میراث مکتوب غدیر 

فهرست واره:
- غدیر در فرهنگ اسلام
- تبلیغ گسترده غدیر با فرهنگ مکتوب
- اولین کتابها در موضوع غدیر
- مراحل چهارگانه فرهنگ غدیر در تاریخ
- کتابنامههاى غدیر
- الف.کتابشناسى ضمنى
- ب.کتابشناسى مستقل
- ج.زمینه کتابشناسى غدیر
- آمار کتابهاى چاپى
اشاره
کتاب و قلم سابقه هزار و چهار صد ساله با غدیر دارند.از روزى که پیامبر صلى الله علیه و آله در صحراى غدیر امیر المؤمنین علیه السلام را به عنوان جانشین خود به جهانیان معرفى کرد،کار حفظ و ثبت آن نیز آغاز شد و در هر زمانى حقایق آن به گونهاى انعکاس یافت.از قرن اول هجرى،همگام با روایت سینه به سینه غدیر،کتاب نیز نقش خود را در نقل آن براى نسلهاى بعد ایفا کرد و پرونده پر افتخار غدیر را باز نگه داشت،و از قرن دوم کتاب و کتابت به صورتى جدى در مورد آن به کار گرفته شد.
غدیر که کتاب ولایت امیر المؤمنین علیه السلام و حد فاصل بین دوستان و دشمنان اهل بیت علیهم السلام است،با بکارگیرى قلم،از دست دشمنان مصون ماند و کسى نتوانست مانع این حقیقت بزرگ شود،به طورى که مؤلفین بزرگى از غیر شیعه هم درباره غدیر کتابهایى نوشتند.
با این همه باید اذعان داشت جاى کتابهایى در حد عظمت غدیر همچنان خالى است و مقام بلند غدیر اقتضاى بیش از این دارد.
از روز رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله تا پایان قرن اول هجرى ثبت و تدوین احادیث و تاریخ اسلام از طرف غاصبین خلافت ممنوع اعلام شده و مجازاتهاى سختى براى اقدام کنندگان به چنین مهمى در نظر گرفته شده بود.علت اصلى این نقشه جلوگیرى از ثبت مطالبى چون واقعه غدیر بود که با اساس حکومت غاصبین منافات داشت.
اکنون باید دید غدیر چگونه از این گذرگاه تاریک گذشته و خود را به نسلهاى آینده مسلمین رسانده است.آنانکه که با گذشت هفتاد روز غدیر را به فراموشى سپردند و صاحب غدیر یعنى امیر المؤمنین علیه السلام را خانهنشین کردند چگونه باور مىکنند که امروز نام غدیر در سراسر جهان شناخته شده و اینک جشن چهاردهمین قرن خود را پشت سر گذاشته باشد؟
با چنان دشمنان پر قدرتى که غدیر دارد و با چنان جاهلان فراموشکارى که نخواستند آن را بیاد بیاورند و از گواهى دادن به یک کلمه درباره آن ابا کردند،ولى اینک میلیاردها کلمه در وصفش به رشته تحریر در آمده و نور آن در جهان معرف بزرگ مذهب اهل بیت علیهم السلام است.
با آنکه هر یک از صد و بیست هزار مخاطب پیامبر صلى الله علیه و آله که در غدیر خم حضور داشتند باید در راه ثبت و ضبط آن واقعه بزرگ اقدامى مىکردند و نکردند،و با آنکه پیامبر صلى الله علیه و آله سفارش اکید کرده بود که پیام غدیر را به نسلهاى آینده برسانید و اختناق حکومتها مانع از آن شد،ولى باز فرهنگ غنى اسلام پر از نام غدیر است و در کتب تاریخ و حدیث اسلامى در هر کجا و هر زمان که تألیف شده باشد نور غدیر قابل کتمان نبوده است.
همه اینها نظر عنایت الهى است و او حافظ غدیر است که خود آن را نازل کرده است.اگر دین با غدیر تکمیل شده و نعمت پروردگار با ولایت به درجه کمال خود رسیده،نگهدارندهاش نیکو نگاه خواهد داشت،و دشمن عاجزتر از آن است که در مقابل ذات الهى آهنگ مخالف برافرازد .
رسوخ غدیر در جهات مختلف دین در حدى است که در موضوعات متعددى مورد بحث قرار گرفته است .در کتب حدیثى بعنوان سند و متن آن،در کتب تاریخى بعنوان مهمترین واقعه اسلام،در کتب کلامى بعنوان مؤثرترین بحث اعتقادى که همان ولایت و خلافت است،در کتب تفسیر بعنوان تفسیر آیاتى که به خلافت برمىگردد،در کتب لغت بعنوان معناى کلمه«مولى»و در کتب ادب و شعر بعنوان قطعه زیباى تاریخ اسلام که در قالب نظم و نثر ارائه شده است.
تبلیغ گسترده غدیر با فرهنگ مکتوب
در یک نگاه به فرهنگ مکتوب غدیر،جلوههاى آن را به صورتهاى مختلفى مىبینیم.کتابهاى بزرگ و کوچک،جزوهها،بروشورها،مقالات مجلات و روزنامهها،برنامههاى علمى کامپیوترى،خطاطىهاى زیبا در کاشىها و تابلوها و بصورت کارتها و پوسترها.
این روند هر ساله اوج بیشترى از خود نشان مىدهد،و در ظل عنایت حضرت بقیة الله الاعظم عجل الله فرجه آثار عمیق خود را در ابلاغ پیام غدیر به اثبات رسانده است.
سه کتاب را باید به عنوان اولین کتابهایى نام برد که ماجراى غدیر را ثبت کردهاند:
1.«کتاب على علیه السلام»،که نوشته امیر المؤمنین علیه السلام از املاى پیامبر صلى الله علیه و آله است،و این کتاب از ودایع امامت است که جز معصومین علیهم السلام کسى به آن راه ندارد.
شخصى به نام«معروف»خدمت امام باقر علیه السلام رسید و داستان غدیر را به نقل از ابى الطفیل براى حضرت نقل کرد.حضرت آن را تأیید کرد و فرمود:«این مطلب را در کتاب على علیه السلام دیدهایم و نزد ما صحیح است». (1)
2.اولین کتاب از تألیفات بشرى که مسئله غدیر را در خود ثبت کرده«کتاب سلیم بن قیس الهلالى»است .این کتاب که در سالهاى اولیه بعد از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله تألیف شده و مؤلف آن در سال 76 هجرى در گذشته،دور از چشم غاصبین خلافت در موارد مختلف کتاب خود مسئله غدیر را آورده و حتى در یک حدیث مستقل ماجراى غدیر را به طور کامل منعکس نموده است.این یادگار هزار و چهار صد ساله هم اکنون موجود است و متن عربى و ترجمه فارسى و اردو و انگلیسى آن بارها چاپ شده است. (2)
3.اولین کتاب مستقلى که در موضوع غدیر تألیف شده،«خطبة النبى صلى الله علیه و آله یوم الغدیر»،از عالم بزرگ ادبیات عرب خلیل بن احمد فراهیدى متوفاى سال 175 است که خطبه مفصل پیامبر صلى الله علیه و آله در غدیر را آورده است.اگر چه این کتاب امروزه مفقود است،ولى نام و خصوصیات آن در تاریخ ثبت شده است. (3)
مراحل چهارگانه فرهنگ غدیر در تاریخ
مسیر فرهنگى غدیرـکه چهارده قرن را پشت سرگذاشته استـبه طور کلىمىتوان در چهار مرحله ترسیم نمود:
مرحله اول: روایت
در طول قرن اول هجرى که تدوین معارف اسلام ممنوعیت رسمى داشت و اگر هم کتابى نوشته مىشد مخفیانه بود و یا اگر نوشتهاى مجوز پیدا مىکرد فقط اراجیف غاصبین خلافت بود که انتشار مىیافت،در چنان جوى بهترین کتاب براى غدیر سینههاى امین و حافظههاى قوى افراد بود که به خوبى توانست این راه صد ساله را بپیماید و این ودیعه آل محمد علیهم السلام را در خود حفظ کند. بیش از صد و بیست نفر از صحابه و عده بسیارى از تابعین،واقعه غدیر را در محافل بیان مىکردند و آن را به نسلهاى بعد از خود انتقال مىدادند.به طورى که زید بن ارقم و حذیفة بن یمان متن کامل خطبه غدیر را که بیش از یک ساعت به طول انجامیده،حفظ کرده و براى مردم بازگو کردهاند.
از سوى دیگر صاحب غدیر امیر المؤمنین علیه السلام براى اتمام حجت و براى آنکه نسلهاى آینده راه خود را بیابند،در اجتماعات مختلف مردم و در مناسبتها و فرصتهاى گوناگون حتى در بحبوحه جنگ صفین مسئله غدیر را مطرح مىساخت و درباره آن از شاهدان عینى اقرار مىگرفت .
فاطمه زهرا علیها السلام در عمر کمتر از سه ماهه خود پس از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله بارها جریان غدیر را براى مردم متذکر شد و تعجب خود را از چنین جو ظلمانى فرهنگى اعلام فرمود.
ائمه علیهم السلام نیز از هر فرصت مناسبى براى تبلیغ پیام غدیر استفاده کرده و آن را براى مردم بیان مىکردند،تا آنجا که امام باقر علیه السلام متن کامل خطبه غدیر را براى مردم بازگو فرمود و امام رضا علیه السلام مناظراتى در این باره برقرار نمود.
از سوى دیگر اصحاب ائمه علیهم السلام حاملان پیام غدیر بودند،و در حضور امامان علیهم السلام اقدام به حفظ و نشر غدیر نمودند.
شعر شاعران نیز نقش مهمى در حفظ غدیر در طول زمانهاى ظلمانى داشته چه آنکه قالب شعر محفوظتر است و مردم علاقه خاصى به آن دارند.از ساعتى که خطبه پیامبر صلى الله علیه و آله پایان یافت حسان بن ثابت اولین شعر را در حضور آنحضرت سرود و دلیل روشنى شد تا شاعران در طول چهارده قرن با هنر خود غدیر را حفظ کنند و براحتى به نسلهاى بعد برسانند.اینها شکلهاى مختلف فرهنگى بود که غدیر را در قرن اول حفظ کرد و البته این طرق در قرنهاى بعد نیز ادامه یافت.تنها اثر مکتوبى که در قرن اول درباره غدیر شناخته شده همان«کتاب سلیم»است که ذکر شد.
مرحله دوم:از روایت به تألیف
از اوایل قرن دوم هجرى که تدوین معارف دینى رسما آزاد اعلام شد،تبلیغ غدیر نیز شکلى تازه بخود گرفت و کم کم از شکل روایت به صورت تألیف در آمد.در اواسط قرن دوم اولین تألیف مستقل درباره غدیر را مىبینیم که از فراهیدى است.در ادامه این راه کتابهاى مختلفى به صورت مستقل یا ضمنى در موضوع غدیر تدوین شد.
ابو المعالى جوینى از قرن پنجم مىگوید:در بغداد در دست صحافى کتابى دیدم که بر جلد آن نوشته بود:«جلد بیست و هشتم از اسناد حدیث من کنت مولاه فعلى مولاه،و بعد از این جلد بیست و نهم خواهد بود»!!همچنین ابن کثیر دمشقى مىگوید:«کتابى در دو جلد ضخیم دیدم که محمد بن جریر طبرى احادیث غدیر خم را در آن جمعآورى کرده بود»! (4)
آنچه در این مرحله مشهود است اینکه اکثر کتب،مربوط به اسناد و رجال خطبه است و هدف اول مؤلفین استحکام اصل مطلب بوده است.آنان که جو خاص فرهنگى را به خوبى لمس مىکردند در مرحله اول دست به کار محکمکارى در اسناد و حفظ متون شدند تا نسلهاى آینده مدارک لازم براى تحقیق و موشکافى و بحث و بررسى داشته باشند.
این دوران در طول قرن دوم و سوم و چهارم و پنجم اوج خاص داشته و حق آن به خوبى ادا شده است.
مرحله سوم:تحقیق در سند و متن
از قرن چهارم تحقیق و بحث در متن و سند حدیث غدیر آغاز شده و قطعه اصلى خطبه غدیر که جمله«من کنت مولاه فهذا على مولاه»است در مناظرات مطرح شده،و رجال اسناد و ناقلین حدیث غدیر نیز به دقت مورد بررسى قرار گرفتهاند.کتب شیخ صدوق و سید مرتضى و شیخ مفید بهترین شاهد بر این مدعا هستند.
این تحقیقات در قرنهاى چهارم و پنجم و ششم اوج داشته و تا سال هزار همچنان پیش رفته،و آثار برجستهاى از این قرون در دست است.
مرحله چهارم:شکوفائى علمى غدیر
از اوائل قرن یازدهم هجرى تا امروز با ایجاد میدان باز علمى،محققین و اندیشمندان اسلام تألیفات بسیار مهمى درباره غدیر تألیف کرده و به خوبى از زحمات هزار ساله نتیجهگیرى نمودهاند.در این دوران تمام جوانب غدیر مورد جمع و بررسى و تحقیق قرار گرفت.ارتباط غدیر با قرآن،بحثهاى مفصل در اسناد غدیر،بررسیهاى عمیق در متن حدیث غدیر،جمعآورى و تدوین اشعار مربوط به غدیر و جوانب دیگر آن مورد توجه خاص واقع شد و در هر مورد کتابهایى تدوین گردید.
تحقیقات بزرگانى همچون قاضى شوشترى،علامه مجلسى،شیخ حر عاملى،سید هاشم بحرانى،میر حامد حسین هندى،علامه امینى و بسیارى دیگر از علما،بهترین شاهد این مدعا است.
علامه مجلسى نیمى از یک جلد از«بحار الانوار»را به مسئله غدیر اختصاص داده است.سید هاشم بحرانى کتابى مستقل بنام«کشف المهم»تألیف نموده است.سید حامد حسین هندى در 10 جلد 400 صفحهاى از کتاب«عبقات الأنوار»به بحثهاى تحقیقى درباره غدیر پرداخته است.علامه امینى طى 11 جلد کتاب«الغدیر»جوانبى از آن و نیز کلیه شعراى غدیر و شعرهاى آنان را جمعآورى نموده و مطالب مهمى درباره آنها آورده است.کتابهایى از قبیل«التکمیل»از سید مرتضى حسین و«الغدیر فى الإسلام»از شیخ محمد رضا فرج الله نیز نمونههاى دیگرى از این تحقیقات علمى هستند.
بدین امید که در آیندههاى نزدیک شاهد کتابى به عظمت غدیر باشیم که به عنوان یک مجموعه پر محتوى،همه مطالب مربوط به غدیر را در خود جمع کرده باشد و این آبروى ابدى اسلام را آن طور که هست در معرض دید جهانیان قرار دهد.
معرفى کتابهایى که طى چهارده قرن درباره غدیر تألیف شده به دو صورت دیده مىشود:
با توجه به اهمیت خاص غدیر در اسلام و ارتباط مستقیم آن با مسئله امامت و خلافت،از دیر زمان علماى بزرگ به اهمیت کتب مربوط به غدیر توجه داشتهاند.در این راستا شیخ محمد بن على بن شهرآشوب از قرن ششم در کتاب مناقب آل ابى طالب:ج 3 ص 25،و سید بن طاووس از قرن هفتم در کتاب اقبال الاعمال:ص 453ـ454،اقدام به معرفى تعدادى از کتابهاى مربوط به غدیر نمودهاند.
در سده اخیر که مسئله کتابشناسى رسما مطرح شده اولین قدم را علامه حاج آقا بزرگ تهرانى برداشته و کتابهاى بسیارى در ارتباط با غدیر در کتاب«الذریعة»معرفى نموده است.بعد از ایشان هم کسانى که تألیفات مهمى درباره غدیر داشتهاند کتب مربوط به غدیر را معرفى کردهاند که شرح آن چنین است:
1.الذریعة،آقا بزرگ تهرانى:ج 16 ص 28ـ25،و موارد دیگر.
2.الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب،عبد الحسین امینى:ج 1 ص 152ـ .157
3.الغدیر فى الإسلام،محمد رضا فرج الله:ص 5ـ .7
4.پیامى بزرگ از بزرگ پیامبران،حسین عماد زاده:ص .45
5.امام شناسى،سید محمد حسین حسینى تهرانى:ج 7 ص 156ـ .162
6.در صحنه غدیر،محمد مهدى رکنى:ص 40ـ .41
7.معجم ما کتب عن الرسول و اهل البیت علیهم السلام،عبد الجبار رفاعى:ج 6 ص 190ـ220 و موارد دیگر.
8.تجلى ولایت در خطبه غدیر،مهدى جعفرى،ص 78ـ .90
9.نگرشى بر غدیر خم،عبد الصالح انتصارى،ص 85ـ .86
10.الغدیر(مجله اردو)،مقاله 4:«غدیر شماریات کراجالى مین»،سید مسعود عابدى.
11.الثقلین(مجله اردو)،شماره 2(آوریلـژوئن 1998).
1.الغدیر فى التراث الإسلامى،علامه سید عبد العزیز طباطبائى.
اولین قدم به عنوان کتابشناسى مستقل غدیر را علامه فقید سید عبد العزیز طباطبائى در کتاب«الغدیر فى التراث الإسلامى»برداشته،و به حق کارى عظیم در احیاى فرهنگ غدیر به انجام رسانده است.
این کتاب که نامش به معناى«غدیر در میراث فرهنگى اسلام»است،ابتدا با معرفى 125 کتاب مستقل درباره غدیر در شماره 21 مجله«تراثنا»بمناسبت چهاردهمین قرن غدیر در سال 1410 ق در قم بچاپ رسید.سپس توسط مؤلف تکمیل شد و بصورت کتابى مستقل با معرفى 164 کتاب مستقل در سال 1413 ق در بیروت چاپ شد.در سال 1415 ق پس از تکمیل دوم مؤلف با معرفى 184 عنوان کتاب مستقل در قم بچاپ رسید.
در این کتاب تألیفات مستقل درباره غدیر از قرن دوم تا پانزدهم هجرى معرفى شده و بیشتر از دیدگاه رجالى مورد تحقیق قرار گرفته و به شرح حال مفصل مؤلفین آنها پرداخته شده است .
2.غدیر در مآخذ اسلامى،ترجمه و تلخیص:مهدى جعفرى.این کتاب ترجمه ملخص و فارسى کتاب«الغدیر فى التراث الإسلامى»است.
3.کتابنامه غدیر خم»،نادر مطلبى،سید محسن دین پرور،که توسط بنیاد نهج البلاغة در غدیر سال 1415 ق منتشر شده است.
4.کتابنامه غدیر(حجة الوداع)،پژوهشکده باقر العلوم علیه السلام قم،که به صورت کامپیوترى است.
5.غدیر در آئینه کتاب،فاضل دانشمند محمد انصارى.
در زمینه کتابشناسى غدیر آخرین و کاملترین کتاب است و بالاترین رقم از کتب مستقل غدیر را ارائه داده است.
این کتاب ابتدا در سال 1416 ق با معرفى 267 عنوان مستقل درباره غدیر در قم بچاپ رسید .مقدمه مفصلى در آغاز آن تنظیم شده که با ترسیم تاریخچه کاملى از«کتاب و غدیر»آمارهاى علمى مفیدى در آن ارائه شده است.ترجمه ملخصى از مقدمه کتاب به زبانهاى عربى و اردو و انگلیسى در آغاز و انجام آن آمده است.
بار دوم پس از تکمیل آن با معرفى 414 عنوان مستقل در سال 1420 ق در قم در دست انتشار است که آمارهاى جدیدى به آن افزوده شده است.
کتابهاى معرفى شده در این کتابنامه در چهار مرحله شناسایى شدهاند:
1.تعریف کلى کتاب و بیان روش کار مؤلف،تفصیل مطالب و موضوعات و نکات خاص مربوط به کتاب .
2.تعریف کیفیت محتواى کتاب:شامل بودن کتاب بر همه مطالب مربوط به غدیر یا جنبه خاصى از آن،جهت تاریخى یا حدیثى یا ادبى در کتاب،نقل مطالب یا تحقیقى و تحلیلى بودن کتاب،تقسیمبندى کتاب،کیفیت قلم مؤلف،نکات خاص در هر کتاب از قبیل توضیح مدارک آن.
3.خصوصیات فنى کتاب:نام کتاب،زبان،چاپى یا خطى،مؤلف و تاریخ وفات او،مترجم یا محقق،ناشر،محل چاپ،نوبت چاپ،سال چاپ،قطع کتاب،تعداد صفحات،مدرک معرفى کتاب.
4.نمونه عکسى از جلد کتابهاى موجود،بعنوان شاهدى زنده از آن.
کتابشناسى غدیر از سه جهت زمینه باز دارد:
1.کتابهاى خطى بسیارى در کتابخانههاى عمومى و خصوصى درباره غدیر وجود دارد که از یکسو اطلاع بر بسیارى از آنها در طول زمان صورت مىگیرد و از زوایاى کتابخانهها بیرون مىآید،و از سوى دیگر فهرستهاى موجود کتابخانههاى خطى جهان نیز تاکنون به طور کامل و جامعى در این باره مورد مطالعه قرار نگرفته است.بنابر این احتمال اضافه شدن کتابهاى خطى زیادى به آمارهاى موجود بسیار است.
2.با توجه جهانى به مکتب اهل بیت علیهم السلام و عنایت خاص ائمه علیهم السلام،در سده اخیر گرایش خاصى به تألیف کتب مربوط به آل محمد علیهم السلام مشهود است و شاهد کتابهاى پر محتوا و تحقیقى چه از نظر تاریخى و حدیثى و چه از نظر ادبى و شعرى هستیم که غدیر نیز یکى از همین زمینهها است.
3.با توجه به گسترش روزافزون ذخایر کامپیوترى و ارتباطات سریع مراکز کامپیوترى با یکدیگر،به خصوص شبکه جهانى اینترنت،از یک سو شاهد کتابهایى هستیم که فقط به صورت نرم افزار منتشر شدهاند،و از سوى دیگر دسترسى به کتابخانههاى بزرگ جهان و نیز مراکز علمى و مؤسسات انتشاراتى به سهولت انجام مىپذیرد و در نتیجه اطلاع از کتابهاى زیادى که در آرشیوهاى خود نگهدارى مىکنند و یا حتى در دست انتشار دارند بسیار آسان خواهد بود.
با در نظر گرفتن این زمینهها پیداست که هر کتابنامهاى تهیه شود،با گذشت مدتى کم احتیاج به ملحقات و استدراک دارد تا کتابهاى جدید به آن اضافه شود.
آمارى در رابطه با کتابشناسى غدیر
با در دست داشتن اطلاعات وسیع از کتب تألیف شده درباره غدیر آمارهاىسودمند و متعددى بدست مىآید.این آمارها در محاسبات مذهبى نسبت به مکانها و زمانها و ملتها بسیار مؤثر بوده و بیانگر عظمت کارهاى انجام شده در موضوع است.
بعضى از کتابهاى مربوط به غدیر بصورت چند جلدى هستند که از جمله آنها«عبقات الانوار»و ترجمه آن«نفحات الازهار»و نیز«الغدیر»را مىتوان نام برد.
بعضى از کتابهاى مربوط به غدیر به عنوان یک جلد از مجموعهاى بزرگاند،که نمونه آن جلد 15/3 از مجموعه مفصل کتاب«عوالم العلوم»است.
تعدادى از کتب مفقود شده و تعدادى بصورت خطى موجود است که تعدادى از نسخههاى خطى تحقیق و چاپ شده و تعدادى هم تألیفات جدید چاپى هستند.
در اینجا فقط چهار جهت به عنوان نمونه آمار اشاره مىشود:کتب چاپى و خطى و محل چاپ مطبوعات یا نگهدارى کتب خطى،مؤلفین،زبانهاى مختلف،موضوعات و گرایشهاى تحقیقى.
کتابهاى چاپى مربوط به غدیر که در کشورهاى مختلف طبع شده 290 کتاب است و تفصیل آن به ترتیب کثرت تعداد کتابها چنین است:
ایران:180 کتاب،شهرهاى:تهران:57 کتاب،قم:78 کتاب،اصفهان:5 کتاب،تبریز:6 کتاب،کرمانشاه :1 کتاب،مشهد:17 کتاب،کاشان:2 کتاب،یزد:1 کتاب،شیراز:1 کتاب،و 12 کتاب که شهر آنها مشخص نیست.
هند:32 کتاب،شهرهاى:دهلى:7 کتاب،لکنهو:12 کتاب،کلکته:2 کتاب،بنارس:1 کتاب،علیگره:1 کتاب،محمود آباد:1 کتاب،بمبئى:4 کتاب،بیهار:1 کتاب،و 3 کتاب که شهر آنها مشخص نیست.
پاکستان: 27 کتاب،شهرهاى: لاهور: 15 کتاب،کراچى: 8 کتاب،پیشاور: 1 کتاب،سیالکوت: 2 کتاب،راولپندى : 1 کتاب.
عراق: 17 کتاب،شهرهاى: نجف: 13 کتاب،کربلا: 2 کتاب،عماره: 1 کتاب،بغداد: 1 کتاب.
لبنان: 24 کتاب: شهرهاى: بیروت: 22 کتاب،صیدا: 2 کتاب.
بحرین: 1 کتاب.
بنگلادش: 1 کتاب.
تانزانیا: 1 کتاب: شهر دودوما.
انگلستان: 2 کتاب: شهر لندن.
مصر: 1 کتاب: شهر قاهره.
نروژ: 1 کتاب،که نام شهر آن مشخص نیست.
همچنین در 68 کتاب چاپى،کشور محل نشر و یا چاپ آنها مشخص نیست.
آمار کتابهاى خطى
در این مجموعه کتابهایى که چاپ نشده باشند خطى تلقى شدهاند اگر چه مربوط به قرنهاى گذشته نباشد و به عنوان دستنویس نزد مؤلف باشد.کتابهاى خطى این مجموعه 126 کتاب است که به جز دست نویس مؤلفان که 24 کتاب است و 68 کتاب که محل نگهدارى آنها مشخص نیست،بقیه بدین شرح در مراکز زیر نگهدارى مىشود:
ایران
کتابخانه دانشگاه تهران،5 کتاب.
کتابخانه گوهرشاد(مشهد)،1 کتاب.
کتابخانه شاهچراغ علیه السلام(شیراز)،3 کتاب.
کتابخانه آستان قدس رضوى،3 کتاب.
کتابخانه مجلس شورى(تهران)،2 کتاب.
کتابخانه مجلس سابق(تهران)،1 کتاب.
کتابخانه آیة الله مرعشى(قم)،4 کتاب.
کتابخانه وزیرى(یزد)،1 کتاب.
کتابخانه سید محمد على روضاتى(اصفهان)،3 کتاب.
کتابخانه مدرسه سپهسالار(تهران)،1 کتاب.
کتابخانه دانشکده الهیات تهران،1 کتاب.
کتابخانه نوربخش(تهران)،1 کتاب.
سوریه
کتابخانه ظاهریه(دمشق)،1 کتاب.
یمن
کتابخانه جامع کبیر صنعاء(یمن)،1 کتاب.
هند
کتابخانه فیضى(بمبئى)،1 کتاب.
کتابخانه خدابخش(پتنه)،1 کتاب.
کتابخانه شیخ عبد القیوم(بمبئى)،1 کتاب.
پاکستان
کتابخانه جمعیت اسماعیلیه(کراچى)،1 کتاب.
آلمان
کتابخانه برلین،2 کتاب.
آمار مؤلفین
تألیفات مربوط به غدیر اکثرا به صورت فردى انجام شده،و گاهى به صورت گروهى و یا با نام هیئت تحریریه به چشم مىخورد.
در میان این خدمتگزاران غدیر که به نام امیر المؤمنین علیه السلام و اظهار محبت به ساحت اقدسش قلم زدهاند،علماى بزرگ و محدثین طراز اول دیده مىشوند.همچنینخطباى مشهورى دیده مىشوند که مستقلا درباره غدیر تألیف داشتهاند و یا متن خطابههاى پر محتواى آنان درباره به صورت کتاب عرضه شده است.دامنه این محبت تا آنجا کشیده شده که حتى جوانانى را مىبینیم که با سن کم خود مشتاقانه و آگاهانه قلم به دست گرفتهاند و شعاعى از نور علوى را به نمایش گذاشتهاند.عدهاى از مؤلفین را نیز زنان تشکیل مىدهند که در راه ولایت تألیف داشتهاند و نام غدیر را براى تألیف و تحقیق خود برگزیدهاند.
اکثر مؤلفین کتب مربوط به غدیر از شیعه اثنا عشرى هستند و باید هم چنین باشد.دراین میان چند مؤلف از اسماعیلیه و چند نفر از عامه نیز دیده مىشوند.البته از سوى دیگر تعدادى از کتب مجهول المؤلفاند که گاهى به علت در دست نبودن اصل کتاب یا منبع معرفى کننده بوده و گاهى در کتاب اثرى از نام مؤلف دیده نشده که اکثرا در کتب خطى است.البته کتابهایى که«هیئت تحریریه»مؤلف آن باشند مجهول المؤلف تلقى نمىشوند.تعدادى از کتابها نیز چند مؤلفى هستند که هر کدام از آن مؤلفان جداگانه به حساب مىآیند.
مجموع مؤلفین بیش 419 نفر هستند که ذیلا آمار مربوطه ذکر مىشود:
از نظر مذهب:
شیعه:348 نفر.
اسماعیلى:14 نفر.
عامه:10 نفر.
مؤلفانى که مذهب آنان مشخص نیست:24 نفر.
کتابهایى که مؤلفان آنها مشخص نیست(مجهول المؤلف):23 کتاب.
از نظر زبان و ملیت:
در مؤلفین غدیر عرب و فارس و هندى و پاکستانى و ترک و ترکمن و کرد و اروپایى دیده مىشوند .
از نظر تعداد تألیف
بعضى از مؤلفین دو کتاب یا بیشتر درباره غدیر تألیف کردهاند مانند شیخ مفید و شیخ کراجکى و غیر ایشان.در بعضى موارد نیز دو یا چند مؤلف در تألیف یک کتاب مشارکت کردهاند.
مؤلفین مشهور چهارده قرن
از مؤلفین مشهور چهارده قرن مىتوان نامهاى زیر را معرفى کرد:
خلیل بن احمد فراهیدى متوفاى 175،على بن حسن طاطرى متوفاى حدود 200،ابو جعفر بغدادى متوفاى حدود 300،محمد بن جریر طبرى متوفاى 310،شیخ کلینى متوفاى 328،ابو العباس ابن عقده کوفى متوفاى 333،حسن بن ابراهیم علوى نصیبى متوفاى حدود 350،على بن هلال مهلبى متوفاى 350،ابو بکر جعابى متوفاى 355،ابو طالب انبارى متوفاى 356،ابو جعفر محمد بن على بن دحیم شیبانى متوفاى حدود 400،ابو الحسن دار قطنى متوفاى 385،ابو المفضل شیبانى متوفاى 387،حاکم نیشابورى متوفاى 405،ابو عبد الله غضائرى متوفاى 411،شیخ مفید متوفاى 413،ابو الحسن على القنانى متوفاى 413،منصور لائى رازى قرن 5،سید مرتضى علم الهدى متوفاى 436،محسن خزاعى نیشابورى(قرن 5)،ابو الفتح کراجکى متوفاى 449،هبة الله بن موسى شیرازى متوفاى 470،حافظ سعید بن ناصر سجستانى متوفاى 477،حاکم حسکانى متوفاى(قرن 5)،ابو طالب فارسى (قرن 6)،شمس الدین ذهبى متوفاى 748،زین الدین کردى رازیانى متوفاى 725،مولى عبد الله قزوینى قرن 10،ابن طولون دمشقى متوفاى 953،سید على خان مدنى متوفاى 1088،سید هاشم بحرانى متوفاى 1107،ملا مسیحا فسوى متوفاى 1127،میر حامد حسین هندى متوفاى 1306،حاج شیخ عباس قمى متوفاى 1359،سید مرتضى حسین متوفاى 1400،شیخ عبد الحسین امینى.
آمار زبانهاى مختلف
تألیفات مستقل درباره غدیر تاکنون به 8 زبان دنیا به دست آمده است.
اکثریت کتابها به زبانهاى فارسى،عربى و اردو هستند و این دقیقا به علت گسترش مذهب تشیع در اهل این زبانها است.
اکثر کتابهایى که به غیر این سه زبان هستند ترجمه از فارسى یا عربى و یا اردو است.مخاطبین خاص این کتابها یا مسلمانانى هستند که به یکى از این زبانها سخن مىگویند،و یا از ادیان و ملل غیر مسلمانند که چنین کتابهایى به عنوان هدایت و راهنمایى آنان تألیف شده است .به همین جهت در این کتابها رعایت اختصار و پرداختن به مسائل کلى مشهود است.
طبق شمارش تعداد کتابها در هر زبانى چنین است:
فارسى:171 کتاب.
عربى:154 کتاب.
اردو:84 کتاب.
انگلیسى:5 کتاب.
ترکى آذرى:1 کتاب.
ترکى استانبولى:1 کتاب.
بنگالى:1 کتاب.
نروژى:1 کتاب.
آمار موضوعات و گرایشهاى تحقیقى
درباره غدیر موضوعات بسیارى باید مورد تحقیق و تألیف قرار گیرد و هنوز جاى آنها خالى است.موضوعاتى که تاکنون در کتابهاى تألیف شده درباره غدیر مورد نظر مؤلفین قرار گرفته چنین است:
1.اعتقادى:از آنجا که غدیر مظهر خلافت و امامت است در کتابهاى غدیر موضوع خلافت و امامت محور اصلى تألیفات است.
2.تفسیرى:تحقیق در مورد آیاتى که در غدیر و یا در رابطه با غدیر نازل شده که بیش از 50 آیه است و عمده آنها سه آیه است:«یا أیها الرسول...»،«الیوم أکلمت لکم دینکم...»،«سأل سائل بعذاب...».
3.تاریخى:تحقیق در جزئیات تاریخى واقعه غدیر و حجة الوداع که در چند جنبه مىتواند باشد :
*ابتداى حرکت پیامبر صلى الله علیه و آله براى سفر حجة الوداع و سپس مراسم حج.
*منتهى شدن حج به واقعه غدیر.
*خطبه و مراسم قبل و بعد از خطبه که تا سه روز به طول انجامید.
*منافقین و سخنان آنان در غدیر و نقشههاى آنان براى ضربه به غدیر.
*سابقه تاریخى غدیر و وقایع امم گذشته در روز غدیر.
4.جغرافیایى:موقعیت منطقه غدیر از نظر جغرافیایى و تاریخچه آن در طول تاریخ و موقعیت آن در زمان حاضر.
5.رجالى:جمعآورى اسناد و طرق حدیث غدیر از صحابه و تابعین و جمعآورى راویان و ناقلین حدیث غدیر از شیعه و عامه و غیر عامه،و بحثهاى سندى و رجالى درباره آنها.
6.دلالت حدیث غدیر:بحث در دلالت حدیث غدیر بر امامت و خلافت امیر المؤمنین علیه السلام،بخصوص معناى کلمه مولى.
7.متن شناسى:مقابله،ویرایش،ترجمه،شرح،تفسیر خطبه پیامبر صلى الله علیه و آله در غدیر و نیز کتب مربوط به غدیر،شاهد آوردن براى فرازهاى خطبه از آیات و روایات، بررسى مدارک و منابع و نسخههاى خطبه،جمعآورى عبارات مختلف جمله«من کنت مولاه...»،
8.احتجاج به غدیر:احتجاجات معصومین علیهم السلام،صحابه و تابعین،اصحاب ائمه علیه السلام و علماى شیعه و دیگر افراد در طول تاریخ درباره غدیر.
9.رد شبهات و جواب مخالفان:پاسخ به سؤالات و اشکالاتى که دشمنان تشیع و علماى عامه در مسئله غدیر و معناى آن و مفاد کلمه«مولى»و سایر موارد القاءنمودهاند.
جا دارد مجموعههایى تدوین شود که در آنها جواب سؤالات مطرح شده و یا احتمالى جوانان در مورد غدیر داده شود.
10.شعر و ادبیات:شعرهاى بسیارى،چه از شاعران عرب یا فارسى یا اردو،و چه شعراى شیعه و یا مذاهب دیگر درباره غدیر سروده شده است.این اشعار که به اصطلاح«غدیریه»نامیده مىشوند بسیار مورد توجه بوده و کتابهاى مستقلى براى جمعآورى این اشعار تألیف شده است.
جلوه دیگر ادبى انتخاب نامهاى زیبا و پرمحتوایى است که به تنهایى یک دنیا معناى اعتقادى به همراه دارد و وقایع غدیر را تداعى مىکند و روح شنونده را به حقیقت غدیر نزدیک مىنماید .
11.عبادى:اهمیت روز غدیر،دعاهاى روز غدیر،زیارات روز غدیر.
12.کتابشناسى غدیر:جمعآورى کتب،فهرست موضوعى کتابهاى غدیر،فهرست مؤلفین،فهرست زبانها،آمارهاى مختلف در مورد کتب غدیر،معرفى یک یا چند کتاب ارزشمند درباره غدیر.
13.اقتباس از آثار بزرگان:برداشت از کتابهاى مرجع و تألیفات علماى گذشته.
14.کتاب کودک و نوجوان:تدوین مجموعههاى تفریحى و سرگرم کننده و یا علمى و پرسش و پاسخ و یا داستان نویسى عامیانه و مجموعههاى مسابقهاى و پرسشنامه و نظایر آن براى کودکان و نوجوانان.
15.ترجمه:برگردان کتابهاى ارزشمند به زبانهاى دیگر راهى سریع براى توسعه فرهنگى در تبلیغ غدیر است.بسیارند کتابهایى که بخاطر آشنا نبودن طالبین به زبان تألیفى آن قدرشان ناشناخته مانده است.همچنین ترجمه کتابهاى غدیر به زبانهاى اروپایى و در رأس همه انگلیسى و نیز به زبانهاى آفریقایى و شرقى از کارهایى است که در مراحل آغازین قرار دارد.
گاهى متون قدیمى به صورت بازنویسى به زبانهاى دیگر برگردانده مىشود.
پیداست که اشتیاق فارسى زبانان و عرب زبانان و اردو زبانان به آثار یکدیگر با توجه به یگانگى مذهب از نشاط خاصى برخوردار است.ترجمههایى که غیر این سه زبان است اکثرا جنبه تبلیغى دارند،و یا براى کسانى است که به آن زبانها مأنوس هستند.
همچنین مجتمعهاى آموزشى نابینایان،کتابهایى درباره غدیر به خط«بریل»مخصوص نابینایان تهیه کردهاند که در پایان این بخش معرفى خواهد شد.
16.خلاصه نویسى:این روش در واقع نوعى فهرست گویا براى کتابهاى مفصل غدیر است.خلاصه نمودن آثار بزرگان و کتابهاى مرجع و تألیفات قدیم که به چند صورت دیده مىشود:تلخیص کتابهاى بزرگ،تلخیص احادیث و قطعههاى تاریخى،داستان پردازى تلفیقى که با برداشت از چند متن بدست مىآید،تدوین چهل حدیثها،انتخاب یک قطعه از کتب مؤلفین و نشر جداگانه آن به خاطر اهمیت محتواى آن.
17.تنظیم سخنرانىها:بیانات و سخنرانىهاى ارزشمندى که به صورت مکتوب در آمده و منتشر مىگردد.
18.جمعآورى مقالات و قصائد:تنظیم چندین مقاله و نوشته و نشر آنها بعنوان مجموعهاى درباره غدیر چه به صورت کتاب و یا شمارهاى از مجله.
19.یادنامهها:که به چند صورت دیده مىشوند:
1.آنچه همه ساله در عید غدیر به عنوان یادبود همان سال منتشر مىشود که اکثرا مجموعهاى از حدیث و تاریخ و شعر است و گاهى به صورت شماره مخصوص یک مجله ارائه شده است.
2.کتابهایى که در کنگرههاى مربوط به غدیر انتشار مىیابد و شامل مقالات ارائه شده در کنگره و نیز کتابهاى تدوین شده به مناسبت کنگره است.
3.سخنرانىهایى که به مناسبت غدیر ایراد شده و بخاطر محتواى ارزشمند آن به صورت کتاب در آمده است.
نگاهى به ترجمههاى خطبه غدیر
«خطبه غدیر»بصورت ترجمه فارسى و اردو و ترکى و انگلیسى،و نیز بصورت شعر عربى و فارسى و اردو و ترکى،بطور مکرر برگردانده شده و بسیارى از آنها بچاپ رسیده است.ذیلا به مواردى از نثر و نظم خطبه اشاره مىنماییم:
ترجمه خطبه غدیر به زبان فارسى اولین بار در قرن ششم هجرى توسط عالم بزرگ شیخ محمد بن حسین رازى در کتاب«نزهة الکرام»انجام گرفته و عینا در کتاب مزبور بچاپ رسیده است.
از ترجمههاى فارسى خطبه به چهار عنوان چاپى اشاره مىشود:
1.خطبه پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در غدیر خم،تألیف مرحوم استاد حسین عمادزاده اصفهانى.این ترجمه گاهى با متن عربى و زیرنویس فارسى،و گاهى بصورت ترجمه فارسى جداگانه بچاپ رسیده است.همچنین بصورت کتابى مفصل تحت عنوان«پیامى بزرگ از بزرگ پیامبران»منتشر شده است.
2.غدیریه،تألیف ملا محمد جعفر بن محمد صالح قارى.
3.غدیر پیوند ناگسستنى رسالت و امامت،تألیف علامه شیخ حسن سعید تهرانى.
4.خطابه غدیر،تألیف محمد باقر انصارى،که از روى متن مقابله شده بر نه کتاب در یازده بخش ترجمه شده،و در کتاب«اسرار غدیر»تفصیل مقابله آن ثبت شده است.
از ترجمههاى اردوى خطبه به سه عنوان چاپى اشاره مىکنیم:
1.غدیر خم اور خطبه غدیر،تألیف علامه سید ابن الحسن نجفى،که در کراچى چاپ شده است.
2.حدیث الغدیر،تألیف علامه سید سبط الحسن جایسى،که در هند چاپ شده است.
3.حجة الغدیر فى شرح حدیث الغدیر،که در دهلى چاپ شده است.
ترجمه ترکى آذرى خطبه غدیر با عنوان«غدیر خطبه سى»از روى کتاب خطابه غدیر انجام شده است.
از ترجمههاى انگلیسى خطبه غدیر به سه عنوان اشاره مىشود:
1.«~ ? What Happend in Qadir ~»،که از روى کتاب خطابه غدیر انجام شده است.
2.«~ (PBUH) The Last Two Khutbas Of The Last Prophet ~»،سید فیض الحسن فیضى،که در راولپندى پاکستان چاپ شده است.
3«~ . The Last Sermon Of Prophet Mohammad at Ghadire Khom ~»،حسین بهانجى،که در تانزانیا چاپ شده است.
نظم عربى حدیث غدیر در کتاب شریف«الغدیر»طى یازده جلد بصورت جامعى تدوین گردیده است .همچنین کتاب«شعراء الغدیر»مؤسسه الغدیر بیروت در دو جلد تدوین و چاپ شده است. نظم فارسى خطابه غدیر توسط عدهاى از شعراى فارسى زبان انجام گرفته و در کتابهاى سرود غدیر:2 جلد،شعراى غدیر از گذشته تا امروز:10 جلد،غدیر در شعر فارسى از کسائى مروزى تا شهریار تبریزى بصورت مبسوطى جمعآورى شده است.
ذیلا چهار عنوان چاپى ذکر مىشود:
1.خطبه الغدیر،اثر صغیر اصفهانى،با همکارى مرحوم عمادزاده.
2.خطبه غدیریه،اثر میرزا رفیع،که در سال 1313 ق در هند چاپ شده است.
3.ترجمه(منظوم)خطبه غدیر خم،اثر میرزا عباس جبروتى قمى.
4.غدیرخم،مرتضى سرافراز،1348 ش.
این چند عنوان کتاب بعنوان نمونه ذکر شد.براى اطلاع بیشتر به دو کتاب«الغدیر فى التراث الاسلامى»و«غدیر در آئینه کتاب»رجوع شود.
نگاهى به کتابهاى لاتین در زمینه غدیر
با توجه به اهمیت مسئله غدیر در بعد اعتقادى شیعه،و برهان مستحکمى که در برابر دشمنان و مخالفین شیعه است،جا دارد از جمله اولین کتابهایى که به زبانهاى مختلف ترجمه و تألیف مىشود،تألیفاتى در رابطه با غدیر باشد.
به دلیل سابقه طولانى زبانهاى عربى،فارسى و اردو با مسئله غدیر،اکثر تألیفات مربوط به آن در این سه زبان هستند.در غیر این زبانها باید بگوییم که تألیف و نشر،هنوز در آغاز راه است.
در زبان انگلیسى تاکنون شش کتاب منتشر شده است.از این تعداد،چهار مورد ترجمه خطبه غدیر است که مقدمهاى درباره واقعه غدیر هم ضمیمه آنها است.یک مورد ترجمه جلد اول الغدیر علامه امینى است.یک مورد هم ترجمه مطالبى از چند مؤلف درباره غدیر است.
این کتابهاى انگلیسى از سال 1353 شمسىـیعنى 25 سال پیش تاکنونـدر سالهاى مختلفى،در انگلستان،تانزانیا،پاکستان و ایران منتشر شده است.
به زبان ترکى دو کتاب درباره غدیر در قم منتشر شده که یکى به زبان ترکى استانبولى و دیگرى ترکى آذرى است.کتاب اول برداشتى از کتاب الغدیر و کتاب دوم ترجمه خطبه به ضمیمه خلاصهاى از واقعه غدیر است.
یک کتاب هم به زبان نروژى بصورت بحث علمى درباره غدیر در نروژ منتشر شده است،و کتاب دیگرى به زبان بنگالى بصورت جزوهاى درباره غدیر که در بنگلادش چاپ شده است.
ذیلا کتابهاى مزبور با کتابشناسى مختصر معرفى مىشوند:
انگلیسى
1.ترجمه الغدیر
عبد الحسین امینى.
مترجم:دکتر صفا خلوصى.
این کتاب ترجمه جلد اول«الغدیر»علامه امینى توسط دکتر خلوصى استاد دانشگاه لندن است .این ترجمه بیش از بیست سال پیش در لندن چاپ و منتشر شده است. (5)
2.دلست سرمن آو پرافت محمد صلى الله علیه و آله ات غدیر خم
حسین بهانجى.
دار المسلمین،دودوما،تانزانیا.
رقعى،60 ص.
این کتاب ترجمه خطبه غدیر به انگلیسى شامل دو بخش اصلى است:متن خطبه،راویان خطبه. عنوان انگلیسى کتاب به معناى«آخرین خطبه پیامبر محمد صلى الله علیه و آله در غدیر خم»چنین است:
3«~ at Ghadire Khum (Saw) The Last Sermon Of Prophet Muhammad ~»
سید فیض الحسن فیضى.
آرمى پریس،راولپندى،سال 1992 م.
85 ص.
این کتاب ترجمه خطبه غدیر همراه با متن عربى آن است. (6) عنوان انگلیسى کتاب به معناى«آخرین دو خطبه آخرین پیامبر صلى الله علیه و آله»چنین است :
«~ (PBUH) The Last Two Khutbas Of The Last Prophet ~»
4.غدیر
سید محمد باقر صدر،عبد العزیز ساشادینا،سید محمد رضوى،حسین کامیجى.
ترجمه:گروهى از محققین.
انتشارات انصاریان،قم،سال 1416 ق،1996 م.
رقعى،103 ص.
5.غدیر خم
حسین نجفى
گروه برادران مسلمان،تهران،سال 1353 ش.
جیبى،45 ص.
6.نام انگلیسى کتاب چنین است:«~ Khomـeـ Ghadeer ~»
محمد باقر انصارى
مترجم:بدر شاهین
این کتاب ترجمه کتاب«خطابه غدیر»است که از روى عربى آن«معا فى الغدیر»ترجمه شده است .عنوان انگلیسى کتاب به معناى«در غدیر چه واقعهاى رخ داد»چنین است:
«~ What Happend in Ghadeer ~»
ترکى آذرى
7.غدیر خطبه سى
محمد باقر انصارى
مترجم:عباد ممىزاده
نشر مولود کعبه،قم،سال 1420 ق،2000 م.
رقعى،112 ص.
ترجمه کتاب«خطابه غدیر»به زبان ترکى آذرى و با خط کریل است.
ترکى استانبولى
8.گدیرى هوم،اوزتلى الگدیر
على اصغر مروج خراسانى
مترجم:سید على حسینى بحرى آکیول
انتشارات بین المللى الهدى،تهران،مجمع جهانى اهل بیت علیهم السلام،قم،سال 1378 ش،1998 م.
رقعى،442 ص. این کتاب ترجمه کتاب«فى رحاب الغدیر»است.عنوان لاتین کتاب به معناى«غدیر خم در سایه الغدیر»چنین است:«~ Gadirـi Hum Ozetle elـ Gadir ~»
نروژى
9.غدیر
زیر نظر:سید شمشاد حسین رضوى اترولوى
چاپ نروژ،سال 1990 م.
در این کتاب مطالبى پیرامون غدیر از کتب عامه استخراج شده و مورد استدلال قرار گرفته است. (7)
بنگالى
10.غدیر دیباشر تتپارجا
على عکاس
بنگلادش،1416 ق.
رقعى،23 ص.
این کتاب در مورد اهمیت روز غدیر است و نام آن به زبان بنگالى به همین معنى است.مدارک این کتاب از کتب عامه است.
کتابهاى بریل در زمینه غدیر
کتابهاى محدود و انگشت شمارى از کتب مذهبى براى نابینایان به خط سوزنى«بریل»ترجمه شده،که خوشبختانه دو کتاب از آنها درباره غدیر است و در«فهرستگان کتابهاى بریل ایران»معرفى شده است.این اقدام که توسط مجتمعهاى توانبخشى نابینایان صورت گرفته،از دیدگاه دستور اکید پیامبر صلى الله علیه و آله در ابلاغ پیام غدیر در خور تقدیر است و صفحه جدیدى در تاریخ هزار و چهار صد ساله غدیر به شمار مىآید.
ذیلا به معرفى این کتابها مىپردازیم:
1.غدیر خم
حبیب الله رهبر اصفهانى
اصل کتاب:جیبى،84 ص
محل نگهدارى:مجتمع توانبخشى نابینایان 7 تیر،اصفهان
معرفى:فهرستگان کتابهاى بریل ایران:ص .160
2.داستان غدیر
جمعى از دبیران مشهد
اصل کتاب:جیبى،80 ص
محل نگهدارى:مجتمع خدمات بهزیستى نابینایان رودکى
معرفى:فهرستگان کتابهاى بریل ایران:ص .99
پىنوشتها:
1) بحار الانوار ج 37 ص 121 ح .15 عوالم العلوم، ج 51/3 ص 44
2) الغدیر، ج 1 ص 66، 159، 232 ج 2 ص .34 کتاب سلیم، مقدمه
3) الذریعة، ج 5 ص 101
4) بحار الانوار، ج 37 ص 235، احقاق الحق، ج 2 ص 486
5) داستان غدیر، ص 122
6) مجله الثقلین (آوریل ـ ژوئن 1988) ج 5 ش 2 ص 181
7) تصانیف الشیعة فى الهند، سید شهوار نقوى (خطى)
غدیر یک تفکر است
واقعه غدیرحادثه اى تاریخى نیست که در کنار دیگر وقایع بدان نگریسته شود. غدیر تنها نام یک سرزمین نیست. یک تفکر است، نشانه و رمزى است که از تداوم خط نبوّت حکایت مى کند. غدیر نقطه تلاقى کاروان رسالت با طلایه داران امامت است.
آرى غدیر یک سرزمین نیست، چشمه اى است که تا پایان هستى مى جوشد، کوثرى است که فنا برنمى دارد، افقى است بى کرانه و خورشیدى است عالمتاب.
سال دهم هجرت بود و پیامبر از آخرین سفر حج خود باز میگشت، گروه انبوهی که تعدادشان را تا صد و بیست هزار رقم زده اند او را بدرقه میکردند تا این که به پهنه بی آبی به نام غدیر خم رسیدند.
نیم روزهیجدهم ذی الحجه بود که ناگهان پیک وحی بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد و از جانب خدا پیام آورده که: «ای رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنین نکنی رسالت او را ابلاغ نکرده ای و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد کرد» پیامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بیابان بی آب و در زیر آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند و منبری از جهاز شتران برای پیامبر ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و روی به مردم کردند. ابتدا خدای را سپاس فرموده و از بدی های نفس اماره به او پناه جست و فرمود: ای مردم بزودی من از میان شما رخت بر میبندم, آنگاه میافزاید چه کسی بر مومنین در ارزیابی مصلحت هاو شناخت و تصرف در امور سزاوارتراست همه یک سخن میگویند خدا و پیامبر داناترند.
رسول گرامیمیفرماید: آیا من به شما از خودتان اولی و سزاوارترنیستم و همگان یک صدا جواب میدهند که چرا چنین است آنگاه فرمود: من دو چیز گرانبها در میان شما میگذارم یکی ثقل اکبر که کتاب خداست و دیگری ثقل اصغر که اهل بیت منند. مردم، بر آنان پیشی نگیرید و از آنان عقب نمانید. آنگاه دست علی (ع) را در دست گرفت و آن قدر بالا برد که همگان او را در کنار رسول خدا دیدند و شناختند سپس فرمود: خداوند مولای من و من مولای مومنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم.ای مردم هر کس که من مولا و رهبر اویم این علی هم مولا و رهبر اوست و این جمله را سه بار تکرار کرد و چنین ادامه داد: پروردگارا، دوستان علی را دوست بدار و دشمنان او را خوار. خدایا علی را محور حق قرار ده و سپس فرمود: لازم است حاضران این خبر را به غایبان برسانند. هنوز اجتماع به حال خود باقی بود که دوباره آهنگ روح بخش وحی گوش جان محمد صلی الله علیه و آله را نواخت که: «امروز دینتان را برایتان کامل نمودم و نعمت خود را بر شما به پایان رساندم و اسلام را به عنوان دین برایتان پسندیدم» و بدین سان علی (ع) از جانب خداوند برای جانشینی پیامبر (ص) برگزیده شد.
مرحوم علامه امینى در کتاب الغدیر خودنام راویان حدیث غدیر را به ترتیب زمان زندگى ذکر کـرده اسـت:
در میان اصحاب رسول خدا (ص ) 110 نفر,.
در میان تابعین 84 نفر,
در میان علماى قرن دوم هجرى 56 نفر,
در میان علماى قرن سوم هجرى 92 نفر,
در میان علماى قرن چهارم هجرى 43 نفر,
در میان علماى قرن پنجم هجرى 24 نفر,
در میان علماى قرن ششم هجرى 20 نفر,
در میان علماى قرن هفتم هجرى 21 نفر,
در میان علماى قرن هشتم هجرى 18 نفر,
در میان علماى قرن نهم هجرى 16 نفر,
در میان علماى قرن دهم هجرى 14 نفر,
در میان علماى قرن یازدهم هجرى 12 نفر,
در میان علماى قرن دوازدهم هجرى 13 نفر,
در میان علماى قرن سیزدهم هجرى 12 نفر,
در میان علماى قرن چهاردهم هجرى 19 نفر
حدیث غدیر در کتب معتبر اهل سنت از جمله در کتاب «مُسند»امام احمد حنبل,در «سنن» تِرمَذى, «مُسند احمد» و در «مُستَدرک» حافظ ابن عبداللّه حاکم نیشابورى به مضامین مختلف ذکر شده است.
هیجدهم ذی الحجه روزغدیر خم را مسلمین خصوصا شیعیان عید شمرده اند دانشمندان لغت و زبانشناسی عید را از مشتقات ماده"ع و د" به معنای بازگشت میدانند و در نوروز بازگشت حیات را به پیکر سرد گرامی میدارند حیاتی که در هجوم خزان به سردی میگراید و دربیداد سرمای زمستان تا مرز نیستی پیش میرود تا آنجا که گویی هرگز نبوده است.
در مقام تطبیق این نکته با موازین مکتبی و مذهبی باید گفت عید آدمیبزرگداشتِ بازگشتِ حیاتِ معنویِ انسان است. در چنین باوری نوروز انسان روزی استکه وی به خویشتن باز گردد و گمشدهاش را دریابد. مثلا در ماه مبارک رمضان آدمیبعد از سی روز جهاد و مجاهده با نفس سرکش تمام ناخالصیهای وجودش را ذوب میکند تا عبودیت ناب در آن تجلی کند و آنگاه عید فطر است. پس عید اسلامیبازگشت حیات است و تعیین آن بر عهده شرع اقدس. غدیر بنا بر این تفسیر هر دو شرط را دارد یعنی هم بازگشت به خوبشتن است.و هم از طرف شرع مشخص شده است.غدیر بازگشت حیات دوباره اسلام است.علاوه اینکه عید غدیر تشریع هم شده است در زیر به نمونه هایی از روایاتی که غدیر را عید شمردهاند اشاره میشود:فرات بن ابراهیم کوفی از امام صادق علیه السلام نقل میکند که ایشان به نقل از پیامبر اکرم فرمودند«یوم غدیرخم افضل اعیاد امتی» روز غدیر بزرگترین عید امت من است. حسن بن راشد میگوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم غیر از عید فطر و قربان برای مسلمانان عید دیگری هم هست؟ فرمودند: بلی و این عید از آن دو عید دیگر با فضیلتتر است. گفتم: کدام روز است؟ فرمود: روز هیجدهم ماه ذی حجه عید غدیر خم. عرض کردم: قربانت شوم در آن روز چه اعمالی انجام دهیم؟ روزه بگیرید بر محمد و آلش صلوات بفرستید ...... فرمودند: انبیا علیهم السلام روزی که وصی خود را نصب میکردند امر میکردند که آن روز را جشن بگیرند وقتی به سیره ائمه و پیامبر اکرم مراجعه میشود در مییابیم که پیامبر و امیر مومنان و سایر ائمه با روز غدیر به عنوان یک عید برخورد کرده و مسلمانان را به تبریک و تهنیت گفتن به هم دعوت کردهاند امام حسن علیه السلام روز عید غدیر در کوفه مهمانی بزرگی برپا میداشتند.
امام علی با فرزندان و گروهی ازپیروانش بعد از نماز برای شرکت در مجلس به منزل امام حسن علیه السلام میرفتند.و پس از اتمام مهمانی امام حسن علیه السلام هدایایی به مردم اعطا میفرمود.لذا این حرکت امام حسن علیه السلام موجب شد مردم به روز عید غدیر عادت کنند.
حادثه غدیر حادثه بزرگی است و عید غدیر عیدی بزرگ وشاید شریفترین عید مسلمانان است. در بیان ائمه علیهم السلام برای این روز بزرگ اعمالی وارد شده است که به برخی از آنان اشاره میشود
همانگونه که پیامبر اکرم بعداز نصب امام علی علیه السلام به امامت مسلمین به جماعت مسلمانان امر کرد که با او بیعت کنند در سالروز آن حماسه جاوید پیامبر تجدید آن بیعت سفارش شده است. لذا زیارت امیرالمومنین و سایر ائمه مستحب است. به همین منظور ادعیه زیادی نیز وارد شده است
در وصف شیعه و شیعیان گفته شده است که به شادی ما ائمه شادند و به حزن ما محزون و مسلم است که عید غدیر شادی بخشترین عید ائمه است و شادمانی شیعه در این روز فرض است و هارون گوید در روز هیجدهم ذی حجة خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم که فرمود حقا که روز غدیر روز عید فرح و سرور است در روز عید غدیر اظهار فرح و امیر المومنین علی علیه السلام نیز فرمودند:
در روز عید غدیر اظهار فرح وشادمانی کنیدو برادران مسلمان خود را نیز شاد گردانید
مصافحه یا دست دادن از آداب اسلامیاست و در روز عید غدیر به آن تاکید بیشتری شده است. امام علی علیه السلام فرمودند روز عید غدیر هنگامیکه یکدیگر را ملاقات میکنید با هم مصافحه کنید.
ذکر مخصوص این روز نیز هنگام مصافحه سفارش شده است:
«الحمدُ للهِ الذی جَعَلنَا مِنَ المُتَمَسِّکِینَ بِوِلایَتِ اَمیرِالمُؤمِنین وَ الاَئِمَّةِ عَلَیهِمُ السلام»
سپاس خدای را که ما را از جمله درآویختگان به ولایت امیرالمومنین علی و ائمه علیهم السلام قرار داد
از برنامه های اسلام ایجاد اخوت و برادری است. و به همین منظور پیامبر اکرم بین مسلمانان مهاجرین و انصار پیمان برادری بست و با پیمان اخوت علی را با خویش برادر نمود و در برخی از زیارات که خطاب به پیامبر میخوانیم «السلام علیک و علی اخیک علی بن ابیطالب علیه السلام» یعنی سلام بر تو و برادرت علی اشاره به همین برادری است پیمان برادری و عقد اخوت بستن از اعمال وارده در روز غدیر است و صیغه مخصوصی دارد که در مفاتیح الجنان آمده است
احسان و انفاق از دستورات ویژه اسلامی است اما در ایام بزرگ مثل عید غدیر بر آن تاکید بیشتری شده است در سیره امام حسن علیه السلام است که ایشان روز عید غدیر مهمانی میداد و شخص امام علی علیه السلام نیز در آن مراسم شرکت میکرد
صله رحم از پسندیده ترین آداب اسلامی است و شرع مقدس اسلام بر مطلب تاکید فراوان نموده است. اما در روز عید غدیر بر این نکته سفارش بیشتری شده است امام صادق علیه السلام میفرماید از کارهایی که در روز عید غدیر مستحب استصله رحم است
رفع حاجت مومنان از جمله اعمالی است که اسلام برای آن ارزش خاصی قائل شده است. و ائمه آن را از چند طواف برتر میدانند. در روز غدیر این عمل فضیلت بیشتری دارد. امام علی علیه السلام فرمودند
کسی که مومنان را در روز غدیر تکفل کند نزد خدای متعال من ضامنش هستم که از کافر شدن و پریشان شدن در امان باشد یعنی رفع حاجت مومنان سبب عاقبت به خیری است .
امام صادق علیه السلام فرموده اند در روز عید غدیر پاکیزه ترین لباسهای خود را بر تن بپوش. با غسل طهارت معنوی حاصل میشود و بانظافت طهارت ظاهری.
در روز عید غدیر به جهت یادآوری روزی که پیامبر به امر خداوند علی علیه السلام را به امامت امت اسلامی نصب کرد بجاست در مراکز گوناگون گرد آییم و به یاد آن روز بزرگ و ثمراتش شادمان باشیم. ائمه سفارش کردهاند که به جهت یادآوری مقام محمد صلوات الله علیه و آل او علیهم السلام اجتماعات تشکیل بشود .و خود نیز از این گونه اجتماعات برپا میداشتند .
روزه و دعا از اعمالی است که در همه اعیاد مورد سفارش و تاکید است خاصه در روز عید غدیر. حسن بن راشد گوید از امام صادق علیه السلام درباره عید غدیر پرسیدم و حضرت فرمود این عید از عید قربان و فطر برتر است. آن روز را روزه بگیرید و بر محمد و آلش زیاد صلوات بفرستید.
در مقاله حاضر به عنوان مطلع سخن در باب امیرالمؤمنین علیهالسلام به موضوع «حدیث غدیر» و مفهوم «ولایت» در حدیث غدیر پرداخته شده و با بهرهگیرى از روایات اهل سنت نشان داده شده که کلمه «مولى» در حدیث غدیر درست به همان معنا که در آیه شریفه قرآن: «النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم» آمده است.
مساله خلافت و جانشینى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله، از همان آغاز اسلام مطرح بوده است. در پى نزول آیه:
وانذر عشیرتک الاقربین (1) ؛ خویشاوندان نزدیکت را انذار ده.
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله، در اجتماع بنى عبدالمطلب پس از اظهار و ابراز دعوت اسلام فرمود:
"فایکم یوازرنى على هذا الامر على ان یکون اخى و وصیى و خلیفتى فیکم بعدى؟"؛ کدامیک از شما در این «امر» مرا یارى مىکند تا این که برادر و وصى من و پس از من جانشین من در میان شما باشد؟
و در این میان على علیهالسلام، که کم سن ترین آنان بود پاسخ داد:
"انا یا نبى الله اکون وزیرک علیه"؛ اى پیامبر خدا، من در این «امر» وزیر و یاور تو خواهم بود.
پیامبر صلى الله علیه و آله، نیز دست بر دوش آن حضرت نهاد و فرمود:
"ان هذا اخى و وصیى و خلیفتى فیکم..."؛ این برادر من، وصى من و جانشین من در میان شماست... .(2)
و یا نمونه دیگر، قبل از هجرت پیامبر صلى الله علیه و آله، به مدینه و در دوران شدائد و سختیها و دشواریهاى مکه هنگامى که ایشان دعوت اسلام را بر «بنىعامر» عرضه نمود آنان پرسیدند:
آیا اگر با تو بر «امر» تو بیعت کنیم، سپس خدا تو را بر مخالفینت پیروز گرداند؛ پس از تو این «امر» از آن ما خواهد بود؟ (3)
|
پس سى صحابى رسول خدا که دوازده نفر آنان از جنگجویان و مجاهدان «بدر» بودند برخاستند و گواهى دادند که رسول خدا صلى الله علیه و آله، دست على علیهالسلام را گرفت و به مردم فرمود: آیا مىدانید که من اولى به مؤمنین از خوشان هستم؟ گفتند: «آرى». فرمود: هر که من مولاى اویم، این (على) مولاى اوست. خدایا، دوست بدار آن که او را دوست دارد و دشمن بدار آن که او را دشمن دارد. |
و پیامبر صلى الله علیه و آله، در پاسخ فرمودند:
"الامر الى الله یضعه حیثیشاء" (4) ؛ این «امر» به دست خداست؛ آن را در هر کجا که بخواهد قرار مىدهد.
بنابراین مساله خلافت و ولایت «امر» مطلب پنهان و مغفولى نبودهاست. هم پیامبر صلى الله علیه و آله، به آن التفات داشته و آن را ابراز مىنمودند و هم دیگران از این مطلب مىپرسیدند و تاریخ اسلام موارد فراوانى را در بر دارد که پیامبر صلى الله علیه و آله، به مناسبتهاى گوناگون ابتدائا و یا در پاسخ دیگران، به صراحت و یا اشاره، موضوع و مصداق خلافت و ولایت را طرح مىنمودند. (5)
در این میان حدیث غدیر موقعیت و مقام ویژه و برجستهاى دارد، زیرا در دیگر موارد موضوع براى تمام مسلمانان و به صراحت در یک مجمع عمومى مطرح نشده بود؛ اما در این روز در اجتماع عمومى مسلمین با مقدمات خاصى که پیامبر صلى الله علیه و آله، معمول داشتند و با صراحت هر چه تمام تر مساله ولایت مطرح گردید. و اما این که گفته شده است:
مسلمانان در تفسیر حادثه غدیر به اختلاف افتادند و دست کم دو تفسیر اساسى و مهم از این حادثه به دست دادند که همچنان تا امروز پا برجا ماندهاست و هیچ یک میدان را به نفع دیگرى خالى نکردهاست. روایات متقن تاریخى و متواترات به ما مىگویند که پیامبرصلى الله علیه و آله، در روز غدیر، على علیهالسلام، را به مسلمانان معرفى کردند و گفتند که هر کس من مولاى او هستم على هم مولاى اوست. "من کنت مولاه فهذا على مولاه. اللهم وال من والاه و عاد من عاداه."
این حد از خطبه پیامبر صلى الله علیه و آله متواتر است و فریقین (شیعه و سنى) آن را نقل کردهاند. پارهاى از محدثان و مورخان شیعى خطبه بسیار بلندى از پیامبر صلى الله علیه و آله، در روز غدیر نقل کردهاند که کاملا مضمون شیعى دارد و با اعتقاداتى که بعدها شیعیان بر آنها پافشارى کردند و به مدد آنها میان خود و دیگر فرق اسلامى تمایز افکندند، موافقت تام دارد.
بارى در این روایت تا آن حد که گفتیم اختلاف چشمگیرى پدید نیامده است. اختلاف از درایت آغاز شد. یعنى این پرسش مطرح شد که مدلول این کلمات پیامبر صلى الله علیه و آله، در آن موقعیت که ادا شد چیست؟ «مولا» دقیقا چه معنا مىدهد و ایشان على علیهالسلام، را به چه امرى نصب کردهاند و مسلمانان در قبال على علیهالسلام به چه کارى مکلف و موظف شدند؟ آیا همانطور که شیعیان بعدها مدعى شدند پیامبر در روز غدیر نظریه امامت را ابداع و مطرح کردند؟ و آیا مولا به همان معنا بود که در آیه شریفه قرآن آمدهاست که: «النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم». (6)
آیا پیامبر شخص معینى به نام على (و از طریق على، فرزندان او) را به این منصب منصوب کردند و مسلمانان را در مقابل یک اصل اعتقادى تازهاى قرار دادند؟ با نزاعهاى تاریخى و حل نشده شیعیان و اهل سنت در این خصوص آشناییم و حاجتى به اعادت ذکر آنها نیست. (7)
|
مسلمانان در تفسیر حادثه غدیر به اختلاف افتادند و دست کم دو تفسیر اساسى و مهم از این حادثه به دست دادند که همچنان تا امروز پا برجا ماندهاست و هیچ یک میدان را به نفع دیگرى خالى نکردهاست. روایات متقن تاریخى و متواترات به ما مىگویند که پیامبرصلى الله علیه و آله، در روز غدیر، على علیهالسلام، را به مسلمانان معرفى کردند و گفتند که هر کس من مولاى او هستم على هم مولاى اوست. "من کنت مولاه فهذا على مولاه. اللهم وال من والاه و عاد من عاداه." |
در اینجا نویسنده اساس اختلاف مسلمانان را دو گونه تفسیر از حادثه غدیر و اختلاف در درایت و فهم مدلول کلمات پیامبر صلى الله علیه و آله، و معناى کلمه «مولى» معرفى مىکند. دو گونه تفسیرى که تاکنون نیز پا برجا مانده و هیچ یک میدان را به نفع دیگرى خالى نکرده است و نزاعهاى تاریخى و حل نشده شیعیان و اهل سنت است.
اما در اینجا این پرسش مطرح است که: آیا اختلاف نظرى شیعیان و اهل سنت تنها ناشى از درایت حدیث غدیر است؟ و آیا تشیع (و نیز تسنن) تنها مبتنى بر تفسیرى از حدیث غدیر است؟ یا این که ریشههاى اختلاف نظرى این دو به جاهاى دیگر و حوادث تاریخى نیز برمىگردد؟
دیدیم که استناد شیعه براى وصایت و خلافت على علیهالسلام، به همان آغاز دعوت اسلام بر مىگردد و تنها مبتنى بر نقل و یا درایتى از حدیث غدیر نیست. به علاوه همانطور که خواهیم دید گذشته از درایت و تفسیر متفاوت، نقل و روایت (از خود اهل سنت) نیز در این باب کم نیست و در احادیث اهل سنت نقلهایى یافت مىشود که ارتباط «ولایت» مذکور در حدیث غدیر را با آیه شریفه سوره احزاب مىرساند.
گذشته از اینها آیا مىتوانیم در هر مبحث نظرى و اعتقادى تنها به صرف این که نزاعهاى تاریخى و حل نشده وجود دارد خود را از وارد شدن در آن بحث برهانیم و تکلیف و موضع خود را از دیدگاه اعتقادى و ایمانى روشن نسازیم؟ ملاک نزاعهاى حل نشده چیست؟ و این نزاع براى چه کسانى حل نشده است؟ آیا همین امروز، همه انسانهاى روى زمین به وجود خداوند بزرگ اعتقاد دارند و انسانى نیست که اعتقاد به وجود خدا نداشته باشد؛ یا این که خیر، همچنان انسانهایى یافت مىشوند که به وجود خدا اعتقاد ندارند؟ مسلما هنوز کسانى هستند که به وجود خدا اعتقاد ندارند؛ اما آیا مىتوان به استناد این مطلب مبحث اعتقاد به وجود خدا را یک مبحث تاریخى و حل نشده بینگاریم؟! آیا نویسنده محترم در مقابل ادله و استدلال شیعیان در همان دو کتابى که یاد نموده پاسخ در خورى یافته است؟!
همانطور که بیان شد طرح مساله وصایت و خلافت پیامبر صلى الله علیه و آله، مربوط به نخستین دعوت علنى و عمومى حضرت است و ولایت «امر» پس از پیامبر صلى الله علیه و آله، حتى قبل از هجرت مورد توجه و پرسش بوده است. اما در اینجا چند پرسش مطرح است که پاسخ به آنها مىتواند به ما در درک بهتر مفهوم حدیث غدیر کمک کند.
اول، آیا «مولى» به همان معنا است که در آیه شریفه سوره احزاب آمده است که:
"النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم"؛ پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.
و آیا ولایت در خطبه غدیر به معناى همان ولایتى است که در این آیه شریفه بیان شدهاست؟ (8)
در این باره مىتوانیم به گزارشهاى تاریخى از طریق برادران اهل سنت مراجعه کنیم:
در نقلهاى گوناگون حدیث غدیر از طریق اهل سنت، پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله، به آیه شریفه استناد نمودهاند از جمله:
1.طبرانى (از محدثان و راویان اهل سنت) و غیر او به سندى که اجماع به صحت آن دارند از «زید بنارقم» نقل نموده است که گفت:
رسول خدا صلى الله علیه و آله، در غدیر خم زیر درختان سخنرانى نمود، پس فرمود:
اى مردم، خدا مولاى من است و من مولاى مؤمنینام و من بر مؤمنین از خودشان اولى هستم پس هر که من مولاى اویم این شخص (یعنى على) مولاى اوست... .(9)
2.امام احمد از حدیث زید بن ارقم روایت نموده است که گفت:
با رسول خدا صلى الله علیه و آله، در سرزمینى که به آن «وادى خم» گفته مىشد فرود آمدیم پس امر به نماز فرمود و در آن گرماى سخت نماز گزارد. براى رسول خدا پارچهاى به درختى افکندند تا سایه گردد پس فرمود: «آیا نمىدانید، آیا گواهى نمىدهید که من به هر مومنى از خود او اولى هستم؟» گفتند: «آرى». فرمود: «پس هر که من مولاى اویم على مولاى اوست. خدایا، دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن بدار هر که او را دشمن دارد.» (10)
3.امام احمد از حدیث «براء بن عازب» از دو طریق نقل نموده است که گفت:
با رسول خدا صلى الله علیه و آله بودیم پس در «غدیر خم» فرود آمدیم نداى نماز جماعت داده شد و براى رسول خدا صلى الله علیه و آله، در زیر دو درخت جایى فراهم شد پس نماز ظهر گذارد و دست على را گرفت و فرمود: «آیا نمىدانید من اولى به مؤمنین از خودشان هستم؟» گفتند: «آرى». سپس دست على را گرفت و فرمود: «هر که من مولاى اویم، على مولاى اوست. خدایا، دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن بدار هر که او را دشمن دارد».
پس از آن عمر، على را ملاقات نمود و به او گفت: بر تو پسر ابىطالب گوارا باشد. مولاى هر مرد و زن مؤمن گشتى. (11)
4.امیرمؤمنان على علیهالسلام، در ایام خلافت خود مردم را در «رحبه» (یکى از محلات کوفه) جمع نمود و فرمود:
هر مرد مسلمانى را که فرمایش رسول خدا صلى الله علیه و آله، را در روز غدیر خم شنیده است به خدا قسم مىدهم که برخیزد و به آنچه شنیده گواهى دهد. و براى گواهى برنخیزد، مگر کسى که با چشمان خود دیده و با گوشهاى خود شنیده است.
پس سى صحابى رسول خدا که دوازده نفر آنان از جنگجویان و مجاهدان «بدر» بودند برخاستند و گواهى دادند که رسول خدا صلى الله علیه و آله، دست على علیهالسلام را گرفت و به مردم فرمود:
آیا مىدانید که من اولى به مؤمنین از خوشان هستم؟ گفتند: «آرى». فرمود: هر که من مولاى اویم، این (على) مولاى اوست. خدایا، دوست بدار آن که او را دوست دارد و دشمن بدار آن که او را دشمن دارد... (12)
5.امام احمد از حدیث زید بنارقم از «ابوطفیل» نقل نمود که گفت:
على مردم را در رحبه جمع نمود و آنان را به خدا سوگند داد که هر مرد مسلمان گفتار رسول خدا صلى الله علیه و آله در روز غدیر خم را شنیده است برخیزد. سى نفر برخاستند. و ابونعیم گفت مردم زیادى برخاستند و گواهى دادند که زمانى که پیامبر صلى الله علیه و آله، دست او را گرفت به مردم فرمود: «آیا مىدانید من اولى به مؤمنین از خودشان هستم؟» گفتند: «آرى، یا رسول خدا» فرمود: «هر که من مولاى اویم این (على) مولاى اوست. خدایا دوست بدار آن که او را دوست بدارد و دشمن دار هر که او را دشمن دارد.»
ابوطفیل گفت خارج شدم و در من تردیدى بود که چرا دیگران به این حدیث عمل نکردند پس زید بن ارقم را ملاقات نمودم و ماجرا را براى او نقل نمودم و زید گفت: انکار نکن من خود از رسول خدا صلى الله علیه و آله، شنیدم که این چنین مىفرمود. (13)
|
علاوه بر حدیث غدیر در دیگر احادیثى که از طریق اهل سنت نقل شده است به «على علیهالسلام» «ولى» اطلاق شده است با توجه به این که، مضمون این احادیث این است که «هو ولى کل مؤمن ومؤمنة من بعدى» معلوم مىشود که این «ولایت»، ولایت متعارف مؤمنان بر یکدیگر نیست و ولایت خاصى است؛ از همان گونه ولایتى که پیامبر صلى الله علیه و آله دارند و این ولایت در طول ولایت پیامبر صلى الله علیه و آله، و در مرتبهاى پس از ولایت نبى صلى الله علیه و آله واقع شده است. |
6.امام احمد در «مسند» خود از عبدالرحمن بنابىلیلى نقل نمود که گفت:
على را در رحبه دیدم که مردم را به خدا سوگند مىداد... (به همان مضمون احادیث قبل) و از جمله دوازده نفر از مجاهدان جنگ بدر برخاستند گویى که هم اکنون آنان را مىبینم پس گفتند: «گواهى مىدهیم که شنیدیم رسول خدا صلى الله علیه و آله روز غدیر خم مىفرمود: «آیا اولى به مؤمنین از خودشان نیستم و آیا زنان من مادران آنان نیستند؟» گفتیم: «بلى اى رسول خدا» فرمود: «پس هر که من مولاى اویم، على مولاى اوست. خدایا، دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن بدار هر که او را دشمن دارد.» (14)
در نقلهاى دیگر نیز به گونهاى دیگر به آیه شریفه استناد شده است.
7.حاکم از زید بن ارقم از دو طریق که به شرط شیخین (بخارى و مسلم) صحیح است نقل نمود که گفت:
زمانى که رسول خدا، از حجةالوداع باز مىگشت در غدیر خم فرود آمد ... پس گفت: «خداى عزوجل، مولاى من است و من مولاى هر مؤمنى هستم.» سپس دست على را گرفت و فرمود: «هر که من مولاى اویم این (على) ولى اوست. خدایا، دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن بدار هر که او را دشمن دارد.» (15)
8.نسائى از زید بن ارقم نقل نمود که گفت:
هنگامى که پیامبر، از حجةالوداع باز مىگشت، در غدیر خم فرود آمد... سپس گفت: «خدا مولاى من است و من ولى هر مؤمنى هستم». سپس دست على را گرفت و فرمود: «هر که من ولى اویم این (على) ولى اوست. خدایا دوست بدار هر که او را دوست بدارد و دشمن بدار هر که او را دشمن بدارد.»
ابوطفیل (راوى حدیث از زیدبن ارقم) گفت:
به زید گفتم: «خودت از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدى؟» گفت: «هیچ کس در زیر آن درختان نبود مگر این که با چشمانش دید و با گوش هایش شنید.» (16)
9.نسائى از عایشه دختر سعد نقل نمود که گفت:
شنیدم پدرم مىگفت: «شنیدم از رسول خدا صلى الله علیه و آله، در روز جحفه که دست على را گرفت و سخنرانى نمود. پس حمد و ثناى خدا بجاى آورد، سپس گفت: «اى مردم من ولى شما هستم؟» گفتند: «راست گفتى اى رسول خدا» سپس دست على را بلند نمود، و فرمود: «این (على) ولى من است و دین مرا ادا مىکند و من دوستدار کسى هستم که او را دوست دارد و دشمن کسى هستم که او را دشمن دارد.» (17)
10.نسائى از سعد نقل نمود که گفت:
با رسول خدا بودیم، چون به غدیر خم رسید، ایستاد تا مردم بیایند. سپس آنان را که پیش از او بودند باز گرداند و آنان که عقب مانده بودند ملحق شدند، پس چون مردم جمع شدند، گفت: «اى مردم چه کسى ولى شماست؟» گفتند: «خدا و رسول او». سپس دست على را گرفت و او را بر پا داشت، و فرمود: «هر که خدا و رسول خدا ولى اوست این (على) ولى اوست. خدایا، دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن بدار هر که او را دشمن دارد.» (18)
دوم، منظور از «ولى» در روایت غدیر چیست؟
به استناد نقل هاى مذکور از اهل سنت «ولى» به همان معنایى است که براى پیامبر صلى الله علیه و آله، در آیه شریفه سوره احزاب بیان شده است در نتیجه معناى حدیث غدیر اینگونه خواهد بود که على علیهالسلام، در مرتبه بعد از نبى صلى الله علیه و آله، «اولى بالمؤمنین من انفسهم» خواهد بود.
قرائن دیگرى نیز وجود دارد که دلالت بر این معناى خاص از ولایت مىکند از جمله:
1.فرمایش پیامبر که: "و هو ولیکم بعدى" (19) ؛ على پس از من ولى شماست.
و اگر ولایت به معنایى غیر از «اولى بالمؤمنین من انفسهم» باشد که اولا فرقى بین على و غیر او در این جهت نیست و ثانیا چنین ولایت عامى براى على علیهالسلام، در زمان پیامبر صلى الله علیه و آله، هم ثابت است و ثانیا اصلا ولایت عام مؤمنین بر یکدیگر نیاز به مجتمع نمودن مردم و خطبه و خطابه ندارد و به نص آیه قرآن براى همه مؤمنین ثابت است.
2.روایتى که احمد بن حنبل نقل کرده و در آن گفتگوى رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله، و «بریده» چنین حکایت شده است:
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «اى بریده آیا من بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر نیستم؟» گفت: «آرى، اى پیامبر خدا». فرمود: «هر کس من مولاى اویم، پس على مولاى اوست.» (20)
ملاحظه مىشود که در این روایت نیز پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله، پس از آن که از بریده در مورد مضمون آیه محل بحث و ولایت خود بر مؤمنان اقرار مىگیرد، تصریح مىکند که هر کس من مولاى اویم (به همان معناى مورد نظر آیه) على علیهالسلام، هم مولاى اوست.
سوم، آیا گذشته از حدیث غدیر و یا روایات و احادیث دیگر در بین فریقین از راه دیگرى مىتوان به «ولایت» به همان معنایى که در آیه شریفه «النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم» آمده است براى وجود مقدس حضرت امیر پى برد یا نه؟
با تامل و دقت در آیات قرآن کریم درمىیابیم که چنین ولایتى براى حضرت ثابت است؛ زیرا در آیه مباهله مىفرماید: "فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله على الکاذبین" (21) ؛ از آن پس که به آگاهى رسیدهاى، هر کس که درباره او [عیسى] با تو مجادله کند، بگو: بیایید تا حاضر آوریم، ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما خودمان را و شما خودتان را. آنگاه دعا و تضرع کنیم و لعنت خدا بر دروغگویان بفرستیم.
در لغت عرب «نفس» (که مفرد «انفس» مذکور در آیه است) به معناى «خود» است مانند آیه شریفه:
"یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم" (22) ؛ اى کسانی که ایمان آوردهاید مراقب خودتان باشید.
از نظر تاریخى نیز مسلم است که پیامبر صلى الله علیه و آله، در روز مباهله همراه با حسنین علیهماالسلام، و فاطمه زهرا علیهاالسلام، و حضرت امیر علیهالسلام، آن هم با ترتیبى خاص حاضر شدند. فخر رازى قضیه مباهله را اینگونه نقل نموده است:
رسول خدا صلى الله علیه و آله با کسائى ندوخته از موى سیاه که بر دوش او بود خارج شد در حالى که حسین را در آغوش گرفته بود و دست حسن را در دست داشت و فاطمه علیهاالسلام، پشت سر او مىآمد و على علیهالسلام، پشت سر فاطمه علیهاالسلام، و رسول خدا صلى الله علیه و آله مىگفت: هنگامى که دعا کردم آمین گویید... و روایت شد که رسول خدا صلى الله علیه و آله چون در آن لباس ندوخته سیاه خارج شد حسن علیهالسلام آمد. پس رسول خدا صلى الله علیه و آله او را داخل لباس نمود و سپس حسین علیهالسلام آمد. پس او را داخل لباس نمود، سپس فاطمه علیهاالسلام آمد، سپس على علیهالسلام آمد. سپس رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: به درستى که خدا فقط مىخواهد آلودگى را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند. (23)
بنابراین به نص قرآن کریم و تطبیق پیامبر صلى الله علیه و آله، على علیهالسلام، «خود» پیامبر است مگر در امورى که اختصاصى نبى مکرم اسلام صلى الله علیه و آله باشد، مانند نبوت تشریعى و خاتمیت و یا بعضى احکام شرعى مانند نکاح و یا نماز؛ در غیر اینگونه اختصاصات، على علیهالسلام، حکم پیامبر صلى الله علیه و آله، را دارد و از آنجایى که براى پیامبر صلى الله علیه و آله، ولایت مخصوصى به نص آیه «النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم» ثابت است همین ولایت براى حضرت على علیهالسلام، نیز ثابت مىباشد. (24)
در این نوشتار ملاحظه فرمودید که:
1.به استناد نقل هایى از حدیث غدیر از طریق اهل سنت، پیامبر قبل از بیان جمله مشهور: «من کنت مولاه فهذا على مولاه» به ولایت خاص خود (مستند به آیه شریفه سوره احزاب) استناد نمودند، بنابراین ولى در حدیث غدیر همان معنایى را دارد که آیه سوره احزاب بیان نموده است.
2.علاوه بر نقل و روایت با تامل عقلى و درایت در حدیث غدیر و نحوه خاص و مقدمات و تشریفاتى که پیامبر صلى الله علیه و آله، براى بیان «من کنت مولاه فهذا على مولاه» انجام دادهاند درمىیابیم که منظور از این ولایت یک امر عادى و متعارف مانند این که على داماد پیامبر است یا پسر عموى ایشان مىباشد یا این که مانند دیگر مؤمنان ولایت ایمانى دارد نمىباشد و نوع خاصى از ولایت مقصود است که براى دیگر مؤمنان ثابت نیست و براى اظهار آن به تصریح و تنصیص پیامبر صلى الله علیه و آله نیاز است.
3.علاوه بر حدیث غدیر در دیگر احادیثى که از طریق اهل سنت نقل شده است به «على علیهالسلام» «ولى» اطلاق شده است با توجه به این که، مضمون این احادیث این است که «هو ولى کل مؤمن ومؤمنة من بعدى» معلوم مىشود که این «ولایت»، ولایت متعارف مؤمنان بر یکدیگر نیست و ولایت خاصى است؛ از همان گونه ولایتى که پیامبر صلى الله علیه و آله دارند و این ولایت در طول ولایت پیامبر صلى الله علیه و آله، و در مرتبهاى پس از ولایت نبى صلى الله علیه و آله واقع شده است.
4.گذشته از نقل هاى متعدد حدیث غدیر از طریق برادران اهل سنت با تامل و دقت در آیه مباهله که پیامبر صلى الله علیه و آله با عمل خود آن را بر على علیهالسلام تطبیق نمودند در مىیابیم که على علیهالسلام، در غیر اختصاصات پیامبر صلى الله علیه و آله، (مانند نبوت تشریعى) حکم خود آن حضرت را دارد.
بنابراین هر آنچه براى پیامبر صلى الله علیه و آله ثابت باشد براى على علیهالسلام، نیز ثابت است (البته در غیر احکام اختصاصى پیامبر صلى الله علیه و آله) و از آنجایى که ولایت مخصوصى به نص آیه سوره احزاب براى پیامبر صلى الله علیه و آله ثابت است این ولایت براى على علیهالسلام نیز ثابت است.
پىنوشت ها:
1.سوره شعراء (26)، آیه 214.
2.ر. ک: یعقوب، المحامى، احمدحسین، نظریه عدالة الصحابة و المرجعیة السیاسیة فى الاسلام، مؤسسه انصاریان للطباعة و النشر،1417ه-1996م، ص224، قم، ایران، الطبعة الثالثة. نویسنده روایت را از منابع تاریخى و تفسیرى چون: تاریخالامم و الملوک (تاریخ طبرى)، جامعالبیان فى تفسیر القرآن (تفسیر طبرى)، لبابالتاویل فى معانى التنزیل (از على بن محمد بن ابراهیم بغدادى)، معالم التنزیل، تفسیر بغوى، تفسیر القرآن العظیم (تفسیر ابن کثیر) السیرة النبویة (از ابن کثیر)، دلائل بیهقى، کامل ابن اثیر، سیرة حلبیة، شرح ابن ابىالحدید، کنزالعمال، تاریخ دمشق (از ابن عساکر)، مستدرک حاکم، مسند احمد حنبل، خصائص نسائى و... نقل نموده است و نیز ر.ک: المراجعات، مراجعه شماره 20.
3.ثم قال له: ارایت ان نحن بایعناک على امرک ثم اظهرک الله على من خالفک ایکون لنا الامر من بعدک؟
4.ر. ک: ابن جریر الطبرى، جعفر بن محمد (224 - 310 ق)، تاریخ الطبرى، ج 1، ص556. دار الکتب العلمیة، بیروت، الطبعة الثانیة، 1408 ق. و نیز: ابن هشام، السیرة النبویة، انتشارات ایران، زمستان63، ج2، ص66؛ در ادامه این گفتگو و دعوت بنىعامر نیز پاسخ گفت: آیا خود را در برابر عرب فداى تو سازیم. پس آنگاه که خدا تو را پیروز گرداند «امر» از آن غیر ما باشد. ما حاجتى به «امر» تو نداریم. و از بیعت و همراهى با پیامبر ابا نمودند. «فقال له: افتهدف نحورنا للعرب دونک فاذا اظهرک الله کان الامر لغیرنا لا حاجة لنا بامرک فابوا علیه.»
براى دیدن نمونههاى کاربرد واژه «امر» در تاریخ اسلام و صدرالاسلام از جمله ر.ک: امینى، ابراهیم، بررسى مسائل کلى امامت، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، چاپ هشتم 1361، ص49.
5.براى این موارد از جمله ر.ک: یعقوب، المحامى احمد حسین، همان و نیز العاملى، شرفالدین، المراجعات.
6.سوره احزاب (33)، آیه6.
7.سروش، عبدالکریم، بسط تجربه نبوى، انتشارات صراط، تهران، بهار 78، ص244.
8.این نوشتار درصدد بررسى همین قسمت از مقاله «ولایت باطنى و ولایت سیاسى» است گذشته از موارد نقد دیگرى که مقاله مذکور دارد حداقل دو مطلب مهم و محورى آن در آینده مورد بحث واقع مىشود:
اول - آیا انتخاب در سقیفه دموکراتیک بوده است؟ (ر.ک: بسط تجربه نبوى، ص273)
دوم - حقیقت ولایت و امامت کدام است؟ آیا امامت مفهومى سیاسى است یا یک مفهوم عرفانى و معنوى و یا چیز دیگر؟ (ر.ک: بسط تجربه نبوى، ص 275).
9.اخرج الطبرانى و غیره بسند مجمع على صحته عن زید بن ارقم قال: خطب رسولالله صلى الله علیه و آله، بغدیر خم تحتشجرات. ثم قال: یا ایها الناس ان الله مولاى و انا مولى المؤمنین و انا مولى بهم من انفسهم فمن کنت مولاه فهذا مولاه یعنى علیا...
10.و اخرج الامام احمد من حدیث زید بن ارقم قال: نزلنا مع رسولالله صلىالله علیه و آله، بوادى یقال له وادى خم فامر بالصلاة فصلاها بهجیر قال خطبنا، و ظل لرسولالله صلىالله علیه و آله، بثوب على شجرة سمرة من الشمس فقال:صلىاللهعلیهوآله:الستم تعلموناو لستم تشهدون انى اولى بکل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى. قال، صلىاللهعلیهوآله: فمن کنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه.
11.و اخرج الامام احمد من حدیث البراء بن عازب من طریقین قال: کنا مع رسولالله صلىاللهعلیهوآله، فنزلنا بغدیر خم فنودى فینا الصلاة جامعة و کسح لرسولالله صلىاللهعلیهوآله، تحت شجرتین فصلى الظهر و اخذ، صلىاللهعلیه وآله، بید على فقال: الستم تعلمون انى اولى بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا: بلى. قال: الستم تعلمون انى اولى بکل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى. قال فاخذ بید على فقال، صلىاللهعلیه وآله: من کنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه.
12.ما قام به امیرالمؤمنین ایام خلافته اذ جمع الناس فى الرحبة فقال: انشد الله کل امرء مسلم سمع رسول الله، صلىاللهعلیه وآله، یقول یوم غدیر خم ما قال الا قام فشهد بما سمع، ولا یقم الا من رآه بعینیه و سمعه باذنیه، فقام ثلاثون صحابیا فیهم اثنا عشر بدریا فشهدوا انه اخذه بیده، فقال، صلىاللهعلیه وآله، للناس: اتعلمون انى اولى بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا: نعم. قال صلىاللهعلیه وآله: من کنت مولاه فهذا على مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه.
13.ما اخرجه الامام احمد... فقال، صلىاللهعلیه وآله، للناس اتعلمون انى اولى بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا: نعم یا رسول الله. قال: من کنت مولاه فهذا على مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه.
14.اخرج الامام احمد... سمعنا رسول الله صلىاللهعلیه وآله، یقول یوم غدیر خم: الست اولى بالمؤمنین من انفسهم و ازواجى امهاتهم؟ فقلنا: بلى یا رسول الله. قال: فمن کنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه.
15.اخرج الحاکم فى مناقب على من مستدرکه عن زید بن ارقم من طریقین صححهما على شرط الشیخین قال: لما رجع رسولالله صلىاللهعلیه وآله، من حجةالوداع و نزل غدیر خم... ثم قال: ان الله عزوجل مولاى و انا مولى کل مؤمن ثم اخذ بید على فقال من کنت مولاه فهذا ولیه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.
16.و اخرج النسائى عن زید بن ارقم قال: ... ثم قال صلىاللهعلیه وآله: ان الله مولاى وانا ولى کل مؤمن. (پیامبر، صلىاللهعلیه وآله، در این نقل به آن ولایت خاصى که خدا بر او و او بر مؤمنین دارد استناد نموده است نه به ولایت عام مؤمنین بر یکدیگر). ثم اخذ بید على فقال: من کنت ولیه فهذا ولیه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه.
17.و اخرج النسائى عن عائشة بنت سعد قالتسمعت ابى یقول سمعت رسولالله صلىاللهعلیه وآله، یوم الجحفة فاخذ بید على و خطب فحمد الله و اثنى علیه ثم قال: ایها الناس انى ولیکم. قالوا: صدقت یا رسولالله ثم رفع ید على فقال هذا ولیى و یؤدى عنى دینى و انا موالى من والاه و معادى من عاداه.
18.و عن سعد ایضا قال کنا مع رسولالله فلما بلغ غدیر خم وقف للناس ثم رد من تبعه و لحق من تخلف فلما اجتمع الناس الیه قال: ایها الناس من ولیکم؟ قالوا: الله و رسوله. ثم اخذ بید على فاقامه ثم قال: من کان الله و رسوله ولیه فهذا ولیه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. این چند حدیث از دو مراجعه 54 و56 کتاب شریف «المراجعات» استفاده شده است. و مطمئنا با رجوع به دیگر نقل هاى اهل سنت موارد دیگر که در آنها پیامبر صلىاللهعلیه وآله، استناد به آیه شریف نموده است، بیشتر خواهد بود.
19.ر.ک: مراجعه36 از کتاب شریف «المراجعات» در این مراجعه دستهاى از روایت را از منابع مختلف اهل سنت و با نقل هاى متفاوت با همان مضونى که در متن نقل شده آورده است.
20.ما اخرجه الامام احمد... فقال صلىاللهعلیه و آله: یا بریدة الست اولى بالمؤمنین من انفسهم؟ قلت: بلى یا رسول الله. قال: من کنت مولاة فعلى مولاه.
واخرجه الحاکم فى مستدرکه وصححه على شرط مسلم و اخرجه الذهبى فى تلخیصه مسلما بصحته على شرط مسلمر. ک: مراجعه 38 از «المراجعات». "
21.سوره آل عمران (3)، آیه 61.
22.سوره مائده (5)، آیه 105.
23.فخر رازى، التفسیر الکبیر، بىجا، بىتا، ج8، ص85: «و کان رسول الله صلىاللهعلیه وآله، خرج و علیه مرط من شعر اسود و کان قد احتضن الحسین و اخذ بید الحسن و فاطمة تمشى خلفه و على رضىاللهعنه، خلفها و هو یقول: اذ دعوت فامنوا ... و روى انه، علیهالسلام، لما خرج فى المرط الاسود فجاء الحسن رضىاللهعنه، فادخله ثم جاء الحسین رضىاللهعنه، فادخله ثم فاطمة ثم على رضىاللهعنهما، ثم قال: انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت و یطهرکم تطهیرا. و اعلم ان هذه الروایة کالمتفق على صحتها بین اهل التفسیر و الحدیث.»
و نیز ر.ک: زمخشرى، جارالله، محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بىجا، بىتا، ج1، ص368.
24.مشابه این استدلال را فخر رازى در ذیل المسالة الخامسة از دانشمندى به نام محمودبن الحسن الحمصى در رى که استاد شیعیان اثنى عشرى بوده است نقل مىنماید با این بیان که آیه دلالت بر افضلیت وجود مبارک مولى بر صحابه و انبیاء سلف مىنماید و سپس فخر رازى در پاسخ به اجماع متوسل مىشود که به اجماع مسلمین مولى از از انبیاء سلف افضل نیست. یعنى:
1-اصل استدلال و شمول آن را پذیرفته است.
2-افضلیت حضرت نسبت به صحابه را پذیرفته است.
3-تنها قیدى که در استدلال زده در شمول استدلال به افضلیت انبیاء سلف است. آنهم با تمسک به اجماع مسلمین. مىدانیم که علاوه بر مباحثى که درباره حجیت اجماع وجود دارد. از اصل چنین اجماعى در کار نیست.
4-اصل استدلال از نظر فخر رازى صحیح است و قابل انکار نیست.
غدیر در کلام حضرت زهراعلیهاالسلام
|
هرکس را که من مولاى او باشم، على نیز مولاى اوست |
هفتاد روز از حادثه بسیار مهم و تاریخى غدیر خم گذشته بود که رسول مکرم اسلام صلى الله علیه و آله و سلم دیده از جهان خاکى فرو بست و روح مطهرش به عالم ملکوت عروج کرد. ارتحال پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم موجى از غم و اندوه در فضاى جامعه نوپاى اسلامى ایجاد کرد. بار مصیبت چنان سنگین شد که بسیارى در حیرت فرو رفته و از خود بی خود گشتند و از تصمیمگیرى مناسب و شایسته باز ماندند. جمعى نیز که از قبل خود را آماده چنین روزى کرده بودند، حال و هواى جامعه را براى ایجاد گرد و غبار، مناسب یافتند و با گِل آلودن نمودن آب، به دنبال گرفتن ماهى مراد خود رفتند. ستاره امیدى که در غدیر خم طلوع کرده و آرامبخش دلهاى مؤمنان گشته بود، در لابلاى گرد و غبار فتنه، از دیدگان کم فروغ، محو شد. در میان ظلمت ارتحال آفتاب، شبپرهها به تکاپو افتادند و با هجوم به خانه وحى، تلاش مذبوحانهاى را براى فرونشاندن نور خدا آغاز کردند؛ غافل از آن که نور خدا با آن دسیسهها خاموش شدنى نیست.
گر چه در این حمله و هجوم، آتش به کاشانه تنها یادگار رسول خدا صلى الله علیه و آله افتاد، و گل محمّدى صلى الله علیه و آله و سلم مظلومانه در پشت در، پرپر گشت، سینه دریایىاش شکافت و پهلویش بشکست؛ اما در عین حال، او، قدِ خمیده از ظلم و ستم را برافراشت و با دست الهى خود به دامن ولایت آویخت و با تمسک به حبل الله المتین و با صلابت و شهامتى بىنظیر از حقانیت امیرمؤمنان علیهالسلام سخنها گفت، و از غربت او نشانها داد.
|
علاوه بر محدثان شیعه که همگى حدیث غدیر را نقل کردهاند، اغلب محدثان بزرگ اهل سنت و مورخان جهان اسلام حدیث غدیر را نقل و صحت آن را تأیید نمودهاند؛ تا آنجا که اگر کسى در صحت این حدیث تردید داشته باشد، باید به همه احادیث دیگر و حتى مسائل بدیهى اسلام نیز با دیده تردید بنگرد. رسول خدا صلىاللهعلیه و آله فرمود: مَثَلِ امام (مثل على)، همانند کعبه است، که مردم به سراغ آن مىروند، نه آن که کعبه به سراغ مردم بیاید. |
زهراى اطهرعلیهاالسلام دفاع جانانهاى از ولایت امیرمؤمنان علیهالسلام نمود و در این راه، مشتاقانه جام پرافتخار شهادت را سر کشید و افتخار اولین شهید راه ولایت را تا ابد به نام خود ثبت کرد؛ ولى این دفاع نیز همانند خود آن بانوى بزرگوار، در هالهاى از غربت و مظلومیت قرار گرفت و آن گونه که سزاوار بود به شیعیان وى نیز منتقل نشد.
به رغم عمر بسیار کوتاه حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام ، پس از ارتحال پدر بزرگوارشان، آثار به یادگار مانده از ایشان در آن دوران بحرانى و پر تنش، بیانگر عزم راسخ و صلابت و شجاعت فوق العاده حضرت در دفاع از ولایت امیرمؤمنان علیهالسلام است. جدیت ایشان در این راه، که منجر به شهادت مظلومانهاش شد، نشان از توجه ویژه و اهتمام خاص حضرت به مسأله امامت امت و زمامدارى جامعه مسلمانان دارد.
از جمله محورهایى که در احتجاجات و سخنان حضرت زهرا علیهاالسلام جلب توجه مىکند، نقل «حدیث غدیر» است که موضوع نوشتار حاضر نیز همین مطلب است. در این نوشتار تلاش شده است استنادات حضرت به حدیث غدیر، در حد امکان از منابع کهن و معتبر حدیثى و تاریخى جمع آورى و تقدیم علاقمندان به غدیر گردد؛ اما قبل از پرداختن به این موضوع، پاسخ به دو سؤال ضرورى به نظر مىرسد:
1.چرا حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام محور بحث قرار گرفته است؟
2.چرا در میان سخنان ایشان، فقط به حدیث غدیر پرداخته شده است؟
چه ویژگىهایى در شخصیت حضرت زهرا علیهاالسلام هست که موجب شده ایشان به عنوان محور اصلى بحث، انتخاب و استناد آن حضرت به حدیث غدیر، از اهمیت خاصى برخوردار گردد و حتى بر اعتبار آن حدیث بیافزاید؟
دلایل فراوانى براى انتخاب حضرت زهرا علیهاالسلام وجود دارد از جمله:
1.حضرت زهرا علیهاالسلام نزدیکترین نسبت را با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم داشت. او یگانه دختر رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بود که نسل پاک نبوى از طریق او ادامه مىیافت و امامان از فرزندان ایشان بودند. احترام فوق العاده پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم نسبت به این دختر، حاکى از شخصیت ممتاز او بود و سفارشهاى مکرر رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به مؤمنان درباره حفظ حرمت او، منزلت بس عالى او را براى همگان روشن ساخته بود. حضرت زهرا علیهاالسلام بیش از همه، متوجه این موقعیت عالى بود و سنگینى بار مسؤولیت را نسبت به این جایگاه، بر دوش خود احساس مىکرد و به همین علت بیشترین تلاش خود را جهت استفاده کامل و مفید از این موقعیت، براى یارى دین خدا و امام حق به عمل آورد.
2.قرآن منزلتى رفیع و عظمتى خاصى براى حضرت فاطمه علیهاالسلام تعریف کرده است. در آیه مباهله با تعبیر «نسائنا» از ایشان یاد شده و در آیه تطهیر، خداوند بر پاک و مطهر بودنشان شهادت داده است. در سوره «الانسان» با یادآورى داستان اطعام یتیم و مسکین و اسیر و اخلاص وصف ناشدنى ایشان، از برترین پاداشهاى الهى در حق آنان یاد شده است. و در کوچکترین سوره قرآن یکى از بزرگترین عطایاى الهى به حضرت رسول صلى الله علیه و آله، وجود نازنین زهراى اطهر، که حقیقت کوثر است، معرفى شده و در آیه مودّت، محبت ایشان اجر رسالت نبوى صلى الله علیه و آله و سلم به شمار آمده است.
همه اینها و آیات دیگر، بیانگر مقام رفیع معنوى و کمال عبودیت و عصمت ایشان بوده و جایگاه خاص هدایتى ایشان را در جامعه اسلامى تبیین مىنماید.
3.فاطمه زهرا علیهاالسلام در دوران غربت اسلام به دنیا آمد و از همان اوان کودکى، در کانون اصلى مبارزه، با طعم سختىها و مشکلات آشنا شد. هیچ کس مانند او شاهد زحمات طاقت فرسا و شبانه روزى رسول خدا صلوات الله علیه نبود. گرد و غبار خستگى، با دستان کوچک او از رخسار مبارک رسول خدا صلى اللهعلیه و آله پاک مىشد و در خلوتهاى پیامبر، او بود که درد دلهاى پدر را به گوش جان مىشنید و با نثار محبتهاى خود او را غرق در سرور مىکرد و همانند مادرى دلسوز، سر حضرت را بر دامن مىگرفت و آرام بخش دلش مىگشت؛ تا آنجا که از پدر لقب «امّ ابیها» را دریافت نمود. حضرت زهرا علیهاالسلام نمىتوانست بعد از ارتحال رسول خدا صلىاللهعلیه و آله شاهد پژمرده شدن نهال نورس اسلام باشد، که با آن همه زحمات رسول خدا صلىاللهعلیه و آله از زمین سر برآورده و با خون دلهاى فراوان سیراب شده بود. آیا شخصیتى مانند زهرا علیهاالسلام مىتوانست در مقابل این مسأله، خاموش بنشیند و نگران نباشد؟
4.حضرت زهرا علیهاالسلام همسرى امیرمؤمنان علیهالسلام را بر عهده داشت که دومین شخصیت ممتاز جهان اسلام؛ بلکه جهان بشریت بود. پیوند این دو نور الهى از نوع پیوندهاى عادى زمینى نبود؛ بلکه بنا به تصریح رسول خدا صلىاللهعلیه و آله این ازدواج یک « پیوند آسمانى» بود و اگر على علیهالسلام نبود، براى زهراى اطهر علیهاالسلام همسرى شایسته پیدا نمىشد. شناخت حضرت از شخصیت امیرمؤمنان علیهالسلام عمیقترین شناختها بود. آنچه را که دیگران فقط شعاعى از على علیهالسلام دیده بودند، ایشان با تمام وجود خود لمس کرده بود و از اخلاص و صفاى علوى و از سوز دل و خیرخواهى وى آگاه بود. او از جان گذشتگىهاى فراوان على علیهالسلام و شهادتطلبىهاى او را هماره تجربه کرده بود. فاطمه علیهاالسلام پیکر پر جراحت على علیهالسلام را بارها و بارها مداوا نموده بود و شاهد بود چگونه زخمهاى گذشته التیام نیافته، زخمهاى جدیدى بر همان جا مىنشیند؛ اما على علیهالسلام خم به ابرو نمىآورد و همیشه در پیشاپیش صف مجاهدان در راه خدا قرار داشت.
5.حضرت زهرا علیهاالسلام در بیت نبوت بزرگ شده بود و در دوران ده ساله حکومت اسلامى در کانون اصلى حوادث مهم سیاسى و اجتماعى قرار داشت و با تیزبینى و هوشیارى فوقالعاده خود، تمامى جریانات آشکار و پنهان را مىشناخت و از ویژگىهاى افراد مؤثر نیز آگاهى کامل داشت. او از یک سو، رسول خدا صلىاللهعلیه و آله را دیده بود که براى تداوم صحیح حکومت اسلامى و بالندگى و رشد آن، تدابیر مختلفى مىاندیشید و زمینه سازىهاى لازم را براى امامت امیرمؤمنان علیهالسلام فراهم مىآورد و از سوى دیگر، شاهد نگرانىهاى رسول خدا صلىاللهعلیه و آله و یاران نزدیک وى از وجود جریانات مخفى و مرموز در بطن جامعه بود که در صدد بودند با دستیابى به قدرت، مسیر حکومت اسلامى را تغییر دهند.
با وفات رسول خدا صلىاللهعلیه و آله نگرانىها جدىتر شد و جریانات پنهان سر برون آوردند و از بحران به وجود آمده بیشترین استفاده را کرده و بر اوضاع مسلط شدند. زهراى اطهر علیهاالسلام با آگاهى کامل از تدابیر رسول خدا صلىاللهعلیه و آله جهت امامت امیرمؤمنان علیهالسلام و با شناختى که از شخصیت على علیهالسلام داشت، که یگانه فرد شایسته براى زمامدارى مسلمانان بود و با اطلاع از اوضاع سیاسى جامعه نوپاى اسلامى که با صدها خطر مواجه بود، وظیفه خود مىدانست که از حق الهى امیرمؤمنان علیهالسلام دفاع نماید و در این راه، هیچ کوتاه نیاید. به همین دلیل بیشترین حمله نیز به ایشان شد و خشنترین برخوردها با او صورت گرفت و آن حضرت نیز با کمال شجاعت و شهامت تا پاى جان ایستاد.
|
گرچه رسول خدا صلىاللهعلیه و آله در فرصتهاى مختلف و موقعیتهاى متفاوت، بر امامت و جانشینى حضرت على علیهالسلام تصریح کرده بودند؛ اما اعلام رسمى این مطلب مهم در «غدیر خم» بوده است. با توجه به این که این اعلام بعد از«حجة الوداع» بود و همه مسلمانان متوجه نزدیک شدن حادثه رحلت پیامبر صلىاللهعلیه و آله بودند و به طور طبیعى در انتظار معرفى جانشین ایشان به سر مىبردند؛ رسمیت بیشترى به روز غدیر داده بود. |
6.همان گونه که با آغاز رسالت پیامبراسلام صلىاللهعلیه و آله شخصیت ممتازى چون خدیجه در کنار ایشان قرار گرفت و در دوران غربت اسلام، با تمام توان و استعداد به یارى حضرتش پرداخت، با آغاز امامت امیرمؤمنان علیهالسلام نیز، شخصیت بىنظیرى همانند فاطمه زهرا علیهاالسلام به حمایت از ایشان شتافت و همه سرمایههاى خود را در دفاع از مولاى متقیان نثار کرد. او با سعى و تلاش شبانه روزى خود غبار غربت را از رخسار امیرمؤمنان علیهالسلام زدود و تحمل بارسنگین مظلومیت را براى ایشان آسان نمود و به حق، لقب «اولین شهید راه ولایت» را به خود اختصاص داد. اولین شهید راه ولایت یعنى کسى که در آن فضاى پر شبهه، و آکنده از فتنههاى گوناگون که در لابلاى غبار برخاسته از آشوب و بلوا همه را گرفتار کرده بود، بتواند با حفظ بصیرتِ خود، لحظهاى در تشخیص حق خطا نکند و در دفاع از حق کمترین تردیدى به خود راه ندهد. چنین انتظارى در آن شرایط، فقط از حضرت زهرا علیهاالسلام انتظار مىرفت و بس. الحق که ایشان این رسالت را به نحو احسن و اکمل به انجام رساند. به راستى آن حضرت با کلام و عمل خود نشان داد که «ولایت»، قلب تپنده مکتب و روح دین است و بر کسانى که دغدغه حفظ مکتب دارند، جان فشانى در راه ولایت و گذشتن از همه تعلقات براى پاسدارى از امامت، مهمترین وظیفه است. به همین دلیل است که تک تک کلمات ایشان سندى زنده و گویا و در کمال اعتبار براى همه دلسوزان دین و امت است. سندى که با خون پاک حضرت زهرا علیهاالسلام به امضا رسیده است و همچون امانتى گرانبها در دستان شیعیانش قرارگرفته، تا با اقتدا به آن بزرگوار، راه پر فراز و نشیب دفاع از دین و ولایت را با قدمهاى استوار و پر صلابت بپیمایند.
با این که سخنان زیادى در موضوعات مختلف از حضرت زهرا علیهاالسلام نقل شده است، چرا در مقاله حاضر فقط حدیث غدیر، مورد توجه قرار گرفته است؟ چه خصوصیاتى در حدیث غدیر هست که محور اصلى بحث گشته است؟
در جواب باید گفت: گر چه شیعه براى اثبات ادعاى خود ـ مبنى بر امامت امیرمؤمنان علیهالسلام و جانشینى ایشان نسبت به پیامبر ـ دلایل فراوانى دارد؛ اما در این میان، حدیث غدیر از ویژگىها و امتیازاتى برخوردار است که آن را نسبت به دلایل دیگر، برتر و شاخصتر کرده است؛ از جمله:
الف- علاوه بر محدثان شیعه که همگى حدیث غدیر را نقل کردهاند، اغلب محدثان بزرگ اهل سنت و مورخان جهان اسلام حدیث غدیر را نقل و صحت آن را تأیید نمودهاند؛ تا آنجا که اگر کسى در صحت این حدیث تردید داشته باشد، باید به همه احادیث دیگر و حتى مسائل بدیهى اسلام نیز با دیده تردید بنگرد.
ب- گرچه رسول خدا صلىاللهعلیه و آله در فرصتهاى مختلف و موقعیتهاى متفاوت، بر امامت و جانشینى حضرت على علیهالسلام تصریح کرده بودند؛ اما اعلام رسمى این مطلب مهم در «غدیر خم» بوده است. با توجه به این که این اعلام بعد از«حجة الوداع» بود و همه مسلمانان متوجه نزدیک شدن حادثه رحلت پیامبر صلىاللهعلیه و آله بودند و به طور طبیعى در انتظار معرفى جانشین ایشان به سر مىبردند؛ رسمیت بیشترى به روز غدیر داده بود.
ج- اجتماع عظیم مردم نیز در غدیر خم، کم نظیر بود. بیشتر مسلمانان از مناطق مختلف و قبائل گوناگون، در آن جمع حضور داشتند و در حقیقت نقش پیک رسول خدا صلىاللهعلیه وآله را بر عهده داشتند، تا «پیام غدیر» را به عنوان مهمترین خبر حج آن سال به منطقه خود برده و دیگر مسلمانان را از این رویداد سرنوشتساز آگاه سازند. با توجه به این نکته که حج آن سال نیز آخرین حجى بود که مسلمانان به همراهى رسول خدا صلىاللهعلیه و آله برگزار کرده بودند و حالت وداع با آن حضرت را داشت، حساسیت حدیث غدیر بیشتر آشکار مىشود.
د- آماده کردن فضا براى اعلام این خبر مهم و سرنوشت ساز، تأثیر به سزایى در ماندگار شدن حادثه غدیرخم داشت. رسول خدا صلى الله علیه و آله این اجتماع را در محلى تشکیل داد که در آنجا راههاى مختلف از هم جدا مىشد. بنابراین به جمعى که از آن محل گذشته بودند، خبر دادند که جهت استماع سخنان رسول خدا صلى الله علیه و آله باز گردند و به جمع حاضر گفتند: مقدارى صبر کنند تا بقیه نیز به این محل برسند. سپس منبرى فراهم کردند و رسول خدا صلىالله علیه و آله در اجتماع عظیم مردم به سخنرانى پرداخت.
مقدمه چینىهاى حضرت در سخنانش و سؤالاتى که از مردم کردند و سپس صراحت کلام حضرت در معرفى امیرمؤمنان علیهالسلام و بلند کردن دست وى و نشان دادن به مردم و اعلام رسمى خلافت وى، راه را براى هر نوع توجیه و تأویلى بست و «غدیر خم» را در تاریخ اسلام به طور قطعى و روشن به ثبت رساند.
ه- آیهاى که قبل از اعلام رسمى ولایت امیرمؤمنان علیهالسلام نازل شد، بیانگر اهمیت فوق العاده غدیر بود و از سویى، بیانگر نگرانىهاى رسول خدا صلى الله علیه و آله در این زمینه هست:
«یا ایّها الرّسول بلغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس انّ الله لایهدى القوم الکافرین»1؛ اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است کاملاً (به مردم) برسان، و اگر (این کار را) نکنى، رسالت او را انجام ندادهاى. خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم نگه مىدارد و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمىکند.
در قرآن چنین آیه تهدیدآمیزى خطاب به رسول خدا صلى الله علیه و آله وجود ندارد و به صراحت اعلام نشدن ولایت على علیهالسلام را، مساوى با عدم تبلیغ رسالت الهى معرفى مىنماید و در مقابل نگرانىهایى که رسول خدا صلى الله علیه و آله داشت، وعده حفظ و حراست به ایشان داده مىشود.
اما آیهاى که بعد از اعلام ولایت على علیهالسلام در غدیر نازل شد، موجى از سرور و شادى را در دلهاى مؤمنان پدید آورد و آرامش و اطمینان خاطرى به آنان بخشید:
«الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم واخشونى الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکمالاسلام دیناً»2؛ امروز کافران از (زوال) دین شما مأیوس شدند. بنابراین از آنها نترسید و از من بترسید! امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم .
و- فرمان رسول خدا صلى الله علیه و آله به همه مسلمانان حاضر در غدیرخم، مبنى بر بیعت با امیرمؤمنان علیهالسلام نیز حادثه مهمى بود که در همان روز اتفاق افتاد. حضرت به همه مسلمانان دستور دادند تا با امیرمؤمنان علیهالسلام دست بیعت دهند و اعلام وفادارى کنند. به همین منظور، خیمهاى فراهم شد و على علیهالسلام در آن خیمه نشست و مسلمانان یکایک با ایشان بیعت کردند و حتى روش خاصى براى بیعت زنان با حضرت تدارک دیده شد؛ تا آنان نیز با خلیفه رسول خدا صلى الله علیه و آله بیعت نمایند.
به رغم صراحت سخنان رسول اکرم صلى الله علیه و آله در غدیر و شفاف بودن مقصود ایشان، پس از ارتحال آن حضرت، مشکلات عدیدهاى بروز کرد و مسیر ترسیم شده از طرف آن بزرگوار تغییر نمود. در چنین شرایطى بود که حضرت زهرا علیهاالسلام با موقعیت خاصى که در میان امت مسلمان داشت، به حمایت از امیرمؤمنان علیهالسلام برخاست و با استدلالهاى قوى و منطق متین، از حق الهى على علیهالسلام دفاع نمود و با تأکید بر جریان غدیر خم و کلمات صریح رسول خدا صلى الله علیه و آله در آن روز تاریخى، پرده از رخسار حقیقتِ غبار گرفته بر گرفت و مسلمانان را به بیعتى که در غدیرخم با امیرمؤمنان علیهالسلام داشتند، متوجه ساخت؛ تا براى چندمین بار، حجت بر آنان تمام شود و راه دفاع از حق تا ابد بر روى شیفتگان حق هموار گردد.
لازم به ذکر است که شیعیان اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام نیز در طول تاریخ بیشترین تلاش را براى حفظ و صیانت از حدیث غدیر به عمل آوردهاند و در مباحثات علمى خود، پیوسته به آن احتجاج نمودهاند. خداوند را سپاسگزاریم که بر اثر تلاش عالمان بزرگ اسلامى، امروز نیز حدیث غدیر بر تارک احادیث به یادگار مانده از رسول خدا صلى الله علیه و آله مىدرخشد و جایگاه ویژه خود را حفظ نموده است و حقیقتاً مىتواند مهمترین عامل «وحدت» بین تمام گروههاى مسلمان باشد.
امید است کلماتى که از حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام پیرامون غدیر تقدیم مىگردد، در روشنتر شدن راه حقیقت جویان، مفید و کارگشا باشد. انشاءالله!
**هرکس را که من مولاى او باشم، على نیز مولاى اوست
ابوالخیر محمد جزرى شافعى (متوفّاى 833 ق.) در کتاب أسنى المطالب فى مناقب سیّدنا علىّ بن ابىطالب با سند بسیار زیبایى، حدیث غدیر را از حضرت فاطمه علیهاالسلام چنین نقل مىکند:
فاطمه، دختر امام علىّ بن موسى الرّضا علیهالسلام از عمههایش فاطمه، زینب و ام کلثوم، دختران امام موسى بن جعفر علیهالسلام نقل مىکند که آنان فرمودند: فاطمه دختر امام صادق علیهالسلام از عمهاش فاطمه، دختر امام محمدباقر علیهالسلام و او از عمهاش فاطمه دختر امام زین العابدین علیهالسلام نقل مىکند که فاطمه و سکینه دختران امام حسین علیهالسلام از عمهشان امکلثوم دختر امیرمؤمنان علیهالسلام نقل مىکند که مادرش فاطمه زهرا علیهاالسلام دختر مکرم رسول خدا صلى الله علیه و آله خطاب به مردم فرمود:
«أنسیتم قول رسول الله صلى الله علیهوآله یوم غدیرخم: من کنت مولاه فعلىّ مولاه و قوله صلىاللهعلیه و آله: أنت منى بمنزلة هارون من موسى(3)؛ آیا کلام رسول خدا صلى الله علیه و آله را فراموش کردید که در روز غدیر خم فرمود:«هرکس را که من مولاى او باشم، پس على نیز مولاى اوست.»و کلام دیگر رسول خدا صلىاللهعلیهوآله که فرمود: «یا على! جایگاه تو نسبت به من همانند موقعیت هارون نسبت به موسى علیهالسلام مىباشد.»
نکته قابل توجه در این حدیث، اهتمام خاندان اهل بیت علیهمالسلام به حدیث غدیر و حفظ آن است، به گونهاى که پاسدارى از حریم ولایت با نقل مستمر حدیث غدیر در میان آنان و فرزندانشان، یک سیره دائمى شده بود و سعى و کوشش آن بزرگواران براى روشن ماندن چراغى که رسول خدا صلىاللهعلیه و آله در غدیر خم مشتعلش ساخته بود، بسیار جدى و قابل تأمل است.
در حقیقت، این اهتمام و جدیت، میراثى بود که از حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام به آنان رسیده بود. و درسى بود که از مکتب آن بزرگوار تعلیم دیده بودند؛ زیرا ایشان یگانه مربى دفاع از ولایت بود که با منطق بسیار مستحکم خود و با صلابت و استوارى غیر قابل وصف خود، راه پر افتخار حمایت از ولایت را گشود، و اهلبیت علیهمالسلام و خاندان پر برکتشان نیز بهترین رهروان این راه شدند و با مجاهدتهاى طاقت فرساى خود این امانت را به نسلهاى بعد و در نهایت به ما و آیندگان سپردند.
نکته مهم دیگر حدیث، این است که امامان معصوم علیهمالسلام در تعلیم و تربیت فرزندان خود، فرقى بین دختران و پسران نمىگذاشتند و همه آنان را از سرچشمه معارف ناب اسلامى سیراب مىساختند و بار مسؤولیت حفظ امانتهاى الهى و یادگارهاى رسول خدا صلىاللهعلیه و آله و فاطمه زهرا علیهاالسلام را بر عهده آنان مىگذاشتند و آنان نیز با شایستگى، این امانتها را به نسلهاى بعدى انتقال مىدادند. این حدیث، نمونهاى از احادیث «فاطمیات» است و نمونههاى فراوان دیگرى نیز در ابواب مختلف وجود دارد.
به راستى خاندان اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام خاندان علم و دانش و حکمت بودند و زن و مردشان ستارگان درخشان آسمان علم و عمل هستند.
**به خدا سوگند! ولایت و رهبرى براى على علیهالسلام است
پس از رحلت رسول مکرم اسلام صلىالله علیه و آله جمعى از مهاجران و انصار در سقیفه بنىساعده، گردهم آمدند تا فردى را از میان خود به زمامدارى مسلمانان انتخاب نمایند. مذاکرات و مشاجرات طولانى که بین آنان به وقوع پیوست، در کتابهاى تاریخى به طور مبسوط نقل شده است. آنان در نهایت با ابوبکر بیعت کردند و سپس او را به مسجدالنبى صلىالله علیه و آله آورده و از عموم مردم درخواست بیعت نمودند.
جمعى از اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله از بیعت با ابوبکر امتناع ورزیدند و در عهدى که با رسول خدا صلىالله علیه و آله در روز «غدیر خم» بسته بودند، پایدار ماندند، اما نگرانى عمده اصحاب سقیفه از شخص امیرمؤمنان علیهالسلام بود و یقین داشتند با گرفتن بیعت از او، بقیه معترضان تسلیم خواهند شد.
على علیهالسلام پس از دریافت اخبار سقیفه و اطلاع از بیعت مردم با ابوبکر، در پى وصیت دیگر رسول خدا صلى الله علیه و آله، با شتاب فراوان به جمعآورى قرآن پرداخت، و در جواب فرستادگانى که او را به مسجد و بیعت با ابوبکر فرا مىخواندند، مىفرمود: «مشغول اجراى فرمان رسول خدا صلىالله علیه و آله و جمعآورى قرآن هستم.» اما نگرانىهاى هیئت حاکمه جدید، مانع از صبر و تحمل آنان شد و جمعى مأموریت یافتند به هر قیمتى شده که على علیهالسلام را از منزل خارج و براى گرفتن بیعت به مسجد آورند. آنان در مقابل منزل حضرت گرد هم آمده و از ایشان خواستند به همراه آنان به مسجد برود؛ اما على علیهالسلام امتناع ورزید.
بنابر تصریح ابن قتیبه در کتاب الامامة و السیاسة و دیگر مورخان، عمر دستور داد هیزم و آتشى فراهم کنند و قسم یاد کرد که اگر على علیهالسلام از منزل خارج نشود، خانه را به آتش خواهد کشید. عدهاى به او اعتراض کردند که در این خانه، فاطمه دختر رسول الله صلىاللهعلیه و آله، حسن و حسین، فرزندان رسول پیامبرخدا صلىاللهعلیهوآله و یادگارهاى ایشان وجود دارند، چگونه این خانه را به آتش مىکشى؟ عمر که اعتراض عمومى را مشاهده کرد، گفت: به راستى گمان کردید که من چنین کارى را انجام مىدهم؟ مقصود من تهدید بود. در این هنگام حضرت فاطمه علیهاالسلام به پشت درب منزل آمد و خطاب به آن جماعت که در بیرون منزل اجتماع کرده بودند، فرمود:
«لا عهد لی بقوم أسوء محضرٍ منکم ترکتم رسول الله صلىاللهعلیه و آله جنازة بین أیدینا و قطعتم أمرکم فیما بینکم و لم تستأمرونا و لم تردّوا لنا حقّاً کأنّکم لم تعلموا ما قال یوم غدیرخم. والله لقد عقد له یومئذ الولاء لیقطع منکم بذلک منها الرجاء و لکنّکم قطعتم الاسباب بینکم و بین نبیّکم، والله حسیب بیننا و بینکم فىالدّنیا و الآخرة(4)؛ من قومى همانند شما سراغ ندارم که این چنین عهد شکن و بد برخورد باشند! پیکر رسول خدا صلىاللهعلیه و آله را بر روى دستان ما گذاشته و رها کردید و عهد و پیمانى که در میان خود داشتید، قطع کردید و برخلاف عمل نمودید، ولایت و رهبرى ما اهلبیت را انکار کردید، و زمام امر را از دست ما خارج ساختید، و هیچ حقى براى ما قائل نشدید؛ گویا از سخنان رسول خدا صلىاللهعلیه و آله در روز غدیر خم آگاهى نداشتید! به خدا سوگند! رسول خدا در آن روز (غدیرخم) ولایت و رهبرى را براى على علیهالسلام تعیین کرد، تا امید و طمع شما را از خلافت قطع نماید؛ ولى شما رشتههاى پیوند میان خود و پیامبر صلىاللهعلیهوآله را پاره کردید. بدانید که خداوند در دنیا و آخرت بین ما و شما داورى خواهد کرد.»
در دوران غربت بعد از پیامبر اکرم صلىاللهعلیه و آله، که توأم با اختناق نیز بود، از جمله جاهایى که مردم مىتوانستند با حضرت زهرا علیهاالسلام دیدارى داشته باشند و سؤالاتشان را مطرح نمایند، در خارج از شهر مدینه، بر سر مزار شهداى احد و حمزه سیدالشهدا بود. از جمله کسانى که در کنار مزار شهدا با حضرت زهرا علیهاالسلام ملاقات کرده، محمود بن لبید (و یا اسید) است. او مىگوید:
پس از وفات رسول الله صلىاللهعلیه و آله فاطمه زهرا علیهاالسلام را در کنار قبر حمزه در احد مشاهده کردم، در حالى که به شدت منقلب بود و اشک مىریخت. صبر کردم تا آرام گرفت، آنگاه به حضور ایشان رسیدم و عرضه داشتم: اى بانوى من! سؤالى برایم پیش آمده است که مىخواهم با شما در میان بگذارم .
فرمود: بپرس!
عرض کردم: آیا رسول خدا صلىاللهعلیه و آله قبل از وفات خود، تصریحى بر امامت على علیهالسلام داشته است؟ و آیا از طرف ایشان نصّى بر این مطلب وجود دارد؟ فرمود:
«واعجباه! أنسیتم یوم غدیرخم؛ شگفتا و عجبا! آیا روز غدیر خم را فراموش کردهاید؟»
عرضه داشتم: روز غدیر را مىدانم (و آن غیر قابل انکار است)، از آن اسرارى که رسول خدا صلىاللهعلیه و آله با شما در میان گذاشته، مرا آگاه کنید، فرمود:
«اشهدالله تعالى لقد سمعته یقول: علىٌّ خیر من أخلّفه فیکم، و هو الامام والخلیفة بعدى، و سبطاى و تسعة من صلب الحسین أئمّة أبرار، لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادین مهدیّین، و لئن خالفتموهم لیکون الاختلاف فیکم الى یوم القیامة؛ خدا را شاهد مىگیرم که شنیدم رسول خدا صلىالله علیه و آله فرمود: على بهترین کسى است که او را جانشین خود در میان شما قرار مىدهم. على امام و خلیفه بعد از من است، و دو فرزندم (حسن و حسین) و نه تن از فرزندان حسین پیشوایان و امامانى پاک و نیک هستند. اگر از آنها اطاعت کنید، شما را هدایت خواهند نمود، و اگر مخالفت ورزید، تا روز قیامت بلاى تفرقه و اختلاف در میان شما حاکم خواهد شد.»
پرسیدم: بانوى من! پس چرا على علیهالسلام سکوت کرد، و براى گرفتن حق خویش قیام نکرد؟
حضرت زهرا علیهاالسلام در پاسخ فرمود:
«یا اباعمر لقد قال رسول الله صلىاللهعلیه و آله: مثل الامام مثل الکعبة اذ تؤتى ولا تأتى ـ أو قالت: مثل علىّ ـ ثمّ قالت: أما والله لو ترکوا الحقّ على أهله و اتبعوا عترة نبیّه لما اختلف فىالله اثنان، و لورثها سلف عن سلف و خلف بعد خلف حتى یقوم قائمنا التاسع من ولد الحسین، و لکن قدّموا من أخّره الله و أخّروا من قدّمه الله، حتى اذا ألحدوا المبعوث و أودعوه الجدث المجدوث، اختاروا بشهوتهم و عملوا بآرائهم، تبّاً لهم أو لم یسمعوا الله یقول:« و رَبُّکَ یَخْلُقُ مایَشاءُ وَ یَخْتارُ ماکانَ لَهُمُ الخِیَرَةُ»(5)؟ بل سمعوا ولکنهم کما قال الله سبحانه: «فَاِنَّها لا تَعْمَى الاَبْصارُ وَلکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الّتى فی الصُّدُورِ»(6) هیهات بسطوا فى الدّنیا آمالهم و نسوا آجالهم، فتعساً لهم و أضلّ أعمالهم، أعوذبک یا ربّ من الحُور بعد الکَوْر؛ اى اباعمر، رسول خدا صلىاللهعلیه و آله فرمود: مَثَلِ امام (مثل على)، همانند کعبه است، که مردم به سراغ آن مىروند، نه آن که کعبه به سراغ مردم بیاید.
سپس حضرت زهرا علیهاالسلام ادامه داد:
آگاه باش! به خدا سوگند! اگر حق را به اهلش واگذار مىکردند و از عترت رسول خدا صلىاللهعلیه وآله اطاعت مىنمودند، دو نفر هم (در حکم خداوند) با یکدیگر اختلاف نمىکردند، و امامت همان گونه که پیامبر خدا صلىاللهعلیه و آله معرفى فرمود، از على علیهالسلام تا قائم ما، فرزند نهم حسین، از جانشینى به جانشینى دیگر به ارث مىرسید. اما کسى (ابوبکر) را مقدم داشتند که خدا او را کنار زده بود، و کسى (على) را کنار زدند که خدا او را مقدم داشته بود. نتیجه آن شد که محصول بعثت را انکار کردند و به بدعتها روى آوردند، آنها هوا پرستى را برگزیدند و بر اساس رأى و نظر شخصى عمل کردند، هلاکت و نابودى بر آنان باد! آیا نشنیدند کلام خدا را که فرمود:
«پروردگار تو هر چه بخواهد، مىآفریند و هر چه بخواهد، برمىگزیند، آنان (در برابر او) اختیارى ندارند.»
آرى شنیدند، همان گونه که قرآن فرمود:
«چشمهاى ظاهر نابینا نمىشود، بلکه دلهایى که در سینههاست، کور مىشود.»
افسوس که آنان آرزوها و هوسهاى خود را تحقق بخشیدند و از مرگ و قیامت غافل ماندند! خدا نابودشان گرداند و آنان را در کارهایشان گمراه کند.
پروردگارا! به تو پناه مىبرم از کمى یاران پس از فراوانى آنان.»(7)
**آیا جاى عذرآوردن باقى مانده؟
«غصب فدک» انتقامى بود که از حضرت زهرا علیهاالسلام در مقابل حمایتهایش از حق امیرمؤمنان علیهالسلام گرفته مىشد. پافشارى حضرت بر دفاع از ولایت امیرمؤمنان علیهالسلام و نگرانى هیئت حاکمه از تأثیر کلام حضرت زهرا علیهاالسلام در میان مردم، آنان را واداشت تا با گرفتن فدک از ایشان، به دو هدف عمده برسند: از یک سو، به دیگر معترضان نشان دهند که ایستادگى در برابر قدرت حاکمه هزینههاى سنگینى دارد و از سوى دیگر، وانمود کنند که مشکل اصلى هیئت حاکمه با حضرت زهرا علیهاالسلام مسائل مالى و دنیوى است، نه مبحث دین و امامت و ولایت!
آنها مىدانستند که خاندان رسول خدا صلىالله علیه و آله و اهل بیت مطهّر، هیچ گونه دلبستگى به مال دنیا ندارند، و تمام همّ و غمّ آنان حفظ مکتب اسلام و پایدارى از اصالت آن است و اگر این واقعیت براى عامه مردم به اثبات برسد پایههاى لرزان حکومت جدید، سستتر خواهد شد. بنابراین، نیازمند سوژهاى بودند که اذهان مردم را به سوى دیگرى هدایت کنند و مشکل اصلى حکومت با خاندان رسول خدا صلىالله علیه و آله را دعواى ارث و میراث و درد مال و منال جلوه دهند؛ لذا بهترین سوژه را گرفتن فدک یافتند، و با تحریف سخنان رسول خدا صلىالله علیه و آله مشروعیتى براى کار ناپسندیده خود تدارک دیدند.
حضرت زهرا علیهاالسلام که به خوبى از اهداف آنان اطلاع داشت، فرصت را مغتنم شمرد و خطبه مشهور خود را در مسجد مدینه ایراد فرمود؛ خطبهاى که طنین سخنان رسول خدا صلىالله علیه و آله را در اذهان مردم به یاد مىآورد، گویى که پیامبر صلىالله علیه و آله بر بالاى منبر خطبه مىخواند!
حضرت در این خطبه، حقایق فراوانى را با مردم در میان گذاشت، و پردههاى تزویر و تحریف را کنار زد و چهره غبار گرفته حقیقت را به مردم نشان داد. او چنان مستدل و مستحکم سخن گفت که خلیفه اول در برابر منطق قوى ایشان تسلیم شد و دستور باز گرداندن فدک را صادر نمود (گر چه با فاصله کمى مجدداً به دستور نخست خود بازگشت). نتیجه خطبه حضرت، بسیار جالب و قابل توجه است؛ بعد از آن خطبه تاریخى جمعى به حضرت زهرا علیهاالسلام گفتند:
«یا بنت محمّد! لو سمعنا هذا الکلام منک قبل بیعتنا لأبى بکر ما عدلنا بعلىّ أحدا؛ اى دختر رسول خدا! اگر قبل از بیعت با ابوبکر این سخنان را از تو مىشنیدیم، به هیچ وجه کسى را بر على علیهالسلام ترجیح نمىدادیم!»
اینجا بود که حضرت در جواب آنان به جریان غدیر خم اشاره کرده، فرمود:
«هل ترک أبى یوم غدیرخم لأحد عذرا؟؛ آیا پدرم رسول خدا صلىالله علیه و آله پس از حادثه غدیرخم، جایى براى عذرآوردن باقى گذاشته بود؟»
در کتاب دلائل الامامه نقل شده است: بعد از این که حضرت زهرا علیهاالسلام آن خطبه غرّا را ایراد فرمود، در هنگام بازگشت از مسجد، رافع بن رفاعه به دنبال حضرت آمد و خطاب به ایشان عرضه داشت:
«یا سیّدة النساء لو کان أبوالحسن تکلم فى هذا الأمر و ذکر للناس قبل أن یجرى هذا العقد ما عدلنا به احداً؛ اى سرور زنان! اگر على علیهالسلام قبل از این که مردم با ابوبکر بیعت کنند، با آنان سخن مىگفت و روشنگرى مىنمود، ما از او روی گردان نمىشدیم، و با فرد دیگرى بیعت نمىکردیم!»
حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود:
«الیک عنى فما جعل الله لأحد بعد غدیرخم من حجّة ولاعذر؛ مرا به حال خود بگذار، که خداوند بعد از جریان غدیر خم براى هیچ کس عذر و بهانهاى قرار نداده است.»(8)
در پایان، ذکر این نکته لازم است که بعد از ارتحال رسول خدا صلىاللهعلیه و آله و موفقیت حزب سقیفه در دستیابى به خلافت، مخاطبان حضرت زهرا علیهاالسلام اغلب کسانى بودند که در روز غدیر حضور داشتند و با چشمهاى خود رسول خدا صلىاللهعلیه و آله را مشاهده کرده بودند که دست على علیهالسلام را بلند کرده و به مردم نشان داد. آنها با گوشهاى خود شنیده بودند که پیامبر صلىاللهعلیه و آله فرمود: «من کنت مولاه فهذا علىٌّ مولاه» و حتى اغلب آنان در آن روز با حضرت على علیهالسلام دست بیعت داده و جانشینى رسول خدا صلىاللهعلیهوآله را به وى تبریک گفته بودند. اگر به ندرت کسانى هم بودند که در غدیر حضور نداشتند، آنان نیز اخبار قطعى آن را از مسلمانان حاضر در غدیر دریافت کرده بودند. دیگر شبههاى در صحّت جریان غدیر وجود نداشت و از لحاظ فاصله زمانى هم کمتر از صد روز از جریان غدیر سپرى نشده بود، و احتمال فراموشى مردم به هیچ وجه قابل اعتنا نبود.
در چنین شرایطى که مخاطبان، علم کافى داشته و بلکه خود در جریان غدیر حاضر و شاهد بودند، اما به هر دلیلى خود را به فراموشى زدند و گاهى نیز با عناد و لجاجت برخورد کردند، زمینه چندانى براى طرح واقعیتهاى روشن و غیر قابل انکار نبود، و جز براى اتمام حجّت و یا ثبت در حافظه تاریخ، براى بهرهمندى آیندگان، ثمره دیگرى نداشت. به همین دلیل است که در آن مقطع خاص، فقط دو مورد از امیرمؤمنان علیهالسلام استناد به حدیث غدیر نقل شده است و عمده استشهادات حضرت على علیهالسلام به جریان غدیر، در دوره پنج سال خلافت بود که بسیارى از مخاطبان حضرت، غدیر خم را درک نکرده بودند و به دلیل فاصله زمانى زیاد، بعضى از اصحاب نیز ادعاى فراموشى مىکردند!
با این توضیح، سرّ این که حضرت زهرا علیهاالسلام فقط اشارهاى به غدیر مىنمایند، و اغلب به حالت سؤال که آیا غدیر را فراموش کردهاید، و یا این که آیا جاى عذر و توجیهى بعد از غدیر باقى مانده است، روشن مىگردد.
البته توجه به این نکته که حضرت زهرا علیهاالسلام با فاصله بسیار کمى بعد از رسول خدا صلىاللهعلیه و آله به شهادت رسید، و تقریباً نصف این ایام را نیز در بستر بیمارى به سر برد، اهتمام خاص ایشان به یادآورى جریان «غدیر» در همین مدت کوتاه، روشن مىگردد!
پىنوشتها:
1.مائده / 67.
2.همان / 3.
3.الغدیر، ج 1، ص 97.
4.الاحتجاج، طبرسى، ج 1، ص 202/ الامامة و السیاسة، ج 1، ص 30/ الامالى، شیخ مفید، مجلس 6، ح 9/ بحارالانوار، ج 28، ص 204 و 356/ نهج الحیاة، محمد دشتى، ص 127 و 128.
5.قصص / 68.
6.حج / 46.
7.کفایةالاثر، ص 198/ الصراط المستقیم، ج 2، ص 123/ بحارالانوار، ج 36، ص 353، نهج الحیاة، ص 38 ـ 40.
8.دلائل الامامة، صص 37 و 38/ الخصال، ج 1، ص 173/ بحارالانوار، ج 30، ص 124.
منابع:
1.الاحتجاج، علامه طبرسى، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1413 ق.
2.أسنى المطالب فى مناقب سیّدناعلىّ بن ابىطالب، ابوالخیر محمد الجزرى الشافعى، مکتبة الامام امیرمؤمنان(ع)، اصفهان.
3.الامالى، شیخ مفید، چاپ کنگره جهانى هزاره شیخ مفید، قم، چاپ دوم، 1413 ق.
4.الامامة والسیاسة، ابن قتیبة الدینورى، انتشارات الشریف الرضى، قم، چاپ اول، 1413 ق.
5.بحارالانوار، علامه مجلسى، مؤسّسة الوفاء، بیروت، 1404 ق.
6.الخصال، شیخ صدوق، انتشارات جامعه مدرّسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1403 ق.
7.دلائل الامامة، محمد بن جریر طبرى، کتابخانه حیدریه، نجف اشرف، 1383 ق.
8.الصراط المستقیم، علامه زینالدین على بن یونس نباطى بیاضى، کتابخانه حیدریه، نجف اشرف، چاپ اول 1384 ق.
9.الغدیر، علامه امینى، دارالکتاب العربى، بیروت، چاپ سوم، 1387 ق.
10.کفایةالاثر، ابوالقاسم على بن محمد بن على خزّاز قمى رازى، انتشارات بیدار، قم، 1401 ق.
مجموعه پرسشها و پاسخها
سوال 1: غدیر چه معنایى دارد؟
سوال 2: چرا حادثه عظیم بیعت مردم با امام على (علیه السلام) با نام غدیر معروف شد؟
سوال 3: آیا واقعه غدیر با نامهاى دیگرى نیز آمده است ؟
سوال 4: حادثه عظیم در چه روزى تحقق یافت ؟
سوال 5: پس از کدام مراسم مهمى غدیر شکل گرفت ؟
سوال 6: چرا در آخرین سفر حج پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حماسه غدیر مطرح شد ؟
سوال 7: حجة الوداع چیست ؟ و کدام خاطره را در ذهن انسان تداعى مى کند؟
سوال 8: چرا در شهر مکه یا عرفات و منى در مراسم حج بیعت با امیرالمؤ منین (علیه السلام) مطرح نگردید؟
سوال 9: چرا در حادثه عظیم بیعت عمومى مسلمین با امیر المؤ منین (علیه السلام) با نام غدیرمعروف شد؟
سوال 10: چرا در سرزمین «جحفه» این حادثه عظیم سامان یافت ؟ آنجا چه امتیازى داشت ؟
سوال 11: چرا در شهر مدینه ، یا دیگر مراسم مذهبى بیعت با امیر المؤ منین (علیه السلام) مطرح نشد؟
سوال 12: چرا حجة الوداع براى این مهم انتخاب شد؟
سوال 13: آیا حضرت امیرالمؤ منین (علیه السلام) در آغاز این سفر با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود؟
سوال 14: در میان هموار جایگاه سخنرانى پیامبر را چگونه فراهم کردند؟
سوال 15: شمار مردم در آن اجتماع عظیم چقدر بود؟
سوال 16: اجتماع بزرگ غدیر چه ویژگیهایى داشت؟
سوال 17: آیا چنان اجتماع بزرگى را مى شود در جاى دیگرى گرد آورد؟
سوال 18: سخنرانى رسول خدا(ص ) چگونه آغاز و پایان یافت ؟
سوال 19: پیامبر (ص ) امام على (ع ) را چگونه براى بیعت معرفى کرد؟
سوال 20: اول کسى که با امام على (ع ) بیعت کرد چه کسى بود؟
سوال 21: بیعت با امیرالمؤ منین (ع ) از کى آغاز و تا چه زمانىبطول انجامید؟
سوال 22: اگر در آن روز بیعت با امام انجام نمى گرفت چه مى شد؟
سوال 23: آیا پیامبر هم بیعت کرد؟ به دستور چه کسى ؟
سوال 24: آیا زنان هم بیعت کردند؟
سوال 25: مردان و زنان چگونه با امیرالمؤ منین (ع ) بیعت کردند؟
سوال 26: به هنگام بیعت ،زنان و مردان خطاب به امام على (ع ) چه مى گفتند؟
سوال 27: روز غدیر فرشته وحى چه آیاتى را آورد، و از پیامبر چه خواست ؟
سوال 28: چرا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جبرئیل خواست که او را معاف دارد؟
سوال 29: در روز غدیر فرشته وحى کدام تهدید را مطرح کرد؟
سوال 30: در روز غدیر فرشته وحى چه وعده اى به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داد؟
سوال 31: اگر پیامبران نمى ترسند پسرسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر از چه مى ترسید؟
سوال 32: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر خم از مردم چه خواست ؟
سوال 33: آیا در روز غدیر ینها بیعت با امیرالمؤ منین (صلی الله علیه و آله و سلم) مطرح بود؟
سوال 34: طرح جامع امامت و رهبرى ، چگونه در روز غدیر مطرح شد؟
سوال 35: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اجتماع بزرگ آن روز چه درخواستهاى داشت ؟
سوال 36: مسئولیت عظیم حاضران غدیر از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چه بود؟
سوال 37: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر به چه کسانى هشدار داد؟
سوال 38: چه کسانى را پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر لعنت کرد؟
سوال 39: چرا امام امت اسلامى را خدا باید تعیین کند؟
سوال 40: اگر امام را خدا انتخاب مى کند، پس بیعت مردم چه نقشى دارد؟
سوال 41: بیعت مردم چه ره آوردهایى دارد؟
سوال 42: آیا تنها در روز غدیر ولایت امیرالمؤ منین (علیه السلام) اعلام شد؟
سوال 43: با بیعت عمومى مردم کدام اصل ازاصول آزادى و دموکراسى ثابت مى گردد؟
سوال 44: آیا در روز غدیر تنها روز بیعت با امیرالمؤ منین (علیه السلام) است ؟
سوال 45: اگر امامت نباشد چرا رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ناقص است ؟
سوال 46: چرا مخالفان ولایت در روز غدیر به آخر خط و به بن بست رسیدند؟
سوال 47: اول کسى که آشکارا مخالفت کرد چه کسى بود؟
سوال 48: چه افرادى پس از بیعت عمومى دست به توطئه و مخالفت زدند؟
سوال 49: چرا پس از غدیر، عذرى براى کسى باقى نماند؟
سوال 50: اولین مخالف غدیر که عذاب شد به پیامبر چه گفت ؟
سوال 51: اولین مخاف غدیر چگونه عذاب شد؟
سوال 52: کدام آیه قرآن به کیفر مخالف غدیر اختصاص دارد؟
سوال 53: فاطمه زهراع نسبت به آغاز مخالفت چه فرمود؟
سوال 54: چند آیه به مخالفان غدیر اختصاص دارد؟
سوال 55: مخالفان غدیر چه توطئه هاى را طراحى کردند؟
سوال 56: اولین برخورد مسلحانه پس از غدیر چگونه شکست خورد؟
سوال 57: تشکل هاى سیاسى پس از غدیر چه اهدافى داشتند؟
سوال 58: اولین طومار ننگین را چگونه و براى چه نوشتند؟
سوال 59: پیامبر ص کدام آیه از قرآن را در افشاى طومار ننگین قرائتکردند؟
سوال 60: اولین آیات مربوط به روز غدیر کدام است ؟
سوال 1: غدیر چه معنایى دارد؟
پاسخ : رود کوچکى که مقدار کمى آب همواره در آن جارى باشد.
چون در صحراى نزدیک «جحفه» رود کوچکى وجود داشت آن را به صحراى غدیر نام نهادند.
سوال 2: چرا حادثه عظیم بیعت مردم با امام على (علیه السلام) با نام غدیر معروف شد؟
پاسخ : بیابان غدیر خم پس از سرزمین «جحفه» در 3 میلى مکه قرار دارد، و در آنجا رود همیشه جارى وجود داشت، چون براى اعلام ولایت امام على (علیه السلام) و بیعت 120 هزار حاجى از زن و مرد، دو روز در آنجا توقف کردند، و در آن هواى گرم و کمبود آب، از آن رود کوچک استفاده مى شد، آن حادثه بزرگ به نام «غدیر» معروف شد. از آن پس در نوشتهها و گفتهها و شعرهاى گوناگون، روز بیعت عمومى مردم با حضرت امیرالمؤ منین (علیه السلام) با نام غدیر مطرح گردید.
سوال 3: آیا واقعه غدیر با نامهاى دیگرى نیز آمده است ؟
پاسخ: نام معروف حادثه عظیم بیعت عمومى مردم با امام على (علیه السلام) همان غدیر است اما با نامهاى دیگرى نیز مطرح شده است مانند:
یوم الولایه (روز اعلام ولایت)
یوم البیعه (روز بیعت)
یوم الدوح (روز بزرگ، که حادثه بزرگى در آن رخ داد، یا روزى که مردم در کنار درختان تنومند صحراى غدیر، از سایه هاى آن استفاده مى کردند و سایبان براى خود درست نمودند.
سوال 4: حادثه عظیم در چه روزى تحقق یافت؟
پاسخ: روز پنجشنبه، سال دهم هجرت، هیجدهم ذى الحجة، درست هشت روز پس از عید قربان، در صحراى غدیر خم فرمان بیعت عمومى مردم با حضرت امیرالمؤ منین (علیه السلام) از طرف خدا و فرشته وحى صادر شد که: «یا ایهاالرسول بلغ ماانزل الیک...» (اى پیامبر آنچه نسبت به ولایت على (علیه السلام) به تو ابلاغ کرده ایم براى مردم بازگو).
سوال 5: پس از کدام مراسم مهمى غدیر شکل گرفت؟
پاسخ : پس از مراسم حج واجب، که مسلمانان بلاد اسلامى چون شنیدند، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در این مراسم شرکت دارد، به گونه اى گسترده شرکت کردند، و چون آخرین حج رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و در روزهاى آخر عمر آن حضرت بود آن را (حجة الوداع) نامیدند.
شیخ کلینى روایت کرده است که حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از هجرت ده سال در مدینه ماند و حج بجا نیاورد تا آنکه در سال دهم خداوند عالمیان این آیه را فرستاد که:
«و اذن فى الناس بالحج یا توک رجالا و على کل ضامر یاتین من کل فج عمیق لیشهدوا منافع لهم.
)اى رسول خدا! در میان مردم براى سفر حج ندا در ده و همه را به مراسم حج فراخوان تا مردم پیاده و سواره و از راه دور بسوى تو آیند( پس امر کرد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مؤ ذنان را که با آواز بلند به مردم اطلاع دهند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در این سال به حج مى رود.
سوال 6: چرا در آخرین سفر حج پیامبر(ص) حماسه غدیر مطرح شد؟
پاسخ: هر پیامبرى داراى جانشین و امام بوده و رسول خدا نیز مى بایست جانشین و امامى داشته باشد که او را معرفى و براى او از مردم بیعت بگیرد، اما در کجا؟ و در میان کدام جمعیت ؟
در کدام اجتماع عظیمى مى شود مسئله بیعت براى امامت امام على (ع ) را بگوش مسلمانان جهان رساند؟ اجتماع عظیمى چون سفر حج، آن هم حجة الوداع، که همه مسلمانان از سراسر بلاد اسلامى به جهت حضور شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شرکت کرده بودند بهترین موقعیت بود.
سوال 7: حجة الوداع چیست؟ و کدام خاطره را در ذهن انسان تداعى مى کند؟
پاسخ: شرکت رسول گرامى اسلام در مراسم حج سال دهم هجرت را (حجة الوداع) مى نامند. زیرا دیگر پیامبر اسلام نتوانست به حج برود، آخرین سفر حج آن حضرت را وداع با حج نامیدند، و چون پس از مراسم حج آن سال در روز هیجدهم ذى الحجة در صحراى غدیر خم، ولایت امام على (علیه السلام) و دیگر امامان معصوم شیعه تا قیام حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه) را مطرح کرد و از عموم مسلمانان بیعت گرفت، نام حجة الوداع، حادثه غدیر خم را در دلها زنده مى کند.
سوال 8: چرا در شهر مکه یا عرفات و منى در مراسم حج بیعت با امیرالمؤ منین (ع )مطرح نگردید؟
پاسخ : فرمان الهى پس از خارج شدن از مکه به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ابلاغ شد، و برخى از علل آن چنین است. اگر در مراسم شهر مکه یا عرفات یا منى این حقیقت مطرح مى شد شاید جاذبه روز غدیر را نداشت و دلها و مغزها را بخود جذب نمى کرد، چون همه در حال عبادت و انجام مراسم بودند.
اما پس از پایان مراسم حج و کوچ کردن حاجیان بسوى شهر و دیار خود، زمینه بیشترى براى بیعت با امام (علیه السلام) وجود داشت .
سوال 9: چرا در حادثه عظیم بیعت عمومى مسلمین با امیر المؤ منین (علیه السلام) با نام غدیرمعروف شد؟
پسخ: این یک امر طبیعى است. در تمام ملتها این شیوه نامگذارى رواج دارد، که گاهى یک حادثه تاریخى را با نام شهرى یا خیابانى، یا کوهستانى، یا نام فرد خاصى مطرح مى کنند. چون در صحراى سوزان غدیر خم، 120 هزار حاجى از نظر آب در زحمت بودند و همه از یک رود کوچکى استفاده مى کردند، آن حادثه بزرگ، و آن خاطره نورانى با نام آن رود کوچک بنام «غدیر» با صحراى غدیر مشهور شد.
سوال 10: چرا در سرزمین «جحفه» این حادثه عظیم سامان یافت؟ آنجا چه امتیازى داشت؟
پاسخ : چون همه مسلمانان پس از مراسم حج براى رفتن به شهرهاى خود تا سرزمین «جحفه» با یکدیگر همراه بودند، که از آنجا تقسیم شده هر یک بسوى شهر و دیار خود مى رفتند.
سرزمین جحفه چهار راهى است که مردم سرزمین حجاز را با دیگران از هم جدا مى کند، از آنجا راهى بسوى مدینه در شمال، و راهى به سوى عراق، و راهى بسوى مصر در غرب، و راهى بسوى یمن در جنوب وجود دارد.
سرزمین اگر فرمان الهى تحقق نمى یافت، دیگر اجتماع بزرگى از همه مسلمانان بلاد اسلامى شکل نمى گرفت و همه پراکنده مى شدند. و چون در آن روزگارى، رادیو، تلویزیون، ماهواره، تلکس خبرى، تلگراف، وجود نداشت، ابلاغ پیام الهى به همه مسلمانان در تمام بلاد اسلامى غیر ممکن بود. پس امتیاز بزرگ سرزمین غدیر آن بود که مى توانستند، مسلمانان بلاد اسلامى را در آنجا گرد هم آورند.
سوال 11: چرا در شهر مدینه ، یا دیگر مراسم مذهبى بیعت با امیر المؤ منین (علیه السلام) مطرح نشد؟
پاسخ : خداوند بزرگ صحراى غدیر را برگزید و علت آن بود که اگر در شهر مدینه یا دیگر مراسم مذهبى بیعت با ولایت مطرح مىگردید، از حضور همه مسلمانان بلاد اسلامى خبرى نبود و در محدوده مرزهاى مشخص، یا زمان و مکان مشخص محصور مىشد. در صورتى که در مراسم حج جهانى و شرکت مسلمانان همگانى است . پس براى جهانى شدن غدیر مى بایست در مدینه یا دیگر مراسم یاد شده این مهم صورت نپذیرد.
سوال 12: چرا حجة الوداع براى این مهم انتخاب شد؟
پاسخ : چون سفر آخرین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود و باید جانشین خود را معرفى مى کرد، و اجتماع بى سابقه اى از مسلمانان دیگر بلاد اسلامى در آنجا گرد مى آمدند، و همه مسلمانان پس از انجام مراسم حج در یک حالت معنوى، عبادى خاصى بودند، که آن حالات معنوى در دیگر اجتماعات یافت نمى شد و حجاج معمولا پس از بازگشت به وطن خود وقایع مهم سفر را بازگو و حکایت مى کنند.
سوال 13: آیا حضرت امیرالمؤ منین (ع ) در آغاز این سفر با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود؟
پاسخ: خیر، امام على (علیه السلام) از طرف رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شهر یمن بود که عازم مکه شد، اما حضرت زهرا (سلام الله علیها) از آغاز تا پایان سفر حجة الوداع همواره با پیامبر بوده و حوادث و تحولات روز غدیر و پس از آن را شاهد بود.
سوال 14: جایگاه سخنرانى پیامبر را چگونه فراهم کردند؟
پاسخ: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد تا اشتران را خوابانده و از جهاز شتران جایگاه بلندى براى سخنرانى آماده سازند، بگونه اى که بتواند براى آن جمعیت انبوه سخن بگوید و همگان او را به روشنى بنگرد.
سوال 15: شمار مردم در آن اجتماع عظیم چقدر بود؟
پاسخ : تعداد جمعیت انبوه روز غدیر را مختلف ثبت کرده اند، برخى124 هزار نفر و بعضى 100هزار، و بعضى 90هزار، و گروهى 120هزار نفر نوشته اند.
سوال 16: اجتماع بزرگ غدیر چه ویژگیهایى داشت؟
پاسخ: ویژگیهاى فراوانى داشت مانند:
1- اجتماعى از تمام بلاد اسلامى بود.
2- اضران پس از اعمال حج با جاذبه هاى معنوى خاصى گرد هم آمدند.
3- انگیزه اجتماع معنوى و با فرمان الهى بود.
4- فراوانى این اجتماع در آن روزگاران بى نظیر بود.
سوال 17: آیا چنان اجتماع بزرگى را مى شود در جاى دیگرى گرد آورد؟
پاسخ: نه هرگز!! زیرا ارتش هاى بزرگ آن روزگاران با همه فراخوانى و جمع آورى نیروها نمى توانستند آن تعداد از جمعیت را گرد هم آوردند، و با همه تلاش 10هزار یا 15هزار نفر را گرد مى آورند.
و دیگر اجتماعات، جاذبه حضور پیامبر را نداشت، و از جاذبه هاى معنوى حج برخوردار نبود.
سوال 18: سخنرانى رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چگونه آغاز و پایان یافت؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از آنکه در جایگاه بلند سخنرانى قرار گرفت با حمد و ستایش الهى و اعتراف گرفتن از حاضران بحث را آغاز کرد و فرمود: شما درباره من چگونه شهادت مى دهیم؟ همه مردم پاسخ دادند: شهادت مى دهیم که تو فرمان خدا را ابلاغ و ما را به خوبیها دعوت کردى خدا تو را پاداش نیکو دهد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «ایهاالناس من اولى الناس بالمؤ منین من انفسهم» ؟
)اى مردم! چه کسى نسبت به مؤ منان از خودشان سزاوارتر است؟) همه پاسخ دادند: خدا و پیامبر او دانا ترند.
آنگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نزول فرشته وحى و آخرین فرمان الهى پیرامون مومى مردم با على (علیه السلام) و یازده فرزندانش را تا قیامت، مطرح و از همگان اقرار و اعتراف گرفت و همگان را به پخش این خبر و فرمان الهى، فرمان داد، و در پایان سخنرانى، فرمان بیعت عمومى را صادر فرمود که همه زن و مرد حاضر در صحراى غدیر با امام على (علیه السلام) بیعت کردند.
سوال 19: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) امام على (علیه السلام) را چگونه براى بیعت معرفى کرد؟
پاسخ: پس از ابلاغ ولایت امام على (علیه السلام) و یازده امام دیگر از فرزندان او، آن حضرت را به جایگاه بلند سخنرانى فرا خواند، دست او را گرفت و بلند کرد به گونه اى که زیر بغل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پیدا شد و فرمود:
فمن کنت مولاه فعلى مولاه (پس هر کس را من رهبر او مى باشم، پس على (علیه السلام) نیز رهبر اوست).
سوال 20: اول کسى که با امام على (علیه السلام) بیعت کرد چه کسى بود؟
پاسخ: پس از ابلاغ وحى، و فراخوان امام على (علیه السلام) به جایگاه سخنرانى، اول کسى که دست على (علیه السلام) را گرفت وبا آن حضرت بیعت کرد، شخص رسول خدا (علیه السلام) بود و سپس دیگران با امام بیعت کردند.
سوال 21: بیعت با امیرالمؤ منین (علیه السلام) از کى آغاز و تا چه زمانى بطول انجامید؟
پاسخ: امروز اخذ راى با نوشتن ورقه هاى مخصوص انتخابات انجام مى گیرد، اما در آن روزگاران بگونه دیگرى بود که دست در دست امام مى گذاشتند و به او بعنوان رهبر سلام مى کردند. که بیعت مردان از ظهر روز غدیر تا شب، و زنان تا پاسى از شب گذشته بطول انجامید.
مرحوم شیخ عباس قمى اینگونه نقل مى کند: حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) از منبر فرود آمد و آن وقت، نزدیک زوال بود در شدت گرما، پس دو رکعت نماز کرد .و مؤ ذن آن حضرت اذان گفت و مردم نماز ظهر را با آن حضرت بجا آوردند. پس به خیمه خود مراجعت فرمود و امر کرد خیمه اى براى حضرت امیرالمؤ منین (علیه السلام) در برابر خیمه آن حضرت بر پا کردند و حضرت امیرالمؤ منین (علیه السلام) در آن خیمه نشست. پس حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد تا مسلمانان فوج فوج به خدمت آن حضرت رفته و بگویند: «اسلام علیک یا امیرالمؤ منین» پس مردان چنین کردند.
آنگاه امر فرمود تا همسران آن حضرت و زنان مسلمانان که همراه ایشان بودند بروند و با امام على (علیه السلام) بیعت کنند.
سوال 22: اگر در آن روز بیعت با امام انجام نمى گرفت چه مى شد؟
کامل نمى شد، و امت اسلامى بدون رهبر، سرگردان و مضطرب مى گشت و دیگر گرد آوردن چنان اجتماع بزرگى غیر ممکن بود و رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نا تمام مى ماند که جبرئیل هشدار گونه وحى الهى را اینگونه براى پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خواند: و ان لم تفعل فما بلغت رسالته (اگر امروز براى على (علیه السلام) بیعت نگیرى رسالت خود را به پایان نبردهاى).
سوال 23: آیا پیامبر هم بیعت کرد؟ به دستور چه کسى ؟
پاسخ : مردم با فرمان خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با امام على (علیه السلام) بیعت کردند، زیرا رسالت پیامبران بدون امامت تداوم نخواهد یافت.
سوال 24: آیا زنان هم بیعت کردند؟
پاسخ : یکى از جلوه هاى زیباى غدیر، عمومى و همگانى بودن آن است که همه اقشار جامعه، از سفید و سیاه، از سرمایه دار و تهیدست، از مهاجر و انصار، و از زن مرد، همه و همه در آن روز بزرگ نقش داشتند و با امیرالمؤ منین (علیه السلام) بیعت کردند؟
آرى زنان هم بیعت کردند که زنان هم از دیدگاه اسلام حق انتخاب دارند. حق شرکت در سرنوشت خویش را دارند و آزادند.
سوال 25: مردان و زنان چگونه با امیرالمؤ منین (علیه السلام) بیعت کردند؟
پاسخ : مردان خدمت امام على (علیه السلام) آمده دست در دست آن حضرت گذاشته مى گفتند: «السلام علیک یا امیرالمؤ منین»
پس از پایان بیعت عمومى مردان وقتى نوبت به زنان رسید، امام در جلوى خیمه بر نشست، طشت آبى مقابل آنحضرت نهادند و امام دست مبارک در آب طشت فرو برد، آنگاه زنان مسلمان جلو مى آمدند دستى بر آب زده مى گفتند: «السلام علیک یا امیر المؤ منین».
سوال 26: به هنگام بیعت ،زنان و مردان خطاب به امام على (علیه السلام) چه مى گفتند؟
پاسخ : زنان و مردان با نام امیرالمؤ منین (علیه السلام) سلام مى دادند و مى گفتند: «السلام علیک یا امیرالمؤ منین». و برخى مانند ابابکر و عمر و عثمان جلو آمده خطاب به امام على (علیه السلام) گفتند: بخ بخ لک یا ابا لحسن لقد اصبحت مولاى و مولى کل مومن و مومنة.
)درود بر تو، درود بر تو اى ابا الحسن از هم اکنون امام من و امام هر مرد و زن مسلمانان مى باشید).
سوال 27:روز غدیر فرشته وحى چه آیاتى را آورد، و از پیامبر چه خواست؟
آیه 67 سوره مائده را آورد،از پیامبر خواست که «در روز غدیر براى امام على (علیه السلام) و یازده امام دیگر از فرزندان آن حضرت ، از عموم مردم بیعت بگیرد». و هشدار داد که: اگر امروز ولایت امام على (علیه السلام) و یازده امام دیگر را اعلام نکنى و براى آنان بیعت نگیرى، رسالت خود را ناقص گذاشته اى .
سوال 28: چرا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جبرئیل خواست که او را معاف دارد؟
پاسخ : چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از گروه هاى مخالف اطلاع داشت، و از توطئه هاى سیاسى، نظامى آنان باخبر بود، و مى دانست که براى بدست گرفتن حکومت و قدرت سیاسى جامعه برخى پیمان سیاسى نظامى امضاء کردند و برخى دیگر با یکدیگر هم سوگند شده تا پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قدرت را بدست گیرد که خود فرمود:
و سالت جبرئیل (علیه السلام) ان یستعفى لى عن تبلیغ ذلک الیکم ، ایها الناس لعلمى بقله المتقین ، و کثرة المنافقین ،و ادغال الاثمین، و حیل المستهزئین بالاسلام.
(از جبرئیل «درود خدا بر او باد» در خواست کردم، تا مرا از اعلام ولایت على (علیه السلام) معاف بدارد، زیرا اى مردم مى دانم که تعداد پرهیزکاران اندک ، و شمار منافقان فراوان است ، و گنهکارانى پر فریب، و نیرنگ کارانى که اسلام را مورد استهزاء قرار مى دهند وجود دارند.
سوال 29: در روز غدیر فرشته وحى کدام تهدید را مطرح کرد؟
پاسخ : چون نبوت و رسالت بدون امامت و رهبرى ، دوام نمى آورد و ره آورد رسالت بر باد مى رود، تهدید کرد که: «و ان لم تفعل فما بلغت رسالته».
(اگر امروز براى امام على (علیه السلام) و یازده امامان دیگر از فرزندان آن حضرت بیعت نگیرى، رسالت خدا را ناقص گذاشتهاى).
سوال 30: در روز غدیر فرشته وحى چه وعده اى به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داد؟
پاسخ: چون پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از عمق کینه توزى مخالفان با خبر بود و مى ترسید که پس از اعلام ولایت و فرمان بیعت عمومى دست به شورش بزنند، و دست به شمشیر ببرند، و حرمت فرمان الهى، و رسالت در هم شکسته شود از این رو جبرئیل از طرف خدا به پیامبر وعده پیروزى و حفظ سلامت و امنیت داد «والله یعصمک من الناس» خدا تو را از مردم حفظ مى کند.
سوال 31: اگر پیامبران نمى ترسند پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر از چه مى ترسید؟
پاسخ : پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر جان خود نمى ترسید. مى ترسید که مخالفان ولایت، در برابر اعلام بیعت عمومى دست به شورش بزنند و وحدت امت اسلامى خدشه دار شود. مى ترسید که مخالفان کینه توز دست به شمشیر ببرند و حرمت وحى و رسالت را در هم بشکنند. مى ترسید که مخالفان مانع بیعت عمومى شده و رسالت ناتمام بماند.
سوال 32: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر خم از مردم چه خواست ؟
از مردم خواست تا به امامت امام على (علیه السلام) و یازده امام دیگر از فرزندان او ایمان آورند، و اعتراف کنند. و سپس با امام على (علیه السلام) بیعت کنند و آنگاه پیام آن حادثه عظیم را در شهر و دیار خود به فرزندان و خویشاوندان خود برسانند تا غدیر فراموش نشود فرمود:
معاشرالناس ! انى ادعها امامه و واراثه فى عقبى الى یوم القیامه ، و قد بلغت ما امرت بتبلیغه ، حجه على کل حاضر و غائب و على کل احد ممن شهد او لم یشهد، ولد اولم یولد، فلیبغ الحاضر الغائب ، و الوالد الولد یوم القیامه.
من امامت على (علیه السلام) را در میان شما باقى مى گذارم که مامور ابلاغ آن بوده ام به شما رسانده ام ، که حجت آشکارى بر هر حاضر و غائب است به آنها که امروز هستند. آنان که در این جمعیت نیستند. آنان که هم اکنون از مادر متولد شدند یا در آینده متولد خداهند شد. پس بر حاضران در صحنه غدیر، واجب است که امر الهى را به دیگران که حضور ندارند برسانند، و بر پدران واجب است که حماسه غدیر را به فرزندان خود تا قیامت بشناسند).
سوال 33: آیا در روز غدیر تنها بیعت با امیرالمؤ منین (علیه السلام) مطرح بود؟
پاسخ: خیر، بیعت با همه امامان معصوم (علیهم السلام) از امام على (علیه السلام) تا حضرت قائم آل محمد (عجل الله تعالی فرجه) مطرح شد. جمع حاضران با دستور خدا به امامت همه امامان اعتراف کردند و سپس چون امام على (علیه السلام) در جمع حاضران، حضور داشت با آنحضرت بیعت کردند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: معاشر الناس ! انکم اکثر مِن أنْ تصافقونى بکف واحد، فى وقت واحد قد امرنى الله عزوجل ان اخذ من السنتکم الا قرار بما عقدت لعلىّ امیرالمؤ منین و لمَن جاء بعده مِن الائمة منى و منه .
)اى جمعیت انسانها! جمعیت شما بیشتر از آن است که بتواند با دست خود با من در این صحرا بیعت کنید پس از طرف خدا داده شدم که از شما اقرار بگیرم نسبت به ولایت على (علیه السلام) و امامت امامان پس از او که فرزندان من و على هستند.
سوال 34: طرح جامع امامت و رهبرى، چگونه در روز غدیر مطرح شد؟
برخى فکر مى کنند که در روز غدیر تنها ولایت امام على (علیه السلام) مطرح و مردم تنها با آن حضرت بیعت کردند، آنگاه از امامت دیگر امامان معصوم (علیهم السلام) دچار غفلت شده اند. بلکه در روز غدیر طرح جامع امامت پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تا ظهور و ولایت حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه) و دوران پس از ظهور و شهادت، و دوران رجعت تا قیامت، مطرح بود.
امامان و جانشینان پیامبران گذشته فاصله میان وفات یک پیامبر را تا بعثت پیامبر بعدى پر کرده و رهبرى مردم را بر عهده داشتند تا انسانها در هیچ شرایطى بدون رهبر نباشند و زمین از حجت خدا خالى نماند.
امامان معصوم شیعه (علیهم السلام) نیز فاصله زمانى، از وفات پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) تا قیامت و بر پائى آخرت، را پر کرده، رهبرى امت اسلامى را را بر عهده دارند.
سوال 35: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اجتماع بزرگ آن روز چه درخواستهاى داشت ؟
پاسخ:
1. از همگان خواست تا به امامت دوازده امام اعتراف کنند.
2. از همگان خواست تا به امام على (علیه السلام) بیعت کنند.
3. از همگان خواست تا از فرمان على (علیه السلام) سرپیچى نکنند که فرمود:
معاشرالناس ! انى ادعها امامه ، و وراثه فى عقبى الى یوم القیامه، و قد بلغت ماامرت بتبلیغه ، حجه على کل حاضر و غائب، و على کل احد ممن شهد اولم یشهد، ولد اولم یولد فلیبلغ الحاضر الغائب، و الوالد الولد الى یوم القیامه.
امامت على و فرزندان او را تا روز قیامت در میان شما باقى مى گذارم و من به آنچه نسبت به ابلاغ ولایت مامور بودم به شما رساندم که بر هر انسان حاضر و غائبى ، و بر هر شاهد و غیر شاهدى ، و بر هر کس که تا کنون متولد شده یا نشده حجت تمام شده است . پس باید حاضران به غائبان ، و پدران به فرزندان تا روز قیامت مسئله امامت على و فرزندانش را بازگو نمایند.
سوال 36: مسئولیت عظیم حاضران غدیر از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چه بود؟
پاسخ: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) مسئولیت بزرگ حاضران غدیر را اینگونه مطرح فرمود:
1. پس از بیعت وفادار بمانند.
2. با دوستان امام على (علیه السلام) دوست و با دشمنانش دشمن باشد.
3. حادثه روز غدیر را به آنان که حضور نداشتند ابلاغ کنند.
4. حادثه روز غدیر را زبان به زبان ، به نسل هاى آینده منتقل کنند.
سوال 37: پیامبرصص در روز غدیر به چه کسانى هشدار داد؟
پاسخ : رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به همه مسلمانان حاضر در روز غدیر هشدار داد که مبادا تسلیم قدرت طلبان شوند و حماسه غدیر را فراموش کنند و فرمود: معاشرالناس ! انه سیکون مِن بعدى ائمه یدعون الى النار و یوم القیمة لا ینصرون .
معاشرالناس ! ان الله تعالى و اَنَا بریئان منهم
معاشرالناس ! انهم و انصارهم و اشیاعهم، و اتباعهم، فى الدرک الاسفل من النار، و لبس مثوى المتکبرین، الاانهم اصحاب الصحیفه ، فلینظر احدکم فى الصحیفه !! فذهب على الناس الاشر ذمه منهم امر الصحیفة .
از من رهبران فاسدى خواهند آمد که مردم را بسوى آتش جهنم مى کشانند. و در روز قیامت یاورى نخواهند داشت ، اى مردم ! همانا خدا، و من از آنان بیزاریم اى جمعیت انسانها!همانا آن رهبران فاسد و اطرافیان و پیروان و یارانشان در پائین ترین جایگاه آتش قرار دارند، و چه بد جایگاهى براى متکبران است .
آگاه باشید: آنان پدید آورندگان طومارى (صحیفه و نامهاى در مخالفان امامت على (علیه السلام) مى باشند. پس بر همه شما لازم است که در آن طومار ننگین بنگرید، اکثر مردم جز اندکى از صحیفه غفلت کردند و همه را از مخالفت کردن و سرپیچى از فرمان امام على (علیه السلام) هشدار داد.
سوال 38: چه کسانى را پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر لعنت کرد؟
پاسخ : پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به افراد زیر در روز غدیر لعنت کرد:
1- کسانى که امامت امام على (علیه السلام) را انکار کنند.
2- کسانى که امامت امام على (علیه السلام) را غصب کنند.
«و العن من انکره ، واغضب على من جحد حقه».
سوال 39: چرا امام امت اسلامى را خدا باید تعیین کند؟
شرایط و ویژگیهایى دارد که شناخت انسان کامل، و شناسائى آن ویژگیها، براى انسانها ممکن نیست. انسان موجودى است ناشناخته، و کشف راز درون انسانها براى مردم امکان ندارد، حال که انسانها در انتخاب و شناخت رهبر کامل عاجزند باید خداوند خالق بشر به کمک انسانها آمده و رهبران کامل را معرفى فرماید که:
«الله اعلم حیث یجعل رسالته»
«خدا آگاه تر است که رسالت خود را در کجا قرار دهد».از این رو
امام على (علیه السلام) را خداوند برگزید و در روز غدیر به بیعت همگانى با آن حضرت، فرمان داد.
سوال 40: اگر امام را خدا انتخاب مى کند، پس بیعت مردم چه نقشى دارد؟
هدایت مى کند همانگونه که خوبیها و بدیها را معرفى کرد و راه سعادت و شقاوت را نشان داد. امام حق را نیز معرفى مى کند. اما انسانها در انتخاب رهبر آزادند، مى توانند امام حق را انتخاب کنند و به سعادت برسند و یا مخالفت کنند و گمراه شوند. آنگونه که در دیگر رهنمودهاى الهى گروهى رستگار و گروه دیگر منحرف گشتند.
پس از حادثه غدیر نیز گروهى امامت امام على (علیه السلام) را انکار و غصب کردند و گروهى بر ولایت و رهبرى آن حضرت وفادار ماندند، و انواع شکنجهها را به جان خریدند. پس اعلام وحى تضادى با اختیار انسان ندارد.
سوال 41: بیعت مردم چه ره آوردهایى دارد؟
پاسخ : چون امام و رهبر جامعه باید در میان مردم زندگى کند، امر و نهى داشته باشد به خوبیها فرمان دهد، و مردم را براى تصفیه دلها و پاکسازى جامعه از پلیدیها بسیج کند، باید مردم او را قبول داشته و با او بیعت کنند تا پشتوانه اجرائى داشته باشد.
اگر مردم به علل گوناگونى از حق منحرف شوند و دستورات امام حق را رعایت نکنند یا او را در انزوا قرار دهند، فرمان و دستورات امام بر زمین مى ماند و در عمل امامت و رهبرى او براى آنها نقشى نخواهند داشت.
سوال 42: آیا تنها در روز غدیر ولایت امیرالمؤ منین (علیه السلام) اعلام شد؟
لام ولایت امام على (علیه السلام) پیش از غدیر بارها و بارها توسط پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) مطرح گردید. بریده بن خضیب اسلمى مى گوید: روزى رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به جمعى و به من امر فرمود ما هفت نفر بودیم از جمله ابوبکر، عمر، طلحه و زبیر که: «سلمو على على با مره المؤ منین». «به على سلام کنید ما به او به لفظ یا امیرالمؤ منین»، سلام کردیم، با آنکه رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) زنده و در کنار ما بود. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بارها از امامت امام على (علیه السلام) و یازده فرزند او، و امامان معصوم (علیه السلام) سخن گفت ، در روز غدیر براى امامت امام على (علیه السلام) و دیگر امامان معصوم (علیه السلام) بیعت گرفته شد که فرمود:
«فامرت ان اخذ البیعه منکم و الصفقه لکم بقبول ما جئت به عن الله عزوجل فى على امیرالمؤ منین ، و الاوصیاء من بعده الذین هم منى و منه امامه فیهم المهدى الى یوم یلقى الله الذى یقدر و یقضى» .
پس از طرف خداى عزیز و بزرگ مامورم که براى على امیرالمؤ منین (علیه السلام) از شما بیعت بگیرم ، و براى امامان (علیهم السلام) پس از او نیز بیعت کنید. امامانى که همگان از من و از على مى باشند، و قائم آنان مهدى (عجل الله تعالی فرجه) است تا روز قیامت که به حق قضاوت خواهند شد.
خلاصه اینکه در روز غدیر همه مسلمانان با رهنمود رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با امام على (علیه السلام) بیعت کردند. و همه به امامت دیگر امامان معصوم (علیه السلام) تا حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه) اعتراف و اقرار کردند. و امامت آنان را تا رجعت و قیامت پذیرفتند.
سوال 43: با بیعت عمومى مردم کدام اصل ازاصول آزادى و دموکراسى ثابت مى گردد؟
پاسخ : اصل شرکت مردم در سرنوشت خویش اصل آزادى مردم در حکومت اسلامى.
حادثه غدیر زیباترین جلوه آزادى در حکومت اسلامى است با اینکه امام حق را خدا برگزید، و پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) او را معرفى فرمود.
حق بیعت به مردم داده شده است.
سوال 44: آیا در روز غدیر تنها روز بیعت با امیرالمؤ منین (علیه السلام) است ؟
پاسخ : خیر بلکه روز غدیر روز بیعت با دوازده امام معصوم (علیهم السلام) است .
روز غدیر اعتراف و اقرار به امامت دوازده امام شیعیان (علیهم السلام) است .
امیرالمؤ منین (علیه السلام) و یازده امام دیگر (علیهم السلام) از فرزندان آن حضرت است . رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «معاشرالناس! فبایعوا الله و با یعونى و با یعوا علیا امیرالمؤ منین (علیه السلام) ، والحسن والحسین والائمه منهم فى الدنیا والاخره کلمه طیبه باقیه یهلک الله من غدر و یرحم من و فى . فمن نکث فانما یتکث على نفسه و من اوفى بما عاهد علیه الله فسیوتیه اجرا عظیما»
اى جمعیت انسانها: پرهیزگار باشید، و بیعت کنید با على امیر مؤمنان، و حسن و حسین و امامان پس از آنان، که کلمه طیبه جاودانه هستند، خدا نیرنگ باز را هلاک مى کند، و رحمت خدا را مى نگرد کسى که وفاى به عهد کند و کسى که پیمان شکند، پس بر زیان خود عمل کرده است.
سوال 45: اگر امامت نباشد چرا رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ناقص است ؟
پاسخ : هر چیزى براى تداوم و جاودانه ماندن به دو اصل نیازمند است: 1- اصل علل پیدایش 2- اصل علل پایدارى و حفاظت.
اگر کسی اختراعى را به ثبت برساند و برود، و دیگر کسى آن اختراع را مطرح نکند و به تولید انبوه نرساند، چون اصل تداوم و پایدارى با اصل پیدایش و اختراع هماهنگ نشد آن اختراع فراموش مى شود، و از بین میرود. در حفظ و نگهدارى یک ساختمان یک کتاب، یک طرح اقتصادى، نیز این واقعیت جارى است.
در مسائل فکرى و عقیدتى نیز به دو اصل نیازمندیم: 1- اصل پیدایش (علت محدثه و پدید آورنده). 2- و اصل پایدارى و حفاظت (علت مبقیه و نگهدارنده)
اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مکتب را معرفى کند، و ملت و دولت را با انواع زحمتها و تلاشها پدید آورد، و پس از دورانى از دنیا برود و علت پایدارى و حفاظتى نباشد که راه و رسم او را تداوم دهد، و مکتب او را از انواع تحریف و دگرگونى برهاند. ره آورد رسالت تاراج مى شود و پس از اندک زمانى اثرى از آن باقى نخواهد ماند. پس رسالت بدون ولایت و امامت نا تمام است.
سوال 46: چرا مخالفان ولایت در روز غدیر به آخر خط و به بن بست رسیدند؟
خالفان سیاسى که با یکدگر پیمان سیاسى ، نظامى بستند معتقد بودند که : تا پیامبر ص زنده است آنها نمى توانند به اهداف سیاسى خود برسند. پس تمام طرح ها و نقشه ها را براى دوران پس از پیامبر نگهداشتند تا رسول خداص بر منبر مدینه یا در کوچه و خیابان ، یا در اجتماعات معمولى ، از امامت امام على ع و فرزندانش سخن مى گفت و رهنمود مى داد، براى مخالفان هر ناگوار بود اما تا حدودى قابل تحمل بود.
روز غدیر خم بدنبال سالها تذکر و رهنمود، از نظر کاربردى وارد نهایى ترین مرحله تحقق رهبرى شده و از آن اجتماع عظیم براى امام على ع بیعت گرفت . زیرا احادیث و روایات را مى توان با تهاجم و محاصره فرهنگى بدست فراموشى سپرد، اما بیعت 120هزار زن و مرد حاجیان از حرم بازگشته را چگونه مى شود بدون فشار نظامى از خاطره ها زدود؟ از فرهنگنامه ها پاک کرد؟ از ذهن ها و دلها شست ؟ اینجا بود که چاره اى جز حرکت نظامى و رسوائى خود ندیدند.
سوال 47: اول کسى که آشکارا مخالفت کرد چه کسى بود؟
پاسخ : شخصى بنام حارث بن نعمان فهرى بود. که با تحریک دیگر مخالفان جرئت کرد تا آشکارا مخالفت کند و با رسول خدا به مجادله پردازد.
سوال 48: چه افرادى پس از بیعت عمومى دست به توطئه و مخالفت زدند؟
پاسخ : آنانکه نقشه ترور پیامبر را ریختند. آنانکه پس از 75 روز به خانه امام على (علیه السلام) هجوم آوردند. آنانکه امامت را از اهل بیت (علیهم السلام) غصب کردند.
سوال 49: چرا پس از غدیر، عذرى براى کسى باقى نماند؟
پاسخ : زیرا هم ابلاغ فرشته بود هم اعلام رسول خدا.
انتخاب الهى بود و هم بیعت آشکار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با على (علیه السلام) و سرانجام بیعت عمومى مسلمانان با امامان معصوم (علیهم السلام) از امام على (علیه السلام) تا حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه).
آیا با بیعت عملى تمام مسلمانان بلاد اسلامى همراه با پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دیگر عذرى براى انکار غدیر باقى خواهد ماند؟ هرگز!! که حضرت زهرا (سلام الله علیها) بارها این حقیقت را مطرح مى کرد که فرمود: فما جعل الله لا حد بعد غدیر خم من حجه و لا عذر. خداوند بزرگ پس از حادثه غدیر خم که ولایت على (علیه السلام) اعلام گردید براى هیچکس عذر و بهانهاى باقى نگذاشته است.
سوال 50: اولین مخالف غدیر که عذاب شد به پیامبر چه گفت ؟
: جابر بن نضر بن حارث بن کلدة بن العبدری پس از مخالفت آشکار خطاب به رسول خداص گفت : اى محمد! ما را به خدا خواندى پذیرفتم ، نبوت خود را مطرح کردى ، لا اله الا الله و محمد رسول الله گفتیم، ما را به اسلام دعوت کردى اجابت کردیم، گفتى نماز در پنج وقت بخوانید خواندیم، به زکات و روزه و حج و جهاد سفارش کردى اطاعت کردیم، حال پسر عموى خود را امیر ما ساختى که نمى دانیم این حکم از طرف خداست یا با اراده شخصى شما پیدا شده است؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پاسخ داد سوگند به خدا که جز او پروردگارى نیست، این دستور از طرف اوست.
سوال 51: اولین مخالف غدیر چگونه عذاب شد؟
پاسخ : جابر بن نضر بن حارث بن کلدة بن العبدری خود تقاضاى عذاب کرد و آنقدر مغرور بود که مى پنداشت که قدرتى وجود ندارد تا او را کیفر دهد. وقتى رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمود اعلام ولایت امیرالمؤ منین (علیه السلام) و فرمان بیعت عمومى به دستور خدا انجام گرفت و من وظیفه اى جز ابلاغ و اجراى آن نداشتم .
جابر پس از شنیدن این جواب ، خشمناک شده سر به آسمان بلند کرد و گفت : خدایا اگر آنچه را که محمد درباره على مى گوید از طرف تو است ، و به امر توست ، سنگى از آسمانى بر من فرود آید و مرا عذاب کند هنوز سخنان او به پایان نرسیده بود که از آسمان سنگى بر او فرود آمد و او را به هلاکت رساند که آیات 1و 2 سوره معراج نازل شد.
سوال 52: کدام آیه قرآن به کیفر مخالف غدیر اختصاص دارد؟
پاسخ : آیه 1 و 2 سوره معارج
«سئل سائل بعذاب واقع للکافرین لیس له دافع»
سوال 53: فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نسبت به آغاز مخالفت چه فرمود؟
پاسخ : حضرت زهرا (سلام الله علیها) نگاهى معنا دار به امام على (علیه السلام) نمود و فرمود: «اتظن یا ابا الحسن ان هذا الرجل وحده؟! والله ما هو الا طلیعه قوم لا یلبئون ان یکشفوا عن وجوههم اقنعتها عندما تلوح لهم الفرصه»
اى ابوالحسن ! آیا گمان مى کنى در مى کنى در مخالفت با غدیر، این مرد تنهاست ؟ سوگند به خدا او پیشگام قومى است که هنوز نقاب از چهره هایشان فرو نیافتاده است و آنگاه که فرصت بدست آوردند مخالف خود را آشکار خواهد ساخت
على (علیه السلام) در پاسخ فرمود: من دستور خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را انجام مى دهم و به خدا توکل مى کنم که بهترین یارى دهنده است .
سوال 54: چند آیه به مخالفان غدیر اختصاص دارد؟
پاسخ:
1. آیه 1 و2 سوره معارج به مخالفت و عذاب حارث بن نعمان فهرى
2. آیه 67 مائده به کل مخالفان ارتباط دارد که فرمود: و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدى القوم الکافرین .
خدا تو را از شر انسانهاى مخالف حفظ مى کند همانا خدا مردم کافر را هدایت نخواهد کرد.
سوال 55: مخالفان غدیر چه توطئه هاى را طراحى کردند؟
پاسخ : توطئههاى فراوانى را طرح کردند که مهمترین آنها به شرح زیر است:
1- مخالفت آشکار
2- طرح ترور رسول خداص در جاده هاى کوهستانى بین راه مدینه
3- پیمان سیاسى نظامى براى بدست گرفتن قدرت
4- نوشتن طومار دروغین و نفرین شده
سوال 56: اولین برخورد مسلحانه پس از غدیر چگونه شکست خورد؟
مخالفان ولایت امیرالمؤ منین (علیه السلام) که فکر مى کردند در بن بست کاملى قرار که تصمیم نهایى را گرفتند، و آن ترور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که بگونهاى طبیعى با رم دادن شتر آن حضرت در عقبه که راه کوهستانى، و درههاى عمیق داشت به اهداف خود برسند، با یکدیگر گفتند: بر سر راه کوهستانى عقبه کمین کرده و با پرتاب سنگ و چوب و آلاتى که صداهاى وحشتناک تولید کند، شتر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را رم مى دهیم تا سقوط کند و در آن دره هاى عمیق فرو غلطد، آنگاه از تاریکى شب بهره جسته فرار مى کنیم، و فردا همه جا مى گوئیم که مرگ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یک حادثه طبیعى بود.
لذا با شتاب رفتند و بر سر راه کمین کرده و منتظر رسیدن شتر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و همراهان شدند. رسول گرامى اسلام به وسیله فرشته وحى از نقشه آنان آگاهى یافت ، چون به عقبه نزدیک شدند، به حذیفه بن یمان ، و عمار یاسر فرمود تا یکى عنان شتر را در دست گیرد، و دیگرى شتر را هدایت کند.
منافقان کمین کرده ، هر چه داشتند پرتاب نمودند، و با سر و صداهاى گوناگون سعى کردند، شتر را رم دهند که به امر خدا هیچ تزلزلى در حرکت شتر پدید نیامد، و ترور نافرجام ماند.
ترور کنندگان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که این فرصت طلایى را نمى توانستند از دست بدهند با شمشیرهاى برهنه ، خود به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حمله کردند، ولى با مقاومت بى نظیر عمار یاسر و حذیفه روبرو شدند. اگر اندکى درنگ مى کردند دیگر یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که پیوسته و آهسته در یک کاروان بزرگ در حرکت بودند سر مىرسیدند و کار همه منافقان تباه مى شد. پس ناچار فرار کردند.
حذیفه گفت یا رسول الله آنها چه کسانى بودند؟پیامبر فرمود نگاه کن: در آن هنگام برقى جهید و چهره آنان آشکار دیده شد که حذیفه با شگفتى آنها را شناسایى کرد.
ترور نافرجام و افشاى اسامى دست اندرکاران، اولین زنگ خطر در امت اسلامى به صدا در آمد که مخالفان به آخر خط رسیدند، و از هیچگونه اقدامى دست بردار نیستند، که اندوهى بر دل یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشست ، و با نگرانى و با مراقبت شدیدترى در حفظ جان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مى کوشیدند. همه مى دانستند چه اختلافاتى پدید خواهد آمد.
و به روشنى ، حوادث تلخ آینده را مى نگریستند. که نگرانیها و گریه هاى رسول خدا در آستانه رحلت ، براى تنهاى على (علیه السلام) و اهل بیت گرامى او (علیهم السلام) بر همین اساس شکل مى گرفت .
سوال 57: تشکل هاى سیاسى پس از غدیر چه اهدافى داشتند؟
پاسخ : پس از بیعت عمومى مسلمانان با على (علیه السلام) و نگرانى سخت مخالفان، هر لحظه احتمال مى رفت که از غدیر خم تا مدینه، در آن راه طولانى تشکل هاى شیطانى شکل گیرد، و دست به یک سلسله حرکات مذبوحانه بزنند که براى جهان اسلام، و وحدت امت اسلامى ناخوشایند باشد.از این رو پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد تا منادى اعلام کند که: در طول راه به امر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تا رسیدن به شهر مدینه ، دو نفر یا سه نفر حق ندارند گردهم آمده و در گوش یکدیگر زمزمه کنند.
با این فرمان تشکلهاى شیطانى ضربه خورد، و اجتماعات توطئه آمیز لغو گردید، مخالفان دیگر نتوانستند در طول راه نقشه اى را سامان دهند یا طرح خطر ناکى را تحقق بخشند.
سوال 58: اولین طومار ننگین را چگونه و براى چه نوشتند؟
فکر تهیه طومارى افتادند تا مخالفت خود را با ولایت على (علیه السلام) اعلام دارند، و بگویند که مخالفت ما سازمان یافته و مستحکم است. از این رو در خانه ابابکر گرد آمدند و پس از گفتگوهاى فراوان، عهدنامه اى با خط سعید بن عاص نوشتند که با بررسى امضاء تایید کنندگان این طومار، عمق کینه توزى قریش و مخالفان على (علیه السلام) به اثبات مى رسد که نام: ابوسفیان، و فرزند ابى جهل، و صفوان بن امیه در راس همه امضاها به چشم مى خورد. یعنى سردمداران شرک و کفر دست در دست منافقان مسلمان نما گذاشته اند تا خورشید ولایت را انکار کنند.
سوال 59: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کدام آیه از قرآن را در افشاى طومار ننگین قرائت کردند؟
پاسخ: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از مشاهده ابو عبیده جراح چون آگاهى به توطئه پنهانى آنان داشت آیه79 سوره بقره را تلاوت فرمود: «فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم ثم یقولون هذا من عندالله»
واى بر کسانى که کتاب را با دستان خود مى نویسند و آن را براى اینکه به بهاى اندک بفروشد به خدا نسبت مى دهند
سوال 60: اولین آیات مربوط به روز غدیر کدام است ؟
پاسخ : اولین آیه اى که بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به حادثه عظیم غدیر نازل شد آیه 67سوره مائده است که فرود: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک».
اى پیامبر! آنچه بر تو نازل شد نسبت به ولایت على (علیه السلام) از طرف پروردگار تو امروز ابلاغ کن .
غدیر در سیره اهل بیت علیهم السلام
فاطمه زهرا سلام الله علیها برمزارحمزه سید الشهداء (احد)
امام حسین(ع) و حدیث غدیر در منا
امام محمد باقرعلیه السلام و غدیر
غدیر از اساسىترین برنامههاى پیامبر خدا(ص) براى دوام و عزت و شکوه اسلام و قرآن بود. او در بازگشت از حجةالوداع آخرین رسالت خویش را انجام داد. زیرا خدایش فرموده بود:
" یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس ان الله لا یهدى القوم الکافرین."(مائده/67)
اى پیامبر، آنچه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ کن و اگر نکنى پیامش را نرساندهاى؛ خداوند تو را از گزند مردم نگه مىدارد. خداوند گروه کافران را هدایت نمىکند. (1)
در پى اجراى اوامر پروردگار و معرفى وصى و جانشین خود على بنابىطالب(ع) آیه اکمال دین: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا؛ امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم» نازل (2)و روز غدیر جشن ولایت و وصایت شد.
اهل بیت پیامبر و امامان بر حق شیعه، که نگاهبان اسلام حقیقى بودند و سعى داشتند آن را از خطرات دور سازند، از هر فرصتى بهره بردند تا غدیر را زنده بدارند و آن خاطره گرامى و به یاد ماندنى را مطرح کنند؛ زیرا در تابش آفتاب غدیراهداف والاى پیامبر جامه عمل پوشید و براى فتنهانگیزى کج اندیشان فرصت باقى نماند.
نگاهى گذرا به سیره فاطمه و امیرمؤمنان علیهماالسلام و دیگر امامان راستین شیعه ما را با اهمیت واقعه غدیر و نقش عظیم و سرنوشتساز آن هدایت و نیکبختى بشر آشنا مىسازد.
راویان، نویسندگان و مفسران اهل سنت و شیعه به واقعه غدیر و آیات نازل شده درآن توجه بسیار داشتهاند. برخى از علماى شیعه مانند علامه طبرسى روایات(3) نزول آیه تبلیغ(4)در سرزمین غدیر را مشهور دانستهاند. از اهل سنت ابوالقاسم عبیدالله بنعبدالله حسکانى، از دانشمندان اهل سنت، نیز همین را مطرح مىکند. او احادیث غدیر را در دوازده جزوه دسته بندى کرده، آن را «دعاء الهداة الى اداء حق الموالاة» نامیده است. (5)
ابوالعباس احمد بنمحمد بنسعید مشهور به ابنعقده - مورد اعتماد مذاهب چهارگانه اهل سنت - دراین باره کتابى به نام «حدیث الولایة»(6)تدوین کرده است.
علامه امینى نیز کتاب گرانسنگ «الغدیر» را، در یازده مجلد، به رشته نگارش درآورد. آنچه در مجموعه این آثار جلب توجه مىکند موضعگیرى آشکار ائمه اهل بیت علیهم السلام درباره این واقعه مهم است، موضعگیریهایى که ازاهمیت غدیر و نقش آن در سعادت بشر پرده برمىدارد. دراین مقاله به بررسى بخشى از این موضعگیریها مىپردازیم:
فاطمه زهرا سلام الله علیها برمزارحمزه سید الشهداء (احد)
روزى در احد بر مزار عموى پدرش «حمزه سیدالشهداء» ایستاده بود و عزادارى مىکرد. محمود بن لبید فرصت را غنیمت شمرده، پس ازعزادارى پرسید: اى دختر پیامبر خدا(ص)، آیا براى امامت و زعامت على بنابىطالب(ع) از سخنان پیامبرخدا(ص) دلیلى به یاد دارى؟
فاطمه فرمود:
و اعجبا انسیتم یوم غدیر خم؟... اشهد الله تعالى لقد سمعته یقول: على خیر من اخلفه فیکم و هو الامام و الخلیفة بعدى و سبطاى و تسعة من صلب الحسین، ائمة ابرار، لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادین مهدیین و لئن خالفتموهم لیکون الاختلاف فیکم الى یوم القیامة. (7)
شفگتا! آیا حادثه عظیم غدیر خم را فراموش کردهاید؟... خدا را گواه مىگیرم که خود شنیدم آن بزرگوار مىفرمود: على بهترین کسى است که او را در میان شما جانشین خود قرار مىدهم، على [علیه السلام] امام و خلیفه بعد از من است.
دو فرزندم حسن و حسین[علیهما السلام] و نه نفر از فرزندان حسین[ع] پیشوایان و امامانى پاک و نیکاند. اگر ازآنان اطاعت کنید، شما را هدایت خواهند کرد و اگر با آنها مخالفت ورزید، تا روز قیامت تفرقه و اختلاف در میانتان حاکم خواهد بود.
الف) سلیم بنقیس هلالى مىگوید: در زمان خلافت عثمان، در مسجد النبى(ص) نشسته بودم؛ جمعى از مردم نیز در مسجد درحال گفتگو بودند. على بنابىطالب(ع) به پاخاست، سوابق خویش در خدمت به اسلام را برشمرد و همگى بر درستى گفتارش گواهى دادند حضرت درباره روزغدیرخم فرمود:
مردم درباره ولایت و وصایت از پیامبر خدا(ص) پرسیدند، درآن هنگام خداوند به پیامبرش فرمان داد تا خلیفه و جانشین بعد از خود را معرفى کند و توضیح دهد، همانطور که درباره نماز، روزه، زکات و حج جزئیات را بیان کرده است. آنگاه امام(ع) ادامه داد: «فنصبنی للناس علما بغدیر خم... فقال(ص): ایها الناس اتعلمون ان الله - عز و جل - مولاى و انا مولى المؤمنین و انا اولى بهم من انفسهم قالوا بلى یا رسول الله. قال(ص): قم یا على، فقمت. فقال: من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه». (8)
درغدیرخم پیامبرخدا(ص) مرا چنین معرفى کرد: اى مردم، آیا مىدانید که خداوند ولى و سرپرست من است و من ولى و سرپرست شما مؤمنان هستم؛ و من نسبت به جانهاى شما از خودتان سزاوارترم؟ همگى پاسخ دادند: چنین است اى پیامبر خدا. سپس فرمود: على به پاخیز. من برخاستم، آنگاه فرمود:
هر کس من ولى و سرپرست او هستم على بنابىطالب(ع) براو ولایت دارد؛ بار خدایا دوست بدار هرکه على را دوست دارد، و دشمن بدار هر که على را دشمن مىدارد...
ب) حدیث غدیر در معرکه صفین
على(ع) در یکى از روزها در جمع سپاه خود، که گروهى از مهاجرین و انصار(9)نیز درآن به چشم مىخوردند از زبان پیامبر خدا(ص) فضایل خویش را برشمرد. آیات شریف «انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة... (10)» و «لم یتخذوا من دون الله ولا رسوله ولا المؤمنین ولیجه (11)» را تلاوت کرد و فرمود: مردم پرسیدند یا رسول الله، آیا ولایت اختصاص به بعضى از مؤمنان دارد یا براى عموم است؟ درآن هنگام خداوند فرمان داد تا پیامبرش ولایت را همانند نماز، روزه، زکات و حج توضیح دهد و تبیین کند. درآن وقت پیامبر خدا(ص) درغدیرخم مرا ولى امر مردم قرار داد و چنین خطبه خواند: ان الله ارسلنى برسالة... من کنت مولاه فعلى مولاه... (12)
ج) خطبه غدیریه امیرمؤمنان(ع) در زمان حکومت
در دوره حاکمیت على بنابىطالب(ع) اتفاقا روز عید غدیر با جمعه مصادف شد. مسلمانان حضور چشمگیرى پیدا کردند و آن حضرت براى اقامه نماز جمعه و خواندن خطبههاى آن در برابر مردم قرار گرفت. حسین بنعلى(ع) مىگوید: پنج ساعت از روز گذشته بود[قبل از اذان ظهر]، که پدرم خطبهها را آغاز کرد. او نخست به حمد و ثناى حضرت حق پرداخت، صفات ربوبىاش را برشمرد، حاکمیت مطلق را از آن وى دانست، نعمتهایش را مورد توجه قرار داد و بعد خطاب به مردم فرمود: خداوند تعالى امروز دوعید بسیار بزرگ [جمعه وغدیر] را براى شما در یک زمان قرار داده است؛ دوعیدى که هر یک فلسفه وجودى دیگرى را تکامل مىبخشد و به وسیله هر یک هدایت در دیگرى اثر مىبخشد... سپس فرمود: توحید و ایمان به یگانگى خداوند پذیرفته نمىشود مگر با اعتراف به نبوت پیامبرش محمد(ص) و دین و شریعت محمد(ص) پذیرفته نمىشود مگر با قبول ولایت امر کسى که خدا فرمان ولایتش را داده است؛ و همه این امور سامان نمىپذیرد مگر بعد از توسل و تمسک به اهل ولایت.
على(ع) سپس فرمود: خداوند در روز غدیر (13)آنچه در باره منتخبین خود اراده کرد بر پیامبرش فرو فرستاد، به او فرمان داد تا ولایت و وصایت را ابلاغ کند و مجال را از کافران و منافقان بگیرد نگران گزند دشمنان نباشد. روزغدیر قدر و منزلت بسیار دارد، در آن روز گشایشهاى الهى فرا رسیده و حجتش بر همه تمام شده است. امروز روز روشنگرى و اظهارعقیده از جایگاه بلند و روشن است، امروز روز تکامل دین و روز وفاى به عهد است. غدیر روز شاهد (14)[رسول الله(ص)] و مشهود [على بنابىطالب(ع)] است، روز در هم ریختن پیمانهاى زیر پرده کفر و نفاق است، روز آشکار شدن حقایق اصیل اسلام است، روز ذلت و خوارى شیطان است، روز استدلال و برهان است، روز جدا شدن صفوف کسانى است که آن را تکذیب مىکردند امروز بزرگترین روزى است که عدهاى از شما از آن اعراض کردید، روز هدایت و امتحان بندگان خداست، روز آشکار شدن کینههاى نهفته در دلها و سینههاست، روز عرضه نصوص [سخنان بدون ابهام پیامبر(ص)] بر افراد مؤمن و دلباخته [اهل الخصوص] است، غدیر روز شیث پیامبر(ع) است، روز ادریس و یوشع و شمعون و ...
امیر مؤمنان(ع) در قسمت آخر خطبه فرمود: رحمت خدا بر شما اى مسلمانان، بعد از برگشت از این اجتماع بزرگ امروز [غدیر] را عید بگیرید: [و با انجام امور ذیل آن را بزرگ بشمارید].
الف) نعمت را بر افراد خانواده و خویشاوندانتان گسترش دهید و نیکى و بخشش پیشه کنید. (15)
ب) به برادران دینى خویش به قدر توان نیکى و بخشش کنید. (17و16)ج) خداى را در برابر نعمتهایى که به شما ارزانى داشته، شکرگزار باشید.
د) کنار یکدیگر جمع شوید تا خداوند اجتماع شما را فراگیر و گیراتر سازد.
ه) به یکدیگر نیکى کنید تا خداوند به شما الفت و مهربانى بیشتر عنایت کند.
و) نعمتهاى الهى را به یکدیگر تبریک و تهنیت گویید همان طور که خداوند [در این روز] با اعطاى اجر و ثوابى بیش از دیگر اعیاد به شما تهنیت مىگوید. بعد فرمود: کمکهاى مالى به دیگران درامروز (غدیر) به اموالتان برکت مىبخشد و برعمرتان مىافزاید: مهربانى به دیگران سبب رحمت و عنایات حق خواهد شد.
ز) با خوشرویى و شادمانى یکدیگر را درآغوش بگیرید.
ح) خداوند را برتوفیقات خویش سپاس گویید.
ط) از فقرا و ضعیفانى که چشم به کمک شما دارند دیدن کنید، به زیارتشان بروید و با آنان در خوراکشان همراه شوید.
بعد حضرت فرمود: یک درهم کمک به فقرا در روز عید غدیر با دویست هزار درهم برابر است، بلکه بیشتر خواهد بود.
ى) وقتى یکدیگر را ملاقات کردید مصافحه کنید، به هم تبریک بگویید و سلام کنید، که پیامبر خدا(ص) به من چنین فرمان داد. (18)
حسن بنعلى(ع) در برابر طاغوت شام و مردم کوفه خطبهاى خوانده، مردم را به بالاترین نعمت از دست رفته، که حاکمیت اهل بیت(ع) بود، توجه داد. شایستگى و لیاقت خویش و مشروعیت خلافتش را متذکر شد و داستان روز بیاد ماندنى غدیر را چنین بازگو کرد: «وقد سمعت هذه الامة جدی - صلى الله علیه و آله - یقول: ما ولت امة امرها رجلا و فیهم من هو اعلم منه الا لم یزل یذهب امرهم سفالا حتى یرجعوا الى ما ترکوه و سمعوه - صلى الله علیه و آله - یقول لابى: انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى. و قد راوه و سمعوه(ص) حین اخذ بید ابی بغدیر و قال لهم: من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاده ثم امرهم ان یبلغ الشاهد منهم الغائب ثم قال... (19)»
مردم سخن جدم پیامبر(ص) را به یاد دارند که مىفرمود: هر گاه مردم کسى را به رهبرى خویش برگزینند در حالى که لایقتر و آگاهتر از آن فرد وجود داشته باشد، براى خویش تیره بختى خریدهاند مگر این که دوباره بدانچه رها کردند و به فراموشى سپردند بازگردند و آنچه را که از پیامبرشان درباره پدرم شنیدهاند دنبال کنند، رسول خدا مىفرمود: اى على تو بعد از من مانند هارون پس از موسى هستى، او جانشین برادرش موسى بوده تو نیز جانشین و خلیفه منى؛ تنها تفاوت [میان آنها و ما] این است که بعد از من پیامبرى و نبوت نخواهد بود. امام مجتبى(ع) سپس فرمود: این مردم پیامبر خود را دیدند و سخنانش را در«غدیر خم» شنیدند. درآن روز جدم رسول خدا(ص) دست پدرم(ع) را گرفت و در برابر آنان گفت: هر کس من مولا و سرپرست او هستم على مولاى او خواهد بود؛ خدایا، دوست بدار هر کس او را دوست دارد و دشمن بدار هر کس او را دشمن دارد... سپس جدم پیامبر(ص) دستور اکید داد که، حاضران مطالب غدیر را به غایبان برسانند.
امام حسین(ع) و حدیث غدیر در منا
یک سال قبل از مرگ معاویه، امام حسین علیه السلام به زیارت بیت الله الحرام درمراسم پر شکوه، حج مشرف شد عبدالله بنعباس و عبدالله بن جعفراو را همراهى نمودند. آن سال عده زیادى از زنان و مردان بنىهاشم حضور داشتند. امام حسین(ع) درایام تشریق آنان را در سرزمین منا جمع نمود درآن اجتماع عظیم بیش از هفتصد نفراز مردان تابعین و دویست نفر از صحابه پیامبر خدا(ص) گرداگرد وجودش زیر خیمه حلقه زدند و منتظر سخنان امام خویش بودند، حضرت بپا خاست و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:
شما شاهد و ناظر تجاوزات معاویه جنایتکار نسبت به ما و شیعیان هستید و ازآنها اطلاع دارید، سخنان مرا گوش کنید و بنویسید [تا براى آیندگان بماند] و به دیگر شهرها و قبائل و افراد مؤمن و مورد اعتماد خود برسانید و آنان را دعوت به اداء حق ما (اهل بیت) کنید ترس آن دارم که وقتش بگذرد و حقوق ما مغلوب ستمگر گردد، گر چه خداوند بالاترین پشتیبان است. سپس فرمود: شما را به خدا سوگند: بیاد نمىآورید که پیامبر خدا(ص) روزغدیرخم پدرم على(ع) را وصى و امام بعد از خود قرار داد و حدیث ولایت را بر شما خواند و فرمود همگى باید این پیام را به دیگران برسانید پاسخ دادند: چرا ما بیاد داریم. (20)
امام محمد باقرعلیه السلام وغدیر
فضیل بن یسار، بکیر بناعین، محمد بن مسلم، برید بن معاویة و ابوالجارود همگى در محضر امام باقر(ع) بودند حضرت در باره ولایت على بنابىطالب(ع) و روز غدیر فرمودند:
خداوند پیامبرش را مامور به ولایت على [علیه السلام] کرد و این آیه شریفه را نازل کرد: «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة»(21)با نزول آیه فوق ولایت اولى الامر واجب گردید ولکن عدهاى نفهمیدند اولى الامر چه کسانى هستند؟ خداوند به محمد - صلى الله علیه و آله - دستور داد تا آن را توضیح دهد و همانند نماز و زکات و روزه و حج مصادیق خارجى آن را روشن سازد. در آن هنگام اضطراب او را فرا گرفت و ترسید عدهاى به واسطه آن از آیین اسلام برگردند و او را تکذیب کنند او به خدا پناه برد درآن هنگام آیه تبلیغ (یا ایها الرسول بلغ... (22)) نازل گشت پیامبر خدا(ص) امر حق را اجرا نمود و در غدیر خم ایستاد و فرمان اجتماع مردم و زوار بیت الله الحرام را داد و درآنجا على بنابىطالب(ع) را ولى بعد از خود معرفى کرد و دستور داد آنانى که درآنجا (غدیر خم) بودند پیام خداوند (ولایت على(ع)) را به دیگر افراد برسانند.
حسان جمال مىگوید: همراه امام صادق(ع) از مدینه به مکه مسافرت کردم. در نزدیکى میقات جحفه، چون به «مسجد غدیر» رسیدیم امام - علیه السلام - به جانب چپ مسجد نگریست و فرمود: این مکانى است که پیامبر خدا(ص)، در روزغدیر، على را جانشین خود معرفى کرد و فرمود: من کنت مولاه فعلى، مولاه. آنگاه امام(ع) به جانب دیگر نگاه کرد، جایگاه خیمههاى دیگران را نشان داد و فرمود: سالم غلام ابوخذیفه و ابوعبیده جراح نیزدرآنجا بود؛ گروهى از مردم چون على(ع) را بر روى دست پیامبر دیدند با حسادت به وى نگریستند و به یکدیگر مىگفتند: به دو چشم او [پیامبر] نگاه کنید، چگونه همانند دیوانه به اطراف خویش مىنگرد و قرار ندارد. دراین هنگام جبرئیل نازل شد (23)و این آیات را بر پیامبر خدا(ص) قرائت کرد:
«و ان یکادالذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمعوا الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذکر للعالمین». (24)
آنان که کافر شدند، چون قرآن را شنیدند چیزى نمانده بود که تو را چشم بزنند؛ آنها مىگفتند: او واقعا دیوانه است، در حالى که قرآن جز بیدارى و آگاهى براى جهانیان نیست. (25)
عبدالرحمان بنحجاج گفت: خدمت موسى بن جعفر(ع) رسیدم. در حالى که قصد سفر داشتم، از آن حضرت در باره مسجد غدیر خم پرسیدم.
امام - علیه السلام - فرمود: درآن مسجد نماز بخوانید که فضیلت و ثواب بسیار دارد، پدرم [به هر که عازم آن دیار بود] فرمان مىداد تا در مسجد غدیر نماز بگزارد. (26)
الف) عرشیان و روزغدیر
احمد بنمحمد بنابى نصر بزنطى مىگوید: در منزل امام هشتم على بنموسىالرضا(ع) نشسته بودم، جمع بسیارى نیز در منزل حضرت گرد آمده بودند که گفتگو درباره روزغدیر آغاز شد؛ بعضى از افراد وجود روزغدیر را در صدر اسلام منکر شدند و بعضى آن را از شعائر اسلامى مىدانستند. در این هنگام، على بن موسىالرضا(ع) فرمود: پدرم از جدم «جعفر بنمحمد» چنین نقل مىکرد:
آسمانیان روزغدیر را بهتر از زمینیان مىشناسند، خداوند در بهشت برین ساختمان بزرگى را به خود اختصاص داده است؛ این ساختمان از آجرهاى نقره و طلا ساخته شده، درآن صد هزار گنبد از یاقوت سرخ و صد هزار گنبد از یاقوت سبز وجود دارد، خاک و گلهاى به کار گرفته شده دراین قصر از مشک و عنبر است، در آن چهار جوى (یا رودخانه) به چشم مىخورد که در هر یک از آنها خمر و آب زلال و شیر و عسل جریان دارد؛ دراطراف این جویبارها درختان انبوهى از میوههاى مختلف روییده، بر روى آنها پرندگانى پرواز مىکنند که بدنشان از لؤلؤ و پرهایشان از یاقوت است؛ آنها با پرواز خویش صداهاى دلنوازى ایجاد مىکنند.
روزغدیردراین قصر بزرگ باز مىشود؛ فرشتگان و اهل آسمانها تسبیح گویان به قصر داخل مىشوند؛ آن پرندگان به پرواز درآمده در جویبارها خود را مرطوب مىسازند و سپس به آن مشک و عنبر آغشته کرده، و عطرش را در فضاى ملکوتى قصر منتشر مىسازند؛ فرشتگان الهى به نام فاطمه زهرا(س) به یکدیگر هدیه مىدهند؛ چون پایان روزغدیر فرا مىرسد، به فرشتگان گفته مىشود به جایگاههاى خویش برگردید شما تا سال آینده، مثل چنین روزى، از اشتباه و لغزش در امان هستید و بدانید همه این موهبتها به خاطر عظمت پیامبر ما محمد و وصى او على بنابىطالب - علیهما السلام - است.
ب) برکات عید غدیر
سپس على بن موسىالرضا(ع) رو به احمد بن محمد ابىنصر کرد و فرمود:
اى فرزند ابونصر، هر جا که بودى روز غدیر سمت مرقد امیرمؤمنان - علیه السلام – بشتاب که:
1 - خداوند گناهان شصت ساله هر مؤمن زیارت کننده او را مىآمرزد.
2 - خدواند، به برکت روزغدیر دو برابر گروهى که در ماه رمضان، شب قدر و شب عید فطر آزاد مىکند، از آتش جهنم مىرهاند.
3 - پروردگار یک درهم انفاق به مستحق را هزار برابر پاداش خواهد داد.
سپس فرمود: روزغدیر به برادران دینى خود برترى و فضیلت ده و مردان و زنان با ایمان را خوشحال و مسرور نما. (27)
پىنوشت ها:
1- برابر نقل اسباب النزول واحدى نیشابورى، ص 135 و تفسیر کبیر فخر رازى، ج 12،ص ص49 – 50؛ شان نزول آیه، غدیر خم و معرفى على بنابىطالب(ع) بوده است.
2- درالمنثور، سیوطى، ج 2، ص256/ تاریخ بغداد، خطیب نیشابورى، ج6، ص 290.
3- مجمعالبیان، علامه طبرسى، ج3، 4، ص223.
4- مائده،67.
5- شواهد التنزیل، حاکم حسکانى، ج 1، ص 252.
6- الطرائف، سید بن طاووس، ج 1، ص 140.
7- بحارالانوار، ج36، ص353 – 354/ اسمى المناقب، علامه شمسالدین ابنجزرى، ص 32/ نهج الحیاه، ص 38.
8- احتجاج طبرسى، ج 1،صص213 - 214.
9- ابوهیثم بنتیهان، خالد بنزید، ابوایوب انصارى، عمار بن یاسر و ... مجموعا هفتاد نفر از مهاجرین و انصار بدرى حضور داشتند.
10- مائده، 55.
11- توبه،16.
12- بحارالانوار، ج33، صص147 -146.
13- از روزغدیرخم در روایت تعبیر به «یوم الدوح» شده است که این واژه هم در روایات و هم در اشعار به کار گرفته شده است. (بحارالانوار، ج 94، ص 115).
14 و 15 - تفسیر شاهد و مشهود را مىتوان در موارد ذیل یافت: اصول کافى، ج 1، ص 425، ح69/ بحارالانوار، ج 35، ص386، ح 1/ ج36، ص 114، ح 61.
16 و 17 - در ترجمه عبارات تلفیق شده است.
18- بحارالانوار، ج 95، ص 118 - 112، ح 8، مقدارى از خطبه امیرالمؤمنین(ع) توسط امام حسین(ع) نقل شده و ما آن را ترجمه و تلخیص نمودیم.
19- ینابیع المودة، قندوزى حنفى، ج3، ص153/ بحارالانوار، ج 10، ح 5، صص 144 - 138.
20- موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص 270/ الغدیر، ج 1، ص 198، ح9، چاپ چهارم.
21- مائده، 55.
22- مائده،67.
23- فاصله مسجد غدیر با میقات جحفه سه میل (تقریبا 5760 متر) مىباشد. (معجم معالم الحجاز، ج 2، ص 124).
24- قلم، 52 - 51.
25- فروع کافى، ج 4، ص566/ نورالثقلین، ج 5، ص399. روایات دیگرى نیز در شان این آیه وارد شده است که همین مضمون را نشان مىدهد.
26- وسائل الشیعه، ج3، ص549، ح 2، ب 61/ فروع کافى، ج 4، ص566، ح 1/ تهذیب الاحکام، ج6، ص 18، ح 21، ب16/ من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص559، ح3143.
27- تهذیب الاحکام، ج6، ص 24، ح9، باب19/ بحارالانوار، ج 94، صص9 - 18.
غدیر در دعاها و زیارات
آرزوى هر شیعه است که اى کاش زمان، به عقب برمىگشت و در غدیر حاضر بود و با مولایش دست بیعت مىداد و به آن حضرت تبریک مىگفت. اى کاش امیرالمؤمنین (علیه السلام) اکنون زنده بود، و هر ساله در روز غدیر به حضورش شرفیاب مىشدیم و با او تجدید بیعت مىکردیم و بار دیگر به او تهنیت مىگفتیم.
تحقق این آرزو چندان مشکل نیست. زیارت امیرالمؤمنین حضرت علی (علیه السلام) در نجف اشرف و حضور در حرم مطهر آن حضرت و عرض ادب به ساحت مقدس و سخن گفتن با ایشان از صمیم جان و بازگفتن این آرزوى قلبى در پیشگاهش از نظر شیعه، تجدید بیعت حقیقى و تبریک و تهنیت واقعى است. سلام غدیر به آن دوم شخصیت عالم وجود که صداى ما را مىشنود و پاسخ ما را مىدهد در حکم حضور در بیابان غدیر و بیعت با دست مبارک اوست.
امام صادق و امام رضا (علیهماالسلام) سفارش اکید فرمودهاند(1) که تا حد امکان در روز غدیر کنار قبر امیرالمؤمنین (علیه السلام) حاضر باشیم و این یادبود عظیم را در حرم صاحب غدیر بپا کنیم. حتى اگر نمىتوانیم در حرم او حاضر شویم در هر جایى که باشیم کافى است به سوى مزار با صفایش اشاره کنیم و به او سلامى دهیم و قلب خود را در حرم او حاضر کنیم و با مولایمان سخن بگوییم، که او سلام ما را پاسخی گرم مىدهد و دست بیعت ما را با دستان یداللهى خویش مىفشارد.
این یادبود سالانه، تجدید خاطره غدیر و بیعت مجدد با صاحب آن است، و از زمان ائمه (علیهم السلام) تاکنون همواره برگزار شده است. سالانه هزاران نفر در شب و روز غدیر در حرم امیرالمؤمنین (علیهالسلام) حضور یافتهاند و به صاحب اختیارى مطلق او بر همه هستىشان افتخار نمودهاند، و این را به عنوان بیعت با فرزندش حضرت قائم آل محمد (عجل الله تعالی فرجه) تلقى نمودهاند.
زیارت امیرالمؤمنین حضرت علی (علیه السلام) در نجف اشرف و حضور در حرم مطهر آن حضرت و عرض ادب به ساحت مقدس و سخن گفتن با ایشان از صمیم جان و بازگفتن این آرزوى قلبى در پیشگاهش از نظر شیعه، تجدید بیعت حقیقى و تبریک و تهنیت واقعى است. سلام غدیر به آن دوم شخصیت عالم وجود که صداى ما را مىشنود و پاسخ ما را مىدهد در حکم حضور در بیابان غدیر و بیعت با دست مبارک اوست.
امام هادى (علیه السلام) - در سالى که معتصم عباسى آن حضرت را از مدینه به سامرا تبعید کرد ـ در روز غدیر به نجف آمدند و در حرم جدشان امیرالمؤمنین (علیه السلام) حضور یافتند و زیارت مفصلى خطاب به آن حضرت انشا فرمودند.(2) این زیارت دوره کامل عقاید شیعه درباره ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و فضایل و سوابق و محنتهاى آن حضرت را بیان مىکند. در اینجا جملاتى از این زیارت را که تجدید عهدى با عقاید ریشهدارمان است و نیز برخى دعاها که در آن مسئله غدیر مطرح شده است مىآوریم:
1. غدیر در دعاى ندبه: امامت پایان نبوت
«فلما انقضت أیامه أقام ولیه على بن أبی طالب صلواتک علیهما و آلهما هادیا إذ کان هو المنذر و لکل قوم هاد، فقال و الملأ أمامه: من کنت مولاه فعلی مولاه، أللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره و اخذل من خذله»؛ آنگاه که دوران رسالت پیامبر (صلى الله علیه و آله) سر آمد ولىّ خود على بن ابى طالب (علیه السلام) را به عنوان هدایتگر مردم منصوب نمود، چرا که او ترساننده مردم بود و هر قومى هدایتگرى مىخواهد. لذا در حالی که مردم در برابر او بودند فرمود: «هر کس من صاحب اختیار او هستم على صاحب اختیار اوست. خدایا دوست بدار هر کس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد و یارى کن هر کس او را یارى کند و خوار کن هر کس او را خوار کند.
2. غدیر در دعاى عدیله: ایمان به صاحب غدیر
"آمنا بوصیه الذی نصبه یوم الغدیر و أشار بقوله «هذا علی» إلیه"؛ ما ایمان مىآوریم به جانشین پیامبر (صلى الله علیه و آله) که او را در روز غدیر منصوب کرد و با کلمه «این على» به او اشاره کرد.
3. قسمتى از زیارت غدیر: اطاعت و ولایت تو را واجب کرد
«السلام علیک یا مولاى و مولى المؤمنین. السلام علیک یا دین الله القویم و صراطه المستقیم. أشهد أنک أخو رسول الله صلى الله علیه و آله... و أنه قد بلغ عن الله ما أنزله فیک، فصدع بأمره و أوجب على أمته فرض طاعتک و ولایتک و عقد علیهم البیعة لک و جعلک أولى بالمؤمنین من أنفسهم کما جعله الله کذلک. ثم أشهد الله تعالى علیهم فقال: ألست قد بلغت؟ فقالوا: اللهم بلى. فقال: اللهم اشهد و کفى بک شهیدا و حاکما بین العباد. فلعن الله جاحد ولایتک بعد الإقرار و ناکث عهدک بعد المیثاق.»
سلام بر تو اى صاحب اختیار من و صاحب اختیار مؤمنین. سلام بر تو اى دین محکم خداوند و راه مستقیم او. شهادت مىدهم که تو برادر پیامبر (صلى الله علیه و آله) هستى...و آن حضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو نازل کرده بود رسانید و دستور خدا را به اجرا در آورد و وجوب اطاعت تو و ولایتت را بر مردم واجب کرد، و براى تو از آنان بیعت گرفت و تو را نسبت به مؤمنین صاحب اختیارتر از خودشان قرار داد همانطور که خداوند به آن حضرت چنین مقامى داده بود. سپس خداى تعالى را بر آنان شاهد گرفت و فرمود: آیا من به شما رساندم؟ گفتند: آرى بخدا قسم.
عرض کرد: خدایا شاهد باش و تو به عنوان شاهد و حاکم بین بندگان کفایت مىکنى.
خداوند منکر ولایت تو را بعد از اقرار و شکننده عهد تو را بعد از پیمان لعنت کند.
4. فراز دیگری از زیارت غدیر: قرآن به ولایت تو گویاست
«أشهد أنک أمیرالمؤمنین الحق الذى نطق بولایتک التنزیل و أخذ لک العهد على الامة بذلک الرسول. أشهد یا أمیرالمؤمنین أن الشاک فیک ما آمن بالرسول الأمین و أن العادل بک غیرک عاند عن الدین القویم الذى ارتضاه لنا رب العالمین و أکمله بولایتک یوم الغدیر. ضل والله و أضل من اتبع سواک و عند عن الحق من عاداک.»
شهادت مىدهم تو امیرالمؤمنین بر حقى هستى که قرآن به ولایت تو گویاست و پیامبر (صلى الله علیه و آله) بر سر آن از امت عهد و پیمان گرفته است.
یا امیرالمؤمنین، شهادت مىدهم که شک کننده درباره تو به پیامبر امین (صلى الله علیه و آله) ایمان نیاورده است، و کسى که تو را با غیر تو مساوى قرار دهد از دین محکمى که رب العالمین براى ما پسندیده و با ولایت تو در روز غدیر آن را کامل کرده، ضدیت و دشمنى کرده است.
بخدا قسم کسى که تابع غیر تو شد گمراه شده و هر کس با تو دشمنى کند با حق عناد ورزیده است.
5. فرازى از زیارت غدیر: بخاطر ترس حق خود را رها نکردى
«أشهد أنک ما اتقیت ضارعا و لا أمسکت عن حقک جازعا و لا أحجمت عن مجاهدة غاصبیک ناکلا و لا أظهرت الرضا بخلاف ما یرضى الله مداهنا و لا وهنت لما أصابک فی سبیل الله ولا ضعفت و لا استکنت عن طلب حقک مراقبا. معاذ الله أن تکون کذلک، بل إذ ظلمت احتسبت ربک و فوضت إلیه أمرک و ذکرتهم فما اذکروا و وعظتهم فما اتعظوا و خوفتهم فما تخوفوا.»
شهادت مىدهم که تو از روى ذلت تقیه نکردى، و بخاطر ترس از حق خود امساک نکردى، و به عنوان عقب نشینى، از جهاد با غاصبین حقت خوددارى نکردى، و به عنوان سازشکارى مطلبى بر خلاف رضاى خدا اظهار نکردى، و در مقابل آنچه در راه خدا به تو رسید سستى نکردى و ضعف نشان ندادى و به عنوان انتظار از طلب حق خود ناتوانى نشان ندادى.
معاذ الله که تو چنین باشى! بلکه وقتى مظلوم شدى براى خدا صبر کردى و کار خود را به او سپردى، و ظالمان را متذکر شدى ولى نخواستند بیاد بیاورند، و آنان را موعظه کردى ولى در آنان اثر نکرد، و آنان را از خدا ترسانیدى ولى نترسیدند!
6. قسمت دیگرى از زیارت غدیر: خدا لعنت کند آنان که حرمتت شکستند
«لعن الله مستحلى الحرمة منک و ذائدى الحق عنک، و أشهد أنهم الأخسرون الذین تلفح وجوههم النار و هم فیها کالحون. لعن الله من ساواک بمن ناواک. لعن الله من عدل بک من فرض الله علیه ولایتک.»
خدا لعنت کند آنان که حرمت تو را شکستند و حقت را از تو دور کردند. شهادت مىدهم که آنان از همه زیانکارترند، آنان که حرارت آتش به صورتهایشان مىخورد و در آن با روى گرفته و عبوس هستند.
خدا لعنت کند کسى را که تو را با آن که در مقابل تو ایستاد مساوى بداند.
خدا لعنت کند کسى را که تو را با آن که خداوند ولایتت را بر او واجب کرده مساوى بداند.
7. فراز دیگرى از زیارت غدیر: جز عده کمى ایمان نیاوردند
«إن الله تعالى استجاب لنبیه صلى الله علیه و آله فیک دعوته، ثم أمره بإظهار ما أولاک لأمته إعلاء لشأنک و إعلانا لبرهانک و دحضا للأباطیل و قطعا للمعاذیر. فلما أشفق من فتنة الفاسقین و اتقى فیک المنافقین أوحى إلیه رب العالمین: یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیک من ربک و إن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس. فوضع على نفسه أو زار المسیر و نهض فى رمضاء الهجیر فخطب و أسمع و نادى فأبلغ، ثم سألهم أجمع فقال: هل بلغت؟ فقالوا: اللهم بلى. فقال: اللهم اشهد. ثم قال: ألست أولى بالمؤمنین من أنفسهم؟ فقالوا: بلى. فأخذ بیدک و قال: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.» فما آمن بما أنزل الله فیک على نبیه إلا قلیل و لا زاد أکثرهم غیر تخسیر.»
خداوند تعالى دعاى پیامبرش (صلى الله علیه و آله) را درباره تو مستجاب کرد، و به او دستور داد تا ولایت تو را بر امت اظهار کند تا مقام تو را بلندمرتبه و دلیل تو را اعلام کرده باشد و سخنان باطل را کوبیده و عذرهاى بیجا را ریشه کن کرده باشد.
آنگاه که از فتنه فاسقان احساس خطر کرد و از منافقین درباره تو ترسید، پروردگار جهان به او چنین وحى کرد: «اى پیامبر، برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، و اگر نرسانى رسالت او را نرساندهاى، و خداوند تو را از شر مردم حفظ مىکند.»
پیامبر(صلى الله علیه و آله) سختى سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپا خاست و خطبهاى ایراد کرد و شنوانید و ندا کرد و رسانید. سپس از همه آنها پرسید: آیا رسانیدم؟ گفتند: آرى بخدا قسم.
عرض کرد: خدایا شاهد باش. سپس پرسید: آیا من نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیارتر نبودهام؟ گفتند: آرى. پس دست على (علیه السلام) را گرفت و فرمود: «هر کس من صاحب اختیار او بودهام این على صاحب اختیار اوست. خدایا دوست بدار هر کس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد، و یارى کن هر کس او را یارى کند و خوار کن هر کس او را خوار کند.» ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پیامبرش نازل کرد جز عده کمى ایمان نیاوردند و اکثرشان جز زیانکارى براى خود زیاد نکردند.
8. فراز دیگرى از زیارت غدیر: معتقدیم که این حقى از جانب خداست
«اللهم إنا نعلم أن هذا هو الحق من عندک، فالعن من عارضه واستکبر و کذب به و کفر و سیعلم الذین ظلموا أى منقلب ینقلبون. لعنة الله و لعنة ملائکته و رسله أجمعین على من سل سیفه علیک و سللت سیفک علیه یا أمیرالمؤمنین المشرکین و المنافقین إلى یوم الدین، و على من رضى بما ساءک و لم یکرهه و أغمض عینه و لم ینکر أو أعان علیک بید أو لسان أو قعد عن نصرک أو خذل عن الجهاد معک أو غمط فضلک و جحد حقک أو عدل بک من جعلک الله أولى به من نفسه.»
خدایا، ما مىدانیم که این حقى از جانب توست. پس لعنت کن هر کس با آن معارضه کند و در مقابل آن سر تعظیم فرود نیاورد و آن را تکذیب کند و کافر شود. و به زودى آنان که ظلم کردند خواهند دانست که به کجا باز خواهند گشت.
یا امیرالمؤمنین، لعنت خدا و لعنت همه ملائکه و انبیائش بر کسى که تو بر او شمشیر کشیدى و کسى که بر تو شمشیر کشید از مشرکین و منافقین تا روز قیامت. و بر کسى که به آنچه تو را ناراحت مىکند راضى باشد و او را ناراحت نکند، و بر کسى که چشم خود را بسته و انکار نمىکند، و بر کسى که علیه تو با دست یا زبان کمک کرده یا از یارى تو خوددارى کرده یا از جهاد همراه تو دیگران را منع کرده یا فضیلت تو را کوچک شمرده و حق تو را انکار نموده یا کسى را که خداوند تو را صاحب اختیار بر او قرار داده با تو برابر بداند.
9. بخش دیگرى از زیارت غدیر: مسئله عجیب بعد از انکار حق تو
«و الأمر الأعجب و الخطب الأفزع بعد جحدک حقک غصب الصدیقة الطاهرة الزهراء سیدة النساء فدکا و رد شهادتک و شهادة السیدین سلالتک و عترة المصطفى صلى الله علیکم، و قد أعلى الله تعالى على الأمة درجتکم و رفع منزلتکم و أبان فضلکم و شرفکم على العالمین.»
مسئله عجیب و کار سوزناک بعد از انکار حق تو، غصب فدک از صدیقه طاهره سیدة النساء حضرت زهرا علیهاالسلام و رد شهادت تو و دو آقا از نسل و عترت تو امام حسن و امام حسین علیهماالسلام است که صلوات خدا بر شما باد، و این در حالى بود که خداوند تعالى درجه شما را بر امت بالا برده و منزلت شما را بلند قرار داده و فضل شما را روشن کرده و شما را بر عالمیان شرافت داده است.
10. فراز دیگرى از زیارت غدیر: متحیر است کسى که به تو ظلم کرده
«ما أعمه من ظلمک عن الحق. فأشبهت محنتک بهما محن الأنبیاء عند الوحدة و عدم الأنصار. ما یحیط المادح وصفک و لا یحبط الطاعن فضلک. تخمد لهب الحروب ببنانک و تهتک ستور الشبه ببیانک و تکشف لبس الباطل عن صریح الحق.»
چقدر متحیر است از حق کسى که به تو ظلم کرده است. محنت تو به آن دو (ابوبکر و عمر)، به گرفتاریهاى انبیاء (علیهم السلام) هنگام تنهایى و کمک نداشتن شباهت پیدا کرد. مدح کننده تو به اوصافت احاطه پیدا نمىکند، و طعن زننده بر تو فضیلتت را پائین نمىآورد.
آتش جنگها را با انگشتانت خاموش مىکردى، و پردههاى شبهه را با بیانت پاره مىنمودى، و پوشش باطل را با حق صریح منکشف مىکردى.
11. فراز دیگرى از زیارت غدیر: خدایا منکرین حق ولیت را لعنت کن
«اللهم العن قتلة أنبیائک و أوصیاء أنبیائک بجمیع لعناتک و أصلهم حر نارک و العن من غصب ولیک حقه و أنکر عهده و جحده بعد الیقین و الإقرار بالولایة له یوم أکملت له الدین. اللهم العن قتلة أمیرالمؤمنین و من ظلمه و أشیاعهم و أنصارهم. اللهم العن ظالمى الحسین و قاتلیه و المتابعین عدوه و ناصریه و الراضین بقتله و خاذلیه لعنا وبیلا.»
خدایا، قاتلین انبیاء و جانشینان انبیائت را با همه لعنتهایت لعنت کن، و گرمى آتش را به آنان بچشان. و لعنت کن کسانى را که حق ولیت را غصب کردند و پیمان او را انکار نمودند و بعد از یقین و اقرار به ولایت او در روزى که دین را برایش کامل کردى، آن را انکار کردند.
خدایا قاتلین امیرالمؤمنین و کسانى که به او ظلم کردند و پیروان و یارانشان را لعنت فرما. خدایا، ظالمین حسین (علیه السلام) و قاتلین او و تابعین دشمن او و یارى کننده دشمنش را و راضیان به قتل او و خوارکنندگان او را لعنتى فرما که عاقبتى بد دنبال آن باشد.
12. فراز دیگرى از زیارت غدیر: خدایا اولین ظالم به آل محمد را لعنت فرما
«اللهم العن أول ظالم ظلم آل محمد و مانعیهم حقوقهم. اللهم خص أول ظالم و غاصب لآل محمد باللعن و کل مستن بما سن إلى یوم القیامة. اللهم صل على محمد خاتم النبیین و على علی سید الوصیین و آله الطاهرین و اجعلنا بهم متمسکین و بولایتهم من الفائزین الآمنین الذین لا خوف علیهم و لا هم یحزنون.»
خدایا اولین ظالمى که به آل محمد ظلم کرد و مانعین حقوق ایشان را لعنت فرما. خدایا اولین ظالم و غاصب حق آل محمد و هر کس که بدعتهاى او را تا روز قیامت عمل مىکند لعنت مخصوص فرما. خدایا، بر محمد خاتم پیامبران و بر على آقاى اوصیاء و آل طاهرینش صلوات فرست، و ما را متمسک به آنان قرار داده و با ولایتشان ما را از رستگاران و از صاحبان امان که بر آنان ترسى نیست و محزون نمىشوند قرار ده.
13. در دعاى روز عید غدیر: غدیر را پذیرفتیم
«اللهم صدقنا و أجبنا داعى الله واتبعنا الرسول فی موالاة مولانا و مولى المؤمنین أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب ... أللهم ربنا إننا سمعنا منادیا ینادى للایمان أن آمنوا بربکم فآمنا... فإنا یا ربنا بمنک و لطفک أجبنا داعیک واتبعنا الرسول و صدقناه و صدقنا مولى المؤمنین و کفرنا بالجبت و الطاغوت، فولنا ما تولینا ...»
خدایا ما تصدیق کردیم و اجابت نمودیم دعوت کننده تو را و پیرو پیامبر (صلى الله علیه و آله) شدیم درباره ولایت مولایمان و مولاى مؤمنان امیرالمؤمنین على بن ابىطالب... خدایا، پروردگارا، ما شنیدیم منادیى براى ایمان ندا مىکند که به پروردگارتان ایمان بیاورید. ما نیز ایمان آوردیم... پروردگارا، ما ـ به منت و لطف تو ـ دعوت کنندهات را پاسخ مثبت دادیم و پیرو پیامبر (صلى الله علیه و آله) شدیم و او را تصدیق کردیم و همچنین مولاى مؤمنین را تصدیق کردیم، و به جبت و طاغوت کافر شدیم. خدایا ولایتى را که پذیرفتهایم همراهمان قرار ده.
14. فرازى دیگر از دعاى روز غدیر: معرفت غدیرم ده
«اللهم إنی أسألک... أن تجعلنى فى هذا الیوم الذی عقدت فیه لولیک العهد فی أعناق خلقک و أکملت لهم الدین، من العارفین بحرمته و المقرین بفضله... اللهم فکما جعلته عیدک الأکبر و سمیته فى السماء یوم العهد المعهود و فى الأرض یوم المیثاق المأخوذ و الجمع المسؤول صل على محمد و آل محمد و أقرر به عیوننا و أجمع به شملنا و لا تضلنا بعد إذ هدیتنا واجعلنا لأنعمک من الشاکرین یا أرحم الراحمین.
خدایا از تو مىخواهم مرا در این روزى که براى ولیتعهدى برگردن خلقت بستهاى و دین را بر ایشان کامل کردهاى، مرا از عارفین به حرمت آن و اقرار کنندگان به فضیلت آن قرار دهى ... .
خدایا همانگونه که آن را عید بزرگ خود قرار دادهاى و در آسمان روز عهد معهود نامیدهاى و در زمین روز پیمان گرفته شده و اجتماع سؤال شونده نامگذارى کردهاى، بر محمد و آل محمد درود فرست و چشم ما را بدان روشن فرما و کارهاى ما را به برکت آن منظم فرما و بعد از هدایت ما را گمراه مفرما و ما را نسبت به نعمتهایت از شاکران قرار ده، اى رحم کنندهترین رحم کنندگان.
15. فراز دیگرى از دعاى عید غدیر: لعنت بر منکر حق غدیر
«الحمدلله الذى عرفنا فضل هذا الیوم و بصرنا حرمته و کرمنا به و شرفنا بمعرفته و هدانا بنوره ... اللهم إنى أسألک ... أن تلعن من جحد حق هذا الیوم و أنکر حرمته فصد عن سبیلک لإطفاء نورک.»
حمد خدایى را که فضیلت این روز را به ما شناسانید و ما را نسبت به حرمت آن بصیرت داد و به وسیله آن به ما کرامت بخشید و با معرفت آن به ما شرف داد و به نور آن ما را هدایت کرد.
خدایا، از تو مىخواهم لعنت کنى کسانى را که حق این روز را انکار کردند و حرمت آن را نپذیرفتند و براى خاموش کردن نور تو راه تو را بستند.
16. فراز دیگرى از دعاى عید غدیر: خدا را بر غدیر سپاسگزارم
«الحمدلله الذى جعل کمال دینه و تمام نعمته بولایة أمیرالمؤمنین على بن أبی طالب علیه السلام.»
شکر خدایى را که کمال دینش و تمام نعمتش را با ولایت امیرالمؤمنین على بن ابى طالب (علیهالسلام) قرار داد.
روز شمار عید غدیر 23 روز تا عید غدیر خم 25 ذیقعده سال دهم هجری قمری . روز 25 ذیقعده سال دهم هجری قمری، سال 632 میلادی، مصادف با 4 / اسفند سال دهم هجری شمسی. پیامبر خدا صلی الله علیه و اله برای سفر حج، اعلان رسمی نمودند. و اعلام شده که این سفر، آخرین حج رسول گرامی اسلام می باشد و به دستور آن حضرت، منادیانی به اطراف مدینه رفته اند تا همگان بدانند و پیامبر رحمت را همراهی کنند. و اینک کاروان بزرگ حج، به قافله سالاری برترین مخلوق آفرینش، به سوی مهبط وحی، حرکت می کند. به فرمان پیامبر، مردم لباس احرام برداشته اند. اهل بیت پیامبر صلی الله عله و آله، صدیقه کبری و حسنین علیهم السلام همراه این کاروان هستند. قافله عظیم حج، از مدینه خارج می شود و جمعیتی بالغ بر 70 هزار نفر پیاده و سواره، در 7 کیلومتری مدینه و 486 کیلومتری مکه، در محلی به نام " ذوالحلیفه " یا " آباد علی"، مکانی که امروز مسجد " شجره " نامیده می شود، متوقف شده، به دستور پیامبر احرام بسته و به سوی حرم امن الهی راهی می شوند تا آداب حج را بیاموزند. 22 روز تا عید غدیر خم 26 ذیقعده سال دهم هجری قمری . امروز مدینه، به فراق یار مبتلا گشته و تمامی انوار مقدسه، رسول خدا صلی الله علیه و آله را همراهی می کنند. در آخرین سفر حج، که"حجة الوداع" نام گرفت، تنها یار جدا مانده از کاروان، امیرالمومنین علیه السلام است. فرستاده ای ویژه، حامل پیام رسول خدا، روانه سرزمین یمن می شود تا حضرت علی علیه السلام را که برای تعلیم دین راهی آن دیار شده، به مکه فرا بخواند . آخرین حج نبوی، بر پایه حکم و وحی الهی شکل گرفته و به دستور قاطع خداوند مبنی بر ابلاغ حکم وصایت و امامت صورت پذیرفته است: " یا ایُها الرُّسوُل بَـلـِّغ ما اُنزِلَ الیکَ مِن رَبِّک وَ اِن لـَم تـَفعَل فـَما بَلـَّغت رِسالـَتـَهُ " (مائده/ 67) " ای پیامبر، ابلاغ کن آنچه را که از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، که اگر انجام ندهی، رسالت او را نرسانده ای . " این چه پیغامی است که اگر ابلاغ نگردد، رسالت همچنان ناقص می ماند و تلاش بیست و سه ساله پیامبر عزیز با تمام سختی ها، جنگ ها و ... بی ثمر خواهد بود؟ با کاروان همراه شویم تا بدانیم . 19 روز تا عید غدیر خم 28 ذیقعده سال دهم هجری قمری . کاروان، صبح روز سه شنبه به "عرج" رسید . این قافله هنوز حضرت علی علیه السلام را همراه ندارد . ایشان به امر پیامبر، برای تعلیم احکام الهی اسلام به گروهی از مسلمانان و حل اختلافی که بین اهل یمن پیش آمده، سوی آن دیار راهی شده اند و اینک با رسیدن نامه پیامبر و دستور جدید، به همراهی دوازده هزار نفر از اهل یمن به سوی مکه عازم هستند . شانزده ماه پیش نیز که پیامبر به قصد غزوه تبوک، مدینه را ترک کردند، حضرت امیر همراه ایشان نبودند. و منافقین فتنه کرده، چنین گفتند که چون هوا گرم بوده حضرت علی در جنگ شرکت ننموده است. این سخن برای قهرمان اسلام گران آمد و به پیشگاه پیامبر خدا شتافت و لب به شکوه گشود . آنجا بود که پیامبر فرمودند : " علی جان، تو برای من چون هارون برای موسی هستی ." (فروغ ابدیت ج 2، ص 391) 18 روز تا عید غدیر خم 29 ذیقعده سال دهم هجری قمری . کاروان عظیم پیامبر گرامی در پنجمین روز از سفر خود به "سقیا" رسید . اینک پیامبر تمامی اهل مدینه را جز آنان که به دلایلی همچون بیماری نتوانسته اند همراهیش کنند، در قافله خود به همراه دارد . ده سال پیش در آغازین روزهای ربیع الاول نخستین سال هجرت، زمانی که سراسر جزیرة العرب را دشمنانش در استیلا داشتند و یاران و پیروان ایشان بسیار ناچیز می نمود، پیامبر مسیر مکه تا مدینه را، به همراه تعداد اندکی طی نمودند. اما امروز بیش از هفتاد هزار نفر تنها از مدینه در کنار حضرت ره می سپرند . و هنوز زنده است یاد پر خاطره " لیلة المبیت "، آن شبی که علی علیه السلام در بستر پیامبر خوابید تا نقشه دشمنان، نقش بر آب گردد و با حفظ جان پیامبر، تاریخ هجرت رقم بخورد . در همان شب بود که ردای بلند افتخار بر قامت علی علیه السلام پوشانیده شد و چنین نازل گشت : " وَ مِن النّاس ِ مَن یَشتـَری نَفسَهُ ابتِغاءَ مََرضاةِ الله وَ اللهُ رَئوُفٌ بالعِباد . " (بقره / 207) " و از مردمان، که از جان خود در راه رضای خدا درگذرند و خداوند دوست دار چنین بندگانیست . " 17 روز تا عید غدیر اول ذیحجه سال دهم هجری قمری . در هفتمین روز از سفر پیامبر در مسیر مدینه تا مکه، کاروانیان با عبور از " جحفه " و " غدیر خم " عازم " قدید " شدند . " جحفه " در 156 کیلومتری مکه، میقات کسانی است که از مسیر شام و مصر به مکه مشرف می شوند. تقریباً در سه کیومتری این محل به طرف مکه، غدیرخم قرار دارد که در آن روزگار، آبگیری در خود داشت و درختانی کهنسال بر آن سایه انداخته بودند . "جحفه" که در سه راهی مسیرهای مدینه، عراق و مصر به حساب می آمد، خود یادآور خاطرات شیرینی بود. یک سال پیش یعنی در سال نهم هجرت، در همین محل بود که امیرالمومنین علی علیه السلام به ابوبکر رسیدند و ماموریت ابلاغ آیات برائت را از او تحویل گرفتند . همانطور که می دانید، وقتی آیات آغازین سوره برائت نازل گردید و پیامبر فرمان یافتند که آن آیات را در ایام حج به مشرکین ابلاغ و با آنان اتمام حجت کنند، رسول اکرم صلی الله علیه و آله، ابتدا ابوبکر را به همراه چهل نفر مامور انجام فرمان ساختند. اما پس از آن جبرئیل نازل گردید و پیغام خدا را رسانید که : این کار حتماً باید توسط خود پیامبر یا کسی که از او باشد، صورت گیرد. پس امیرالمومنین مأموریت یافت و پای در راه گذاشت . و چنین بود که جحفه بار دیگر فضیلت بی حد، و برتری بی قیاس ابوتراب را نسبت به دیگر مسلمانان گواه آورد. و در پی آن در دهم ذی الحجه سال نهم، صدای رسای علی علیه السلام در جمره عقبی در منا طنین انداز شد که: " بَرائـَة ٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُوله الی الذینَ عاهَدتـُم مِنَ المُشرکین. " (توبه/1) 16 روز تا عید غدیر خم دوم ذیحجه سال دهم هجری . کاروان پیامبر اکرم صلوات الله علیه به " قدیده " رسیده و در آنجا توقف می کند . حضرت علیه السلام و همراهان نیز هم اینک از نجران و یمن با کاروانی دوازده هزار نفری به سمت مکه رهسپارند . " نجران " که منطقه مسیحی نشین در مرز یمن و حجاز است، خود حکایتی در فضیلت خاندان وحی دارد. چند ماه پیش، وقتی که هیات نمایندگی مسیحیان نجران، مُرکّب از شصت نفر از برگزیدگان این قوم در پاسخ به ندای پیامبر اکرم که آنها را به قبول اسلام - و غیر این صورت، پرداخت جزیه - مکلف کرده بود، وارد مدینه شدند، وقایع و گفتگوهای بسیاری بین آنها و پیامبر اسلام پیش آمد و چون سرانجام این بحث ها به نتیجه نرسید، پیامبر آنان را به مباهله فرا خواند تا از هر یک از دو طرف، به همراه برگزیده ترین های خود در نقطه ای خارج از مدینه به مباهله برخیزند و دعا کنند تا خداوند دروغگویان را از رحمت خویش دور سازد و بر آنان عذاب نازل نماید. در این باره قرآن می فرماید: " فَقـُل تَعالوا نَدعُ اَبناءَنا و اَبناء کُم وَ نِساءَ نا وَ نساء کُم وَ انفُسَنا وَ انفُسَکُم ثُمَّ نَبتَهل فَنَجعَل لعنة الله علَی الکاذبین." (آل عمران/ 61) « پس بگو بیایید تا پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان و ما خویشانمان و شما خویشانتان را بخوانیم و سپس مباهله و دعا کنیم. تا خداوند دروغگویان را به لعنت و مجازات خویش گرفتار سازد. سرانجام لحظات مباهله فرا رسید و دیدگان حیرت زده مسیحیان سیمای مطمئن و آرام پیامبر را مشاهده کردند، در حالی که کودکی در آغوش دارد و دست کودک دیگری را به دست گرفته و قدم به میدان می گذارد. بانویی در پس حضرتش حرکت می کند و در پشت سر آنها حضرت علی علیه السلام گام برمی دارد! و چنین بود که هیات نجران از بیم هلاک شدن به جزیه تن در داد، از در صلح درآمد و علی علیه السلام در همین آیه به مدال پر افتخار «نفس پیامبر» نازل گردید. در سفر به یمن این ماموریت را نیز داشت که اولین پرداخت جزیه را تحویل بگیرد و به پیامبر تقدیم نماید. و اینک ابوتراب، سرافراز از انجام وظایف محوله، رهسپار مکه بود و برای دیدن حبیبش رسول خدا لحظه شماری می نمود. 15 روز تا عید غدیر خم سوم ذی الحجه سال دهم هجری قمری. در نهمین روز سفر، کاروان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، به "عسفان" رسید . پیامبر خدا با عزمی راسخ به همراه قافله هفتاد هزار نفری خود همچنان به سمت مکه پیش می روند تا آخرین فرامین الهی را اجرا کنند، اجرای صحیح مراسم حج و آموزش واجبات و مستحبات آن به مسلمین و همچنین اعلام امر ولایت و امامت و تعیین جانشین بعد از خود، چرا که دیگر خورشید عمر مبارکشان رو به افول است . حضرت علی علیه السلام نیز همراه کاروان دوازده نفری از یمن به سمت مکه در راه و بی صبرانه در انتظار دیدار رسول خدا است . اغلب محدثین و مورخین، به تواتر در کتب فریقین نقل کرده اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: " اول کسی که روز قیامت در حوض کوثر، بر من وارد می شود، علی است و او همان جوانمردی است که اولین مسلمان بود و پیش از هر کس اسلام آورد و نماز گزارد و اطاعت امر خدا و رسول نمود ." ( بحارالانوار) ابوذر غفاری می گوید: از رسول خدا صلوات الله علیه شنیدم که در حق امیرالمومنین علیه السلام می فرمود : " یا علی تو اول کسی هستی که به من ایمان آوردی. تو کسی خواهی بود که در قیامت با من مصافحه می کنی. تو راستگوی بزرگواری، تو کسی هستی که بین حق و باطل فرق می گذاری و حق، همواره با توست. تو پیشوا و رهبر مومنین هستی . برادر من، وزیر من و بهترین کسی هستی که پس از من باقی خواهی ماند و تو مواعید مرا انجام می دهی ." ( فروغ ابدیت، جعفر سبحانی ) 14 روز تا عید غدیر خم چهارم ذی الحجه سال دهم هجری قمری . امروز کاروان پیامبر صلی الله علیه و آله به "مرالظهران" رسید و تا شب آنجا توقف نمود. سپس قافله شبانه به سوی "سیرف" حرکت کرد و به مکانی رسیدند که منزل بعد از آن مکه معظمه بود. امروز فراق مدینه از یار به دهمین روز خود رسیده است و مسجد زیبای نبوی، ده شبانه روز است که بی فروغ مانده، نه پیامبری، نه علی و نه فاطمه، حسن و حسین . فراق کدام یک را تحمل نماید ؟! 13 روز تا عید غدیر خم پنجم ذی الحجه سال دهم هجری قمری . کاروان پیامبر به نزدیکی مکه رسیده و تا رسیدن به حرم، راهی نمانده است. حضرت علی علیه السلام که برای دیدار پیامبر در تب و تاب است، خود و قافله اش را به پیامبر رسانید. دیدگان پیامبر پیش از رسیدن به مکه به دیدار برادرش روشن گردید . پیامبر از حضرت پرسید: چگونه و با چه نیتی احرام بستی؟ امیرالمومنین پاسخ داد: چون نمی دانستم که شما چه نیتی کرده اید، من نیت نمودم که: " اللهم اِهلالاً کاهلال نبیک "؛ خدایا نیتی بسان نیت پیامبرت. پیامبر می فرماید: "علی جان! تکلیف تو در این حج، همان تکلیف من است، حال به سوی سربازانت برگرد و با آنها به مکه بیا." و اینک کعبه بی تاب از شوق حضور بهترین میهمان، در حریمش، رسیدن ایشان را لحظه شماری می کند. امروز یادگار ابراهیم، میهمانی را در طوف خود خواهد دید که تا برپایی قیامت، عزیزتر از او به زیارتش نخواهد آمد. قافله و قافله سالار به حرم می رسند. صلای لبیک قطع می شود و مکه، یگانه فرزند خود را در آغوش می گیرد. رسول الله رو به سوی مسجد الحرام پیش می رود و در حالی که زبان به حمد و ثنای پروردگار و درود و صلوات بر حضرت ابراهیم گشوده است، از باب "بنی شیبه" به مسجد وارد می شود. لحظات نیکبختی "حجرالاسود" فرا رسیده است، حبیب خدا ابتدا این سنگ بهشتی را استلام می کند و آنگاه در گرداگرد کعبه به طواف مشغول می شود، نماز طواف در پس مقام ابراهیم ادا می گردد و سپس نوبت به سعی میان صفا و مروه می رسد، همانجا که روزی دویدن های هاجر را به خود دیده است، هفت بار گام زدن در راه صفا و مروه، آخرین عمل از عمره تمتع است و پیامبر رو به زائران و همراهان می فرماید: " آنان که قربانی با خود نیاورده اند از احرام خارج شوند، اما آنان که چون من قربانی با خود دارند باید تا زمان ذبح قربانی در منا، در احرام بمانند." 12 روز تا عید غدیر خم ششم ذی الحجه سال دهم هجری قمری . دومین روز اقامت پیامبر صلی الله علیه و آله در مکه قبل از عزیمت به عرفه است. امیرالمومنین نیز به مکه آمده و از اعمال طواف و نماز و سعی فارغ شده است. گفته شده که بعد از دیدار پیامبر، حضرت نزد سربازان و همراهان خود برگشته تا آنان را برای رسیدن به مکه فرماندهی کند. آن حضرت در سفر خود به یمن مأموریت داشت تا بخشی از جزیه مسیحیان نجران را در قالب یک هزار دست لباس، از ایشان تحویل گرفته، به همراه بیاورد. هنگامی که حضرت علی علیه السلام برای دیدار با پیامبر، لشکر خویش را در نزدیکی مکه مستقر کرد، به نزد پیامبر شتافت و آن لباس ها را به جانشین موقت خود سپرد. اما در بازگشت متوجه شد که لباس ها در میان سربازان تقسیم شده و آنها را به عنوان لباس احرام، بر تن کرده اند. این عمل، علی علیه السلام را سخت گران آمد و جانشین را مورد عتاب قرار داد که چرا چنین کرده است. وی گفت: آنها اصرار کردند تا من این لباس ها را به امانت به ایشان بسپارم و پس از انجام حج باز پس گیرم . حضرت که چنین اختیاری برای وی قائل نبود، لباس ها را از سربازان باز پس گرفت. و در مکه تحویل پیامبر داد . عدالت و امانت علوی، همراهان حضرتش را خوش نیامد. لذا به خدمت پیامبر رفته و شکوه نمودند. پیامبر که از کردار و گفتار آنان رنجیده شده بود، یکی از یاران خود را طلبید و از او خواست که در میان قوم شکوه گر بپاخیزد و پیام حضرتش را چنین ابلاغ نماید: "از بدگویی درباره علی - علیه السلام - دست بردارید که او در اجرای دستور خداوند در دینش بی پروا است و اهل تملق و مداهنه نیست ." ( فروغ ابدیت ) 11 روز تا عید غدیر خم هفتم ذی الحجه سال دهم هجری قمری . مکه همچنان پذیرای میهمان عزیز خویش است. میهمان در اندیشه رسالتی که بر گردن دارد . از سویی باید اعمال حج را دقیق به انجام رساند و مسلمانان را با مناسک حج آشنا کند و از سویی دیگر به بزرگترین و حساس ترین تکلیف خود در این سفر جامعه عمل بپوشاند. اما رسول خدا صلی الله علیه و آله را چه چیزی این چنین در اندیشه فرو برده ؟ مگر از چه چیز بیم دارد که این چنین از فرجام پیروان خود احساس خطر می کند؟ نیک بنگرید و در خیل پیروان ایشان بگردید تا بدانید که کدام اندیشه، پیامبر را می آزارد. می دانیم که حضرتش به هنگام خروج از مدینه به قصد مکه بیش از شصت قربانی به همراه داشتند و کسانی نیز در قافله با خود قربانی به مکه آورده بودند. به فرمان پیامبر اکرم این گروه باید بعد از انجام اعمال خود در مکه، تا ذبح قربانی در منا به حال احرام باقی می ماندند، اما تکلیف آنان نیز که با خود قربانی نیاورده بودند روشن بود. آنها باید بعد از سعی صفا و مروه از احرام خارج می شدند و برای عزیمت به عرفه دوباره احرام می بستند. این وظیفه و تکلیف شرعی آنان بود که پیامبر به ایشان ابلاغ فرموده بودند. دریغا، هنوز بودند کج اندیشانی که علی رغم تاکید پیامبرشان، جاهلانه راه خود رفتند و در احرام ماندند. آنان لب به اعتراض گشوده، گفتند: "روا نیست پیامبرمان در احرام باشد و ما به کارهایی مشغول شویم که با خروج از احرام بر ما حلال شده است ." گویی بیش از پیامبر خدا از دین و تکلیف خبر دارند! به راستی این کج اندیشان چگونه در برابر تکلیف مهم الهی سر تسلیم فرود خواهند آورد؟ آری، نگرانی پیامبر اکرم، از نافرمانی این امت، پس از خود نیز می باشد. 10 روز تا عید غدیر خم هشتم ذی الحجه سال دهم هجری قمری . امروز، روز" ترویه " است. ترویه به معنای ذخیره کردن آب است و چون در این روز حجاج باید برای توقف در عرفات و بیتوته در مشعرالحرام و انجام اعمال خاص منا ، به فکر ذخیره آب باشند، به آن " یوم الترویه " گفته اند . این نام از حج ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام به یادگار مانده است، چرا که جبرئیل به ایشان توصیه نمود برای عرفات، مشعر و منا با خود آب بردارند . در این روز کاروان پیامبر اکرم در حجة الوداع از مکه خارج شده و از راه منا به سوی عرفات رهسپار است . 9 روز تا عید غدیر خم نهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری . روز عرفه، روز خود شناسی ، روز بازخوانی - کرده ها و ناکرده ها- روزاعتراف به گناهان و روز تزاید معرفت نسبت به کردگار است . امروز، روزعرفه است و آنجا که ما از آن سخن می گوییم ، صحرای عرفه. پیامبرخدا تا طلوع آفتاب در منا حضور داشته و سپس به صحرای عرفات رفتند . نیک که بنگرید در محلی به نام " نـَمَره" خیمه رسول الله را خواهید دید و چون در سخنان حضرتش دقت کنید، بوی خداحافظی استشمام خواهید کرد . آفتاب عمر حبیب خدا، اندیشه غروب دارد و آخرین سفر این سفیر الهی با ابلاغ آخرین تکالیف رسالتش سپری می شود . محمد مصطفی صلی الله علیه و آله دغدغه ای بزرگ در سینه دارد . می داند که باید در واپسین روزهای حیات ، جانشین خود را به مردم بشناساند . جبرئیل در شامگاه روز قبل، بار دیگر پیام معبودش را به او ابلاغ نموده که اگر چنین نکند گویی رسالتش را به انجام نرسانیده است . روزها سخت و حساس در پیش است و پیام آورامین الهی باید که برای رسانیدن پیام کردگارش دل های رمیده پیروانش را آماده سازد ، گویا همین دیشب بود که صدای حضرتش گفتار جبرئیل را برای مومنین یاد می کرد . " اِنَّ السَعید؟، کُل السَعید ، حقُ السعید ، مَن اَحَبَّ علیاً مِن حَیاتِه و بَعدَ موتِه ." " خوشبختی واقعی ، تمامی سعادت و نیکبختی حقیقی، برای آن کسی است که " علی" را در زندگیش و پس از مرگش دوست بدارد. » 8 روز تا عید غدیر خم دهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری . روز قربان، روزی پر خاطره است . روزی که بوی بندگی خالص ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام را می دهد . روزی که قرنها پیش پدر و پسری ، سرافراز از امتحانی بزرگ ، مدال افتخار به سینه آویختند و عید بزرگ اضحی و آیین ذبح قربانی، با ایثار آنان و هدیه بهشتی جبرئیل به یادگار ماند. پیامبراکرم و همراهان در منا قربانی کردند. پس از آن پیامبر پیروان خویش را مخاطب قرار داده و فرمود: " چند صباحی بیش ، از عمر من باقی نمانده و در فردای روزگار اگر نباشم، این برادرم علی علیه السلام است که در مقابل متخلفین خواهد ایستاد. " سپس آنان را به امانت داری توصیه کرده ، فرمود : " من دو چیز گرانبها در میان شما به امانت می گذارم که اگر به این دو چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد. کتاب خدا و عترتم یعنی اهل بیتم . " و این گفتار پیامبر به عنوان " حدیث ثقلین" جاودانه در تاریخ اسلام باقی ماند . 7 روز تا عید غدیر خم یازدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری . این روز، روز ستیز با شیطان است . پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و یارانش پس از انجام اعمال در منا، شب را در همان جا بیتوته کردند و اینک به رمی جمرات سه گانه، به نشانه نفرت از شیطان مشغولند. 6 روز تا عید غدیر خم دوازدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری . امروز آخرین روز توقف در منا است و آخرین مراحل حج در حجة الوداع به پایان خواهد رسید . پیامبر اسلام امروز یکی از تکالیف مهم خود را در این سفر که آموزش عملی اعمال و مناسک حج ابراهیمی به مسلمین است، تمام و کمال به پایان رسانیدند و درهر مورد واجبات و مستحبات آن را برای مردم بیان فرمودند و بدین ترتیب اعمال حج به پایان رسید . پس از پایان مراسم حج، دستور الهی بر پیامبر صلی الله علیه و آله چنین نازل شد: " نوبت تو به پایان رسیده و روزگارت کامل شده است. اسم اعظم و آثار علم و میراث انبیاء را به علی بن ابیطالب بسپار که او اولین مؤمن است. من زمین را بدون عالمی که اطاعت من و ولایتم با او شناخته شود و حجت بعد از پیامبرم باشد، رها نخواهم کرد . " 5 روز تا عید غدیر خم سیزدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری . آخرین ساعات حضور پیامبر در مکه است و به زودی کاروان حجاج به قصد بازگشت به دیار خویش حرکت خواهد کرد . امروز نیز افتخاری دیگر برای حضرت علی علیه السلام به همراه دارد. آری، امروز است که جبرئیل بر پیامبر خدا نازل می گردد و از جانب پروردگار، مدال و عنوان زیبای ، " امیرالمومنین" را اختصاصاً برای علی بن ابیطالب علیه السلام به همراه می آورد . پیامبر خدا نیز دستور می دهند تا یکایک یارانشان" ابوتراب" را ملاقات کنند و ایشان را با عنوان امیرالمومنین خطاب کرده ، چنین سلام نمایند: " السلام علیک یا امیرالمومنین " این فرمان پیامبراکرم بعضی از صحابه را خوش نیامده و به عنوان اعتراض به ایشان عرض می کنند : " آیا این عنوان، عنوانی از سوی خداوند و رسول او است؟ " حضرت رسول آزرده خاطر و غضبناک می فرمایند:" حقی است از طرف خدا و رسولش، و خداوند این دستور را به من داده است." به راستی این چنین مسلمانانی در فرداهای نزدیک چگونه سر تسلیم در برابر فرمان پروردگار فرود خواهند آورد؟ و پیامبر، در اندیشه سرانجام آخرین رسالت خود یعنی تعیین جانشین است که به امر پروردگار در راه مدینه صورت خواهد گرفت . 4 روز تا عید غدیر خم چهاردهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری . در این روز مکه با میهمان عزیز خود، پیامبر خدا برای همیشه وداع کرد. به دستور الهی، حاجیان به حرکت در آمدند و سیل جمعیت که بیش از صد و بیست هزار نفر بود، به همراه حضرت، سفر پنج روزه تا غدیر را آغاز نمودند . حتی پنج هزار نفر از اهل مکه و دوازده هزار نفر از اهل یمن - در جهتی مخالف مسیر دیار خود - برای درک مراسم غدیر همراه حضرت آمدند . بر اساس فرمان پیامبراکرم صلی الله علیه و آله، حاجیان در مکه باقی نماندند و همه به قصد حضور در بزرگترین همایش تاریخی اسلام عازم میعادگاه غدیر شدند. زمان ابلاغ آخرین رسالت نبوی هر لحظه نزدیک تر می شود و پیامبراکرم همچنان در اندیشه سرانجام این رسالت است. در این که امیرالمومنین علیه السلام تنها فرد شایسته برای جانشینی رسول خدا است، دوست و دشمن شک ندارد، چرا که او اولین مسلمان و اولین نمازگزار در پشت سر پیامبراکرم است و در دعوت نزدیکان و انذار"عشیره اقربین" اوست که برادر، وصی و جانشین پیامبرمی شود، در" لیلة المبیت"، اوست که جان فدای نبوت می کند، در بدر اوست که کمر شرک را می شکند، اُحد سرود " لافتی الاعلی،لا سیف الا ذوالفقار" برایش می سراید، خیبر را او فاتح است و در قرآن کریم آیه هایی از فضایل و مناقب او موج می زند و این همه را رسول خدا صلی الله علیه و آله بهتر از هر کسی می داند. 3 روز تا عید غدیر خم پانزدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری . کاروانیان پس از خروج از مکه به منطقه "سیرف" رسیدند و از آنجا تا " مرالظهران " آمدند. هنوز تا " غدیر خم" چند منزل دیگر باقی است. انتخاب منطقه "غدیر" از چند جهت قابل توجه است: اول این که در راه بازگشت از مکه، این محل کمی قبل از محل افتراق کاروان ها و تقاطع مسیرها است. دوم این که در آینده که کاروان های حج در راه رفت و برگشت از این مسیر عبور می کنند، با رسیدن به وادی غدیر و نماز در مسجد پیامبر، تجدید خاطره و بیعتی با این زیربنای اعتقادی خود نمایند و یاد آن در دل ها احیاء گردد. سوم این که"غدیر" محلی بسیار مناسب برای برنامه سه روزه پیامبر و ایراد خطبه برای آن جمعیت انبوه به منطقه "غدیر خم"، بیابانی باز و وسیع درمسیر سیلاب وادی" حجفه" بود. این سیلاب از مشرق به مغرب جاری می شد و پس از عبور ازغدیر به حجفه می رسید و سپس تا دریای سرخ ادامه پیدا می کرد و سیل های سالیانه را به دریا می ریخت. در این مسیرآبگیرهای طبیعی به وجود آمده بود که پس از عبور سیل، آب های باقی مانده در آنها جمع می شد و به عنوان ذخایرآبی شناخته می شدند و به آنها اصطلاحاً "غدیر" می گفتند. در مناطق مختلف، غدیرهای زیادی در مسیرسیل ها وجود داشت که با نامگذاری از یکدیگر شناخته می شدند. این غدیرهم برای شناخته شدن ازغدیرهای دیگر، به نام "غدیر خم" نامگذاری شده بود. کنار این آبگیر پنج درخت سرسبز و کهنسال از نوعی درخت شبیه درخت چنار، که درخت خاص صحراها است وجود داشت . این پنج درخت، سایبانی مناسب برای مسافران خسته بودند. در نهایت این بیابان وسیع، به عنوان بهترین مکان برای مراسم سه روزه غدیر انتخاب گردید و جایگاه سخنرانی، زیر همان درختان در نظر گرفته شد که هم مشرف به بیابان و محل تجمع مخاطبین و هم سایبان مناسبی برای ایراد خطابه بود. 2 روز تا عید غدیر خم شانزدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری . قافله عظیم غدیر همچنان در حرکت است . قافله از"مرالظهران" گذشته و به آبادی بعدی یعنی "عسفان" رسیده و تا مکان غدیر و روز موعود راهی باقی نیست، روزی که خداوند مقدر داشته تا رسولش، ولایت امیرالمومنین علیه السلام را بر مردم ابلاغ کند و با مسلمانان اتمام حجت کرده، او را پس از خود مولای آنان قرار دهد، چرا که چند روزی بیشتر از عمر مبارکش نمانده و این در حالی است که خداوند هیچگاه زمینش را بدون حجت باقی نمی گذارد و ائمه علیهم السلام هستند که بعد از پیامبراکرم هادی مردم می شوند . مسلمانان به یاد دارند آن زمان را که آیه " انما انت منذرٌ لکل قوم هاد. " ( رعد/7) نازل شد و خداوند به رسول گرامی فرمود : فقط تو بیم دهنده و برای هر گروه هدایتگر هستی . پس حضرت محمد صلی الله علیه و آله دست مبارک را بر سینه خود نهاد و فرمود:" انا المنذر" و آنگاه دست بر سینه علی علیه السلام گذارد و فرمود:" انت الهادی و بک یهتدی المهتدون." "من بیم دهنده هستم، و تو هدایت کننده هستی که به وسیله تو انسان ها هدایت می شوند." ( ینابیع المودة، آخر باب 26) یک روز تا عید غدیر خم هفدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری کاروان بزرگ غدیر به همراهی وجود مقدس پنج نور پاک، پیامبراکرم، امیرالمومنین، حضرت زهرا، امام حسن و امام حسین علیهم السلام که این کاروان را برافلاکیان شرف بخشیده اند، پس از گذشتن از"عسفان" به منطقه " قدید " رسیده و اینک تا "حجفه" که " غدیر خم" کنار آن واقع است، راهی نمانده است. آنچه در غدیر برای مردم بیان شد، بزرگترین پیام اسلام، یعنی ولایت اهل بیت علیهم السلام بود. همانند بسیاری از موارد که برای اتمام حجت معجزه ای از سوی پیامبر صورت می گرفت تا موجب اطمینان قلوب آن مردم و نسل های آینده تاریخ باشد، درغدیر، خداوند در حضور پیامبر خود مستقیماً معجزه نشان داد و امضای الهی را بر خط پایان غدیر ثبت کرد. روز عید غدیر خم هجدهم ذی الحجه دهم هجری قمری . نزدیک ظهر روز دوشنبه، کاروان بزرگ پیامبر همین که به منطقه " غدیر خم " رسیدند حضرت، مسیر حرکت خود را به طرف راست جاده و به سمت غدیر تغییر داده، فرمودند : " ایها الناس، اجیبوا داعی الله، و انا رسول الله ." ای مردم، دعوت کننده خدا را اجابت کنید که من پیام آور خدایم . این کنایه از آن بود که هنگام ابلاغ پیام مهمی فرا رسیده است. لذا فرمان دادند تا منادی ندا کند: " همه مردم متوقف شوند، آنان که پیش رفته اند برگردند، و آنان که پشت سر هستند، خود را سریع تر برسانند. " همچنین دستور دادند، کسی زیر درختان کهنسالی که در آنجا بود نرود و آن مکان برای برپایی جایگاه سخنرانی خالی بماند. پس از این دستور، همه مرکب ها متوقف شد، همه مردم پیاده شدند و برای توقف سه روزه خیمه زدند . از طرف دیگر پیامبر چهار نفر از اصحاب خاص خود یعنی مقداد، سلمان، ابوذر و عمار را فرا خوانده و به آنان دستور دادند تا جایگاه سخنرانی را در کنار درختان کهنسال آماده سازند . آنان از روانداز شتران و سایر مرکب ها کمک گرفته، منبری بلند ساختند و روی آن را با پارچه ای پوشانند( منبر در میان جمعیت قرار داشت.) با توجه به کثرت جمعیت،" ربیعه" را که صدای رسایی داشت، انتخاب کردند تا کلام حضرت را برای افرادی که دورتر قرار داشتند، تکرار کند. مقارن ظهر، منادی حضرت رسول اکرم (ص)، ندای نماز جماعت داد، مردم مقابل منبر جمع شدند و با پیامبر نماز جماعت را اقامه نمودند. پس از نماز، پیامبراکرم از منبر غدیر بالا رفتند و سپس علی علیه السلام را فرا خواندند تا در سمت راست ایشان بر فراز منبر بایستد و پیامبر نیز در حالی که دست راستش بر شانه امیرالمومنین قرار داشت، سخنرانی تاریخی خود را شروع کردند که بیش از یک ساعت به طول انجامید. حضرت در ابتدا به حمد و ثنای الهی پرداختند و سپس تصریح کردند که: باید فرمان مهمی درباره علی بن ابیطالب ابلاغ کنم که اگر این پیام را نرسانم رسالت الهی را انجام نداده ام : " یا ایها الرَسول، بَلـِّغ ما اُنزل الیکَ مِن رَبـِّک وَ ان لَم تـَفعَل، فَما بَلغتَ رسالته."( مائده/67) پس از بیان جملاتی، پیامبر دست علی علیه السلام را بلند نمود و فرمودند: " من کنت مولاه فهذا علی مولاه " و چنین بود که " غدیر"، عید ولایت نام گرفت .
در غدیر چه گذشت؟
واپسین ماههاى عمر پیامبر خدا(ص) همانند ابر رحمت از روى سر مردم آن روز مىگذشت. آن بزرگوار همراه هزاران میهمان دیگر خانه خدا، که از ضیافت رسمى حضرت حق برمىگشتند، به نزدیکى سرزمین «جحفه» رسید. در آخرین محدوده میقات، جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و اولین پیام رسالت بعد از توحید را، که اهمیتش به اندازه23 سال رسالت بود، بر پیامبر(ص) ابلاغ کرد تا او براى آخرین بار پیام ولایت (1)را بازگوید و حجت را بر مردم آن روز و نسلهاى آینده تمام کند. از این رو در آن جمعه مبارک در سه منزلى میقات جحفه(2)فرمان تجمع حاجیان از بیت برگشته را صادر کرد. بلال اذان نماز را شروع نمود و پیامبر خدا(ص) کلام وحى نازل شده بر خویش را چنین زمزمه کرد:
"یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته، و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدى القوم الکافرین."( مائده/67)
اى پیامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده کاملا به مردم برسان؛ اگر آن را [به جهاتى مانند تقیه و ...] ابلاغ نکنى، رسالتخداوند را انجام ندادهاى. خداوند تو را از جمیع خطرات [احتمالى] نگاه مىدارد و خداوند جمعیت کافران [لجوج] را هدایت نمىکند.
پس از اجتماع مردم، درست کردن جایگاهى از جهاز شتران براى پیامبر گرامى اسلام و برگزار شدن نماز ظهر به جماعت ، رسول خدا(ص) در برابر آنان ایستاد، ولى ایستادنش هیات خاصى داشت؛ زیرا مىخواست وحى را ابلاغ کند و در آخرین حج خود به آنان بگوید که، خلا وجودى رسالت را امامت پر خواهد کرد، وصایت جایگزین آن خواهد شد و زمین از حجت خالى نخواهد بود. شما در پناه زعامت وصى من به سعادت همیشگى خواهید رسید. او پرچمدار دینى، سیاسى، اجتماعى و الهى شما خواهد بود و شما را به ساحل نجات خواهد رساند.
تثبیت امامت توسط پیامبر(ص)
پیامبر گرامى اسلام(ص) به خاطر حساسیت و موضعگیرىهاى بعضى از افراد در برابر اعلان وصایت على بنابىطالب(ع) آن را براى مدتى پنهان داشته، و ابلاغش را به تاخیر انداخته بود. حال تصمیم داشت این امر عظیم و پر برکت را اعلام کند. بنا براین سکوت مردم را شکست و سخنانش را چنین آغاز کرد:
ایها الناس انى قد نبانى اللطیف الخبیر...
اى مردم، بخشنده ی نعمتها و آگاه به دقایق خلقت به من خبر داد که هر پیامبرى نصف پیامبر قبلى خویش عمر کرده است و من گمان دارم که به زودى باید دعوت خداى را اجابت کنم. همانا من و شما همگى مسؤولیم؛ آیا من رسالتم را به شما نرساندهام؟!
همگى پاسخ دادند: ما گواهیم که تو رسالت خویش را انجام دادى، ما را پند دادى و در راه خدا جهاد کردى؛ خداوند جزاى خیر به شما عنایت کند. بعد همگى خداى را بر گفتار خویش شاهد گرفتند.
آنگاه پیامبر خدا(ص) فرمود: آیا شما براین که خداوند تنها معبود است و جز او معبودى نیست، محمد بنده و پیامبر اوست و بهشت و دوزخ و برانگیخته شدن بعد از مرگ امرى حتمى است، شهادت ندادید؟
همگى در جواب گفتند: آنچه را فرمودى مورد گواهى و اقرار ما است.
بعد فرمود: بارالها، خود بر تصدیق اینان گواه باش.
سپس چنین ادامه داد: اى مردم، خداوند ولى و سرپرست و اختیاردار من است و من بر شما و همه مؤمنان ولایت دارم. آگاه باشید، هر کسى که من ولى او بودم، على ابنابیطالب[علیه السلام] مولاى او خواهد بود. پروردگارا، هر کس او را دوست دارد، دوست بدار و هر کس با وى دشمنى کند، دشمن بدار. (3)
واقعه غدیر و راویان
روایات بیانگر واقعه غدیر، خطبه پیامبر خدا(ص) و معرفى على بنابىطالب به وسیله آن حضرت، متواتر است و بیشتر کتب تفسیرى و تاریخى اهل سنت و شیعه را فرا گرفته است. محدثینى چون ابوسعید خدرى و عبدالله بنعباس، هر یک به طور جداگانه، حدیث غدیر را با یازده طریق نقل کردهاند و براء بنعاذب آن را از سه طریق باز گفته است؛ افراد دیگرى مانند جابر بنعبدالله انصارى، عمار یاسر، سلمان فارسى، عمر بنخطاب، زید بنارقم و همسرش نیز آن را نقل کردهاند. (4)
دانشمند عالى مقام، پاسدار بزرگ ولایت حضرت علامه امینى(ره) در این باره چنین مىنویسد:" حدیث غدیر را یکصد و ده تن از صحابه و یاران پیامبر خدا(ص) و نیز هشتاد و چهار نفر از تابعین نقل مىکنند.
آن بزرگوار سپس از سیصد و شصت نفر از نویسندگان و کتب معروف اسلامى نقل مىکند: حدیث غدیر از قطعىترین روایات متواتر است. چنانچه کسى در تواتر این روایت تردید کند، نمىتواند هیچ حدیث متواتر دیگرى را بپذیرد. (5)
امت در پرتو امامت
اعلان امامت على بنابىطالب(ع) طرفداران اسلام ناب محمدى(ص) را مسرور کرده، سره را از ناسره و طالبان حقیقت را از جویندگان زر و زور جدا کرد. تزویرگرانى که حالاتشان نشان دهنده معتقدات و بینش آنان بود. خداوند این دو پیامد مهم را براى پیامبرش چنین بازگو مىکند:
"الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم واخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا."(مائده/3)
یاس و ناامیدى کافران، کوردلان از خدا بىخبر که اسلام حقیقى را پنهان داشتند را فرا گرفت، شما از [تحرکات] آنان هیچ وحشتى به خود راه ندهید و فقط از من بترسید. [به مؤمنین بگو] امروز [با نصب امامت و رهبرى] دین شما را کامل و نعمتهاى خود را بر شما تمام کردم و اسلام را براى شما دین قرار دادم.
بعد از معرفى پیامبر خدا(ص) نیروهاى متعهد و مؤمن پیشواى خود را یافتند و سعى کردند در همه دوران کارهاى خود را بر محور وجودى امامشان انجام دهند. آنها حضرت على(ع) را چنان یافتند که پیامبر(ص) فرموده بود:
"على مع الحق و الحق مع على یدور معه حیثما دار." (6)هر جا على وجود دارد حقیقت آنجاست و هر جا حقیقت است على آنجاست همیشه گفتار، کردار و وجود على بنابىطالب(ع) محور حق است.
بدین ترتیب غدیر روز بلوغ حق، عزت، شکوه و توان اسلام شد. در آن روز امامت عزت و امید نبوت شد. مردم از عمق جان دست على را مىفشردند و مىگفتند:" بخ، بخ لک یا على اصبحت مولاى و مولى کل مؤمن و مؤمنة" (7)؛ آفرین بر تو، آفرین بر تو اى فرزند ابوطالب؛ تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدى.
حسان بنثابت، شاعر معروف، آن روز از پیامبر خدا (ص) اجازه خواست و در باره واقعه بزرگ اسلامى چنین سرود:
" ینادیهم یوم الغدیر نبیهم بخم و اسمع بالرسول منادیا فقال و من مولاکم و ولیکم فقالوا و لم یبدوا هناک التعادیا الهک مولانا و انت ولینا فلن تجدن منا لک الیوم عاصیا فقال له قم یا على فاننى رضیتک من بعدى اماما و هادیا فمن کنت مولاه فهذا ولیه فکونوا له اتباع صدق موالیا هناک دعا اللهم وال ولیه و کن للذى عادى علیا معادیا." (8)
پیامبر خدا(ص) آنان را در روز غدیر ندا داد، چه نداى ارزشمندى. او فرمود: مولاى شما و سرپرست شما چه کسى است؟ آنان بىدرنگ گفتند: خداى تو مولاى ماست و تو سرپرست و ولى امر مایى. ما هرگز از فرمان تو سرپیچى نخواهیم کرد. در آن هنگام، پیامبر(ص) به على فرمود: برخیز من تو را انتخاب کردم تا بعد از من امام و رهبر باشى. بعد فرمود: هر کس من مولا و رهبر اویم این مرد مولا و رهبر او خواهد بود؛ پس شما همگى، از سر صدق، از او پیروى کنید. بارالها، دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار.
رسول خدا(ص) از حسان بنثابت تقدیر و تشکر کرد و از خداوند خواست پیوسته او را با روح القدس تایید کند (9)؛ زیرا او از آرمان پیامبر(ص) که تثبیت جانشینى علىبن ابىطالب بود حمایت کرده، مردم را نیز به حمایت طلبید. اشعار او براى همیشه در تاریخ باقى ماند و سند عزت و افتخارش شد.
عید غدیر سنت جاوید
پیامبر خدا(ص) دوست داشت عید غدیر، که جشن ولایت و تعیین رهبرى است، براى همیشه باقى بماند و مسلمانان در همه اعصار آن را زنده و جاوید بدارند؛ زیرا یاد على، نام على و غدیرعلى چیزى جز استمرار رسالت و اسلام ناب محمدى(ص) نیست. در بسیارى از کتابهاى تاریخى چنین مىخوانیم: در روز غدیر، بعد از انتصاب على بنابىطالب(ع) به جانشینى پیامبر(ص)، رسول خدا در خیمه اختصاصى خویش نشست و فرمان داد امیر مؤمنان(ع) در خیمه دیگرى به تنهایى بنشیند. سپس دستور داد تا همه مردان، یکى پس از دیگرى، داخل خیمه آن حضرت شوند و بر امام و رهبر آینده خویش تبریک و تهنیت گویند. چون مردان همگى تبریک گفتند، رسول خدا (ص) به زنان نیز فرمان داد تا داخل خیمه آن حضرت شوند و تبریک گویند. پس زنان نیز تبریک گفتند. (10)
این فرمان پیامبر خدا(ص) معنایى جز بیعت نداشت. آن حضرت دوست داشت این سنت الهى براى همیشه در میان مسلمانان باقى بماند و عیدى از اعیاد مسلمین شود.
امام صادق(ع) در جمع یارانش بود؛ از عید غدیر و هجدهم ذىحجه سال دهم هجرى سخن به میان آمد، آن حضرت از جدش پیامبر خدا(ص) چنین نقل کرد:
"یوم الغدیر افضل اعیاد امتى و هو الیوم الذى امرنى الله - تعالى ذکره - فیه بنصب اخى على بنابىطالب علما لامتى یهتدون به من بعدى و هو الیوم الذى اکمل الله فیه الدین و اتم على امتى فیه النعمة و رضی لهم الاسلام دینا." (11)
برترین عیدهاى امت من روز غدیر است و آن روزى است که خداوند مرا امر کرد که على [علیه السلام] را رهبر امت اسلامى قرار دهم تا مردم بعد از من به وسیله او هدایت شوند؛ و آن روزى است که خداوند [با اعلام وصایت و امامت على(ع)] دین خویش را کامل و نعمتهایش را بر امت تمام کرد؛ و دین اسلام را [به عنوان آیین همیشگى] براى آنان انتخاب کرد.
امام رضا (ع) و عید غدیر
فیاض بن محمد طوسى، که 90 سال از عمرش گذشته بود، در سال259 ه.ق در طوس در برابر جمعى چنین گفت: روز عید غدیر همراه گروهى در خدمت على بنموسىالرضا (علیه السلام) بودیم. آن حضرت به مناسبت عید غدیر همه ما را جهت افطارى نگه داشت، براى خانوادههاى این گروه غذا فرستاد و لباس و انگشتر و نعلین هدیه کرد. آنگاه درباره فضیلت روز غدیر و آنچه پیش آمده بود سخن گفت و از پدر گرامى و اجدادش چنین نقل کرد: در زمان جدم امیرالمؤمنین (علیه السلام) عید غدیر با روز جمعه مصادف شد، حضرت آن روز نماز جمعه را اقامه کرده، خطبهاى مفصل خواند و مردم را به برپا داشتن عید ولایت و وصایت بسیار تشویق و ترغیب کرد. آنگاه حضرت رضا(ع) خطبه جدش را براى ما نقل کرد. (12)
پس برگزارى عید سعید غدیر خواسته پیامبر خدا(ص)، اهل بیت(ع) و همه مسلمانان بوده است. از سوى دیگر، بنىامیه و بنىعباس همواره سعى مىکردند مراسم عید سعید غدیر به فراموشى سپرده شود، زیرا احیاى این سنت الهى چیزى جز مشروعیت حکومت اهل بیت علیهم السلام نبود. از این رو تا نیمه قرن چهارم این شعار اسلامى از سوى حکومتها فراموش شده بود. سرانجام وقتى که آل بویه قدرت پیدا کرد، عید سعید غدیر را رسمیت بخشید. در سال 352 ه.ق معزالدوله مراسم عید غدیر و نیز سوگوارى عاشورا در دربار برپا کرد. در سایه حکومت آل بویه این مراسم بتدریج در گوشه و کنار علنى شد. (13)
به هر حال، عید سعید غدیر در تاریخ فراز و نشیب بسیار دیده است و این خود بر اصالت این شعار اسلامى و الهى گواهى مىدهد.
فاطمه زهرا(س) براى احیاى حادثه غدیر و تعیین وصایت و ولایت، که خواسته دیرینه رسول خدا(ص) بود، بعد از رحلت پدر در کنار قبور شهداى احد به محمود بن لبید فرمود:
"و اعجبا اعجبا اَ نسیتم یوم غدیر خم؟... اشهد الله تعالى لقد سمعت رسول الله [صلى الله علیه وآله] یقول: علی خیر من اخلفه فیکم، و هو الامام و الخلیفة بعدى..." (14)
شگفتا، آیا حادثه عظیم غدیر خم را فراموش کردهاید؟!... خدا را گواه مىگیرم خود شنیدم که رسول خدا(ص) فرمود: على بهترین کسى است که او را در میان شما جانشین خود قرار مىدهم، على [علیه السلام] امام و خلیفه بعد از من است...
امروز نیز جشن گرفتن عید سعید غدیر احیاى شعائر اسلامى است. برگزارى این عید پیامبر و اهل بیت علیهم السلام را خوشحال مىکند؛ پس لازم است در هر کوى و برزنى پرچمهاى شادى برافراشته شود، مؤمنان به دیدار یکدیگر بشتابند و این روز را تبریک گویند.
پىنوشت ها:
1 - در تفسیر آیه شریفه: و انذر عشیرتک الاقربین (خویشان نزدیک خود را هشدار ده) آمده است که پیامبر خدا (ص) در اولین مرتبه ابلاغ نبوت در برابر چهل نفر از خویشاوندان خود بعد از ایمان آوردن على(ع) او را جانشین و خلیفه بعد از خود انتخاب کرد. الکامل و التاریخ، ابن اثیر، ج 2، ص63/ مسند احمد بنحنبل، ج 1، ص 111/ حقایق پنهان، احمد زمانى، ص 15.
2- در نزدیکى جحفه غدیر خم با فاصله سه میل (5670 متر) واقع شده، در آنجا چشمه آبى جارى بوده، درختان زیادى وجود دارد. پیامبر خدا(ص) در برگشت از حجةالوداع على بنابىطالب علیه السلام را به مقام وصایت و جانشینى خود منصوب کرد. معجم معالم الحجاز، عاتق بنغیث البلادى، ج 2، ص 124/ جمهرة اللغة، زکى احمد صفوت، ج 1، ص 108.
3- اصول کافى، ج 1، ص 295، ح3/ تهذیب، ج3، ص263، ح66.
4- المیزان، ج6، صص 60 - 61.
5- الغدیر، ج 1، صص 151 - 14.
6- شرح نهج البلاغه، ابنابىالحدید،ج18، باب77، ص72.
7- بحارالانوار، ج 21، ص 388.
8- محمد بنعلى بن شهرآشوب، مناقب آل ابىطالب، ج3، ص37/ الغدیر، ج 2، ص 34/ بحارالانوار، ج 21، ص 388/ علماى اهل سنت همچون خوارزمى، مالکى ، گنجى شافعى و جلال الدین سیوطى نیز نقل کردهاند.
9- بحارالانوار، ج 21، ص 388.
10- الغدیر، ج 1، ص 271؛ از میان کسانى که به آن حضرت تبریک گفت عمر بنخطاب بود. او به آن حضرت دست و داد و گفت، هنیئا لک یا ابن ابىطالب...مبارک و گوارا باد بر تو مقام وصایت و امامت، اى پسر ابوطالب.
11- بحارالانوار، ج97، ص 110/علامه مجلسى(ره) در موسوعه گرانقدر خویش - بحارالانوار - بابى به نام باب فضل یوم الغدیر و صومه باز کرده و روایت مختلفى آورده است.
12- بحارالانوار، ج 94، ص 112.
13- کامل ابناثیر، ج 8، ص549.
14- بحارالانوار، ج36، ص353/ کفایة الاثر، ص26/ نهج الحیاة، ص 38/ غایة المرام، ص96/ احقاق الحق، ج 1، ص7،26. حدیث فوق را فاطمه معصومه - سلام الله علیها - دختر موسى بنجعفر(ع) نیز نقل کرده است.
حضور بانوان در نقل حدیث غدیر
اشاراتى چند
1- بدون تردید موضوع غدیرخم از مهمترین نقطه هاى عطف در تاریخ رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. هر چند معرّفى امیرالمؤمنین (علیه السلام) به عنوان امام و خلیفه، بارها و به مناسبتهاى مختلف حتى از نخستین سالهاى بعثت از طرف پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) انجام یافته بود، امّا آنچه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدیرخم مأموریت انجام آن را داشت، جایگاهى بس عظیم و روشن دارد. اگر به موقعیت تاریخى این حادثه و روش ابلاغ و تأکید مجدد این مأموریت و جوانب آن عنایت شود، و اگر به حجم عظیمى از تاریخ و فرهنگ اسلامى که این واقعه درخشان به خود اختصاص داده نگریسته شود، به عظمت این نقطه عطف، بیشتر پى خواهیم برد.
آنچه در هجده ذوالحجه رخ داد علاوه بر آنکه بخش وسیعى از کتابهاى تاریخى و حدیثى مسلمانان را به خود اختصاص داد، حجم عظیمى از آفرینشهاى ادبى را از همان ساعات نخست تاکنون به وجود آورده است. شعرهاى بسیارى سروده شد و هنوز نیز این چشمه، جوشش دارد. سخنان بسیارى از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مقاطع مختلفِ بیست و سه سال رسالت وحتى بیش از آن برجاى مانده است. بسیارى از رهنمودهاى آن حضرت نیز گرفتار سیاستهایى شد که از سر عمد و گاه برخاسته از جهل، نقل و نشر آنها را به صلاح نمى دیدند! در این میان آنچه در غدیرخم پیش آمد با اینکه از جانب دستهاى آشکار و پنهان، بیشترین انگیزه براى به فراموشى سپرده شدن آن وجود داشت، امّا به خواست الهى، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به گونه اى این مأموریت را به انجام رساند که هیچ روایتى را نمى توان نشان داد که سلسله سند و طرق روایت آن به زیادى طرق روایت غدیر باشد.
2- حدیث غدیر را احمد بن حنبل از چهل طریق، و طبرى از هفتاد و چند طریق، و ابن عقده از صد و پنج طریق، و ابوسعید سجستانى از صد و بیست طریق، و دیگرى از صد و بیست و پنج طریق نقل کرده است. برخى نیز گفته اند که صد و پنجاه طریق دارد. ابوالعلاء عطّار همدانى،پ(متوفاى 569) مى گفته است:
من این حدیث را از دویست و پنجاه طریق روایت مى کنم [1]
مرحوم علاّمه امینى، که کتاب گرانقدر و حجت بالغه «الغدیر» را در همین زمینه نوشته است، نام صد و ده نفر از صحابه رسول خدا(ص) را آورده که ماجراى غدیر را به اجمال یا تفصیل گزارش نموده اند. هیچ یک از وقایع و سخنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را نمى توان یافت که این تعداد از صحابه حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را بازگو نموده باشند. همو نام هشتاد و چهار نفر از تابعین را برشمرده است که جزء راویان غدیرند. همّت این عالم سترگ توانسته است نام سیصد و شصت نفر از دانشمندانى که حدیث غدیر را گزارش کرده اند نیز فهرست نماید و این تعداد جداى از آنچه است که عالمان شیعه به انجام رسانده¬اند. اگر به آنچه گفته شد، فهرست دهها کتابى که مستقلاً در این باره از نخستین قرنهاى اسلامى نگاشته شده است اضافه شود، عظمت غدیر را در دستگاه فکرى، اعتقادى، تاریخى و فرهنگى مسلمانان بیش از پیش درخواهیم یافت.
3- از جمله موضوعات مورد توجه درباره حدیث غدیر استدلالها و احتجاجهایى به آن بوده است که در مراحل و به مناسبتهاى گوناگون صورت گرفته است. از جمله توسط خود اهل بیت (علیهم السلام) که بارها بدان استناد و استشهاد جسته اند. احتجاج حضرت فاطمه (سلام الله علیها) از این جمله است[2] امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز در مقاطعى چند به آن استناد فرموده است و حتى حاضران را در خصوص آن به گواهى طلبیده است. از جمله مى توان به جلسه معروف «رحبه» در کوفه اشاره کرد: به اجمال آنکه به امیرالمؤمنین(ع) خبر رسید که برخى در این باره که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) او را بر دیگران مقدّم داشته باشد، ایجاد تردید مى کنند. حضرت (علیه السلام) در میان جمعیتى در رحبه محل گردهمایى مردم، حضور یافت و از کسانى که در همان جلسه بودند و شاهد ماجراى غدیر بوده اند نسبت به موضوع غدیر گواهى خواست. براساس گزارش احمد بن حنبل، در آن روز، سى نفر ـ که جمعى از آنان از مبارزان جنگ بدر بودند و طبعاً از چهره هاى معروف در جامعه اسلامى به شمار مى رفتند ـ به نفع حضرت (علیه السلام) شهادت دادند که نام بیست و چهار نفر از آنان در کتاب «الغدیر» ثبت شده است [3]. این در حالى بود که این ماجرا در اوایل ورود حضرت (علیه السلام) به کوفه اتفاق افتاد؛ یعنى حداقل بیست و پنج سال از ماجراى غدیرخم گذشته بود و در این فاصله جمع زیادى از شاهدان آن رخداد فوت کرده یا در جنگها کشته شده بودند؛ بسیارى از آنان در شهرهاى مختلف پراکنده شده بودند و مرکز اصلى حضور صحابه نیز شهر مدینه بود و تنها آن دسته از صحابه که به تبع و در پشتیبانى از حضرت (علیه السلام) در دوره خلافتش به کوفه آمده بودند در کوفه حضور داشتند و این جلسه نیز بدون پیش بینى و اعلام قبلى اتفاق افتاد و لذا به گونه اى نبود که گواهان دیگر بتوانند خود را به آن برسانند. با این همه، این تعداد افراد بر جریان غدیر در همان جلسه شهادت دادند. البته برخى نیز تغافل نموده و حاضر به شهادت دادن نشدند که به نفرین حضرت (علیه السلام) گرفتار آمدند و رسوایى آنان براى همیشه باقى ماند.
4- آنچه در این مقاله مى آید اشاره اى است به یکى از زوایاى گزارش حدیث غدیر، و آن حضور زنان در نقل این واقعه مبارک است. اگر تعداد بانوانى که نام آنان به عنوان «راوى» داستان غدیر در تاریخ و کتب حدیث مانده است با آنچه در موارد دیگر که توسط آنان گزارش شده مقایسه گردد، خواهیم دید که حضور زنان در نقل ماجراى غدیرخم و یا استدلال به آن، حضورى چشمگیر است و حتى بیش از موضوعات دیگرى است که آنان در طریق نقل آن قرار گرفته اند.
از نکات قابل توجه در همین زمینه، که شرح آن خواهد آمد ، سلسله سندى است که در میان بانوان اهل بیت (علیهم السلام) در خصوص حدیث غدیر وجود دارد: بترتیب پنج «فاطمه» که هر یک عمّه دیگرى است در طریق روایت قرار گرفته اند، آغاز آنان ظاهراً فاطمه معصومه (سلام الله علیها) و در نهایت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است که ششمین «فاطمه» در طریق روایت است.
در مقام احتجاج به حدیث غدیر نیز به عنوان نمونه باید از بانوى «دارمیّه حجونیه» نام برد که شرح آن در ادامه خواهد آمد. اینان زنانى هستند که در کتب اهل سنّت نیز به عنوان راوى حدیث غدیر به شمار رفته اند.
با توجه به عنایت ویژه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضور مسلمانان در این رخداد، به همراه آوردن همه همسران خود و اهل بیت خویش و نیز شیوه اى که آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) در ابلاغ مأموریت الهى معرّفى مجدّد على (علیهما السلام) در روز غدیر، اتخاذ کرد، طبیعى بود که زنان بسیارى نیز مستقیماً شاهد ماجرا باشند.
در برشمارى بانوانى که حدیث غدیر را روایت کرده اند، نخست به معرّفى کسانى مى پردازیم که جزء صحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به شمار مى روند؛ آنگاه نام چند نفر از تابعین را بازگو مى کنیم و سپس از دو تن از زنانى که در مقام احتجاج و استدلال به این حدیث شریف استناد جسته اند یاد مى کنیم.
زنان صحابه
1- حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
روایت غدیر به نقل از حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را «ابوالعباس احمد بن محمد بن سعید همدان» معروف به «ابن عقده» (متوفاى 333هـ.ق) در کتابى که ویژه حدیث غدیر نگاشته آورده است. این کتاب همان است که مرحوم سید بن طاوس به نسخه اى از آن اشاره مى کند که تاریخ کتابت آن سه سال پیش از درگذشت مصنّف، یعنى در سال330هـ.ق است و خطّ شیخ طوسى و بزرگانى از علماى اسلام بر آن نقش بسته است و در نزد ابن طاوس بوده است[4] او حدیث غدیر را در این کتاب از یکصد و پنج طریق نقل مى کند، از جمله از صدیقه کبرا (سلام الله علیها) [5].
شمس الدین محمد بن محمد شافعى، معروف به ابن الجزرى، (متوفاى 833هـ.ق) که کتاب «اسنى المطالب فى مناقب علىّ بن أبى طالب» را درباره اثبات تواتر حدیث غدیر نگاشته و حدیث را از هشتاد طریق نقل کرده نیز روایت غدیر را از طریق آن حضرت (سلام الله علیها) نقل کرده است[6]. و نیز شیخ منصور رازى، دارنده کتاب «حدیث غدیر» آن را از حضرت (سلام الله علیها) روایت کرده است[7].
شهاب الدین سیّد علىّ بن شهاب بن محمد همدانى (متوفاى 786هـ.ق) صاحب کتاب «مودة القربى» نیز این روایت را از حضرت فاطمه (سلام الله علیها) نقل مى کند:
قالت: قال رسول اللّه(ص): «من کنت ولیّه فعلیّ ولیّه، ومن کنت امامه فعلیّ امامه»[8].
احتجاج حضرت (سلام الله علیها) به حدیث غدیر را نیز در ادامه خواهیم آورد.
2- امّ سلمه، همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
«ابن عقده» به سند متصل از امّ سلمه این روایت را بازگو مى کند:
اخذ رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) بید علیّ بغدیرخم فرفعها حتى رأینا بیاض ابطیه فقال: من کنت مولاه فعلیّ مولاه. ثمّ قال: «أیها الناس! انّى مخلّف فیکم الثقلین کتاب اللّه وعترتی ولن یتفرقّا حتى یردا علىّ الحوض[9].
این روایت را همچنین شیخ احمد بن فضل بن محمد باکثیر شافعى، (متوفاى1047 هـ.ق) در کتاب «حسن المآل فى مناقب الآل» خویش به نقل از «ابن عقده» آورده است. نیز همین روایت را نورالدین على بن عبداللّه بن احمد سمهودى شافعى، (متوفاى911هـ.ق) در کتاب «جواهر العقدین» به نقل از «ینابیع المودّة»، از امّ سلمه روایت مى کند[10].
3- امّ هانى، خواهر على (علیه السلام)
حافظ احمد بن عمرو بصرى، معروف به بزاز (متوفاى 292هـ.ق) در «مسند» خویش به نقل از امّ هانى چنین روایت کرده است:
رجع رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) من حجّته حتّى نزل بغدیرخمّ ثمّ قام خطیباً بالهاجرة فقال: أیّها الناس!… [11].
همین روایت را سمهودى شافعى به نقل از بزّاز، به نقل از قندوزى حنفى در «ینابیع المودّة» آورده است و ابن عقده نیز به سند خویش، همان را از امّ هانى نقل مى کند[12].
4- فاطمه بنت حمزة بن عبدالمطلب
فاطمه دختر حمزه سید الشهدا(علیه السلام) نیز از راویان حدیث غدیر است و روایت او را «ابن عقده» در کتاب یاد شده او و نیز شیخ منصور رازى در کتاب «الغدیر» خود آورده اند[13].
5- أسماء بنت عمیس
أسماء بنت عمیس، همسر جعفر بن ابى طالب است که به همراه شوهرش از مهاجران به حبشه بود و پس از شهادت جعفر (علیه السلام) به همسرى ابوبکر درآمد. عبداللّه بن جعفر، همسر زینب (سلام الله علیها)، فرزند او از جعفر (علیه السلام) است و محمد بن ابى بکر، فرزند دیگر او از ابوبکر است. او بانویى بزرگوار و مورد احترام بود. گفته اند سه فرزند خویش عبدالله، محمد و عون را در سالهاى هجرت به حبشه به دنیا آورد. ابن سعد این روایت را درباره او نقل مى کند که أسماء به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت:
یا رسول اللّه! انّ رجالاً یفخرون علینا ویزعمون انّا لسنا من المهاجرین الاوّلین. فقال: بل لکم هجرتان[14].
که ظاهراً اشاره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به هجرت از مکه به حبشه به مدینه است.
حدیث اسماء درباره غدیر را ابن عقده به سندى متصل روایت مى کند[15].
6- عایشه بنت ابى بکر
یکى دیگر از راویان حدیث غدیر، عایشه همسر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که روایت او را ابن عقده در همان کتاب ویژه اى که درباره این حدیث نگاشته آورده است[16]. جاى شگفتى نیست که عایشه نیز این حدیث مبارک را نقل کرده باشد؛ چرا که پدرش ابى بکر نیز از راویان غدیر است[17]. چنانکه عمر بن خطّاب نیز حدیث غدیر را نقل کرده است؛ از جمله این مفاد را که شهاب الدین همدانى در «مودّة القربى» از عمر روایت کرده است:
قال: نصب رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) علیّاً علماً فقال: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللّهم والِ من والاه، و عاد من عاداه، واخذل من خذله، وانصر من نصره. اللّهم أنت شهیدى علیهم». قال عمربن الخطّاب: یا رسول اللّه! و کان فى جنبى شابّ حسن الوجه طیّب الریح، قال لى: یا عمر! لقد عقد رسول اللّه عقداً لایحلّه الاّ منافق. فأخذ رسول اللّه بیدی فقال: یا عمر! انّه لیس من وُلد آدم لکنّه جبرائیل أراد یؤکّد علیکم ما قلته فى علیّ[18].
تابعین
7- ام کلثوم بنت امیرالمؤمنین (علیه السلام)
از بانوانى که حدیث غدیر را به واسطه نقل مى کند ام کلثوم دختر امیرالمؤمنین على (علیه السلام) است. ام کلثوم که در زمان رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طفل کوچکى بود ماجراى احتجاج مادر بزرگوارش حضرت فاطمه (سلام الله علیها) به حدیث غدیر را نقل کرده است که شرح آن خواهد آمد.
8- فاطمه دختر سید الشهدا (علیه السلام)
9- سکینه دختر سید الشهدا (علیه السلام)
این دو نیز حدیث غدیر را از عمه شان ام کلثوم روایت مى کنند و شرح آن در روایت «فاطمه ها» خواهد آمد.
10- عایشه بنت سعد بن ابى وقّاص
او حدیث غدیر را از پدرش «سعد» شنیده است و براى «مهاجربن مسمار» نقل کرده است. روایت سعد را بیش از ده نفر از راویان روایت کرده¬اند که یکى از آنان دخترش عایشه (متوفاى 117هـ.ق) است. مضمون این نقلها نشان مى دهد که سعد به مناسبتهاى مختلف به بیان مناقب امیرالمؤمنین (علیه السلام) از جمله داستان غدیر مى پرداخته است[19]. روایت «عایشه» را «سفیان بن عیینه» نیز نقل کرده است ولى ظاهراً به واسطه همان «مهاجر بن مسمار»؛ زیرا سفیان در زمان درگذشت عایشه ده ساله بوده است، مگر اینکه بپذیریم سعد بن ابى وقّاص دو دختر به نام «عایشه» داشته است: عایشه بزرگ و عایشه کوچک. چنانکه «ابن حجر» بر آن تأکید دارد و عایشه بزرگ را متولّد زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى داند و معتقد است عایشه کوچک پس از آن متولّد شده است و عایشه کوچک همان است که مالک بن انس (متولّد 93 هـ.ق( نیز او را درک کرده است [20]. در این صورت باید گفت حدیث غدیر را هر دو دختر سعد روایت کرده اند. چنانکه «عامر» و «مصعب»، پسران او نیز آن را از پدر خویش روایت نموده اند. به هر روى، روایت «مهاجر بن مسمار» را احمد بن على نسائى، صاحب سنن معروف نسائى، (متوفاى 303 هـ.ق) در کتاب «خصائص علىّ» در دو جا آورده است: نقل نخست آن با سندى که به «مهاجر بن مسمار» دارد چنین است:
مهاجر بن مسمار بن مسلمة عن عایشة بنت سعد، قالت:سمعت أبى یقول: سمعت رسول اللّه(ص) یوم الجحفة فأخذ بید علی فخطب فحمداللّه وأثنى علیه ثمّ قال: أیها الناس انّى ولیّکم، قالوا: صدقت یا رسول اللّه، ثمّ أخذ بید علی فرفعها فقال: «هذا ولیّی ویؤدّی عنّی دینى، وأنا موالی من والاه، ومعادی من عاداه».
ودر نقل دیگر با همان سند آورده است:
عن مهاجر بن مسمار قال: أخبرتنی عایشة بنت سعد عن سعد قال: کنّا مع رسول اللّه(ص) بطریق مکّة وهو متوجه الیها [المدینة] فلمّا بلغ غدیرخم وقف للناس ثمّ ردّ من تبعه ولحقه من تخلّف فلمّا اجتمع الناس الیه قال: ایّها الناس من ولیّکم؟ قالوا:اللّه ورسوله. ثلاثاً ثمّ أخذ بید علی فأقامه ثمّ قال: «من کان اللّه ورسوله ولیّه فهذا ولیّه، اللّهم وال من والاه، وعاد من عاداه»[21].
11- عُمیرة بنت سعد بن مالک
برخى «عمیره» دختر سعد بن مالک را نیز در شمار تابعینى شمرده اند که حدیث غدیر را به نقل از صحابه روایت کرده اند. به این بیان که «عمیره» از جمله کسانى است که ماجراى معروف اجتماع «رحبه» در کوفه را ـ که پیشتر آوردیم ـ بازگو کرده است و مرحوم علاّمه امینى نیز بر همین اساس وى را در شمار تابعین راوى حدیث آورده است[22]. ولى در ادامه تأکید ورزیده که این موضوع اشتباه است و «عمیره»اى که راوى ماجراى رحبه است پسر سعد همدانى کوفى است و نه دختر سعد بن مالک مدنى، و این اشتباه ناشى از تصحیفى است که صورت گرفته است[23]. بر این اساس نباید عُمیره را فردى جز عمیرة بن سعد همدانى شمرد.
یکى دیگر از بانوانى که به حدیث غدیر اشاره دارد و باید او را از تابعین به شمار آورد «دارمیه حجونیه» است که در بخش بعدى به عنوان استدلال کنندگان به حدیث غدیر شرح جریان او بتفصیل خواهد آمد.
استدلال کنندگان
12- فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
چنان که پیشتر اشاره شد ماجراى غدیر به دلیل شهرت و اهمیت و دلالت روشنى که بر حقّانیت و فضیلت بى نظیر على (علیه السلام) مى کند، بارها و بارها در همان سالهاى نخست توسط شخصیتهاى مختلف و در موارد گوناگون مورد استدلال و احتجاج قرار گرفته است. مرحوم علاّمه امینى نام حدود بیست نفر از آنان را با تفصیل احتجاجهایشان آورده است. در میان آنان نام کسانى چون خود على (علیه السلام) در موارد مختلف، امام حسن (علیه السلام)، امام حسین (علیه السلام)، عبداللّه بن جعفر، عمار یاسر، قیس بن سعد، و نیز عمرو بن عاص، عمر بن عبدالعزیز و مأمون عباسى به چشم مى خورد. از جمله بانوانى که در اثبات حقانیت امیرالمؤمنین على (علیه السلام) به حدیث شریف غدیر احتجاج کرده است حضرت صدیقه کبرا (سلام الله علیها) است. از آنجا که سلسله سندى که احتجاج حضرت (سلام الله علیها) را روایت کرده ویژگى منحصر به فردى دارد شرح آن را در بخش بعدى این بحث، جداگانه خواهیم آورد.
13- بانوى دارمیه حجونیه
یکى از بانوانى که از شیعیان امیر المؤمنین (علیه السلام) بود و به جریان غدیر در اثبات فضیلت و حقانیت آن حضرت (علیه السلام) استناد جسته است، شخصى است که نام اصلى وى ذکر نشده و به نام «دارُمیه حجونیه» 24 معروف است.
ابوالقاسم جاراللّه محمود بن عمر، معروف به زمخشرى، (متوفاى 538هـ.ق) و صاحب تفسیر معروف «کشّاف» در باب چهل و یکم کتاب «ربیع الابرار» داستان مقابله و احتجاج این بانوى گرامى در برابر معاویه را بتفصیل آورده است که بخشى از آن را علاّمه امینى در «الغدیر» بازگو کرده است[25] اصل احتجاج با تفاوتهایى در نقل، در برخى منابع دیگر اهل سنت نیز آمده است[26].
این جریان بر شهرت، صلابت، شجاعت و توانایى حضرت گواهى مى دهد و ما مشروح آن را به همین انگیزه و براساس نقل زمخشرى بازگو مى کنیم:
سالى معاویه به حج رفت و در پى زنى که به نام «دارمیه حجونیه» خوانده مى شود فرستاد. این زن از شیعیان على (علیه السلام) بود. زنى سیاه چهره وقوى هیکل. معاویه پرسید: حالت چطور است اى فرزند حام؟[27]
گفت: به خیرم، و «حام» نیستم. من زنى از قبیله بنى کنانه¬ام.
گفت: درست گفتى؛ آیا مى دانى براى چه تو را فراخواندم؟
گفت: سبحان الله! من غیب نمى دانم.
گفت: تا از تو بپرسم چرا على را دوست داشتى و مرا دشمن، و با او دوستى کردى و با من دشمنى؟
گفت: آیا مرا از پاسخ معاف مى دارى؟
گفت: نه.
گفت: حالا که نپذیرفتى پس بگویم که من على را به دلیل عدالتش در مردم و تقسیم یکسانش دوست داشتم، و با توجه به دلیل درگیرى و مخالفتت با کسى که از تو براى حکومت سزاوارتر بود و درخواستت نسبت به چیزى که براى تو نیست، دشمنى و عداوت ورزیدم،[و اضافه کرد] و والیت علیّاً على ما عقد له رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) من الولایة یوم خمّ بمشهد منک. براى محبتش نسبت به بیچارگان و بزرگ داشتن دینداران، و با تو دشمنى کردم به دلیل خونریزى¬ها و تفرقه اندازیت و به علت متفرق ساختن صفوف یکپارچه مسلمانان و ستم پیشگى¬ات در قضاوت و داورى¬ات براساس هواى نفس.
معاویه گفت: فلذلک انتفخ بطنک وعظم ثدیاک وربت عجیزتک [وبدین گونه مرتکب اهانت به این بانوى بزرگوار شد].
دارمیه گفت: به خدا سوگند این مطلب، ضرب المثلى بود که درباره هند [مادر معاویه] در نزد پدرم زده مى شد [یعنى آنچه گفتى بروشنى شایسته مادرت هند است].
معاویه گفت: به خودت ارفاق کن و خوددارى کن. ما که حرف خوبى گفتیم «انّه اذا انتفخ بطن المرأة ثمّ خلق ولدها و اذا عظم ثدیاها تروی رضیعها واذا عظمت عجیزتها رزن مجلسها». [و بدین وسیله خواست اهانت خویش را توجیه کند.] دارمیه آرام گرفت و ساکت شد.
معاویه گفت: آیا على را دیده اى؟
گفت: بله، به خدا سوگند.
گفت: او را چگونه یافتى؟
گفت: به خدا سوگند او را دیدم در حالتى که حکومتى که تو را مفتون ساخته او را مفتون نکرده بود و نعمتى که تو را مشغول ساخته او را به خود مشغول نکرده بود.
گفت: آیا سخن او را نیز شنیدى؟
گفت: آرى، به خدا سوگند، کورى را از قلبها مى زدود همان گونه که روغن، زنگار ظرف را مى برد.
گفت: راست گفتى. آیا نیازى نیز دارى؟
گفت: آیا اگر از تو درخواست بکنم انجام مى دهى؟
گفت: آرى.
گفت: یکصد شتر سرخ موى نر به همراه چوپانشان.
گفت: با اینها چه مى کنى؟
گفت: با شیر آنها کودکان را تغذیه مى کنم و با خود آنها بزرگسالان را زندگى مى بخشم و کسب کرامت مى کنم و میان خویشان صلح و صفا برقرار مى کنم.
گفت: اگر اینها را به تو بدهم، آیا پیش تو جایگاه على بن ابى طالب را خواهم یافت؟ [دارمیه در پاسخ یادآور چند ضرب المثل گویا و دندان شکن شد:] آب، امّا نه چون «صدّاء» [که گواراترین چشمه است] چراگاه، امّا نه چون «سَعْدان» [که از بهترین گیاهان چراگاهى براى شتر است] و جوان، اما نه چون مالک [که الگوى جوانمردى در میان ضرب المثلهاى عرب بوده است]. اى عجب! بلکه حتى پایینتر از اینها.
[با این پاسخ کوبنده دارمیه، معاویه دو بیت شعر گفت با این مضمون که: اگر من بر شما بردبارى نکنم، پس از من از چه کسى باید امید بردبارى داشت! اینها را به گوارایى بگیر و رفتار فرد بزرگوارى را یاد کن که در مقابل عداوت و دشمنى، به تو پاداش آشتى و سلامتى مى دهد]
بعد اضافه کرد: به خدا سوگند اگر على زنده بود از اینها هیچ چیزى به تو نمى داد.
دارمیه گفت: نه به خدا نمى داد، و حتى یک موى از مال مسلمانان را! [28]
[بدین گونه فهماند که اینها حق مسلمانان است و تو از مال خودت چیزى ندارى که به این و آن بدهى].
حدیث غدیر در روایت فاطمه ها
چنان که اشاره شد یکى از نکات بسیار جالب توجه در نقل حدیث غدیر، روایت آن از طریق سندى است که ویژگى آن در نقل حدیث غدیر، منحصر به فرد است و نشان دهنده عنایت خاصى است که در خانواده امامان شیعه (علیه السلام) به نقل این حدیث با حفظ سلسله سند وجود داشته است. یک ویژگى این روایت این است که راویان آن همه از بانوان ارجمند و از خاندان اهل بیت (علیهم السلام) اند. ویژگى دیگر این که در تمام سند نام بانوانى که از عمّه خویش روایت مى کنند «فاطمه» است.
ویژگى سوّم این که همه راویان، روایت را از «عمّه» خویش نقل مى کنند تا به ام کلثوم، دختر فاطمه زهرا (سلام الله علیها) مى رسد و او نیز گفته مادرش فاطمه (سلام الله علیها) را نقل مى کند. دیگر اینکه این روایت در یکى از کتابهاى اهل سنت آمده است و با بیست واسطه به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مى رسد و در سلسله مشایخ صاحب کتاب نیز یکى از بانوان اهل فضل به نام «زینب» و با کنیه «ام محمد» دختر «احمد بن عبدالرحیم»، اهل بیت المقدس قرار گرفته است. در برخى منابع شیعى روایتى در فضل امیرالمؤمنین (علیه السلام) و شیعیان حضرت (علیه السلام) با همین سند و البته با افزایش یک «فاطمه» دیگر آمده است که متن آن را نیز در پایان خواهیم آورد.
نکته دیگر در سند این حدیث این است که آخرین راوى این حدیث از خاندان اهل بیت (علیهم السلام) که روایت را براى شخصى به نام «بکر بن احمد»، نقل کرده است، سه نفر از دختران امام موسى بن جعفر (علیه السلام) از جمله «فاطمه» هستند که ظاهراً همان فاطمه معصومه (سلام الله علیها) است و این از معدود روایاتى است که حضرت معصومه (سلام الله علیها) آن را روایت کرده است. وامّا متن روایت:
14ـ روایت فاطمه ها
شمس الدین محمد بن محمد دمشقى شافعى، معروف به ابن الجزرى، (متوفاى 833هـ.ق) روایت غدیر را به طرق مختلف در کتاب خود «اسنى المطالب فى مناقب على بن ابیطالب» آورده است؛ از جمله طریق مورد بحث را. مناسب است رشته کلام را به خود «ابن الجزرى» واگذار کنیم:
وألطف طریق وقع لهذا الحدیث وأغر به ما حدّثنا به شیخنا خاتمة الحفّاظ أبوبکر محمد بن عبداللّه بن المحبّ المقدسی مشافهةً، أخبرتنا الشیخة امّ محمد زینب ابنة أحمد بن عبدالرحیم المقدسیة، عن أبی المظفّر محمد بن فتیان بن المثنّى، أخبرنا أبوموسى محمد بن أبى بکر الحافظ، أخبرنا ابن عمّة والدى القاضى أبوالقاسم عبدالواحد بن محمد بن عبدالواحد المدنى بقرائتى علیه، أخبرنا ظفر بن داعى العلویّ باستراباد، أخبرنا والدى وأبو أحمد بن مطرف المطرفی قالا: حدّثنا أبوسعید الادریسى أجازة فیما أخرجه فى تاریخ أستراباد، حدّثنی محمد بن محمد بن الحسن أبو العباس الرشیدى من ولد هارون الرشید بسمرقند و ما کتبناه الاّ عنه، حدّثنا أبوالحسن محمد بن جعفر الحلوانى، حدّثنا علی بن محمد بن جعفر الأهوازى مولى الرشید، حدّثنا بکر بن أحمد القصرى[29]، حدّثتنا فاطمه وزینب و امّ کلثوم بنات موسى بن جعفر، قلن حدّثتنا فاطمة بنت جعفر بن محمد الصادق حدّثتنی فاطمة بنت محمد بن علی، حدّثتنی فاطمة بنت علیّ بن الحسین، حدّثتنی فاطمة وسکینة ابنتا الحسین بن علی عن امّ کلثوم بنت فاطمة بنت النبیّ عن فاطمة بنت رسول اللّه ـ صلّى اللّه علیه وسلّم ورضى عنها ـ قالت:
أنسیتم قول رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) یوم غدیرخمّ، مَن کنت مولاه فعلیّ مولاه؟ وقوله (صلی الله علیه و آله و سلم) : أنت منّی بمنزلة هارون من موسى ـ علیهما السلام؟[30]
همین حدیث را با این سند، یکى دیگر از علماى اهل سنت به نام ابوموسى مدینى در کتاب خویش که ویژه چنین روایاتى است آورده و آن گاه افزوده است:
هذا الحدیث مسلسل من وجه وهو انّ کلّ واحدة من الفواطم تروى عن عمّة لها، فهو روایة خمس بنات أخٍ کلّ واحدة منهنّ عن عمّتها.31
نمودار سند ابن الجزرى در روایت فاطمیات
ابن الجزرى، صاحب کتاب «اسنى المطالب»
ابوبکر محمد بن عبداللّه بن المحبّ المقدسى
امّ محمد زینب بنت احمد بن عبدالرحیم المقدسیة
ابى المظفر محمد بن فتیان بن المثنى
ابوموسى محمد بن ابى بکر الحافظ
القاضى ابوالقاسم عبدالواحد بن محمد بن عبدالواحد المدنى
ظفر بن داعى العلوىّ
داعى العلوى ابواحمد بن مطرف المطرفی
ابو سعید الادریسى
محمدبن محمد بن الحسن أبوالعباس الرشیدى
ابوالحسن محمد بن جعفر الحلوانى
على بن محمد بن جعفر الاهوازى
بکر بن احمد القصرى (العصرى)
فاطمة بنت موسى بن جعفر (علیه السلام) زینب بنت موسى بن جعفر (علیه السلام) امّ کلثوم بنت موسى بن جعفر (علیهم السلام)
فاطمة بنت جعفر بن محمد (علیهم السلام)
فاطمة بنت محمد بن على (علیهم السلام)
فاطمة بنت على بن الحسین (علیهم السلام)
فاطمة بنت الحسین بن على (علیهم السلام) سکینة بنت الحسین بن على (علیهم السلام)
امّ کلثوم بنت فاطمة (سلام الله علیهما)
فاطمة بنت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم)
محمد بن عبداللّه النبی الاکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)
چنانکه اشاره شد حدیث دیگرى نیز با همین سند ولى با اضافه یک «فاطمه» دیگر درباره فضیلت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و شیعیانش وارد شده است. آن «فاطمه» نیز دختر امام على بن موسى الرضا (علیهما السلام) است که روایت را از سه عمّه بزرگوارش فاطمه معصومه، زینب و امّ کلثوم (سلام الله علیهن) نقل مى کند. این حدیث را مرحوم علاّمه مجلسى از کتاب «مسلسلات» جعفر بن على بن احمد قمىّ این گونه نقل کرده است:
حدّثنا محمد بن على بن الحسین قال: حدّثنى أحمد بن زیاد بن جعفر قال: حدّثنى أبوالقاسم جعفر بن محمد العلویّ العریضی، قال: قال أبوعبداللّه أحمد بن محمد بن خلیل: قال: أخبرنى علىّ بن محمد بن جعفر الأهوازی[32] قال: حدّثنی بکربن أحنف[33] قال: حدّثتنا فاطمة بنت علىّ بن موسى الرضا (علیه السلام) قالت: حدّثتنی فاطمة وزینب و امّ کلثوم بنات موسى بن جعفر (علیهم السلام)، قلن: حدّثتنا فاطمة بنت جعفر بن محمد (علیهم السلام) قالت: حدّثتنی فاطمة بنت محمد بن علی (علیهم السلام) قالت: حدّثتنی فاطمةبنت علی بن الحسین (علیهم السلام) قالت:حدّثتنی فاطمة وسکینة ابنتا الحسین بن علی (علیهم السلام) عن امّ کلثوم بنت علی (علیهما السلام) عن فاطمة (سلام الله علیها) بنت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) قالت: سمعت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یقول: لمّا أسری بی الى السماء دخلت الجنّة فاذا أنا بقصر من درّة بیضاء مجوّفة، وعلیها باب مکلّل بالدرّ والیاقوت، وعلى الباب ستر فرفعت رأسی فاذا مکتوب على الباب: «لا اله الاّ اللّه محمد رسول اللّه علیّ ولیّ القوم» واذا مکتوب على الستر: «بخّ بخّ مَن مثله شیعة علىّ؟»
فدخلته فاذا أنا بقصر من عقیق أحمر مجوّف، وعلیه باب من فضة مکلّل بالزبرجد الأخضر، واذا على الباب ستر، فرفعت رأسی فاذا مکتوب على الباب: «محمّد رسول اللّه، علیّ وصىّ المصطفى» واذا على الستر مکتوب: «بشّر شیعة علیّ بطیب المولد».
فدخلته فاذا أنا بقصر من زمرّد أخضر مجوّف لم أر أحسن منه، وعلیه باب من یاقوتة حمراء مکلّلة باللولؤ وعلى الباب ستر فرفعت رأسی فاذا مکتوب على الستر: «شیعة علیّ هم الفائزون»، فقلت: حبیبى جبرئیل لمن هذا؟ فقال: «یا محمد لابن عمّک ووصیّک علیّ بن ابى طالب (علیه السلام) محشر الناس کلّهم یوم القیامة حفاة عراة الاّ شیعة علیّ ویدعى الناس بأسماء أمّهاتهم ماخلا شیعة علیّ فانّهم یدعون بأسماء آبائه»، فقلت: حبیبى جبرئیل وکیف ذاک؟ قال: «لانّهم أحبّوا علیّاً فطاب مولدهم».[34]
1- الغدیر فى الکتاب والسنّة والأدب، علاّمه امینى، ج1، ص158
2- همان، ص196
3- همان، ص166ـ186
4- اقبال الأعمال الحسنة، سید بن طاوس، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، ج2، ص239
5- الغدیر، ج1، ص58
6- همان، ص58 و156
7- همان، ص58
8- همان.
9- همان، ص17
10- همان.
11- همان، ص18
12- همان.
13- همان، ص58
14- الأصابة فى تمییز الصحابة، ج8، ص9
15- الغدیر، ج1، ص17
16- همان، ص48
17- همان، ص16
18- همان، ص56ـ57
19- تفصیل این موارد را مى توانید در الغدیر، ج1، صص 38ـ42 ملاحظه کنید.
20- الاصابة فى معرفة الصحابة، ج8، ص141
21- الغدیر ،ج1، ص38
22- همان، ص69
23- همان، ص182
24- منسوب به «داروم» قلعه اى در فلسطین که بعد از «غزه» در ساحل دریا واقع شده و «بنوحام» در آن ساکن بوده بودند. «حجون» نیز محلّه اى معروف در شهر مکه است که کشتار وحشیانه ششم ذوالحجه توسط حکام سعودى در همین منطقه صورت گرفت. این بانو به خاطر سکونتش در این قسمت مکه با عنوان «حجونیه» معروف شده است.
25- الغدیر، ج1، ص208
26- ر.ک: بلاغات النساء، ص72؛ العقد الفرید، ج1، ص352؛ صبح الاعشى، ج1، ص259؛ اعیان الشیعة، ج6، ص364؛ اعـــلام النســاء المـؤمنــات، ص333
27- . احتمالاً با توجه به شهرت این زن به عنوان «دارمیه» معروف به انتساب به قبیله «بنى حام» شده است و یا معاویه تنها به انگیزه عیب جویى و بیان اینکه تو از عرب نیستى، این گونه او را مخاطب ساخته است. لذا در نقل عقدالفرید در پاسخ او به معاویه آمده است که: اگر مرادت عیبجویى از من است، من از حام نیستم؛ من زنى از بنى کنانه ام.
28- ربیع الأبرار، باب 41؛ اعلام النساء المؤمنات، ص333؛ اعیان الشیعة، ج6، ص364 (به نقل از عقد الفرید).
29- بکر بن احمد که در اینجا با عنوان «قصرى» آمده است، ظاهراً همان «بکر بن احمد العصرى» است که در کتب رجال از او نام برده شده و داراى کتاب مناقب بوده است. او از «عَصْر» شاخه اى از «عبدالقیس» است و گفته شده است که نیاى او «أشجّ» بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شد و حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) نخستین بار او را با عنوان «أشجّ» مخاطب ساخت.
30- الغدیر، ج1، ص196ـ197
31- همان، ص197
32- همان «على بن محمد بن جعفر الاهوازى» است که در سند «ابن الجزرى» با عنوان «مولى الرشید» نام برده شد.
33- به نظر مى رسد «بکربن احنف» همان «بکر بن احمد» است که در سند «ابن الجزرى» واقع شده بود و کلمه «احنف» تصحیف همان «احمد» است. چنانکه راوى از «بکر» نیز در هر دو روایت یکى است و در کتب رجال نیز نامى از «بکر بن احنف» برده نشده است. شاهد دیگر اینکه مرحوم شیخ صدوق روایتى را از «بکر بن احمد بن محمد» از «فاطمه بنت الرضا» (علیهما السلام) نقل مى کند که کسى جز همین «بکر بن احمد» نیست. (ر.ک: عیون الاخبار الرضا (علیه السلام)، ج2، ص71؛ بحارالأنوار، ج71، ص388. در پاورقى بعد، متن حدیث خواهد آمد. چنانکه گفتیم کلمه «القصرى» نیز در روایت «ابن الجزرى» مصحّف همان «العصرى» است.
34- در اینکه آیا اساساً حضرت رضا (علیه السلام) فرزندى به جز امام محمد تقى (علیه السلام) داشته است یا نه، میان مورخان و ارباب تراجم اختلاف است. برخى تا شش فرزند (پنج پسر و یک دختر به نام عایشه) براى حضرت (علیه السلام) ذکر کرده اند و برخى نیز چون شیخ مفید در الارشاد، به جز حضرت جواد (علیه السلام) فرزند دیگرى را براى حضرت (علیه السلام) ثابت نمى دانند. ابن شهرآشوب، فقط یک فرزند براى حضرت (علیه السلام) قائل است که همان حضرت جواد (علیه السلام) باشد. برخى نیز علاوه بر امام جواد (علیه السلام) از فرزند دیگرى به نام موسى نام برده اند، و برخى نیز پنج فرزند بر شمرده اند (چهار پسر به نامهاى محمد، جعفر، حسن، ابراهیم، و یک دختر)؛ ر.ک: اعیان الشیعة، ج2، ص13؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص367.
از روایت در متن و نیز روایت دیگرى که مرحوم شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا (علیه السلام) آورده و به آن اشاره شد، به صراحت استفاده مى شود که حضرت رضا (علیه السلام) دخترى به نام «فاطمه» داشته است. متن روایت صدوق چنین است:
محمد بن احمد بن الحسین، عن على بن محمد بن عنبسة، عن بکر بن احمد بن محمد، عن فاطمة بنت الرضا، عن أبیها، عن أبیه، عن جعفر بن محمد، عن أبیه و عمّه زید، عن أبیهما علی بن الحسین، عن أبیه وعمّه، عن علىّ بن ابى طالب ـ علیهم السلام ـ عن النبی ـ صلى اللّه علیه وآله ـ قال: «من کفّ غضبه کفّ الله عنه عذابه ومن حسن خلقه بلّغه اللّه درجة الصائم القائم». (عیون اخبار الرضا (علیه السلام) ، ج2، ص71؛ بحارالأنوار، ج71، ص388).
از این رو با توجه به مجموع گفته هاى یاد شده و با عنایت به نامهایى که براى فرزندان حضرت (علیه السلام) برشمرده اند مى توان گفت امام رضا (علیه السلام) را داراى حداقل یک فرزند و حداکثر هشت فرزند دانسته اند.
پیامکهای عید غدیر
- غنچه لبهاى پیغمبر که شد وا در غدیر بر لبش گلواژه «من کنت مولا» نشست
- جلوهگر شد بار دیگر طور سینا در غدیر ریخت از خُم ولایت، مى به مینا در غدیر
- چتر زرین آفتاب آورد و ماه از آسمان نقره مىپاشید بر دامان صحرا در غدیر
- هدیه جبریل بود «الیوم اکملت لکم» وحى آمد در مبارک باد مولا در غدیر
- بر سر دست نبى هر کس على را دید گفت: آفتاب و ماه زیبا بود، زیبا در غدیر
- مهر تابان ولایت شد نمایان در غدیر باز بخشید این بشارت، خلق را جان در غدیر
- از طواف کعبه امروز آن که برگردد، یقین حج او مقرون بود با عهد و پیمان در غدیر
- بر سر دست نبى تهلیلگویان، مرتضى اشک شوق از دیده مىبارد چو باران در غدیر
- مصطفى تا مرتضى را همچو جان در بر گرفت یوسفش را کرد پیدا، پیر کنعان در غدیر
- «هر که من مولاى اویم این على مولاى اوست» این ندا پیچید در گوش بزرگان در غدیر
- در حقیقت شد مسلمان هر که با اخلاص داد دست بیعت با على، مانند سلمان در غدیر
- شد جهان روشن ز انوار امیرالمؤمنین چلچراغ عشق و ایمان شد فروزان در غدیر
- موج یک حادثه در جان غدیر است امروز و علی چهره تابان غدیر است امروز
- غدیر با همگان هم سخن، ولی خاموش غدیر با همه کس آشنا، ولی تنهاست
- غدیر صفحه تاریخ "والا من والاه" غدیر آیه توبیخ در "عاد من عادا" ست
- علی سفیر خدا و علی امیر شماست علیست حج و علی کعبه و علی زمزم
- من و جدا شدن از مرتضی، خدا نکند! که هر که گشت جدا از علی، جدا ز خداست
- از ولای مرتضی دل را چراغان میکنیم با علی بار دگر تجدید پیمان میکنیم
- ما زین جهان از پی دیدار میرویم از بهر دیدن حیدر کرار میرویم
- به روز غدیر خم از مقام لم یزلی به کائنات ندا شد به صوت جلی
که بعد احمد مرسل به کهتر و مهتر امام و سرور و مولا علیست علی
- رسولی کز غدیر خُم ننوشد ردای سبز بعثت را نپوشد
عید غدیر خم مبارک
- روز محشر پرسیـد ز من رب جلی گفت تو غرق گناهی؟ گفتمش یـا رب بلی
گفت پس آتش نمیگیرد چـرا جـسم و تنـت گفتمش چون حـک نمودم روی قلبم یا علی
- مدح علی و آل علی بر زبان ماست گویا زبان برای همین در دهان ماست
- قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد ایمان به جز از حب علی پایه ندارد
گفتم بروم سایه لطفش بنشینم گفتا که علی نور بود سایه ندارد
- تمام لذت عمرم در این است که مولایم امیرالمومنین است
- علی در عرش بالا بینظیر است علی بر عالم و آدم امیر است
به عشق نام مولایم نوشتم چه عیدی بهتر از عید غدیر است؟
- نازد به خودش خدا که حیدر دارد دریای فضائلی مطهر دارد
همتای علی نخواهد آمد والله صد بار اگر کعبه تَرَک بردارد
- خورشید چراغکی ز رخسار علیست مه نقطه کوچکی ز پرگار علیست
هر کس که فرستد به محمد صلوات همسایه دیوار به دیوار علیست
- عجب تمثیلی است این که علی مولود کعبه است؛ یعنی این که باطن قبله را در امام پیدا کن. عید غدیر خم مبارک
- ای خدای مرتضی، گردی از گامهای فتوت مرتضی را بر سر جهانیان بپاش تا ریشه نامردی در جهان بخشکد . عید غدیر خم، عید ولایت و امامت مبارک
- اگر خلق عالم علی را میشناختند، دوستش میداشتند و اگر خلق عالم علی را دوست میداشتند، جهنم آفریده نمیشد.
- روز عید غدیر خم از شریفترین اعیاد امت من است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
- عید کمال دین، سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصایت و ولایت امیرالمومنین علیه السلام بر شیعیان و پیروان ولایت خجسته باد.
- ای علی تو نشان هدایت این امتی؛ هر کس تو را دوست بدارد، رستگار شود و هر کس تو را دشمن بدارد، به هلاکت افتد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)
- خداوند پس از غدیر خم برای کسی حجت و عذری باقی نگذاشت. حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام)
برکه خورشید
|
جلوهگر شد بار دیگر طور سینا در غدیر |
|
ریخت از خم ولایت، مى به مینا در غدیر |
|
مىتراوید از دل صحراى سوزان بوى عشق |
|
موج مىزد عطر انفاس مسیحا در غدیر |
|
چتر زرین آفتاب آورد و ماه از آسمان |
|
نقره مىپاشید بر دامان صحرا در غدیر |
|
رودها با یکدیگر پیوست، کم کم سیل شد |
|
«موج مىزد سیل مردم مثل دریا در غدیر» |
|
هدیه جبریل بود «الیوم اکملت لکم» |
|
وحى آمد در مبارک باد مولى در غدیر |
|
با وجود فیض «اتممت علیکم نعمتى» |
|
از نزول وحى غوغا بود، غوغا در غدیر |
|
بر سر دست نبى هر کس على را دید گفت: |
|
آفتاب و ماه زیبا بود، زیبا در غدیر |
|
آى ابراهیمیان! در موسم حج وداع |
|
این خلیل بت شکن، این مرد تنها در غدیر |
|
سرنوشت امت اسلام را ترسیم کرد |
|
غنچه لبهاى پیغمبر که شد وا در غدیر |
|
بر لبش گلواژه «من کنت مولا» تا نشست |
|
گلبن پاک ولایت شد شکوفا در غدیر |
|
منزلت بنگر! که چون هارون امام راستان |
|
لوح ده فرمان گرفت از دست موسى، در غدیر |
|
بوى پیراهن شنید آن روز یعقوب صبور |
|
یوسف گم گشتهاش را کرد پیدا در غدیر |
|
زمزم توحید جوشید از دل آن آبگیر |
|
نخل ایمان سبز شد از صبح فردا در غدیر |
|
«برکه خورشید» در تاریخ نامى آشناست |
|
شیعه جوشیدهست از آن تاریخ، آن جا در غدیر |
|
بعد از این اشراق صبح صادق از این منظر است |
|
پیش از این گر شام یلدا بود، یلدا در غدیر |
|
فطرت حق جوى ما را دید و عهدى تازه بست |
|
رشته پیوند عترت با دل ما در غدیر |
|
دست در دست دعا دارند گلهاى امید |
|
تا بگیرد این نهال آرزو پا در غدیر |
|
گرچه در آن لحظه شیرین کسى باور نداشت |
|
مىتوان انکار دریا کرد حتى در غدیر! |
|
باغبان وحى مىدانست از روز نخست |
|
عمر کوتاهیست در لبخند گلها در غدیر |
|
دیدهها در حسرت یک قطره از آن چشمه ماند |
|
این زلال معرفت خشکید آیا در غدیر؟ |
|
از على مظلومتر تاریخ آزادى ندید |
|
چون شکست آیینه «من کنت مولا» در غدیر |
|
دل درون سینهها در تاب و تب بود، اى دریغ! |
|
کس نمىداند چه حالى داشت زهرا در غدیر! |
|
شد امیر سالها، سال امیرالمؤمنین |
|
سرنوشتى نو رقم خوردهست گویا در غدیر |
|
در جوار روشه پاک «رضا» دارم امید |
|
بشکفد همچون «شفق» گلخنده ما در غدیر |
|
نبوت و ولایت |
|
|
مهر تابان ولایت شد نمایان در غدیر |
|
|
باز بخشید این بشارت، خلق را جان در غدیر |
|
|
خوان و احسان و کرم گسترد یزدان تا کند |
|
|
عالمى را بر سر این سفره مهمان در غدیر |
|
|
از طواف کعبه امروز آن که بر گردد، یقین |
|
|
حج او مقرون بود با عهد و پیمان در غدیر |
|
|
وه! چه غوغایى است در آن سرزمین از جوش خلق! |
|
|
موج انسان بین، بیابان در بیابان در غدیر! |
|
|
از جهاز اشتران شد منبرى آراسته |
|
|
باشکوهى برتر از تخت سلیمان در غدیر |
|
|
بر سر دست نبى تهلیل گویان، مرتضى |
|
|
اشک شوق از دیده مىبارد چو باران در غدیر |
|
|
اقتران مهر و مه دارد تماشا، نى عجب |
|
|
گر شود جبرئیل هم آیینه گردان در غدیر |
|
|
دل درون سینه طغیان کرد و هوش از سر پرید |
|
|
تا طنین انداز شد آیات قرآن در غدیر |
|
|
سینه پاک پیمبر گشت سر شار از شعف |
|
|
آیه "بلغ" چو نازل شد ز یزدان در غدیر |
|
|
تا ز "اکملت لکم" پر شد فضا، جبریل گفت: |
|
|
با خود آوردم پیام از حى سبحان در غدیر |
|
|
مصطفى تا مرتضى را همچو جان دربر گرفت |
|
|
یوسفش را کرد پیدا، پیر کنعان در غدیر |
|
|
تا على شد جانشین خاتم پیغمبران |
|
|
آشکارا شد همه اسرار پنهان در غدیر |
|
|
"هر که من مولاى اویم این على مولاى اوست" |
|
|
این ندا پیچید در گوش بزرگان در غدیر |
|
|
خاطر اهل ولا زین گفته شد امیدوار |
|
|
نا امید از رحمت حق گشت شیطان در غدیر |
|
|
تا جهان را از عدالت پر کند همچون نبى |
|
|
مرتضى بگرفت از او، منشور و پیمان در غدیر |
|
|
از نبوت د رجهان، اسلام اگر شد منتشر |
|
|
شد ولایت دین یزدان را نگهبان در غدیر |
|
|
در حقیقت شد مسلمان هر که با اخلاص داد |
|
|
دست بیعت با على، مانند سلمان در غدیر |
|
|
گر به صدق و راستى آید سوى این آبگیر |
|
|
هر خطا کارى شود پاکیزه دامان در غدیر |
|
|
شد جهان روشن ز انوار امیرالمؤمنین |
|
|
چلچراغ عشق و ایمان شد فروزان در غدیر |
|
|
"سرویا"! شکر خدا در موسم "حج وداع" |
|
|
دین حق رونق گرفت و یافت سامان در غدیر |
|
|
نبوت و ولایت |
|
|
مهر تابان ولایت شد نمایان در غدیر |
|
|
باز بخشید این بشارت، خلق را جان در غدیر |
|
|
خوان و احسان و کرم گسترد یزدان تا کند |
|
|
عالمى را بر سر این سفره مهمان در غدیر |
|
|
از طواف کعبه امروز آن که بر گردد، یقین |
|
|
حج او مقرون بود با عهد و پیمان در غدیر |
|
|
وه! چه غوغایى است در آن سرزمین از جوش خلق! |
|
|
موج انسان بین، بیابان در بیابان در غدیر! |
|
|
از جهاز اشتران شد منبرى آراسته |
|
|
باشکوهى برتر از تخت سلیمان در غدیر |
|
|
بر سر دست نبى تهلیل گویان، مرتضى |
|
|
اشک شوق از دیده مىبارد چو باران در غدیر |
|
|
اقتران مهر و مه دارد تماشا، نى عجب |
|
|
گر شود جبرئیل هم آیینه گردان در غدیر |
|
|
دل درون سینه طغیان کرد و هوش از سر پرید |
|
|
تا طنین انداز شد آیات قرآن در غدیر |
|
|
سینه پاک پیمبر گشت سر شار از شعف |
|
|
آیه "بلغ" چو نازل شد ز یزدان در غدیر |
|
|
تا ز "اکملت لکم" پر شد فضا، جبریل گفت: |
|
|
با خود آوردم پیام از حى سبحان در غدیر |
|
|
مصطفى تا مرتضى را همچو جان دربر گرفت |
|
|
یوسفش را کرد پیدا، پیر کنعان در غدیر |
|
|
تا على شد جانشین خاتم پیغمبران |
|
|
آشکارا شد همه اسرار پنهان در غدیر |
|
|
"هر که من مولاى اویم این على مولاى اوست" |
|
|
این ندا پیچید در گوش بزرگان در غدیر |
|
|
خاطر اهل ولا زین گفته شد امیدوار |
|
|
نا امید از رحمت حق گشت شیطان در غدیر |
|
|
تا جهان را از عدالت پر کند همچون نبى |
|
|
مرتضى بگرفت از او، منشور و پیمان در غدیر |
|
|
از نبوت د رجهان، اسلام اگر شد منتشر |
|
|
شد ولایت دین یزدان را نگهبان در غدیر |
|
|
در حقیقت شد مسلمان هر که با اخلاص داد |
|
|
دست بیعت با على، مانند سلمان در غدیر |
|
|
گر به صدق و راستى آید سوى این آبگیر |
|
|
هر خطا کارى شود پاکیزه دامان در غدیر |
|
|
شد جهان روشن ز انوار امیرالمؤمنین |
|
|
چلچراغ عشق و ایمان شد فروزان در غدیر |
|
|
"سرویا"! شکر خدا در موسم "حج وداع" |
|
|
دین حق رونق گرفت و یافت سامان در غدیر |
