى آموزگار نیکى ! ما را ارشاد فرما ! حضرت فرمود : براستى که موسى (ع ) به شما فرمان داد که به خدا سوگند دروغ نخورید ، و من شما را فرمان مى دهم : که بخدا نه سوگند دروغ بخورید و نه راست . (458)
چشم : اگر اجازه باشد من به زیان دیگر دوستمان (زبان ) بپردازم ؟
زبان : شما هم اگر مطلبى در نظر دارید بفرمایید .
چشم : شما مى دانید که شهادت زور (ناحق ) که یکى از گناهان بزرگ است توسط جنابعالى انجام مى گیرد .
زبان : درست است که شهادت و گواهى زورکار بسیار ناپسند و عمل زشتى است اما گناه کبیره بودن آن از کجاست ؟
چشم : مرحوم صاحب وسایل یک باب مخصوص این جهت قرار داده ، در آنجا نقل کرده مطابق نظر حاکم به شاهد زور حد جارى مى شود او را میان مردم مى چرخانند تا آن که شناخته شود ، و شهادت او پذیرفته نمى شود تا آن که توبه کند ، آنگاه روایات به همین مضمون نقل فرموده که از آن جمله است روایتى که ابن سنان از امام صادق (ع ) نقل نموده شهود زور تازیانه زده مى شوند بدون آن که وقتى براى آن باشد ، و این عمل در اختیار امام است و گردانده مى شوند تا آن که مردم آنها را بشناسند و به این آیه استدلال فرمود : و هرگز براى آنها گواهى را نپذیرید و آنها فاسقند مگر افرادى که توبه کنند(459) ابن سنان گوید : گفتم توبه او به چه شناخته مى شود ؟ فرمودن در ملا عام که تازیانه مى خورد گفتار خود را تکذیب کند و از پروردگار عزوجل طلب آمرزش نماید ، هر گاه چنین کرد توبه او ظاهر مى شود . (460)
آیا این اندازه براى کبیره بودن این گناه کفایت نمى کند ؟ و آیا با این عمل بشر بیچاره نمى شود ؟ خوبست دوست عزیز (زبان ) مقدارى خود را کنترل کرده و کمتر به ما زیان برساند مگر ما بیچارگان چه گناهى کرده ایم که گرفتار شما شده ایم ، از هر طرف که حساب مى کنیم به گناه تو مى سوزیم ، و در هر جا که قدم مى گذاریم از جانب تو مبتلا مى گردیم .
زبان : چه شده ؟ از من یک رقم زیان دیده اید ، این همه مرا سرزنش مى کنید ، مگر روایات سرزنش را فراموش کرده اید ؟
چشم : خیلى ببخشید اولا گفتار ما از راه سرزنش نیست و ثانیا ، آیا زیان شما تا به حال کم بوده ؟ زیان شما یک رقم مى باشد ؟ حرف بزنى ضربه مى زنى ، سکوت هم کنى زیان مى رسانى .
زبان : چرا ضد و نقیض سخن مى گویى ؟
چشم : چطور ؟
زبان : براى این که شما مى گویى : اگر حرف بزنى ضربه مى زنى و اگر سکوت کنى زیان مى رسانى .
کتمان شهادت
چشم : مگر دروغ گفتم ، مگر بیحساب حرف زدم ؟ شما روایت رسول خدا (ص ) را که در باب کلام زور ذکر نمودم فراموش کردید آیا در آن جا نداشت : و همچنین است هر که کتمان شهادت کند ؟ .
زبان : اولا مگر کتمان شهادت مربوط به من است ، و ثانیا عیب آن چیست ؟
چشم : گویا شما نمى خواهید مطلب بفهمید ، و گرنه کتمان کردن شهادت یعنى : کسى ببیند حق پامال گشته و شکایت آن به حاکم رسیده ، و طرف مطلع باشد و در عین حال حق را نگوید و با کتمان شهادت ، حقوق مسلمین پامال گردد ، پس نگفتن مربوط به شماست و بغیر شما ارتباطى ندارد .
و اما ضرر کتمان شهادت : اولا این که در ردیف گناهان کبیره دیگر قرار گرفته ، چنان که در بیان گناهان کبیره گذشت ، و ثانیا تعبیر پیامبر گرامى اسلام را فراموش کردید ؟ مگر نفرمود : و همچنین است هرکه کتمان شهادت کند ؟ یعنى از نزد قاضى حرکت نخواهد کرد (چنان که شاهد زور چنان بود) تا آن که جایگاه خود را در آتش انتخاب کند ، آیا عیبى از این بالاتر هم تصور مى توان کرد ؟
زبان : اینها دلیل بر بدى کتمان شهادتند ؟
چشم : دلیل بر عظمت گناه آن ، آیات و روایاتى است که در این باره وارد شده ، بعلاوه مگر دلیلهایى که گفته شد کم و یا کوچک و یا ناقص است ؟
زبان : نه ، ولیکن دوست داشتم به دلیلهاى دیگر آن پى ببرم ؟
چشم : دلیل بر حرمت آن ، غیر از آن چه که گذشت آیاتى است که از باب نمونه به یک آیه از آن مى پردازم .
بعد از آن که خداوند جریان وام مدت دار را بیان مى کند ، در آخر آیات مى فرماید : و شهادت را کتمان مى نمایید ، و کسى که کتمان شهادت کند براستى که دل او گنهکار است و خداوند به آن چه انجام مى دهد داناست . (461)
زبان : این آیه مربوط به من نیست بلکه به جناب دوست ما قلب مرتب است .
چشم : درست است که خداوند کتمان را نتیجه دل گنهکار به حساب آورده و یا اگر کسى کتمان نمود دل او آلوده به گناه مى شود ، ولیکن اظهار و کتمان ، هر دو از صفات بد شماست ، چنان که شهادت زور هم از اعمال جناب عالى بود ، البته چون میان شما و قلب رابطه کامل برقرار است ، گاهى اثر اعمال جنابعالى در قلب هم دیده مى شود ، چنان که وقتى قلب وارونه شد و آلوده به معصیت و سیاه گردید ، زبان به گفتار زشت و ناپسند اشتغال خواهد کرد .
در روایات هم نکوهش بسیار از کتمان شهادت شده ، چنان که جابر از امام باقر (ع ) نقل کرد که پیامبر اکرم (ص ) فرمود : هر که کتمان شهادت کند یا شهادت زور دهد تا خون مرد مسلمانى هدر رفته ، یا مال مسلمانى از دست رود ، در روز قیامت خواهد آمد در حالى که براى صورت او تاریکى است به اندازه دید چشم و در صورت او خدشه ایست که خلایق او را به اسم و نسب مى شناسند ، و هر که شهادت حق دهد تا حق مرد مسلمانى را احیاء کند در روز قیامت مى آید در حالتى که براى صورت او نورى است به اندازه دید چشم ، همه مردم او را به اسم و نسبش مى شناسند ، آن گاه امام باقر (ع ) فرمود : آیا نمى بینید که خداوند تبارک و تعالى مى فرماید : و اقامه شهادت کنید براى خدا . (462)
و در روایتى از رسول خدا (ص ) چنین دارد : هر که زیر گواهى خود زده یا کتمان شهادت کند ، خداوند در قیامت مقابل چشم همگى از گوشت او به خوردش دهد ، و به جهنم وارد مى شود در حالى که زبان خود را مى جود . (463)
از تمام این روایات بطور کامل ثابت مى شود که کتمان شهادت عمل بسیار بد و کار ناپسندى است ، چون بوسیله آن بسیارى از حقوق پامال شده ، ظلم و ستمها برقرار مى شود و بى عدالتى ها رایج مى گردد و در نتیجه اجتماع فاسدى پدیدار خواهد شد ، چنان که با شهادت زور هرج و مرج ها و بى بند و باریها ، و تضییع حقوق و تعدى و تجاوزها و صدها عمل ضد انسانى و اسلامى دیگر تحقق خواهد یافت ، و همه اینها از مختصات جناب شما (زبان ) مى باشد .
زبان : چیزى که من پى به آن نبرده ام چگونه شهادت دهم ؟
چشم : البته شهادت دادن در وقتى جایز یا واجب مى شود ، که خود انسان ببیند یا بشنود ، یا بطور خلاصه علم پیدا کند و گرنه اگر بدون علم و اطلاع گواهى دهد ، چنین عملى بر خلاف اسلام و دروغ و از گناهان کبیره است و همان شهادت زور خواهد بود که بحث آن گذشت .
زبان : تا به حال شما مرا مجرم قلمداد نمودید ، من چگونه شهادت دهم ؟ مگر در شهادت عدالت لازم نیست ؟
چشم : از کجا معلوم است که در شهادت عدالت لازم است ؟
زبان پس لازم نیست ؟ ! شما خوبست به کتاب شرایع که فقهاء از آن به قرآن الفقه تعبیر مى کنند مراجعه کرده ، تا بدانى که براى شهد شرایطى ذکر گردیده ، مانند : بلوغ ، عقل ، ایمان (اعتقاد به امامت دوازده امام ) و ارتفاع تهمت ، حلال زاده بودن ، و عدالت ، در این باره به کتاب جامع عباسى (464) نیز مى توانید مراجعه کنید .
و همچنین روایت ابن ابى یعفور را مطالعه نموده ، تا بدانى که چگونه امام صادق (ع ) عدالت انسانى را معرفى کرده و مى فرماید : او را به پوشش و پارسایى ، و نگهدارى و حفظ شکم و عورت ، و دست و زبان بشناسید ، و شناخته مى شود دورى از کبایر از معاصى که خداوند به سبب آنها وعده آتش داده است ، و شرایط دیگر که از بحث ما خارج است . (465)
چشم : این روایت اولا بر ضرر شما بود ، و ثانیا تکلیف شما را سنگین مى نماید؛ زیرا موظف خواهید شد که خود را اصلاح نموده تا جامعه مسلمین از شاهد عادل خالى نباشد و اگر بنا شود شما خود را اصلاح ننمایى ، من هم بى تفاوت باشم ، سایر دوستان هم بر گناه خود باقى بمانند ، فرداى قیامت جواب خدا را چه خواهیم گفت و سرانجام جامعه اسلامى به کجا خواهد کشید ؟
گوش : با اجازه من هم به زیان دیگر دوست خود (زبان ) بپردازم .
زبان : شما هم بفرمایید ، ولى من مطمینم که دیگر زیانى در من پیدا نخواهید کرد .
گوش : لطفا بفرمایید گرفته رشوه کار کیست ؟
زبان : اگر از حق نگذریم عمل دوست ما (دست ) مى باشد .
دست : صحیح است - من آن را مى گیرم ، ولى تو هستى که سخن از آن مى گویى و در مقام قضاوت نام رشوه مى برى و به طرف مى فهمانى که اگر بدون پول باشد به حق خودش نخواهد رسید .
زبان : بر فرض چنین باشد چه عیبى دارد ؟
گوش : تمام علما آن را حرام دانسته و در روایات از آن تعبیر به کفر به خداى بزرگ ویا شرک گردیده است . (466)
زبان : باز هم اگر چیزى از من در نظر دارى بفرما !
گوش : سبب قیادت چه کسى مى باشد ؟
قیادت
زبان معناى قیادت را بیان نموده ، بعد عامل آن را معرفى نمایید .
گوش : سعى و تلاش میان دو نفر از راه حرام براى عمل منافى عفت را قیادت گویند .
زبان : این کار من نیست ، بلکه عمل دوست ما پا مى باشد .
پا : بر فرض چنین باشد ، میدان دار این کار تویى ! زیرا تو با چرب زبانى زن و مرد نامحرم را حاضر کرده ، آنها را وسوسه مى نمایى ، تا بالاخره به این عمل خانمانسوز راه یابند .
زبان : گیرم چنین باشد مگر زیانش چیست ؟
گوش : زیانى که در حق آن تصور مى شود این است که ، اولا گناه بزرگى را مرتکب شده و ثانیا باید هفتاد و پنج تازیانه به او زده شود و از شهر خود نیز تبعید گردد . (467)
زبان : امیدوارم که دیگر زیانى در وجود من یافت نشود !
گوش : چه عرض کنم ؛ من که به هر طرف نظر مى کنم ، و به هر سوء که متوجه مى شوم ، در آن جا از شما خسارتى دیده ، و در آن ناحیه زیانهاى نکبت بارى از جناب شما مشاهده مى گردد .
من مى بینم : در وغها ، غیبتها ، تهمتها ، تبلیغات مسموم علیه برنامه هاى سازنده و حیات بخش اسلام انحرافات ، بیچارگیها ، بدبختى ها و . . . از تو منشا گرفته و تویى که از دادن زکات ، خمس ، و از رفتن به حج و مساجد و نماز جلوگیرى کرده ، قوانین عالیه الیه را به باد مسخره گرفته درباره مالیاتهاى اسلامى غث و سمین ها را به هم بافته ، سمپاشى ها کرده ، ملت را گمراه مى سازى ، تویى که ملتى را به بیراهه سوق داده آنها را تا ابد بدبخت مى نمایى ، تویى که ملتى را به بیراهه سوق داده آنها را تا ابد بدبخت مى نمایى ، تویى که افراد صالح و شایسته را خانه نشین کرده ، غول هاى جامعه را روى کار مى آورى ، تویى که حقوق حقه رجال الهى را ضایع کرده ، طاغوتها را بر آنان چیره مى سازى ، تویى که اقتصاد ممالک اسلامى را فلج کرده ، ملتها را بیچاره مى نمایى تویى که جنگ ها ، خونریزى ها و صدها امور ضد بشرى و ضد خدایى را به راه انداخته ، خسران فراوانى را به بار مى آورى .
زبان : اکثر اینها را قبلا گفته بودید ، آیا زیان دیگرى از من در نظر دارى ؟ بفرما ، تکرار مکررات چه فایده اى دارد .
گوش : آرى عقوق والدین که یکى از گناهان کبیره است ، و بشر بوسیله آن جهنمى مى شود و از رحمت خدا دور مى گردد ، بوسیله چه کسى انجام مى گیرد ؟
زبان : ممکن است بوسیله شما هم انجام گیرد ، زیرا تویى که با عمل خود آنها را از خود رنجانده ، ناراحت مى سازى ، تویى که با کمک نکردن به آنها و گوش نکرده به حرف آنان ، آنها را از خود ناراضى مى کنى ، تویى که با اعمال زشت خود پدر و مادر را محزون ساخته افسرده خاطر مى نمایى .
گوش : هر چه زحمت بکشى نمى توانى این موضوع را از خود دفع کنى که اکثر ناراحتى هاى پدر و مادر از ناحیه تو پدید مى آید ، تویى که به آنها تندى کرده ، داد زده ، فحش گفته ، آنها را ناراحت مى نمایى تویى که با گردش خود بدن پدر و مادر را مى لرزانى ، تویى که با یک کلام تا قیامت آنان را مى سوزانى و تویى که با یک سخنت دل آنها را به درد آورده سینه را بر آنها تنگ مى سازى .
زبان : حساب کنید چنین است ولى بفرمایید اشکال آن چیست ؟
گوش : اشکالى ندارد ، فقط چنان که گفته شد انسان را جهنمى مى کند ، انسان را از رحمت الهى دور مى سازد .
زبان : به چه دلیل ؟
گوش : دلیل این مطلب ، آیات قرآن و روایات بسیار است .
زبان : ممکن است به بعضى از آنها اشاره فرمایید ؟
گوش : چرا ممکن نیست ، خداوند در قرآن چنین فرموده : پروردگارت
چنین حکم کرده که پرستش منمایید مگر او را (خداوند بحق )و به پدر و مادر نیکویى نمایید ، اگر در نزد تو یکى از آنها یا هر دو به پیرى رسیدند ، به آنها اف مگو ، و بر آنها بانگ مزن ، و صدا بلند مکن و با آنها مودبانه سخن گو (چنان سخن گو که بنده ذلیل در مقابل مولاى خود سخن گوید) و در مقابل آنها از فرط رحمت خفض جناح کن و فروتن باش و بگو پروردگارا آنها را رحمت کن چنان که مرا در صغر سن و کوچکى (باشفقت و مهربانى )تربیت کرده و بزرگ نمودند . (468)
شما ببینید خداوند على اعلا چه تعبیرى دارد ، که در تفسیرش از امام صادق (ع ) نقل شده : اگر تو را آزردند به آنها اف مگو ، و اگر تو را زدند بر آنها بانگ مزن و درشتى مکن و اگر تو را زدند به آنها بگو : خداوند شما را بیامرزد .
زبان : آیه اى که عنوان کردید شامل دوست ما (چشم ) هم مى شود؛ زیرا با چشم هم پدر و مادر اذیت مى شوند .
گوش : اتفاقا در ذیل همان روایت در تفسیر این جمله : که در مقابل آنها با مهربانى خفض جناح کن ، فرموده : با چشم به سوى آنها نگاه نکن ، مگر با رحمت و دل نرمى .
چشم : آرى بعد از آن هم فرموده : و بالاى حرف آنها حرف مزن .
زبان : بعد از آن هم فرموده : و دست خود را هم بالاى دست آنها قرارنده . دست : (باخنده ) بعد از آن هم فرموده : و قدم جلو قدم آنها مگذار (469)
همه اینها کنایه از این است که پدر و مادر را از خود مرنجان ، و با تمام قوا در خشنودى آنها بکوش ، و آنها را به مختصر عملى میازار ، حتى با کلمه اف که از امام صادق (ع ) نقل شده : که اگر خداوند لفظى را مختصرتر در ترک عقوق والدین از اف مى دانست همانا آن را مى آورد .
و در روایت دیگر فرموده : نزدیکترین عقوق (آزردن پدر و مادر) گفتن اف مى باشد ، و اگر خداوند چیزى را از آن آسانتر و یا سست تر و مختصرتر مى دانست هر آینه از آن نهى مى نمود (470)
و در روایتى چنین دارد : و از عقوق این است که آدمى به پدر و مادرش نظر کند ، پس نظر تند کند به آنها . (471)
زبان : خلاصه عقوق والدین بوسیله همه ما انجام خواهد گرفت ، و لذا تمام ما مسوولیم همه باید در خشنودى و رایت آنان بکوشیم و همه باید مهربان و نرم دل و در برابر آنان خاضع و خاشع باشیم ، کلا باید از اذیت و آزار پدر و مادر دورى گزینیم .
دست : آرى ، همه باید از عاق والدین دورى کنیم ، که در روایت دارد : یعقوب بن شعیب گوید : امام صادق (ع ) فرمودن چون روز قیامت شود پرده اى از پرده هاى بهشت بالا زده شود ، پس هر ؟ داراى روح است بوى آن را از فاصله پانصد سال (در بعضى روایات هزار سال و در برخى دیگر دو هزار سال گفته شده است ) راه مى شنود ، مگر یک صنف شعیب مى پرسد آنها کیانند ؟ حضرت فرمود : آزار دهنده پدر و مادر . (472)
و از آن بزرگوار نقل شده : هر که به پدر و مادر خود به نظر دشمنى نظر کند ، در حالى که آنها به او ستمکار باشند ، خداوند هیچ نمازى را از او قبول (473) نکند .
چشم : اگر پدر و مادر هم ستم کنند باز نگاه تند به آنها ، اشکال دارد ؟
گوش : آرى ! در تمام حالات وظیفه فرزند : محبت ، تواضع ، مهربانى ، فرمانبردارى و دورى از اذیت و آزار آنهاست که در روایت دارد که على (ع ) فرمود : هر که پدر و مادر خود را محزون سازد پس در حقیقت آنها را آزرده است . (474)
آرى پدر و مادر هم نسبت به فرزند خویش وظایفى دارند که آنها هم باید آن وظایف را مراعات نمایند ، بالاترین وظیفه پدر و مادر در حق آنها این است که به قول امام زین العابدین (ع ) بدانند فرزند از آنها و در نیکى و بدى به آنها منسوب خواهد بود ، پس نسبت به آنها مسیولیت داشته و در تعلیم و تربیت آنها وظیفه سنگینى را به عهده دارند (475) و باید بکوشند اسباب ناراحتى فرزندان را فراهم نساخته تا آنها هم در نتیجه از روى نا آگاهى به مقابله نپردازند ، تا بتوانند باید در حق فرزند کوشا بوده ، با نظر رافت و رحمت بر آنها نگاه کنند ، که از رسول خدا (ص ) نقل شده : هر گاه پدرى به فرزند خود نظرى اندازد که او را خوشحال کند ، براى اوست ثواب آزاد کردن یک بنده ، به حضرت گفته شد : اگر سیصد و شصت بار نظر انداخت ؟ حضرت فرموده : الله اکبر . (476)
و نیز از آن بزرگوار نقل شده : رحمت خدا بر پدرى که فرزند خود را بر نیکى کمک نماید . (477)زبان : باز هم روایاتى در این زمینه وجود دارد ؟
گوش : آرى ، بسیار؛ که از جمله آنها روایتى است که از حضرت رضا (ع ) نقل شده است : فرمود : خداوند عقوق والدین را حرام دانسته براى آن چه در آنست مانند : خروج از توفیق فرمانبردارى خداى عزوجل و خروج از احترام نسبت به پدر و مادر . (478)
و نیز از امام صادق (ع ) روایت گردیده ؛ عقوق والدین از کبایر است ؛ زیرا خداوند عزوجل عاق را کنهگار بدبخت قرار داده است . (479)
و از آن بزرگوار نقل شده که : عاق والدین وارد بهشت نخواهد شد . (480)و از پیامبر بزرگ اسلام (ص ) روایت گردیده که به عاق گفته مى شود هر چه خواهى بکن که من تو را نمى آمرزم ، و به نیکوکار نسبت به پدر و مادر گفته مى شود : هر چه خواهى انجام ده که من به زودى تو را مى آمرزم .
از امام صادق (ع ) روایت شده : مردى خدمت رسول خدا (ص ) رسید و گفت : یا رسول الله براستى که راغب به جهاد بوده و شادمانم ، حضرت فرمود : در راه خدا جهاد کن ، زیرا اگر کشته شوى در نزد خدا زنده خواهى ماند و روزى خواهى خورد . و اگر بمیرى اجر تو با خداست ، و اگر مراجعت کنى از گناهان بیرون آمدى ، چنان که از مادر زاییده شده اى ، آنگاه عرضه داشت : یا رسول الله من داراى پدر و مادر پیرى هستم که به من انس گرفته و از رفتن من به جبهه ناراحتند ، حضرت فرمود : پیش پدر و مادرت بمان ، سوگند به آن که جان من در دست اوست ، هر آینه انس آنها به تو یک شبانه روز ، از جهاد یکسال بهتر است . (483)
در خصوص نیکى به پدر و مادر آیات و روایات بسیار است و بحدى تاکید شده که یکى از وصایاى خداوند بزرگ به انبیا نیکى به پدر و مادر بوده ، چنان که در حالات حضرت یحیى و عیسى (علیهما السلام ) نیکى به مادر چنان که مشاهده مى گردد (484)
و در سوره هاى متعدد مانند سوره بقره آیه 83- انعام ، 151- برایت ، 23 و 24- اسراء 23- 25- مریم 140 و 32- عنکبوت ، 8- لقمان 18 و 15- احقاف ، 15- نسبت به آنها سفارش موکد شده است .
زبان : آیا در روایات هم به این شدت سفارش گردیده است ؟
گوش : اگر مطلبى هم در روایات دیه شود باز هم از راه وحى و استفاده از قرآن کریم است ، روایات ، شرح و تفسیر آیاتند ، آرى در لسان اهلبیت عترت ، و طهارت همان اندازه با بیان روشن ترى موجود است .
زبان : خواهشمندم مقدارى از آنها را بیان کنید .
گوش : از امام صادق (ع ) روایت شده : مردى شرفیاب حضور پیامبر اکرم (ص ) گردید ، عرضه داشت : یا رسول الله ! مرا وصیتى کن ! حضرت فرمود : : به خدا چیزى را شرک نیاور ، گر چه با آتش سوخته شده و عذاب گردى ، و جز این اختیار منما که دلت مطمین به ایمان باشد ، و پدر و مادر خود را فرمانبر و بر آنها نیکى کن ، چه زنده باشند یا مرده و اگر به تو امر کردند که از اهل و مالت بیرون روى ، انجام ده ، زیرا چنین کارى از ایمان است . (485)
زبان : روایت عجیبى است که اگر پدر و مادر به فرزند خود بگویند زن خود را طلاق بده یا مالت را ببخش بر فرزند اطاعت آنها لازم باشد . (486)
گوش : اطاعت پدر و مادر را فقهاء و مراجع بزرگ در کتابهاى خود عنوان کرده ، و بگونه اى ذکر کرده اند اگر آنها را از جهاد منع کنند- در صورتى که جهاد به امر امام نباشد ، یا کفار هجوم نکرده باشند- نمى توانند در جهادش شرکت کنند ، آرى در صورتى که جبهه ها خالى باشد که اگر چنین افرادى نروند اسلام و مسلمین در خطرند ، و یا در صورت حمله کفار به بلاد مسلمین و لزوم دفاع ، منع پدر و مادر سودى ندارد .
ن : من خیال کردم اطاعت پدر و مادر در همه جاست .
گوش : نه عزیزم ! فرمانبردارى پدر و مادر در جایى است که فرمان خداوند تبارک و تعالى زمین نخورد ، چون براى مخلوق ، چنین حقى تصور نمى شود که در معصیت خالق صورت گیرد ، چنان که از گفتار على (ع ) و روایات دیگر استفاده مى شود (487) و در سوره لقمان هم چنین دارد : و اگر پدر و مادر کوشیدند که به من شرک آورى آنها را اطاعت مکن . (488)
و از حضرت امام صادق (ع ) روایت شده : نیکى به پدر و مادر واجب ، و اگر مشرک بودند ، آنها و غیر آنها را در معصیت اطاعت مکن ، چون اطاعتى نیست براى مخلوق در معصیت خالق . (489)
زبان پس اطاعت از آنها خیلى مهم نیست ؟
گوش : چرا مهم نیست ؟ ! آیا لزوم اطاعت از آنها از این بالاتر که بتوانند آنها را از جهاد چنان که بیان شد منع کنند ، و بر آنها اطاعت پدر و مادر لازم باشد .
آیا مهم بودن آن از این بالاتر که اگر از رفتن به مسافرت در صورتى که واجب نباشد ، منع کردند ، مسافرت حرام خواهد شد ، یا اگر به رفتن نماز جماعت امر کردند واجب شود و اگر نهى نمودند حرام گردد .
و آیا از این بالاتر مى شود که اگر مشغول خواندن نماز مستحبى است و در این حالت پدر و مادر او را صدا زدند ، وظیفه او قطع نماز باشد ، و یا اگر در وقت نماز او را به کارى فرمان دادند باید آن را بر نماز اول وقت مقدم دارد و یا اگر بخواهد روزه مستحبى گیرد و یا عهد کرده یا قسم بخورد و یا نذرى نماید ، صحت و یا لزوم انجام آن منوط بر اذن پدر باشد ؟
زبان : متشکرم ! به روایات دیگر بپردازید .
گوش : کسى که به پدر و مادر نیکى مى کند ، بطور خلاصه به این فواید دست مى یابد : ایمان ، دخول در بهشت ، خیر کثیر ، بهترین عمل ، بهتر از جهاد ، نیکى فرزندان ، رهنماى دیگران شدن ، دعاى پیغمبر ، غنا و بى نیازى ، به محبوبترین اعمال رسیدن ، بنا شدن خانه اى براى او در بهشت ، باریدن رحمت خداوند بر او ، اسکان یافتن در اعلا علیین در بالاترین بالاخانه و برترین مقام بهشتى ، از ابرار شدن ، آسانى حساب در قیامت ، عمر طولانى ، زیادى روزى ، در ساق عرش قرار گرفتن ، سید الابرار گردیدن . (490)
زبان : راستى نیکى به پدر و مادر اینقدر ارزشمند ، و محبت نسبت به آنها این اندازه پر سود و اندوهناک کردن آنها اینچنین بد و پر زیان خواهد بود ؟ پس خداوند به همه توفیق خدمت به آنها را عنایت فرماید و همه ما را از ادیت و آزار و غمگین کردن آنها دور سازد !
گوش : آمین ! آمین ! البته شما را !
زبان : کم لطفى نفرمایید ، مگر از صحبت هاى گذشته روشن نشد که نیکى به پدر و مادر و همچنین آزار آنها هم بوسیله گفتار انجام مى گیرد و هم بوسیله رفتار ، به این معنى که هم بنده در نیکى و در عقوق موثرم و هم سایر اندامها .
1دخالت همه اندامها در عقوق والدین
اندامها : ما که دخالتى نداریم .
زبان : چطور دخالت ندارید دوست ما دست مى تواند هم کتک بزند وهم کمک نماید ، و همچنین پا هم مى تواند لگد بزند و هم مى تواند در راه خدمت به پدر و مادر آنها را از خود خوشنود سازد ، چشم هم مى تواند نظر تند کند ، و هم با مهربانى نگاه نماید ، سر هم مى تواند در مقابل آنها فرود آید ، و هم قدرت دارد به آنها علامت نفرت نشان دهد ، گوش هم مى تواند خود را به کرى زند ، به پدر و مادر بى اعتنایى کند ، و هم مى تواند هوشیارى از خود نشان دهد و خود را در اختیار پدر و مادر قرار دهد ، پس همگى هم مى توانید خدمتگزار باشید و هم آزار دهنده .
چشم : آى زبان ! تو را به وجدانت و تو را به ارزش وجودیت ، و تو را به آن چه به آن علاقمندى و به آن عشق میورزى ، بیا و از دو گانگى و از تفرقه افکنى دورى نما ، و حدت را نگهدار ، و سفارش على بن ابیطالب (ع ) را در نظر گیر ، ببین به قشونى که به سوى دشمن مى فرستد چه سفارش مى کند ، مى فرماید : از پراکندگى بر حذر باشید ، هر گاه فرود آمدید همگى فرود آیید ، و زمانى که کوچ کردید همگى کوچ نمایید .
حسنت باتفاق ملاحت جهان گرفت آرى به اتفاق جهان مى توان گرفت . زبان : با این که به من ربطى ندارد اما چون سفارش مفیدى است همه آن را نقل کنید .
چشم : حضرت مى فرماید : هر گاه به دشمن بر خوردید یا آن که دشمن به شما بر خورد ، پس باید لشکر گاه شما در جاهاى بلند یا دامنه کوهها یا کنار رود خانه ها بوده ، تا کمک و جلوگیر شما باشد و باید جنگ شما از یک سو یا دو سو باشد ، و براى خودتان در بلندى کوهها و ارتفاعات و بالاى تپه هاى مسطح پاسبانان و دیدبانان بگذارید ، تا دشمن از جایى که مى ترسید یا از جایى که ایمن هستید به طرف شما نیاید ، و بدانید جلو داران لشگر ، دیدبانان ایشانند ، و دیدبانان جلوداران لشگر ، جاسوسان هستند ، و از پراکندگى بپرهیزید ، زمانى که فرود آمدید همگى فرود آیید ، و هر گاه کوچ نمودید همگى کوچ بنمایید ، و چون شب را فرا گرفت نیزه ها را گرداگرد (دایره مانند) قرار دهید ، و خواب را نچشید ، مگر اندک یا مانند آب در دهان گردانید : و بیرون ریختن . (491)
و در روایت دیگر فرموده : ملازم جماعت باشید (اتحاد خود را حفظ کنید ! ) زیرا دست خدا همراه جماعت است ، و از تفرقه پرهیز نمایید ، زیرا تک افتاده هاى از انسان مخصوص شیطان است ، چنان که تک افتاده از گله گوسفند خوراک گرگ است . (492)
خواسته چشم از زبان
چشم : اى زبان ! بیا و براى خدا از خدا شرم کن ! فتنه ها ! توطیه ها ، تفرقه افکنى ها ، شیطنت ها ، نیرنگها و سازش با دشمن ها و صدها عمل ضد خدا و اسلام را کنار بگذار ، و ما را دچار سرگردانى و یاس و نومیدى ، رنج و زحمت ، تفرقه و تشتت و کینه وعداوت . . . منما ، و بگذار تا ملت مسلمان و امت رنج دیده و زحمت کشیده به ساحل نجات رسیده ، در دنیاى تمدن و علم و صنعت سرفراز بوده ، و بر همه افتخار کرده و بر خود ببالند .
اى زبان ! تو را به خداى سبحان سوگند که این ملت عزیز را به حال خود بگذار ، و عذاب خود را از سر این امت علاقمند به دین بردار و اگر متعهد شدى ، نیش و لب تیز خود را علیه دشمن به کار انداز ، دوستان خود را دچار ستم مکن ، و تمام قواى خود را به نفع دوستان خود به کار بر ، و دیگران را علیه دشمنان دین و قرآن بسیج نما ، بیا و در تمام کارهایت خدا را در نظر بگیر !
خواسته هاى اندامها از زبان
گوش و رفقایش : تقاضاى همه ما همان تقاضاهاى چشم است .
زبان : شما همگى از خدا بخواهید که پروردگار جهان همه ما را به آن چه خود راضى و خشنود است ، موفق دارد و این بحث چند ساعته ما را هم براى خود مفید قرار بدهد و هم براى افرادى که بحث ما را خواهند دید وگرنه کنترل ما بسى مشکل است .
چشم : آرى مشکل است ، ولى براى رسیدن به هر هدفى ، راه مخصوصى وجود دارد شما اگر بخواهید به مسافرت کوتاهى بروید باید رنجها و زحمت هایى را متحمل شوید ، رسیدن به سعادت دنیا و آخرت نیز رنج و کوشش بسیار لازم دارد ، باید کوشید باید زبان و جوارح را کنترل کرد ، باید زمام امر را از آنها گرفت ، نباید گذاشت در کار خود تنبل بوده و یا آزاد باشند ، باید حساب کرده قدم بر داشت ، خدا را باید در تمام کارها در نظر گرفت ، براى خدا باید قدم بر داریم ، وگرنه بیچارگى ابدى نصیب ما خواهد شد ، باید هر کارى که مى کنیم و هر حرفى که مى زنیم و هر قدمى که بر مى داریم ، رضایت خدا را در نظر داشته و راه مستقیم الهى را پیش گیرم ، باید در رفتار و گفتار خود قیامت و عذاب و کتاب و حساب و کیفر و پاداش را فراموش نکرده ، بدانیم قیامت ، شوخى نیست ، واقعیت دارد ، همه کارها حساب مى شود ، ذره اى از کردار ما فراموش نخواهد گردید دنیا زود گذر و آخرت باقى است باید فکرى براى سوء عاقبت نمود بهترین دواى آن بازگشت به خدا و بالاترین علاج ، پیوستن به خدا و از غیر او بریدن است ، اما خیال نمى کنم برادرمان زبان ما را راحت بگذارد !
