|
علامه حلى |
بسم الله الرحمن الرحیم
در شب 29 رمضان 648 ق . در این شهر فرزندى از خاندانى پاک سرشت ولادت یافت که از مقربان درگاه بارى تعالى قرار گرفت . نامش ((حسن )) و معروف به آیة الله علامه حلى است . مادرش بانویى نیکوکار و عفیف ، دختر حسن بن یحیى بن حسن حلى (57) خواهر محقق حلى است و پدرش شیخ یوسف سدیدالدین از دانشمندان و فقهاى عصر خویش در شهر فقاهت حله است .
علامه حلى از سال 507 قمرى در پى دعوت سلطان محمد اولجایتو حاکم ایران ، به ایران آمد و تا سال 716 در ایران تلاش و خدمات ارزنده اى را انجام داد و پرچم ولایت و عشق و محبت خاندان طهارت (ع ) را در سراسر قلمرو مغولان به اهتزاز در آورد. و پس از مرگ محمد خدابنده به وطن خویش حله بازگشت و تا آخر عمر شریفش منصب مرجعیت و فتوا و زعامت شیعیان را به عهده داشت .
آثار بسیار زیادى از وى در فقه ، اصول ، احکام ، حدیث ، رجال ، تفسیر، منطق و ... بجاى مانده است که باعث عظمت و سرافرازى شیعه شد.
ابن حجر عسقلانى - دانشمند سنى - چنین اعتراف مى کند: ((علامه نامش مشهور و اخلاقى نیک دارد. وقتى کتاب ابن تیمیه منحاج السند ((کتابى است بر رد شیعه و در جواب کتاب منحاج الکرامه علامه حلى )) - به او رسید گفت : اگر ابن تیمیه آنچه را که من گفتم مى دانست ، جوابش را مى دادم .
سرانجام علامه در محرم 726 هجرى در سن 78 سالگى دار فانى را وداع گفت و در جوار بارگاه ملکوتى على علیه السلام به خاک سپرده شد.
دستورالعملها
بسم الله الرحمن الرحیم
بدان اى فرزندم : که خداوند بر فرمانبردارى اش یارى ات کناد، و بر انجام نیکیها و ملازمت خوبى ها توفیقت دهاد. بر آنچه رضاى او در آن است رهنمونت سازد. و به هر آنچه از خوبى ها آرزو دارى تو را برساند. در دنیا و آخرت تو را با ((راحت دلى )) و ((چشم روشنى )) همراه سازد. عمرت را با سعادت و آسایش دراز دارد. و بدى ها را از تو، به دور کند.
من در این کتاب ، (قواعد الاحکام )(58) اساره فتاواى احکام را برایت خلاصه کردم ، و قواعد شریعت را با عباراتى کوتاه و قلمى روان ، روشن ساختم . ((سمت رشد)) و راه حق را بر تو واضح کردم . این در حالى است که پنج دهه از عمرم را پشت سر نهاده ، وارد ششمین دهه عمرم مى شوم ...
چون خدا وصیت را بر من واجب کرده ، بویژه به هنگام احساس مرگ ، امر بدان کرده است : تو را سفارش مى کنیم : تقوا را از دست مده ، زیرا، تقوا راه و روشنى است که از پیامبر((ص )) باقى مانده ، و فریضه اى الهى است که مواظبت بر آن بر همه واجب است . تقوا زرهى است نگهدار انسان از بدیها. و توشه اى است جاویدان ، آن سودمندترین زاد است براى روزى که انسان بیکس و چشم ها نگران است .
دستورهاى الهى را بجان بنوش ، رضاى او را ملازم باش ،مکروهات را دورى گزین ، و از محرمات منزجر باش ، عمرت را در تحصیل کمالات سپرى کن ، و لحظه هاى زندگى ات را در گردآورى فضیلت هاى علمى ، و عروج از پستى نقصان به قله کمال ، و از فرودگاه جهل به اوج عرفان بکار گیر. نیکى ها را گسترش ده ، و برادرانت را در رسیدن به کمالات یارى کن . بدى را از برادران مؤ منت به نیکى سزا ده ، نیکوکاران را با منت و آغوش باز بپذیر. با پست همتان رفاقت مکن ، و از معاشرت نادانان دورى کن ؛ چه رفاقت آنان اخلاق تو را پست کرده ، و سبب جایگزینى خصایص ناپسند در وجود تو مى گردد.
بر تو باد به ملازمت علماء و همنشینى با صاحبان فضیلت ؛ چه این مصاحبت وجودت را آماده تحصیل کمالات کرده ، و مهارت در استنباط مجهولات را به دنبال دارد. سعى کن امروز تو از دیروزت بهتر باشد، و در هر لحظه اى از کمالى نو بر خوردار گردى .
بر تو باد به صبر و بردبارى ، و توکل بر خداوند، و خوشنودى بر آنچه از دنیا به تو مى رسد. در هر شب و روز از خود حساب رسى کن . بسیار از پروردگات آمرزش خواه . (زیرا در هیچ لحظه اى سپاس او را چنانچه بایسته است نتوانى ). از نفرین مظلوم بویژه یتیمان و بیوه زنان بترس ، چه خداوند نسبت به شکستن دل هاى شکسته ، گذشت نمى کند.
بر تو باد به نماز شب ، که رسول خدا((ص )) بر آن اصرار داشته ، و خواسته او، بوده است : فرموده است .
((من ختم له بقیام اللیل ثم مات فله الجنة )). (59) (کسیکه عمرش به ((شب زنده دارى )) به پایان رسد، بهشت از آن او است ).
بر تو باد به ((صله رحم )) این عمل عمر را افزون سازد. بر تو باد به ((حسن خلق )) و برخورد نیک که رسول الله فرموده است :
((انکم لن تسعوا الناس باموالکم ، فسعوهم باخلاقکم )). (60)
(شما توان آن ندارید که مردم را با اموال خود یارى کنید، پس با برخورد خوب تان آنان را خوشنود سازید).
بر تو باد به نیکى با اولاد پیامبر و پیوند با آنان ، خدا درباره آنان سفارش مؤ کد کرده ، و دوستى آنان را مزد رسالت قرار داده است .
((قل لا اءسلکم اجرا الا المودة فى القربى )). (61)
پیامبر در این زمینه فرموده است :
((انى شافع یوم القیامة لاربعة اصناف ، ولو جاؤ ا بذنوب اءهل الدنیا:(رجل ) نصر ذریتى و (رجل ) بذن ماله لذریتى عند المضیق (ورجل ) احب ذریتى باللسان والقلب (ورجل ) سعى فى حوائج ذریتى اذا طردوا او تشردوا)). (62)
(چهار دسته را روز قیامت شفاعت کنم ، هر چند با گناه اهل دنیا به صحراى محشر حاضر شوند: آنکه اولاد مرا یارى کند. آنکه از اموالش به اولاد تنگدست کمک کند. کسى که با زبان و قلب ، آنان را دوست بدارد. آنکه تلاش کند در انجام حوایج و نیازهاى اولاد تبعید شده و رانده شده من ).
صادق ((ع )) فرمود:
اذا کان یوم القیامة نادى مناد: ایها الخلائق انصتوا فان محمد ((ص )) یکلمکم فینصب الخلائق فیقوم النبى ((ص )) واله فیقول : یامعشر الخلائق :من کانت له عندى یدا اومنه او معروف فلیقم حتى اءکافیه ، فیقولون بابائنا و امهاتنا واءى بد او اى منه واى معروف لنا، بل الید و المنه و المعروف لله و لرسوله على جمیع الخلائق فیقول : بل من آوى احدا من اهل بیتى او برهم او کساهم من عترتى او اشبع جایعهم فلیقم حتى اءکافیه ، فیقوم اءناس قد فعلوا ذلک فیاءتى النداء من عندالله : یا محمد؟ یا حبیبى ؟ قد جعلت مکافاتهم الیک فاسکنهم من الجنة حیث شئت فیسکنهم فى الوسیلة حیث لایحجبون عن محمد ((ص )) واهل بیته صلوات الله علیهم اجمعین )). (63)
(هنگامى قیامت فرا رسد، منادى فریاد زند: هان اى مردم ، پیامبر با شما سخن مى گوید. سکوت بر فضا حاکم مى شود و همه دم فرو بندند، سپس پیامبر و آل او بلند شده ، و پیامبر چنین فرماید: اى مردم ! هر آنکه براى من کارى کرده یا خوبى نموده ، و یا منتى بر من دارد بلند شود تا من او را امروز کفایت کنم (و از هول قیامت نجاتش دهم ) آنان عرض کنند: به فداى شما پدران و مادران ما، چه کسى براى شما کارى انجام داده یا خوبى کرده یا بر شما منتى دارد، بلکه این خدا و رسول اند که بر همه انسانها منت دارند، و به آنها خوبى کرده اند.
رسول خدا فرماید: هر آن کسانى که فردى از اهل بیت مرا پناه داده ، یا به آنان خوبى کرده ، یا برهنگان آنانرا پوشانیده ، و یا گرسنگان شان را سیر کرده است ، برخیزند تا آنان را با (شفاعت ) کفایت کنم . گروهى از مردم بلند شوند، سپس از جانب پروردگار ندا رسد: اى محمد حبیبم ! من پاداش دادن آنان را به تو واگذاشتم ، هر جاى بهشت خواهند جایشان ده ، پس از آن در ((وسیله )) آنان را جاى دهند و آن مکانى است که حجابى بین آنان و چهارده معصوم نیست . بر تو باد به بزرگ داشتن فقهاء و احترام علماء در این باره رسول خدا فرمود:
((من اکرم فقیها مسلما لقى الله یوم القیامة و هو عنه راض و من اهان فقیها مسلما لقى الله یوم القیامة و هو علیه غضبان )). (64)
(آنکه فقیهان و دین شناسان ژرف نگر را گرامى دارد، خدا را در روز قیامت ملاقات کند در حالى که از او راضى و خرسند است ؛ و آنکه فقیه مسلمانى را توهین کند، و قدرش را سبک دارد، خدا را در حالى که از او خشمگین است ملاقات کند). نگاه به چهره عالم و در خانه آن و نشست و برخاست با آن عبادت شمرده شده است . و بر تو باد به ژرف اندیشى و تفقه در دین ، و تلاش در جهت فزودن چه امیر مومنان ((ع )) به فرزندش فرمود: ((تفقه فى الدین فان الفقها ورثه الانبیا وان طالب العلم یستغفر لهم من فى السموات و من فى الارض حتى الطیر فى الهوا والحوت فى البحر و ان الملائکه لتضع اجنحتها لطالب العلم رضابه .)) (65)
(در دین ژرف بیندیش و فقیه شو! چون فقها جانشین پیامبرانند. براى طالب علم ، هر آنچه در آسمان و زمین است استغفار مى کنند؛ حتى مرغ ها در هوا و ماهى ها در دریا! فرشتگان باخرسندى بالهاى خود را براى دانشجو پهن مى کنند.)
مبادا که دانش خویش را کتمان کنى ، و بر روى نیازداران نگشایى ، که خداى تعالى مى فرماید:
((ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات و المهدى من بعد ما بیناه للناس فى الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم الاعنون )). (66)
(آنانکه پیام هاى وحى ما را که براى انسانها تعیین کرده ایم ، و در کتاب بروشنى بازگو نموده ایم مى پوشانند؛ بر این گروه نفرین خدا و نفرین نفرین شدگان باد).
و رسول خدا فرمود: ((اذا ظهرت البدع فى امتى فلیظهر العالم علمه فمن لم یفعل فعلیه لعنة الله تعالى .)) (67)
(هنگامى که بدعت (نوآوریهاى بر خاسته از رسوبات ملى ، قومى ، توارثى ، فرهنگى به دور از دین ) پیدا شد، بر دانشمندان است که دانش خود را آشکار سازند، آنان که چنین نکنند، نفرین خدا بر آنها باد!)
ونیز فرمود:
((لا تمنحوا الجهال الحکمة فتظلموها، ولا تمنعوها اءهلها فتظلموهم )). (68)
(حکمت را به نااهلان ندهید که اگر دادید بر حکمت ستم کردید و از اهلش دریغ مدارید، که به اهل حکمت ستم روا داشته اید).
((والحمد لله على حسن التوفیق و هدایة الطریق )).
|
امام خمینى (ره ) |
بسم الله الرحمن الرحیم
در روز بیستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى در شهرستان خمین از توابع استان مرکزى ایران در خانواده اهل علم و هجرت و جهاد و در خاندانى از سلاله زهراى اطهر علیه السلام ، روح الله الموسوى الخمینى پاى بر خاکدان طبیعت نهاد.
پدر بزرگوار امام خمینى مرحوم آیة الله سید مصطفى موسوى از معاصرین مرحوم آیة الله العظمى میرزاى شیرازى (ره ) بود که در برابر زورگوئیها و ستمهاى خوانین و حاکمان منطقه به مقاومت برخاسته بود که در مسیر خمین به اراک وى را به شهادت رساندند. بستگان شهید براى اجراى حکم الهى قصاص به تهران (دارالحکومه وقت ) رهسپار شدند و بر اجراى عدالت اصرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید.
بدین ترتیب امام خمینى از اوان کودکى با رنج یتیمى آشنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید وى دوران کودکى و نوجوانى را تحت سرپرستى مادر مؤ منه اش (بانو هاجر) که خود از خاندان علم و تقوا و از نوادگان مرحوم آیة الله خوانسارى (صاحب زبدة التصانیف ) بوده است و همچنین نزد عمه مکرمه اش (صاحب خانم ) که بانویى شجاع و حق جو بود، سپرى کرد اما در سن 15 سالگى از نعمت وجود آن دو عزیز نیز محروم گردید.
امام خمینى (ره ) در دوران زندگى همواره با طاغوتهاى زمان در حال مبارزه بود و از دین و آیین اسلامى دفاع مى کرد تا توانست حکومت اسلامى را در کشورى با سابقه 2500 سال شاهنشاهى بنا نهد و سکان هدایت این کشتى نجات مردم جهان را خود به دست بگیرد.
امام رحمة الله علیه با آنکه همواره در حال مبارزه با ظلم و ستم بود از درس و بحث نیز غافل نبوده و آثار بسیار گرانقدرى را از خود بیادگار گذاشته است که در زیر به نام برخى از آنها اشاره مى کنیم :
1. شرح دعاى سحر
2. شرح حدیث راءس الجالوت
3. حاشیه امام بر شرح حدیث راءس الجالوت
4. حاشیه بر شرح فوائدالرضویه
5. شرح حدیث جند عقل و جهل
6. مصباح الهدایه الى الخلافة و الولایة
7. حاشیه بر شرح فصوص الحکم
8. حاشیه بر مصباح الانس
9. شرح چهل حدیث
10. سرالصلوة (صلاة العارفین و معراج السالکین )
11. آداب نماز (یا: آداب الصلوة )
12. رساله لقاء الله
13. حاشیه بر اسفار
14. کشف الاسرار
15. انوار الهدایة فى التعلیقه على الکفایة 2 جلد
16. بدایع الدرر فى قاعدة نفى الضرر
17. رسالة الاستصحاب
18. رسالة فى التعادل و التراجیح
19. رسالة الاجتهاد و التقلید
20. مناهج الوصول الى علم الاصول 2 جلد
21. رسالة فى الطلب و الارادة
22. رسالة فى التقیه
23. رسالة فى قاعدة من ملک
24. رسالة فى تعیین الفجر فى اللیالى المقمره
25. کتاب الطهارة 4 جلد
26. تعلیقة على العروة الوثقى
27. مکاسب محرمه 2 جلد
28. تعلیقة على على وسیلة النجاة
29. رسالة نجاة العباد
30. حاشیه بر رساله ارث
31. تقریرات درس اصول آیة الله العظمى بروجردى
32. توضیح المسائل (رساله عملیه )
33. مناسک حج
34. تحریر الوسیله 2 جلد
35. کتاب البیع 5 جلد
36. تقریرات دروس امام خمینى
37. کتاب الخلل فى الصلوة
38. حکومت اسلامى یا ولایت فقیه
39. جهاد اکبر یا مبارزه با نفس
40. تفسیر سوره حمد
41. استفتائات
42. دیوان شعر
43. نامه ها عرفانى
44. صحیفه نور
45. وصیتنامه سیاسى الهى
سرآنجام در ساعت 20/22 دقیقه روز شنبه سیزدهم خرداد 1368 قلبى از کار ایستاد که میلیونها قلب را به نور خدا و معنویت احیاء کرده بود.
او جلوه اى از جلوه هاى کوثر بود و کوثر ولایت همیشه در زمین و زمانه ها جارى است .
دستورالعملها
بسم الله الرحمن الرحیم
هان اى عزیز! از خواب بیدار شو، از غفلت تنبه پیدا کن دامن همت بر کمر زن و تا وقت است فرصت را غنیمت بشمار، و تا عمر باقى است و قواى تو در تحت تصرف تو است ، و جوانى برقرار است و اخلاق فاسده بر تو غالب نشده ، و ملکات رذیله بر تو چیره نگردیده ، چاره اى کن ! و دوائى براى رفع اخلاق فاسده و قبیحه پیدا کن ، و راهى براى اطفاء نائره (فرونشاندن شعله ) شهوت و غضب پیدا نما.
بهترین علاج ها که ((علماى اخلاق و اهل سلوک )) از براى این مفاسد اخلاقى فرموده اند، این است که هر یک از این ملکات زشت را که در خود مى بینى ، در نظر بگیرى ، و بر خلاف آن تا چندى ، مردانه قیام و اقدام کنى ، و همت بگمارى برخلاف نفس تا مدتى ، و بر ضد خواهش آن رذیله ، رفتار کنى ؛ و از خداى تعالى در هر حال ، توفیق طلب کنى که با تو اعانت کند در این مجاهده .
مسلما، بعد از مدت قلیلى ، آن خلق زشت ، رفع شده و شیطان و جندش (لشکریانش ) از این سنگر، فرار کرده ؛ جنود رحمانى به جاى آنها، بر قرار مى شود.
مثلا: یکى از ذمائم اخلاق که اسباب هلاکت انسان است ، و موجب فشار قبر است ، و انسان را در دو دنیا، معذب دارد، بد خلقى با اهل خانه یا همسایگان یا هم شغل یا اهل بازار و محله ، است که این زائیده غضب و شهوت است .
اگر انسان مجاهد، مدتى در صدد برآید که هر وقت ناملائمى پیش آمد مى کنى از براى او، و آتش غضب شعله ور مى شود، و بناى سوزاندن باطن را مى گذارد، و دعوت مى کند او را به ناسزا گفتن و بدگوئى کردن ؛ برخلاف نفس اقدام کرده ، عاقبت بد و نتیجه زشتى این خلق را یاد بیاورد، در عوض ملائمت به خرج دهد، و در باطن شیطان را لعن کند، و به خدا از او پناه ببرد. من به شما قول مى دهم که اگر چنین رفتار کنى ، بعد از چند مرتبه تکرار آن ، به کلى ((خلق )) عوض شده و ((خلق نیکو)) در مملکت باطن شما منزل ، مى کند.
ولى اگر مطابق میل نفس رفتار کنید! اولا: در همین عالم ، ممکن است شما را نیست و نابود کند.
((پناه مى برم به خداى تعالى از غضب )) که مى شود در یک آن ، انسان را در دو دنیا هلاک کند؛ خداى نخواسته موجب قتل نفس بشود. ممکن است ، انسان در حال غضب به نوامیس الهیه ، ناسزا بگوید؛ چنانکه دیده ایم ، مردم در حال غضب که ((رده )) (سخنى که سبب ارتداد مى شود) گفتند و مرتد شدند.
حکماء فرموده اند: ((کشتى بى ناخدا که در موج هاى سخت دریا گرفتار شود، به نجات نزدیک تر است از انسان در حال غضب )).
یا اگر خداى نخواسته اهل جدال و مراء، در مباحثه علمیه ، هستى ، کما اینکه بعضى از ما طلبه ها گرفتار این سریره زشت هستیم ، مدتى برخلاف نفس ، اقدام کن . در مجالس رسمى که مشحون به علماء و عوام است ، مباحثه پیش آمد کرد، دیدى طرف صحیح مى گوید، معترف به اشتباه خودت بشو، و تصدیق آن طرف را، بکن .
امید است در اندک زمانى رفع شود این رذیله . خدا نکند که حرف بعضى از اهل علم و مدعى مکاشفه درست باشد، مى گوید: ((براى من در یکى از مکاشفات کشف شد که تخاصم اهل نار که خداى تعالى اطلاع مى دهد، مجادله اهل علم و حدیث است .)) انسان اگر احتمال صحت هم بدهد، باید خیلى در صدد رفع این خصلت باشد.
((روى عن عدة من الاصحاب ، انهم قالوا: خرج علینا رسول الله صلى الله علیه و آله )) یوما و نحن نتمارى فى شیى ء من امر الدین ، فغضب غضبا شدیدا لم یغضب مثله ! و قال : انما هلک من کان قبلکم بهذا. ذروا المراء؛ فان المؤ من لا یمارى ، ذروا المراء فان المؤ من لا یمارى ؛ ذروا المراء فان الممارى قدتمت خسارته . ذروا المراء قان الممارى لا اشفع . ذروا المراء فانى زعیم بثلاث ابیات فى الجنه فى ریاضها و اوسطها و اعلاها، لمن ترک المراء و هو صادق . ذروا المراء فان اول مانهانى عنه ربى ، بعد عباده الاوثان المراء)).
و عند ((صلى الله علیه و آله )): ((لا یستکمل عبد حقیقة الایمان حتى یدع المراء و ان کان محقا)). (182)
(از گروهى از یاران پیامبر روایت شده است : روزى پیامبر(ص ) بر ما درآمد در حالیکه ما مشغول جدل و مراء در مسئله اى از مسائل دینى بودیم آن حضرت به گونه اى خشمگین شد که همانندش را ندیده بودیم ؛ سپس با همان حالت خشم فرمود: پیشینیان شما به همین ((مراء)) تباه شدند، رها کنید مراء را همانا مؤ من مراء و ستیزه گوئى نمى کند. مراء را رها کنید، مؤ من ((مراء)) نمى کند رها کنید مراء را، زیان کارى و خسران انسان ستیزه گوبه نهایت رسیده است . واگذارید ((مراء را)) من در روز قیامت شفاعت او نکنم . مراء را رها کنید که من براى آنانیکه این صفت پست را رها کنند و راست کردار باشند در بهشت سه خانه را در سه جاى آن گلزار، وسط، و بالاى آن ضامنم . از مراء دورى کنید که پروردگار من مرا پس از بت پرستى از او خوى نکوهیده نهى کرده است .)
نیز از آن حضرت نقل شده است : ((هیچ بنده ایمانش به کمال حقیقى نرسد تا آنگاه که ((مراء)) را ترک کند، گرچه حق با او باشد.))
احادیث در این باب ، بسیار است . چقدر زشت است که انسان به واسطه یک مغالبه جزئى که هیچ ثمرى و اثرى ندارد، از شفاعت رسول اکرم (ص ) محروم بماند و مذاکره علم را که افضل عبادات و طاعات است اگر با قصد صحیح باشد به صورت اعظم معاصى در آورد، و تالى عبادت اوثانش کند.
در هر حال ، انسان باید، یک یک اخلاق قبیحه فاسده را در نظر گرفته به واسطه خلاف نفس از مملکت روح خود بیرون کند. وقتى غاصب بیرون رفت ، صاحب خانه خودش مى آید محتاج به زحمت دیگرى نیست ، و عده خواهى نمى خواهد.
چون که مجاهده نفس در این مقام به اتمام رسید، و انسان موفق شد که جنود ابلیس را از این مملکت خارج کند و مملکتش را سکناى ملائکه الله و معبد ((عبادالله صالحین )) قرار داد؛ کار ((سلوک الى الله )) آسان مى شود؛ و راه مستقیم انسانیت روشن و واضح مى گردد؛ و ابواب برکات و جنات به روى او مفتوح مى گردد و خداى تبارک و تعالى به نظر لطف و مرحمت به او نظرى مى کند و در سلک اهل ایمان منخرط مى شود؛ و از اهل سعادت و اصحاب یمین مى شود، و راهى از ((باب معارف الهیه )) که غایت ایجاد جن و انس است ؛ بر او باز مى شود، و خداى تبارک و تعالى در آن راه پر خطر از او دستگیرى مى فرماید. (ان شاءالله )
|
شهید ثانی |
بسم الله الرحمن الرحیم
زین الدین بن على بن احمد عاملى معروف به ((شهید ثانى )) از بزرگترین و والاترین فقیهان و دانشمندان شیعه در سده دهم هجرى است وى در سال 911 ق . در شهرک ((جبع )) در جنوب لبنان دیده به جهان گشود. پدر وى ((نورالدین على )) مردى فاضل و از عالمان بافضیلت جبل عامل بود.
در سال 943 قمرى پس از پایان تحصیلات اولیه خود به دمشق رهسپار شد که در این سفر دو تن از شاگردان وى بنام هاى ((شیخ عبدالصمد (پدر شیخ بهائى ))) و پسر عموى او ((على بن زهره جبعى )) نیز همراه وى بودند.
در زیر نام چند تن از اساتید مصرى او آورده شده است :
1 - شهاب الدین احمد رملى
2 - ملاحسین جرجانى
3 - شهاب الدین ابن نجار حنبلى
4 - ناصرالدین طبلاوى
5 - ناصرالدین مقانى
6 - محمد بن ابى نحاس
7 - عبدالحمید سنهورى
8 - محمد بن عبدالقادر شافعى
معروفترین شاگردان شهید ثانى عبارتند از:
1 - سید نورالدین على عاملى جبعى (پدر صاحب مدارک )
2 - سید على حسینى عاملى جزینى (مشهور به صائغ )
3 - شیخ حسین بن عبدالصمد حارثى عاملى
4 - محمد بن حسین ملقب به حر عاملى مشغرى (جد پدرى صاحب وسائل الشیعه )
5 - بهاءالدین محمد بن على عودى جزینى (معروف به ابن عودى )
شهید بیش از هفتاد کتاب و رساله در موضوعات گوناگون نوشته است که دو کتاب ((شرح لمعه )) و ((مسالک )) وى در فقه ، ((منیة المرید)) در اخلاق و تعلیم و تربیت از جمله مهمترین آنهاست .
شهید به علت بدگویى هایى که از وى نزد سلطان سلیم شد مورد تعقیب قرار گرفته و دستگیر مى شود و ماءموران در بین راه اسلامبول او را شهید مى کنند و سر او را نزد سلطان مى برند. بعدها پیکر بى سر او در محل شهادتش مدفون شده و گنبد کوچکى بر سر مزارش ساخته مى شود.
دستورالعملها
بسم الله الرحمن الرحیم
اى برادر من ! خداى تعالى من و تو را در پیروى و انجام دادن دستورهایش ، موفق کند. ما را به راهى که خشنودى او، در آن است . بدارد و بر نیکیها آگاهمان کند، تا آنها را بکار گیریم و صفتهاى بد را به ما بشناساند، تا از آنها دورى گزینیم . در همه این امور با توفیق نیکویش یاریمان کند؛ که او صاحب و سرپرست هر یارى و توفیق است . نخستین توصیه ام به تو این است که : در همه کارها، چه آنها که انجام مى دهى و چه آنها که ترک مى کنى ، تقواى الهى را پیشه کن ؛ زیرا این سفارش پروردگار جهانیان است : ((و لقد وصینا الذین اوتوا الکتاب من قبلکم و ایاکم ان اتقوا الله )). (22)
پیروان ادیان پیش از شما و شما را به ((تقوا)) سفارش کردیم .
این سخن ، در عین ایجاز، در بردارنده نیکیهاست ؛ بهمین جهت آن را وصیت خود بر همه اهل عالم قرار داد.
اگر در بین خصلتهاى نیک ، صفتى شایسته تر و فراگیرتر براى بندگان بود،اقتضاى لطف و عنایت خداوند، گزینش آن بود و یا آن صفت را نیز، به بندگان خود سفارش مى کرد. خداوند تعالى ، در کتاب خود، ((تقوا)) را ستوده است و ویژگیها و فوائد و آثار بسیارى را براى ((تقوا)) بر شمرده است ، که اینک به برخى از آنها اشاره مى کنیم :
آثار و نتایج تقوا
آمرزش گناهان و بسامان کردن کارها:
((یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و قولوا قولا سدیدا، یصلح لکم اعمالکم و یغفرلکم ذنوبکم )). (23)
اى مؤ منان ! تقواى الهى را پیشه سازید. راست ، استوار و پرمایه سخن گویید، تا او کارهایتان را بسامان کند و گناهانتان را بیامرزد.
رهایى از آتش جهنم :
((ثم ننجى الذین اتقوا)). (24)
زیست جاودانه در بهشت :
((اعدت للمتقین .)) (25)
یارى و پشتیبانى خدا:
((ان الله مع المتقین .)) (26)
حفظ و حراست از دشمنان :
((و ان تصبروا و تتقوا لایضرکم کیدهم شیئا)). (27)
برترین و باارزشترین اثر تقوا، محبت خداى تعالى به متقین است :
((ان اکرمکم عند الله اتقاکم )). (28)
بر طرف کردن گرفتاریهاى سخت و سر و سامان دادن به امور زندگى ، که بزرگترین موهبت براى با تقوایان است . و آنان مى توانند در پرتو آن ، با خاطر آسوده و فراغت بال خدا را عبادت کنند:
((و من یتق الله یجعل له مخرجا و یزرقه من حیث لایحتسب و من یتوکل على الله بالغ امره )). (29)
تبیین مفهومى تقوا
تقوا: عبارت است از سر بر انجام دستورات خدا نهادن و از آنچه او نهى کرده است دورى گزیدن . بر این اساس است که همه نیکیها را در بر دارد.
از امام صادق ((ع )) پرسیده شد: تقوا چیست ؟ ایشان فرمودند:
((ان لایفقدک حیث امرک و لایراک حیث نهاک )) (30)
هر جا خداوند تو را فرمان داده است حضور داشته باشى و در جائى که نهیت کرده دیده نشوى .
بر تو باد، برادرم (خدا تو را توفیق دهد) به مراعات این وصیت جامع و زینت دادن زندگى و رفتار خود بر اساس آن .
از عمر کوتاه خود در دنیا، که سرمایه زندگى آن سر او مایه خوشبختى جاودان و کرامت همیشگى است ، به نیکى بهره گیر.
شگفتا! با این سرمایه ناچیز به چه سود بزرگى مى توان دست یافت .
آنان که در این معامله کوتاهى کرده و از سرمایه عمرشان بهره نگرفته اند.بهنگام دیدن جایگاه بلند سابقین و جلوداران در کسب فضیلت ها و مقام والاى و اصلان بحق و نتایج تلاش کوشندگان در عبادت ، سخت پشیمان شده و بر کوتاهى کردن خود، افسوس مى خورند و حال آن که فرصت از دست رفته و جبران آن ناممکن است . اگر بدانى که بهاى سعادت جاودانى آخرت چه چیز است و از سوى دیگر، درباره قدر و ارزش آن سعادت و رستگارى بى پایان بیندیشى ، هرگز به خود اجازه نمى دهى با غفلت و سستى و تنبلى ، آن خوشبختى جاودانه از کفت برود و به حسرت فقدان آن دچار شوى . با دقت در این نکته ، حقایق زیادى برایت روشن خواهد شد. مى دانیم که به چنگ آوردن سعادت جاودانى آخرت ، تنها در این عمر اندک دنیا میسور است . عمرى که تازه آنان که آرزوى طولانى شدنش را دارند، امید ندارند به صد سال برسد. در این عمر اندک ، مگر چقدر آن صرف اعمالى مى شود که بهاى زندگى جاودانى است ؟
یک محاسبه ساده پاسخ این سؤ ال را روشن مى کند: بخش مهمى از آن ، بناچار، صرف خواب و استراحت مى شود. بخش دیگر آن ، صرف ضروریات زندگى ، از قبیل کار و تحصیل معاش ، نظافت و.... مى شود. مابقى عمر که صرف این عمر نمى شود (مشروط به این که مواظبت شود تا هرز نرود و در گناه مصرف نشود) ثمن و بهاى خوشبختى جاوید است .
حیات جاویدى که بقاء بدون فناء، لذت بدون مشقت ، خوشحالى بدون ناراحتى ، بى نیازى بدون فقر، کمال بى نقصان ، عزت بى ذلت و...است ؛ بالاخره هر چه مطلوب ومرغوب است ، بگونه اى که به هیچ وجه از آن ، اندکى کم نگردد و از نا محدوتیش کاسته نشود. به این مثال ، براى روشن شدن حقیقت امر توجه کنید: اگر فضاى این جهان مادى ، از اعماق زمین تا آسمان ، پر از مورچه هاى ریزه (که گفته اند: وزن صدتاى آنها به اندازه یک دانه جو است ) باشد و پرنده اى در هر صد سال ، بلکه در هر چند صد سال یکى از آنها را بخورد تا آنها تمام شود، از نا محدود چیزى کاسته نشود؛ اساسا نمى شود بین محدود و نا محدود مقایسه کرد.
بنابراین سزاوار است در مدت کوتاه عمر، که با هر نفسى از آن گنج هایى بدست مى آید و رسیدن به سعادت آن سرا، جز در همین ایام کوتاه امکان پذیر نیست ، آستین همت را بالا زده و تمام توان خود را در جهت کسب سعادت جاودان بکارگیرى . چقدر زشت است سستى و کوتاهى در بدست آوردن آن براى کسى که اعتقاد به وجود آخرت دارد، اعتقادى که از ارکان ایمان است و هیچ مکلفى را گریزى از عقیده به آن نیست ؛ زیرا وجود جهان دیگر از امورى است که آیات و روایات بسیارى درباره آن وارد شده است و همه پیامبران الهى بر آن اتفاق کرده اند و در تمام ادیان و مذاهب بشرى ، با وجود اختلاف در مرام ، بدان اذعان دارند. شگفتا! اهل دنیا را مى بینیم که تمام توان خود را مصرف رسیدن به سود اندک ، کوتاه مدت و همراه با رنج و آلام کرده و در راه رسیدن به آن رنجها کشیده و سختیها را به جان مى خرند واز بهره ها و سودهاى خود براى رسیدن به آن مى گذرند. در حالى که به این سود بدست آمده ، بر فرض سلامت آن از آفات ، نمى شود امید بست ؛که هیچ خردمندى به بقاء آن امید ندارد.
بى شک ، دنبال این سعادت نرفتن و در تهیه مقدمات آن کوتاهى کردن ، بر خاسته از ضعف ایمان به آخرت است و گرنه عقل ناقص ، به انسان حکم مى کند که براى رسیدن به این سعادت عظیم ، آستین همت بالا زند چه رسد به عقل کامل .
بدان ! ضبط اوقات عمر و بارورى لحظه هاى آن ، براى رسیدن به خوشبختى و سعادت جاودانه ، جز با مراعات ، پاسدارى ، محاسبه ومراقبه نفس ممکن نیست .
در صورت سستى و کوتاهى نفس ، در انجام وظایف ، باید آن را تنبیه کرد؛ به آنگونه که در مسائل مادى ، که سود آن نا چیز و از دست رفتن آن چندان زیانى ندارند، با طرف معامله خود برخورد مى کنى .
همچنانکه یک تاجر، از شریک خود کمک مى گیرد و سرمایه خویش را براى تجارت به او مى سپارد و پس از آن ، مراقبت و حسابگرى از آن تاجر را سرلوحه کارخویش کرده و در صورت کوتاهى یا زیان ، او را سرزنش مى کند، عقل هم که تاجر راه آخرت است ، باید از (( نفس )) در این تجارت ، کمک بگیرد؛ تجارتى که سود آن تزکیه نفس است و تنها با پیراستن جان از بدیها و آراستن آن به نیکیها صورت مى گیرد. چنانکه خداوند در قرآن مى فرماید: ((قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها)) آن که جان خود را تزکیه کرد فلاح یابد و آن که به هوا آلوده گشت ، نابود گردد. بله ، خرد، باید در این تجارت سترگ از نفس کمک بگیرد و از آن در آنچه مایه رفعت و کمال اوست بهره گیرد، همانگونه که تاجر، شریک را به منزله دشمنى در جدال مى بیند و در طى چند مرحله با او برخورد مى کند: (قرار داد ، نظارت ، محاسبه ، سرزنش و مجازات در صورت کوتاهى )، عقل انسان نیز باید نخست با نفس قرار داد بندد و وظایفى را بعهده او بگذارد و بر انجام آن وظایف پیمان بندد و راه رستگارى و فلاح را به او نشان دهد و پس از آن ، از نظارت و مراقبت بر نفس خویش غفلت نکند؛ زیرا کسى که نفس خویش را بخود وانهد، ارمغانى جز خیانت و تباهى سرمایه ، از او نخواهد دید، همانطور که غلام خائن ، وقتى مال را به او بسپارى و او را بخود واگذارى چنین کند. در مرحله بعد لازم است که از او حساب کشد و انجام وظایف و عمل به قراردادها را از او بخواهد. چون سود این تجارت ، بهشت برین و رسیدن به سدرة المنتهى ، که مقام انبیاء و شهداست ، مى باشد. و زیان آن ، (پناه بخدا) عذاب جهنم و همزبانى با فرعونها و بدبختهاست ؛ چون آن سرا را دو مقام بیش نیست : بهشت و یا جهنم . بهشت براى تقوا پیشگان آماده شده و جهنم براى آنان که در بهرورى از استعداد و اوقات خویش ، کوتاهى کرده اند پس دقت و وسوسه در حساب کشى در این زمینه ، بسیار مهمتر از دقت در سود، بهره هاى دنیائى است ؛ زیرا سود کوتاه مدت دنیا، در قبال نعمت هاى جاودانه عقبى ، بسیار ناچیز است .
در سود بى دوام خیرى نیست ، بلکه شر زودگذر بهتر از سود گذراست . چه ، سختیهاى زودگذر شادمانى در پى دارد و سودگذرا، تاءسف و حسرت بدنبال دارد. به گفته شاعر:
اشد الغم عندى فى سرور تیقن عنه صاحبه انتقالا (31)
نزد من ، سخت ترین اندوه خوشى اى است که صاحب آن یقین بزوالش دارد.
بنابراین ، بر مؤ من دوراندیش است که از حسابگرى و سخت گیرى بر حرکات ، سکنات و لغزشهاى نفس ، غفلت نورزد؛ زیرا هر نفسى از نفسهاى عمر، گوهر گرانبها و بى همتائى است که مى توان با آن گنجى از گنجهاى بى پایان آن سرا را خرید.
سپرى کردن این نفسها و لحظه هاى عمر، بدون به چنگ آودن سود، زیان دهشت انگیزى است که هیچ عاقلى به آن تن ندهد.
در این راستا، بایسته است که مؤ من به خدا و آخرت ، از پگاه ، پس از فراعت از انجام فریضه صبح ، همچون یک تاجر، تا پایان روز، بانفس خود برخورد کند. ساعتى با نفس خود خلوت کرده و او را چنین مخاطب قرار دهد:
هان اى نفس ! مرا جز همین لحظه هاى زندگى زودگذر، سرمایه اى نیست . هر نفسى که بگذرد، بخشى از سرمایه جان من نابود شده و من از تجارت و سود نامید خواهم شد.
بدان ! امروز روز جدیدى است که خدا با لطف و کرم خود به من مهلت داده است و اجل مرا به تاءخیر انداخته است . اگر جانم را مى گرفت ، آرزو مى کردم ، براى حتى یک روز، به دنیا برگردم و به جبران خسارتها و انجام کارهاى شایسته موفق شوم .
چنین پندار که مرده اى و دوباره به دنیا باز گشته اى ، پس بترس و اندیشه کن از تضییع اوقات و از دست دادن لحظه هاى این روز؛ چه هر نفسى از نفسهاى تو گنجى است بى پایان . آگاه باش اى نفس ، شب و روز را بیست و چهار ساعت است . در حدیث آمده است :
((در قیامت ، در برابر هر شبانه روز عمر انسان ، بیست و چهار صندوق لاک مهر شده در اختیارش قرار مى گیرد و جلو او یک بیک گشوده مى گردد. یکى را مى گشایند پر از نور است ؛ زیرا این ساعتى است که در آن ساعت ، در دنیا، اعمال نیک انجام داده است . با دیدن این انوار، که پلکان قرب به فرمانرواى جبار روز قیامت ؛ یعنى خداى متعال چنان بشارت ، خوشحالى و شادمانى به او روى مى آورد که اگر این شادمانى و بشارت را بر اهل جهنم توزیع کنند، بگونه اى واله و شیداى این نور مى گردند که درد و رنج آتش جهنم را درک نمى کنند. چون صندوق دیگرى را گشایند، سیاه و تاریک باشد و بوى گند آن پخش گردد و تاریکى آن فراگیر شود، این ساعتى است که در دنیا فرمان خدا را انجام نداده است . در اینجا چنان وحشت و ترس بر او رسد که اگر بر اهل بهشت تقسیم کنند، عیش آنها را مکدر و شادیشان را به اندوه مبدل کند.
صندوق دیگر را گشایند. تهى ، نه در آن مایه خوشبختى و خوشنودى است و نه مایه تیرگى و ظلمت ، این انعکاس ساعتهائى است که در آن بغیر ضرورت خوابیده است و یا در غفلت گدرانده و یا به امور مباح دنیا مشغول بوده است .
در این حال ، بربهره نگرفتن از این ساعت ، حسرت و پشیمانى بر وى روى آورد، همچون ندامت و غم کسى که فرصت بدست آوردن سود کلانى را داشت ؛ ولى بر اثر سهل انکارى و اهمال کارى ، از آن سود عظیم محروم شده است و او را جز حسرت و تاءسف چاره اى نیست . اینچنین ، کلیه صندوقهاى اوقات عمر بشر بر او عرضه گردد.(32)))
پس باید نفس را مورد خطاب قرار دهد و بگوید: در این چند روز جدید تلاش کن که صندوقهاى اوقات عمر را آباد کنى و لحظه لحظه هاى آن را بارور سازى . مبادا، ساعت هاى عمرت از گنجهائى که اسباب قرب و نزدیکى به خداوند است خالى باشد. به کسالت ، استراحت و ندامت طولانى همدم گرددى . اگر در بهشت هم مقام کنى ، بر محرومیت از مقامهاى بالاتر حسرت خورى . گرچه درد این حسرت ، فراتر از درد آتش است ، ولى باز هم توان تحمل آن را ندارى .
بعضى از بزرگان درباره غبن و حسرت آخرت ، گفته اند:
((بر فرض این که فرد بدکار، مورد عفو قرار گیرد، با محرومیت از پاداش و مقام خوبان چه خواهد کرد. مگر نه این است که مقام خوبان را از دست داده است .(33)))
خداوند متعال مى فرماید:
((یوم یجعمکم لیوم الجمع ذلک التغابن .(34)))
آنچه که گفته شده نخستین مقام و قرارداد بانفس است که مربوط به پیش از عمل است و به آن محاسبه گفته مى شود.
ارزیابى روزانه
باید در پایان هر روز ساعتى قرار دهد و در آن ساعت ، همه کارهاى روزانه نفس را ارزیابى کند. شگفتا! بازرگان در دنیا، از ارزیابى شریک خود غفلت نکرده ، در روز، یا ماه ، یا سال کارهاى او را ارزیابى مى کنند که مبادا سودى ، که نبود آن بهتر است و بود آن بى دوام و مایه گرفتارى ، از دست برود. چگونه عاقل ، وقتى را در روز براى ارزیابى کارهاى روزانه ، که خوشبختى و بدبختى همیشگى او در گرو آن اعمال است ، قرار ندهد. خداوند در این زمینه مى فرماید: ((اتقوالله و لتنظر نفس ما قدمت لغد (35)))
هان اى مومنان ، از خدا پروا گیرید و بنگرید که نفس شما براى فردایتان چه چیز فرستاده است .
پیامبر خدا در همین زمینه مى فرماید:
((حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا (36))).
پیش از آن که اعمالتان را ارزیابى کنند، خود آنها راارزیابى کنید.
روزى مردى نزد رسول خدا((ص )) آمد و عرض کرد: ((اى فرستاده خدا، دستورالعملى عنایت فرمایید.)) حضرت پرسیدند: ((آیا آن راآویزه گوش مى کنى ؟)) عرض کرد: ((بلى )) حضرت فرمود:
((اذا همت با مرفند بر عاقبتة ،فان کان رشداء فامضه ، وان کان غیا فانته عنه .(37)))
وقتى که بر انجام کارى همت کردى ،به فرجام آن بیندش ، چنانچه رشد و کمال تو در آن است اقدام کن و اگر مایه گمراهى توست ترک کن .
پیامبر((ص )) در گفتار دیگر مى فرماید: ((ینبعى للعاقل ان یکون له اربع ساعات :ساعة یحاسب فیها نفسه ...(38)))
بر خردمنداست . که اوقات روزانه خود را چهار بخش کند: در ساعتى اعمال روزانه اش راارزیابى کند.
چنانکه در محاسبه با شریک ، باید سرمایه ، سود و زیان را ارزیابى و مشخص کرد تا سود از زبان معلوم گردد، همین سان باید متوجه بود که سرمایه بنده ، واجبات دین ، سود آن مستحبات و خصایص نیک و زبان آن گناهان و زمان این تجارت ، گستره شب و روز و مدیر عامل آن نفس اماره بالسورء است . در این راه باید نخست ، واجبات را از مطالبه کرد، چنانچه انجام داده است خداى را سپاس گفت و او را به انجام دیگر واجبات ترغیب کرد و اگر واجبى را از دست داده است ، تدارک او را به انجام دادن قضاء آن واجب از او خواست ، چنانچه واجبات را ناقص آورده است ، او را وادار کرد که جبران کند.
اگر مرتکب گناه شده است ، باید او را عقاب کرد تا به ترمیم و جبران و تدارک آن اقدام کند و همانند یک تاجر که از عامل خود درخواست غرامت مى کند، باید از نفس غرامت گرفت . این ارزیابى باید بطور دقیق انجام گیرد، همانگونه که یک تاجر، نسبت به مدیر عامل و یا شریک خود، حتى از درهم و کمتر هم نمى گذرد، تا ضررى متوجه او نگردد، به طریق اولى بر سالک است که از مکرر و خدعه نفس مکار و حیله گر، خود را در امان ندانسته و بطور دقیق و بدون انعطاف و گذشت ، کارهاى او را ارزیابى کند.
نخست ، از همه گفته هایى که در طول روز از او سرزده است ، پاسخ صحیح بخواهد.
سزاوار است ، بر آنچه روز قیامت از او بازخواست مى کنند، پیش از رسوا شدن فرا دید اهل عالم در آن روز، خود در خلوت از نفس بخواهد.
او که از آشکار شدن عیوبش نزد دوستان و همسایگانش هراس دارد و بخاطر چشم مردم ترک اعمال ناشایسته مى کند، هراس از رسوایى روز قیامت که همه کارهاى انسان در معرض دید همه اهل عالم اعم از پیامبران ، امامان ، ستمگران و پیروان آنها از اولین و آخرین و... قرار مى گیرد، سزاوارتر است .
این چنین نفس خود را ارزیابى کند و در تمام عمر نسبت به همه اعضاء باطنى و ظاهرى ، این روش را اعمال کند، درباره یکى از بزرگان ، که همواره حسابگر خویش بوده ، چنین حکایت شده است . ((در شصت سالگى ، روزى اعمال خود را ارزیابى مى کرد، روزهاى زندگى اش را شمرد. دریافت که بیست و یک هزار و پانصد روز از عمر گذشته است . بناگاه فریاد زد و گفت : اى واى بر من . اگر روزى یک گناه از من سرزده باشد خداوند عالم را با بیست و یک هزار گناه ، باید ملاقات کنم . سپس ناله اى سر داد و بیهوش شد. وقتى به بالین او رفتند، دار فانى را وداع کرده بود.
در اینجا شنیدند: گوینده اى ندا مى دهد: خوشا بحال او، چه بسرعت به سوى بهشت پرواز کرد.(39)))
بله ، اینچنین باید نفس را براى هر نفسى و نیز براى عمل قلب و همه اعضاء بدن ، بازخواست کرد، زیرا اگر انسان نافرمانى هاى خود را شناسایى و جبران نکند، دو فرشته موکل ، گناهان او را ثبت مى کنند: ((احصاه الله و نسوه . (40)))
قلمرو تقوا
بدان ، تقوا را دو رویه است : رویه کسب و به چنگ آوردن و رویه ترک و دورى . اولى ، انجام طاعات ، عبادت و دستورات خداوندى و دومى ، ترک معاصى و گناهان .
دورى از گناه دشوارتر است و رعایت آن سزاواتر، زیراانجام واجبات در توان همه است ، ولى ترک معاصى ، تنها در توان مؤ منان راستین و صدیقین مى باشد.
در این راستاست که پیامبر اسلام مى فرماید:
((المهاجرمن هاجر السوه والمجاهد من جاهد هواه (41)))
مهاجر واقعى کسى است که از سر هوا و هوسهایش برخیزد، مجاهد راستین آن است که با هوسهاى خود ستیز کند.
حضرت رسول ، بهنگام بازگشت از جهاد به یاران رزمنده خود مى فرماید:
((رجعنا من الجهاد الاصغر الى جهاد الاکبر(42)))
ما از جهاد کوچکتر به سوى جهاد بزرگتر که مبارزه با نفس است بازگشتیم .
باید توجه داشت که رویه ((پرهیز)) در تقوا با وجود اندکى از اطاعات و عبادات رشد مى کند، ولى رویه ((انجام وظایف )) اگر چه فراوان باشد، و با اندکى نافرمانى و گناه ، از رشد خود باز مى ماند. در همین راستا، حضرت ختمى مرتبت ((ص )) مى فرماید:
((به همین اندازه که نمک براى طعام کافى است ، دعا خوبیها را بس است (43))) و یا در پاسخ کسى که پرسید: ((ما درختهاى بهشتى زیادى در بهشت داریم ؟)) مى فرماید: ((نعم ، ولکن ایاکم ان ترسلوا علیها نیرانا فتحرقوها.(44)))
و در همین باره مى فرماید:
((الحسد یاکل الحسنات کما تاکل النار الحطب .(45)))
حسد خوبیها را مى خورد، همانطور که آتش هیزم را.
روایات وارده در این باب بسیار است ، ما بهمین مقدار بسنده مى کنیم .
اگر تو، موفق به تحصیل هر دو رویه تقوا شدى ، به حقیقت تقوا رسیده اى ، ولى چنانچه به واجبات بسنده کنى ، فریب شیطان را خورده اى و مثل تو، همانند کشاورزى خواهد بود که بهمراه کشتش ، علف هرزهایى روئیده است که کشتش را فاسد مى کند. او بجاى این که علفهاى هرزه را از بن در آورد، سر آنها را مى چیند و ریشه را رها مى کند، در این صورت پیوسته ریشه آنها نیرومندتر مى گردد، تا کشت را از بین مى برد.
یا مثل تو، همانند کسى خواهد بود که به بیمارى ((گر)) مبتلا شده است و براى مداوا هم باید ضد عفونى کند و هم دارو بخورد: دارو، براى خشکاندن ریشه آن و ضدعفونى ، براى درمان ظاهر آن ؛ ولى او، به ضد عفونى کردن بسنده کند و علاوه ، چیزهایى که موجب رشد بیمارى ((گر)) مى شود مصرف کند. روشن است که عفونت در درون او، همچنان رشد کرده و نه تنها مرض او بهبود نمى یابد که گسترش هم پیدا مى کند.
یا مثل تو، همانند بنائى خواهد بود که خانه اى را استوار مى سازد و در درون آن ، حشرات گوناگون ، همچون : مار، عقرب و... مى باشد، ولى او بجاى از بین بردن آنها، خانه را زینت داده و با فرشها و پرده هاى فاخر بیاراید! بى شک حشرات از باطن به بیرون آمده ، فرشها را پاره کرده و پوششها را از بین مى برند، تا این که خود او نیز، از گزند آن ها در امان نخواهد ماند.
اگر خردش را بکار مى گرفت ، بایسته بود که پیش از فرش و آذین ، به دفع حشرات بپردازد و خانه را از وجود آنها پاک سازد، تا فرشها و نیز خودش ، از شر آن ها در امان باشند.
چه مى گوییم ؟ نیش زهرآگین مارهاى دنیا کجا، و زهر کشنده گناهان و معاصى کجا. درد نیش مار دنیا، مدتى اندک ، از وجود انسان رخت بر مى بندد و هر چه باشد، بالاخره ، با مرگ پایان مى پذیرد، ولى درد جانگداز افعى هاى گناه ، در آتش جهنم هم باقى است . از آن به خدا پناه مى بریم و از او طلب بخشش و رحمت مى کنیم .
بیان بعد دیگر تقوا، طاعات و عبادات در کتابهاى مربوط به عبادت آمده است . گرچه ما در این زمینه نیز، به بیان وظائف قلبى و دقایق علمى و عملى فراوان نیازمندیم که در بسیارى از کتب فقهى نیامده است . و تنها کسانى موفق به فهم و انجام این امورند که توفیق خداوندى ، قلب آنها را به صراط مستقیم هدایت کرده است .
منهیات اخلاقى
رویه دیگر تقوا؛ آنچه را که باید از او دورى گزید، بر حسب موضوع متفاوت است ، بخشى از آنها از وضایف قلبیه اند و بخشى ، مربوط به عضوهاى ظاهر بدن . اعضائى که از آنها گناه سر مى زند، هفت تاست ؛ به تعداد درهاى جهنم . هرکس این اعضاى هفت گانه را از گناه بازدارد، درهاى جهنم بر او بسته خواهد شد؛ انشاءالله . این اعضاء، عبارتنداز: چشم ، گوش ، زبان ، شکم ، زیرشکم ، دست و پا. فلسفه وجود چشم ، اهتداء به او در تاریکى ها، یارى گرفتن بر رفع نیازها، نگریستن به ملکوت زمین و آسمانها، عبرت از آیات ، حوادث و پدیده ها و نظر در کتاب خدا و سنت رسول الله و مطالعه کتابهاى اخلاق و عرفان براى بیدارى دل و جان است و مبادا که با آن به روى نامحرم و یا به مسلمانى به دیده تحقیر بنگرى و یا بر عیب مسلمانى چشم بدوزى . باید از همه زوائدى که مورد نیاز نیست چشم برگیزى ؛ زیرا خداوند برزگ از نگاههاى بیهوده ، پرسش کند به همانگونه که کلام بیهوده را مورد سؤ ال قرار خواهد داد.
گوش را باید از شنیدن ، بدعت ، دشنام ، غیبت ، اباطیل و بدگویى مردمان حفظ کرد، زیرا فلسفه و همچنین گوش فرا دادن به دانشهائى که به وسیله آنها مى توان به نعمت جاودانى بهشت دست یافت . فلسفه وجودى زبان ، گفتن ذکر خدا، تلاوت قرآن ، ارشاد بندگان خدا و ابراز خواسته هاى انسان ، اعم از نیازهاى دینى و دنیایى است . اگر در غیر مواردى که براى آن آفریده شده است بکارگیرى ، نعمت خداى سبحان را کفران و ناسپاسى کرده اى .
زبان ، بر سایر اعضاء آفرینش در انسان ، غلبه دارد؛ زیرا او را مهارى نیست و بکارگیرى آن مؤ نه اى نمى طلبد، ولى از سوى دیگر جنایات بزرگى همچون : غیبت ، دروغ ، ستایش خود، بدگویى مردم ، ستیره جوئى و آفتهاى بسیارى دیگر، از آن سر مى زند؛ زیرا هیچ چیزى همانند نشخوارهاى زبان ، انسان را به ((روى )) به جهنم نمى افکند.
پس تمام تلاشها و توان خود را براى غلبه بر او بکارگیر، تا تو را به ((روى )) به جهنم نیفکند.
در حدیثى آمده است :
((ان الرجل لیتکلم بالکلمه فیهوى بها فى جهنم سبعین خیریفا))
گاهى انسان سخنى مى گوید که به خاطر آن ، بمدت هغتاد سال در جهنم سقوط مى کند.
و نیز روایت شده است مردى در میدان مبارزه به شهادت رسید؛ یکى گفت : بهشت گوارایش باد. پیامبر ((ص )) فرمود: چه مى دانى ، شاید او سخنان بیهوده گفته باشد و بیجا بخل ورزیده باشد.(46)
اما شکم ، آن را همواره از پرخورى بازدار و مواظب باش حتى از حلال سیر نخورد؛ زیراسیرى ، قساوت قلب مى آورد، ذهن را فاسد، حافظه را کور و حفظیات را باطل کند، شهوات را در انسان قوى نماید، لشکریان شیطان را یارى رساند و اعضاء بدن را از عبادت باز دارد. بطور خلاصه ، آگاه باش ، پرخورى ، سرچشمه هر بدى است .
این چنین ، بقیه اعضاء را خود، بازرسى و وظیفه شناسى کن ؛ زیرا فرمانبرى و نافرمانیهاى آنها پوشیده نیست .
وظایف قلب
وظایف قلب بسیار است و راه پالایش آن از پستیها و رساندن آن به رستگارى بسیار طولانى و مشکل است . دریغا! که در این دوران ، دانش پاکسازى قلب و تکامل دهى به آن ، نه تنها کهنه و مندرس شده است ، بلکه آثار آن هم محور گردیده است .
با تقوا و پارسا، در این زمان ، به کسانى مى گویند که از محرمات ظاهرى ، نوشته شده در کتابهاى فقهى ، اجتناب کنند؛ ولى بازرسى قلب و پاکسازى آن از صفتهاى ناپسند، نزد خداى متعال ، همچون : حسد، تکبر، کینه ورزى و دشمنى ، ریا، ریاست طلبى ، برترى جوئى ، بداخلاقى ، بدخواهى نسبت به همنشینها و دوستان را وانهاده اند، حتى بسیارى از مردم ، این امور را گناه نمى شمارند؛ با این که خصایص ، ریشه و سر چشمه همه گناهان است .
پیامبر اکرم ((ص )) درباره ((ریا))، که یکى از مرضهاى قلب است ، مى فرماید:
((اءدنى الریاءالشرک )).(47)
کمترین مرحله ریا شرک محسوب مى شود.
درباره کبر، پیامبر ((ص )) مى فرماید:
((لا یدخل الجنه من فى قلبه مثقال ذرة من کبر)).(48)
کسى که در قلب او ذره اى کبر و خود بزرگ بینى باشد وارد بهشت نخواهد شد.
درباه حسد، پیامبر ((ص )) مى فرماید:
((الحسد ،یاءکل الحسنات کما تاءکل النار الحطب )).(49)
حسد، کارهاى خوب را مى خورد، همچون آتش هیزم را.
درباره حب مال ، پیامبر((ص )) مى فرماید:
((حب المال و الشرف ینبتان النفاق کما ینبت الماء البقل )).(50)
دوستى مال و ریاست ، نفاق را در وجود انسان مى رویاند، همانگونه که آب سبزى را.
در این باب ، روایات بسیارى در کتب روائى آمده است .
پیامبر ((ص )) مى فرماید: ((ان الله لا ینظر الى صورکم و لا الى اموالکم و انما ینظرالى قلوبکم و اعمالکم .))
خدا به مال و ظاهر شما نظر نمى کند،بلکه او به کارهاى شما نظر مى کند.
این پرتوى از ابعاد تقواست که خداوند متعال به ما سفارش کرده است . تفصیل و بست آن را فرصتى فراخ باید. چه زیبا و شایسته است که در پایان شرح وصیت پروردگار متعال ، منظور آیه کریمه ((ولقد وصینا الذین ...)) است که در آغاز دستورالعمل آمد. وصیت حضرت رسالت را به مولى الموحدین على (ع ) بیاوریم :
((یا على ، من تو را درباره خویش به چند چیز سفارش میکنم که یادداشت کن . (راوى مى گوید پس از این سخن ، پیامبر (ص ) فرمود: ((اللهم اءعنه )) خدایا یاریش کن .)
1. راستگویى . مبادا هرگز دروغى از دهانت بیرون آید.
2. ورع و پارسایى . مبادا برخیانتى دلیر گردى .
3. ترس از خداى عزوجل ، بد انسان که گویا او را ببینى .
4. گریستن بسیار از ترس خدا که به هر اشک ریختنى هزار خانه در بهشت برایت ساخته شود.
5. نثار کردن مال و جان خود را براى خدا و دینت .
6. پیروى از سنت و روش من در نماز و روزه و صدقه ؛ اما نماز پنجاه رکعت و اما روزه در هر ماه سه روز: پنجشنبه اول ماه و چهارشنبه وسط ماه و پنجشنبه آخر ماه و اما صدقه تا حدى که به تو بگویند: اسراف و زیاده روى کردى و با این که اسراف نمى کنى .
بر تو باد به نماز شب و بر تو باد به نماز زوال (ظهر) و بر تو باد به نماز زوال و بر تو باد به نماز زوال . (پیامبر (ص ) این جمله را (بر تو باد به نماز زوال ) را سه بار تکرار مى فرمایند.) و بر تو باد به خواندن قرآن در حالى . و بر تو باد به این که دستهاى خود را در نمازت بلند کنى و بگردانى (یعنى در حال تکبیر گفتن و بر گرداندن آن .) و بر تو باد به مسواک کردن با هر وضو. و بر تو باد به اخلاق خوب . با مردم با اخلاق خوب رفتار کنى و از اخلاق بد دورى جوئى و اگر نکردى جز خویشتن را نباید ملامت و سرزنش کنى .))(51)
امیر مومنان ، صلوات الله و سلامه علیه ، وصیت ارزشمندى به فرزندانش ، امام حسن مجتبى (ع ) کرده است که در نهج البلاغه (52) و جز آن (53)، نقل شده است . مطالعه و، تاءمل در آن ، که شامل پندها و حکمتهاى فراوانى است ، لازم و ضرورى است . ((روایت شده است که شخصى از پیامبر، صلى الله علیه و آله ، طلب کرد که : یا رسول خدا، مرا پندى ده .
حضرت فرمود: هرگز غضبناک مشو و در هیچ واقعه و حادثه غضب به خود را مده ؛ زیرا که هیجان غضب ، عنان اختیار از دست آدمى مى رباید و گاه باشد که در حین استیلاى غضب ، حرف چند بگوید که موجب خسران دنیاو آخرت باشد.
آن شخص گفت : یا حضرت ، زیاد کن . حضرت فرمود: کارى مکن که محتاج عذرى شوى ؛ یعنى باید کار تو در ظاهر و پنهان یکسان باشد و کارى نباشد که هرگاه ظاهر شود محتاج بعذر شوى ؛ چه ، هر چه محتاج بعذر است ، البته خالص نیست ، شرک خفى است و شرک خفى ، مانند شرک جلى ، اجتناب از او لازم است . و فرق میان شرک جلى و خفى آن است که شرک جلى ، العیاذ بالله ، اعتقاد به شریک براى ذات اقدس الهى ، است ، مانند نصارى که به الوهیت عیسى ومریم ، علیهما السلام ، قائلند، و شرک خفى ، غیر خدا را در عمل خیر داخل کردن است و بمضون : ((و جعل اله هوا)) عمل نمودن و از مضمون بلاغت مشحون : ((ولا یشرک بعبادة ربه احدا)) انحراف ورزیدن .
آن شخص گفت : یا حضرت ، زیاد کن . حضرت فرمود: در نماز، بسیار با خضوع و خشوع باش . در هر نماز که مى گذارى ، بنا را بر این بگذار که آخرین نماز است که مى گذارى و به نماز دیگرى نخواهى رسید. آن شخص گفت : یا حضرت ، زیاد کن . حضرت فرمود از خداوند عالم شرم کن ، چنانکه از همسایه ملاحضه مى کنى و از ارتکاب بعضى از قبایح اجتاب مى نمایى . حضرت بارى ، جمع کرده است کل وصیتها را در یک خصلت : ((تقوى )). خداوند در قرآن کریم مى فرماید: ((لقد وصینا الذین اوتوا الکتاب من قبلکم وایاکم اءن اتقوا الله )). (54)
تقوى ، جمع کرده است تمام عبادت را. به سبب تقوى ، انسان ، به درجات عالیه و مرتبه هاى بلند، مى رسد. به سبب تقوا، زندگى خود را با خداوند مى گذراند، زندگى پاک و پاکیزه . یار و مونس متقى نیست ، مگر حضرت بارى عزاسمه .))(55)
قال الله تعالى : ((ان المتقین فى جنات و نهر فى مقعد صدق عند ملیک مقتدر.)) (56)
آنچه تا اینجا ذکر شد، در فرصتى اندک و خاطرى پریشان ، فراهم آمد. و افزون بر آنچه آمد توفیق دست نداد. شاید، انشاءالله ، همین مقدار هم که گفته آمد اگر به دقت مراعات شود، سالک طریق حق را کافى باشد. خداوند ما و شما را در گفتار و کردار، به آنچه مى پسندد، توفیق دهد و این چند روز باقیمانده عمر را وقف طاعت خود کند و از آنچه مایه دورى از آن ذات اقدس است باز دارد. تنها او، ولى این امر است و اعتقاد ما در هر جا بر اوست .
|
شهید اول |
بسم الله الرحمن الرحیم
نام : محمد
پدر: ابومحمد مکى ملقب به ((جمال الدین )) یا ((شرف الدین ))
مادر: بانویى از آل معیه ، زنى از خاندان علویه
لقب : شهید اول
جد: شیخ محمد ملقب به شمس الدین
ولادت : شهرک جزین در جبل عامل در سال 734 قمرى .
این فقیه نامور از سوى پدر به قبیله بنى مطلب منسوب است از این رو به لقبهاى شریف ، مطلبى و هاشمى مشهور گشت و از جهت مادر نیز از تبار سعد بن معاذ است چنانکه دختر شهید مى نویسد: که آقاى ما از جهت مادر به سعد بن معاذ رئیس قبیله اءوس منتسب است .(1)
همسر وى علاوه بر اینکه دختر دانشمندى چون اسدالدین صائغ جزینى است بانویى فقیه و دانشمند بوده که به ((ام على )) مشهور و پیوسته مورد تعریف و تمجید شهید اول بود.
مشهورترین اثر وى کتاب گرانسنگ ((للمعة الدمشقیه )) است که عالى ترین منبع متقن فقه شیعه است و شرح هاى زیادى بر آن نوشته شده که مشهورترین آن شرح شهید ثانى بنام ((الروضة البهیه ))است .
ایشان با تقیه شروع به نوشتن فقه شیعه نمودند و با توکل به خداوند متعال در مدت هفت روز بدون اینکه بیگانگان متوجه شوند کتاب خود را به پایان رساندند. آثار دیگر وى بسیار است که در اینجا فقط به ذکر نام چند کتاب بسنده مى کنیم :
1- المقالة التکلیفیة .
2- المسائل الاربعینیة .
3- العقیدة .
4- اربعون حدیثاً (در دو جلد).
5- اختصار الجعفریات .
...
سرآنجام در سال 784 که حکومت دمشق بدست (بیدمر) بود ایشان دستگیر و بزندان افتادند و پس از محاکمه صورى حکم به قبل اعلم فقهاى شیعه داده شد و در روز 5 شنبه 9 جمادى الاول 786 در سن 52 سالگى در قلعه دمشق شهر شام (مرکز طرفداران بنى امیه ) پس از پوشیدن لباس شهادت ، او را به شهادت رساندند و سپس بدن او را بدار آویختند و سپس سنگسار نمودند و جسم بى جان وى را سوزاندند که اثرى از وى باقى نماند ولى چه بسیار کوراندیش ...
دستورالعملها
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت یکم
وصیتى که پیش روى شماست ، از بنده ضعیف و ناتوان ، نویسنده این حروف ، محمد فرزند مکى است . خداى او را همچون نصوح ، توبه پذیرد؛ و از مخاطب آن ، برادران و دوستان الهى مى باشند، آنان که براى خدا و در راه خدا با او دوست شده اند.
نخست نفس خود را مخاطب قرار مى دهد، سپس آنان را.
این ((وصیت نامه )) در بردارنده مطالب و معارف بلندى است .
1. تقواى الهى را فرا دید خود قرار دهد و بر همه حرکات و سکنات خویش حاکم سازد.(2) مدام در مراقبه بوده و از خدا خوف و خشیت کند. در خلوت و پنهانى از او شرم کرده ، به آنچه خوشایند او نیست آلوده نگردد.
2. در همه احوال خدا را فرایاد دارد و در بیشتر اوقات با زبان ذکر او گوید.(3)
3. بر خدا توکل کرده ، کارها را به او واگذارد و در گرفتاریها و سختیها به او پناه برد(4)
4. موازین و احکام دین را فرادید خویش نهاده ، مواظب باشد سر موئى از آن خارج نشود؛ زیرا خروج از فرامین شریعت ، گمراهى و ضلالت را در پى آرد.
5. نوافل و مستحبات را بر اساس تلاش و توان ، فراغت و سلامتى ، زیاد کند؛ بویژه نمازهاى مستحب را؛ چون نماز، بهترین عمل است . کارى پس از شناخت خدا و تحصیل معارف الهیه ، همانند نماز انسان را به خدا نزدیک نمى کند. در میان نمازهاى مستحبى ، در انجام نماز شب مراقبت ویژه کند.
6. زبان را از گناهانى همچون : پرت و پلاگوئى ، غیبت ، سخن چینى ، بیهوده گوئى نگاه دارد. از شنیدن لغو و هر آنچه بهره دینى یا دنیایى ندارد بپرهیزد و اعضاء جوارح را از آنچه ناخوشایند پروردگار است بدور دارد.
7. زهد را روح زندگى اش کند، به آنچه به او مى رسد بسنده کند، روزى از حلال خورد، تا مى تواند بى نیازى از مردم را پیشه خود سازد؛ زیرا خواهش از مردم خوارى و ذلت این دنیا را در پى دارد.
8. یاد مرگ را نصیب العین خویش کند؛ براى رسیدن آن در همه حال آماده باشد. براى این که یاد مرگ ، ((فرادید)) او گردد، روزى بیست مرتبه یاد مرگ کند.(5)
9. هر صبح و شام گذشته خود را محاسبه کند، اگر رفتار نیک داشته است بر او بیفزاید؛ چنانچه بدى از او سرزده است ، از او بازگردد و جبران کند.
10. با قلب و زبان ، دائم در استغفار بوده ، طلب بخشش کند. شکل آن (استغفار) چنین است :
((اللهم اغفرلى فانى استغفرک و اتوب )).
در وصیت لقمان به فرزندش آمده است : بسیار بگوید: ((اللهم اغفرلى )) ؛ زیرا خداوند در شبانه روز اوقاتى قرار داده است که در آن وقت ها، حاجات بندگان را رد نمى کند.
11. امر بمعروف و نهى از منکر را با شرایطى که در شرع مطهر آمده است به اندازه توان و نیرو، انجام دهد.
12. برادران دینى را یار و کمک باشد، به اندازه افتادگى و نیاز آنان حاجتشان را برآورد. اولاد على ((ع )) و فاطمه ((س )) را خدمت و احترامى ویژه کند.
13. قوانین و دستورات الهى را بزرگ شمارد. علماء دین را گرامى دارد. صاحبان تقوا، از مؤ منین را، احترام کند.
14. بداده خدا راضى باشد. چیزى را که نمى داند خیر او در آن است یا نه ، طلب نکند. در همه احوال خدا را سپاسگزار باشد.
15. بهنگام پیکار و رودررویى با مشکلات مقاومت ورزد؛ زیرا صبر راءس همه امور است .(6)
16. براى تعجیل فرج و ظهور امام زمان ((عج ))) دائم دعا کند؛ زیرا این عمل در شریعت اسلام ، از اهمیت والایى برخوردار است .
17. اشتغال دائم به درس و بحث و ممارست با علوم را، در این راه تدریس ، آموزش ، مطالعه ، قرائت و فراگیرى دانش پیشه خود سازد. در این راه از سرزنش هیچکس بیم به دل راه ندهد.
19. در همه کارها اخلاص داشته باشد و کارها را فقط براى خوشنودى خداانجام دهد؛ زیرا فقط کارهاى خالص و بى پیرایه را خدا مى پذیرد. ریا در عبادت - پناه مى بریم از آن بخدا- شرک شمرده مى شود.(7)
20. پیوند و ارتباط با خویشاوندان ، اگر بگونه اى فراخ نتواند به دیدار آنان برود، با عرض سلامى آنان را خوشنود سازد.
21. به زیارت برادران دینى رود. با آنان در امور دین و آخرت گفتگو داشته باشد.(8)
22. زیاد به دنبال مباحات و رخصت ها نرود. در زندگى خود، گشادگراى نباشد. در تکالیف دینى بر خود سخت نگیرد؛ بلکه روش و مشى میانه و استوارى را در پیش گیرد.
23. با مردم درخور فهم آنان سخن گوید و از مطالبى که هضم آنها برایشان مشکل است بپرهیزد.
خلق و خوى خوب داشتن ، خشم را فرو خوردن ، با مردم فروتنى نمودن ، از خدا سامان خلق را خواستن و کارهاى آنان را سامان دادن را پیشه خود سازد.
24. بدون بهره دینى یا دنیایى لحظه اى از عمر خود را سپرى نکند. در همه این کارها معیار تقوا و مراقبت پیوسته و دائم است .
سلام بر همه آنان که این دستور را پى گیرند. سپاس ویژه خداوند است .
درود پیاپى خدا بر پیامبر اسلام و آل بزرگوار وى باد.
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت دوم
بر تو باد به تقواى الهى ، در پنهان و میان جمع . خوبى را براى همه آفریدگان بخواه ، گر چه به تو بدى روا داشته باشند.
در برابر آزار دیگران ، بردبارى ورز، اگر به تو اهانت شد، یا ناسزا شنیدى ، در پاسخ ، سخنى ناروا مگو(9)
هنگام شعله ور شدن خشم از کلام ناپسند بپرهز، از جایت بلند شو، در مکان دیگر بنشین و خود را به کارى دیگر مشغول کن تا خشمت فرو نشیند.(10)
مدام در فکر بهسازى آخرت و سعادت دنیا باش .(11
در همه حال ، به خدا توکل کن و در همه مهمات به او اطمینان . بر تو باد به پاسدارى و شگرگذارى کسى که به تو خوبى مى کند و تو را نعمت مى دهد.
از قهقه و خنده بپرهیز، زیرا غفلت آرد و دل را بمیراند.(12)
به هر کارى مشغولى ، نماز اول وقت را ترک مکن . اگر، معاذالله ، نمازت قضا شد، در اولین فرصت جبران کن .(13)
در هر حال و مکان ، دانش آموز باش ، پرگو مباش ، بیشتر به شنیدن علاقه مند باش تا گفتن . با استادت مشاجره مکن و گفته هاى او را بر مگردان ، آن چه را فرا گرفتى در شب مرور کن .(14)
با قرآن ماءنوس باش . وردى از قرآن را براى خودت برگزین . اگر مى توانى قرآن را حفظ کن و اگر ممکن نیست ، هر چند آیه اى که در توانت هست از بر کن (15)
مبادا به گفته سخنن چینان گوش فرا دارى ؛ زیرا بدبختى بى شمارى بدنبال داردو تاءثیر شومى بر نفس مى گذارد.(16)
در زیارت مشاهد مشرفه ، یا خواندن زیارت آنها، از راه دور غفلت مکن .(17)
یه هنگام تعلیم و نشر دانش ، از پرگویى بپرهیز، غیر علمى و بدون مستند سخن مگو. تنها ناقل سخن دیگران مناش خودت نسبت به مطالب و مسائل صاحب نظر شو...(18)
در هر روز، بیست و پنج مرتبه ((الهم اغفر للمؤ منین و المؤ منات و المسلمین و المسلمات )) را بخوان (19)
در این دعا، ثواب و مزدى بسیار است . پس از نماز عصر، هفتادو هفت مرتبه ذکر ((استغفار))را بخوان (20)
نیز سوره قدر و توحید را بسیار قراءت کن .(21)
|
علامه مجلسی |
بسم الله الرحمن الرحیم
علامه مجلسى به سال 1037 هجرى قمرى جشم به جهان گشود. پدرش مولا محمد تقى مجلسى از شاگردان بزرگ و شیخ بهائى است . وى داراى تالیفات بسیارى است از جمله ((احیاء الاحادیث فى شرح تهذیب الحدیث )) مادرش دختر صدرالدین محمد عاشورى است که خود از پرورش یافتگان خاندان علم و فضیلت بود.
مهمترین اثر علامه مجلسى کتاب عظیم بحارالانوار است که بعلت فرصت کم و مشاغل زیاد علامه فرصت تصحیح روایات را پیدا ننمود بهمین دلیل در مقدمه چنین آورد: ((در نظر دارم که اگر مرگ مهلت دهد و فضل الهى مساعدت نماید شرح کاملى متضمن بر بسیارى از مقاصدى که در مصنفات سایر علما باشد بر آن بنویسم و براى استفاده خردمندان ، قلم را به قدر کافى پیرامون آن به گردش درآورم .))
حضرت امام خمینى (ره ) نیز درباره بحارالانوار چنین مى فرمایند: ((بحار خزانه همه اخبارى است که به پیشوایان اسلام نسبت داده شده است ، چه درست باشد یا نادرست ، در آن کتابهایى است که خود صاحب بحار آنها را درست نمى داند و او نخواسته کتاب علمى بنویسد تا کسى اشکال کند که چرا این کتابها را فراهم کردى !))
علامه بجز بحار کتابها در مسائل بسیارى دارد که از آن جمله اند:
1 - مراءة العقول فى شرح اخبارالرسول (در شرح اصول کافى )
2 - ملاذالاخبار فى شرح التهذیب
3 - شرح اربعین
4 - حق الیقین
5 - عین الحیاة
6 - حلیة المتقین و ...
علامه پس از درگذشت مرحوم ملامحمد باقر سبزوارى در 1090 هجرى به منصب شیخ الاسلامى دست یافت . که در این مسند خدماتى بسیار به ایران و تشیع نمود.
سرانجام این بیرق تلاش در 27 رمضان 1111 قمرى چشم از جهان فرو بست و پیکر پاکش در کنار مسجد جامع اصفهان و جنب مدفن پدر پاکش بخاک سپرده شد.
دستورالعملها
بسم الله الرحمن الرحیم
((والذى وجد هذا الضعیف فى ازمنة الریاضات انى کنت فى مطالعه التفاسیر الى ان رایت فى لیلة فیما بنى النوم و الیقظ سیدالمرسلین (ص ) فقلت فى نفسى تدبر فى کمالاته و اخلاقه فکما کنت تدبره یظهر لى عظمته صلى الله و علیه وآله وسلم و انواره بحیث ملا الجو و استیقظت فالهمت بان القرآن خلق سیدالانبیاء صلى الله و علیه و آله وسلم فینبغى ان اتدبر فیه لکما ازداد تدبرى فى آیة واحدة کان یزداد الحقائق الى ان ورد على من معلوم مالا تتناهى دفعة واحدة فقى کل آیة کنت اتدبر فیها کان یظهر مثل ذلک ولایمکن التصدیث بهذا المعنى قبل الوقوع فانه کالممتنع العادى ، لکن غرضى من ذکره الارشاد للاخوان فى الله .
و قانون الریاضة ، الصمت عما لا یعنى ، بل عن غیر ذکر الله تعالى ، و ترک سمستلذات من المطاعم و المشارب والملابس ، والمناکح ، والمنازل وامثالها، والعزلة عن غیر اولیائه تعالى ، و ترک النوم الکثیرة ، ودوام الذکر مع لمراقبة و قد جرب القوم المدوامة على ذکر (یا حى یا قیوم با من لا اله الا انت ) و جربته ایضا، لکن کان اکثر ذکرى (یاالله ) مع اخراج غیر تعالى عن القلب بالتوجه الى جنابه تعالى والعمدة هو الذکر مع المراقبة والبوقى لیست الذکر.
والمداوامة على ما ذکر اربعین یوما تصیر سبباا لان یفتح الله تعالى على به انوار حکمته و معرفته و محبته ، ثم یترقى الى مقام الفناء فى الله والبقاء بالله کما تقدم الاخبار المتواترة فى ذلک .
و لما کان هذا الطریق اقرب الطریق الى الله تعالى کان معارضة النفس والشیاطین الظاهرة والباطنة فیه اشد فانه لواشتغل الناس جمیعا بطلب العلوم یعارضونهم غالبا لان الغالب فى طلب العلوم حب المال والجاه والعزة هند الخلائق وحینئذ یمدهم الشیاطین ، اما لو کان الغرض من طلب العلم رضاه ، الى یحصل المعارضات فمالم تحصل ینبغى ان یتدبر فى ان للشیطان فى له غرضا...
و انا فى اربعین سنه متشغل بهدایة الناس ولم یتفق ان یجلس احدهم بهذا القانون و لیس ذلک الالعزته و نفاسته ، و فى الهدایات العامة و نشر العلوم الدینیة اهتدى اکثر من ماة الف .
و اتفق لى فى هذه الایام ان رایت سید المصطفتین وسالته صلى الله و علیه وآله وسلم عن اقرب الطرق الى الله سبحانه فقال صى الله و علیه وآله وسلم هو ما تعلم ، والانسان بمجرد قول کاذب یقول : انى اعرف الکیمیا یصرف امواله واوقاته فیه مع انه یعلم انه لو کان صادقا لا یحتاج الى الاظهار، بل لا یظهره و ان قتل باشد العذاب و مع هذا یصرف امواله باحتمال الصدق .
والذى اقوله هو عین آیات الله و اخبار سید المرسیلن والائمة المهتدین الهادین ((علیهم صلوات الله اجمعین ) و صدقه حکماء الظاهر کابى على فى اشاراته فى المنط التاسع فلاباس بان تصرف اوقاتک اربعین یوما فى العبادات ، مع انک مکلف فى جمیع عمرک بذلک ، لکن مع التضرع والابتهال الیه تعالى فى حصول هذا المطلب لا بقصد الامتحان ، بل بقصد العبادة لله تعالى کما قله صلى الله و علیه وآله وسلم ، من اخلص لله اربعین صباحا فتح الله تعالى ینابیع الحکمة من قلبه على لسانه و تقدم قریبا - والحمد لله الذى هدانا لهذا وما کنا لنهتدى لولا ان و هدانا الله .(92)
ترجمه :
دریافته هایى را که این بنده ، از دوران ریاضت و خودسازى بدست آوده ام ، مربوط به زمانى است که به مطالعه و تحقیق تفاسیر پرداخته بودم ، و شبى بین خواب و بیدارى حضرت محمد((ص )) را زیارت کردم . با خود گفتم که : شایسته است تا در کمالات و اخلاق وى دقیق شوم ، هر چه ندبر من فزونتر مى گشت ، عظمت و نورانیت آن حضرت گسترده تر و روشنتر مى نمود. از این روى ، دریافتم که خلق و سرشت او، قرآن است ، و باید در قرآن بیندیشم . هر چه دقت من در آیه اى بیشتر مى شد، دریافت فزونترى از حقایق نصیبم مى گردید. بگونه اى که یک باره حقایق بیکرانى به جانم سرازیر مى شد. و چنین موهبتى ، در پى هر تدبر من در آیه اى پدید مى آمد.
البته ، براى کسى که به چنین توفیقى دست نیافته ، باور این سخن ، غیر ممکن مى نماید، چرا که غیر عادى به نظر مى رسد، اما - در نام ویاد این مطالب - راهنمائى و برادران ایمانى ام را قصد نموده ام . آن دستور ((خودسازى و ریاضت )) عبارت است از:
از هر کلامى که سود ندارد، و بلکه از غیر یاد حق تعالى ؛ زبان به کام کشیدن . از لذتها و خوشیهاى (غیر ضرورى و باز دارنده )، خوردنیها، پوشیدنیها، زناشوییها، مسکنها و...، دست کشیدن .
از مراوده با غیر اولیاءالله دورى جستن .
خواب فراوان را ترک نمودن .
یاد خداوند متعال را، همراه با مراقبت ، پیشه خود ساختن .
دیگران ، مداومت بر ذکر ((یا حى یا قیوم لااله الا انت )) را پى مى گرفتند، و من نیز آن ذکر را آزموده ام . اما بیشترین ذکر من ((یالله )) است ، با دور افکندن غیر حق از قلب ، و با توجه به ذات بارى تعالى . البته ، مهم و اساسى ، همان ذکر حق تعالى ، با مراقبت است ، که دیگر چیزها به پایه ذکر نمى رسد.(93)
پایدارى - به مدت چهل روز(94)- بر آنچه که (از قانون تمرین و ریاضیت ) بر شمردیم ؛ باعث مى شود، که در بهایى از انوار: حکمت ، معرفت و محبت الهى گشوده گردد، و سپس ، آدمى به مقام فناء و بقاء باالله ترقى کند و راه یابد. (چنانکه روایات فراوانى در این باب گذشت ) و از آن روى که اینم شیوه خودسازى و سیر الى الله ؛ نزدیک ترین راهها به سوى خداست ؛ تعارض نفس و شیاطین ظاهر و باطن ، با آن شدیدتر است . زیرا اگر همه مردم به نمى شوند، چرا که بیشتر غرضها، در روى آورى به این گونه دانشها؛ دوستى مال ، مقام و برترى نزد مردم است . که اگر چنین شد، شیاطین نیز مدد کار مى شوند.
اما اگر، غرض از آموختن دانش ، خشنودى خداوند متعال بود، (به گونه طبیعى ) دشواریهایى را پیش روى دارد. که اگر دشوارى پدیدار نشد، سزاوار است است که در این کوتاه آمدن شیطان - که شاید غرضى در آن داشته باشد - درنگ کنیم .
در این چهل سالى که به راهنمایى و ارشاد مردم پرداخته ام ، کسى را که بر اساس این دستورالعمل ، به خود سازى به پردازد، نیافتم ، و این خود دلیل شکوهمندى و گرانمایگى این دستور است ، در صورتیکه ، با راهنمایئهاى همگانى و گسترش دانشهاى دینى ؛ بیش از صد هزار نفر را، هدایت کرده ام .
در این ایام ، دیدار حضرت رسول ((ص )) را توفیق یافتم ، از ایشان پرسیدم نزدیک ترین راه ، براى سیر الى الله چیست ؟ حضرت فرمودند، همان است که مى دانى (و بدان عمل کرده و دستور مى دهى ).
چگونه است ، آدمى که در برابر ادعاى دروغین کسى که مى گوید: من کیمیاگرم ، دارایى و فرصتهاى خود را صرف مى کند، در صورتى که مى داند، اگر این ادعا راست باشد، نیازى به اظهار آن نیست ، بلکه باید در کتمان آن بکوشد، اگر چه به بدترین شکنجه ها کشته شود. اما به احتمال اینکه راست مى گوید، راضى است که مال خود را براى او پرداخت کند.
و آنچه که من مى گویم ، بر گرفته از خود آیات الهى ، روایات پیغمبر((ص )) و امامان معصوم ((ع )) است . چیزى اس که حکماى ظاهر، مانند، بوعلى سینا، - در نمط نهم از اشارات - نیز بدان گواهى داده است .(95)
پس ایرادى ندارد، که تو چهل روزت را (به این گونه که گفتم ) به عبادت پردازى - با اینکه باید تمام عرمت را چنین کنى - با تضرع وزارى به درگاه خداوند روى آورى ، با انگیزه بندگى و عبادت ، و نه براى آزمایش .
چنانکه ، خاتم انبیاء((ص )) فرمودند: ((کسى که چهل روز خود را براى خداوند خالص کند، سرچشمه هاى معرفت را، از جانش بر زبانش جارى مى سازد)).(96)
((والحمد لله هدانا لهذا و ما کنا لنهتدى لولا ان هدانا لله ))
|
محقق حلی |
بسم الله الرحمن الرحیم
جعفر بن حسن حلى در یکى از روزهاى 602 قمرى به دنیا آمد. که بعدها لقب محقق گرفت در دوران تحصیل از اساتیدى نظیر پدرش - ابن زهره حلى ، تاج الدین حسن بن على دربى ، شیخ مفیدالدین محمد بن جهم حلى و... سودهاى بسیار برد تا بتواند شاگردان بزرگى چون علامه حلى ، ابن داوود حلى ، عبدالعزیز السرایا صفى الدین حلى ، سید غیاث الدین عبدالکریم ، معروف به ((ابن طاووس ))، سید جلال الدین محمد بن على بن طاووس و ابن زکریا نجیب الدین ، معروف به ((ابن سعید هذلى حلى )) را تربیت نماید.
آثار محقق حلى که یک ستاره تابناک در آسمان علم و معرفت است که مهمترین آنها عبارتند از:
1 - شرائع الاسلام در فقه استدلال
2 - المختصر المنافع فى فقه الامامیه
3 - المعتبر فى شرح مختصر المنافع
4 - المعارج فى اصول الفقه
5 - نهج الوصول الى معرفة علم الاصول
6 - تلخیص الفهرست
محقق از گروه فقیهان شاعرى است که اشعار وى حاوى نکات اخلاقى و عرفانى و حکمت آمیز است و اغلب بصورت مشاعره و مکاتبه و خطاب به پدر و دوستانش مى باشد.
سرانجام محقق در 13 جمادى الآخر روز پنج شنبه سال 676 قمرى در شهر حله دار فانى را وداع گفت که سبب مرگ ایشان سقوط از پشت بام خانه اش نوشته اند.
دستورالعملها
بسم الله الرحمن الرحیم
(هان ، اى طالب علم ) باید از دانشجوئى ، رهائى از نادانى و رستگارى باشد؛ تا ریاکارى و ستیزه گوئى علمى در امان باشى .
براى رسیدن به حق ، کنکاوش و پرس وجو کن ؛ تا از رهزنى هواهاى نفسانى و جذبه هاى دنیائى رها گردى .
اطلاعات خود را از نظریه ها زیاد گردان و بر همه اقوال احاطه پیدا کن تا بر امتیازهاى آنها دست یابى .
مطلب را ریشه ، به نقص و ابرام گیر و همه اقوال احاطه پیدا کن تا بر امتیازهاى آنها دست یابى .
مطلب را از ریشه ، به نقض و ابرام گیر و دلیل و مستند او را پى گیرى کن ، تا از روى بصیرت و آگاهى دقیق آن را بر گزینى .
مطالب (پایه اى ) را از بر کن ، چون فکر و دانش را منسجم و همساز کند.
هم مباحثه شایسته و صالح برگزین تا از اخلاق وى ، که ساختار درونیت از او شکل مى گیرد، بهره مند گردى .
بر توست : که از فقیه نمایان پرگوى حاشیه پرداز و اطرافیان آنها، دورى کنى چه بسا آنان با حرافى و علم نمائى شان فریفته ات کرده و به ورطه جهالت خویش کشانند. بنابراین ، آنگاه که تنازع و اختلاف فاضلان را در مسائل فقهى به درستى بنگرى - و این چیزى است که به سختى به دست مى آید و جز با کاوش و بینش حاصل نگردد- بر تو آشکار گردد که آن فرد گزافه گوى ، در بیان خویش تدلیس روا داشته است و در آنچه نشان داده ، حق را با باطل پوشانده است .
کاوشى افزون : در میان مردمان ، کسانى هستند که که خود را برده شهوت ، قرار داده اند. اوقات خویش را، در خواسته ها و هواهایشان صرف مى کنند؛ اما در جستجوى آن هستند که (در ظاهر) به آثار نیکان ، شهرت یابند. (و خود را در آن زمره ، جاى دهند. ) و شیوه نیکوکاران را، برگزیده و به آن شناخته شوند. یا از این جهت ، که این خصیصه (دوروئى ) در طینت آنان ، جاى دارد و یا آن را، ابزارى ساخته اند تا متاع اندک دنیا را، گرد آورند. این دو خصلت ، دوروئى ذاتى مى آفریند و گونه اى طبیعى ، تمایل شدید به ریاست دینى را پدید مى آورد. (این خوى ، تا آن جا رشد مى کند که ) زمانى که فضیلت شخص دیگرى پدیدار شود، از سلطه آن مزاحم (در ریاست ) به هراس مى افتد و از رقابت آن معارض ، ترس به دل راه مى دهد. اما نفاق و دوروئى اش ، او را از مقابله رویاروى ، باز مى دارد. (اما از پاى نمى شیند و به چاره مشغول است .) پس به طعن و قدح او مى کوشد (و از آن جمله ) مى گوید: اگر او چنان مى گفت ، سخنش استحکامى فزونتر داشت . یا اگر آن کلام را نمى گفت ، از خطا مصون تر بود...
اما تمام این سخنان ، براى افکندن این وهم است که خودش ، سخنى روشنتر و جایگاهى ارجمندتر دارد. آنگاه که با چنین فرد، مواجه شدى ، به خداوند پناه بر، که مبادابه آن بلا، ابتلا یابى ، و آن را، عوض پاسخگوئى او، قرار ده .
(اینان چون به حقیقت فقه نرسیده اند) با پرگوئى و علم نمائى ، گفتارشان را سامان داده و کجروى خود را مى پوشاند.
گول سخنانى همچون : حق مطلب آشکار است ، جاى شک و شبهه نیست ؛ راه ، روشن و واضح است ؛ مخور و جلو این گزافه گوئى ها را بگیر. پاسخ این سخنان دشوار نیست ، زیرا بر هر مطلب دقیق و نیازمند پژوهش و کاوش ، مى توان عنوان آسان و روشن نهاد. سخنى را به ظاهر روشن نمایاندن ، دلیل روشن بودن حقیقت آن سخن نیست .
چنین فردى بدترین مردمان و بر امت (اسلام ) از دجال ، مضرتر است ، گویا مى بینم که بسیارى از آنان که دعوى انتساب به این فن (فقه ) را دارند، پاره اى از مقاصد کتاب (معتبر) را بنگرند و آن را پوشیده مى یابند و درک نمى کنند، آنگاه با فکر منجمد خود بر تاویلات فاسد حمل نمایند، و دیگران را به پیروى آن فراخوانند. چون گمان مى کنند به حقیقت رسیده اند. اینان ، مصداق آن مثل هستند ((اساء سمعا فاساء الاجابة )) (بد شنید و پاسخ ناپسند داد.)
از این روى ، بر تو باد که در گفتارها عمیقانه کاوش کنى و تمام تلاش را بکار اندازى ، احتمال هاى (پدید آمده ) را دفع کنى ، آنگاه اگر واقع را دریافتى اظهار راءى کن و در غیر اینصورت ، توقف را پیشه ساز که کناره اقیانوس هلاکت است .
(بدان ) تو در آن حال که فتوا دهى از خدایت خبر مى دهى و سخن گوى زبان شریعت به شمار مى روى ، اگر به قطع و یقین تمسک ورزى ، سعادتمندى و اگر بر وهم و گمان ، بنیان راءى نهى ؛ زیان کار. فهم خویش را وزان کلام حق قرار ده (و آن را ملاک ساز) ((وان تقلوا على الله مالا تفعلون )) (مباد آنچه انجام نمى دهید بر خدا افترا بندید و به کلام دیگر حق بنگر):
((قل اراءیتم ما انزل الله لکم من رزق فجعلتم منه حراماو حلالا قل الله اذن لکم ام على لله تفترون )). (69)
((بگو آنچه از شما دیده مى شود که برخى روزهاى خدا را حرام و بعضى را حلال مى شمارید، این از سوى خداست ، یا بر او افترا مى بندید؟)).
به ژرفى بنگر که چگونه شیوه حکم را در دو شیوه منحصر کرد؛ آنگاه که اجازه اظهار راءى تحقق نیافت ، تو بر خدایت افترا و دروغ بسته اى (اعاذناالله منه ).
|
فیض کاشانی |
بسم الله الرحمن الرحیم
((محمد)) مشهور به ((ملامحسن )) و ملقب به فیض در چهاردهم صفر سال 1007 قمرى در کاشان بدنیا آمد پدرش رضى الدین شاه مرتضى (950 - 1009 ق ) بوده است و مادر او زهرا خاتون (متوفى 1071 ق ) بانویى عالم و شاعر بوده است .
شاگردان این بزرگ عبارتند از:
1 - محمد مشهور به علم الهدى 2 - احمد مشهور به معین الدین 3 - محمد مؤ من فرزند عبدالغفور 4 - شاه مرتضى دوم 5 - ضیاءالدین محمد 6 - ملاشاه فضل الله و ملا علامى 7 - ملا محمد باقر مجلسى 8 - سید نعمت الله جزایرى 9 - قاضى سعید قمى 10 - ملا محمد صادق خضرى و...
علامه فیض آثار بسیار زیادى در تفسیر، کلام ، عرفان و اخلاق دارند که مهمترین آنها عبارتند از: تفسیر صافى ، تفسیر اصفى ، تفسیر مصفى ، الوافى ، الشافى ، النوادر، المحجة البیضاء و مفاتیح الشرایع ، اصول المعارف ، اصول العقائد، علم الیقین ، الحق الیقین ، عین الیقین و الحق المبین ، الجبر و الاختیار و ... بوده است .
علامه دست توانایى نیز در نظم و نثر داشته و اشعار وى حاوى نکات دقیق اخلاقى مى باشد.
شیخ در 84 سالگى در کاشان بدرود حیات گفت و روح ملکوتش به دیار باقى شتافت .
دستورالعملها
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت یکم
الحمدلله و سلام على عباده الذین اصطفى .
امابعد، این رساله ایست موسوم به ((زادالسالک ))، در جواب سئوال یکى از برادارن روحانى نوشته شده که از کیفیت سلوک راه حق پرسیده بود.
بدان ((ایدک الله بروح منه ))(70)، همچنانکه سفر صورى را مبدئى و منتهائى و مسافتى و مسیرى و زادى و راحله و رفیقى و راهنمایى مى باشد، همچنین سفر معنوى را که سفر روح است ، بجانب حق سبحانه و تعالى ، همه هست .
مبداءش جهل و نقصان طبیعى است ، که با خود آورده از شکم مادر: ((والله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا)). (71)
و منتهایش کمال حقیقى است ، که فوق همه کمالات است ، و آن وصول است به حق سبحانه و تعالى : ((وان الى ربک المنتهى ))، ((یا ایها الانسان انک کادح الى ربک کدحا فملاقیه )). (72)
و مسافت راه درین سفر، مراتب کمالات علمیه و عملیه است که روح ، طى آنها مى کند ((شیئا فشیئا))، هر گاه بر صراط مستقیم شرع ، که مسلوک اولیا واصفیا است سایر باشد: ((وان هذا صراطى مستقیما فاتبعوه ، و لا تتبعوا السبل فتقرق بکم عن سبیله )). (73) و این کمالات مترتب است بعضى بر بعضى ، تاکمال متقدم طى نشود به متاخر منتقل نتوان شد، چنانکه در سفر صورى تا قطعه مسافت متقدمه طى نشود، به متاخر، نتوان رفت .(74)
و منازل این سفر، صفات حمیده و اخلاق پسندیده است ، که احوال و مقامات روح است از هر یک به دیگرى ، که فوق آنست منتقل مى شود به تدریج ، منزل اول یقظه است که آگاهى است و منزل آخر توحید است که مقصد اقصى است ازاین سفر(75)، و تفاصیل این منازل و درجات آن در کتاب ((منازل السائرین ))(76) مذکور است .
و مسیر این سفر جد تمام و جهد بلیغ نمودن و همت گماشتن است ، در قطع این منازل به مجاهده و ریاضت نفس به حمل اعباء(77) تکالیف شرعیه از فرائض و سنن و آداب و مراقبه و محاسبه نفس آنا فآنا و لحظه فلحظة و هموم را واحد گردانیدن (78)، و منقطع شدن به حق سبحانه و تعالى : ((و تبتل الیه تبتیلا، والدین جاهدوا فینا لنهدینهم سلبنا)) (79) و زاد راه این سفر تقوى است : ((و نزودوا فان خیر الزاد التقوى )) (80) و تقوى عبارتست از قیام نمودن به آنچه شارع امر به آن فرموده است ، و پرهیز کردن از آنچه نهى از آن کرده از روى بصیرت (81)؛ تا دل به نور شرع و صیقل تکالیف آن ، مستعد فیضان معرفت شود از حق عزوجل : ((واتقوا الله و یعلمکم الله )) (82)، و همچنانکه مسافر صورى تا قوت بدن از زاد حاصل نکند قطع راه نتواند کرد، همچنین مسافر معنوى تا به تقوى و طهارت شرعیه ، ظاهرا و باطنا قیام ننماید و روح را تقویت به آن نکند، علوم و معارف و اخلاق حمیده که بر تقوى مترتب مى شود و تقوى از آن حاصل مى شود، (نه بر سبیل دور) بر او فائض نمى گردد(83) و مثل این ، مثل کسى است که در شب تار، چراغى در دست داشته باشد و به نور آن ، راهى را مى بیند و مى رود؛ هر یک گام که بر مى دارد قطعه از آن راه روشن مى شود و بر آن مى رود، و هکذا،... و تا گام بر ندارد و نرود، روشن نشود و تا روشن نشود نتواد رفت ، آن دیدن به منزله معرفت است و آن رفتن به منزله عمل و تقوى : ((من عمل بما علم ، اورثه الله علم ما لم یعلم (84)، العلم یهنف بالعمل ، فان اجابه والا ارتحل (85)، لا یقبل الله عملا الا بمعرفة و لا معرفة الا بعمل فمن عرف ، دلته المعرفة على العمل و من لم یعمل ، فلا معرفة له ، الا آن الایمان بعضه من بعض )) (86) و کذا عن الصادق علیه السلام ... و همچنانکه در سفر صورى ، کسى که راه نداند به مقصد نمى رسد، هم چنین در سفر معنوى کسى که بصیرت در عمل ندارد به مقصد نمى رسد: ((العامل على غیر بصیرة کالسائر على غیر الطریق لایزیده ، کثرة السیر الا بعدا)). (87)
و راحله این سفر، بدن است و قواى آن ، و همچنانکه در سفر صورى ، اگر راحله ضعیف و معلول باشد، راه را طى نتواند کرد، همچنین در این سفر صحت بدن و قوت قوى نباشد، کارى نتوان ساخت . پس تحصیل معش از این جهت ضرورى است و آنچه از براى ضرورتست به قدر ضرورت یابد، پس طلب فضول در معاش ، مانع است از سلوک ، و دنیاى مذموم که تحذیر از آن فرموده اند، عبارت از آن فضول است که بر صاحبش و بال است ، و اما قدر ضرورى از آن ، داخل امور آخرتست و تحصلیش عبادت ، و همچنانه اگر کسى راحله را در سفر صورى در اثناى راه سر دهد، تا خود سر مى چرد، راه او طى نمى شود؛ همچنین در این سفر معنوى اگر بدن و قوى را بگذارند تا هر چه مشتهاى آنها است به فعل آورند و به آداب و سنن شرعیه مقید نگرداند و و لجام آنرا در دست نداشته باشد، راه حق طى نمى شود.
و رفیقان اى راه ، علماء و صلحاء، و عباد سالکانند، که یکدیگیر را ممد و معاونند، چه هر کسى بر عیب خود زود مطلع نشود، اما بر عیب دیگرى زود واقف مى شود، پس اگر چند کس با هم بسازنند، و یکدیگر را از عیوب و آفات با خبر سازند، زود راه برایشان طى مى شود و از دزد و حرامى دین ایمن مى گردند، چه ((الشیطان الى المنفرد اقرب منه الى الجماعة ، و یدالله على الجماعة )) (88). اگر یکى از راه بیرون مى رود، دیگرى او را خبردار مى گرداند، و اگر تنها باشد تا واقف مى شود، هیهات است . و راهنمایى این راه پیغمبر است ، (صلى الله و علیه و آله و سلم ) و سائر ائمه معصومین (صلوات الله علیهم )، که راه نموده اند و سنن و آداب وضع کرده و از مصالح و مفاسد راه خبر داده اند و خود به این راه رفته اند، و امت را به تاسى و اقتفاى خود فرموده اند: ((لقد کان لکم فى رسول الله اسوة حسنه .(89) قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونى یحببکم الله )). (90)
و محصل آنچه ایشان مى کرده اند و امر به آن مى فرموده اند چنانکه از روایات معتبره به طریق اهل بیت ، علیهم السلام ، مستفاد مى شود از امورى که سالک را لابد است ، از آن ، و اخلال به آن به هیچ وجه جائز نیست ، بعد از تحصیل عقائد حقه بیست و پنج و چیز است :
قسمت دوم
نامه اى از عالم متبحر فیض کاشانى
و محصل آنچه ایشان (پیامبر و ائمه معصومین ) مى کرده اند و امر بآن مى فرموده اند چنا که از روایات معتبره بطریق اهل البیت (علیهم السلام ) مستفاد مى شود از امورى که سالک را لابد است از آن و اخلال بآن بهیچ وجه جایز نیست بعد از تحصیل عقاید حقه بیست و پنج چیز است .
اول . محافظت بر صلوات خمس ؛ اعنى گزاردن آن در اول وقت بجماعت و سنن و آداب ؛ پس اگر بى علتى و عذرى از اول وقت تاخیر کند، یا بجماعت حاضر نشود، یا سنتى از سنن یا ادبى از آداب آنرا فرو گذارد الا نادرا از سلوک راه بیرون رفته و با سایر عوام که در بیداى جهالت و ضلالت سر گردان مى چرند و از راه و مقصد بیخبرند و ایشان را هرگز ترقئى نیست مساوى است .
دوم : محافظت بر نماز جمعه و عیدین و آیات با اجتماع شرائط الا مع العذر المسقط(91) که اگر سه جمعه متوالى ترک نمار کند بى علتى دل اوزنگ گیرد بحیثیتى که قابل اصلاح نباشد.
سوم : محافظت بر نماز معهوده رواتب یومیه ؛ که ترک آنرا معصیت شمرده اند الا چهار رکعت از نافله عصر و دو رکعت از نافله مغرب و وتیره که ترک آن بى عذرى نیز جایز است .
چهارم : محافظت بر صوم ماه رمضان و تکمیل آن چناچنه زبان را از لغو و غیبت و دورغ و دشنام و نحو آن و سایر اعضا را از نظم و خیانت و فطور را از حرام و شبهه بیشتر ضبط کند که در سایر ایام مى کرد.
پنجم : محافظت بر صوم سنت که سه روز معهود است از هر ماهى که معادل صوم دهر است چنانچه بى عذرى ترک نکند و اگر ترک کند قضا کند و یا بمدى از طعام تصدق نماید.
ششم : محافظت بر زکوة بر وجهى که تاخیر و توانى جایز ندارد مگر عذرى باشد مثل فقد مستحق یا انتظار افضل مستحقین و نحو آن .
هفتم : محافظت بر انفاق حق معلوم از مال ؛ اعنى مقرر سازد که هر روز یا هر هفته یا هر ماه بسائل یا محروم مى داده باشد بقدر مناسب مال چنانچه اخلال بآن نکند و اگر کسى را نیز بر آن مطلع نسازد بهتر است ((والذین فى اموالهم حق معلوم ؛ للسائل والمحروم )) ففى الحدیث انه غیر الزکوة )).
هشتم : محافظت بر حجة الاسلام چنانچه در سال وجوب بفعل آورد و بى عذرى تاخیر روا ندارد.
نهم : محافظت بر زیارت قبور مقدسه پیغمبر و ائمه معصومین (صلوات الله علیهم ) خصوصا امام حسین (علیه السلام ) چه در حدیث آمده که زیارت حسین (علیه السلام ) فرض است بر هر مومن که هر که ترک کند حقى از خدا و رسول ترک کرده باشد، و در حدیث دیگر وارد است که هر امامى را عهدیست بر گردن اولیاء و شیعه خود را از جمله تمامى وفاى بعهد؛ زیارت قبور ایشان است .
دهم : محافظت بر حقوق اخوان و قضاى حوائج ایشان چه تاکید بلیغه در آن شده بلکه بر اکثر فرائض مقدم داشته اند.
یازدهم : تدارک نمودن هر چه از مذکورات فوت شده باشد وقتى که متنبه شده باشد مهما امکن .
دوازدهم : اخلاق مذمومه مثل کبر و بخل و حسد و نحو آنرا از خو سلب کردن بریاضت و مضادت ، و اخلاق پسندیده مثل حسن خلق و سخا و صبر و غیر آن بر خود بستن تا ملکه شود.
سیزدهم : ترک منهیات جملة : و اگر بر سبیل ندرت معصیتى واقع شود زود باستغفار و توبه و انابت تدارک نماید تا محبوب حق باشد ((ان الله یحب التوابین و ان الله یحب کل مفتتن ثواب )).
چهاردهم : ترک شبهات که موجب وقوع در محرماتست ؛ و گفته اند: ((هر که ادبى را ترک کند از سنتى محروم مى شود؛ و هر که سنتى را ترک کند از فریضه اى محروم مى شود)).
پانزدهم : در مالا یعنى خوض نکردن که موجب قسوت خسران است و فى الحدیث ((من طلب مالا یعنیه فاته ما یعنیه )) و اگر از روى غفلت صادر شود، بعد از تنبه تدارک نماید باستغفار و انابت ان الذین اتقوا ادا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون ، و اخوانهم یمدونهم فى الغى ثم لا یقصرون و تا ترک مجالست بطالین و مغتابین و آنهائى که سخنان پراکنده گویند و روز مى گذرانند نکند از مالا یعنى خلاص نشود چه هیچ مثل این نیست در ایجاب قسوت و غفلت و تضییع وقت .
شانزدهم : کم خوردن و کم خفتن و کم گفتن را شعار خود ساختن که دخل تما در تنویر قلب دارد.
هفدهم : هر روز قدرى از قرآن تلاوت کردن و اقلش پنجاه آیه است بتدبر و تامل و خضوع و اگر بعضى از آن در نماز واقع شود بهتر است .
هیجدهم : قدرى از اذکار و دعوات ورد خود ساختن در اوقات معینه خصوصا بعد از نمازهاى فریضه ؛ و اگر تواند که اکثر اوقات زبان را مشغول ذکر حق دارد و اگر چه جوارح در کارهاى دیگر مصروف باشد زهى سعادت ؛ از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقولست که زبان مبارک ایشان اکثر اوقات تر بوده است بکلمه طیبه لااله الا الله اگر چیزى مى خورده اند و اگر سخن مى گفته اند و اگر راه مى فته اند، الى غیر ذلک ؛ چه این ممد و معاونى قوى است مرسالک را، و اگر ذکر قلبى را نیز مقارن ذکر لسانى سازد باندک زمانى فتوح بسیار روى مى دهد؛ تا مى تواند سعى نماید که دم بدم متذکر حق مى بوده باشد تا غافل نشود که هیچ امرى باین نمى رسد در سلوک و این مددى است قوى در ترک مخالفت حق سبحانه و تعالى بمعاصى .
نوزدهم : صحبتن عالم و سوال از او و استفاده علوم دینیه بقدر حوصله خود تا مى تواند که علمى بر علم خود بیافزاید ((اکیس الناس من جمع علم الناس الى علمه )) صحبت اعلم از خود را فوزى عظیم شمرد، و اگر عالمى یابد که بعلم خود عمل کند متابعت او را لازم شمرد و از حکم او بیرون نرود و پیرى که صوفیه مى گویند عبارت از چنین کسى است ، و مراد از علم ، علم آخرت است نه علم دنیا، و اگر چنین کسى نیابد و اعلم از خود نیز نیابد با کتاب صحبت دارد و با مردم نیکو سیرت که از ایشان کسب اخلاق حمیده کند، و هر صحبتى که او ار خوشوقت و متذکر حق و نشاه آخرت مى سازد از دست ندهد.
بیستم : با مردم بحسن خلق و مباسطت معاشرت کردن تا بر کسى گران نباشد و افعال ایشان را محملى نیکو اندیشیدن و گمان بد به کسى نداشتن .
بیستم و یکم : صدق در اقوال و افعال را شعار خود ساختن .
بیست و دوم : توکل بر حق سبحانه و تعالى کردن در همه امور؛ و نظر بر اسباب نداشتن ، و در تحصیل رزق اجمال کردن و بسیار بجد نگرفتن در آن ، و فکرهاى دور بجهت آن نکردن ؛ تا مى توان بکم قناعت کردن و ترک فضول نمودن .
بیست و سوم : بر جفاى اهل متعلقان صبر کردن ، و زود از جا در نیامدن و بدخوئى نکردن ، که هر چند جفا بیشتر مى کشد و تلقى بلا بیشتر مى کند زودتر بمطلب مى رسد.
بیست و چهارم : امر بمعروف و نهى از منکر بقدر وسع و طاقت کردن و دیگران را نیز بر خیر داشتن و غمخوارى نمودن و با خود در سلوک شریک ساختن اگر قوت نفسى داشته باشد؛ والا اجتناب از صحبت ایشان نمودن با مدارا و تقیه ؛ تا موجب وحشت نباشد.
بیست و پنجم : اوقات خود را ضبط کردن و در هر وقتى از شبانه روزى وردى قرار دادن که بآن مشغول مى شده باشد تا اوقاتش ضایع نشود ((چه هر وقتى تابع موقوت له است )) و این عمده است در سلوک .
اینست آنچه از ائمه معصومین (صلوات الله علیهم ) بما رسیده که خود مى کرده اند و دیگرانرا مى فرموده اند.
اما چله داشتن و حیوانى نحوردن و ذکر چهار ضرب کردن و غیر آن که از صوفیه منقولست از ایشان (ع ) وارد نشده و ظاهرا بعضى از مشایخ امثال اینها را بجهت نفوس بعضى مناسب مى دیده اند در سهولت سلوک بنا بر آن امر بآن مى فرموده اند و ماخذ چله شاید حدیث من اخلص لله اربعین صاحبا ینابیع الحکمة من قلبه على لسانه باشد، و ماخذ ترک حیوانى ((لا تجعلوا بطونکم مقابر الحیوانات )) و نحو آن ؛ و شکى در این نیست که گوشت کم خوردن و در خلوت نشستن و بفراغ بال و توجه تام مشغول ذکر بودن دخلى تمام در تنویر قلب دارد و لیکن بشرط آنکه مانع جمعه و جماعت نباشد.
و از جمله امورى که عمده است در سلوک جریت است اعنى آزاد بودن از شوائب طبیعت و وساوس عادت و نوامیس عامه ؛ چه سالک را هیچ سدى عظیم تر از این سه امر نیست و بعضى از حکماء اینها را روساى شیاطین نامیده اند و هر قبیحى که از هر کسى سر مى زند چون نیکو مى نگرى بیکى از این سه منتهى مى شود.
و اما شوائب طبیعت مثل شهوت و غضب و توابع آن را از حب مال و جاه و غیر آن ((تلک الدار الاخرة نجعلها للدین لا یریدون علوا فى الارض ولا فسادا)).
و اما وساوس عادت مانند تسویلات نفس اماره و تزیینات او و اعمال غیر صالحه بسبب خیالات فاسده و اوهام کاذبه و لوازم آن از اخلاق رذیله و ملکات ذمیمه ((قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالا، الدین سعیهم فى الحیواة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسبون صنعا)).
اما نوامیس عامه مانند متابعت غولان آدمى پیکر و تقلید جاهلان عالم آسا و اجابت استغوا و استهواى شیاطین جن و انس و مغرور شدن بخدع و تلبیسات ایشان ((ربنا رانا الدین اضلانا من الجن والانس نجعلهما تحت اقدامنا لیکونا من الاسفلین )).
اما بعضى رسوم و اوضاع و در مانند لباس و معاشرت با ناس که در عرف زمان مقرر شده باشد متابعت جمهور در آن باید کرد بحسب ظاهر تا در پوستین این کس نیفتند، چه امتیاز باعث وحشت و غیبت مى شود، مگر آنکه متابعت ایشان در آن مخالفت با امر مهم دینى که ترکش ضرر بسلوک داشته باشد که در آن هنگام متابعت لازم نیست مگر از باب تقیه ، و امثال این امور را براى بصیر زمان منوط باید داشت و هر که این بیست و پنج چیز مذکور را بر خود لازم گرداند و بجد مى کرده باشد از روى اخلاص اعنى ((ابتغاء لوجه الله لالغرض دنیوى عاجل )) روز بروز حالش در ترقى باشد؛ حسناتش متزاید و سیئاتش مغفور و درجاتش مرفوع ، پس اگر از اهل علم باشد اعنى مسائل علمیه الهیه از احوال مبداء و معاد و معرفت نفس و امثال آنها بر گوشش خورده و دانستن آن را کما هو مقصد اقصى داند و کمال اهتمام بمعرفت آن دارد و از اهل آن هست که بفهمد روز بروز معرفتش متزاید مى گردد بالهام حق بقدر کسب استعدادى که از عبادت و صحبت علماء و سخنان ایشان او را حاصل مى شود، والا صفاى باطنى و دعاى متسجابى و نحو آن از کمالات در خور سعى و توجه خود مى یابد و بر هر تقدیر او را قربى بحق سبحانه حاصل مى شود و محبت و نورى ؛ و محبت کامل و نور وافر ثمره و معرفت است ، و معرفت گاه بحدى مى رسد که اکثر امور آخرت او را مشاهده مى شود و در این نشاه ، چنانکه از حارثة بن نعمان منقول است و حدیث او در کافى مذکور است ، و محبت هر گاه که اشتداد یافت و بحد عشق رسید و بذکر حق ، مستهتر گشت تعبیر از ن بلقاء، و وصول ، و فناء فى الله و بقاء بالله ، و نحو آن مى کنند.
و اینست غایت و غرض از ایجاد خلق چنانکه در حدیث قدسى وارد است ((کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکى اعرف ، و فى التنزیل و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون قیل : اى لیعرفون و انما عبر عن المعرفة بالعبادة لانها لا تنفک عنها و انما عبر عن اللازم بالملزوم ، لئلایتوهم ان المقصود ایه معرفة کانت بل المعرفه الخاصه التى لا تحصل الا من جهة العبادة )) چه معرفت را انواع متعدده و طرق متکثره است و هر معرفتى موجب قرب و وصول نمى شود چه اکثر عامه را نیز معرفتى از راه تقلید حاصل است و متکلمین را نیز معرفى از راه دلائل جدلیه که مقدمات آن از مسلمات و مقبولات و مظنونات ترکیب یافته هست و فلاسفه را نیز معرفتى از راه براهین عقلیه که مقدمات آن از یقینیات مرکب شده هست و هیچ یک از اینها موجب وصول و محبت نمى گردد پس هر که معرفت از راه عبادت او را حاصل شده او ثمره شجره آفرینش است و مقصود از ایجاد عالم و دیگران همه بطفیل او موجود شده اند و از براى خدمت او؛
طفیل هستى عشقند آدمى و پرى ارادتى بنما تا سعادتى ببرى
و لهذا در حدیث قدسى وارد است ((خطابا للنبى صلى الله و علیه و آله وسلم که لولاک لما خلقت الافلاک )).
پس هر که همتى عالى دارد و در خود جوهرى مى یابد باید که بکوشد تا از راه عبودیت و تقوى و طهارت خود را باین مرتبه نزدیک سازد.
گرچه وصالش نه بکوشش دهند آنقدر اى دل که توانى بکوش
هاتفى از گوشه میخانه دوش گفت ببخشید گنه مى بنوش
اگر بمقصد رسیدى زهى سعادت و اگر در این راه مردى زهى شهادت
اگر در راه او مردى شهیدى و گر بردى سبق زین العبیدى
و من یخرج من بیته مهاجرا الى الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره على
در غرور این هوس گر جان دهم به که دل در خانه و دکان دهم
و التوفیق من الله العزیز الحکیم والحمدلله رب العالمین و الصلوة على محمد وآله اجمعین .
|
آقا سید احمد کربلائى (ره ) |
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت یکم
زنده باد حضرت دوست و مرده باد هر چه غیر اوست .
اى هدهد صبا به سبا مى فرستمت بنگر که از کجابه کجا مى فرستمت
در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست مى بینمت عیان و دعا مى فرستمت
هر صبح و شام قافله اى از دعاى خیر در صحبت شمال و سبا مى فرستمت
اى غایب از نظر که شدى همنشین دل مى گویمت دعا و ثنا مى فرستمت
فداى حقیقت که شوم که از او خبر ندارى . دستورالعمل آن است که از خود و خودرایى دست بردارى ، جان من به لب آمد از گفتن این که راه نجات و خلاص در استغراق ذکر الهى و تفکر در معرفت نفس و خودشناسى است و ذکر و فکر، خود راهنماى تو خواهد شد.
((یا من اسمه دواء و ذکره شفاء)) : (اى که نام او دواى دردها و یا او شفابخش نمى بینى و داروى تو هم نزد خود توست فهم نمى کنى )
تو خود حجاب خودى حافظ از میان برخیز. جناب عالى در همه چیز اهتمام دارید، مگر در همین یک کلمه ، پس حالا که چنین است :
تو و تسبیح و مصلى و ره زهد و ورع من و میخانه و ناقوس وره دیرو کنشت
بارى جناب حاج میرزا... سلمه الله ، انشاء الله از آب و گل بیرون آمده است و رشته معرفت نفس به دست آورده و آقا میرزا... هم ماشاءالله خوب مشغول است بحسب ظاهر، امید پیش آمد، بزودى انشاء الله در او هست .
بارى نوشته بودى در تضرع و ابتهال هم چیزى بنویس تا این که نوشتجات ناقص نماند. نمى دانم بر این حرف خنده کنم یا گریه ، ایکاش بر دل مبارکت زده مى شد و نوشته مى شد و الا بر کاغذ خیلى زده اند و نوشته اند.
فدایت این مساله و باقى مسائل راه آخرت آموختنى نیست ، بلکه نوشیدنى است . تضرع و ابتهال نخواهد بود. ((فهم والنار کمن راوها و هم فیها معذبون )).(168) طرفه این که با این همه بى التفاتى تعجبم که از کجا یک مطلب را خوب فهمیده اى و آن این است که جهالت این حقیر را خوب فهمیده و به رشوه ناقص نماندن نوشتجات ، دل مرا شاد فرموده اى . با وجود این ، باز مى گوئى کشف و شهودى برایم نشده و علمى بحقایق اشیاء نیافته ام . در این خیال بوده باشید!
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت دوم
طالب حضرت حق جل و علا را شایسته آنست که چون عزم برخوابیدن نماید، محاسبه اعمال و افعال و حرکات و سکنات صادره از خود را از بیدار شدن شب سابق ، تا آن زمان تمام و کمال نموده ، و از معاصى و اعمال ناشایسته واقعه از خود پشیمان شده ، و توبه حقیقى نموده ، و عزم بر آنکه ان شاء الله در ما بعد بنماید، و متذکر شود که ((النوم اخ الموت )) (169)(خواب برادر مرگ است ) و ((الله یتوفى الانفس حین موتها و التى لم تمت فى منامها)) (170)(خداوند جانها را به هنگام مرگ مى گیرد، جان زندگان را نیز بهنگام خواب مى گیرد...)
تجدید عهد به ایمان و شهادتین و عقاید حقه نموده با طهارت رو به قبله ((کما یجعل المیت فى قبره )) (بدان سانى که میت را در قبر مى نهند.) به نام خدا استراحت نموده و به مقتضاى آیه شریفه در مقام تسلیم روح خود به حضرت دوست جل و علا بر آمده ، بگوید:
این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست روزى رخش ببینم و تسلیم وى کنم
مشغول به توجه به حضرت حق جل و علا و تسلیم خود به او شده تا او را خواب بر باید و ملتفت آن باشد، که چون خواب رود به شراشر وجودش ، از روح و بدن ، در قبه قدرت حضرت حق جل و علا خواهد بود به حدى که حتى از خود غافل و بى شعور مى شود و اگر اعاده روح به بدن نفرماید، موت حقیقى خواهد بود. چنانکه در آیه شریفه مى فرماید:
((... فیمسک التى قضى علیها الموت و یرسل الاخرى الى اجل مسمى ))
آنرا که اجل او فرارسیده است نگه مى دارد، و روح آن را که باید زنده بماند، تا وقت معین به دنیا مى فرستد)
چه بسیار کسانى که خوابیدند و بیدار نشده تا روز قیامت سربرنداشتند. پس امید برگشتن به دنیا، دوباره نداشته باشد مگر به تفضل جدیدى از حضرت حق جل و علا به برگردانیدن روح او را به بدن به لسان حال وقال : ((رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فیما ترکت )) (171) (پروردگارا! باز گردانم شاید در این فرصت باقى مانده کار شایسته اى کنم ). بگوید.
لهذا، چون از خواب برخیزد، اولا: متذکر نعمت اعاده روح که بمنزله حیات تازه ایست از از حضرت حق جل و علا شده حمد و شکر الهى بر این نعمت چنانکه فرموده سجده شکرى بر این نعمت ، چنانکه حضرت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود، ادا نموده ، ملتفت آن شود که چندین هزارها، این خواهش را از او در خواست نموده و بغیر از ((کلا انها کلمه هوقائلها...)) (انه چنین است این فقط حرف است ) جوابى نشنیده اند، کمال مرحمت از حضرت حق جل و علا درباره او شده که خواهش او را اجابت فرموده ، و او را دوباره به دنیا ارجاع فرموده ، این حیات تازه را غنیمت شمرده و کمال همت بر آن گماره که ان شاء الله تعالى تجارت رابحه نموده که براى دفعه دیگر که به این سفر رود، او را مدد حیات ابدى بوده باشد.
پوشیده نباد بر طالب حضرت حق جل و علا که علاوه بر اینکه سایر اشیاء و موجوادت ، غیر از حضرت حق جل و علا در معرض فنا وزوال است و لهذا شایسته مطلوبیت ندارد، ممکن بما هو ممکن را هیچ موجودى نافع و مفید نیست جز حضرت حق جل و علا ؛ چه هر آنچه فرض کنى غیر او، چون ممکن است ، محتاج است من جمیع الجهات به حضرت او جل و علا و در قبضه قدرت اوست جل و علا و لهذا هیچ موجودى غیر از او نه در زمین و نه در آسمان و نه در دنیا و نه در آخرت ، شایسته مطلوبیت براى شخص عاقل و دانا ندارد جز حضرت او جل و علا و اگر فرض شود که شخص عاقل ، چیزى غیر از او طلب نماید، پس بالضرورة و الیقین مطلوب بالذات نخواهد بود، بلکه مطلوب بالغیر خواهد بود مانند مطلوبیت دین و ایمان و آخرت و محبت و معرفت او جل و علا و دوست او چون پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم و ائمه هدى علیهم السلام و رضا و تسلیم و سایر اخلاق محموده و ملکات پسندیده ، که محبوبیت و مطلوبیت و مفید بودن آنها به اعتبار اضافه به حضرت اوست جل و علا نه بالذات و فى نفسه .
لهذا، شایسته براى عاقل چنان است که صرف نظر و همت طلب از جمیع اشیاء غیر از او نموده و به مقتضاى ((قل الله ثم ذرهم )) ، همت طلب را، منحصر در او نموده و او را بذاته و بنفسه قرار داده ، بگوید:
ما از تو نداریم بغیر از تو تمنا حلوا به کسى ده که محبت نچشیده
دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را
پس غنیمتى را در این حیات تازه جز از طلب جل و علا منظور نداشته باشد و در تمام آنات و لحظات و حرکات و سکنات نظر به او جل و علا داشته و او را حاضر و ناظر در جمیع اوقات بداند، تا وقت خوابیدن در شب آینده و هکذا و از این بیان معلوم شد که قبیح ترین قبائح براى چنین کسى ، صرف همت نمودن است به ((مشتهیات )) و ((مستلذات )) و امور معاش خود مانند بطن و فرج و غیر ذالک . و لذا شایسته است با المره غفلت از امور مزبوره و به هیچ وجه التفات به امورات مذکوره ننماید و اگر من باب ضعف نفس ، قهرا التفات به امورات مزبوره بشود، چون نه از او نه از غیر او جز از حضرت حق جل و علا کارى برنمى آید، پس امورات خود را تسلیم و تفویض به حضرت او جل و علا بنماید.
به جد و جهد چوکارى نمى رود از پیش به کردگار رها کرده به مصالح خویش
بربنده بندگیست و روزى و سایر مصالح او بر عهده آقاى اوست و اقبح قبایح دست برداشتن از بندگى و اهتمام او در امور خویش مى باشد.(172)
پس لازم و واجب بر طالب حق کمال اهتمام است در اطاعت و بندگى و رفتن به حضور و دربار او جل و علا به کمال شوق و تضرع و تذلل و ابتهال و چون توجه به حضرت او به قلب است . و حضور و ظهور و جلوه گاه او جل و علا قلب است ، بلکه در تمام موجودات مظهرى و مجلائى اتم واکمل از قلب مومن براى او جل و علا نیست که :
((لا یسعنى ارضى و لاسمائى بل یسعنى قلب عبدى المومن ))
(زمین و آسمان قدرت پذیرش مرا ندارند، ولى قلب بنده با ایمان گنجایش پذیرش مرا دارد).
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فال به نام من دیوانه زدند
((انا عرضنا الامانة على السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و حملها الانسان ...)) (173)
(ما امانت (ولایت ) را بر آسمانها و زمین عرضه کردیم توان پذیرش نداشتند، انسان این امانت را پذیرفت )
کمال اهتمام طالب بعد از توجه به حضرت حق جل و علا که تعبیر از آن به ذکر میشود، معرفت قلب و نفس است که تعبیر مى شود، به تفکر در نفس که :
((من عرف نفسه فقد عرف ربه )) (174) (هر که خو را شناخت رب خود را شناخته است ).
((و فى انفسکم افلا تبصرون و آیاتنا فى الافاق وفى النفسهم حتى یتبین لهم انه الحق )) (175) (ما نشانه هاى خو را در هر سوئى از جهان و در جان هاى ایشان مى نمائیم تا حق بر آنها روشن گردد)
لهذا، طالب حق را به غیر از دل و دلبر، کارى نیست . بلى من باب المقدمه بر او لازم است تطهیر و تنظیف قلب از ((ارجاس )) و ((انجاس ))، که مقصود اخلاق رذیله بوده باشد، بلکه از ما سوى حق جل و علا که تعبیر از آن مى شود به تخلیه و آرایش قلب و صیقل دادن آنست به اطاعات و عبارات و صفات حسنه و اخلاق کریمه تا قابلیت ظهور و حضرت حق جل و علا را بیاید که تعبیر از آن مى شود ((تجلیه )) و ((تحلیه ))
((انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا))(176)
((اراده خدا بر این قرار گرفت که پلیدى را از شما اهل بیت بدور دارد و شما را پاک گرداند (تا الگوى انسانها باشید)))
فدایت ! اگر عمل کنى ، همین قدر بس است ، و اگر عاملى نباشد، درد و غصه در دل باشد، بهتر از آنست که ((عبث )) اظهار کند، و کسى گوش به درد دل او نکند. امید چنانست که در خلولت با حبیب ، این روسیاه در گاه اله را فراموش نکرده و اظهار شوق مندى این روسیاه را به دربار منیع او جل و علا بنماید.
|
آقا محمد بید آبادى (ره ) |
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت یکم
چون بناى ایمان و ایقان بر ریاضت و مجاهدت است کما قال الله تعالى :
((و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین )) (112)
و شکى نیست در آن که مراد از این مجاهده ، مجاهده کبیره است که سبب هدایت طریق الهى است . و این آیه ، با این اختصار متضمن معانى بسیار است .(113)
اولا، مجاهده و آن شمشیر زدن است نفس را که ((اءعدى عدو))(114)
است که الفت نموده است به مشتهیات جسمانى و جامع همه شهوات و غضب است ، چنانکه حق سبحانه و تعالى فرموده است :
((و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى ...))(115)
و چنانکه شهوت از هواست غضب نیز از هواست . اگر آدمى خواهد که با شهوات نفسانى مجاهده کند، مشقت او بسیار است و همیشه مغلوب است . (براى غالب شدن )، ناچار است که به گرسنگى سد مراد کند تا بعضى از قواى او ضعیف شود. و آسان شود مجاهده . و جوع نیز، آدمى را از قوت عبادات و اذکار مى اندازد، پس ناچار است از آن که مرتبه به مرتبه ، کم کند خوردن را تا قوه جسم کم شود و آرزوهایش تخفیف یافته مجاهده آسان شود.
و دیگر الفت معاشرت است ، که همیشه نشسته است که او را رفقا مخالفت مى کند از این مجاهده و اگر (مخالفت ) نکند همین معاشرت مانع است . و دیگر الفت با کلام است و رفع آن صمت است از او. و رفع آن با الفت به ذکر و فکر است .
و دیگر الفت با خواب است و جوع (گرسنگى ) آن را کم مى کند.
و جامع همه آن است که هر چه نفس خواهد مخالفت کند در ابتدا، و مشغول شود به ذکر الهى . و غرض در همه اینها، مى باید قرب باشد، چنانچه لفظ ((فینا)) دلالت بر آن مى کند. یعنى مجاهده مى کنند با نفس و شیطان از جهت ما قرب فى الله و قرب فى الله بعد از قرب لله است ؛ زیرا که مراد از ((قرب لله ))، رضاى الهى است و در ((قرب فى الله ))، رضاست در ضمن ارتباط و سیر الى الله . و از لفظ ((جاهدوا)) استفاده مى شود، مطلق قربى و از ((فینا)) این نوع از قرب که (باید) از همه مجاهدات ، خواه در ترک منهیات باشد و خواهد فعل ماءمورات بکند، در همه اینها، منظورش ربط باشد به ذات و صفات و تخلق به اخلاق الله .
و آن قرب (فى الله ) در ضمن اکل و شرب و جماع حاصل نمى شود و به خلاف قرب لله که جمع مى شود.
و تصحیح نیت ، که از اعظم مجاهدات است . و راهش این است که : این مطلب (را) منظور دارد که هر چند مطلب عظیم تر است ، کمال بیشتر است و کمال بنده اتصاف است به صفات بارى تعالى تا به مرتبه اى (به حسب اخبار صحیحه ) برسد به آن که گفته اش گفته خدا باشد و شنیدنش شنیدن خدا باشد: ((بى یسمع و بى ینطق و بى یبصر و بى یمشى )) (116) و این مرتبه را تصور صحیح نمى توان کرد در ابتدا. بله ، مجمل مى توان تصور کردن که چنان شود که کارهاى او خالص شود در ابتدا، به آن که اگر خواهد نمازى خالص ، نمى تواند کرد و هر چند مى کوشد چون تاءمل مى کند، یا ریاست : یا از جهت خلاصى از جهنم ، یا رسیدن به نعمتهاى بهشت است . و در همه موارد نفس مطلوب است (در حالى که ) او ماءمور است که عبادت خالص به جاى آورد. و هر عملى که مى کند همه ضایع و او را اصلا به جناب اقدس الهى راهى نمى رسد. و (با صبر بر مجاهده ) در آخر چنین مى شود که همه افعال او ثوابش بلند و آنا فآنا ذوق و شوق و محبتش در تزاید بیند و کمال بندگى را مشاهده نماید که همه کارهاى (او) خالص شود. ((من کان لله کان الله له )) شود که هر چیز در خاطرش خطور کند چنان شود و همه کمالات او راحاصل گردد، تا به معنى کمالاتى که فوق همه کمالات است . و از مرتبه ((ان هم الا کاالانعام بل هم اضل ...)) (117). خلاصى یافته ، به درجه اى رسد که بهتر از ملائکه مقربین باشد. چنانچه احادیث صحیحه بر آن دلالت مى کند و علومش ، حقیقتا، ((لدنیه )) شود و از مرتبه اسفل السافلین طبیعت ، خلاص شده ، بهتر از مقربانى شود که چندین هزار سال بندگى کرده اند که اصلا غبار عصیان بر دامن عصمت ایشان ننشسته باشد و به مرتبه ((علماء امتى کانبیاء بنى اسرائیل )) (118) رسد، هر چند هیچ نخوانده باشد و آنچه علماء در هفتصد سال ریاضت کسب کرده باشند، او را در آنى ، حاصل شود. به دلیل : ((لنهدینهم سبلنا)) که قسم است به ذات اقدس خود که معنى آن این است که : ((والله البته او را هدایت کنیم به راههاى قرب خود)) که در هر ساعتى کشف حجابى شود و راهى به دست او دهند که اگر خواهى از این راهها نزد ما آ. (بیا) و بعد از آن قسم ، قسمى دیگر مى فرماید که : والله که حق سبحانه و تعالى با محسنان است . در این تتمه اشاره است به مقصودى که اعظم مقاصد انسانى است و راه مجاهده عظیمه غیر متناهى است که حق سبحانه تعالى با اوست و او را به قرب خود فائز مى گرداند. چون پرسیدند از حضرت سیدالانبیاء، صلى الله علیه و آله ، که احسان کدام است ؟ حضرت فرمودند که :
((احسان آن است که عبادت کنى خداوند خود را چنانکه او را در حال عبادت ببینى ))(119)
چنانکه از حضرت سیدالاوصیاء، علیهم السلام ، پرسیدند که : آیا خداوند خود را بینى ؟ حضرت فرمودند که :
((هرگز چنین نبوده ام و نخواهد بود که خداوند ندیده را عبادت کنم ))(120)
و بعد از آن ، سیدانبیاء، صلى الله علیه و آله ، فرمودند که :
((اگر به این مرتبه نرسیده باشى که خداوند خود را بینى ، به این مرتبه مى رسى .))
اول مرتبه (آن است ) که : خود را منظور (در منظر) او بینى و این مرتبه چنان است که بنده به این مرتبه مى رسد، محال است که مخالفت الهى کند و هم چنانکه اشاره به مطلوب است ، اشاره به این راه نیز هست که عبادت او را به قرب عظیم مى رساند که رتبه ((لى مع الله )) که حضرت سیدالمرسلین فرموده اند که :
((مرا با خداوند خود وقتى است که در آن راه ندارد ملک مقربى و نه نبى مرسلى ))(121)
و اشعار مى دارد به آن که اگر چنین عبادت بکنى ، نیکى به خود کرده جناب اقدس الهى از آن ارفع است که از این عبادات نفعى به او عاید گردد.
پس ، از این آیه کریمه ظاهر شد اصول خمسه ریاضت که آن : صمت و جوع و سهر و عزلت و ذکر به دوام با رعایت مراقبه که همواره حق سبحانه و تعالى را بر خود مطلع داند و جلالت و عظمت او را مشاهده نماید که با این عظمت و جلال حاضر و ناظر است و بر ضمایر اسرار مطلع است .
پس مشغول اربعینیات شود(122) چنانکه وارد شده است :
((هر که چهل روز خالص ، از جهت حق سبحانه باشد، حق تعالى چشمه هاى حکمت را از دل او بر زبان او جارى مى گرداند.))(123)
پس مى باید عزلت و انفطاع تام داشته باشد از خلائق . مطلقا، با مردم الفت نداشته باشد و شب و روز مشغول ذکر باشد. در نماز، همیشه ، با حضور قلب و همیشه رعایت دل کند که در خاطرش چیزى درنیاید و اگر درآید، به تضرع و ابتهال دفع آن را از خداوند خود طلب نماید و باز مشغول شود و گاهى مشغول دعاها باشد مثل دعاهاى ((پانزده مناجات ))(124) و گاهى مشغول ذکر ((یا الله )) شود. و مى باید که ملاحظه نماید که بداند حق سبحانه و تعالى ، همه جا حاضر است ، نه آن که جسمى تصور کند خداوند خود را، خواه جسم لطیف و خواه جسم کثیف و بزرگش بداند، نه به بزرگى جسمانى و نه غایبش داند به غیبت جسمانى که اعظم حجب اعتقادات فاسده است . و از لوازم بشریت است که آدمى ، خداوند خود را داند چنانکه روح ، نه در بدن است و نه خارج از بدن ، نه بزرگ است نه کوچک و نه سیاه است و نه سفید، چنانکه علومى که آدمى حاصل مى کند با آن که در قوه حافظه جا دارد و تصور نمى تواند کرد که حافظه در کجاست ، هر چند که حکما از جهت قوى و حواس باطنه مقرر ساخته اند که حس مشترک در مقدم دماغ جا دارد و بعد از آن ، متخیله .
اما (این گفته ها) خیالى است ، برهانى تمام ندارد. و بنابراین است که یکجا راه اینها را بسته به قوله تعالى : ((و ما اءوتیتم من العلم الا قیلیلا)) (125) بلکه حواس ظاهر را تصور نمى توان کرد که در قوه باصره صد هزاران چیز درآید، نه بزرگ شود و نه کوچک و قوه تکلم ، وقتى که ینابیع حکمت از او جوشان شود، چه ربط است ، دل را به آن و دل از کجا (این حکمتها را) مى یابد.
سپس مى باید ذات مقدس خداوند خود را حاضر داند، نه از قبیل جسمانیات و نه روحیانیات . چون هر چند اقوى است ، رفیع تر است و با این همه تنزیه ، که حق سبحانه و تعالى دارد، نهایت قرب به بندگان دارد و ((اقرب من حبل الورید)) (126) است و مدبر و مربى است انواع مکنونات را.
با این نحو ذکر کردن ، خداوند خود را حاضر دانستن و در هر ذکرى او را یاد کردن و دل را متوجه او ساختن و ذکر را از دل کردن ، به اندک زمانى ترقیات عظیم حاصل مى شود و این فقیر تجربه مکرر کرده ام . فتح ابواب در ده روز شده است . و در حین اربعین ، تمام چیزها ظاهر شده است که وصف نمى توان کردن ، لیکن شیاطین جن و انس ، ممانعتهاى عظیمه مى کنند. چون (هر) چند راه نزدیکتر است ممانعت ایشان عظیم تر است و لهذا شیاطین در مباحثات متعارفه هرگز ممانعت نمى کنند، بلکه معاونت مى نمایند و هر که متوجه این راه شد، (به ) هزار وجه ، مى گویند این خوب نیست و تحصیل علم واجب است و اوقات ضایع مى شود، چنانکه اگر خواهد تصدقى از جهت خدا کند، هزار وجه از ممانعت دارند، و اگر چیزى در باطل صرف نماید، هزار وجه در تحسین او مى گویند و مجاهده همین معنى دارد که بر نفس دشوار است و بر شیاطین دشوارتر. پس مى باید مبتدى هر چند ایشان معارضه نمایند، او نیز، به جناب اقدس متوجه شده ایشان را به سهام ((لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم )) (127) از خود دور گرداند، تا به رتبه محبت فائز گردد و دیگر معاوضه کم شود و در اوقات صلوات (نمازها) مى باید که سعى نماید که همه با حضور قلب باشد و معانى آیات و اذکار و دعوات را بفهمد و دل را با خداوند تعالى داشته باشد که مطلب عظیم ، از این مجاهدات ، آن است که نمازهاى او، همه ، با حضور قلب باشد و لمحه اى که شیاطین خاطر را به جاى دیگر برند، باز تدارک کند و خود را متوجه سازد و توجه به جناب اقدس نماید تا به مرتبه محبت رسد و بعد از آن ، مشقت نماز بالکلیه برطرف مى شود. چنانکه سیدانبیاء، فرمود:
((ارحنا یا بلال )) (128) و ((قره عینى فى الصلاة )) (129)
عملا، تا کسى به مرتبه محبت فائز نشود، نه اسلام دارد نه ایمان و نه نمازش مقبول است و نه سایر عبادات و نه تصور کنى که کتب حکمت خواندن ، منافات ندارد با یاد خدا، بلکه از حجب ظلمانیه است که ضد صریح این راه است و همچنین کتب کلامیه و معارضات و مجادلات . لهذا، مبالغات عظیمه در نهى از همه ، وارد شده است و از دلایل ، زیاد نمى شود، بلکه اغلب آن است که ایمان فطرى ، که حق تعالى به او عطا فرموده است ، زایل مى شود و یک شبهه تاءثیرش در نفس بیشتر از هزار برهان است و نهایتا ایمان و ایقان به ریاضت مى شود و به قانون شریعت مقدسه و به نصوص قرآنیه و حدیثیه . پس اگر معارضات نفس و شیطان به کثرت دعوات و تضرعات کم نشود، استعانت جوید به توجهات مقربان که دراین راه هستند و غالب آن است که مخفى مى باشند، همان بهتر که وقت معارضه متوسل به جناب اقدس خداوند شود و تضرع و زارى کند تا حق ، سبحانه و تعالى ، حمایت فرماید. و این ضعیف ، مکرر به خدمت جمعى رسیده ام که تقرب از جبین آنها، ظاهر بوده و استمداد و استعانت از ایشان جسته ام ولیکن ، اطلاع ایشان از احوال ، سبب بعد شده است و آن جماعت ، الیوم ، مفقودند به حسب ظاهر و اگر چه این جماعت سبب وجود سموات و ارض اند، اما به موجب : ((اولیائى تحت قبائى لایعرفونهم غیرى )) مستورند. و تا کسى مثل ایشان نشود، ادراک نمى تواند کرد و شناخت .(130)
والحمدلله رب العالمین و الصلواة على اشرف الواصلین و المحسنین و العارفین محمد و آله و عترته الانجبین و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته .
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت دوم
اما بعد، بدان ! اى برادر عزیز، که راه به سوى قرب حق تعالى ، جل شانه ، منحصر است به دو چیز: تخلیه و تحلیه . (131)
تخلیه و تحلیه ؛ یعنى خالى کردن نفس ناطقه (که قلبش مى گویند و روحش مى نامند. اختلاف اسما، به علت اختلاف مسمیات است از راه حیثیات ، چنانکه ، به تفصیل در کتب اهلش مسطور است .) از آنچه او را مانع و حائل شود. و باز دارد از توجه به خدا. (تحلیه ) مزین و محلى نمودن او، به آنچه سبب توجه و تقرب به حضرت حق مى شود. پس هرگاه ، نفس موید حق ، در خود میل و رغبتى به سوى حق تعالى دید، اول چیزى که بر او واجب است : مراعات و تحصیل تخلیه است . مقدم بر همه اسباب و مبادى آن ، توبه است از آنچه سابق بر آن بوده است . از ملامت مردم باک نداشته باشد(132).مراقبت نفس داشته باشد. یک چشم (برهم ) زدن از او، غافل نشود. (133)
سعى و کوشش نماید که از او معصیتى سر نزند و هرگاه ، از روى غفلت و سهو از او معصیتى سر بزند، همان ساعت به توبه و انابه (134) تدارک نماید. به شرط آن که ، اولا شریعت مصطفوى و طریقت مرتضوى را تحصیل کرده باشد؛ یعنى عالم شود به امر ونهى شارع که آن دو چیز است :
اول : عالم به مسائلى که تعلق به افعال و جوارح دارد.
دوم : عالم به آنچه به دل تعلق دارد: از اوصاف جملیه و اخلاق رذیله . علم اول ، یا به تقلید است ویا به اجتهاد. این را اهل تحقیق ، ((علم شریعت )) مى نامند. علم دوم را ((علم به طریقت )) مى گویند. از ترتیب این دو مقدمه : (صغرى و کبرى ) نتیجه اى حاصل مى شود که آن را ((حقیقت )) مى خوانند یعنى ، معرفت کامل ، حسب قابلیت و استعداد او، به حقایق موجودات محصول اوست یا به نفس خودش .
هرگاه ، قلبا توبه کرد و مصر بر فعل توبه و تدارک مافات منه شد، نشانه توفیق الهى و اذن ، دخول به درگاه حضرت شاهى است .
پس در آن اوقات ، به جهت رفع وسوسه نفس و خطورات قلبیه ، که لازمه طبع بشرى است ، مکرر مداومت به این ذکر کند:
((لا حول ولا قوة الا بالله العلى العظیم (135))) گمان حقیر، بلکه یقین ، که یک اربعین تمام نشده است ، از براى نفس حالتى چند عارض مى شود که ترقى و تفاوتى تمام ، نسبت به حال سابق نفسش دست گیرش خواهد گردید. بعد از آن ، چند وقتى ، که اقلش یک اربعین باشد، به این ذکر مداومت نماید: ((لا اله الا انت ، سبحانک انى کننت من الظالمین .)) (136) هرگاه مراعات حال نفس ، بر آنچه مذکور شد (137)، مقارن به این ذکر گردید، بى شبهه ، حالتى او را دست مى دهد. به شرط آن که مقارن گرداند این اوقات را، به جوعى و سهرى و ماکول و مشروبى که در ظاهر شبهه ناک نباشد. چون اربعین ، به این ذکریا مراقبه نفس ، بر او گذاشت ، شروع نماید به ذکر: ((لا اله الا الله )) با تذکر معنى آن . به این طریق که در گفتن ((لا اله )) به زبان ، از دل ، خیال غیر را بیرون و محو سازد. در گفتن ((الا الله )) توجه کلى ، قلبا، به جانب حق نماید. به این طریق یک اربعین به سر آورد، با آن شرایط سابقه . در این اربعین ، صفایى و نورى در دل او منکشف گردد که او را در بعضى از اوقات از خود بى خود نماید و بعد از این اربعین ، شب و روز مداومت نماید به ذکر: ((لا اله الا هو، یا حى یا قیوم ))(138) یا (هو الحى القیوم ))). تا یک اربعین . در این اربعین ، احتمال دارد جنونى بر او عارض شود، بسبب مشاهده بعضى از انوار تجلیات . در این اربعین ، لازم است او را، با جوع و سهر و صمت ، عزلت و اگرچه بى اختیار نفس ، به علت مشاهده بعضى از انواع صفات ، میل به عزلت و صمت مى کند. بعد از این اربعین ، دیگر مداومت نماید به ذکر: ((الله )) بى حرف ندا. و در این اربعین به قدر قابلیت و استعداد، فتح باب ملکوت ، در دل او (شود)، به حیثیتى که امور مخفیه بر او ظاهر و مشکوف گردد. چنان انوار صفات ، بر او، فایض گردد که خودش در آن حال حیران خود باشد. بعد از این اربعین ، مداومت نماید به ذکر:
((یا هو یا من هو لا هو الا هو.)) (139)
چنان مشغول شود که غیر از فرایض و نوافل یومیه و اکل و شرب ضرورت ، به هیچ چیز دیگر متوجه نشود و در این اربعین ، او را فنایى از ((ملک و ملکوت )) حاصل شود که به غیر از نفس خودش ، که خود را مشاهده مى نماید، محیط ملک و ملکوت و حق را، محیط بر خود مشاهده کند، بى کمى و کیفى ، و خود را چون قطره اى محو در دریاى حقیقت ، مشاهده نماید. بعد از این ، اربعینى دیگر مداومت نماید به ذکر:
((یا هو))
که در این اربعین فانى از خود گردد. در این حال ، عبد در میان نباشد، شاهد و مشهود ذات معبود است . و این جاى اقدام است . در این مقام ، آواز:
((لمن الملک الیوم .))(140)
از او بر خیزد که خود گوید و خود شنود.
بعد از این اربعینى دیگر مداومت نماید به ذکر:
((یا هو))
که از حالت ((محو به صحو)) رسد و بقاى کلى در عین فنا او را حاصل گردد و سر معنى ((العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة )) بر او ظاهر و منکشف گردد و در این مقام به مرتبه ((خلافت )) و مراد حق تعالى از ((ان جاعل فى الارض خلیفة ))(141) خواهد رسید و در این مرتبه سزاوار است که خلق را به خدا دعوت کند و نام عام ، بلکه خاص ((حجة الله على الارض )) به اشاره غیبى آن حضرت خواهد بود. وصول به این مرتبه و ترقى در این مقامات ، موقوف است بر تکمیل هر مقامى به شرایط مقرره ، با مراعات امور جزئیه متعلقه به آن مقام ، والا در قدم اول به جا ماند و انانیت و فرعونیت در نفس او شکوفه خواهد کرد.
((الهم وفق و سدد و قو نفو سنا للترقى ))
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت سوم
یا اخى وحبیى ، ان کنت عبدالله فارفع همتک ، ووکل الیه امر ما سهمک .
(اى برادر و دوست من ، اگر بنده خدایى ، همت بلنددار و کارهائى که نزد تو مهم است و از سلوک بازت داشته و تو را مشغول کرده است به او واگذار) تا توانى همت خود را عالى نما ((لان المرء یطیر بهمته ، کما یطیر الطیر بحناحیه )). (142)
(زیرا آدمى با همت خود پرواز مى کند و اوج مى گیرد چنانچه پرنده با دو بالش .)
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
هر چه در این راه نشانت دهند گربشتابى به از آنت دهند.(143)
یعنى به تاملات صحیحه (144)و کثرت ذکر مرگ ، خانه دل را از فکر غیر، خالى کن .
یک دل دارى بس است یک دوست تو را.
((الیس الله بکاف عبده (145)، و ما جعل الله لرجل من قلبین فى جوفه )).(146)
(شگفتا: آیا خداوند بنده اش را بس نیست . خداوند در درون مرد دو قلب قرار نداده است ).
در دو عالم گرتو آگاهى از او زوچه بد دیدى که درخواهى از او
خدایا زاهد (147)از تو حورمى خواهد قصورش بین به جنت مى گریزد از درت یا رب شعورش بین
و ما عبدتک طمعا فى جنتک و لاخوفا من نارک بل وجدتک اهلا لذلک تعبدتک (148). به طمع بهشت یا ترس از آتش عبادت تو نمى کنم ، چون شایسته سپاسى مى گزارم .
و عالم را به یکبار از دل شک برون کردیم تا جاى تو باشد
تحصیل این کار به هوس نمى شود، بلکه تا نگذرى از هوس ، مى شود.(149)
ابى الله ان یحرى الامور الاباسبابها، و الاسباب لابد من اتصالها بمسبباتها، ان الامور العظام لاتنال بالمنى و لاتدرک بالهوى ، استعینوا فى کل صنعة باربابها، و اتو البیوت من ابوابها، فان التمنى بضاعة الهلکى )). (150)
(خداوند امتناع دارد از اینکه کارها از غیر مسیر و اسباب آنها، جریان یابد. ناگزیر، اسباب به سرچشمه اصلى آنها (مسببات ) گره خورده است اهداف بزرگ با آرزوى بدون عمل بدست نیاید، و با هوى و هوس تحصیل نشود. در هر فنى از اهل آن کمک بگیرید. و هر کارى را از راه آن وارد شوید).
آئینه شو وصال پرى طلعتان طلب جاروب کن تو خانه و پس میهمان طلب
چون مستعد نظر نیستى ، وصال مجو، که جام جم نکند سود وقت بى بصرى باید اول از مرشد کل و هادى سبل هدایت جسته ، دست تولا به دامن متابعت ائمه هدى علیهم السلام زده ، پشت پا بر علائق دنیا زنى ، و تحصیل عشق ((مولا)) نمائى ((قل الله ثم ذرهم )).
عشق مولى کى کم از لیلى بود محو گشتن بهر او اولى بود
حاصل عشق همین بس که اسیر غم او دل به جائى ندهد میل به جائى نکند
پس هموم خود را واحد ساخته ، به قدم جد و جهد تمام پاى در جاده شریعت گذارد، و تحصیل ملکه تقوى نماید، یعنى پیرامون حرام و مشتبه و مباح قولا و فعلا و حالا و اعتقادا به قدر. مقدور نگردد تا طهارت صورى و معنوى حاصل شود که شرط عبادت است و اثرى از عبارت مترتب شود و محض صورت نباشد. ((انما یتقبل الله من المتقین )) (151)
((ولن تقلب نفقاتکم ان کنتم فاسقین )).(152)
((هرگز انفاق هاى تان پذیرفته نشود مادامى که فاسق باشید)).
((و ما منعه عن قبول صدقاتهم الا کونهم فاسقین )).
تنها مانع پذیرش صدقات آنها فسق آنها بوده است .
((لن یقبل عمل رجل علیه جلباب من حرام )).
(کارى که پوسته اى از حرام داشته باشد هرگز پذیرفته نگردد).
((من اکل حرام لن یقبل الله من صرفا ولا عدلا)) (153)
(آنکه حرام خورد، خداوند هرگز بخشش و فدائى او را نپذیرد).
((ترک لقمة حرام احب الى الله من الفى رکعة تطوعا)). (154)
(گریز از یک لقمه حرام نزد خدا از دو هزار رکعت نماز نافله دوست داشتنى تر است ). ((رد دانق من حرام یعدل سبعین حجة مبرورة )). (155)
(چشم پوى از یک پول (یکدرهم ) برابر با هفتاد حج مقبول است ).
و به تدریج حوصله فهم وسیع شود ((و من یتق الله یجعل له فرقانا)). (156)
((و اتقوالله و یعلمکم الله )) (157)(آنکه خدامدار شود، خداوند ((قوه تشخیص حق از باطل )) به او عنایت کند. خدامدار شوید تا خداوند دانایتان گرداند).
در این وقت ، دقیقه اى از وظایف طاعات مقرره و مندوبه را فروگذار ننماید تا به مرور روح قدسى ، قوت گیرد.
((نحن نوید روح القدس بالعمل الصالح و الایمان بعضه من بعض )).
(ما روح قدسى را با ((عمل صالح )) تایید و استوار گردانیم . اجزاء ایمان بهم پیوسته و مترتب اند).
و شرح صدرى بهم رسانده و پیوسته نور عبادات بدنى و نور ملکات نفسى تقویت یکدیگر نموده ((نور على نور)) شود ((الطاعة تجرالطاعة )) (فرمانبرى و اطاعت بدنبال خود اطاعت و فرمانبرى آورد) و احوال سابقه ، در اندک زمانى به مرتبه مقام رسد؛ و ملکات حسنه و اخلاق جمیله حاصل شود و عقاید حقه رسوخى کامل بهم رساند و ینابیع حکمت از چشمه دل به زبان ، جارى گردد. و به کلى رو از غیر حق ، بگرداند.
در این هنگام ، هر گاه از زمره سابقین باشد، جذبه ((عنایت )) او را استقبال نموده ، خودى او را گرفته ، در عوض ((ما لاعین رات ولااذن سمعت و لاخطر على قلب بشر)) (آنرا که هیچ چشمى ندید و هیچ گوشى نشنیده و بر قلب آدمى خطور نکرده است ) کرامت فرماید و حقیقت ((انک لاتهدى من احببت )). (158)
(تو آنرا که بخواهى هدایت نمى کنى ) ((و ان الهدى هدى الله )) (159)(هدایت از آن خدا است ) را بعینه مشاهده نماید. اذا اراد الله بعبد خیرا فتح عن قلبه . (160)
(هنگامى که خداوند خوبى بنده اى را بخواهد چشم قلب او را مى گشاید).
را مشاهده نموده و سالک مجذوب شود.
((الهى ترددى فى الاثار یوجب بعاد المزارفا جذبنى بجذبة توصلنى الى قربک و اسلکنى فى مسالک اهل الجذب و خذ لنفسک من نفسى مایصلحها)) (معبودا، مشغولیت من به آثار و مخلوقات تو، دیدار را دور مى کند. پس مرا با ((جذبه اى )) که به ((قربت )) رساند واله خود کن و در مسیر ((اهل جذب )) مرا قرارده . از وجود بنده ات آنچه او را به اصلاح رساند برگیر).
((جذبة من جذبات الرب توازى عمل اثقلین )).
(کشش عشق زائى از کشش هاى پروردگار هم تراز و، با اعمال جن وانس است ).
زسوداى کریمان هیچ کس نقصان نمى بیند.
طالع اگر مدد کند دامنش به کف اربکشم زهى طرب وربکشد زهى شرف
ما بدان منزل عالى نتوانیم رسید هم مگر لطف شما پیش عهد گامى چند
تا به دنیا فکر اسب و زین بود بعد از اینت مرکب چوبین بود
تا هبوب نسایم رحمت ، او را به کدام یک از جزایر خالدات بحرین جمال و جمال که در خور استعداد و لایق حسن سعى او بود، رساند. ((ان لله فى ایام دهرکم نفحات ، الافترضوالها)) مراتب فرموده منازل سیر الى الله و مجاهده فى سبیل الله است .
((یا ایها الانسان انک کادح الى ربک کدحا فملاقیه )). (161)
(اى انسان تو با سخت کوشى بسوى پروردگارت مى روى و او را با این رنجها ملاقات مى کنى ).
بعد از این ((ان الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا)).(162)
(آنان که در حرکت بسوى ما تلاش کنند، قطعا راه ها را به آنها بنمایانیم ) که معبر سیر فى الله است ، خواهد بود؛ و ذکرش ضرور نیست بلکه مضر است .
در دیر مى زدم من زدرون ندا بر آمد که تو در برون چه کردى که درون خانه آئى
به قمار خانه رفتم همه پاکباز دیدم چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریائى
((لان الایمان منازل و مراتب لو حملت على صاحب الاثنین ثلثه یتقطع کما تتقطع البیضه على الضوء)) (163)(ایمان را درجاتى است . آنکه در رتبه دوم است اگر وظایف ربته بالاتر بر او بار شود منفجر گردد، چنانچه تخم مرغ در نور و حرارت شدید منفجر شود).
رحم الله امرء عرف قدره ولم یتعد طوره . (164)
(خدا رحمت کند، آنکه ((جاى )) خویش بشناسد و پا از گلیم خود بیرون نگذارد).
تو چه دانى زبان مرغان را چون ندیدى شبى سلیمان را
((فخذ ما اتیتک و کن من الشاکرین )) (165)(آنچه را خداوند به تو عنایت مى کند بگیر و سپاسگذار این داده باش ).
ولئن شکرتم لازید نکم . (اگر سپاس گذارید بیفزاییم ).
با که گویم اندرین ره ، زنده کو بهر آب زندگى پاینده کو
آنچه من گفتم به قدر فهم توست مردم اندر حسرت فهم درست
رحم الله امرء سمع قولى و عمل فاهتدى
(خدا رحمت کند مردى را که گفتار حقى بشنود و بدان عمل کند، پس هدایت شود).
به یقین بدان به نحو مذکور هر که شروع در سلوک نماید در هر مرحله اى که اجل موعد رسد در زمره ((و من یخرج من بیته مهاجرا الى الله و رسوله ثم یدرکهه الموت فقد و قع اجره على الله )). (166)
(آنکه از خانه براى خدا و رسول هجرت کند و در بین راه او را مرگ رسد، پاداش او بر خدا است ) محشور شود.
گر مرد رهى ، رهت نمودم
((و الله یقول الحق و هویهدى السبیل )). (167)
(خدا حق گوید و به راه فطرت رساند).
آنچه حاضر بود به قلم آمد تا که را به کار آید.
هر کس که زشهر آشنا ئیست داند که متاع ما کجائیست
جامى ، ره هدا به خدا غیر عشق نیست گفتیم : ذوق این بنده ندانى بخدا، تا نچشى
والسلام على من اتبع الهدى .
|
فیض کاشانی |
بسم الله الرحمن الرحیم
((محمد)) مشهور به ((ملامحسن )) و ملقب به فیض در چهاردهم صفر سال 1007 قمرى در کاشان بدنیا آمد پدرش رضى الدین شاه مرتضى (950 - 1009 ق ) بوده است و مادر او زهرا خاتون (متوفى 1071 ق ) بانویى عالم و شاعر بوده است .
شاگردان این بزرگ عبارتند از:
1 - محمد مشهور به علم الهدى 2 - احمد مشهور به معین الدین 3 - محمد مؤ من فرزند عبدالغفور 4 - شاه مرتضى دوم 5 - ضیاءالدین محمد 6 - ملاشاه فضل الله و ملا علامى 7 - ملا محمد باقر مجلسى 8 - سید نعمت الله جزایرى 9 - قاضى سعید قمى 10 - ملا محمد صادق خضرى و...
علامه فیض آثار بسیار زیادى در تفسیر، کلام ، عرفان و اخلاق دارند که مهمترین آنها عبارتند از: تفسیر صافى ، تفسیر اصفى ، تفسیر مصفى ، الوافى ، الشافى ، النوادر، المحجة البیضاء و مفاتیح الشرایع ، اصول المعارف ، اصول العقائد، علم الیقین ، الحق الیقین ، عین الیقین و الحق المبین ، الجبر و الاختیار و ... بوده است .
علامه دست توانایى نیز در نظم و نثر داشته و اشعار وى حاوى نکات دقیق اخلاقى مى باشد.
شیخ در 84 سالگى در کاشان بدرود حیات گفت و روح ملکوتش به دیار باقى شتافت .
دستورالعملها
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت یکم
الحمدلله و سلام على عباده الذین اصطفى .
امابعد، این رساله ایست موسوم به ((زادالسالک ))، در جواب سئوال یکى از برادارن روحانى نوشته شده که از کیفیت سلوک راه حق پرسیده بود.
بدان ((ایدک الله بروح منه ))(70)، همچنانکه سفر صورى را مبدئى و منتهائى و مسافتى و مسیرى و زادى و راحله و رفیقى و راهنمایى مى باشد، همچنین سفر معنوى را که سفر روح است ، بجانب حق سبحانه و تعالى ، همه هست .
مبداءش جهل و نقصان طبیعى است ، که با خود آورده از شکم مادر: ((والله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا)). (71)
و منتهایش کمال حقیقى است ، که فوق همه کمالات است ، و آن وصول است به حق سبحانه و تعالى : ((وان الى ربک المنتهى ))، ((یا ایها الانسان انک کادح الى ربک کدحا فملاقیه )). (72)
و مسافت راه درین سفر، مراتب کمالات علمیه و عملیه است که روح ، طى آنها مى کند ((شیئا فشیئا))، هر گاه بر صراط مستقیم شرع ، که مسلوک اولیا واصفیا است سایر باشد: ((وان هذا صراطى مستقیما فاتبعوه ، و لا تتبعوا السبل فتقرق بکم عن سبیله )). (73) و این کمالات مترتب است بعضى بر بعضى ، تاکمال متقدم طى نشود به متاخر منتقل نتوان شد، چنانکه در سفر صورى تا قطعه مسافت متقدمه طى نشود، به متاخر، نتوان رفت .(74)
و منازل این سفر، صفات حمیده و اخلاق پسندیده است ، که احوال و مقامات روح است از هر یک به دیگرى ، که فوق آنست منتقل مى شود به تدریج ، منزل اول یقظه است که آگاهى است و منزل آخر توحید است که مقصد اقصى است ازاین سفر(75)، و تفاصیل این منازل و درجات آن در کتاب ((منازل السائرین ))(76) مذکور است .
و مسیر این سفر جد تمام و جهد بلیغ نمودن و همت گماشتن است ، در قطع این منازل به مجاهده و ریاضت نفس به حمل اعباء(77) تکالیف شرعیه از فرائض و سنن و آداب و مراقبه و محاسبه نفس آنا فآنا و لحظه فلحظة و هموم را واحد گردانیدن (78)، و منقطع شدن به حق سبحانه و تعالى : ((و تبتل الیه تبتیلا، والدین جاهدوا فینا لنهدینهم سلبنا)) (79) و زاد راه این سفر تقوى است : ((و نزودوا فان خیر الزاد التقوى )) (80) و تقوى عبارتست از قیام نمودن به آنچه شارع امر به آن فرموده است ، و پرهیز کردن از آنچه نهى از آن کرده از روى بصیرت (81)؛ تا دل به نور شرع و صیقل تکالیف آن ، مستعد فیضان معرفت شود از حق عزوجل : ((واتقوا الله و یعلمکم الله )) (82)، و همچنانکه مسافر صورى تا قوت بدن از زاد حاصل نکند قطع راه نتواند کرد، همچنین مسافر معنوى تا به تقوى و طهارت شرعیه ، ظاهرا و باطنا قیام ننماید و روح را تقویت به آن نکند، علوم و معارف و اخلاق حمیده که بر تقوى مترتب مى شود و تقوى از آن حاصل مى شود، (نه بر سبیل دور) بر او فائض نمى گردد(83) و مثل این ، مثل کسى است که در شب تار، چراغى در دست داشته باشد و به نور آن ، راهى را مى بیند و مى رود؛ هر یک گام که بر مى دارد قطعه از آن راه روشن مى شود و بر آن مى رود، و هکذا،... و تا گام بر ندارد و نرود، روشن نشود و تا روشن نشود نتواد رفت ، آن دیدن به منزله معرفت است و آن رفتن به منزله عمل و تقوى : ((من عمل بما علم ، اورثه الله علم ما لم یعلم (84)، العلم یهنف بالعمل ، فان اجابه والا ارتحل (85)، لا یقبل الله عملا الا بمعرفة و لا معرفة الا بعمل فمن عرف ، دلته المعرفة على العمل و من لم یعمل ، فلا معرفة له ، الا آن الایمان بعضه من بعض )) (86) و کذا عن الصادق علیه السلام ... و همچنانکه در سفر صورى ، کسى که راه نداند به مقصد نمى رسد، هم چنین در سفر معنوى کسى که بصیرت در عمل ندارد به مقصد نمى رسد: ((العامل على غیر بصیرة کالسائر على غیر الطریق لایزیده ، کثرة السیر الا بعدا)). (87)
و راحله این سفر، بدن است و قواى آن ، و همچنانکه در سفر صورى ، اگر راحله ضعیف و معلول باشد، راه را طى نتواند کرد، همچنین در این سفر صحت بدن و قوت قوى نباشد، کارى نتوان ساخت . پس تحصیل معش از این جهت ضرورى است و آنچه از براى ضرورتست به قدر ضرورت یابد، پس طلب فضول در معاش ، مانع است از سلوک ، و دنیاى مذموم که تحذیر از آن فرموده اند، عبارت از آن فضول است که بر صاحبش و بال است ، و اما قدر ضرورى از آن ، داخل امور آخرتست و تحصلیش عبادت ، و همچنانه اگر کسى راحله را در سفر صورى در اثناى راه سر دهد، تا خود سر مى چرد، راه او طى نمى شود؛ همچنین در این سفر معنوى اگر بدن و قوى را بگذارند تا هر چه مشتهاى آنها است به فعل آورند و به آداب و سنن شرعیه مقید نگرداند و و لجام آنرا در دست نداشته باشد، راه حق طى نمى شود.
و رفیقان اى راه ، علماء و صلحاء، و عباد سالکانند، که یکدیگیر را ممد و معاونند، چه هر کسى بر عیب خود زود مطلع نشود، اما بر عیب دیگرى زود واقف مى شود، پس اگر چند کس با هم بسازنند، و یکدیگر را از عیوب و آفات با خبر سازند، زود راه برایشان طى مى شود و از دزد و حرامى دین ایمن مى گردند، چه ((الشیطان الى المنفرد اقرب منه الى الجماعة ، و یدالله على الجماعة )) (88). اگر یکى از راه بیرون مى رود، دیگرى او را خبردار مى گرداند، و اگر تنها باشد تا واقف مى شود، هیهات است . و راهنمایى این راه پیغمبر است ، (صلى الله و علیه و آله و سلم ) و سائر ائمه معصومین (صلوات الله علیهم )، که راه نموده اند و سنن و آداب وضع کرده و از مصالح و مفاسد راه خبر داده اند و خود به این راه رفته اند، و امت را به تاسى و اقتفاى خود فرموده اند: ((لقد کان لکم فى رسول الله اسوة حسنه .(89) قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونى یحببکم الله )). (90)
و محصل آنچه ایشان مى کرده اند و امر به آن مى فرموده اند چنانکه از روایات معتبره به طریق اهل بیت ، علیهم السلام ، مستفاد مى شود از امورى که سالک را لابد است ، از آن ، و اخلال به آن به هیچ وجه جائز نیست ، بعد از تحصیل عقائد حقه بیست و پنج و چیز است :
قسمت دوم
نامه اى از عالم متبحر فیض کاشانى
و محصل آنچه ایشان (پیامبر و ائمه معصومین ) مى کرده اند و امر بآن مى فرموده اند چنا که از روایات معتبره بطریق اهل البیت (علیهم السلام ) مستفاد مى شود از امورى که سالک را لابد است از آن و اخلال بآن بهیچ وجه جایز نیست بعد از تحصیل عقاید حقه بیست و پنج چیز است .
اول . محافظت بر صلوات خمس ؛ اعنى گزاردن آن در اول وقت بجماعت و سنن و آداب ؛ پس اگر بى علتى و عذرى از اول وقت تاخیر کند، یا بجماعت حاضر نشود، یا سنتى از سنن یا ادبى از آداب آنرا فرو گذارد الا نادرا از سلوک راه بیرون رفته و با سایر عوام که در بیداى جهالت و ضلالت سر گردان مى چرند و از راه و مقصد بیخبرند و ایشان را هرگز ترقئى نیست مساوى است .
دوم : محافظت بر نماز جمعه و عیدین و آیات با اجتماع شرائط الا مع العذر المسقط(91) که اگر سه جمعه متوالى ترک نمار کند بى علتى دل اوزنگ گیرد بحیثیتى که قابل اصلاح نباشد.
سوم : محافظت بر نماز معهوده رواتب یومیه ؛ که ترک آنرا معصیت شمرده اند الا چهار رکعت از نافله عصر و دو رکعت از نافله مغرب و وتیره که ترک آن بى عذرى نیز جایز است .
چهارم : محافظت بر صوم ماه رمضان و تکمیل آن چناچنه زبان را از لغو و غیبت و دورغ و دشنام و نحو آن و سایر اعضا را از نظم و خیانت و فطور را از حرام و شبهه بیشتر ضبط کند که در سایر ایام مى کرد.
پنجم : محافظت بر صوم سنت که سه روز معهود است از هر ماهى که معادل صوم دهر است چنانچه بى عذرى ترک نکند و اگر ترک کند قضا کند و یا بمدى از طعام تصدق نماید.
ششم : محافظت بر زکوة بر وجهى که تاخیر و توانى جایز ندارد مگر عذرى باشد مثل فقد مستحق یا انتظار افضل مستحقین و نحو آن .
هفتم : محافظت بر انفاق حق معلوم از مال ؛ اعنى مقرر سازد که هر روز یا هر هفته یا هر ماه بسائل یا محروم مى داده باشد بقدر مناسب مال چنانچه اخلال بآن نکند و اگر کسى را نیز بر آن مطلع نسازد بهتر است ((والذین فى اموالهم حق معلوم ؛ للسائل والمحروم )) ففى الحدیث انه غیر الزکوة )).
هشتم : محافظت بر حجة الاسلام چنانچه در سال وجوب بفعل آورد و بى عذرى تاخیر روا ندارد.
نهم : محافظت بر زیارت قبور مقدسه پیغمبر و ائمه معصومین (صلوات الله علیهم ) خصوصا امام حسین (علیه السلام ) چه در حدیث آمده که زیارت حسین (علیه السلام ) فرض است بر هر مومن که هر که ترک کند حقى از خدا و رسول ترک کرده باشد، و در حدیث دیگر وارد است که هر امامى را عهدیست بر گردن اولیاء و شیعه خود را از جمله تمامى وفاى بعهد؛ زیارت قبور ایشان است .
دهم : محافظت بر حقوق اخوان و قضاى حوائج ایشان چه تاکید بلیغه در آن شده بلکه بر اکثر فرائض مقدم داشته اند.
یازدهم : تدارک نمودن هر چه از مذکورات فوت شده باشد وقتى که متنبه شده باشد مهما امکن .
دوازدهم : اخلاق مذمومه مثل کبر و بخل و حسد و نحو آنرا از خو سلب کردن بریاضت و مضادت ، و اخلاق پسندیده مثل حسن خلق و سخا و صبر و غیر آن بر خود بستن تا ملکه شود.
سیزدهم : ترک منهیات جملة : و اگر بر سبیل ندرت معصیتى واقع شود زود باستغفار و توبه و انابت تدارک نماید تا محبوب حق باشد ((ان الله یحب التوابین و ان الله یحب کل مفتتن ثواب )).
چهاردهم : ترک شبهات که موجب وقوع در محرماتست ؛ و گفته اند: ((هر که ادبى را ترک کند از سنتى محروم مى شود؛ و هر که سنتى را ترک کند از فریضه اى محروم مى شود)).
پانزدهم : در مالا یعنى خوض نکردن که موجب قسوت خسران است و فى الحدیث ((من طلب مالا یعنیه فاته ما یعنیه )) و اگر از روى غفلت صادر شود، بعد از تنبه تدارک نماید باستغفار و انابت ان الذین اتقوا ادا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون ، و اخوانهم یمدونهم فى الغى ثم لا یقصرون و تا ترک مجالست بطالین و مغتابین و آنهائى که سخنان پراکنده گویند و روز مى گذرانند نکند از مالا یعنى خلاص نشود چه هیچ مثل این نیست در ایجاب قسوت و غفلت و تضییع وقت .
شانزدهم : کم خوردن و کم خفتن و کم گفتن را شعار خود ساختن که دخل تما در تنویر قلب دارد.
هفدهم : هر روز قدرى از قرآن تلاوت کردن و اقلش پنجاه آیه است بتدبر و تامل و خضوع و اگر بعضى از آن در نماز واقع شود بهتر است .
هیجدهم : قدرى از اذکار و دعوات ورد خود ساختن در اوقات معینه خصوصا بعد از نمازهاى فریضه ؛ و اگر تواند که اکثر اوقات زبان را مشغول ذکر حق دارد و اگر چه جوارح در کارهاى دیگر مصروف باشد زهى سعادت ؛ از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقولست که زبان مبارک ایشان اکثر اوقات تر بوده است بکلمه طیبه لااله الا الله اگر چیزى مى خورده اند و اگر سخن مى گفته اند و اگر راه مى فته اند، الى غیر ذلک ؛ چه این ممد و معاونى قوى است مرسالک را، و اگر ذکر قلبى را نیز مقارن ذکر لسانى سازد باندک زمانى فتوح بسیار روى مى دهد؛ تا مى تواند سعى نماید که دم بدم متذکر حق مى بوده باشد تا غافل نشود که هیچ امرى باین نمى رسد در سلوک و این مددى است قوى در ترک مخالفت حق سبحانه و تعالى بمعاصى .
نوزدهم : صحبتن عالم و سوال از او و استفاده علوم دینیه بقدر حوصله خود تا مى تواند که علمى بر علم خود بیافزاید ((اکیس الناس من جمع علم الناس الى علمه )) صحبت اعلم از خود را فوزى عظیم شمرد، و اگر عالمى یابد که بعلم خود عمل کند متابعت او را لازم شمرد و از حکم او بیرون نرود و پیرى که صوفیه مى گویند عبارت از چنین کسى است ، و مراد از علم ، علم آخرت است نه علم دنیا، و اگر چنین کسى نیابد و اعلم از خود نیز نیابد با کتاب صحبت دارد و با مردم نیکو سیرت که از ایشان کسب اخلاق حمیده کند، و هر صحبتى که او ار خوشوقت و متذکر حق و نشاه آخرت مى سازد از دست ندهد.
بیستم : با مردم بحسن خلق و مباسطت معاشرت کردن تا بر کسى گران نباشد و افعال ایشان را محملى نیکو اندیشیدن و گمان بد به کسى نداشتن .
بیستم و یکم : صدق در اقوال و افعال را شعار خود ساختن .
بیست و دوم : توکل بر حق سبحانه و تعالى کردن در همه امور؛ و نظر بر اسباب نداشتن ، و در تحصیل رزق اجمال کردن و بسیار بجد نگرفتن در آن ، و فکرهاى دور بجهت آن نکردن ؛ تا مى توان بکم قناعت کردن و ترک فضول نمودن .
بیست و سوم : بر جفاى اهل متعلقان صبر کردن ، و زود از جا در نیامدن و بدخوئى نکردن ، که هر چند جفا بیشتر مى کشد و تلقى بلا بیشتر مى کند زودتر بمطلب مى رسد.
بیست و چهارم : امر بمعروف و نهى از منکر بقدر وسع و طاقت کردن و دیگران را نیز بر خیر داشتن و غمخوارى نمودن و با خود در سلوک شریک ساختن اگر قوت نفسى داشته باشد؛ والا اجتناب از صحبت ایشان نمودن با مدارا و تقیه ؛ تا موجب وحشت نباشد.
بیست و پنجم : اوقات خود را ضبط کردن و در هر وقتى از شبانه روزى وردى قرار دادن که بآن مشغول مى شده باشد تا اوقاتش ضایع نشود ((چه هر وقتى تابع موقوت له است )) و این عمده است در سلوک .
اینست آنچه از ائمه معصومین (صلوات الله علیهم ) بما رسیده که خود مى کرده اند و دیگرانرا مى فرموده اند.
اما چله داشتن و حیوانى نحوردن و ذکر چهار ضرب کردن و غیر آن که از صوفیه منقولست از ایشان (ع ) وارد نشده و ظاهرا بعضى از مشایخ امثال اینها را بجهت نفوس بعضى مناسب مى دیده اند در سهولت سلوک بنا بر آن امر بآن مى فرموده اند و ماخذ چله شاید حدیث من اخلص لله اربعین صاحبا ینابیع الحکمة من قلبه على لسانه باشد، و ماخذ ترک حیوانى ((لا تجعلوا بطونکم مقابر الحیوانات )) و نحو آن ؛ و شکى در این نیست که گوشت کم خوردن و در خلوت نشستن و بفراغ بال و توجه تام مشغول ذکر بودن دخلى تمام در تنویر قلب دارد و لیکن بشرط آنکه مانع جمعه و جماعت نباشد.
و از جمله امورى که عمده است در سلوک جریت است اعنى آزاد بودن از شوائب طبیعت و وساوس عادت و نوامیس عامه ؛ چه سالک را هیچ سدى عظیم تر از این سه امر نیست و بعضى از حکماء اینها را روساى شیاطین نامیده اند و هر قبیحى که از هر کسى سر مى زند چون نیکو مى نگرى بیکى از این سه منتهى مى شود.
و اما شوائب طبیعت مثل شهوت و غضب و توابع آن را از حب مال و جاه و غیر آن ((تلک الدار الاخرة نجعلها للدین لا یریدون علوا فى الارض ولا فسادا)).
و اما وساوس عادت مانند تسویلات نفس اماره و تزیینات او و اعمال غیر صالحه بسبب خیالات فاسده و اوهام کاذبه و لوازم آن از اخلاق رذیله و ملکات ذمیمه ((قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالا، الدین سعیهم فى الحیواة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسبون صنعا)).
اما نوامیس عامه مانند متابعت غولان آدمى پیکر و تقلید جاهلان عالم آسا و اجابت استغوا و استهواى شیاطین جن و انس و مغرور شدن بخدع و تلبیسات ایشان ((ربنا رانا الدین اضلانا من الجن والانس نجعلهما تحت اقدامنا لیکونا من الاسفلین )).
اما بعضى رسوم و اوضاع و در مانند لباس و معاشرت با ناس که در عرف زمان مقرر شده باشد متابعت جمهور در آن باید کرد بحسب ظاهر تا در پوستین این کس نیفتند، چه امتیاز باعث وحشت و غیبت مى شود، مگر آنکه متابعت ایشان در آن مخالفت با امر مهم دینى که ترکش ضرر بسلوک داشته باشد که در آن هنگام متابعت لازم نیست مگر از باب تقیه ، و امثال این امور را براى بصیر زمان منوط باید داشت و هر که این بیست و پنج چیز مذکور را بر خود لازم گرداند و بجد مى کرده باشد از روى اخلاص اعنى ((ابتغاء لوجه الله لالغرض دنیوى عاجل )) روز بروز حالش در ترقى باشد؛ حسناتش متزاید و سیئاتش مغفور و درجاتش مرفوع ، پس اگر از اهل علم باشد اعنى مسائل علمیه الهیه از احوال مبداء و معاد و معرفت نفس و امثال آنها بر گوشش خورده و دانستن آن را کما هو مقصد اقصى داند و کمال اهتمام بمعرفت آن دارد و از اهل آن هست که بفهمد روز بروز معرفتش متزاید مى گردد بالهام حق بقدر کسب استعدادى که از عبادت و صحبت علماء و سخنان ایشان او را حاصل مى شود، والا صفاى باطنى و دعاى متسجابى و نحو آن از کمالات در خور سعى و توجه خود مى یابد و بر هر تقدیر او را قربى بحق سبحانه حاصل مى شود و محبت و نورى ؛ و محبت کامل و نور وافر ثمره و معرفت است ، و معرفت گاه بحدى مى رسد که اکثر امور آخرت او را مشاهده مى شود و در این نشاه ، چنانکه از حارثة بن نعمان منقول است و حدیث او در کافى مذکور است ، و محبت هر گاه که اشتداد یافت و بحد عشق رسید و بذکر حق ، مستهتر گشت تعبیر از ن بلقاء، و وصول ، و فناء فى الله و بقاء بالله ، و نحو آن مى کنند.
و اینست غایت و غرض از ایجاد خلق چنانکه در حدیث قدسى وارد است ((کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکى اعرف ، و فى التنزیل و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون قیل : اى لیعرفون و انما عبر عن المعرفة بالعبادة لانها لا تنفک عنها و انما عبر عن اللازم بالملزوم ، لئلایتوهم ان المقصود ایه معرفة کانت بل المعرفه الخاصه التى لا تحصل الا من جهة العبادة )) چه معرفت را انواع متعدده و طرق متکثره است و هر معرفتى موجب قرب و وصول نمى شود چه اکثر عامه را نیز معرفتى از راه تقلید حاصل است و متکلمین را نیز معرفى از راه دلائل جدلیه که مقدمات آن از مسلمات و مقبولات و مظنونات ترکیب یافته هست و فلاسفه را نیز معرفتى از راه براهین عقلیه که مقدمات آن از یقینیات مرکب شده هست و هیچ یک از اینها موجب وصول و محبت نمى گردد پس هر که معرفت از راه عبادت او را حاصل شده او ثمره شجره آفرینش است و مقصود از ایجاد عالم و دیگران همه بطفیل او موجود شده اند و از براى خدمت او؛
طفیل هستى عشقند آدمى و پرى ارادتى بنما تا سعادتى ببرى
و لهذا در حدیث قدسى وارد است ((خطابا للنبى صلى الله و علیه و آله وسلم که لولاک لما خلقت الافلاک )).
پس هر که همتى عالى دارد و در خود جوهرى مى یابد باید که بکوشد تا از راه عبودیت و تقوى و طهارت خود را باین مرتبه نزدیک سازد.
گرچه وصالش نه بکوشش دهند آنقدر اى دل که توانى بکوش
هاتفى از گوشه میخانه دوش گفت ببخشید گنه مى بنوش
اگر بمقصد رسیدى زهى سعادت و اگر در این راه مردى زهى شهادت
اگر در راه او مردى شهیدى و گر بردى سبق زین العبیدى
و من یخرج من بیته مهاجرا الى الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره على
در غرور این هوس گر جان دهم به که دل در خانه و دکان دهم
و التوفیق من الله العزیز الحکیم والحمدلله رب العالمین و الصلوة على محمد وآله اجمعین .
|
آیة الله شاه آبادى |
بسم الله الرحمن الرحیم
در سال 1292 ق . در محله حسین آباد اصفهان در خانه آیة الله میرزا محمد جواد بیدآبادى طفلى پا به عرصه وجود نهاد که او را ((محمد على )) نامیدند.
محمد على ، مقدمات علوم را نزد پدر آموخت و آنگاه در کلاس درس برادر بزرگترش (شیخ احمد مجتهد) که یکى از اساتید معروف آن روز اصفهان بود حاضر شد و چون به دهمین بهار عمر قدم نهاد در درس آیة الله میرزاهاشم خوانسارى (نویسنده کتاب مبانى الاصول ) شرکت نمود و معلم درس ریاضیات وى نیز آقا میرزاعبدالرزاق سرتیپ بود.
آیت حق ، شاه آبادى بعد از هشت سال اقامت در عراق به رغم میل باطنى خود و به خاطر درخواست مادرش که دورى از دیگر فرزندان کاسه صبرش را لبریز کرده بود به طرف ایران حرکت کرد و آنگاه که علماى سامرا دریافتند که ایشان در حال آماده سازى وسایل سفر براى حرکت به طرف ایران است با اصرار زیاد از ایشان خواستند که در سامرا بماند ولى ایشان ((رضایت مادر)) را که ((رضایت خداوند )) در آن بود به تدریس و اقامت در سامرا ترجیح داده و به طرف اصفهان به راه افتاد.
چون مردم تهران از ورود آیة الله شاه آبادى به ایران مطلع شدند از ایشان خواستند که به تهران برود و وى پذیرفت و چون منزل ایشان در خیابان شاه آباد (جمهورى اسلامى کنونى ) بود به آیة الله شاه آبادى معروف شد.
یکى از افرادى که از محضر این عالم بزرگ کسب فیض نمود امام امت (ره ) است که نزد آیة الله شاه آبادى کتابهاى عرفانى فصوص الحکم ، مفتاح الغیب و منازل السائرین را فراگرفت . امام (ره ) چگونگى آشنایى خود با آیة الله شاه آبادى را چنین توضیح مى دهد:
((من پس از آنکه توسط یکى از منسوبین مرحوم شاه آبادى با ایشان آشنا شدم ، در مدرسه فیضیه ایشان را ملاقات کردم و یک مساءله عرفانى از ایشان پرسیدم . شروع کردند به گفتن ، فهمیدم اهل کار است . به دنبال ایشان آمدم و اصرار مى کردم که با ایشان یک درس داشته باشم و ایشان در ابتدا قبول نمى کردند تا به گذر ((عابدین )) یکى از محلات قم رسیدیم و بالاخره ایشان که فکر مى کرد من فلسفه مى خواهم قبول کردند.
ولى من به ایشان گفتم که فلسفه خوانده ام و عرفان مى خواهم و ایشان دوباره بنا را گذاشتند بر قبول نکردن و من باز هم اصرار کردم ، تا بالاخره ایشان قبول کردند و من حدود هفت سال نزد ایشان فصوص و مفتاح الغیب خواندم .))
بجز حضرت امام (ره )،(( آیة الله حاج شهاب الدین مرعشى نجفى ، آیة الله حاج میرزا هاشم آملى ، آیة الله شیخ محمد رضا طبسى نجفى ، آیة الله حاج محمد ثقفى تهرانى (پدر همسر حضرت امام ) و...)) از محضر ایشان استفاده نموده اند.
مرحوم شاه آبادى آثار فراوانى دارند که تعدادى از آنها عبارتند از:
1. شذرات المعارف نام دیگر این کتاب حرام الاسلام است
2. رشحات البحار.
3. مفتاح السعاده فى احکام العبادة (توضیح المسائل ) .
4. حاشیه نجاة العباد.
5. منازل السالکین .
6. حاشیه کفایة الاصول آخوند خراسانى .
7. حاشیه فصول الاصول .
8. رسالة العقل والجهل .
9. تفسیرى مشتمل بر توحید، اخلاق و سیر و سلوک .
سرآنجام در ساعت 2 بعدازظهر روز پنجشنبه سوم آذر 1328 شمسى در سن 77 سالگى روح او به ملکوت اعلى پیوست و جنازه پاک او در حرم حضرت عبدالعظیم در مقبره شیخ ابوالفتوح رازى مدفون گشت .
دستورالعملها
بسم الله الرحمن الرحیم
بدان که تو هستى و نمى میرى . بدنست که مى میرد، تو هستى و زنده . حساب کار خودت را بکن که چه تهیه دیده اى براى زندگى آخرت . ببین براى این دو روزه ، که مى دانى ثباتى در آن نیست ، چه کوششها و تقلاها مى کنى . براى آن جا که به حکم فطرت هستى و زندگى ابدى است ، چه کوشش کرده و چه تهیه دیده اى ؟ در آن جا زندگى انفرادى است ، احتیاجات را خودت منفردا باید رفع کنى ؛ باب استقراض و استعداد مسدود است . این جا آمده اى که تهیه براى آن جا ببینى .
معصوم مى فرماید: ((ما کانت الدنیا مرنین .))
باید به اراده کارت درست شود به صرف اراده اداره شود، زندگى آخرت .
آن جا، نتیجه تحصیلات عقلى و نفسى و حسى است ؛ یعنى ، باید عقلت منور باشد به معارف حقه و عقاید صحیحه و صالحه . مقیاس مقاصد مهمه عالم برزخ و ماوراء این عالم ، همانا شخص شخیص وجود مقدس پیغمبر اکرم (ص ) و ائمه هدى (ع ) هستند.
عقاید وقتى صحیح و اخلاق در صورتى نیکو و اعمال هنگامى درست است که مطابق عقاید و اخلاق و اعمال محمد(ص ) باشد؛ میزان صحتش این است . تشکیل عالم برزخ بر این منوال است که آنچه این جا عمل کرده اى ، آن جا یابى ، چنانچه قرآن مجید مى فرماید: ((و کل انسان الزمناه طائره فى عنقه و نخرج له یوم القیمة کتابا یلقیه منشورا.))
این مرحله به حکم ((ملک دوران )) است که سلطان حس است و آنچه از حس سرزده محکوم به حکم اوست ، لیکن صورت برزخى آن . در این جا نظر به نامحرم کرده ، فاصله میان باصره و صورت حسى در این جانور است و در آن جا نار است .
در این جا میل به وصال و نزدیکى بود، در آن جا به طورى کریه المنظر است که مى گویى :
((با لیت بینى و بینک بعد المشرقین ))
در این جا مرغ بریان کرده حرام خوردى و تمام حواست از آن ملتذذ بود و در آن جا مرغ بریان کرده آتشین است و تمام حواست معذب . لذا کشف خاتم انبیاء براى نجات بشر که مى فرماید:
((الذین یا کلون اموال الیتامى ظلما انما یکون فى بطونهم نارا.))
مثال است ولى صورت کلیه دارد. در این جا رنج و تعب است . براى پرستش حق : در هواى سرد وضو گرفتن است و در هواى گرم روزه گرفتن و صرف نظر از مال ، و در برزخ صورت خشنودى حق را ملاحظه کردن و متنعم به نعم الهى بودن است .
خلاصه ، تامین حیات آخرت به علم و ادب است ، چه عملى و چه قلبى و چه حسى . فلاح و رستگارى تابع ایمان و عمل است : ((یا ایها الذین آمنوا)) یعنى در مرتبه پرستش نبینید الا معبود را. حریت آن جا، نتیجه بندگى در این جاست . که نه خود را بیند و نه عبادت خود را.
لذا مى فرماید: ((عبدتک )) عبادت مى کنم ترا. این یکى از مراتب نازله ولایت و جلوه معبود و تجلیبات ربوبى و کبریاى حق است و حرارت فطرت عشق است که موجب پرستش و فناء در معبود و عدم ادراک عبادت مى شود.
یکى از سلاطین عالم برزخ ((ملک فتان )) است . کثیرالفتن و کثیرالامتحان که ممتحن اعمال قلبى است و سنگینى و سبکى انسان را مى رساند. مى بیند این که در دنیا بوده ، آیا داراى ملکه صبر بوده است یا نه ؟ آیا داراى ملکه حیاء و عفت و ملکه عدالت بوده یا خیر؟ اگر داراست سنگین و خیلى عظیم الشاءن است . و اگر واجد نباشد سبک و بى وزن است .
یکى دیگر از سلاطین عالم برزخ ، که عظیم ترین سلاطین است ، ((سلطان عقل )) است که بشیر و مبشر است ، به اعتبار مواجه شدنش با مؤ من که داراى عقاید حقه صحیحه و واجد معارف الهیه است . نکیر و منکر است ، به اعتبار مواجه شدنش با منافق و کافر که داراى عقاید باطله فاسده است .
خلاصه ، از جمله مقامات عالم برزخ ، که باطن ایمن عالم است ، ملک مبشر و بشیر است که سلطان عقل است . پس سلاطین عالم برزخ تشکیل شده از سلطان حسن ، سلطان نفس ، سلطان عقل ، اینها مامور محصلات حس ، نفس و عقل اند.
خداوند عالم ، انسان را مدرک حقایق گردانیده که مبدء عالم را بفهمد و مرجعش را بداند که کیست ؟ و موجد این موجودات کیست ؟ عقل را به انسان عطا فرموده که کشف این حقایق کند و به عالم السماء و صفات ، بر احدیت و مقام غیب الغیوى مطلع شود. اینها معقولات انسان است ؛ لذا در عالم برزخ یک سلطنت عظمى براى امتحان عقول است که در مدرسه دنیا بیست سال ، چهل سال ، هفتاد سال یا بیشتر مانده ، چه تحصیل کرده ؟ و در این مدت چه بوده ؟ و چه شده ؟ و چقدر معارف آموخته است .
1. دنیا مدرسه است و انبیاء و علماء مدرسین و کتب سماوى کتب تدریسى که بالاترین آنها قرآن کریم است . مى پرسند با این کیفیات چه کردى ؟ نسبت به مؤ منین ((بشیر)) و نسبت به منافقین ((ترساننده )) و نذیر است . عالمى است وحشت انگیز وحشت آور؛ لذا دارد: وقتى علیا مخدره ، فاطمه بنت اسد را در قبر مى گذارند، (از شدت وحشت است یا خجالت مى کشد) در پاسخ مقام ولایت لکنتى در لسان مبارکشان پیش مى آید؛ (نه این که نعوذ بالله معتقد نبوده ، معاذ الله ) لذا حضرت رسول (ص ) تلقین مى فرماید:
((هذا القائم على شیفر قبرک ، لا جعفر و لا عقیل .))
یعنى على است واجد ولایت مطلقه .
تلقین به معناى تعلیم نیست زیرا جاى یاد گرفتن نیست ؛ بلکه یادآورى و تذکر است :
مى فرماید: (ابنک ، ابنک ) پسر تو، پسر تو.(179)
برزخ ، عالم ماندن نیست ؛ بلکه عالمى است براى تصفیه اعمال و اخلاق و عقاید تا رجوع به عالم قیامت کند و توحید ذاتى و صفاتى و افعالى را تکمیل کرده ، تحصیل لباس تقوا نموده و از مسارعت به سوى حق ، واجد مقامى شود که دیگران حسرت برند؛ زیرا ستایش و پرستش عابد و زنش به معارف اوست .
پس معلوم شد که مایحتاج مادر عالم برزخ ، افعال و اعمال صالحه و حسنه و عقاید صحیح است و در آن جا درست و نادرست آنها نمایش داده مى شود، لکن مساءله عبودیت و ثناء و قرب حق معارفى که در عبادت است ، وجه ملکوتیش در عالم قیامت کبرى ظاهر خواهد شد.
یکى از علماء، مجلسى ، رحمة الله علیه ، را در عالم رویا مشاهده نمود: در مراتب عالیه و دستگاه مرتب و منظمى . از وى پرسید بر شما چه گذشت ؟
مجلسى ، علیه الرحمه ، مى فرماید: سوال کردند چه هدیه و تحفه اى براى ما آورده اى ؟
عرض کردم : بحارالانوار، جوابى براى آن داده نشد.
آنان گفتند: پیش ما چیزى دارى و آن سیبى است که به آن بچه یهودى دادى براى رضاى ما.
آن کس که خواب دیده بود، گمان کرد که ((بحار را رد کردند لکن اشتباه نموده بود؛ زیرا ((بحارالانوار)) مسکوت عنه واقع شد؛ یعنى ، ((بحارالانوار)) چون علم است محل ظهورش در برزخ نیست و همان سیب ، صورت ملکى اش که التذاذ طفل بوده ، در برزخ ظهور کرده است بنابراین به حکم تناست هر چیزى اگر نظر التفات به عالم انبیاء کنى که غرض و مقصود این یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر چه بوده خواهى یافت که همه داعى الى الله بوده اند تا مردمانرا عابد و عارف به حق کنند و جز این ، مقصد دیگر نداشتند. به قسمى که احدى از این مطلب خارج نبوده ، لکن معلوم است دماغهاى آنان فرق مى کند در بسط معارف : یکى ماءمور شخصى است نسبت خودش و یکى دیگر ماءمور به بسط معارف است در خانواده اش و دیگرى عالى تر و ماءمور به محله اش مى باشد در این مقصد و یکى به مملکتى تا مى رسد به آن که دماغش منورتر و فکرش بازتر و مى تواند عالمى را اداره کند. روحش به حدى نورانى و بسیط است که مى تواند عالم را منور کند و همه اهل عالم ماءمور به اطاعت او شوند، حتى مثل امیر مؤ منان که مى فرماید: ((انا عبد من عبید محمد(ص ))) تا مى رسد به معلم کل و استاد انبیاء و المرسلین ، وجود مقدس ختمى مرتبت (ص )، لکن نحوه اداره این بزرگ مرد که مدیر کل است در دار تحقیق و عالم بشریت ، به نفس او، که وحى اوست ؛ یعنى على بن ابیطالب (ع ) مى باشد و او هم به همین نحوه تا امام حسن عسکرى (ع ). همه اینان در این عالم ، بسط معارف و حقایق فرمودند. این وظیفه ، بعد از امام حسن عسکرى (ع ) با فرزند اوست . حقایق و اسرار، به وسیله او در زمان او آشکار مى شود، چنانکه امیرالمؤ منین (ع ) به کمیل فرمود:
((ما من علم الا و انا افتحه و ما من سر الا و القائم یختمه .))(180)
هر مدعى که ادعاى این مقام کند، حاصلش براى او رسوائى خواهد بود، چنانکه ادعا کردند و رسوا شدند و جهالت خود را آشکار کردند.
رازهای خیام
تا امروز درباره حکیم عمر خیام بیش از هر متفکر دیگری سخن گفته اند ولی کمتر از هر متفکری شناخته شده است. درباره او تا کنون حدود دوهزار و پانصد کتاب و رساله و مقاله به زبان های مختلف نوشته و منتشر شده است. در سال ۱۹۹۹ میلادی، سازمان جهانی یونسکو، یادبود خیام را به عنوان فردی که دستاوردهایش در افزایش میراث علمی و هنری بشریت تقویم ناپذیر است گرامی داشت. در آن گردهمایی بیشترین تاکید این بزرگداشت بر مقام علمی خیام در زمینه ریاضی و فیزیک و بحث عمده راجع به آثار علمی خیام بود.
امروزه عمر خیام را در ابعاد جهانی فقط با لئوناردو داوینچی هم سنگ می دانند، داوینچی هم یک هنرمند، یک مهندس، فیلسوف و کاشف بود و در آثارش به یک زبان راز گونه سخن گفته است. آثار علمی او زمان و مکان را درنوردیده است و نباید باور داشت که این ریاضیدان که در عین حال ستاره شناس و فیزیکدان و حکیم و شاعر نیز بوده است، در دایره معادله های ریاضی خود محصور بماند.
آنچه خیام در زمان خود به آن دست یافت، نوآوری و پژوهش علمی فراتر از زمان خودش بود که در آن زمان به سختی ناشناخته مانده بود. بدون شک حکیم عمر خیام در دوران خود، بزرگترین ریاضیدان جهان و در علم نجوم، فلسفه و فیزیک، طب و موسیقی استاد کاملی بوده است. وی در اردیبهشت سال ۴۲۷ شمسی در نیشابور به دنیا آمد و در دی ماه سال ۵۰۱ شمسی در سن ۷۴سالگی در همان جا از دنیا رفت.
متاسفانه با حملات وحشیانه دشمنان در طول زمان مدارک علمی، کتابخانه ها و مدارک علمی تاریخی گرانقدر به آتش کشیده شده و اغلب شهر های آباد ازجمله نیشابور به تلی از خاک مبدل شد، از این رو از تمامی تالیفات و سروده های آن دانشمند بزرگ اطلاعات کافی در دست نیست. آنچه می توان فهمید این است که حکیم عمر خیام فردی کم سخن، محتاط، جدی و گوشه گیر بود و در بین معاصران و متفکران احترام زیادی داشته است.
برای دریافت اعجاز ریاضیات و حکمت خیام باید تاریکی قرون و ظلمات این سرزمین را در نظر گرفت که در آن تنها نوری که می درخشید آتش دوزخ زمینی و آسمانی متشرعان بوده و اگر بعد از خیام شرایط مساعد وجود می داشت و تعصبات سد راه پیشرفت نمی شد، امروزه بسیاری از ریاضیدانان جهان نام فارسی داشتند ولی در چنان روزگارانی فقیهی مانند امام محمد غزالی می فرماید: «هندسه علم نیرنگ هاست».
ریاضیات
ریاضیدانان بزرگی که روی آثار علمی خیام تحقیق کرده اند و مقالات فلسفی و ریاضی وی را از عربی و فارسی به روسی و دیگر زبان ها ترجمه کرده اند، معتقدند که خیام فرمولی در ریاضی را پیدا کرده که دانشمندان غربی حدود ۶۰۰ سال بعد از خیام آن را کشف نموده اند.
خیام اولین کسی بود که به بررسی همه انواع معادله های درجه سوم که یک ریشه مثبت دارند، پرداخت. جورج سارتن که او را برجسته ترین مورخ علم لقب داده اند در مقدمه تاریخ علوم به مقام علمی خیام در جبر توجه و تا حدودی نیز حق مطلب را ادا کرده است. عمر خیام یکی از بزرگترین ریاضیدانان قرون وسطی است .کتاب جبر او حاوی حل هندسی و جبری معادلات درجه دوم و طبقه بندی قابل تحسین معادله های درجه اول و دوم و سوم و تحقیق منظم در حل تمام و ناتمام اغلب آنها است.
در حقیقت واضع هندسه تحلیلی خیام است نه دکارت. برای بررسی فنی این سخن و در ضمن پرهیز از بحث تخصصی، همین قدر می توان گفت که خلاصه رساله ریاضی خیام حل هندسی انواع معادلات درجه سوم از روی تقاطع منحنی های مخروطی است. برای کسانی که با این بحث آشنایی ندارند، باید گفت که معادلات جبری دارای یک یا چند مجهول هستند. یک معادله جبری یک مجهولی بر حسب توان مجهول درجه بندی می شود. تا قبل از خیام معادلات درجه اول و درجه دوم حل شده بود. معادله درجه دوم در زمان خیام حل نشده بود، اما حلش بسیار مورد نیاز بود و خیام به حل هندسی آن اقدام کرد. بحث سه مرحله ای فرموله شده هندسه تحلیلی سه مرحله دارد، بخش اول به دست مصری های باستان و بخش دوم به دست یونانی ها انجام شده بود. برهان به کار رفته برای حل بخش سوم که توسط خیام ارائه شد متکی به آثار یونانیان و مصریان است و این نشان می دهد که خیام کارهای مصریان و به خصوص یونانیان را خیلی خوب می شناخت. گفتنی است که این قضیه و طرح صورت مسئله اولین بار توسط محمد بن عیسی معروف به ماهانی اهل ماهان کرمان مهندس و منجم معروف قرن سوم و چهارم که به دنبال حل معادله درجه سوم ناقص بود مطرح شد. خیام در این باره می گوید: «اما ریاضیون قدیم غیر عربی زبان به چیزی از مقوله علم جبر و مقابله پی نبردند و از اطلاعات ایشان در این باب چیزی به ما نرسیده ولی متاخرین آشنا به زبان ما اول کسی که به نوع ثلاثی از این ۱۴ قسم بر خورده است ماهانی مهندس است.» در این عبارت منظور خیام از ۱۴ نوع معادله، جبری است که خودش آنها را دسته بندی و حل کرد. در واقع او تمامی معادلات تا درجه سوم را بر حسب ضرایب به ۱۴ صنف دسته بندی و حل کرد و سپس به سراغ معادله های کسری رفته است. اشاره ای گذرا به این مطلب ضروری است که در کتاب بسیار معتبر تاریخ علم کمبریج آمده است: خیام برای استخراج ریشه های چهارم و پنجم و ششم و بالاتر، روشی را مطرح ساخت که خود کشف کرده بود و نیاز به استفاده از هندسه را احتمالا با استفاده از مثلث خیام پاسکال بر طرف می ساخت این تاریخ تصریح می کند که روش خیام مفقود شده است. ضمنا باید دانست که یکی از بزرگترین هندسه دانان آن روزگار ابن هیثم بود. او به وجود آورنده علم پرسپکتیو است. مجموعه اشکالاتی که ابن هیثم به اقلیدس گرفته و اشکالاتی که عمر خیام به هر دو، هم به اقلیدس و هم به هیثم وارد دانسته به اوضاع افتخار آفرین هندسه در ایران هزار سال پیش اشاره می کند.
نجوم
یکی دیگر از ابعاد مهم شخصیت خیام بزرگ، علم نجوم است. به اختصار باید گفت که در ۹۳۶ سال قبل در هنگامی که خیام منجم ۲۲ساله بود ،سلطان سلجوقی و وزیر اعظمش وی را دعوت کردند که از سمرقند به بخشی دیگر از ایران فرهنگی یعنی اصفهان بازگردد و در پایتخت عهده دار رصدخانه این شهر شود. خیام پس از آن ۱۸ سال در اصفهان ماند و در این مدت زیج خود را با جدول های ملکشاهی فراهم آورد. بدبختانه مدارک کامل کارهای او مفقود شده و آنچه بر جای مانده تعدادی مواضع نجومی و تعدادی جدول کبیسه و فهرستی از یکصد ستاره پر نور است . خیام برای تجدید نظر در تقویم، طرحی در دست داشت که میزان خطا را به حداکثر یک روز در پنج هزار سال کاهش می داد.
خیام در مدتی که در اصفهان بود و بدون آنکه اعتقادی داشته باشد، می بایست نقش آسترولوژیست یا ستاره خوان دربار را نیز بازی کند و این موضوع را از جنبه های نامطلوب وظیفه خود می دانست. او نه تنها به پیشگویی و ستاره خوانی یا تنجیم بی اعتقاد بود بلکه یک آزاداندیش کامل نیز بود.
میزان دقت در تقویم طراحی شده توسط خیام که تا امروز نیز مورد استفاده است برابر با یک روز خطا در ۳۷۷۰ سال یعنی حدود ۲۳ ثانیه در سال است.
ششصد سال بعد از خیام، لوئیجی لیلیو جیرالدی، منجم معروف دربار پاپ گریگوری سیزدهم در اروپا تقویم معروف به گریگوری امروز را طراحی کرد که در ۲۳۳۰ سال یک روز خطا دارد، یعنی معادل ۳۷ ثانیه در سال. در طرحی که خیام در دست اجرا داشت این خطا به میزان یک روز در پنج هزار سال می رسید ،یعنی معادل حدود ۱۷ ثانیه در سال که دانشمندان تا امروز به چنین دقتی در طراحی تقویم دست نیافته اند.
سایر کارها
از دیگر ابعاد شخصیت شگفت آور خیام باید از علوم طبیعی یا آنچه امروزه به فیزیک و شیمی معروف است نام برد. او حتی در باب تعیین عیار آلیاژها نیز دستاورد هایی دارد. گستره طیف دانش عمر خیام به واقع حیرت انگیز است او حتی در آیین کشور داری نیز صاحب نظر و دارای رساله است. به جز موارد فوق داستانهای مختلفی در مورد خیام طبیب، خیام هواشناس، خیام موسیقیدان، خیام تاریخدان و خیام فقیه و امام مرجع مسلمانان و غیره ضبط شده است و به وجوه مختلف فلسفی و مذهبی او توجه کرده اند.
پروفسور بودن اشته خیام شناس آلمانی می گوید: اگر بخواهم رسالاتی که درباره خیام نوشته شده را جمع آوری کنم عمرم کفاف نمی دهد.
پرویز ناتل خانلری
زندگینامه
دکتر پرویز ناتل خانلری در اسفند ماه سال 1292 شمسی در تهران به دنیا امد. او دوره ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد و سپس وارد دانشکده ادبیات گردید و به تحصیل پرداخت و موفق به اخذ مدرک لیسانس شد. آنگاه به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و مدتی مشغول به تدریس در دبیرستانهای رشت شد. از آن پس به تهران منتقل گردید و در دبیرستانهای تهران به کار تدریس مشغول شد. در طی این دوران، دکترای خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی گرفت. دکتر خانلری مدتی در دایره آموزش وزارت فرهنگ و ریاست انتشارات دانشگاه را بر عهده داشت و همچنین به عنوان دانشیار زبان فارسی در دانشگاه تدریس کرد. او در سال 1327شمسی برای تکمیل دانش خود به اروپا سفر کرد و دوره زبان شناسی پاریس را گذراند. سپس بعد از دو سال به ایران بازگشت و به عنوان استاد دانشگاه به کار تدریس مشغول شد. دکتر خانلری در زمان حیات خود فعالیتهای بسیاری نمود از جمله انتشار مجله سخن که از سال 1322شمسی شروع به نشر آن کرد و همچنین تأسیس بنیاد فرهنگ در سال 1344 شمسی که در مدت فعالیت این بنیاد بیش از سیصد عنوان کتاب چاپ و نشر شد که پس از پیروزی انقلاب اسلامی به مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی تغییر نام داد. سرانجام دکتر خانلری پس از عمری خدمت در شهریور 1369 شمسی دار فانی را وداع گفت.
ویژگی سخن
دکتر خانلری یکی از شاعران توانا و نویسنده ای بزرگ به شمار می رود. شعر او دارای مضامین بلند و عالی است و همچنین از انسجام و قدرت خاصی برخوردار است. او در سرودن انواع شعر، مهارت و تبحر داشت که عالیترین و معروفترین اثر او که شهرت زیادی کسب کرد منظومه عقاب است. او همچنین در زمینه نویسندگی یکی از نویسندگان فعال و صاحب نظر به شمار می رود که او از زبان شناسان بزرگ و نقادان و محققان چیره دست بود که آثار گرانبهایی را در این زمینه ها خلق کرده است.
معرفی آثار
دکتر خانلری آثار بسیاری را از خود به یادگار گذاشته است که تعدادی از آنها را معرفی می کنیم. دختر سروان از آثار پوشکین، تحقیق بنیادی در عروض و قافیه و چگونگی اوزان غزل، غزلهای خواجه حافظ شیرازی، وزن شعر فارسی، ماه در مرداب، مجموعه شعر، ترانه های منتخب رباعیات شاعران مشهور،تاریخ زبان فارسی در 5 جلد، دستور زبان فارسی، دیوان سمک عیار، روانشناسیو تطبیق آن با اصول پرورش و آثار بسیاری دیگر که به معرفی آن نمی پردازیم.
گزیده ای از اشعار
" قسمتی کوتاه از منظومه عُقاب "
|
چو از او دور شد ایام شباب آفتابش به لب بام رسید ره سوی کشور دیگر گیرد دارویی جوید و در کار کند گشت بر باد سبک سیر سوار مگر آن روز که صیاد نبود زاغکی زشت و بداندام و پلشت جان ز صد گونه بلا در برده شکم آکنده ز گند و مردار زآسمان سوی زمین شد به شتاب با تو امروز مرا کار افتاد بکنم هر چه تو می فرمایی تا که هستیم هواخواه توییم جان به راه تو سپارم جان چیست؟ تنگم آید که ز جان یاد کنم |
گشت غمناک دل و جان عقاب دید کش دور به انجام رسید باید از هستی و دل برگیرد خواست تا چاره ناچار کند صبحگاهی ز پی چاره کار صید هر روزه به چنگ آمد زود آشیان داشت در آن دامن دشت سنگها از کف طفلان خورده سالها زیسته افزون ز شمار بر سر شاخ و را دید عقاب گفت که ای دیده ز ما بس بیدار مشکلی دارم اگر بگشایی گفت ما بنده درگاه توییم بنده آماده بود فرمان چیست؟ دل چو در خدمت تو شاد کنم |
" جان می رود "
هر چه با خود داشتم از من گریزان می رود
راحت دل می رود، دل می رود، جان میرود
بامدادان خوشدلی یار سفر بربست و رفت
اینک امید از پی اش زار و پریشان می رود
بام و روزن نیز گویی پر گرفت از شوق راه
کوی و برزن می خزد بر خاک و بی جان می رود
باد را اینک سرود ز دور می آید به گوش
زار می خواند به ره کاین می رود آن می رود
می روم کز همدمی یابم نشان وز ماتمم
سایه پیشاپیش من افتان و خیزان می رود
هر چه گرد خویش می بینم وفاداری نماند
ای شب غم پایدار اکنون که جانان می رود
" نغمه گمشده "
این نغمه سرا کیست؟ بگو تا نسراید
بر این دل غمدیده دگر غم نیفزاید
صد حسرت و درد است کز آوای وی امشب
نیشم بزند بر ذل و جانم بگزاید
این نغمه من بود وز من گمشده دیری است
چشم به رهش دوخته، باشد که در آید
نالنده و رنجور شتابد ز ره اینک
در تیرگی شب سوی من ره بگشاید
کی بود و کجا بود؟ من و سرخوشی شب
حالی که دریغا ،نفسی دیر نپاید
ایشان بِرُبُودند مگر این گهر از من
نی نی که گمان بد بر دوست نشاید
این نغمه من بود که هرگز نسرودم
وین مرغ رمیده به قفس باز نیاید
احمد شاملو
زندگینامه
احمد شاملو در سال 1304 هجری شمسی به دنیا آمد. پس از آنکه تحصیلات ابتدایی و متوسطه را به پایان رسانید به کار نوشتن روی آورد و از سال 1319 هجری شمسی نوشته ها و مقالاتش در مطبوعات منتشر شد. در سال 1326 شمسی نخستین مجموعه اشعارش که شامل قطعات نثر و نظم او به نام "آهنگهای فراموش شده" بود به چاپ رسید. شاملو مجموعه دیگری از اشعارش را به نام قطعنامه به چاپ رسانید و پس از چندی جزوه ای دیگر به نام"23" از او انتشار یافت که این دو کتاب، هیاهویی در میان شاعران مخصوصاً شعرای نوپرداز به وجود آورد و منشأ تحولی شد که از آن عده کثیری شاعر جوان پدید آمد. شاملو چندی سردبیر مجله سخن نو و مدتی سردبیر مجله علمی و روزنامه هنرنو و مجله روزنه بود و آهنگ صبح را با همکاری دیگران منتشر ساخت. استاد احمد شاملو در تاریخ اول مرداد سال 1379 هجری شمسی دار فانی را وداع گفت.
ویژگی سخن
شاملو امروزه یکی از شاعران نامور و نوپرداز به شمار می رود. او در شعر، دگرگونی پدید آورد و آثاری که از او به چاپ رسید نشان دهنده آن است که تحولی در سبک شعر او به وجود آمده است. او شاعری است که از نظر طرز کار و عقیده با شاعران دیگر تفاوت بسیار دارد و در شعر او قافیه، شکل خاصی به خود می گیرد. او از میان شعرای معاصر ایران بیش از همه به نیما معتقد است. شاملو گذشته از شعر و شاعری از نویسندگان پر قدرت و با احساس است که در نوشتن داستان نیز مهارت دارد و آثاری از نویسندگان خارجی را نیز ترجمه کرده است.
معرفی آثار
غیر از مقالات و آثاری که از او در جراید چاپ شده آثار و تألیفاتی نیز دارد که به طور مستقل منتشر گردیده است و دارای چند مجموعه شعر است که عبارتند از: باغ آینه، آیدا در آینه، ققنوس در باران، مدایح بی صله، هوای تازه، از هوا و آینه ها، مرثیه های خاک، شکفتن در مه، لحظه ها و همیشه، برگزیده اشعار او؛ و دیگر آثارش عبارتند از: دیوان حافظ، کوچه، ابراهیم در آتش، ترانه های کوچک و غریب، شکفتن زرد، همچون کوچه ای بی انتها و ...
گزیده ای از اشعار
غزلی در نتوانستن
از دستهای گرم تو
کودکان توأمان آغوش خویش
سخنها می توان گفت
غم نان اگر بگذارد
* * *
نغمه در نغمه در افکنده
ای مسیح مادر ای خورشید
از مهربانی بی دریغ جانت
با چنگ تمامی ناپذیر تو سرودها می توانم کرد
غم نان اگر بگذارد
* * *
رنگها در رنگها دویده
از رنگین کمان بهاری تو
که سراپرده در این باغ خزان رسیده برافراشته است
نقشها می توانم زد
غم نان اگر بگذارد
* * *
چشمه ساری در دل و آبشاری در کف
آفتابی در نگاه و فرشته ای در پیراهن
از انسانی که تویی
قصه ها توانم کرد
غم نان اگر بگذارد
* * *
ماهی
من فکر می کنم
هرگز نبوده قلب من
این گونه گرم و سرخ
احساس می کنم
در بدترین دقایق این شام مرگ زاری
چندین هزار چشمه خورشید در دلم
می جوشد از یقین
احساس می کنم
در بدترین دقایق این شام مرگزاری
چندین هزار چشمه خورشید در دلم
می جوشد از یقین
احساس می کنم
در هر کنار و گوشه این شوره زار یأس
چندین هزار جنگل شاداب ناگهان
می روید از زمین
آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز
در برکه های آینه لغزیده تو به تو
من آبگیر صافیم اینک به سحر عشق
از برکه های آینه راهی به من بجو
* * *
من فکر می کنم
هرگز نبوده
دست من
این سان بزرگ و شاد
احساس می کنم
در چشم من
به آبشر اشک سرخ گون
خورشید بی غروب سرودی کشد نفس
احساس می کنم
در هر رگم
به هر تپش قلب من
کنون
بیدار باش قافله ای می زند جرس
آمد شبی برهنه ام از در
چو روح آب
در سینه اش دو ماهی و در دستش آینه
گیسوی خیس از خزه بو، چون خزه به هم
من بانگ برکشیدم از آستان یأس
آه ای یقین یافته
بازت نمی نهم
|
ابوعلی سینا |
جرج سارتن می گوید : تمدن اسلامی نتیجه پیوند جوانه نیرومند عرب بر روی درخت تناور تمدن ایرانی بود و راز نیرومندی عجیب و تحول ملکات و فضایل آن در همین مطلب نهفته است .
بی شک ابوعلی سینا ثمره ای ارزنده از این درخت تناور و جلوه ای بارز از نقش ایرانیان در اعتلای تمدن اسلامی است . وی نه تنها اعتباری برای تمدن ایرانی و اسلامی ، بلکه چهره ای تابناک در تاریخ تمدن جهان به شمار می رود . به دلیل احاطه ابن سینا بر دانشهای مختلف و تاثیر وی در متفکران و دانشمندان پس از خود - که حیطه آن به جز قلمرو اسلام ، اروپا را نیز در بر گرفته بود - از او در غرب به عنوان نامدارترین دانشمند اسلامی یاد می شود .
اینک در میان دانشمندان اسلامی ، کسانی که ممکن است در اروپا با ابن سینا رقابت کنند ، می توان از الکندی و محمدبن زکریای رازی نام برد . اما الکندی تنها حکیم و زکریای رازی پزشک بوده است و هیچ یک مانند ابن سینا در زمینه های مختلف صاحب نام نبوده اند .
شیخ الرئیس ، ابوعلی سینا ، حسین بن عبدالله حسن بن علی بن سینا ، معروف به ابن سینا در سال 370 هجری قمری در دهی به نام خورمیثن در نزدیکی بخارا چشم به جهان گشود . شرکت در جلسات بحث اسماعیلیان از دوران کودکی ، به واسطه پدر – که از پیروان آنها بود – بوعلی را خیلی زود با مباحث و دانش های مختلف زمان خود آشنا ساخت . استعداد وی در فراگیری علوم ، پدر را بر آن داشت تا به توصیه یکی از استادان وی ، بوعلی را به جز تعلیم و دانش اندوزی به کار دیگری مشغول نکند . و چنین شد که وی به دلیل نبوغ خود در ابتدای جوانی در علوم مختلف زمان خود از جمله طب مهارت یافت . تا آنجا که پادشاه بخارا ، نوح بن منصور ( حکومت از 366 تا 387 هجری قمری ) به علت بیماری ، وی را به نزد خود خواند و ابن سینا از این راه به کتابخانه عظیم دربار سامانی دست یافت . وی در شرح حالی که خود نگاشته است درباره منابع آن کتابخانه خود می گوید : هر چه از آنها را که بدان نیاز داشتم خواستم و کتاب هایی یافتم که نام آنها به بسیاری از مردم نرسیده بود و من هم پیش از آن ندیده بودم و پس از آن هم ندیدم . پس این کتاب ها را خواندم و از آنها سود برداشتم و اندازه هر مردی را در دانش دریافتم و چون به سن هجده سالگی رسیدم ، از همه این دانش ها فارغ آمدم .
به این ترتیب وی در علوم مختلف از جمله حکمت ، منطق و ریاضیات – که خود شامل عدد ، هندسه ، نجوم و موسیقی است – تسلط یافت .
وی با وجود پرداختن به کار سیاست در دربار منصور ، پادشاه سامانی و دستیابی مقام وزارت ابوطاهر شمس الدوله دیلمی و نیز درگیر شدن با مشکلات ناشی از کشمکش امرا – که سفرهای متعدد و حبس چند ماهه وی توسط تاج الملک ، حاکم همدان ، را به دنبال داشت – بیش از صدها جلد کتاب و تعداد بسیاری رساله نگاشته که هر یک با توجه به زمان و احوال او به رشته تحریر در آمده است . وقتی در دربار امیر بود و آسایش کافی داشت و دسترسی اش به کتب میسر بود ، به نوشتن کتاب قانون در پزشکی ، یا دائره المعارف بزرگ فلسفی خود کتاب شفا مشغول می شد . اما در هنگام سفر فقط یادداشت ها و رساله های کوچک می نگاشت . در زندان به نظم اشعار می پرداخت و یا تاملات دینی را با اسلوبی که خالی از جمال نباشد مقید می نمود .
از میان تالیفات ابن سینا ، شفا در فلسفه و قانون در پزشکی شهرتی جهانی یافته است . کتاب شفا در هجده جلد در بخش های علوم و فلسفه ، یعنی منطق ، ریاضی ، طبیعیات و الاهیات نوشته شده است . منطق شفا امروز نیز همچنان به عنوان یکی از معتبرترین کتب منطق اسلامی مطرح است و طبیعیات و الاهیات آن هنوز مورد توجه علاقمندان است . کتاب قانون نیز – که تا قرن ها از مهمترین کتب پزشکی به شمار می رفت – شامل مطالبی درباره قوانین کلی طب ، داروهای ترکیبی و غیر ترکیبی و امراض مختلف می باشد . این کتاب در قرن دوازدهم میلادی همراه با آغاز نهضت ترجمه به زبانهای لاتین ترجمه شد و تا امروز به زبان های انگلیسی ، فرنسه و آلمانی نیز برگردانده شده است . قانون – که مجموعه مدونی از کل دانش طبی باستانی و اسلامی است – به عنوان متن درسی پزشکی در دانشگاه های اروپایی مورد استفاده قرار می گرفت و تا سال 1650 میلادی در کنار آثار جالینوس و موندینو در دانشگاه های لوون و مون پلیه تدریس می شد .
ابن سینا در زمینه های مختلف علمی نیز اقداماتی ارزنده به عمل آورده است . او اقلیدس را ترجمه کرد . رصدهای نجومی را به عمل درآورد و اسبابی نظیر ورنیه کنونی ابداع نمود . در زمینه حرکت ، نیرو ، فضای بی هوا ( خلا ) ، نور ، حرارت و چگالی تحقیقات ابتکاری داشت . رساله وی درباره کانی ها یا مواد معدنی تا قرن سیزدهم در اروپا مهمترین مرجع علم زمین شناسی بود .
درباره این رساله فیگینه در کتاب دانشمندان قرون وسطی چنین آورده است : ابن سینا رساله ای دارد که اسم لاتین آن چنین است : De Conglutineation Lagibum . در این رساله فصلی است به نام اصل کوه ها که بسیار جالب توجه است . در آنجا ابن سینا می گوید : ممکن است کوه ها به دو علت به وجود آمده باشند . یکی برآمدن قشر زمین . چنان که در زمین لرزه های سخت واقع می شود و دیگر جریان آب که برای یافتن مجرا ، سبب حفر دره ها و در عین حال سبب برجستگی زمین می شود . زیرا بعضی از زمین ها نرم هستند و بعضی سخت . آب و باد قسمتی را می برند و قسمتی را باقی می گذارند . این است علت برخی از برجستگی های زمین .
ابن سینا به واسطه عقل منطقی و نظام یافته اش – که حتی در طب نیز تلاش داشت مداوا را تا سرحد امکان تابع قواعد ریاضی سازد – تسلط بر فلسفه را کمال برای یک دانشمند می دانست . وی برای آگاهی از اندیشه های ارسطو و درک دقیق آن ، آن گونه که خود در شرح احوالش نوشته است ، 40 بار کتاب مابعدالطبیعه را خواند و در نهایت با استفاده از شرحی که ابونصر فارابی درباره آن کتاب نوشته بود ، به معانی آن راه یافت . بوعلی در دوران عمر خود از لحاظ عقاید فلسفی دو دوره مهم را طی کرد . اول دوره ای که پیرو فلسفه مشاء و شارح عقاید و معارف ارسطو بود و دوم دوره ای که از آن عقاید عدول کرد و به قول خودش طرفدار حکت مشرقین و پیرو مکتب اشراق شد .
وی به پشتوانه تلاش یک صد ساله ای که پیش از او از سوی کسانی همچون الکندی و فارابی برای شکل گیری فلسفه اسلامی صورت گرفته بود ، موفق شد نظام فلسفی منسجمی را ارائه دهد . با توجه به این که پیش از او مقدمات این کار فراهم شده بود ، کار و وظیفه ابن سینا این بود که مشکلات و پیچیدگی ها را کشف و حل کند و آنها را به نحوی مظبوط و موجز شرح نماید . فروع جزئی را به تصول شامل ارتباط دهد و اطراف آن را به هم بیاورد .
او با ارائه نظر خود در مورد نحوه ارتباط و نسبت بین مفاهیم کلی مثل انسان ، فضیلت و جزئیات حقیقی به یکی از پرسشهای علمای قرون وسطی – که مدت های طولانی ذهن آنها را به خود مشغول کرده بود - پاسخ داد . تاثیر آرای فلسفی ابن سینا ، همچون آموزه های طبی او ، به جز در قلمرو اسلامی ، در اروپا نیز امری قطعی است . آلبرتوس ماگنوس ، دانشمند آلمانی فرقه دومینیکی (1200 تا 1280 میلادی ) نخستین کسی بود که در غرب تفسیر و شرح جامعی بر فلسفه ارسطو نوشت . به همین دلیل اغلب او را پایه گذار اصلی ارسطوگرایی مسیحی می دانند . وی که جهان مسیحیت را با سنت ارسطویی الفت داد ، در شناخت آثار ارسطو سخت به ابن سینا متکی بود .
همچنین فلسفه ما بعد الطبیعه ابن سینا ، خلاصه مطالبی است که متفکران لاتینی دو قرن بعد از او بدان رسیدند و توانستند مذاهب مختلف فلسفی را در فلسفه مدرسی هماهنگ کنند .
ابوعلی سینا در سال 428 هجری قمری ، زمانی که تنها 58 سال داشت ، در حالی رخت از جهان بربست که با ادای دین خود به دانش بشری ، نامی به صلابت تمدن ایرانی از خود به جای گذاشت .
|
میرزا جواد آقاملکى (ره ) |
بسم الله الرحمن الرحیم
خورشید قرن سیزدهم هجرى رو به افول بود که تبریز لبریز از شادى و سرور شد. ((لطف )) الهى پسرى زیبا به خاندان ((حاج میرزا شفیع )) داد که ((جواد))ش نام نهادند.
ایشان مدارج علمى و عرفانى را نزد اساتید گرانبهایى پشت سر گذاشتند.
آنان که با حالات ملکوتى و عبادى این فرزانه عارف آشنا بودند ایشان را از بکائون (177) مى شمردند. عبدى صالح که سه ماه رجب ، شعبان و رمضان را پى در پى روزه مى گرفت و در قنوت نمازهاى نافله این بیت حافظ را مکرر مى خواند:
ما راز جام باده گلگون خراب کن زان پیشتر که عالم فانى شود خراب (178)
برخى از شاگردان مرحوم ملکى (ره ( عبارتنداز:
1.امام خمینى قدس سره الشریف
3. آخوند ملا على همدانى
2.حاج آقا حسین فاطمى قمى 4. حاج شیخ عباس تهرانى
5. سید محمود مدرسى
6. حجة الاسلام سید محمود یزدى
7. محمود مجتهدى
8. شیخ اسماعیل بن حسین (تائب (
9. حاج میرزا عبدالله شالچى
و آثار وى عبارتند از:
اسرار الصلاة ، المراقبات یا ))اعمال السنه (( رساله لقاء الله ، حاشیه فارسى بر ))غایة القصوى (( و...
مرحوم حاج میرزا عبدالله شالچى درباره استاد خود مى گوید:
((مرحوم استادم ، آیة الله ملکى ، اجتهاد فکرى و درونى داشت ، در برداشتهاى درونى قوى بود. ایشان دستورهایى در خوردن و خوابیدن و اعمال و رفتار ارائه مى دادند که بسیار مؤ ثر بود و شخص را پاک و آراسته مى کرد و به سوى حق رهنمون مى ساخت ((
و سرانجام حاج میرزا جواد آقا ملکى تبریزى در یازدهم ذیحجه سال 1343 قمرى به نداى حق لبیک گفت و مزار شریفش هماکنون در قبرستان شیخان قم محل زیارت عاشقان الله است .
بسم الله الرحمن الرحیم
بدان : مهمترین وظیفه علماء در ماه مبارک رمضان (و ایام تبلیغى دیگر) پیشنمازى و موعظه است .
عالمى که با مبارزه طولانى ، نفس خود را (در برابر آفات اخلاقى ) نیرومند ساخته و دام هاى فریب هوا را نیک دریافته است ، بایسته است که در بر پائى این دو مهم بکوشد، بویژه ))موعظه کردن (( که هیچ کارنیکى با آن برابرى نتواند، و این مقال را گنجایش برشمارى و تبیین بهره هاى آن نیست .
بر (واعظ و پیشنماز) در راس همه کارها، نیت پاک و اخلاصى راستین لازم است تا از آفت هاى آن درامن مانند.
باید خو را بیازماید: انگیزه او از ارشاد و موعظه چیست ؟ اگر دین است بکار موعظه پردازد و اگر خداى نخواسته انگیزه او آلوده به خواهش هاى نفسانى است ، یا اخلاص کارش بر او، روشن نیست ، موعظه خلق را ترک کرده ، به سازندگى خویش پردازد، و در پى کسب دو گوهر گرانسنگ ((صدق و اخلاص )) بر آید. چنانچه در این تلاش ، راستى و خلوص داشته باشد، خداوند او را راه نماید که خود فرموده ))من جاهدفینا لنهدینهم سبلنا(( اگر بخواهد به ارزیابى خلوص خود در پیشنمازى پردازد به بررسى نفس خویش و انگیزه او در پیشنمازى پردازد.
آیا کار او جهت مقام امامت مردم و شرف این عمل نزد مردم است ، یا بخار فرمان خدا و رشاى او است ؟
آیا کم شدن مامومین یا شرکت نکردن علماء و طلاب در نماز او، میل او را به پیشنمازى کم مى کند، و از سوى دیگر شرکت بزرگان و اشراف در نماز او، او را دل خوش مى سازد؟ اگر چنین است بداند که پیشنمازى او فقط براى مقام است و یا آلوده به جاه طلبى است .
اگر نفس به توجیه پردازد که ، شادمانى من از شرکت بزرگان ، و جمعیت زیاد، از تعظیم شعائر، ترویج دین و بیشتر شدن ثواب است ، زینهار از این گونه دسیسه ها. اگر بخواهى ، راست روى خود را در این امر بیایى ، فرض کن شرایطى را که امامت تو بر یک یا دو نفر ثواب بیشترى از امامت بر جمعیت انبوهى دارد، آیا رغبت تو بر امامت این دو نفر بیشتر است یا آن انبوه جمعیت ؟
افزون بر این : ببین حال خود را در صورتى که پیشنمازى و پیش افتادن دیگرى و اقتدا و پیروى تو، بیشتر خلق را ارشاد و دین را ترویج مى کند آیا همانند وقتى که خود پیشنماز باشى در شکوه این مسجد و این نماز جماعت تلاش مى کنى ؟
اگربازهم نفس به توجیه پرداخت که : ))میل من در ترویج دین به امامت خدم براى بهره ورى ام از ثواب امامت جماعت است و مسابقه در تحصیل این امور شایسته است (( زینهار بدون آزمایش خود که فریفته این گونه توجیه ها، گردى . بنگر که اگر ترویج دین به ماموریت تو است نه امامت ، بازهم با نشاط در پائى جماعت مى کوشى ؟
خلاصه ، مسئله در صدق و اخلاص از موى باریک تر است . (بزرگان در این صراط لغزیده اند چه بسا بعد از سالها عبادت به بى اخلاصى خویش پى برده اند.
از بعضى بزرگان نقل کرده اند که : ))او مدت سى سال در صف اول جماعت شرکت مى جست و بر انجام این عبادت شادمان بود، روزى بخاطر مانعى در صف دوم قرار گرفت ، بناگاه حالت شرمندگى در خویش دید، و بر او معلوم شد که مراقبت او بر حضور در صف اول در این سى سال آلوده به ((ریاء)) بوده اغست ، همه نمازهاى سى ساله را دو باره قضا کرد((
برادرم بنگر به این عالم مجاهد و در مقام او مطالعه کن : چگونه با وجود که خود امام جماعت نبود بر حضور در صف اول مواظبت کرد و براى تادیب نفس خود به ))قضاء نمازها(( داشته اند.
از همین جا، حال واعظى را بفهم ، افزون برآفات یاد شده واعظى را آفت هاى ویژه اى است ، فراوان و ظریف . این آفت ها، همان آفت هاى زبان است که بزرگان از ترس آنها به سکوت پناه مى بردند و با وجود برترى کلام بر سکوت چه تمام خوبى ها بوسیله کلام نازل و استوار گشته است و با کلام خوبیها در زمین منتشر مى شود سکوت را بر کلام ترجیح داده اند.
بر واعظ است که تمام ریزه کارى هاى بیان شده در امامت جماعت را براى کسب صدق و اخلاص مراعات کند و افزون بر صدق و اخلاص در وعظ، مراقب ربان خویش باشد.
مطلبى را بدون دلیل به خدا نبندد، بدون آگاهى و علم سختى نگوید، به هنگام موعظه دیگران خود را مبر انسازد، دیگران را نادان و خود را بربر نپندارد، فتنه ایجاد نکند، مردم را در جهت کشت و کشتار و دیگر چیزهائى که مسلمین ضرر مى زند برنانگیزد.
زینهار که سخنى گوید که باعث انحراف عقیده مردم شود ولو بدین صورت که شبهات ابلیس و پاسخ آنها را باز گوید، ولى شنونده پاسخ شبهات را درست درنیابد.
در ترسانیدن و یا امیدوار ساختن ، میانه روى را مراعات کند، و مردم را به یاس یا غرور در انجام گناه مبتلا نسازد.
چیزهایى را که شنونده در غلو افتد، یا اعتقاد او به انبیاء و اولیاء سست مى شود نگوید. از بردن آبروى اشخاص بویژه خواص غواص گذشتگان ، افترا به پیامبران ، اوصیاء و دانشمندان بپرهیزد.
زینهار که با سخت گیرى بر مردم ، و وادار کردن آنان به پذیرش چیزهایى که ظرفیت آن را ندارند، مردم را به خیر، شریعت ، عبادت ، انبیاء، علم و عالم بد بین سازد. از نشر بدیها با نقل داستانهاى فاسقان و بدکاران بپرهیزد.
حیله هاى شرعى که بایسته نیست ، بر مردم نیاموزد، از مانور دادن در منبر بویژه اگر زنان در مجلس حضور دارند، بپرهیزد، و گفتار زشت یا رفتار زشت را در منبرنداشته باشد.
شنیده شده است که واعظى بر منبر، ))عمل استبراء(( را بگونه اى زننده به مردم تعلیم داده است ، واعظى دیگر گناهکاران را بر منبر با الفاظ رکیک و زننده فحش مى داده است . همه این ها آفت هاى واعظى اند. موعظه را، آفت هاى بسیارى دیگر نیز هست .
بر واعظ است که مراقبت کند بعد ازتکمیل مراتب اخلاص و صدق فرمان خدا: ))اتا مرون بالبر و تنسون انفسکم (( را.
نخست به موعظه خود پردازد، آنگاه با رفق و مدارا و حکیمانه مردم را موعظه کند، حالات شنوندگان را مراعات سازد. اگر شنونده ویژه اى ندارد، جانب ترس را در موعظه اش بیشتر آرد، و اگر شنونده اى دارد، که انذار و ترساندن او را مایوس مى کند، یا حالت دیگر در او پدید مى آورد، مراعات حال آن شنونده را بنماید.
گفته اند حضرت زکریا(ع ) به هنگام حضور حضرت یحیى (ع ) در مجلس وعظ او، نامى از آتش ، عذاب و جهنم بمیان نمى آورد، همچنین اگر شنونده هتاکى حضور داشته باشد، از امید و عفو سخن گفتن او را بر نافرمانى خداوند جرئت مى دهد، و به هلاکت افکند.
کوتاه سخن : واعظ، با شنوندگان خود باید حالت پدرى حکیم را داشته باشد. آنچه را برآنان سودمند است دریغ ندارد و آنچه را زیان آور است دفع کند.
بدان : سودمندترین و موثرترین موعظه آن است که با عمل همراه باشد، لقلقه زبان نباشد، چه بسا فاصله بین گفتار و رتار واعظ، مردم را برانجام گناهان جرئت داده و آنان را به علماء و انبیاء بدبین ساخته و از دین خارج کند.
از بیان امور غربیه اى که با عقل عرفى مردم سازگار نیست بپرهیزد. مثلا ثواب هاى زیادى را که در روایات بر یک کار کوچک آمده است ، مجرد و بدون توضیح نگوید: بلکه بهمراه آن قدرت خدا، و فلسفه این مقدار ثواب بر این عمل را، نیز بیان کند تا عقل به انکار روایات نپرداخته و وعظ او موثر افتد، بویژه در دورانى که ملحدین با القاء شکوک و شبهه ها و ایرادها در پى بیرون کردن مسلمان ها از دین شان مى باشند.
نمى گویم که به طور کلى این اخبار را نگوید، بلکه بگونه اى بیان کند که عقل آن را بپذیرد دو آنچه را که سبب از بین رفته استبعاد عقلى مى شود با آن همراه کند.
براى نمونه در تبیین ثواب دو رکعت نماز که خداوند تعالى شانه در برابر هر حرفى که مى خواند کاخى از دروز بر جد در بهشت به او مى دهد، گوید: عالم خیال ربا بنگرید که بدون عمل و پرسش در آن عالم آنچه بخواهد به او مى دهد، در خیال خود مى توان در عرض یک ساعت هزار شهر از لولو و مرجان را خلق کرد. آن خدایى که به عالم خیال این قدرت را داده است ، قدرت آن دارد که بر عمل خیال آمده است عینیت بخشد. چنانچه درباره اهل بهشت آمده است که آنان هر آنچه اراده کنند مى یابند و این برخاسته از قوت وجودى و توانائى آنها بر عینیت دادن به صورتهاى خیالى است اینکه خداوند بندگان مومن خود را در آخرت چنین توانى بخشد، از عقل بدور نیست ؛ حال اینکه در همین دنیا به بعضى از بندگانش این قدرت را بخشیده است همانگونه که برخى اولیاء این قدرت را در موارد لازم ابراز کرده اند.
چنانچه حضرت ثامن الائمه (ع ) عکس شیر را تبدیل به شیر خارجى مى کند. حضرت موسى عصا را به اژده ها تبدیل مى سازد، حضرت عیس (ع ) مردگان را زده مى کند و حبیب خدا پیامبر ما(ص ) ماه را مى شکافد، مرده را زنده مى کند، سنگریزه را به سخن مى آورد، و بیماران را شفا مى بخشد و...
افزون بر این ها، خود تو، بر خلق صورت هاى بسیارى در علم خواب و خیال توانائى ، که اگر بعضى موانع کنار رود، آنها دقیقا همانند موجودات خارجى را گاهى از اوقات ببینى امر معکوس شده ، موجودات خارج را خیالى و صورت هاى خواب و خیال را عینى مى پنداشتى .
بنابراین ((ثواب زیاد)) نه نامقدور است بر خداوند، کرم او را پایانى است ، چگونه بر مومنان کرم و بخشش بسیار نکند، آنکه کرامت و عطاهاى او بر کفار و معاندین در دنیا بى شمار است .
کوتاه سخن : اگر واعظ ثواب عبادات ها و کارها را همراه با این مقدمات بیان کند، خردهاى ناتوان این مطالب را دور نپنداشته و موعظه او زیانى بر دین و اعتقاد شنوندگان او نخواهد داشت .
برواعظ است : شنوندگان را بیمارانى برخوردار از مرض هاى گوناگون ؛ خود را طبیبى معالج ؛ گفتار، مطالب و مواعظ را داروها و معجون هایى که با آن بیماران را معالجه مى کند بشمار آرد.
باید احتیاط و مراقبت او از طبیبى که مریض صعب العلاج را معالجه مى کند، بیشتر و دقیق تر باشد، چون امور روحانى والاتر و دقیق تر است ، و خطر آن دائمى و تباهى آن بزرگتر است .
بر واعظ است که براى انجام این امر مهم خود و کارهاى خود را به امامان معصوم (ع ) واگذار کند. (بیاد آرد که موعظه او و حال او بهرگونه اى باشد به آنان عرضه و تسلیم مى شود(
پیش از شروع منبر خدا را بخواند و توجه به او داشته باشد، و قبل از شروع سخن با قرائت ((بسم الله )) از خداوند یارى جوید. پس از آن سپاسى کوتاه گوید و با پناه بردن از شر شیطان و هواى نفس به پروردگار، موعظه را آغاز کند و سعى کند خویش را از اشتباهات حفظ کند.
بیقین خداوند او را نگاه دارد، و گفتار و مواعظ او را سودمند، موثر، نور و حکمت ، قرار دهد.
هدف او از موعظه باید: استوارى عقیده شنوندگان در دین ، ایجاد عشق خداوند، پیامبر و اولیاء(ع ) در دلها باشد، و در این راستا نعمت هاى بى پایان الهى را بر شمارد، و فرمان او را خطیر و عظیم جلوه دهد، و شدت خشم و سختى عقاب او را به یادها آرد.
بر شنوندگان ، ادب مراقبت با خدا و انبیاء و اولیاء را بیاموزد، و آنان را از زیبایى این زندگى دنیوى ، و زیور و زینت آن بر حذر دارد و پارسائى شان بخشد.
حالات اهل مراقبت ، خوفى که آنان از خداوند داشتند، عبادات ها و مراقبت هاى آنان ، عشق و شوق آنها به دیدار خدا، لطف پروردگار به آنها، کرامت هاو عطاهایى که خداوند به آنان داده است بر شنوندگان بر شمارد.
در لابلاى سخنان خود برخى از معارف بلند و استوار را با نرمى و بیان ساده در قالب الفاظى مانوس با زبان آنان و با استناد به باورهاى آنان همانند انبیاء(ص ) بازگوید.
|
|
|
قرآن، اسرار خلقت تا کنون بسیار شنیده اید که قرآن را معجزه پیامبر میدانند، اما چرا معجزه؟ این کتاب هم مانند سایر کتب آسمانی! پس چه تفاوتی آن را از سایر کتب آسمانی متمایز ساخته است؟ یکی از دلایلی که باعث شد عده ای زیادی از مردمان بر پیامبر ایمان بیاورند، این بود که پیامبر ما با اینکه بیسواد بودند چطور میتوانستند چنان حرفهای عجیبی بزنند؟چطور یک مرد چوپان، میتواند مردم را از گذشته و آینده و حال آگاه سازد، حال آنکه تا کنون دارای هیچ گونه سوادی و علمی نبوده است؟ چطور این چنین شخصی میتواند این گونه سخنانی بر زبان جاری سازد، مردم را پند و اندرز دهد، از سایر پیامبران بگوید، شرح اقوامی که در گذشته دچار عذاب و یا نعمت الهی گشته اند را بدهد، از روز رستاخیز سخن بگوید و .....؟ همان شخصی که تا همین دیروز حتّی سواد خواندن و نوشتن را هم نداشت. این خود یک معجزه بود، معجزه ای بس بزرگ و جاوید به طوریکه تمام پیامبران تا مدتی زیستند و برای اثبات حرفهای خود معجزه ای آوردند و پس از درگذشت آنان معجزاتشان نیز به همراه آنان میرفت ولی پیامبر گرامی اسلام معجزه ای جاوید برای ما و جهانیان به ارمغان آورد که تا قیامت و بعد ازآن نیز جاوید خواهد ماند. از دیگر معجزات قرآن میتوان به عاجز ماندن اقوام و گروههای یهود و دشمنان اسلام و سایر گروهها به تحریف و تغییر در آیه های قرآن اشاره کرد و باید دید که تا کنون هیچ بشری نتوانسته است، ذره ای از آیات قرآن را تحریف نمایند، آنان که خود متخصص در تحریف و انحراف کتب سایر ادیان الهی بودند. برای مثال در انجیل حضرت عیسی (ع) را پسر خدا خطاب کرده اند و یا عده ای وی را خدای خود میدانند، و یا میتوان به عده ای از نابخردان و جاهلان کافر اشاره کرد که در تورات، خدا را به گونه ای وصف کرده اند که گویی مقام انسان را دارد برای مثال در جایی نوشته اند: روزی خداوند در خانه اش خواب بود که ناگهان زنبوری آمد و او را نیش زد و....... نظم و ترتیب آیات، سوره ها و جزوات نیز از سایر شگفتی های قرآن میباشد. من میتوانم به یکی از آنان اشاره کنم و آن اینکه: در ابتدا و سوره های آغازین قرآن در مورد آفرینش انسان و در سورهای پایانی قرآن بیشتر، در مورد قیامت به صحبت پرداخته است. یعنی اینکه در اوئل شروع سورها، از آفرینش آدم نوشته و در سوره های اواخر قرآن بیشتر در مورد پایان حیات آدم در روی زمین و آغاز قیامت صحبت به میان آورده است چنان که پیامبر اکرم حضرت محمد مصطفی (صل الله علیه و آله و صلم) فرمود: سوره های پایانی قرآن مرا پیر کرد. و همچنین اگر به آیات 30 تا 37 سوره ی بقره مراجعه نمایید در مورد آفرینش انسان و اگر به سوره ای مانند سوره نبأ که یکی از سوره های پایانی میباشد مراجعه فرمایید در مورد قیامت توضیح داده است. (شرح بعضی دیگر از نظوم قرآن و رمز 19 در پایان آمده است.) از دیگر معجزات قرآن میتوان به قدرت نفوذ آن بر هر شئی در این عالم اشاره کرد. چنانکه از حضرت صادق (ع) روایت شده است که: هرکس صد آیه از قرآن از هر جا که خواهد تلاوت نماید، بعد از آن هفت مرتبه یا الله بگوید اگر بر سنگ سخت دعا کند هر آینه شکافته گردد. و همچنین میشود به گفتگوی حضرت علی (علیه السلام) با پیامبر اشاره کرد که پیامبر هفت آیه ی پر فضیلت را بدو بیاموخت و فرمود: یا علی خواهی تو را چیزی بیاموزم که اگر تمام موجودات هفت آسمان و زمین گرد هم آیند نتوانند بر تو آسیبی رسانند و هیچ کس بر تو ظفر نیابد. که این فضیلت و قدرت کلام خدا را که منظور همان قرآن است را ثابت مینماید. آیات قرآن چنان قدرتی دارند که حتی میتوانند بر اعضاء داخلی بدن نیز نفوذ پیدا کنند، در قرآن آیه ای وجود دارد که شخص پس از خواندن آن، اگر برای مثال شئی در بدن او فرو رود، بر او اثری ندارد و هیچ گونه خونی از او خارج نمی شود. چنانکه از پدرم شنیدم که برادرش میتواند سوزنی را در هر جایی از بدنش فرو ببرد و به قول امروزیها بدون درد و خونریزی. من به این حرف اعتنا نکرده، از عموی خود خواستم تا در مقابل چشمان خودم این کار را انجام دهد ولی او رد کرد. اما من به همراه عده ای دیگر پس از گفتگوهای بسیار، وی را راضی نمودیم و او این کار برای ما انجام داد و تأکید کرد: برای انجام چنین کاری شخص باید یقین و عقیده ای مستحکم به قدرت خدای متعال داشته باشد و تنها خواندن آیه ای از قرآن کافی نیست، پس اگر در حین انجام این کار حتی برای یک لحظه هم، بر قدرت خدا شک کردم ممکن است خسارت جدی بر من حاصل آید. البته من بعد ها آن آیۀ شریفه را فرا گرفته ولی هیچ گاه جرأت آنکه این کار را - برای استحکام عقیده ی خویش به کار گیرم - پیدا نکردم. از جمله معجزهای بسیار عجیب قرآن که خود نیز در آیه 31 سورۀ مدثّر برآن اشاره میکند، عدد 19 میباشد که یکی از نشانه ها و آیات الهی است. اگر در آیات قرآن دقت کرده باشید، حتمآ متوجه این موارد خواهید شد: - اگر کلمه یکتا که در عربی واحد میشود را در ابجد حساب نماییم، عدد نوزده به دست خواهد آمد. - جمع حروف بسم الله الرحمن الرحیم نوزده میشود. - اولین سوره ای که نازل شد سورۀ مبارکۀ علق بود که از آخر قرآن نوزدهمین سوره از قرآن میباشد. - سوره علق نوزده آیه دارد. - در قرآن همه ی سوره ها دارای بسم الله الرحمن الرحیم میباشند به جز سوره ی توبه. اگر ما 114 سوره داشته باشیم 113 سوره از آن دارای بسم الله الرحمن الرحیم میباشد که این عدد بر 19 تقسیم پذیر نیست، ولی اگر شما نوزده سوره بعد از سوره ی توبه به پیش روید، به سوره ای میرسیم که یک (بسم الله الرحمن الرحیم) اضافه دارد (سوره ی نمل) و در نتیجه ما 114 بسم الله الرحمن الرحیم خواهیم داشت . - و بسیار بسیار نشانه ها ی دیگر. در قرآن بعضی از کلمات با کلمه های دیگر که از نظر معنی با همدیگر تناسب دارند یکسان به کار رفته شده اند. مثلاً : - کلمه ی حیات 145 بار با مشتقات آن و کلمه موت یا مرگ نیز 145 بار با مشتقاتش به کار رفته است. - کلمه “دنیا “ 115 بار و کلمه “آخرت“ هم 115 بار بکار رفته است. - کلمه “ملائکه“ 88 بار در قرآن آمده است و کلمه “شیاطین“ نیز به همان تعداد 88 بار بکار برده شده اند. - -“حر“ یعنی گرما 40 بار و کلمه “ برد“ یعنی سرما نیز 40 بار بکار برده شده اند. - کلمه “مصائب“ 75 بار و کلمه “شکر“ نیز 75 بار. - کلمه زکات 32 بار و کلمه “برکات“ نیز 32 بار . - کلمه “عقل“ ومشتقات آن 49 بار و کلمه “نور“ نیز با مشتقاتش 49 بار . - کلمه “یوم “ به معنی روز و “شهر“ به معنی ماه در قرآن به ترتیب 365 بار و 12 بار بکار رفته اند. - کلمه “رجل“ به معنی مرد 24 بار و کلمه “امرأه “ به معنی زن نیز 24 بار در قرآن بکار رفته اند. - کلمه “امام“ بصورت مفرد و جمع 12 بار در قرآن آمده است. جایی در اینترنت دیدم که مطلب جالب توجهی را نوشته بود، بد نیست با هم بخوانیم: در یازدهم سپتامبر 2001 میلادی چند هواپیما با برجهای دوقلوی نیویورک در خیابان جرف هار با طبقه 109 آن اصابت می کند که این امر موجب بوجود آمدن تشنج های سیاسی واقتصادی و اجتماعی شد و نشان داد بنیانهای چپاول و غارتگری سست و بی پایه می باشد ؛ که خداوند سبحان 1400 سال پیش توسط پیامبر خود در قرآن کریم به این موضوع اشاره می کند. - سوره توبه ؛ جزء 11 و سوره 9 قرآن کریم می باشد. روز حادثه : 11/9/2001 - کلمه 2001 آن جرف هار می باشد. محل برج : خیابان جرف هار - خداوند در آیه 109 سوره به خرابی بنا اشاره می فرماید. طبقه اصابت : 109 در پایان فقط باید متذکر گردم که قرآن این کتاب ارزشمند الهی دارای عجایب و اسرار بسیار زیادی میباشد که هیچ کس جز پروردگار یکتا و هر آنکس که او بخوهد (قائم آل محمد) از اسرار و رموز آن آگاه نیست. پس بیایید برای ظهور آن منجی بشریت و آن رمز شکن قرآن و آن قائم آل محمد (ص) از صمیم دل تقاضای فرج ایشان را از پروردگار هستی بنماییم باشد که هر چه زودتر فرج بنمایند انشأ الله.... پایدار باشید. منابع و مئواخذ:
القرآن الکریم |
