طنز ،اشپزی،روانشناسی،اطلاعات عمومی

دوست عزیز اگر دنبال مطالبی در مورد کامپیوترمیگردید به وبلاگ دانش اینترنت به ادرس http://daneshinternet.persianblog.ir


 

 

خدارا شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است.

خدارا شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرف ها شاکی است.این یعنی او در خانه است و درخیابان ها پرسه نمی زند.

خدارا شکر که مالیات می پردازم این یعنی شغل و در آمدی دارم و بی کار نیستم.

خدارا شکر که باید ریخت و پاش های بعد از مهمانی را جمع کنم. این یعنی در میان دوستانم بوده ام.

خدارا شکر که لباس هایم کمی برایم تنگ شده اند. این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم.

خدارا شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم. این یعنی توان سخت کار کردن را دارم.

خدارا شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم. این یعنی من خانه ای دارم.

خدارا شکر که در جائی دور جای پارک پیدا کردم. این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن.

خدارا شکر که سرو صدای همسایه ها را می شنوم. این یعنی من توانائی شنیدن دارم.

خدارا شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم. این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم.

خدارا شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم. این یعنی من هنوز زنده ام.

خدارا شکر که گاهی اوقات بیمار می شوم. این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم.

خدارا شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند. این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم.



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٦:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۸   |    نظرات []   |    لینک ثابت

 

 

آنتونی رابینز

 

سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم . بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم.
کسی که بر تخیل خود حاکم باشد بر همه چیز حاکم است. انتقاد دیگران را فرصتی بدان برای بررسی و بهبود عملکردها. نه خنجری که در قلب فرو می رود.

من می گویم عشق درمان همه علت هاست و مردم می گویند من مطلب را ساده انگاشته ام چنین نیست.به راستی عشق چاره هر درد است.

اگر شما را دوست بدارم نمی خواهم گرسنه بمانید. چون حال خودم بد می شود.

اگر شما را دوست بدارم دلم نمی خواهد با شما بجنگم.

اگر شما را دوست بدارم نمی خواهم شمارا ژنده بوش ببینم.

اگر شمارا دوست بدارم می خواهم بهترین چیزها مال شما باشد.

پس اگر شمارا دوست بدارم دلم نمی خواهد آزرده شوید. چون اگر شما را بیازارم خود آزرده می شوم.

بهتر است بخش کوچکی از یک چیز بزرگ باشیم تا بخش بزرگی از یک چیز کوچک. 

ما مسوولیت داریم تا حدی که استعداد و توانایی هایمان اجازه می دهد در زندگی موفق شویم. یکی از راه های مطمئن ترقی، کمک به ترقی دیگران است.

بیش از آن که شخصی را برادر بنامید باید هم چون برادر رفتار کرده باشد. موجودی به نام انسان تقریبا هیچ گاه در پی قدرت نمی رود مگر این که خود را شایسته آن بداند.

دیگران خاطره زندگی کار و اعمال ما را حفظ می کنند .

دگرگونی حاصل تلاش مداوم است نه عقیده به سرنوشت محتوم. باید خود را نیرومند سازیم و در راه آزادی بکوشیم . باید بیاموزیم که برادرانه با هم زندگی کنیم و گرنه احمقانه به هلاکت خواهیم رسید .

اگر با خود روبرو شویم و در چشم خویش بنگریم هیچ عذری نداریم. لحظه حقیقت است. به خویشتن دروغ نمی توان گفت .

سرچشمه مشکلات ما موقعیت هایی که در زندگی مان پیش می آید نیست بلکه منشا آن ها تردیدی است که در توانایی خود برای رفع موانع داریم .

عقل بالا تر از دانش است. زیرا عقل هم شامل دانش است و هم شامل کاربرد صحیح آن .


حقیقت گویی هم چون آهن رباست که به نوعی دیگران راجذب شما می کند.



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٦:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۸   |    نظرات []   |    لینک ثابت

 

مشکلات مدیریت، دردنیای درحال تغییر

دکتر احمدیان استاد دانشگاه کلرادوی جنوبی

دنیای امروز دینای تغییرها، تهدیدها و فرصت ها است. در دنیای امروز پیشرفت تکنولوژی و اطلاعات به حدی است که عصر اطلاعات لقب گرفته است. حال در چنین وضعیتی که مدیران ما با تغییرات ثانیه ای در تمامی امور مواجه هستند، بایستی دارای توان و قدرت کافی برای مقابله با این همه تغییرات باشند.

اگر بخواهیم مدیریت کشور خودمان را مدنظر قراردهیم، متوجه می شویم در مدت چند سالی که از انقلاب اسلامی می گذرد، مدیران ما دست به گریبان مسایل و مشکلاتی بودند که
توانسته اند از پس آن ها برآیند. مدیران ما با تمام مسایل و مشکلاتی که در پیش رور داشته اند موفق بوده اند. به عنوان مثال: یک شرکت تولید کننده پوشاک هم اکنون در سطح اروپا و در این صنعت دارای مقام اول است. این شرکت با استفاده از بهترین تکنولوژی های روز به دانش فنی و مدیریت قوی توانسته است به مسائل و مشکلات فائق آمده و در جهان دارای مقام و منزلتی باشد.

وظیفه یک مدیر ارایه راه حل است اگر یک مدیر به جای دادن راه حل، مدام در حال غرزدن باشد و همه مسایل و مشکلات را از چشم دیگری ببیند، نمی تواند به خوبی سازمان خود را اداره کند و به هدف خویش برسد. اولین تئوری مدیریت این است که مدیر بایستی بسیار فکر کند و خلاق باشد. یک مدیر وقتی آمادگی اندیشیدن خلاق را درخود ایجاد کند، سریعتر برای مسایل و مشکلات راه حل پیدا می کند. چون با فکر خلاق قدرت ریسک پذیرش نیز بیشتر می شود. هر مدیر بایستی بداند که در کارش ریسک وجود دارد و طبیعتا هر ریسکی هزینه ای را به دنبال خواهد داشت. ما در شرکت های خودمان اگر هزینه یابی داشته باشیم بهتر می توانیم با مشکلاتی که در پیش رو داریم مواجه شده و آن ها را حل کنیم.

گاه مدیران ما فکر می کنند که فقط کشور ما با مسایل ارزی و تورم روبرو است، در صورتی که سایر کشورها در وضعیت بدتری نسبت به کشور ما به سر می برند. به عنوان مثال: به طور متوسط نرخ تورم درسال 1980 تا 1995 در کشورهای صنعیت 9/4 درصد و در کشورهای عقب افتاده (جهان سوم) 350 درصد بوده است. کشور برزیل در طی سال های 1980 تا 1990 دارای نرخ تورمی حدود 2000 درصد بوده است.

بنابراین مسایل مربوط به مشکلات ارزی و نرخ تورم تنها مختص کشور ما نیست و وظیفه یک مدیر آن است که تحت چنین شرایطی و با در اختیار داشتن منابع بتواند بر مسائل و مشکلاتش فائق آید. مدیران ما بایستی این احساس را بکنند که می توانند کار و وظایف خودشان را البته در بعضی از موارد تفویض کنند. زیرا وظیفه یک مدیر انجام دادن تمام کارها نیست بلکه بایستی به کارهای کلیدی بپردازد نه آن که هر کاری را خود انجام دهد.

مدیر بایستی بسیار فکر کند و آمادگی اندیشیدن خلاق را در خود ایجاد کند. چون با این گونه تفکر می توان با مشکلات و مسایل رودرو شد.

برخی از ویژگی های جهان امروز :

1- جهان امروز، جهان رقابت است و یک مدیر بایستی توانایی مقابله با این رقابت را در خود داشته باشد.

2- مدیر صنعتی بایستی یک بینش و تفکر صنعتی داشته باشد. اگر یک مدیر فاقد چنین تفکر و نگرشی باشد، متاسفانه شاید نتواند در کارخود موفق شود.

3- یک مدیر باید با توجه به تغییر و تحول در جهان امروز این توانایی را داشته باشد که از آن ها در جهت رسیدن به هدفش استفاده کند.

4- مدیر یک سازمان بایستی آموزش افراد را به عنوان یک اصل برای خودش مدنظر بگیرد. چون سازمانی که به آموزش اهمیت دهد سازمانی پویا است و سریعتر می تواند با مسایلی که در دنیا رخ می دهد مواجه شود و پاسخ گوی آن باشد. یک مدیر باید بداند که افراد متخصص و ماهر دارای ارزش و منزلت بالایی هستند و بایستی برایشان هزینه کرد. به عنوان مثال: شرکت مایکروسافت از بهترین متخصصان در زمینه کاری خود استفاده می کند و برای آن ها هزینه های گزافی  را نیز می پردازد بنابراین ارزش دادن یک مدیر به توانایی های افراد از اهمیت خاصی برخوردار است.

5- یک مدیر در محیط کاری خود بایستی سازماندهی مجدد را انجام دهد و جایگاه افراد را مشخص کند.

6- و در نهایت آن که یک مدیر خوب بایستی بتواند از حداقل منابعی که دراختیار دارد حداکثر استفاده را بکند. سعی کند نسبت به دانش و مسایل روز آگاهی داشته و در سازمان از تکنولوژی های جدید استفاده کند.

ایراد گرفتن و غرزدن نسبت به مسایل و مشکلاتی که وجود دارد راه درمان نیست. بلکه یک مدیر بایستی بتواند به کارکنانش امید و آرزو را القاء کرده و برای آن ها یک هدف را ایجاد کند. یک سازمان موفق سازمانی است که در آن همه چیز رو به تکامل و رو به پیشرفت باشد و در آن جریان آمار اطلاعات همیشه به روز باشد. یک مدیر بایستی توانایی نگریستن به آینده را داشته باشد و بتواند مثبت فکر کرده و مثبت عمل کند.

از نظر من هم اکنون با وجود چنین شرایطی مدیرانی موفق هستند که دارای هدف هستند و مثبت می اندیشند. این چنین مدیران فقط به فکر سودآوری نیستند، بلکه سودآوری را به عنوان یکی از اجزای کار می بینند و سعی می کنند در محیط کاریشان به افراد بها داده و باعث شکوفایی شان شوند

سازمانی که به آموزش اهمیت دهد، یک سازمان پویا به شمار می رود و سریع تر می تواند با مسایلی که در دنیا رخ می دهد مواجه شود و برای آن راه حل پیدا کند.



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٦:۱٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۸   |    نظرات []   |    لینک ثابت

 

روزی از روزهای گرم تابستان، مردی تهیدست برای گرفتن وام به منزل مرد ثروتمندی رفت و گفت که به مقداری پول نیاز دارد.

مرد ثروتمند نگاهی به لباس کهنه و کفش های پاره مرد تهیدست انداخت و گفت:

من حتما به تو وام می دهم، اما باید مدتی صبر کنی تا گندمزارها و شالیزارهایم محصول بدهند، آن وقت دو برابر آن چه می خواهی به تو وام می دهم.

مرد تهیدست در حالی که از زمین برمی خاست، گفت :

امروز صبح وقتی از بیابان می گذشتم تا به خانه تو برسم، ماهی کوچکی دیدم که روی زمین بالا و پایین می پرید و کمک می خواست.

 ماهی به من گفت:

ای مرد مهربان، قبل از این که جانم را در این بیابان از دست بدهم، مرا داخل یک سطل آب بیانداز.

مرد ثروتمند پرسید:

توچه کردی؟ ماهی را داخل سطل آب انداختی؟

مرد تهیدست پوزخندی زد و گفت:

نه به او گفتم من قرار است به دیدن مردی بروم که مالک تمام این زمین ها و بیابان است. رودخانه های پرآبی هم از مزرعه هایش می گذرد. وقتی به آن جا رسیدم، از او می خواهم که دستور دهد تا رودی به طرف تو جاری کند و تو از مرگ و خشکی نجات پیدا کنی.

مرد تهیدست کفش هایش را پوشید و درحالی که از در خارج می شد، گفت:

بیچاره ماهی !

بر روی خاک، آخرین نفس هایش را می کشید و می گفت، فقط یک سطل آب کافی است.

اگر بخواهم منتظر فرمان آن مرد ثروتمند بنشینم، روز بعد مرا در بازار ماهی فروش ها خواهی یافت.



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٦:۱٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۸   |    نظرات []   |    لینک ثابت

 

ارزش های بنیادین را به دیگران بشناسانید.

اگر ارزش های بنیادین را به دیگران نشناسانید و کارکنان و مشتریان، پایبندی اســتوار و پیوسـته شما را نبینـند، گزینـش ارزش ها، کاری بیهوده است. تثبیت ارزش ها کاری دشوار است. از آن ها سخن بگویـید، ارزش ها را بر کارت های نام و نشان ( کارت ویزیت ) بنگارید، در گزارش های سالانه، لوحه ها، دیوار نوشته ها و کتابچه های راهنما، آن ها را بیاورید. کوتاه سخـن اینکه، ارزش ها را در هر کجا که کارکنان، مشـتریان، سهامداران و دیگر دسـت انـدرکاران حضور دارند، به نمایش بگذارید .

به ارزش ها بیش از یک فعالیت بیانی بها بدهید، هر چند گفتگو و فعالیت بیانی نخستین گام در این فرآیــند اسـت. ارزش ها را همواره تکرار کنید تا جایی که برای کارکنان و مشتریان به صورت عامل ایمـنی طبیـعی دوم در آیند. بـدین گونه، انتــظارات آنان از سازمان شما مشخص می شود و این شناخت، شما را از دیگران ممتاز می سازد . 

خبر خوش این است که با جا افتادن ارزش ها، شناسایی، شناساندن و به عادت در آمدن آن ها، خود ملکه می شوند. ولی هـمواره به خاطر داشته باشید که این فرآیند پیوسته است. سفری بی پایان.

اصول ارزشی

اصول ارزشی، آن دسته از معتقدات ریشه ای و مـانـــدگار هــر ســازمـان هستـنــد که قـابــل مصـالــحـه با درآمـدهای مالی یا مصلحت های کوتاه مدت نیستند. اصول ارزشی را نمی توان از راه تقلید به دست آورد حتـی اگر مرجـع تدوین اصول ارزشـی، شرکـت های آرمان گرا باشند. این اصـول از راه توصـیه و ســـفارش غیرخودی ها و خوانـدن کـتاب های مدیریت به دسـت نمـی آید. از راه چرتکه انداختن نیز نمـی توان عملی ترین، رایج ترین و سودآورترین اصول ارزشی را پیدا کرد. این نوع روش های به اصطلاح زیرکانه، در تدوین اصول ارزشی کارآمد نیستند. اصالت و اعتقاد به این اصول در درجه نخست اهمیت قرار دارند، نه هر عامل دیگری.

فهم این نکته بسیار مهم است که اصول ارزشـی، درون زا و در بیشـتر موارد، مسـتقل از محـیط بیرونی هسـتند. به همـین دلیل است که در شـرکت ها و سازمان های آرمان گرا، اصول ارزشی، هرگز برخاسته از توجیه خارجی یا عقلایی نبوده است. این اصول هیچ گاه تابع هوی و هوس و مد روز نبوده و هیچ گاه بر اثر تحولات محیطی منسوخ و مهجور نمی شوند. بهرحال اصـول ارزشی را می توان به طرق گوناگون تدوین کرد، اما باید این اصول، ساده، روشن، رک و راست و گیرا باشند.

برای تبیین نکات مطرح شده، چند نمونه اصول ارزشی چند شرکت بزرگ را مورد بررسی قرار می دهیم :

انگیزه رابرت جانسون ( فرزند ) در نوشتن مرامنامه، کسب سود نبوده است. مرامنامه ارزشی شرکت او هم تحت تأثیر نوشته های یک کتاب نبوده است. مرامنامه شـرکت او حاوی اصولی است که شـرکت وی از جان و دل به آن ها معـتقد بوده اسـت. جرج مـرک دوم از جـان و دل به این اصل معتقد بود که دارو برای بیمـاران تهیه می شود و آرزو داشـت همه کارکـنان مرک نیز در این اصـل با وی هـم عقیده باشند. تامسن واتسن ( فرزند )، معـتقد بود که اصول ارزشی آی.بی.ام. برای پدرش به منزله شاهرگ بوده است:

از نـظر پدرم اصول ارزشی مثل قانون زندگی بود که باید به هر قیمتی، حفظ و به دیگران سپرده شود و در زندگی شغلی افراد، صادقانه جریان یابد.

دیوید پاکارد و بیل هیولت برای راه شرکت خود و ”چرایی کسب و کار “ آن نقشه نکشیدند، کاری که آن ها کرده اند اعتقاد جانانه به راهی است که کسب و کار از آن راه می تواند به ثمر برسد و برداشت گام هایی که سبب ترویج و حفظ آن اعتقاد شود. کار دیگر آن ها جدا نگه داشتن این باورها از مدهای روز مدیریت بود. در بررسی بایگانی شرکت هیولت پاکارد به بیانیه زیر برخوردیم که دیوید پاکارد آن را نوشته بود :

در سال 1949 من در یکی از جلسات رهبران دنیای کسـب و کار شرکت کردم. در آن جلسـه گفـتم که مدیران به جز مسوولیت سودآوری برای سهام داران، وظایف دیگری نیز دارند. گفتم که ما نسبت به کارکـنان خود مسـوول هسـتیم و باید برای ” منزلت انسانی “ آن ها ارزش قایل شـویم و کاری کنیم که از ثمره کارشان ( موفقیت های شرکت ) بهره مند شوند.

 آدم هایی مثل هیولـت، پـاکارد، مرک، جانسـون و واتسـون دنبال این نبودند که ببینـند کدام یک از ارزش های عالم کسـب وکار، ثروت آنان را بیــشتر می کند ؟

و یا چه فـلسـفه ای روی کاغـذهای جلادار، زیبــاتر به نظـر می رســد ؟

و یا داشـــتـن چه باورهایـی سبب خشـنودی جامعه مالی می شـود ؟

 آن ها حرفی را می زدند که به آن معـتقد بودند.

حرفی که ریشه درونی داشـت، حرفی که خود با پوست و گوشت و استخوان، آن را لمس کرده بودند. این حرف ها برای آن ها مثل نفس کشیدن، عادی و بی تکـلف بود .

در واقع شرکت های آرمان گرا، همواره در تعقیب هدف غایی هستند. اهداف غایی عبارت است از مجموعه دلایلی به جز پول در آوردن، که توجیه کننده علت و فلسفه وجودی هر شرکت است، ولی هرگز به طور کامل به آن نمی رسند، درسـت مثل رفتـن به طرف افق یا تعقیب ستاره راهنما. والت دیسنی هم به این ماهیت ماندگار و همواره متکامل هدف غایی، توجه داشت.

او می گفت : ” دیسنی لند هرگز کامل نخواهد شد زیرا همواره در جهان، تخیل و تصور وجود دارد “ ، یا در موارد دیگر، کار بوئینگ هرگز به مرحله تکامل نمی رسد زیرا دنیا همیشه به افراد جسور و سنت شکن نیاز دارد، و یا هیولت پاکارد هیچ گاه به مرحله ای نمی رسد که بگوید ” ما دین خود را به طور کامل به جامعه ادا کرده ایم “ . جنرال الکتریک هرگز نمی تواند وظیفه ” بهبـود کیفیت زندگی بشـر “ را ( از راه فن آوری و نوآوری ) ، خاتمه یافته تلقی کند .

 

سونی می تواند رو به تکامل برود، می تواند از مرحله ساخت پلوپز و تشک برقی به مرحله ساخت ضبط صوت، رادیو ترانزیستوری، تلویزیون های  تری نیتـرون، ویدئـو ، واکمـن، ادواتی که با ربات کار می کنند و خلاصه به مرحـله تولید خیلی از چیزهای دیگر در قرن بیست و یکم برسد، اما هرگز نمی تواند از تعقیب مقصد اصلی خود که تجربه لذت نوآوری در فن آوری است، دسـت بردارد : ” لذت و منافع ناگفته و . . . ارتقاء فرهنگ ژاپـن “ .

ریشه اصل ” خدمتگزار مشتری بودن “ در شرکت نورداشتروم به 1901 می رسد، یعنی هشتاد سال پیش از آن که این اصـل در دنیای کسب و کار جا بیفتد و رواج پیدا کند. بیل هیولت و دیوید پاکارد، بیش از دیگران و بیـش از هــر اصــل دیگــر، خودشــان به اصــل ” احترام کارکنان “ معتقد بودند،  نه این که آن را در جایی خوانده باشند یا از کسی شنیـده باشند.

رالف لارسـن، مدیرعامـل جانسن اند جانسن، در مورد اصول ارزشی آن شرکت می گوید : ”شـاید اصول ارزشی مذکور در مرامنامه شرکت، نوعی مزیت رقابتی باشند، اما علت ذکر آن ها در مرامنامه، کسب مزیت رقـابتـی نبــوده است. فلسفـه حضـور این اصـول در مرامنـامه جانسـن اند جانسـن این است که مـواضـع و معتقدات ما را بازگو کـنند. ما بر سر این اصول می ایستیم حتــی اگر روزی و در شـرایـطی خـاص، جنبـه ” مضرت رقابتی“ پیدا کنند . “

ذره را تا نبــود همت عالــی حافـظ      طالب چشمه خورشید درخشان نشود



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٦:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۸   |    نظرات []   |    لینک ثابت

 

خدا به او چراغی داد

روز قسمت بود.خدا هستی را قسمت می کرد.

خدا گفت: چیزی از من بخواهید هر چه باشد.شما را خواهم داد. سهمتان را از هستی طلب کنید زیرا خدا بخشنده است. و هر که آمد چیزی خواست.

یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن، یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز. یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را، در این میان کرمی کوچک جلو آمد وبه خدا گفت:

خدایا من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ نه بال و نه پایی ونه آسمان ونه دریا ..... 

تنها کمی از خودت، تنها کمی از خودت به من بده و خدا کمی نور به او داد.

نام او کرم شب تاب شد.

خدا گفت: آن که نوری با خود دارد بزرگ است. حتی اگر به قدر ذره ای باشد.تو حالا همان خورشیدی، که گاهی زیر برگ کوچکی پنهان می شوی و رو به دیگران گفت:

کاش می دانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست.

زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٥:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت

 

 

دوستی

دو دوست در بیابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا کردند.

یکی به دیگر سیلی زد، دوستی که صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هیچ حرفی بر روی شن نوشت :

امروز بهترین دوستم مرا سیلی زد.

آنان به راهشان ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند و تصمیم گرفتند حمام بگیرند.  ناگهان دوست سیلی خورده، به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد. او بر روی سنگ نوشت،

امروز بهترین دوستم زندگیم را نجات داد.

دوستی که او را سیلی زده و نجاتش داده بود، پرسید، چرا موقعی که سیلی ات زدم، بر روی شن و حالا بر روی سنگ نوشتی؟

دوستش پاسخ داد:

وقتی دوستی تو را ناراحت می کند باید آن را بر روی شن بنویسی تا بادهای بخشش آن را پاک کند. و وقتی به تو خوبی می کند، باید آن را روی سنگ حک کنی تا هیچ بادی آن را پاک نکند



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٥:۱٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت

 

 

شور زندگی

هنگامی که شکوه سکوت و آرامش را احساس می کنید و از هیجان بی‌نیاز می‌شوید و بدون کمک گرفتن از آن به شور می‌رسید ، هر دو قطب زندگی معنای خویش را از دست می‌دهد و زیبائی در میانه بودن هویدا می‌گردد.

 آن گاه نه داغ بودن معنا دارد نه سرد بودن، بلکه زمان به حالتی می‌رسد که نسبت به سرد، خنک است و نسبت به داغ، گرم.

آمیزه‌ای از خنکای گرم !

این حالت بسیار دلپذیر است . 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٥:۱٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت

 

 

نه مرادم، نه مریدم، نه پیامم، نه سلامم، نه علیکم

نه سپیدم، نه سیاهم، نه چنانم که تو گوئی، نه چنینم که تو خوانی، نه آن گونه که گفتند و شنیدی

نه سماعم، نه زمینم، نه به زنجیر کسی بسته و نه برده دینم

نه سرابمن نه برای دل تنهائی تو جام شرابم

نه گرفتار و اسیرم، نه حقیرم، نه فرستاده پیرم

نه بهر خانقه و مسجد و میخانه فقیرمن نه جهنم، نه بهشتم، نه چنین است سرنوشتم

این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم، بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم

حقیقت نه به رنگ است و نه بو، نه به های است و نه هو

نه به این است و نه او، نه به جام است و سبو

گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم

تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را

آن چه گفتند و سرودند، تو آنی، خود تو جان جهانی

گر نهانی و عیانی، تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی

تو ندانی که خود آن نقطه عشقی، تو اسرار نهانــــی

همه جــــــا تو نه یک جای، نه یک پای

همه ای، با همه ای، هم همه ای

تو سکوتی، تو خود باغ بهشتی، ملکوتی

تو به خود آمده از فلسفه چون و چرایی

به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی

در همه افلاک خدائی، نه که جزئی، نه چون آب در اندام سبوئی

خود اوئی، بخود آی

 تا بدر خانه مترو که هر عابد و زاهد ننشینی و به جز روشنی و شعشعه پرتو خود هیچ نبینی و گل وصل نچینی.

به خود آ....



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٥:۱٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت

 

 

هفت بار روح خویش را تحقیر کردم 

 

اولین بار زمانی بود که برای رسیدن به بلندمرتبگی خود را فروتن نشان می داد.

دومین بار آن هنگام بود که در مقابل فلج ها می لنگید.

سومین بار آن زمان که در انتخاب خویش بین آسان و سخت آسان را برگزید.

چهارمین بار وقتی مرتکب گناهی شد به خویش تسلی داد که دیگران هم گناه می کنند.

پنجمین بار آن گاه که به دلیل ضعف و ناتوانی از کاری سر باز زد و صبر را حمل بر قدرت و توانایی اش دانست.

ششمین بار که چهره ای زشت را تحقیر کرد درحالی که ندانست آن چهره یکی از نقاب های خودش است.

و هفتمین بار وقتی که زبان به مدح و ستایش گشود و انگاشت که فضیلت است.



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٥:۱٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت

 

کریستوفرد انتونی

مردی در پیاده رو، روی پل رودخانه شرقی در نیویورک با ذهنی بسیار مغشوش قدم می زد. در واقع بیش ازاین ها آشفته بود خیال خودکشی داشت در نظر داشت از حفاظ پل بالا برود و خود را در آب بیاندارد .زندگی به نظرش خالی و پوچ و بی معنا می رسید .احساس می کرد که نویسندگی که ده ها سال زندگیش را وقف آن کرده بود پوچ است و ارزشی ندارد. در زندگی اش واقعا چه کرده بود؟

همان طور که ایستاده بود و به تاریکی و چرخش آب خیره شده بود و می کوشید شهامتش را جمع کند و کار را به پایان برساند صدایی هیجان زده فکرش گسیخت.

زنی جوان گفت: ببخشید متاسفم که مزاحم خلوتتان شدم شما کریستوفرد انتونی نویسنده نیستید؟

مرد با بی تفاوتی به تصدیق سر تکان داد.

 امیدوارم که اشکالی نداشته باشد که حضورتان آمدم فقط می خواستم بگویم کتاب های شما چه تحولی در زندگی من پدید اورده است! کمکم کردند تا به مدارج بالایی برسم، فقط می خواستم از شما تشکر کنم.

 آنتونی گفت: نه عزیز من این من هستم که باید از شما تشکر کنم، و چرخید و پشت به رود کرد و به سوی خانه اش راه افتاد.

 تفسیر: کار نیک کردن خرج چندانی ندارد .نیکوکاری لزوما عملی پر آب و تاب و قهرمانانه نباید باشد. اثر یک کلام ساده خوب و یک تعریف می تواند راه درازی را بپیماید، درازتر از آن چه که ما می دانیم. گاه حتی می تواند ناجی یک زندگی باشد.



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٥:۱٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت

 

خدایا آبروی من را به توانگری نگه دار
       و شخصیت من را با تنگدستی از بین مبر
            تا مبادا از روزی خواران تو روزی بخواهم
                 و از آفریده های بد کردار طلب مهربانی کنم
                     و از کسی که مرا از امکاناتی منع کرده است بدگویی کنم

                         و در حالتی قرار گیرم که به تعریف و تمجید کسی که به من چیزی داده بپردازم



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٥:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت

 

 

در خلوت آن چنان زی که در جمع هستی

  

بسیاری از ما در زندگی تلاش می کنیم که صورت و ظاهری آراسته داشته باشیم و تا حد تعالی آن را به پیش ببریم.

مشکل زمانی پیش می آید که صورت را همه چیز میدانیم.

نیازی به تعالی رساندن صورت نیست، فقط کافیست که آنرا درک کنیم.

صورت بسیار زیباست، بدن بسیار زیباست، اما نباید چنین تفکری پیش آید که همه جنبه های انسانی در ظاهر نهفته است.

به عمق بیشتری نیاز است که با چشم قابل مشاهده نیست.

بدن سطح است و روح عمق آن. این دو مقوله جدا از هم نیست.

خداوند و جهان، یکی هستند.

جهان سطح است و خداوند عمق آن.

عمق بدون سطح معنایی نخواهد داشت و سطح بدون عمق بی مفهوم.

تنها در زبان است که تقسیم مطرح میشود، واقعیت، آن چنین تجربه دوگانه ای نخواهد داشت.

 پس بخاطر داشته باشیم برای رسیدن به تعالی باید تمام زوایای انسانی به صورت هماهنگ زیبا گردد.



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٥:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت

 

پسر کوچکی بود که در پرورشگاه زندگی می کرد. پسرک همیشه آرزو داشت که ای کاش می توانست مانند پرنده ها پرواز کند. خیلی سخت بود که بفهمد چرا نمی تواند پرواز کند. در باغ وحش پرنده هایی بودند که از پسر کوچک خیلی بزرگ تر بودند و می توانستند پرواز کنند. با خودش فکر می کرد: چرا من نمی توانم و در شگفت بود که آیا مشکلی دارم.

پسر کوچک دیگری بود که فلج بود و همیشه آرزو داشت که ای کاش می توانست مانند بقیه دخترها و پسرهای کوچک دیگر راه برود و بدود. با خودش فکر می کرد، چرا نمی توانم مثل آن ها باشم؟ یک روز پسر کوچولوی یتیم که می خواست مثل پرنده ها پرواز کند از پرورشگاه فرار کرد. به پارکی رسید. پسر کوچکی را دید که نمی توانست راه برود و بدود و داشت در جعبه شنی بازی می کرد. به طرف پسر کوچک دوید و از او پرسید که آیا هیچ وقت می خواسته که مانند پرنده ها پرواز کند. پسر کوچک که نمی توانست راه برود و بدود گفت:

 نه ولی ای کاش می توانستم مانند بقیه دخترها و پسرها راه بروم و بدوم.

پسر کوچک که می خواست پرواز کند گفت: این خیلی غم انگیزه، و به پسر کوچک که در جعبه شنی بود گفت: فکر می کنی که بتوانیم با هم دوست بشویم، پسر کوچک گفت: البته.

دو پسر کوچک ساعت ها با هم بازی کردند. قلعه های شنی ساختند و با دهانشان صداهای بامزه درآوردند. صداهایی که باعث می شد بلندتر بخندند. بعد پدر پسر کوچک با صندلی چرخ دار آمد که پسرش را ببرد. پسر کوچکی که همیشه آرزو داشت که ای کاش می توانست مانند پرنده ها پرواز کند به طرف پدر پسرک دوید و در گوشش نجوا کرد. مرد گفت : بسیار خوب

پسر کوچک که همیشه آرزو داشت که ای کاش می توانست مانند پرنده ها پرواز کند گفت: تو تنها دوست من هستی ای کاش می توانستم کاری کنم که بتوانی مثل بقیه دخترها و پسرها راه بروی و بدوی ولی نمی توانم، در عوض می توانم برایت کاری کنم.

پسرک یتیم برگشت و به دوست جدیدش گفت که از پشتش بالا برود. بعد شروع به دویدن در علف ها کرد. تندتر و تندتر می دوید در حالی که پسرک فلج بر پشتش سوار بود. در پارک می دوید و پاهایش را تند و تندتر حرکت می داد. به زودی باد شروع به وزیدن به صورت های دو پسرک کوچک کرد.

پدر پسر کوچک وقتی پسر کوچولوی فلجش را دید که دست هایش را در باد بالا و پایین تکان می دهد و با صدای بلند فریاد می زند که دارم پرواز می کنم، پدر، من دارم پرواز می کنم، گریه اش گرفت.



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٥:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت

پیش داوری
 
کسی که به روی درس های زندگی آغوش گشاید و خود را با پیش داوری تغذیه نکند هم چون برگ سفیدی است که خداوند کلمات خود را بر آن می نگارد.
آن که همواره با بدبینی و پیش داوری به جهان می نگرد هم چون برگی نوشته شده است که کلامی جدید بر آن نوشته نخواهد شد.



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢٩   |    نظرات []   |    لینک ثابت

عذر خواهى و قبول عذر

 کلید خوشبختی و راهی برای نفوذ در دل مردم و افکارشان


متن حدیث:

یا عَلىّ مَنْ لَمْ یَقْبَلِ الْعُذر مِنْ مُتِنَصِّل صادِقاً کانَ اَوْ کاذِباً لَمْ یَنَلْ شَفاعَتى

ترجمه:

اى على، کسى که عذرِ عذرخواه را نپذیرد چه دراین عمل راستگو باشد و چه نباشد به شفاعتم نمى رسد.

شرح حدیث:

مساله عذرخواهى و قبول آن هر دو از ارزش هاى اخلاقى و اسلامى است، بسیارند از افرادى که اعمال خلافى را مرتکب مى شوند، اما گویى عارشان مى آید که عذر بطلبند و آن را عیب مى دانند، بلکه گاهى مى شود که به قول مردم:

«دو قورت و نیم او نیز باقى است»

و طلبکار هم هست، که این عیب بسیار بزرگى است. چه اشکالى دارد اگر انسان خلافى را مرتکب شد، همان گونه که پشیمان گشته و در پیشگاه خداوند توبه و استغفار مى نماید، در پیشگاه خلق هم عذر بخواهد! اگر مردم واقعا سعه صدر، شجاعت و شهامت عذر خواهى را داشته باشند بسیارى از مشکلات، در همان مراحل اولیه  پایان مى پذیرد. گاهى جرّ و بحث ها و جدال هاى بى سود، بر سر مسائل کوچک و پیش پا افتاده، مشکلات بزرگى را به وجود مى آورد، مثلا، در جادّه ها، اتفاق مى افتد ناگهان راننده دیگرى عمدا یا غفلتا جلوى او مى پیچد و آن گاه عذر خواهى کند، هر کسى که باشد قبول مى کند. اما اگر سر بالا حرف بزند و مثلا بگوید:

چرا حواست نیست؟

مگر خیابان ارث پدرت است؟

 آن گاه هر دو پیاده مى شوند و یقه هم را مى گیرند و چه بسا که در این میان، قتلى هم واقع شود! مى دانید که قتل خیلى ساده است، و گاهى از امور بى اهمیت واقع مى شود. اما اگر چیزى گفته و شما هم معذرت خواهى کنید و در یک کلام، اگر شهامت و شجاعت عذر خواهى باشد خطاهاى کوچک به خطاهاى بزرگ تبدیل نمى شود و گویا از همان اول آبى روى آتش ریخته شده است

امّا همین آتش اگر همه جا را گرفت، دیگر ماموران آتش نشانى هم نمى توانند جلوى آن را بگیرند و خاموشش نمایند. هم چنین در بین خانواده ها اگر عمل خلافى انجام شد، هر کدام که عذرخواهى کنند تمام مى شود و الا همین چیزهاى کوچک به مسائل مهم تبدیل مى شود و خانواده اى را متلاشى مى کند.

فردى که حاضر نیست عذرخواهى کند آیا خودش را معصوم مى داند؟ مسلّما نه، چون هر انسانى خطا مى کند. بنابر این اگر خطایى از او سرزد، خود عذرخواهى دلیل بر بزرگوارى اوست. دلیل بر سعه صدر انسان است. افرادى که تنگ حوصله اند و ضیق صدر دارند نه سعه صدر، گمان مى برند با عذرخواهى، از شخصیّت آنان کم می شود؟ در حالى که غافلند و نمى دانند همین عذرخواهى، دلیل بر عظمت شخصیّت، و بزرگوارى آن هاست. پیامبر در داستانی که در مقابل کسى که معلوم نبود راست مى گوید یا اشتباه مى کند یا این کار براى برنامه هاى بعدى مقدّمه بود، بزرگوارى خود را نشان دادند.

عقیده من این است که واقعا اگر در کارها منصف باشیم و در چیزهایى جزیى و... از طرف مقابل، هر کس مى خواهد باشد، عوام یا با سواد عذر خواهى کنیم این خود، کلید زندگى سالم است. بنابر این اعتذار (پوزش طلبیدن) از ارزش هاى اخلاقى است.

امّا مسأله دوم که آن هم بزرگوارى و سعه صدر مى خواهد، قبول عذر است.

اگر کسى نزد شما آمد صادقانه عذر خواست حتما باید انسان آن را بپذیرد.

در این حدیث دارد که حتّى اگر عمدا هم کرده و مى خواهد خودش را زیر حجاب اعتذار پنهان کند، شما بزرگوارى نموده و به روى خودت نیاور، حتى عذر کاذب را هم بپذیر، که البتّه موارد استثنایى از بحث جداست، زیرا اگر عذر را نپذیرى، کم کم پرده حُجب و حیا را دریده اى: مثلا، اگر شما در پاسخ او بگویى: نه، دروغ مى گویى. طرف مقابل هم بدتر مى شود، او هم در جواب مى گوید: دلم خواسته دروغ مى گویم. در این لحظه، شما به چه طریقى مى خواهى جلوى لجاجت او را بگیرى؟

در دعاى ابوحمزه آمده است:

اَمَرْتَنا اَنْ تَعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَنا وَ اَنْتَ اَوْلى بِالْعَفوِ وَ قَدْ ظَلَمْنا اَنْفُسَنا...;

 فرمان دادى از کسانى که به ما ستم کردند، در گذریم، امّا اى خدا، تو بر عفو از ماـ که بر خودمان ستم کردیم ـ شایسته ترى». در حقیقت مفهوم دعا این است که، در حالى که حاضر نیستى گناهى را ببخشى و عذر را بپذیرى. همان طورى که انتظار دارى خداوند، گناهان بسیارت را ببخشد، تو هم حدّاقل یک گناه مردم را ببخش و عذرى را بپذیر.


یا در دعاى ماه رجب، چه مى گویید: «یُعْطى مَنْ سَئَلَتْ»  به هر کس که در خواست و خواهش کند، عطا مى کند» در حالى که خداوند هم به خواهش کننده و هم به غیر آن، بخشش مى کند، علاوه بر آن، کسى را که در تمام عمرش خدا را نشناخته، مشمول رحمت گسترده خود مى گرداند; خداوندى که رحمتش این چنین فراگیر است و هیچ درخواست کننده اى را محروم نمى کند و به غیر درخواست کنندگان هم به مقتضاى حال مى بخشد.

حضرت محمد (صلى الله علیه وآله) فرمود:

 کسى که عذر کسى را که مى خواهد از خطاى خودش خارج گردد، و عذرخواهى، خواه راست یا دروغ  مى کند، نپذیرد به شفاعت من نمى رسد، چون شفاعت من مخصوص خطاکاران است، تو در باره خطاکاران چگونه رفتار نمودى که انتظار دارى درباره خطاى تو گذشت کنند، مگر پاداش هاى خداوند مطابق با اعمال نیست، اگر من هم خطایى کرده باشم انتظار گذشت دارم که با شفاعت از خطاى من در گذرند.

به هر صورت، پوزش به هنگام اشتباه و پذیرش آن از پوزش خواه، کلید خوشبختى، نفوذ در افکار و در دل مردم و از جمله عوامل پیشرفت در زندگى است



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٤:۳٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢٤   |    نظرات []   |    لینک ثابت

وصف حال ما  

ما خود را یک نقطه اتصال می دانیم. نقطه ای که خطوط بسیاری را به هم می رساند. مهم نیست که رشته تخصصی شما چیست؟ مهم این است که این رشته ها را باید در پیوند با یک دیگر قرار داد. برخی تار، و برخی پود، شوند تا بستری برای پی افکندن طرح و طرح هایی نو فراهم آورند.

اعتقاد بر این است که ظرفیت های خالی بسیاری در وجود هر یک از ما، به عنوان اشخاص حقیقی و در مجموعه های کاریمان، به عنوان اشخاص حقوقی یا سازمانی وجود دارد که در پیوند با هم، اثرات شگرفی را حاصل خواهد کرد.

ما با این ایده که زیر سیستم های تشکیل دهنده یک سیستم شامل به نام  " مدیریت " فارغ از اندازه و نوع گرایش و تخصص کاری خود، موضوعات بسیاری برای تبادل و به اشتراک گذاشتن دارند، نقش تسهیل گر را در برقراری ارتباط بین این زیرسیستم ها ،ایفا می کنیم.

کارنامه ۱۰ سال اخیرم، نشان دهنده طیف وسیعی از برنامه های مختلف است. دعوت به سخنرانی از مدیران ارشد ایرانی حاضر در بزرگ ترین شرکت های بین المللی تا نمایش یک فیلم کارتون و استخراج نکات مدیریتی بسیار جالب از این فیلم!!

این کارنامه می تواند جواب سوال: ما چه کرده ایم؟ باشد.

اما این که الان : چه می کنیم؟

به نوعی در ادامه همان موارد قبل، هر زمان که موضوعی قابل طرح را پیدا نمودیم در قالب یک بار برنامه ای برای مدیران برنامه ریزی و اجرا می نماییم. در اغلب اوقات این برنامه ها از طریق دوستان پیشنهاد می شود یا براساس وضعیت جاری جامعه ، نکاتی را خود طرح می کنیم، به پیشنهاد می گذاریم و در نهایت اجرا می کنیم.

اما این که  :چه می خواهیم ؟، بحثی شیرین و طولانی است که در یک کلام، خلاصه می توان گفت :

می خواهیم از خود به در آییم،

به میان شما بیاییم،

هم دیگر را پیدا کنیم و از هم، یاد بگیریم و یاد بدهیم.

ازتکنیک و علم و تخصص، اطمینان داریم چیزی کم ندارید و نداریم. آن چه که می خواهیم مرتبط شدن است و پیوند داشتن. داشتن شبکه ای قوی و یک پارچه که در آن به اشتراک گذاردن تجارب و یادگیری هایمان به راحتی صورت بگیرد و به آن اضافه شود.

و در انتهای این سه سوالی که قبلا طرح شد یعنی :

- چه کرده ایم؟

- چه می کنیم ؟

- چه می خواهیم؟

سوال آخر به این شکل مطرح می شود:

چه باید کرد؟

این سوالی است که با هم پاسخ آن را خواهیم یافت. همان طور که برای چه می خواهیم؟ نیز پاید پاسخ بیابیم.

دریچه ای که امروز و از طریق این فضا با شما باز کرده ایم، امیدواریم راه را به سوی این که چه باید کرد؟ باز کند.

خلاصه این که :

بیایید با هم ذهنی شروع کنیم، با مفاهمه ادامه دهیم تا به تعامل برسیم.

در هم ذهنی، الگوهای ذهنی یک دیگر را جستجو کنیم و بهتر خودمان را و دیگران را بشناسیم.

در مفاهمه، شروع به تبادل مفاهیم با یک دیگر کرده و مشترکات خود را زیاد کنیم.

در تعامل، به مثابه دانه های یک زنجیر و  زیر سیستم های یک سیستم شامل به نام" مدیریت " که در هر عرصه و هر جایگاهی قابل بحث و بررسی است، عمل کنیم.

وقت آن است که هر کدام از جایگاه تخصصی خود، بر بلندای قله های تکنیک و ابزار، قدری به هم نگاه کنیم، روی مفاهیم مشترک کار کنیم و با هم به فرازی وسیع تر و مشترک دست یابیم.

دست یاری گر و پرتوان شما را برای این همراهی، صمیمانه می فشاریم.



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٤:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢٤   |    نظرات []   |    لینک ثابت

 

چگونه باید آموخت ؟

مولانا می فرماید :

آدمی فربه شود از راه گوش              

جانور فربه شود از راه حلق و نوش

اما چگونه بیاموزیم ؟

جوانی نزد سقراط آمد و گفت : می خواهم فلسفه را از تو بیاموزم .

سقراط گفت:

 با یقین آمدی ؟

جوان گفت : بلی !

آنگاه سقراط جوان را به کنار حوضی آورد و گفت: سرت را داخل آن کن.

جوان سرش را داخل حوض کرد، لحظاتی بعد، سقراط  گردن جوان را گرفت و داخل آب نگه داشت، دقایقی چند که جوان داشت خفه می شد  و دست های خود را به نشانه تقلا حرکت می داد، سقراط گردن او را رها کرد !

جوان نفس نفس زنان سر خود را بیرون آورد و علت این کار را از سقراط پرسید، سقراط جواب داد:

 در آن لحظات با تمام وجود چه چیزی را طلب م کردی؟

جوان گفت: فقط هوا را طلب می کردم و بس !

سقراط گفت: حال به خانه برو و فکر کن اگر به مرحله ای رسیده ای که فلسفه را نیز این چنین،  با تمام وجود خویش،  طلب کنی، آنگاه بیا تا فلسفه را به تو بیاموزم!

این بهترین تمثیل است برای چگونه آموختن !

آیا ما برای آموختن به این مرحله رسیده ایم ؟

عرفا گویند :

اهل دل را دو خصلت باشد :

دل سخن پذیر

سخن دل پذیر

خود را در این جمله پیدا کنید. کدام یک هستید ؟

سقراط بر این باور است که در آن پگاه سبز و وهم آلود که حضرت دوست انسان را آفرید ، روح او را هم چون سیبی از وسط به دو نیم کرد و به این دنیا فرستاد و به همین دلیل است که انسان ها در این دنیا پیوسته به دنبال نیمه ی گمشده شان می گردند.

اما، نیمه گمشده ما آن چنان که از نامش پیداست، نیمی از وجود خود ماست که با رسیدن به آن کامل می شویم. نیمه گمشده ما می تواند انسان های انگشت شماری باشند، مانند پدر، مادر، برادر، یک دوست، هم چنین می تواند اشیایی باشند، مانند یک قلم، یک عکس، یک کتاب، یک دست نوشته و حتی می تواند غیر ملموس باشد، مانند یک آرزو، یک ایده، یک آرمان، یک خاطره معطر و خلاصه هر چیزی که اتصال او به ما و ما به او، حضور انسان را متعالی و لبریز و سرشار از بودن سبز و شعفناک خدا گونه خویش نماید.

به بیانی دیگر:

 نیمه ی گمشده ما همان قلب ما می باشد که بیرون از بدنمان می تپد.

دقت کنید ! اگر در مناطق شمالی کشورمان، محل تلاقی رود به دریا را خوب نگاه کنید، رود پس از طی مسافتی با جوش و خروش خاصی حرکت می کند و وقتی به دریا می ریزد، آرام و بی صدا می گردد.

آن نقطه تلاقی را که رود به دریا می ریزد را خوب نگاه کنید ! به شکل مبهمی زیباست ! زیباست و وهم انگیز !

رود را کودکی های دریا می گویند، زیرا همیشه دارای سر و صدا و بازی گوشی های خاص کودکان است. وقتی این کودک بازی گوش پس از طی طریق ها و برخورد با موانع و سنگلاخ ها پخته می گردد و به دریا تبدیل می گردد، مانند انسانی که به بلوغ فکری کامل رسیده دیگر از آن طغیان ها و شیطنت ها خبری نیست.

رود بعد از رسیدن به دریا و به آغوش کشیدن و محو شدن در آن دیگر فغان و ضجه ی قبل را ندارد، مانند : کودک گمشده ای که بعد از سال ها فراق به آغوش مادر می پیوندد و با تمام حضور خویش مادر را به آغوش می کشد.



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٤:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢٤   |    نظرات []   |    لینک ثابت

 

آن هنگام که جوان بودم در سر آرزوی تغییر دنیا را می پروراندم، بزرگتر و خردمندتر که شدم دریافتم که جهان تغییر ناپذیر است پس افق اندیشه ام را محدودتر کردم و برآن شدم که تنها کشورم را تغییر دهم، اما این هم عملی نبود.

پس از سال ها زندگی و تجربه، تلاش نومیدانه خود را صرف تغییر خانواده ام کردم اما افسوس آن ها نیز که نزدیک ترین کسان من بودند تغییر نکردند.

اکنون که در بستر مرگ آرمیده ام به ناگاه حقیقتی را یافتم که اگر تنها خودم را تغییر داده بودم آن گاه نمونه ای می شدم برای اعضای خانواده ام تا آنان نیز خود را تغییر دهند.

با انگیزه و تشویق آن ها چه بسا کشورم نیز اندکی اصلاح می شد و شاید می شد دنیا را هم تغییر بدهم.



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٤:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢٤   |    نظرات []   |    لینک ثابت

 

خوشبختی، داشتن دوست داشتنی ها نیست

دوست داشتن داشتنی هاست



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٤:۳۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢٤   |    نظرات []   |    لینک ثابت

 

اگر شما یک سکه و من هم یک سکه داشته باشم و سکه هایمان را با هم عوض کنیم , باز هر کدام از ما یک سکه خواهیم داشت. اما اگر شما یک ایده و من یک ایده داشته باشم و آن ها را با هم مبادله کنیم هر کدام دارای دو ایده خواهیم بود



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٤:۳۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢٤   |    نظرات []   |    لینک ثابت

در سال 1990 در دانشگاه سوربن تدریس می کردم. روزی در آخر ساعت درس یک دانشجوی دوره دکترای نروژی ، سوالی مطرح کرد:

استاد،شما که از جهان سوم می آیید،جهان سوم کجاست ؟؟

فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود.

من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم.

به آن دانشجو گفتم:

جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند،خانه اش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.

پروفسور محمدحسین  پاپل



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٤:۳٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢٤   |    نظرات []   |    لینک ثابت

 

روزی که به دنیا می آییم در گوشمان اذان می گویند و روزی که می میریم برایمان نماز می خوانند.

 زندگی چیست ؟؟؟

 فاصله میان اذان تا نماز ؟؟؟!!!



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٤:٢٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢٤   |    نظرات []   |    لینک ثابت

شاید دل انگیزترین خاطره های ما در طول سفرهای کوتاه یا بلند ما شکل گرفته باشد. 

حتما شما هم شنیدهای که می گویند: 

سفر انسان را پخته تر می کند. 

در سفر میتوان هر کسی را شناخت. 

اما سفرهر چه که باشد خوشایند است.خوشایند بودن سفر نیز مانند همه چیز نسبی است. 

سفر زمانی دل انگیز است که انسان همسفری داشته باشد که از نظر فکری به او نزدیک تر باشد. 

به نظر این حقیر همسفر است که به سفر معنا میدهد. 

مهم نیست که به کجا سفر می کنید چون ذات سفر تحول است.این سفر حتی می تواند به کنارگلدان باغچه خودتان باشد. 

می خواهم از سفری سخن بگویم  که تمامی کسانی که دنیا را متحول کردند قطعا به آنجا سفر کرده اند. 

این مکان برای همه مشخص و ثابت است. 

اما از سفر مهمتر  همسفر است.همسفر شما در این سفر بهترین همسفر در تمام عالم برای شما خواهد بود.همسفر شما از هر فردی دیگری به شما نزدیکتر است. 

این همسفر بخشی از خود شماست که شما باید خود آن را انتخاب کنید. 

این سفر خیلی هزینه دارد اما هزینه آن مالی نیست هزینه این سفر صبروپشتکار است. کوتاه یا بلند بودن سفر بستگی به مقدار هزینه کردن شما دارد. 

عجله کنید حتما شما هم می توانید دنیارا متحول کنید. 

سفر کنید به اعماق وجود خود به اعماق تفکر خود.

شما قطعا در این سفر می توانید قاره های جدیدی را در ذهن خود کشف کنید. 

فقط فراموش نکنید ساده و سبک سفر کنید. ش



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٤:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢٤   |    نظرات []   |    لینک ثابت

خرد طبیعی

 

از بزرگمهر پرسیدند که چه چیز است که اگر خدای تعالی به بنده دهد، هیچ چیز به از آن نباشد؟ گفت : خرد طبیعی گفتند : اگر نباشد ؟

گفت : ادبی که آموخته باشد و در تعلم آن رنج برده باشد.

گفتند اگر نباشد ؟

گفت : خوی خوش که با مردمان به خوشی و مواسات رفتار کند و دشمن را به وسیله آن نگاه دارد.

گفتند : اگر نباشد ؟

گفت : خاموشی که پوشنده عیبهاست.

گفتند : اگر نباشد ؟

گفت : مرگ ، که او را از زمین بردارد ، زیرا هر کس که به این خصلت های پسندیده و اخلاق نیکو آراسته نباشد ،‌برای او مرگ بهتر از زندگی است .



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٦   |    نظرات []   |    لینک ثابت

مرد بارانی

 

مردی زیر باران از دهکده کوچکی می گذشت.

خانه ای را دید که داشت می سوخت و مردی وسط شعله ها در اتاق نشیمن نشسته بود.

مسافر فریاد زد : خانه ات آتش گرفته است!

مرد جواب داد : میدانم.

مسافر گفت: پس چرا بیرون نمی آیی؟

مرد گفت: آخه بیرون باران می آید. مادرم همیشه می گفت اگر زیرباران بروی سینه پهلو می کنی.

فرزانه ای در مورد این داستان می گوید:

خردمند کسی است که وقتی مجبور شود بتواند موقعیتش را ترک کند .



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٦   |    نظرات []   |    لینک ثابت

ارزش

 

سخنران معروفی در یک جلسه سخنرانی یک اسکناس باارزش از جیبش درآورد و پرسید:

چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟

دست همه  حاضرین بالا رفت.

او گفت: بسیار خوب من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم و سپس در مقابل نگاه های متعجب اسکناس را مچاله کرد و پرسید:

چه کسی مایل است هنوز این اسکناس را داشته باشد؟

و باز دست همه حاضرین بالا رفت. بار دیگر اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگدمال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و سوال را دوباره تکرار کرد و باز هم دست همه حاضرین بالا رفت.

سخنران گفت: دوستان من، با این بلاهایی که من سر این اسکناس آوردم از ارزش آن چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید...

در زندگی واقعی هم همین طور است، ما در بسیاری موارد با تصمیماتی که می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم، خاک آلود می شویم...

خم می شویم...

مچاله می شویم و احساس می کنیم پشیزی ارزش نداریم ولی این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلاهایی سرمان آمده باشد هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوست مان دارند آدم با ارزشی هستیم .



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٦   |    نظرات []   |    لینک ثابت

شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟

استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.

استاد پرسید:چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هیچ!

هر چه جلو می رفتم، خوشه های پر پشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم. 

استاد گفت: عشق یعنی همین.

شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟

استاد به سخن آمد که: به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت.

استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:

به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم.

استاد باز گفت: ازدواج هم یعنی همین.



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٦   |    نظرات []   |    لینک ثابت

جذب به جای تعقیب

 

وقتی چیزی را تعقیب می کنی، بدان معناست که آن چیز دارد از تو دور می شود. پس چگونه انتظار داری به چیزی برسی که دائم دارد از تو می گریزد!؟

از این به بعد به جای این که مستقیما چیزی را تعقیب کنی سعی کن آن  را  به  سمت  خودت  جذب کنی. وقتی  چیزی را تعقیب می کنی تمام تمرکز و توجهت را روی آن چیز می گذاری،حال این چیز می خواهد پول باشد یا شغل یا برقراری ارتباط با شخصی دیگر و یا هر چیز دیگر. و این می تواند فوق العاده وحشتناک و دلسرد کننده باشد چرا که تو روی چیزی متمرکز شده ای که خارج از توست و روی آن کنترل بسیار کمی داری.

اما بر عکس وقتی به جای تعقیب کردن و منت کشیدن، روی جذب آن چیز متمرکز می شوی،تصویر کاملا دگرگون می شود. نیروی تمرکزت متوجه نیروی درونی ات می شود. یعنی همان موضوعاتی که تقریبا به صورت کامل تحت کنترل تو هستند.



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٦   |    نظرات []   |    لینک ثابت

کار با مهر

 

به پیامبر عرض شد با ما از کار سخن بگو و پیامبر در پاسخ فرمودند:

شما با کار کردن در حقیقت با زندگی مهر می ورزید، و مهر ورزیدن با زندگی از راه کار یعنی آشنا شدن با پنهانی ترین راز زندگی.

وکار همیشه تهی است ، مگر آن که مهری باشد ؛وهر گاه که با مهر کار کنید خود را به خویشتن خویش می بندید، و به یکدیگر، و به خداوند خود.

و اما کار کردن با مهر یعنی چه ؟

یعنی بافتن پارچه ای که تار و پودش را از دل خود بیرون کشیده باشی، چنان که گویی دلدارت آن پارچه را خواهد پوشید .

یعنی ساختن خانه از روی محبت، چنان که گویی دلدارت درآن خانه خواهد زیست .

یعنی کشتن دانه از روی لطف و برداشتن حاصل از روی شادی ، چنان که گویی دلدارت میوه اش را خواهد خورد.

یعنی دمیدن دمی از روح خویش در هر آن چه می سازی.

کار مهری ست که به چشم می آید.

و تو اگر نتوانی با مهر کار کنی و جز از روی بیزاری کار نکنی، بهتر آن است که از کار دست برداری و در کنار دروازه ی معبد بنشینی و از کسانی که با شادی کار می کنند صدقه بگیری .

                                                                ازکتاب پیامبر ودیوانه نوشته : جبران خلیل جبران



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٤   |    نظرات []   |    لینک ثابت

سه صافی

 

شخصى نزد همسایه من آمد و گفت:

گوش کن! مى خواهم چیزى برایت تعریف کنم.

دوستى به تازگى در مورد تو مى گفت:

همسایه ام حرف او را قطع کرد: قبل از این که تعریف کنى، بگو آیا حرفت را از میان آن سه صافى گذرانده اى یا نه؟

کدام سه صافى؟

همسایه ام گفت: اول از میان صافى واقعیت. آیا اطمینان داری چیزى که تعریف مى کنى واقعیت دارد؟

نه. من فقط آن را شنیدم. شخصى آن را برایم تعریف کرده است.

همسایه ام سرى تکان داد و گفت:

پس حتما آن را از میان صافى دوم یعنى صافى شادى گذرانده اى. مسلما چیزى که مى خواهى تعریف کنى، حتى اگر واقعیت نداشته باشد، باعث خوشحالى ام مى شود.

دوست عزیز، فکر نکنم تو را خوشحال کند.

بسیار خوب، پس اگر مرا خوشحال هم نمى کند، حتما از صافى سوم، یعنى صافى فایده، رد شده است. آیا چیزى که مى خواهى تعریف کنى، برایم مفید است و به دردم مى خورد؟

نه، به هیچ وجه!

همسایه ام گفت: پس اگر این حرف، نه واقعیت دارد، نه خوشحال کننده است و نه مفید، آن را پیش خود نگه دار و سعى کن خودت هم زود فراموشش کنى.



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٤   |    نظرات []   |    لینک ثابت

تاثیر رنگها در جسم و روح

 

محدود رنگهایی که انسان قادر به دیدن انهاست از 670 تا 480 تدا هرتز تغییر میکند و تمام رنگها در فرکانس های مشخصی نوسان می کنند .
این نوسانات بطور مستقیم بر عملکرد بدن افراد و بر روح و جسم انها تاثیر می گذارد . تحقیقات نشان میدهد رنگها در سلامت و حالات افراد موثر هستند .
برای نمونه احساس خشم و اضطراب در فردی که چیدمان اتاق اوبه رنگ قرمز است ناشی از تاثیر این رنگ در ترشح ناقل های شیمیایی است در مقابل به کار رفتن رنگ قرمز به میزان کم در لباس باعث ایجاد احساس قدرت و اعتماد به نفس می شود یا رنگ قرمز در موی سر باعث بروز احساس افسردگی یا خستگی در فرد یا افراد در ارتباط با وی می شود .

 

- قرمز
قرمز رنگ انرزی بخش و شادی بخش است . تحقیقات نشان داده استفاده درست از این رنگ دردرمان افسردگی های خفیف موثر است اما استفاده زیاد از این رنگ باعث افزایش خشم و تپش قلب و استرس در افراد میشود .

مراکز تجاری یا بانک ها از این رنگ برای تبادل بهتر تجاری و افزایش فروش در پیشخوان ها استفاده می کنند .

 

 

-         نارنجی

سیستم گوارش و ایمنی بدن انسان در اثر تشعشعات ساطع شده از رنگ نارنجی عملکرد بهتری دارد .
استفاده از این رنگ در اشپزخانه یا اتاق ناهار خوری برسیستم هضم و جذب اثر گذاشته و باعث میشود فرد غذای خود رابا ارامش بیشتری میل کند .
خیره شدن به رنگ نارنجی مدت زمان طولانی باعث ایجاد احساس قدرت و بزرگنمایی کاذب شده و خطر افرین است .

 

-         زرد  
رنگ زرد محرک مغز به شمار امده و بر عملکرد بهتر حافظه و شیوه تفکر انسان نقش دارد . استفاده از رنگ زرد در اتاق تحقیق یا مطالعه به درک بهتر و عمیق تر مطالب کمک می کند .

 

-         سبز
سبز رنگ درمان و ارامش است . کاهش استرس ارام کردن ذهن ودورکردن نگرانی ها همراه با افزایش نیروی بدن از اثرات رنگ سبز است .

 

-ابی
ابی در روانشناسی به رنگ سرد معروف است و استفاده از ان در چیدمان اتاق خواب توصیه میشود . پوشیدن لباسهایی که دران از رنگ ابی استفاده شده است در فرد احساس حمایت ایجاد کرده و به او عزت نفس می بخشد . استفاده بیش از اندازه از این رنگ باعث افسردگی یا خستگی میشود . رنگ ابی در اتاق خواب سبب دستیابی به خواب بهتر میشود اما استفاده زیاد از ان افسرده کننده است .

 

-         بنفش
رنگ بنفش برای بیماران مبتلا به اختلالات رفتاری – افسردگی و مشکلات عصبی – درمانگر مناسبی محسوب میشود .
تحقیقات نشان می دهد این رنگ در تسکین دردهای روماتیسمی موثر بوده و باعث تحکیم استخوان ها میشود . این رنگ احتمال خیال پردازی و رویا پردازی رادرافراد افزایش میدهد.

 

- سفید
رنگ سفید ذهن راارام کرده  و قدرت تمرکز فرد را افزایش میدهد .
استفاده از نورهای سفید یا قراردادن گل سفید در منزل باعث از بین رفتن انرزی های منفی محیط میشود .



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٩/۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت

 

چه آماده باشی چه نباشی روزی همه چیزبه پایان می رسد

 

دیگرخورشیدی طلوع نخواهد کرد وروزها، ساعات ودقایقی وجود نخواهد داشت

 

همه چیزهایی را که جمع کرده ای خواه ارزشمند باشد یا فراموش شده، به دیگری منتقل خواهد شد

 

ثروت، شهرت و پیروزی موقتی تو، محو خواهد گردید. آن چه تصاحب کرده ای دیگر اهمیت نخواهد داشت

 

کینه ها، خشم ها، شکست ها، حسادت های توسرانجام ناپدید خواهد شد

 

امیدها، رویاها ونقشه ها وفهرست برنامه هایت جملگی تمام خواهد شد

 

پیروزی ها و شکست هایی که روزگاری بسیار مهم به نظر می رسیدند، رنگ خواهند باخت و به تدریج محو خواهد شد

 

اهمیت نخواهد داشت که از کدام مکان آمده ای یا در کدام سمت جاده زندگی می کردی

 

آن چه اهمیت دارد چیزی نیست که آن را خریداری کنی، بلکه چیزی است که خودت بنیان می نهی

 

چیزی نیست که بدست می آوری، بلکه چیزی است که به دیگران می بخشی

 

آن چه اهمیت خواهد داشت، موفقیت تونیست، بلکه اهمیت و معنای وجودی توست

 

آن چه اهمیت خواهد داشت چیزی نیست که تو آموخته ای، بلکه چیزی است که به دیگران آموزش داده ای

آن چه مهم خواهد بود لیاقت و توانایی ظاهری تو نیست، بلکه شخصیت و ماهیت درونی توست

 

آن چه اهمیت خواهد داشت تعداد افرادی نیست که تو می شناسی، بلکه به همان تعداد افرادی است که وقتی از میان آن ها رفتی، کمبود وجودت را حس کنند

 

آن چه اهمیت خواهد داشت خاطرات تو نیست، بلکه خاطرات آنانی است که به وجودت عشق می ورزیدند

 

آن چه اهمیت خواهد داشت این است که

 

در چه مدتی،

 

توسط چه کسی

 

و برای چه چیزی

 

در یاد و خاطره ها

 

زنده خواهی شد



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/۸/۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

بازتاب های آینه‌ای ما سعی در آموختن چه چیزی دارند؟

 

 

 افرادی هستند که با شخصیتشان و به واسطه اعمالشان، به ما فشار می‌آورند و ما را ناراحت و درگیر می کنند، این افراد در واقع بزرگ ترین معلمان ما هستند و به عنوان آیینه ای برای ما عمل می کنند و به ما می آموزند که چه چیزهایی را نیاز داریم تا درباره خودمان آشکار سازیم و بدانیم. دیدن چیزهایی که در دیگران دوست نداریم، به ما کمک می کند تا خود را عمیق‌تر مشاهده کنیم وبه مسائلی که نیاز به درمان، متوازن شدن یا تغییر دادن دارند، پی ببریم

 

در این مقوله، وقتی به کسی بگوییم که بهتر است درک کند که شخصیتی که آزارش می دهد، در واقع تصویری از خود وی را در مقابل آیینه نشان می دهد، فرد قویا مقاومت خواهد کرد و بحث خواهد کرد که او، آن شخص عصبانی، خشن، افسرده ، شاکی، منتقد و محکوم که آیینه، معلم وی نشان می دهد نیست و مشکل در شخص مقابل وجود دارد

 

چقدر خوب و راحت می شد اگر ما می توانستیم همیشه، تقصیر را بر گردن دیگران بیاندازیم، اما همیشه به این آسانی نیست

 

در ابتدا از خود بپرسید

 

" چنانچه مشکل ، واقعا ً در شخص دیگر است نه در من، پس چرا نزدیک آن شخص بودن تا این حد بر من تأثیر منفی می گذارد و من را ناراحت می کند؟ !

 

در این جا به مواردی که آیینه ها ممکن است بازتاب کنند، اشاره می کنیم

 

 مثال

 

 

نقص های ما

 

همه افراد، عیب و نقص هایی در وجودشان دارند، اما دیدن این عیب ها در دیگران بسیارآسان تر است تا  دیدن آن ها در وجود خودمان. اما آیینه های درونمان به ما کمک می کنند تا قادر شویم نقص های خود را واضح تر ببینیم

 

 

 

 

تصاویر اغراق آمیز

 

 

غالبا این آیینه ها، برای جلب توجه ما اغراق می کنند. چیزی که ما می بینیم، بزرگ نمایی شده است تا ما واضح تر مشاهده کنیم و ناظر بر آن باشیم، بنابراین از پیام چشم پوشی نخواهیم کرد و اطمینان حاصل خواهیم کرد که تصویر بزرگ را گرفته ایم

 

 برای مثال، گرچه شما از نظر شخصیتی، به هیچ وجه شبیه یک تیپ شخصیتی انتقادگر غیر قابل تحمل نیستید که آیینه درونتان آن را بازتاب می کند، اما دیدن این رفتار در آیینه تان، به شما کمک می کند که ببینید چطور عادت های ایرادگیری شما و این که همیشه به دنبال چیز کوچکی می گردید تا از آن ایراد بگیرید در روند زندگی شما تأثیر می گذارد

 

 

 

احساسات سرکوب شده

 

آیینه ما ، غالبا احساساتی را بازتاب می کند که ما به راحتی در طی زما ن، آن ها را به نحوی سرکوب کرده ایم. دیدن فرد دیگری که آن احساسات مشابه را نشان می دهد، خیلی خوب آن احساسات سرکوب شده ما را لمس می کند و به ما کمک می کند تا احساسات سرکوب شده مان به سطح بیایند و برون ریزی شوند و این مساله به توازن و شفای ما، کمک شایانی خواهد کرد

 

خانواده، دوستان وهمکارانمان، غالبا به صورت آگاهانه، متوجه این نقشه آیینه ای خود برای ما نیستند. با این وجود، این تصادفی نیست که ما با مجموعه خانواده و روابطمان، برای این که چیزی از هم یاد بگیریم، مرتبط هستیم

اعضای خانواده ما ( والدین، کودکان، خواهرها و برادرها )، غالباً در بازتاب آیینه ای ما، نقش عمده ای دارند. این به آن خاطر است که، برای ما بسیار دشوار است که از آن ها  پنهان شویم و یا فرار کنیم. علاوه براین، دوری کردن و سعی در مواجه نشدن با ایینه هایمان کاری بی حاصل است، چرا که  دیر یا زود، آیینه ای بزرگ تر در مقابلمان ظاهر خواهد شد و به طریقی سخت تر ما را در مصاف با آن چالش قرار خواهد داد، یعنی درست همان چیزی که از آن اجتناب می کردیم

 

بالاخره این که، با اجتناب و دوری کردن از یک شخص خاص، ما آرزو می کنیم که زندگیمان کم استرس تر شود اما این راه الزاما در دراز مدت جواب نمی دهد

 

چنان چه ما از شخصی فرار کنیم بدون این که بفهمیم چه چیزی را باید در مورد این رابطه مان بفهمیم و یاد بگیریم، باید منتظر این باشیم که خیلی زود،  دوباره با شخص دیگری روبرو شویم که همان تصویر را برای ما بازتاب کند و پس از آن دوباره و سه باره و چهار باره این اتفاق خواهد افتاد، تا زمانی که ما تصویر بزرگ را بگیریم و شروع به فرایند تغییر و پذیرش کنیم

 

زمانی که ما با شخصیتی مواجه می شویم که آن را آزاردهنده و ناراحت کننده می یابیم، این می تواند چالشی باشد تا درک کنیم که این موضوع یک موقعیت عالی است تا درباره خودمان چیزی یاد بگیریم

 

با تغییردادن دیدگاهمان و سعی در فهمیدن این که معلمان ما در آیینه هایشان، چه چیزی را به ما نشان می دهند، می توانیم شروع به برداشتن قدم های کودکانه در جهت پذیرش، یا شفای آن زخم ها و بخش های از هم گسیخته درونمان نماییم. به مجرد این که یاد می گیریم چه کاری را نیاز داریم تا انجام دهیم ؛ زندگیمان را سازگار می کنیم و آیینه هایمان تغییر می کنند

 

انسان ها به زندگی ما می آیند و می روند، بنابراین ما همیشه می توانیم آیینه های جدیدی را برای این که میزان پیشرفت خود را در آن ها ببینیم، به سوی خود جلب کنیم

 

هم چنین ما نیز بطور ناخودآگاه، به عنوان آیینه ای برای دیگران عمل می کنیم. ما در زندگی هم معلم و هم دانش آموزیم. دانستن این موضوع باعث شگفتی من می شود که هر روز با اعمال خود، چه درس هایی را به دیگران عرضه می کنم. از هم اکنون، من سعی بر تمرکز بر بازتاب هاب خود را دارم و این که، افراد ی که در حال حاضر با من در ارتباط هستند، سعی در آموختن چه چیزهایی به من دارند

 

 

 

زندگی یک سفر شفابخش،

 

سراسر معجزه، خارق العاده و ادامه دار است...



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/۸/۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

 

بابای دارا، بابای نادار

 

 

ثروتمندان به فرزندان خود در زمینه کارکرد پول چه می آموزند که ندارها و اعضای طبقات میانی جامعه از آن غافلند

نویسنده : رابرت کیوساکی، شارون لچنر

مترجم: دکتر عبدالرضا رضایی‌نژاد

ناشر : نشر فرا

مقدمه

ما دوران گذشته را پشت سر گذاشته‌ایم و به زمانه‌ای رسیده‌ایم که علم و ثروت در یک راستا قرار گرفته‌اند. علم و ثروت بحث امروز است

نویسندگان کتاب به این نکته اشاره دارند که “ تا 300 سال پیش، زمین منبع ثروت بود. زمین‌داران ثروتمند به حساب می‌آمدند، پس از آن دوران صنعتی فرارسید و صاحبان صنایع به ثروت رسیدند. امروز دوران دانش و اطلاعات است. کسانی که به اطلاعات تازه و روز دسترسی داشته باشند ثروتمندند.” نویسندگان کتاب، روش‌های آموزشی مدارس را برای عصر حاضر مناسب و کافی نمی‌دانند و معتقدند که “مدرسه‌ها کارمندپرورند و نه کارآفرین‌پرور

آموزش‌هایی که برای عصر سازمان‌های بزرگ و بوروکراتیک مناسب بود، دیگر جوابگوی نیازهای سازمان‌های پیچیده، شبکه‌ای و مبتنی بر دانش امروز نیست. درواقع فرزندان ما را برای دنیایی تربیت می‌کنند که دیگر وجود ندارد. نویسندگان به جوانان امروز توصیه می‌کنند که کارآفرین باشند. برای کارآفرینی باید سخت‌کوش، خوش‌بین و ریسک‌پذیر بود و باید هوشمندی مالی داشت

هوشمندی مالی نیز از چهار عامل

         آشنایی با حسابداری،

         روش‌های سرمایه‌گذاری،

         بازاریابی،

 

        آگاهی از قوانین، حاصل می‌شود

و بالاخره پیام اصلی کتاب این است

برای پول کار نکنید، بگذارید پول برایتان کار کند



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/۸/۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

ایستگاه خدا

 

 

قطاری که به مقصد خدا می رفت، لخظه ای در ایستگاه دنیا توقف کرد و پیامبر رو به جهانیان کردو گفت

مقصد ما خداست . کیست که با ما سفر کند؟

کیست که رنج و عشق توامان بخواهد ؟

کیست که باور کند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن ؟

قرن ها گذشت اما از بی شمار آدمیان جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند، از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود

در هر ایستگاه که قطار می ایستاد ، کسی کم می شد قطار می گذشت و سبک می شد، زیرا سبکی، قانون راه خداست

قطاری که به مقصد خدا می رفت، به ایستگاه بهشت رسید. پیامبر گفت این جا بهشت است . مسافران بهشتی پیاده شوند، اما این جا ایستگاه آخر نیست

مسافرانی که پیاده شدند ، بهشتی شدند . اما اندکی، باز هم ماندند ،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند

آن گاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت

درود بر شما ، راز من همین بود. آن که مرا می خواهد، در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد

و آن هنگام که قطار به ایستگاه آخر رسید دیگر نه قطاری بود و نه مسافری



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/۸/۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

 

ایجاد تعادل بین کار و خوشی

وجوه مهم زندگی

 

در دنیای کنونی که ساختار کار و تجارت به طور کلی دگرگون شده است، ساعات کاری طولانی تر و بی نظم تر شده اند. برای مثال در برخی مناطق که ساعات کاری به طور روزانه گاهی تا 24 ساعت نیز می رسد، کار کردن از 9 صبح تا 5 بعد از ظهر فقط به صورت یک خاطره دور دست در آمده است. تمام این موارد اثبات می کنند که برقراری تعادل میان زندگی شغلی و زندگی لذت بخش اجتماعی امر خطیری است. واضح و مبرهن است که افراد حرفه ای اما جوان و کم سن و سال، باید نسبت به سایرین ساعت های طولانی تری کار کنند تا بتوانند از نردبان موفقیت های شغلی بالا رفته و توسط مدیران ارشد شناسایی شوند

پی گیری مکرر کارها برای افراد بسیار زیادی به صورت وسواس فکری در می آید و منجر می شود تا آنها خانواده، دوستان و افراد مهمی که در زندگی پشتیبانشان هستند را به دست فراموشی بسپارند. هر چند انسان تنها با شبی 3 ساعت خواب هم میتواند به زندگی ادامه دهد، اما تنظیم برنامه ای مناسب برای انجام اولویت ها، تقریبا در نظر همه افراد دشوار است. تحقیقات نشان می دهد کارخانه هایی که نیازهای خانوادگی کارکنان خود را در نظر گرفته و به آنها احترام می گذارند، کارکنان خوشحال تر و خلاق تری دارند. همچنین استراحت کافی یکی از مهمترین فاکتورها در ارتباط با افزایش خلاقیت و قدرت تفکر به شمار می رود

 

هم چنین عوامل غیر شغلی بسیار زیادی نیز وجود دارند که تاثیر چشمگیری بر روی موفقیت های کلی ما می گذارند؛ چه در محل کار و چه در خارج از آن. در کنار کار، شما باید به همسر، نامزد، دوستان، سلامتی و تفریح خود نیز اهمیت بدهید. متاسفاته اغلب افراد از درک صحیح این مطالب عاجز هستند. خانواده و دوستان یکی از فاکتورهای مهم در حمایت از شما به شمار می روند و در پستی ها و بلندی ها همواره به همراهتان خواهند بود

 

مدیریت زمان

 خط فکر و دورنمای بزرگتری را در ذهن خود مجسم کنید. همیشه با این دید زندگی کنید که ممکن است موقعیتی پیش بیاید که همه چیز را از دست بدهید. سپس از خود سوال کنید که اگر یک چنین تراژدی پیش بیاید، باید چه کاری انجام دهید؟ چه کسی در کنارتان باقی خواهد ماند؟ چه چیز برایتان می ماند؟ بی توجهی نسبت به افرادی که از شما پشتیبانی می کنند، باعث می شود در زمان بروز مشکلات بی کس، نا مطمئن و پر مخاطره باقی بمانید. به علاوه در زمان هایی که به طور مثال دچار شکست های عاطفی شده اید، استرس بیش از اندازه ای احساس می کنید، و یا از کوره در رفته باشید، انسان هایی که در سیستم پشتیبانی شما قرار دارند به راحتی می توانند به شما در فراموش کردن مشکلاتتان کمک کنند

 

نکته دیگری که باید به آن توجه داشته باشید سلامت جسمی و تناسب اندام است. ورزش کردن به اندازه کافی، باعث می شود میزان استرس کاهش پیدا کرده، انرژی لازم برای سپری کردن ساعات طولانی کاری مهیا شود، و روی هم رفته سلامت کلی تان بهبود پیدا کند. به علاوه ورزش و نرمش ذهن شما را پاک می کند و باعث می شود خواب راحت تری داشته باشید. برای بسیاری از آقایون ورزش های تفریحی باعث می شوند تا قدری خودشان را از مشغولیت های فکری که در مورد کارشان دارند، دور نگه دارند. مثلا بازی فوتبال بعد از ظهر جمعه، تنها موقعیتی است که آقایون در حین آن به مسائل کاری فکر نمی کنند.

 

سرگرمی و تفریح نیز برای استمرار سلامت روانی ضروری است. به منظور حفظ طراوت روحی، شما نیاز به سرگرمی و تفریح دارید. افرادی که در زندگی خود هیچ گونه تفریحی ندارند، کارشان به مستی کشیده می شود و اغلب از این که هر روز باید به محل کار خود بروند، نفرت پیدا می کنند. رفتن به سینما برای تماشای یک فیلم خوب و خندیدن از جمله مواردی هستند که می توانند شما را برای مدت زمانی هر چند کوتاه، از مشکلات و مسائل زندگی دور کنند

 

اولویت بندی نیازها

 

یک راه حل کاربردی این است که خواست ها و نیازهایتان را در زندگی اولویت بندی کرده و به هر کدام مدت زمان معینی را اختصاص دهید. برای هر یک از فعالیت های خود زمان مشخصی را معین کنید، و همان قدر که برای مسائل تجاری ارزش قائل هستید به سایر فعالیت هایتان نیز اهمیت بدهید. سعی کنید تا آن جایی که برایتان مقدور است، انجام آن ها را به تاخیر نیندازید

 

برای مثال اگر صرف نهار به همراه خانواده، برایتان جزو اولویت ها به شمار می آید، سعی کنید هر روز در زمان معین در منزل حضور به هم رسانید. حتی اگر باعث شود که بعد از ظهر چند ساعت بیشتر کار کنید، باز هم سعی کنید از آن کوتاهی نکنید. حتی می توانید قسمتی از کارهای خود را به منزل بیاورید تا هم چند ساعت در کنار خانواده باشید و هم به کارهایتان رسیدگی کنید

 

 

یکی دیگر از راهکارها این است که صبح ها کمی زودتر از خواب بلند شوید و به جای اینکه پس از اتمام کار به باشگاه بروید، قبل از آن این کار را انجام دهید. این کار نه تنها شما را از آغاز صبح سرحال و پر انرژی می نماید، بلکه بعد از ظهرتان نیز برای انجام سایر کارها خالی می شود. از آن جایی افراد گرایش دارند در ساعات اولیه روز در محل کار خود اندکی آهسته و کند کار کنند، ورزش صبح گاهی باعث می شود شما به طور کامل از خواب بیدار شده و ذهنتان بارور تر عمل کند. این امر باعث می شود که کارهای بیشتری را در مدت زمان کمتری انجام دهید

 

مدیریت زمان برای ایجاد و افزایش وقت آزاد امری حیاتی است. به این منظور باید اولویت هایتان را به روشنی دسته بندی کنید و تلاش متمرکزی برای وقت گذاشتن در مورد سایر فعالیت ها از خود نشان دهید. حفظ تعادل میان شغل و خوشی شما را به سمت زندگی شادتر و پر ثمر تری هدایت می کند



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/۸/۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

ای که می پرسی نشان عشق چیست

 

ای که می پرسی نشان عشق چیست

 

عشق چیزی جز ظهور مهر نیست

 

عشق یعنی مهر بی چون و چرا

 

عشق یعنی کوشش بی ادعا

 

عشق یعنی دشت گلکاری شده

 

در کویری چشمه ای جاری شده

 

عشق یعنی روح را آراستن

 

بی شمار افتادن و برخاستن

 

عشقی یعنی این که انگوری کنی

 

عشق یعنی این که زنبوری کنی

 

عشق یعنی مهربانی در عمل

 

خلق کیفیت به کندوی عسل

 

هر که با عشق آشنا شد مست شد

 

وارد یک راه بی بن بست شد

 

کاش در جامم شراب عشق باد

 

خانه جانم خراب عشق باد

 

هر کجا عشق آید و ساکن شود

 

هرچه ناممکن بود ممکن شود

 

در جهان هر کار خوب و ماندنی ست

 

رد پای عشق در او دیدنی ست



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/۸/۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

انسان ها چهار گونه اند

 : دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است

آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدم ها

حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند

 آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان

خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است

آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند

آدم های معتبر و با شخصیت

کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم

 آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند

 شگفت انگیز ترین آدم ها

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدم ها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرف ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد

وشما از کدام دسته ای؟



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٩   |    نظرات []   |    لینک ثابت

انتظارات و تصورات ایده آل

 

تاکنون چندین بار به خاطر این که دیگران انتظارات و تصورات ایده آل ما را برآورده نساخته اند، در یاس و غضب فرو رفته ایم؟

 

به گذشته ودوران طفولیت خود نظر می‌اندازیم و به یافتن همه آن چیز هایی می‌پردازیم که می‌توانستند برای ما انجام و یا به ما داده بشوند تا ما خوشبخت می‌شدیم

اگر دید و بینش خویش از جهان را به یک تصور ذهنی و رویائی محدود کنیم، زندگی در تمام قواعدش ما را ناامید و مایوس خواهد نمود. اما اگر افق دید و بینش خود را بسط داده و به شناسائی و توجه آن چه را که زندگی به ما عطا کرده است بپردازیم، متوجه خواهیم شد که با دنیائی با درجات والای عنایات و نعمات و حمایت های بی نظیر احاطه شده ایم

قدرشناسی مشروط و منوط به توجه، دید و نگرش به درون خود است. بدون یک توجه واقعی نمی‌توان به وجود تعداد بیشماری از رخدادهای تکراری که به نفع ما در جریان است پی برد و آن ها را دید

 

روانشناسان در چهارچوب تحقیقات "روانکاوی مثبت"،  در جستجوی این پرسش  که چه شیوه هائی، سلامت روانی را حفظ می کند، اهمیت " قدردانی" را کشف کرده‌اند و آن را به عنوان یک منبع نیروی روانی تلقی می‌کنند

 

آن چنان که تحقیقات جدید نشان می‌دهد انسان های قدردان و سپاسگزار، راضی تر، خوشبخت تر و اجتماعی تر از افرادی هستند که با دقت تمامی جهات منفی زندگی خود را موشکافی و بایگانی می‌کنند اما جهات مثبت را نادیده می‌انگارند. این افراد کمتر از امراض جسمانی گله مند بوده و به هنگام وجود مشکلات شخصی به یاری یک دیگر می‌شتافتند و بیشتر از دیگران حمایت احساسی و معنوی خودشان را به یک دیگر ابراز می‌کردند. هم چنین بیشتر در کارهای اجتماعی و عام المنفعه و خیریه بدون چشمداشت مالی شرکت می‌جستند

 

انسان های شکرگزار ارزش کمتری برای مادیات قائلند. آن ها ارزش خویش و دیگران را با داشتن و دارائی، مقام و موفقیت نمی‌سنجند. آنان حسادت نمی‌ورزند و تقسیم و اشتراک برای آن ها قابل قبول تر از دیگر انسان هائی است که احساس قدردانی را در خود غریبه حس می‌کنند. از اشخاصی که از یک بیماری عصبی عضله رنج می‌بردند دعوت شد که در مدت سه هفته دلائلی را که برای شکرگزار بودن دارند یادداشت نمایند. در پایان آزمایش از خلق و خوی بهتری برخوردار بودند، آن ها از روابط محکمتر اجتماعی خودشان، بهبود وضع خواب و خوشبین تر شدنشان گزارش می‌کردند. قدردانی و سپاسگزاری منوط به موقعیت خوشبخت و بهشتین زندگی و هم چنین مشروط به یک حساب بانگی پر و پول زیاد هم نیست

 

انسان هایی که قدر آن چه را که دارند و آن چه را که تجربه می‌کنند می‌دانند، خوشبخت ترند، و توانائی غلبه بر رویدادهای منفی زندگی در آن ها مانند قدرت برحذر بودن آن ها از حسادت، ناراحتی و خشم و افسردگی بیشتر می‌گردد. سپاسگزاری و اعمال متعاقب آن روابط اجتماعی را قوی تر کرده و دوستی‌ها را تقویت می‌کنند. این امر خود به خود سلامتی روحی و جسمی را افزایش می‌دهد

 

برخی عوامل قدرناشناسی و بی سپاسی عبارتند از

 

بی توجهی و تاخیر در سپاسگزاری، فراموشی، تنبلی... و این که فرض را بر این می‌گذاریم که دیگران می‌بایست " بدانند " که چقدر من قدردان و سپاسگزارم... گفتن این که

 

این حق من است

آن ها فقط وظیفه خود را انجام می‌دهند

این کار زحمت زیادی نداشته است

این شخص بعدها برای من مشکلاتی ایجاد کرده است

...

انتخاب دست ماست، آیا می‌خواهیم توجهمان را معطوف به بخش نامطبوع و تاریک زندگی، مشکلات، اشتباهات، فشارها و ناراحتی‌ها کنیم یا خواهان یادگیری آن هستیم که قسمت خوب زندگی را هم نادیده نگرفته و سپاسگزار باشیم؟ 

 

آدمی می‌تواند برای بسیاری از چیزها متشکر و قدردان باشد. برای یک هدیه، برای یک حرکت دوستانه، برای زیبائی طبیعت، برای سکوت بعد از سر و صدا، برای به دست آوردن دوباره سلامتی، برای نور خورشید و خنده بچّه‌ها

 

هر چه که ما شکرگزارتر باشیم، دلائل بیشتری هم برای شکرگزاری خواهیم یافت

 

بنابر تئوری انگیزه مازلو، روانشناس برجسته، هر کسی قادر به شناسائی و فهم نعمات و آسایشی که از آن برخوردار است نیست. تنها انسان های " به خود تحقق ده و خودساخته"، آنان که تسلیم خواسته‌ها و نیازهای ناچیز خود نمی‌شوند، از توانائی عالی برخوردار هستند که مواهب اساسی و اولیه زندگی را همواره و به شکلی خستگی ناپذیر با احترام، خوش حالی، ابراز تعجب و تشکر و حتی شور و شعفی بی اندازه قدردان باشند و ارج نهند

 

انسان های قدرشناس توفیق خواهند داشت که به یک رویداد منفی معنای مثبتی ببخشند. بدین ترتیب آن ها در از دست دادن کار خود، شانس آغاز مجدد را می‌بینند، به هنگام مرگ عزیزان خویش آگاهانه محبت و صمیمیت و حمایت دوستان خود را تجربه می‌کنند و در بیماری فلسفه و مفهومی را مشاهده می‌کنند. چنین شخصی حتی در یک فاجعه می‌تواند نقاط مثبت و خوبی ها را کشف کند

 

 امّا چه کنیم اگر هنوز به گروه قدرشناسان تعلق نداریم؟

 

پژوهشگران، معتقدند که قدرشناسی را می‌توان آموخت. به طور مثال آن ها به عنوان یک روش آموزشی مناسب مدل چهار مرحله‌ای زیر را توصیه می‌کنند

 

 

شناخت افکار قدرناشناس

 

فرموله کردن افکار قدرشناس

 

جانشین ساختن افکار قدرناشناسی  با افکار قدرشناسانه

 

انتقال احساسات درونی به اعمال و رفتار

 

متد و کاربرد دفتر خاطرات در مطالعات ذکر شده در رابطه با قدرشناسی می‌تواند این پروسه را پشتیبان باشد. فردی که در انتهای یک روز به این فکر کند که کجا و چه وقت وی با سرنوشت و یا دیگر انسان ها دعوا کرده است و یا آن تجربه‌های خوب آن روز را به یاد آورد با گذشت زمان خواهد توانست بخش مثبت زندگی خویش را آگاهانه تجربه کند

 

همین طور روش بودائی، ژاپنی نایکان، آموزشی عملی برای قدرشناسی و دید مثبت است

 

" نایکان" به معنی "نگرش و نظارت بر خویشتن خویش" است که بر اساس سه پرسش صورت می‌پذیرد

 

 از .... تا کنون چه دریافت کرده‌ام؟

 

 به .... تا کنون چه داده‌ام؟

 

 چه مشکلات و ناملایماتی برای .... به وجود آورده‌ام؟

 

 

از ... تا کنون چه دریافت کرده ام؟

به هنگامی که رابطه خویش را با شخص دیگری بررسی کرده و به زیر ذره بین می‌برید، ابتدا مشاهده و توجه کنید که چه چیزهائی تا کنون از این شخص دریافت کرده‌اید. زن من امروز صبح برای من آب پرتقال تازه آماده کرد. او ظروف صبحانه را شست. او ساعتی را که بر مچ دارم به من هدیه کرده است. اغلب این چیزها را بدیهی و طبیعی می‌پنداریم. ما روزها و روزمرگی خود را با عجله و بی توجه سپری می‌کنیم و به تمامی چیزهای "ناچیز و کوچکی" که دریافت می‌کنیم عنایتی نداریم

اگر به تهیه لیستی از چیزهائی بپردازید که از دیگران دریافت کرده اید، درخواهید یافت که از چه طرقی حمایت و محبت دیگران شامل حال شما شده است. گاه حتی از بلندی چنین لیستی و یا مفهوم یک یک آن ها تعجب کرده و شاید تجربه نمائید که چه احساس عمیقی از قدرشناسی و تشکر و فهم ارزش آن ها در شما زنده خواهد شد

 

به ... تا کنون چه داده‌ام؟

در روابط خویش با تک تک افراد و ما بقی دنیا می‌توانید فهرستی از آن چه که می‌دهید (طلبکار) و آن چه که می‌گیرید (بدهکار) تنظیم نمائید و در مقابل یک دیگر قرار دهید. به این منظور می‌توانید زمان معینی را در نظر بگیرید که می‌تواند از یک روز یا مثلا تا یک دهه باشد

لیستی تهیه کنید از آن چه که در بیست و چهار ساعت اخیر به دیگران داده‌اید. شاید فردی را به محلی رسانده‌اید و یا برای وی غذائی پخته‌اید. شاید برای دوستی کارت تولد فرستادید و یا در خیابان محل عبور خود قطعه‌ای آشغال را از روی زمین برداشته و به زباله دان ریخته‌اید. در هر حال با دقت و صحت عمل به نوشتن این لیست بپردازید

 

از نوشتن جملاتی چون " من کمک کردم" یا " من از دوستم حمایت کردم" بپرهیزید. به طور دقیق و واقعی برای دیگران چه انجام دادید؟

 

چه مشکلات و ناملایماتی برای ... به وجود آورده‌ام؟

اغلب به این حضور ذهن داریم و آگاهیم که به چه طرقی دیگران مشکلات و ناملایماتی برای ما ببار آورده‌اند. شاید اتومبیلی در خیابان راه را بر ما سدّ می‌کند، یا خانمی که قبل از ما در صف پست ایستاده است تعداد زیادی نامه و پاکت‌های پستی برای ارسال دارد و ما باید مدّت مدیدی را در صف انتظار بگذرانیم. این گونه مشکلات و ناملایماتی را که دیگران برای ما فراهم می‌آورند با دقت و لیاقت ضبط و در ذهن می‌سپاریم. امّا به هنگامی که خود مسبب ناملایمات و گرفتاری برای دیگران می‌شویم، قاعدتا متوجه نیستیم و به خاطر نمی‌سپاریم. و یا اگر هم آن ها را بیاد داشته باشیم، فکر می‌کنیم که "این ها بدشانسی و مواقع استثنائی" بوده‌اند یا "من منظوری نداشتم، عمد نبوده"

 

شاید تظاهر کنیم مثل این که مشکل و مسئله مهمّی اتفاق نیفتاده است. امّا این پرسش واقعا حائز اهمّیت است. اگر نخواهیم و توانائی آن را نداشته باشیم که این رویدادها را متوجه شده و ضبط کنیم و قبول کنیم که ما مسبب گرفتاری و ناملایماتی برای دیگران بوده ایم، نخواهیم توانست خودمان و آن چه امکاناتی را که زندگی پیش روی ما می‌نهد واقعا بشناسیم و بفهمیم

لیستی از مشکلات و مسائلی را که در بیست و چهار ساعت اخیر برای دیگران فراهم آورده‌اید تهیه کنید

 

از فردی انتقاد کردید؟

 

ظروف نشسته را در آشپزخانه رها کردید تا شخص دیگری آن ها را تمیز کند؟

 

فردی را منتظر نگه داشتید، منتظر جواب نامه یا تلفن شما؟

 

بدقولی کردید و بر سر یک قرار به تاخیر حاضر شدید؟

 

برای نوشتن و تهیه این لیست با دقت همه چیزها را منظور کنید و مطلبی را از قلم نیاندازید

 

قدرشناسی و سپاس بدان معنا است که چشمانمان را برای حمایت‌های متنوعی که ما از محیط پیرامون خود دریافت می‌کنیم باز نگاه داریم. اگر ما بدین روش زندگی کنیم، کمتر فرصت رنج و درد کشیدن را پیدا می‌کنیم، زیرا که توجه و تمرکزمان را بهتر به کار گرفته ایم. بیشتر از قبل پی خواهیم برد که چه چیزها به ما داده شده است؛ از کمک و یاری که به ما می‌شود متشکر می‌شویم و خودمان هم در عمل به اطرافیان خدمت کرده و از آن چه که اکنون و یا در گذشته از دیگران دریافت کرده ایم مقداری را هم به دیگران برگردانده ایم. 

 

 یک ضرب المثل چینی چنین می‌گوید

 

به هنگامی که تو از یک رودخانه آب می‌نوشی به سرچشمه آن فکر کن

 

اما هرگز سرچشمه به این فکر نخواهد افتاد که از تشنگان طلب تشکر کند یا رطوبت فرحبخش خود را مشروط به قدرشناسی نماید



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:۳۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٩   |    نظرات []   |    لینک ثابت

اگر گام به گام پیش برویم به هر چه بخواهیم، می‌رسیم

 

 

حقیقت این است که هر نوع مهارتی را می‌توان یاد گرفت، هر مشکلی را می‌شود حل کرد و هر کاری را می‌توان به نتیجه رساند، فقط اگر مرحله به مرحله پیش بروید و کارهای بزرگ‌ را به قسمت‌های کوچک‌تر تقسیم کنید. وقتی یک کار بزرگ را به چند مرحله کوچک‌تر تقسیم کنید، انجام آن آسان‌تر می‌شود و دیگر به‌نظرتان سنگین نیست. ما ناخودآگاه در بسیاری موارد این کار را انجام می‌دهیم، مثلا وقتی قرار است یک شماره تلفن را به خاطر بسپاریم اعداد آن‌‌ را سه تا سه تا یا دو تا دو تا حفظ می‌کنیم، نکته مهم آن است که اگر می‌خواهید دیوار بین خود و رویاهای زندگی تان را بردارید، بهترین کار آن است که آجر به آجر پیش بروید تا به هدفتان برسید



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:۳۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٩   |    نظرات []   |    لینک ثابت

اگر روش مان جواب گو نیست آن‌ را عوض کنیم

 

 

دکتر اسپنسر جانسون نویسنده کتاب " چه کسی پنیر من را برداشت " فرق بین آدم‌ها و مو‌ش‌ها را این‌طور توصیف می‌کند

وقتی یک موش حس می‌کند تلاش‌هایش به نتیجه نمی‌رسد، روش خود را عوض می‌کند. اما وقتی آدم‌ها حس می‌کنند کاری که انجام می‌دهند به نتیجه نمی‌رسد، عصبانی و خسته شده و دوست ندارند روش خود را عوض کنند. حتی گاهی اگر کسی، راه کار تازه‌ای را به آن ها نشان دهد، حالت دفاعی به خود می‌گیرند و می‌گویند

من همیشه این کار را همین‌طور انجام داده‌ام

من این مدلی هستم

در اصل این آدم‌ها از پذیرفتن راه کار تازه و انجام آن‌ می‌ترسند و حس می‌کنند ترسشان به این معنا است که سایر روش‌ها اشتباه است. همیشه آن چه به نظر ما طبیعی و صحیح به نظر می‌رسد در اصل محصول باورهایمان است و به ندرت نشان‌دهنده همه احتمالات و امکانات پیش رویمان یا

 اگر واقعا می‌خواهیم در زندگی مان نتایج متفاوتی به‌دست بیاوریم باید از حصاری که به منظور راحتی دور خود کشیده‌ایم پا را فراتر گذاشته و راهکارهای متفاوتی را امتحان کنیم



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٩   |    نظرات []   |    لینک ثابت

از اشتباهات خود درس بگیرید

 

عـدم مـوفـقـیت و شـکسـت ها نشان گر این هستند که راه پیـروزی راهـی دشـوار و پـیـچ در پـیـچ سـت. آنـ هــایی کـه مـی خواهـنـد از خـود اثـری مـانـدگار در دنیای تجارت باقی بـگـذارنـد، بـر سـر راه خـود ناگـزیـر از رویـارویـــی با موانع ومشـکلات هسـتند. و هـر چـقـدر هـم کـه دانـش و کـفایـت داشته باشند، باز از این مسئله مستثنی نیستند

همه ما انسان ها درطول زندگیمان مرتکب اشتباه می شویم. تـنها سوالی که پیش می آید این است که

 

آیا آنقدر عاقل هستید که از این اشتباهات درس بگیرید؟

اشتباه کردن

مشکل همه تاجران و کاسبان این است که از وقتی فارغ التحصیل می شوند به دنبال یک کسب و کار بی عیب و نقص اند. می خواهند معروف شوند و همه از آن ها به عنوان فردی موفق و کار درست که دنیای تجارت را مثل کف دستش می شناسد اسم ببرند.  به این خاطر از گرفتن تصمیمات پرخطر اجتناب می کنند تا از این قافله عقب نمانند

اما گروهی از سرمایه داران و تاجران بانفوذ و مهم عقیده دارند که اصل مهم در دنیای تجارت ریسک کردن است. آن ها می گویند هیچ کس حتی یک ریال به دست نمی آورد که قبلش پولی از دست نداده باشد. و آن هایی که موفق می شوند کسانی هستند که از تجربیات و اشتباهات گذشته شان درس گرفته اند

آیا اشتباهاتتان خیلی بزرگ است؟

خوشبختانه اکثر اشتباهاتی که مرتکب می شوید قابل اصلاح هستند. پولی که در یک معامله ی تجاری از دست می دهید را می توانید دوباره به دست آورید، به شرط این که بفهمید دلیل از دست دادن آن چه بوده است

 دونالد ترامپ، صاحب برج ترامپ نیویورک، هتل پلاتزا، و هتل بین المللی ترامپ، توانست پس از ارتکاب به یک اشتباه و از دست دادن پولش، با تکیه بر توانایی های خود از نو همه چیز را شروع کرده و در جای دیگری سرمایه گذاری کرد. او ثابت کرد که اشتباهات با صرف وقت و پشتکار قابل جبران هستند

جبران اشتباهات

ترامپ یکی از سرمایه گذارانی بود که توانست از اشتباهاتش درس بگیرد و سرانجام جا پای خود را سفت کند. با درس گرفتن از اشتباهات گذشته و گذر زمان و پشتکار، قادر خواهید بود که اشتباهاتتان را جبران کنید

در اینجا به نکاتی اشاره می کنیم که شما را در این مسیر یاری می کنند

اشتباهات خود را بپذیرید

اولین کاری که باید در وقوع چنین رویدادهایی انجام دهید این است که بپذیرید که مرتکب اشتباه شده اید و مسوولیت آن را قبول کنید. مقصر کردن همه به غیر از خودتان، به شما هیچ کمکی نخواهد کرد و باعث خواهد شد که حتی نتوانید دلیل پیش آمدن آن اشتباه را بفهمید

 

از تجربیاتتان درس بگیرید

در انجام معاملات تجاری باید حواستان باشد، که اگر اتفاق ناگواری افتاد بتوانید به عقب برگردید و همه فاکتورها و عوامل غلط را بررسی کرده و بفهمید که کدام قسمت ها را باید تغییر دهید. از اشتباهاتتان استقبال کنید و آن را فرصتی برای اصلاح خود و آینده کاریتان بدانید. از این فرصت استفاده کنید تا بتوانید همه چیز را دوباره به حالت مثبت درآورید

از شکست های بزرگتر جلوگیری کنید

همیشه به عواقب و نتایج کارهای تان فکر کنید. نگذارید که افکار بد در ذهنتان رشد کنند. ممکن است انجام کاری برایتان دشوار باشد، اما به این فکر کنید که اگر آن کار را انجام ندهید چه عواقب و شکست های بزرگتری در انتظارتان خواهد بود

به خودتان نگیرید

فقط چون همه از ایده ها و عقاید شما خوششان نمی آید، دلیل بر این نیست که شما کاسب به دردنخوری باشید. مردم همیشه کارهایتان را نقد خواهند کرد، اما این به آن معنی نیست که شما را نقد می کنند. پس به خودتان نگیرید و دلسرد نشوید

شخصیتتان را اصلاح کنید

نگذارید شکست ها شما را از نظر احساسی از پا درآورند. به جای آن سعی کنید به دنیا ثابت کنید که لیاقت موفقیت را دارید. به جای خوردن غصه آن چه از دست دادید، به آینده فکر کنید. ببینید کجای کار ایراد داشته است. بدانید که شما لیاقت آن را دارید و فقط با کمی تغییر همه چیز حتی بهتر از قبل خواهد شد. توانایی هایتان را بشناسید و اشکالاتتان را اصلاح کنید

دلسرد نشوید

این که برای گرفتن پاداش های بزرگ حتما باید ریسک های بزرگ هم بکنید دیگر کلیشه شده است. این را همیشه به یاد داشته باشید که موفق ترین ها، هیچ وقت آن هایی نیستند که بی خطرترین و امن ترین راه ها را انتخاب می کنند. افراد موفق کسانی هستند که از اشتباهاتشان درس می گیرند



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٩   |    نظرات []   |    لینک ثابت

آنتونی رابینز

 

سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم . بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم

کسی که بر تخیل خود حاکم باشد بر همه چیز حاکم است. انتقاد دیگران را فرصتی بدان برای بررسی و بهبود عملکردها. نه خنجری که در قلب فرو می رود

من می گویم عشق درمان همه علت هاست و مردم می گویند من مطلب را ساده انگاشته ام چنین نیست.به راستی عشق چاره هر درد است

 

اگر شما را دوست بدارم نمی خواهم گرسنه بمانید. چون حال خودم بد می شود

اگر شما را دوست بدارم دلم نمی خواهد با شما بجنگم

اگر شما را دوست بدارم نمی خواهم شمارا ژنده بوش ببینم

اگر شمارا دوست بدارم می خواهم بهترین چیزها مال شما باشد

پس اگر شمارا دوست بدارم دلم نمی خواهد آزرده شوید. چون اگر شما را بیازارم خود آزرده می شوم

 

بهتر است بخش کوچکی از یک چیز بزرگ باشیم تا بخش بزرگی از یک چیز کوچک

ما مسوولیت داریم تا حدی که استعداد و توانایی هایمان اجازه می دهد در زندگی موفق شویم. یکی از راه های مطمئن ترقی، کمک به ترقی دیگران است

بیش از آن که شخصی را برادر بنامید باید هم چون برادر رفتار کرده باشد. موجودی به نام انسان تقریبا هیچ گاه در پی قدرت نمی رود مگر این که خود را شایسته آن بداند

دیگران خاطره زندگی کار و اعمال ما را حفظ می کنند

دگرگونی حاصل تلاش مداوم است نه عقیده به سرنوشت محتوم. باید خود را نیرومند سازیم و در راه آزادی بکوشیم . باید بیاموزیم که برادرانه با هم زندگی کنیم و گرنه احمقانه به هلاکت خواهیم رسید

 

اگر با خود روبرو شویم و در چشم خویش بنگریم هیچ عذری نداریم. لحظه حقیقت است. به خویشتن دروغ نمی توان گفت

 

 

سرچشمه مشکلات ما موقعیت هایی که در زندگی مان پیش می آید نیست بلکه منشا آن ها تردیدی است که در توانایی خود برای رفع موانع داریم

عقل بالا تر از دانش است. زیرا عقل هم شامل دانش است و هم شامل کاربرد صحیح آن

حقیقت گویی هم چون آهن رباست که به نوعی دیگران راجذب شما می کند



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٩   |    نظرات []   |    لینک ثابت

آن گاه که

 

آن گاه که غرور کسی را له می کنی،

آن گاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

 آن گاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

آن گاه که بنده ای را نادیده می انگاری،

آن گاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

آن گاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری،  

می خواهم بدانم،

دستانت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

به سوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٩   |    نظرات []   |    لینک ثابت

آرزو

 

 همگی به صف ایستاده بودند، تا از آن ها پرسیده شود. نوبت به او رسید. از او پرسیدند

 

دوست داری روی زمین چه کاره باشی؟

 

گفت: می خواهم به دیگران یاد بدهم، پذیرفته شد. چشمانش را بست. باز کرد. دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ در آمده است

 

با خود گفت : حتما اشتباهی رخ داده، من که این را نخواسته بودم

 

سال ها گذشت. روزی داغی اره را روی کمر خود حس کرد

 

با خود گفت: و این چنین عمر به پایان رسید و من بهره خود را از زندگی نگرفتم

 

با فریادی غم بار سقوط کرد. با صدایی غریب که از روی تنش بلند می شد ، به هوش آمد

 

حالا تخته سیاهی بر دیوار کلاسی شده بود



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٩   |    نظرات []   |    لینک ثابت

   

 

7 توصیه بیل گیتس رئیس مایکروسافت را بخوانید
قابل توجه افراد پر توقع
متن کل خبر : بیل گیتس، رئیس مایکروسافت، در یک سخنرانی در یکی از دبیرستان‌های آمریکا، خطاب به دانش‌آموزان گفت: ?در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش‌آموزان نمی‌آموزند?. او هفت اصل مهم را که دانش‌آموزان در دبیرستان فرا نمی‌گیرند، بیان کرد.
اصول بیل گیتس به این شرح است:
اصل اول: در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید.
اصل دوم: دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست. در این دنیا از شما انتظار می‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید، کار مثبتی انجام دهید.
اصل سوم: پس از فارغ‌التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام، کسی به شما رقم فوق‌العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آن‌که بتوانید به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید، باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید.
اصل چهارم: اگر فکر می‌کنید، آموزگارتان سختگیر است، سخت در اشتباه هستید. پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سختگیرتر از آموزگارتان است، چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد.
اصل پنجم: آشپزی در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌های ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند، از نظر آنها این کار 1یک فرصت بود.
اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید، والدین خود را ملامت نکنید، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.
اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشوید، والدین شما هم جوانان پرشوری بودند و به قدری که اکنون به نظر شما می‌رسد، ملال‌آور نبودند.

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٩   |    نظرات []   |    لینک ثابت

10خصوصیت زوجهای خوشبخت

 

خلاصه : عشق راهی برای ابراز احساسات است....اما برای ابراز عشقتان نباید حتماً منتظر مناسبات و فرصت های خاص باشید.
متن کل خبر : عشق راهی برای ابراز احساسات است....اما برای ابراز عشقتان نباید حتماً منتظر مناسبات و فرصت های خاص باشید. با به کار بستن این عادات ساده اما مهم در زندگی خود، رابطه عشقیتان را بیش از پیش رونق بخشید تا شما نیز جزء زوج های خوشبخت به حساب بیایید.

1. حداقل روزی یکبار به همسرتان بگویید "دوستت دارم." مطمئن باشید که همسرتان به شنیدن این کلمات نیاز دارد.
2. موقع سلام و خداحافظی همدیگر را در آغوش گرفته و ببوسید.
3. تا پایان عمرتان، قرار ملاقات های عاشقانه تان فقط با همسرتان باشد. با همسرتان حتی بیشتر از زمانیکه دوست پسر یا دوست دخترتان بود رفتار کنید. یادتان باشد که همیشه باید عاشق و معشوق باقی بمانید. پس وقتی برای شام بیرون می روید، درب را برای خانمتان باز کنید، صندلی را برای وی بیرون بکشید، و موقع قدم زدن دست های همدیگر را بگیرید.
4. مسائل پیش پا افتاده را جدی نگیرید. می توانید اجازه دهید که عادات بد همسرتان اعصابتان را به هم بریزد و اذیتتان کند. می توانید هم این عادات را بپذیرید و برای بهبود وضعیت تلاش کنید. آیا همسرتان عادت دارد در خمیردندان را موقع مسواک زدن باز بگذارد؟ خمیردندانتان را جدا کنید. آیا شوهرتان عادت دارد لباسهایش را در همه جای خانه پخش کند؟ توجه نکنید، یا اگر هم خیلی اذیتتان میکند آنها را جمع کنید، و همیشه به خاطر داشته باشید که در قبال این گذشت شما، همسرتان هم کارهای فوق العاده ای برایتان خواهد کرد.
5. به جنبه مثبت قضیه فکر کنید. به جای اینکه در مورد راه هایی که همسرتان موجب یاس و ناراحتی شما می شود فکر کنید، در مورد همه چیزهای مثبتی درمورد او فکر کنید که همیشه نظرتان را جلب می کرده است.
6. وقتی عصبانی می شوید، کمی صبر کنید. وقتی هر دوی شما عصبانی هستید، اصلاً با هم صحبت نکنید. چند دقیقه صبر کنید، بیرون رفته و کمی قدم بزنید، یا روی تخت دراز بکشید. برای مدتی از همدیگر دور شوید. یک مکث کوتاه به هر دو شما این امکان را می دهد که به جای ناراحت کردن و رنجاندن همدیگر، عاقلانه درمورد چیزی که موجب ناراحتیتان شده است با یکدیگر صحبت کنید.
7. هیچوقت از اسرار و ضعف های همسرتان برعلیه او استفاده نکنید. آنچه که به نظر غیر مهم، جزئی، و پیش پا افتاده می آید ممکن است در نظر همسرتان بسیار جدی و پراهمیت باشد. باید تشخیص دهید که چه چیز برای همسرتان مهم است و به هیچ عنوان درمورد آن با دوستانتان، مادرتان، خانواده همسرتان و یا هیچ کس دیگر صحبت نکنید. همچنین سعی نکنید موقع دعوا آن مسائل را به رخ او بکشید. یک رابطه عاشقانه رابطه ای است که طرفین بتوانند به همدیگر اعتماد کنند و رازهای درونیشان را برای هم مطرح کنند.
8. اول به همسرتان فکر کنید. اگر هر دوی شما اینکار را انجام دهید، مطمئن باشید رابطه ای بسیار لذت بخش در انتظارتان خواهد بود. تا می توانید در جواب درخواست های همسرتان پاسخ مثبت بدهید و تلاش کنید که زندگی را برای او راحت تر کنید و مطئن باشید او نیز همین کار را برای شما خواهد کرد.
9. به همسرتان احترام بگذارید. به هیچ عنوان درمورد همسرتان پیش کسی بدگویی نکنید. وقتی درمورد او صحبت می کنید، بگذارید عشق و احترام شما برای همه آشکار شود.
10. هر روز زمانی را به باهم بودن اختصاص دهید. ببینید چه کاری برای هر دو شما بهتر است....با هم
غذا
بخورید، آخر شب وقتی کنار هم روی تخت دراز کشیده اید فیلم تماشا کنید، با هم برای قدم زدن بیرون بروید و کارهایی از این قبیل. حتی می توانید کارها را باهم مخلوط کرده و برنامه تان را متنوع کنید. اگر یکی از شما در مسافرت به سر می برد، شب ها به همسرتان زنگ بزنید و صدایش را بشنوید. فقط مهم این است که زمانی را کنار هم بگذرانید.

یادتان باشد...هرچه بیشتر برای رابطه تان وقت بگذارید، بیشتر عایدتان می شود. بگذارید عشق و عاشقی بخشی از زندگی روزانه شما را از آن خود کند.



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٩   |    نظرات []   |    لینک ثابت

ناشنوایی همسر

 

مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوائیش کم شده است. به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولى نمی دانست این موضوع را چگونه با او در میان بگذارد. بدین خاطر، نزد دکتر خانوادگیشان رفت و مشکل را با او در میان گذاشت. دکتر گفت براى این که بتوانى دقیق تر به من بگویى که میزان ناشنوایى همسرت چقدر است آزمایش ساده اى وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو

 

ابتدا در فاصله ۴ مترى او بایست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنید همین کار را در فاصله ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به همین ترتیب تا بالاخره جواب دهد

 

آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق تلویزیون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداى معمولى از همسرش پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ جوابى نشنید. بعد بلند شد و یک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم پاسخى نیامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقریباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم جوابى نشنید. باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسید. سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نیامد. این بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزیزم شام چى داریم؟

 

زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمین بار میگم: خوراک مرغ

 

نتیجه اخلاقى

 

ممکن است برخلاف آن چه ما همیشه فکر می کنیم مشکل دردیگران نباشد



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٧/٢۸   |    نظرات []   |    لینک ثابت

آگهی مناقصه

 

 

با توجه به این که دیروز همسرم با کمال پر رویی و چشم سفیدی بهم تهمت زد که از صبح تا شب فقط تلویزیون نگاه می کنم و دست به سیاه وسفید نمی زنم، بدینوسیله تصمیم دارم انجام تمام امور منزل رو از طریق مناقصه به افراد واجد شرایط واگذارمی شود تا شوهرم پس از پرداخت یک ماه حقوق به آن ها پی ببرد که چقدر زحمت می کشم.

 

بیدار کردن بچه ها هنگام صبح و ناز و تشویق کردن آن ها برای رفتن به مدرسه برای تحصیل علم و دانش

 

پیدا کردن روپوش و کتاب و دفتر از زیر اسباب بازی های پخش شده داخل اتاق

 

تدارک اغذیه زنگ تفریحشون به سفارش آن ها ( هر روز متنوع و غیر تکراری)

 

جمع کردن اسباب بازی ها از سطح اتاق بچه ها وسایر قسمت های خانه

تمیز کردن آشپرخانه و سرویس ها

 

جارو کشیدن اتاق ها،‌ پذیرای،‌ آشپزخانه و

 

تی کشیدن تمامی فضای کف خانه

 

پاسخ گویی به مادر شوهرم در باره زمان پخش سریال های تلویزیونی

 

تهیه مواد خوراکی با کیفیت خوب و قیمت مناسب از میدان میوه و تره بار محله

 

طبخ ناهار

 

انجام کلیه امور اداری و بانکی در بیرون از منزل

 

شستن روپوش کثیف بچه ها پس از برگشت اون ها از مدرسه و احتمالا دوختن پاره گی های احتمالی

 

ضد عفونی و پانسمان جراحت های ناشی از تلاش های بچه گانه بچه ها در دبستان

 

ارائه سرویس کامل ناهار به بچه ها

 

تحمل قیافه عمو پورنگ و صدای زیاد تلویزیون

 

مرتب کردن خانه قبل از رسیدن همسر

 

استقبال گرم از همسر و انتشار انرژی مثبت برای او هنگام بازگشت به خانه

 

صحبت نکردن ( چون او خسته است)

 

ارائه چای تازه دم و داغ داغ به همسر

 

شستن لباس ها و جوراب های وی

 

تدارک شام طبق سفارش همسر

 

تحمل زورکی فوتبال مزخرف،‌ اما مورد علاقه همسر

 

اجبار بچه ها به مسواک زدن و خوابیدن

 

گرفتن دستورات امور بانکی و اداری برای روز بعد از همسر

 

گفتن شب به خیر به همسر

 

اتو کردن لباس های همسر

 

...

 

تا همین جاش کافی است. مطمئنم شوهرم با خواندن این آگهی،‌ از این به بعد قدر زحمات من را می داند و مطمئن می شود که اگر من نباشم باید ماهی خدا تومن به کارگر،‌ نظافتچی، آشپز،‌ پرستار کودک،‌ ترابری، کارمند و منشی پرداخت نماید

 

توجه

 

اگر باز هم شوهرم قدر زحمات من را متوجه نشد،‌ افراد دارای تخصص های بالا را استخدام می کنم،‌ نگران حقوقتان هم نباشید،‌ جرات نمی کند دستمزدتان را پرداخت ننماید



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٧/٢٥   |    نظرات []   |    لینک ثابت

دعا

 

پروردگارا، به من آرامش ده تا بپذیرم آن چه را که نمی توانم تغییر دهم

دلیری ده، تا تغییر دهم آن چه را که می توانم تغییر دهم

بینش ده، تا تفاوت این دو را بدانم

مرا فهم ده، تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند

 

 

خداوندا

 

مرا انسانی بساز که ترا بشناسد و خود را

 

مرا چندان قوی گردان که به گاه ناتوانی از سستی خود آگاه گردم

 

چنان جسور و با شهامتم کن که به هنگام وحشت جرات مقابله بــا خویشتن را داشته باشم

مرا انسانی بساز که به هنگام شکست شرافتمندانه درخود احساس کبر و غرورکنم و به گاه پیروزی فروتن ونجیب باشم

 

مرا انسانی بساز که از ناملایمات زندگی روی بر نتابم

 

به هنگامی که باید سینه سپر کنم پشت بر نگردانم

 

مرا به جاده آسایش راهنمایی نکن بلکه به راهی سخت و دشوار مرا مورد آزمون خود قرار بده تا با ناملایمات دست به مبارزه بزنم و سربلند بیرون آیم

 

مرا انسانی قرار بده که دلش روشن و صاف و هدف زندگیش عالی باشد. پیش از این که در اندیشه فرمانروایی بر دیگران باشد بر خویشتن حکومت کنم

 

مرا انسانی بساز که خندیدن را بیاموزد اما گریستن را نیز هرگز از خاطر نبرد

 

انسانی که گام درآینده بگذارد ولی گذشته را نیز هرگز فراموش نکند

 

و از همه مهمتر در مقابل چشمان جادویی و افسونگر هیچ کس تسلیم نشود و مسحور نگرد

 

خدایا مرا به حال خود وامگذار، ای مهربانترین مهربانان و ای بهترین تکیه گاه و پناه امیدواران

 

 

خدایا مرا آن ده، که مرا آن به

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٧/٢٥   |    نظرات []   |    لینک ثابت

عجایب هفتگانه جهان

 

معلمی از دانش آموزان خواست تا عجایب هفت گانه جهان را فهرست وار بنویسند. دانش آموزان شروع به نوشتن کردند. معلم نوشته های آن ها را جمع آوری کرد. با آن که همه جواب ها یکی نبودند اما بیشتر دانش آموزان به موارد زیر اشاره کرده بودند

اهرام مصر، تاج محل، کانال پاناما، کلیسای سن پیتر، دیوار بزرگ چین و

در میان نوشته ها کاغذ سفیدی نیز به چشم می خورد

معلم پرسید: این کاغذ سفید مال چه کسی است؟

یکی از دانش اموزان دست خود را بالا برد

معلم پرسید : دخترم چرا چیزی ننوشتی؟

 دخترک جواب داد: عجایب موجود در جهان خیلی زیاد هستند و من نمی توانم تصمیم بگیرم که کدام را بنویسم

معلم گفت:بسیار خوب، هر چه در ذهنت است به من بگو ، شاید بتوانم کمکت کنم

در این هنگام دخترک مکثی کرده و گفت

به نظر من عجایب هفت گانه جهان عبارتند از

لمس کردن، چشیدن، دیدین، شنیدن، احساس کردن، خندیدن و عشق ورزیدن

پس از شنیدن سخنان دخترک، کلاس در سکوتی محض فرو رفت

آری عجایب واقعی همین نعمت هایی هستند که ما آن ها را ساده و معمولی می انگاریم



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٧/٢٥   |    نظرات []   |    لینک ثابت

ولی باز هم خدا من رو می بخشد

 

خدایا با من قهری ...!!!

بنده من نماز شب بخوان که یازده رکعت است...

خدایا! خستـه ام، نمـی توانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم!

بنده من! قبل از خواب این سه رکعت را بخوان...

خدایا! سه رکعت زیاد است!

بنده من! قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو

خدایا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم می پرد!

بنده من!همان جا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله...

خدایا!هوا سرد است و نمـی توانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم!

بنده من! در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب می کنیم...

 

بنده اعتنایی نمی کند و مـی خوابد...

ملائکه من! ببینید من این قدر ساده گرفته ام، اما بنده ی من خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده است، او را بیدار کنید، دلم برایش تنگ شده است،امشب با من حرف نزده است...

خداوندا! دو بار او را بیدار کردیم، اما باز هم خوابید...

ملائکه من! در گوشش بگویید پروردگارت، منتظر توست...

پروردگارا! باز هم بیدار نمـی شود!

اذان صبح را مـی گویند، هنگام طلوع آفتاب است...

ای بنده! بیدار شو، نماز صبحت قضا مـی شود...

خورشید از مشرق سر برمـی آورد. خداوند رویش را برمـی گرداند.

ملائکه من! آیا حق ندارم که با این بنده قهر کنم؟

وای نه ... !

خدای مهربونم..... با منم قهری.....؟؟!

ولی بازهم خدا من رو می بخشد .

و باز هم ... !



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٧/٢٥   |    نظرات []   |    لینک ثابت

۱۰ قانون طلایی ازدواج موفق

 

1) سعی کنید بیشتر از آن که در انتظار دریافت چیزی از همسرتان باشید، چیزی به او ببخشید. اگر هدف شما ایجاد حس رضایت و خوشبختی در همسرتان باشد، مطمئن باشید فرصت های بی شماری برای رسیدن به این هدف پیدا خواهید کرد. در این صورت شما نیز از لطف و محبت همسرتان برخوردار خواهید شد. زیرا انسان ها همواره سعی می کنند خوبی های دیگران را جبران کنند.

۲)
وقتی همسرتان به شما توهین می کند، سکوت کنید و با او مقابله به مثل نکنید. زیرا با این کار از بروز بسیاری از بحث های غیر ضروری جلوگیری می کنید. این لحظات به سرعت سپری خواهند شد و شما می توانید در زمان بهتری با همسرتان درباره رفتارش صحبت کنید.

۳)
از همسرتان انتظارات غیرواقعی نداشته باشید. اجتناب از انتظارات غیرواقعی می تواند از بروز بسیاری درگیری ها، عصبانیت ها و سرخوردگی ها جلوگیری کند. انتظار نداشته باشید همسرتان کامل و بی نقص باشد. در ضمن هیچ گاه او را با دیگران مقایسه نکنید.

۴)
سعی کنید نسبت به همه چیز دیدی مثبت داشته باشید.

۵)
به راه هایی فکر کنید که می توانید همسرتان را نسبت به انجام کارهایی که دوست دارید ترغیب کنید. اگر این روش مؤثر نبود روش های دیگر را امتحان کنید و به یاد داشته باشید که تحسین و تعریف به موقع می تواند یک انگیزه قوی باشد.

۶)
اهداف خود را طبقه بندی کنید و افکار خود را بر مهم ترین هدفتان یعنی داشتن یک محیط خانوادگی آرام و شاد متمرکز کنید.

۷)
هیچ گاه با همسرتان وارد جنگ قدرت نشوید. به جای این کار با او به توافق برسید.

۸)
همسرتان را به خاطر اشتباهاتش سرزنش نکنید. در عوض سعی کنید روشی در پیش بگیرید که از تکرار این اشتباهات جلوگیری کند.

وقتی شما همسرتان را به خاطر اشتباهاتش سرزنش می کنید، احساسات او را جریحه دار می کنید و باعث آزار او می شوید.

۹)
در زمان حال زندگی کنید. اشتباهات و وقایع تلخ گذشته را فراموش کنید و سعی کنید شرایط زندگی امروزتان را تغییر دهید.

۱۰) همواره از همسرتان بپرسید: برای اینکه زندگی ما شاد و دلپذیر باشد، من چه کاری می توانم انجام بدهم؟

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٧/٢٥   |    نظرات []   |    لینک ثابت

فرض کنید دو تا گاو دارید

 

 

سوسیالیسم: یکی را نگه می دارید. دیگری را به همسایه خود می دهید

کمونیسم : دولت هر دوی آن ها را می گیرد تا شما و همسایه تان را در شیرش شریک کند

فاشیسم : شیر را به دولت می دهید. دولت آن را به شما می فروشد

کاپیتالیسم: هر دوی آن ها را می دوشید. شیرها را بر زمین می ریزید تا قیمت ها هم چنان بالا بماند

نازیسم: دولت به سوی شما تیراندازی می کند و هر دو گاو را می گیرد

آنارشیسم: گاوها شما را می کشند و همدیگر را می دوشند

سادیسم : به هر دوی آن ها تیراندازی می کنید و خودتان را در میان ظرف شیرها می اندازید

آپارتاید : شیر گاو سیاه را به گاو سفید می دهید ولی گاو سفید را نمی دوشید

دولت مرفه : آن ها را می دوشید و بعد شیرشان را به خودشان می دهید تا بنوشند

بوروکراسی : برای تهیه شناسنامه آن ها هفده فرم را در سه نسخه پر می کنید ولی وقت ندارید شیر آن ها را بدوشید

سازمان ملل : فرانسه شما را از دوشیدن آن ها وتو می کند. آمریکا و انگلیس گاوها را از شیر دادن به شما وتو می کنند. نیوزلند رای ممتنع می دهد

ایده آلیسم : ازدواج می کنید. همسر شما آن ها را می دوشد

رئالیسم : ازدواج می کنید. اما هنوز هم خودتان آن ها را می دوشید

متحجریسم : زشت است شیر گاو ماده را بدوشید

فمینیسم : حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید

پلورالیسم : دو گاو نر و ماده دارید. از هر کدام شیر بدوشید فرقی نمی کند

لیبرالیسم : آن ها را نمی دوشید چون آزادی شان محدود می شود

 

دموکراسی مطلق: از همسایه ها رای می گیرید که آن ها را بدوشید یا نه

سکولاریسم : پس به خدا نیازی نیست

ایمان: به خوراک و جا و نیازهاشون می رسید. شیرشون رو می دوشین... (سهم گوساله رو نه البته!)، آب قاطی اش نمی کنید. هم خودتون مصرف می کنید... هم مراعات همسایه ها رو می کنید



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٧/٢٥   |    نظرات []   |    لینک ثابت

یک روایت انسانی

 

خانم «تامپسون» معلم کلاس پنجم ابتدایی در اولین روز مدرسه مقابل دانش آموزان ایستاد و به چهره دانش آموزانش خیره شد و مانند اکثر معلمان دیگر به دروغ به بچه ها گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد. اما این غیر ممکن بود. چرا که در ردیف جلو پسربچه ای به نام « تدی استودارد» درصندلی خود فرو رفته بود که چندان مورد توجه معلم قرارنداشت. خانم «تامپسون» سال قبل « تدی » را دیده بود و متوجه شده بود که او با بقیه بچه ها بازی نمی­کند. این که لباس هایش کثیف هستند و او همواره به استحمام نیازدارد . برای همین «تدی» فردی نامطلوب قلمداد می شد این وضعیت چنان خانم « تامپسون» را تحت تاثیر قرار داد که او عملا نمرات پایینی را بر روی برگه امتحانی­ او درج می کرد

 

در مدرسه ای که خانم «تامپسون» تدریس می کرد، لازم بود تا او شرح گذشته تحصیلی همه دانش­آموزانش را مورد بررسی قرار بدهد. او «تدی» را در نوبت آخر قرار داد. با این حال وقتی پرونده وی را مرور کرد، بسیار شگفت زده شد

معلم کلاس اول « تدی » نوشته بود او بچه ای باهوش است که همیشه برای خندیدن آمادگی دارد. او تکالیفش را مرتب انجام می­دهد و رفتار خوبی دارد. او از این که دور و برش شلوغ باشد، خوشحال می شود

 

معلم کلاس دوم نوشته بود :«تدی » دانش آموز بسیار باهوش و با استعداد است . همکلاسی هایش او را دوست دارند اما او اخیرا به خاطر ابتلای مادرش به یک بیماری لاعلاج دچار مشکل شده. و احتمالا زندگی اش سخت شده است

معلم کلاس سوم نوشته بود مرگ مادرش برایش بسیار سخت تمام شد. او تلاش می­کند تا هرچه در توان دارد به کار بندد، اما پدرش چندان علاقه­ای از خودش چندان علاقه ای نشان نمی دهد. اگر در این خصوص اقدامی نشود زندگی شخصی اش دچار مشکل خواهد شد

معلم کلاس چهارم نوشته بود :«تدی» انزواطلب است و علاقه چندانی به مدرسه نشان نمی­دهد. او دوستان زیادی ندارد و گاهی سر کلاس خوابش می برد

اکنون خانم تامپسون مشکل وی را شناخته بود به خاطر همین از رفتار خود شرمسار شد. او حتی وقتی که دید همه دانش آموزانش به جز « تدی » هدایای کریسمس او را با کادوها و روبان های رنگارنگ زیبا بسته بندی کرده­اند، حالش بدتر شد . هدیه « تدی » با بد سلیقگی در میان یک کاغذ ضخیم قهوه­ای رنگ پیچیده شده بود که او آن را از پاکت های خود درست کرده بود.

 

 

خانم تامپسون برای باز کردن آن در بین هدایای دیگر دچار عذاب روحی شده بود. وقتی او یک گردنبند بدلی کهنه را که تعدادی از نگین­های آن هم افتاده بود به همراه یک شیشه عطر مصرف شده که یک چهارم آن باقی مانده بود از لای کاغذ قهوه ای رنگ بیرون کشید. گروهی از بچه های کلاس شلیک خنده سر دادند . اما او خنده استهزا آمیز بچه ها را با تحسین گردنبند خاموش کرد. سپس آن را به گردن آویخت و مقداری از عطر را نیز به مچ دستش پاشید

 

حرکت بعدی « تدی » کاملا خانم «تامپسون » را منقلب کرد. او مدت ها منتظر ماند تا این که سرانجام خانم معلم خود را تنها گیر آورد. سپس به وی گفت: خانم معلم امروز شما دقیقا بوی مادرم را می دهید، خانم تامپسون، هاج و واج به او نگریست. پس از خوردن زنگ آخر رفتن بچه ها او یک سا عت در کلاس نشست و اشک ریخت. از آن روز به بعد او دیگر تدریس را صرفا به آموختن خواندن و نوشتن و ریاضیات محدود نکرد. بلکه تلاش کرد تا به بچه ها درس زندگی هم بیاموزد. خانم تامپسون به خصوص توجه خویش رابه « تدی » معطوف کرد . هم چنان که با پسرک کار می کرد گویی ذهن وی دوباره زنده می شد. هرچه بیشتر او را تشویق می کرد . پسرک بیشتر عکس العمل نشان می داد. در پایان سال « تدی » یکی از بهترین دانش آموزان محسوب می شد .خانم تامپسون علی رغم ادعایش که گفته بود که همه بچه ها را به یک اندازه دوست دارد اما این بار هم دروغ می گفت. چرا که تعلق خاطر ویژه ای نسبت به « تدی » داشت. یک سال بعد او نامه ای از طرف « تدی » دریافت کرد که در آن نوشته بود او بهترین معلم درتمام زندگی اش بود

شش سال دیگر نیز سپری شد تا این که او نامه دیگری از طرف « تدی » دریافت کرد. «تدی » در این نامه نوشته بود درحال فارغ التحصیل شدن از دانشگاه با رتبه عالی است. او بار دیگر به خانم تامپسون اطمینان داده بود که وی را هم چنان بهترین معلم تمام زندگی اش می­داند. سپس چهار سال دیگر نیز مثل برق و باد گذشت. نامه چهارم تدی اذعان می کرد که او به زودی به درجه دکترا نایل خواهد آمد. او نوشته بود که می خواهد باز هم پیشرفت کند و بار دیگر احساس قلبی خود را در خصوص وی تکرار کرده بود. ماجرا به همین جا خاتمه نیافت. بهار سال بعد نامه دیگری از طرف « تدی » به دست خانم تامپسون رسید. او در نامه خود نوشته بود که با دختری آشنا شده و می خوا هد با وی ازدواج کند

« تدی » اظهار کرده بود از آن جا که چند سالی است پدرش را از دست داده موجب افتخارش خواهد بود اگر خانم«تامپسون» بپذیرد و به جای مادر داماد در مراسم عقد حضور داشته باشد. و البته خانم تامپسون پذیرفت. حدس می­زنید چه اتفاقی افتاد؟

او در مراسم عروسی همان گردنبندی را در گردن آویخت که چند نگینش افتاده بود و همان عطری را که مصرف کرده بود که خاطره مادر « تدی » را در یاد او زنده می کرد. در مراسم عروسی « تدی» با دیدن خانم تامپسون لبخند رضایت بر لبانش نشست پیش رفت ومودبانه دست او را گرفت. بوسه ای بر پشت آن زد و آهسته در گوش خانم معلم خود گفت: متشکرم خانم تامپسون که مرا باور کردی. بسیار متشکرم از این که احساس مهم بودن را در درونم بیدار کردی و به من نشان دادی که می توانم مهم و تاثیر گذار باشم. خانم تامپسون» که اشک در چشمانش جمع شده بود آهسته پاسخ داد. تو کاملا در اشتباهی ! تدی، این تو بودی که به من آموختی می­توانم مهم و تاثیر گذار باشم. درآن زمان من اصلا نمی دانستم چطور باید بیاموزم تا این که با تو آشنا شدم



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٧/٢٥   |    نظرات []   |    لینک ثابت

نسخه ای برای خودم

 

کریستوفرد انتونی

 

مردی در پیاده رو، روی پل رودخانه شرقی در نیویورک با ذهنی بسیار مغشوش قدم می زد. در واقع بیش ازاین ها آشفته بود خیال خودکشی داشت در نظر داشت از حفاظ پل بالا برود و خود را در آب بیاندارد .زندگی به نظرش خالی و پوچ و بی معنا می رسید .احساس می کرد که نویسندگی که ده ها سال زندگیش را وقف آن کرده بود پوچ است و ارزشی ندارد. در زندگی اش واقعا چه کرده بود؟

همان طور که ایستاده بود و به تاریکی و چرخش آب خیره شده بود و می کوشید شهامتش را جمع کند و کار را به پایان برساند صدایی هیجان زده فکرش گسیخت

زنی جوان گفت: ببخشید متاسفم که مزاحم خلوتتان شدم شما کریستوفرد انتونی نویسنده نیستید؟

مرد با بی تفاوتی به تصدیق سر تکان داد

 امیدوارم که اشکالی نداشته باشد که حضورتان آمدم فقط می خواستم بگویم کتاب های شما چه تحولی در زندگی من پدید اورده است! کمکم کردند تا به مدارج بالایی برسم، فقط می خواستم از شما تشکر کنم

 آنتونی گفت: نه عزیز من این من هستم که باید از شما تشکر کنم، و چرخید و پشت به رود کرد و به سوی خانه اش راه افتاد

 تفسیر: کار نیک کردن خرج چندانی ندارد .نیکوکاری لزوما عملی پر آب و تاب و قهرمانانه نباید باشد. اثر یک کلام ساده خوب و یک تعریف می تواند راه درازی را بپیماید، درازتر از آن چه که ما می دانیم. گاه حتی می تواند ناجی یک زندگی باشد



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٧/٢٥   |    نظرات []   |    لینک ثابت

فقط یه دل نوشتس...

 

خارم ولی، گلاب زمن می توان گرفت

 

از بس که بوی همدمی گل گرفته ام



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٧/٢٥   |    نظرات []   |    لینک ثابت

 

تیتر : 10 نشانه برهم خوردن زندگی مشترک


خلاصه : آمار جدید را شنیده اید:
۱۰ مرد ازدواج کرده را در یک اتاق قرار دهید خواهید دید که نیمی از آنها خواهان طلاق می شوند.
متن کل خبر : آمار جدید را شنیده اید:
۱۰
مرد ازدواج کرده را در یک اتاق قرار دهید خواهید دید که نیمی از آنها خواهان طلاق می شوند. آمار وحشتناکی است، اما حقیقت دارد. این روزها طلاق به صورت یک شغل پر در آمد برای کسانی که ازدواج را به هم جوش می دهند و وکلایی که در طلاق گرفتن به افراد کمک می کنند در آمده است و بازار آن حسابی گرم است.
در این جا یک حقیقت دیگر هم وجود دارد: مردها خیلی کمتر از زن ها به طلاق فکر می کنند. بر اساس تحقیقات در حدود
۶۶ تا ۷۵
درصد از کل درخواست های طلاق از جانب خانم ها ارائه داده می شود.
به عبارت دیگر آقایون خیلی کمتر از خانم ها به جدایی فکر می کنند. به هر حال بهتر است که اصلا به جدایی فکر نکنیم، و سعی کنیم با چنگ و
دندان به رابطه زناشویی خود ادامه دهیم تا خدای نکرده اتفاق ناگواری پیش نیاید.
▪ فرسایش تدریجی
رابطه
زناشویی یک شبه ویران نمی شود. این امر به تدریج و به صورت نا محسوس روی می دهد. درست مثل شکاف هایی که در عمق زمین ایجاد می شوند. پیش از آنکه متوجه این مطلب شوید، شکافی عمیقی میان شما و همسرتان به وجود می اید و دلیل آن هم این است که بسیاری از زوجین به جای حل مشکلات ترجیح می دهند چشم پوشی کرده و نسبت به آنها از خود بی توجهی نشان دهند. منشا این مشکلات هر چیزی می تواند باشد؛ اما اساسا به دلیل تغییر در رفتار یکی از زوجین می باشد.
در زیر
۱۰
نشانه از طرز برخوردی است که باید آنها را به عنوان نوعی احضاریه به سمت دادگاه خانواده تلقی کرد.
شماره
۱۰)
دور هم جمع نمی شوید
هر سال در مراسم روز شکرگذاری صندلی کناری خود را برای خانمتان رزو می کردید، اما امسال پسر خواهرتان در کنار شما نشسته است. صندلی ای که همیشه برای سالیان پی در پی جای او بوده است. آیا تا به حال به دلیل آن فکر کرده اید؟
شماره
۹)
خونسرد و بی تفاوت می شوید
تمام تلاش و کوششی که برای حفظ رابطه می کردیدی کم کم از بین می رود و به صورت فردی از خود راضی در می آیید. از یکدیگر نمی پرسید که روز خود را چگونه گذرانده و چه کارهایی انجام داده اید. زمان سلام و خداحافظی با یکدیگر رو بوسی نمی کنید. او دیگر عکس شما را درون کیف پولش قرار نمی دهد و شما هم همینطور.
می توانید به راحتی بدون او به زندگی خود ادامه دهید، به همین دلیل زمانی که هر دو در خانه هستید، ترجیح می دهید با هم در یک اتاق نباشید.
شماره
۸ ) دیگر ارتباط
جنسی ندارید
شاید هنوز در یک تخت بخوابید، اما هیچ صحبت دوستانه و لطیفی بین شما رد و بدل نمی شود. دور از هم می خوابید و به هیچ وجه یکدیگر را لمس نمی کنید. حتی آخرین باری که یکدیگر را در آغوش گرفتید نیز به سختی به یاد می آورید.
شماره
۷ )
اوقات فراغتتان را در کنار هم نمی گذرانید
اگر نمی توانید آخرین مرتبه که با هم به مسافرت رفتید را به یاد آورید، به دلیل کمبود بودجه و یا نبود وقت کافی نیست. در چنین شرایطی هر دوی شما به این فکر هستید که به نحوی از مصاحبت دیگری فرار کنید. به عنوان مثال بیشتر ترجیح می دهید با دوستانتان بیرون روید و یا خودتان را راحت می کنید و بی سراغ مواد مخدر یا مشروبات الکلی می روید.
شماره
۶ )
خانم با دقت دخل و خرج را حساب می کند
آیا متوجه شده اید که همسرتان از پرداخت بعضی قبوضی که سابقا خودش مسولیت پرداخت آنها را به عهده گرفته بود، شانه خالی می کند؟ آیا نسبت به درامد، بدهی، پس انداز و سرمایه گذاری های شما علاقه بیشتری نشان می دهد و می خواهد بیش از پیش از آنها سر در بیاورد؟ او می خواهد از این طریق محاسبه کند که بعد از طلاق چه مبلغی دست او را می گیرد..
شماره
۵ )
به دنبال استقلال است
یک خانم ناراضی سعی می کند تا آنجا که ممکن است فاصله خود را از همسرش دورتر کند و اتکا خود را به او کم نماید. او در کلاس های متفاوتی ثبت نام می کند، به نام خودش حساب باز می کند، سرمایه گذاری انجام می دهد، و حتی تا مرز تغییر نام هم پیش می رود. این امور نشان دهنده شکاف عمیقی هستند که در رابطه فعلی شما به وجود آمده است.
شماره
۴ )
به خانه نمی روید
آیا قدم گذاشتن به خانه به جای اینکه مایه آرامش باشد، برای شما به صورت کار دشواری در آمده است؟ سعی می کنید برای خانه رفتن بهانه های مختلفی نظیر کار کردن تا دیر وقت یا بیرون بودن با دوستان قدیمی را بتراشید؟
حتی در خانه هم به دنبال راه فراری می گردید تا از زیر حل مشکلات روابط
زناشویی فرار کنید. اگر برای ساعت ها متمادی به تماشای تلویزیون می نشینید و خود را با سرگرمی های متفاوتی مشغول می کنید، باید از خود سوال کنید که این همه وقت اضافی را از کجا می آورید.
شماره
۳ )
تمام صحبت ها به دعوا ختم می شود
هر گاه با هم به گفتگو می نشینید، کار به جاهای باریک کشیده می شود. زندگی برای شما تکرار مکررات است، بحث و مشاجره هایی است که به نتیجه معقول ختم نمی شوند. این کار شما را عصبانی می کند و سبب می شود تا نسبت به او بی میل شوید، علاوه بر این علاقه خود را نیز نسبت به او از دست می دهید. این امر زمانی به اوج خود می رسد که وقتی در مورد خانمتان خبری را از زبان سایر افراد می شنوید، احساس خوبی نمی کنید.
شاید خیلی عصبانی شوید که جر و بحث و دعوا بین شما خیلی عادی می شود. در نظر شما او نمی تواند هیچ کاری را به درستی انجام دهد و احساس می کنید که تمام کارهای شما را زیر ذره بین قرار داده است. فقط کافی است تناقضی در گفته های هر یک از شما دو نفر دیده شود، آنگاه خونتان به جوش می اید و هر دو خشمگین می شوید.
شماره
۲)
وظایفی که به عهده داشتید
زمانی که می خواهید پای خود را از مزرهای رضایت
جنسی فراتر بگذارید، اطمینان خاطر دارید که وضعیت خوبی در خانه انتظار شما را نمی کشد. اگر در گذشته خود را مجاب به انجام دادن یک چنین کاری کرده بودید، حال از خود می پرسید که چرا نباید بتوانم این کار را انجام دهم. اگر می دانید که خانمتان نیز به این اصول پایبند نیست پس دیگر چه دلیلی وجود دارد که تا این حد خود را به زحمت بیندازید.
شماره
۱ )
حرمت ها شکسته می شود
ارزشی که در گذشته برای یکدیگر قائل بودید به تدریج از بین می رود و تنها چیزی که باقی می ماند رنجش و آزردگی است. به یکدیگر ناسزا می گویید و در بعضی موارد حاد، برخورد فیزیکی نیز پیدا می کنید. خشونت تنها وسیله ارتباطی شماست. بر روی زخم های گذشته نمک می پاشید تا بتوانید بیش از هر زمانی یکدیگر را آزرده خاطر سازید. در این حالت تنها منتظر جرقه ای هستید تا اتش خشم شما را شعله ور سازد.
▪ بازی نیست
طلاق مسئله ای کاملا جدی است. اوج نقطه ای است که به اشتباه بزرگی که در زندگی مرتکب آن شده اید، پی می برید. قسمت اعظمی از زندگی شما وقف سرو کله زدن با درد و رنج می شود، تازه ما مسائل اقتصادی را نیز نادیده می گیریم.
تسلیم شدن انتخاب مناسبی نیست. حتی اگر فکر می کنید جز طلاق راه دیگری برای شما نمانده است، تا آنجا که می توانید بر روی تفاوت هایتان کار کنید. کارهای متعددی می توان برای نجات یک ازدواج از خطر نابودی انجام داد، مثل مشاوره های خانوادگی. حتی پیش از اینکه تصمیم به طلاق بگیرید، می توانید با توافق یکدیگر زمانی را جدا از هم زندگی کنید و مسائل ازدواج خود را دقیق تر بررسی نمایید
در آخر هم باید به این مطلب فکر کنید که در گذشته چه چیز شما را عاشق او کرده بود که تن به ازدواج با او را دادید. دوباره به یاد دلایل دوست داشتن یکدیگر بیفتید؛ توجه خود را به آن معطوف کنید تا بتوانید به موفقیت دست پیدا کنید

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٧/٢٥   |    نظرات []   |    لینک ثابت

برای استفاده از کراوات نکات مهمی وجود دارد که باید به آنها توجه کرد

  

- نوک کراوات به اندازه کافی بلند باشد تا به کمر شلوار برسد.

- کراوات اصولا تیره تر از رنگ پیراهن انتخاب می‌شود.

- از کراوات‌های خیلی روشن استفاده نکنید.

- در صورت تمایل عرض کراوات حدود ۹ سانتی متر باشد چرا که این عرض از مد نخواهد افتاد.

- عرض کراوات تقریبا با عرض پایه یقه کت یکسان باشد، اگر پایه یقه عریض بود کراوات باید عریض تر شود و اگر باریک تر بود به همان نسبت کراوات نیز نازکتر خواهد شد.

- گره کراوات باید متناسب با یقه باشد. نباید خیلی بزرگ باشد بطوری که روی یقه پهن شود و نه خیلی کوچک بطوریکه در یقه گم شود.

- رنگ کراوات نباید با رنگ کت و شلوار تضاد داشته باشد و نیز رنگ‌ها نباید خیلی مشابه باشند بطوریکه در رنگ کت و شلوار گم شوند.

- رنگ اصلی یک کراوات مکمل رنگ کت و شلوار و رنگ ثانویه باید با پیراهن جور باشد.

- بافت کراوات با کت و شلوار هماهنگ باشد، مثلا یک کراوات ابریشمی براق با یک کت و شلوار ابریشمی براق هماهنگ است و یک کراوات پشمی به یک کت و شلوار پشمی می‌آید.

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/۸   |    نظرات []   |    لینک ثابت

روانشناسی گلها

 

گل میخک قرمز : شرمساری و خجالت

گل آماریس یا گلی که از تیره نرگس ها باشد : زیبایی با شکوه

گل شقایق : امید و آرزو

گل بنفشه کبود : وفاداری

گل رز شرابی : زیبایی ناخود آگاه خدادادی

 

گل آلاله : افکار بچه گانه و ساده لوحانه

گل رز سفید رنگ زمستانی : آسودگی خیال و رهایی از نگرانی

گل داوودی : شادابی و سرخوشی در سنین کهنسالی

گل زعفران : بد رفتاری و خشونت ممنوع

گل محمدی : سرزندگی و طراوت

گل قاصدک : پیش گویی در علاقه

گل نسترن جنگلی : دلخوشی ای که باعثدردسر و مزاحمت باشد

گل فندق : آشتی و سازش

گل یا گیاهان فراموشم نکن با گلهای آبی رنگ کوچک : علاقه واقعی و از صمیم قلب

گل رز قرمز : زیبایی

گل نرگس زرد : جوانمردی و احترام به بانوان

گیاه راج : آیا من فراموش شده ام ؟

گل و گیاه شهد دار : عاطفه مثبت و علاقه مندی

گل یاسمن : تعلق خاطر و دلبستگی

گل یاس : احساسات پاک قلبی

گل زنبق : من پیغامی دارم

گل پیچک ( پاپیتال ) : ازدواج

گل ارکیده : همیشه در کنارم بمان

گل یا گیاه کاهو : بی عاطفگی و بی رحمی

گل نیلوفر آبی : علاقه از دست رفته

گل همیشه بهار : افکار پلید

گیاه دارواش : من مشکلات را پشت سر گذاشته ام

غنچه پیوندی گل رز سرخ : ابراز علاقه

گل بنفشه فرنگی : طرز فکر

گل جعفری : دانش و اطلاعات مفید و سودمند

شکوفه هلو : من به تو علاقه مندم

گل میخک صورتی : محبت زنانه

گل صد تومانی : شرم و حیا

گل رز وحشی : علاقه قلبی شدید

گل یاس : احساسات پاک قلبی

گل خشخاش : مایه دلخوشی و تسلی خاطر

گل لاله قرمز : برای محبت و دوستی

گل ریواس : پند و اندرز

گل رز ماری : حضور تو به من نیروی تازه می بخشد

گل خشخاش قرمز : ولخرجی و دست و دل بازی بیش از اندازه

گل رز بی خار : با یک نظر علاقه مند شدن

گل شلغم : نوعی دوستی و سعه صدر

گل رز کوهی : مرا زیبا خطاب مکن

غنچه گل رز سفید : قلبی غافل و نا آگاه از محبت

گل میخک زرد : ابراز ندامت و بیزاری...البته در جای دیگه ای خواندم که نشانه غم وحسرت نیز میباشد

گل داوودی زرد : علاقه تحقیر شدن

گل زنبق زرد : محبت و هیجان

گل رز زرد : دوستی

گل رز وحشی زرد با برگهای معطر : کاهش میزان علاقه

گل آهاری : تفکر درباره دوستان غایب ... در کل تفکر نمودن

سوسن وحشی و گل سرخس با هم : مجذوب مهربانی دیگری شدن

گل میخک و مینای سفید با هم : خصوصیات منحصر به فرد اخلاقی دیگری را تحسین کردن

غنچه گل رز سرخ پیوندی و گل مورد با هم : اعتراف به علاقه

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/۸   |    نظرات []   |    لینک ثابت

نکاتی برای خواب راحت

 

هر کاری را به وقتش موکول کنید

کسانی که زیاد کار می کنند , معمولا مشکل بی خوابی دارند. زیرا پس از رفتن به رختخواب نمی دانند چطور دست از کار بکشند. سعی کنید در زمان خاصی از روز دست از کار بکشید. مکان زمان و اتفاقی را برای پایان کار تعیین کنید. فهرستی از کارهای فردای خود تهیه کنید و با خیالی آسوده بخوابید.

روی پوست گوسفند بخوابید.

این راهر کودکی هم می داند که خوابیدن روی پوست گوسفند , خواب عمیق می آورد و بیشتر از شمردن گوسفند اثر دارد.

این تاثیر به خاطر حسی فیزیکی نیست بلکه پشم ویژگی منحصر به فردی دارد که باعث می شود عرق کردن بدن به صورت تبخیری باشد نه به صورت مایع. این مسئله باعث می شود که خواب طبیعی تر و راحت تر باشد.

در آرامش به موسیقی گوش کنید.

برای بر خورد با همسایه های پر سر و صدا را چاره ساده ای وجود دارد آن هم گوش دادن به موسیقی است .

 موسیقی دلپذیری که با هدفون گوش می کنید. اگر هر روز به یک قطعه موسیقی گوش کنید با تداعی آن قطعه موسیقی آرامش می یابید و بعد زودتر به اثر موسیقی پی می برید.

خشم برنامه ریزی شده

خشم می تواند عامل مهمی در بی خوابی باشد ,البته بخشیدن و فراموش کردن همیشه ساده نیست. اما راه حل ساده ای وجود دارد. شما می توانید زمان و مکان خاصی را در نطر بگیرید و در آن هنگام راه رفتن انجام دهید

 . در زمان برنامه ریزی شده تمام خشمتان را نشان دهید و آن را تا زمانی دیگر فراموش کنید.

دعای خواب

دعا کردن و احساس معنویتی که دعا به انسان دست می دهد فواید روانی بسیار زیای دارد. محلی به نام مکان خدا در مغز هر انسانی وجود دارد. دسترسی به این محل عروج معنوی و آرامش ذهنی به همراه می آورد.

 کسانی که از ته دل دعا می کنند هرگز کمبود خواب را احساس نمی کنند

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/۸   |    نظرات []   |    لینک ثابت

قوانین طلایی ارتباط همسران

 

فنون برقراری ارتباط صحیح (ارتباطات کلامی)

بسیاری از بگو مگوها و مشاجرات خانوادگی ناشی از درست صحبت نکردن و عدم توانایی در رساندن مفهوم و منظور افراد است.

 

در این مقاله به بررسی 5 قانون ارتباطی اشاره خواهیم کرد:

 

برای کاستن از این مشاجرات متخصصین آموزش‌های مهارت‌های ارتباطی، تدابیری برای برقراری ارتباط مناسب تدوین کرده‌اند که به خلاصه‌ای از آنها اشاره می کنیم:

 

قانون ارتباطی 1:

 

به جای «تو و شما» جملات خود را با من شروع کنید. وقتی از فاعل من استفاده می کنید مسئولیت احساستان را می پذیرید و احتمال اینکه همسرتان به حرف شما اهـمـیت بدهد بیشـترمی شود و لذا بهتر است بگوئید : « من عصبانی هستم » ، « من به شما افتخار میکنم»

قانون ارتباطی 2:

تا جایی که امکان دارد از کلمات "همیشه و هرگز" استفاده نکنید. مثل اینکه می‌گویید: "هیچ‌وقت دست به سیاه و سفید نمی‌زنی" واژه‌های "هرگز و همیشه" بیش از اندازه قدرتمند هستند و بی‌آنکه لازم باشد طرف مقابل را خشمگین می‌سازند، از این گذشته بسیار ضعیف هستند، زیرا به راحتی می‌توان در مقام تکذیب آن حرف زد، البته مردم وقتی از این کلمات استفاده می‌کنند، می‌خواهند بگویند از این موضوع به شدت ناراحت هستند و بیشتر قصد تاکید دارند و می‌خواهند مطمئن شوند که طرف مقابلشان متوجه موضوع شده است. ولی نمی‌دانند کسی که فقط دو سه بار اشتباهی را مرتکب شده است چقدر از این موضوع ناراحت می شود.

قانون ارتباطی 3:

 

رشته‌ کلام همسرتان را پاره نکنید. در هنگام صحبت کردن بگذارید همسرتان حرفش را کاملا بزند. زمانی‌که صحبتش را قطع می‌کنید وی را عصبانی می‌کنید و به او این احساس را می‌دهید که کسی به حرف شما گوش نمی‌کند و برای آن ارزشی قائل نیست. از آنجائیکه اجازه نداده‌اید جمله‌اش تمام شود، ممکن است نتیجه‌گیری شتاب زده و غیر واقعی بکنید.

ممکن است هر چقدر تلاش کنید نتوانید این رفتار خود را کنترل نمائید در این شرایط بهتر است بگویید "نوبت صحبت به من هم بده زیرا به نظر می‌رسد حرف‌های غیر منصفانه می‌زنی ولی خوب ادامه بده" و یا اینکه بگویید :"می‌دانم نباید صحبت را قطع کنم ولی می‌خواهم بدانی غیر منصفانه قضاوت می‌کنی" در این شرایط گوینده به اندازه ی کافی اعتراض خود را بیان می‌کند و احساس خود را نیز مطرح می‌سازد و در موقعیتی قرار می‌گیرد که بتواند پایان سخن همسرش را بشنود. در عین حال اعتراض به اندازه ی کافی کوتاه است و طرف مقابل را عصبانی نمی‌کند و می‌تواند به حرف زدن ادامه دهد.

قانون ارتباطی 4:

حرف همسرتان را به زبان خود خلاصه کنید "دانیل بی‌وایل"، یکی از متخصصین مهارت‌های ارتباطی می‌گوید وقتی همسرتان سعی دارد احساسش را با شما در میان بگذارد سعی کنید سخن او را با عبارات خود خلاصه کنید تا بدانید منظور او را فهمیده‌اید و بعد از او سوال کنید آیا درست می‌گویم. در این شرایط هر دو به حرف‌های یکدیگر گوش فرا میدهند.

قانون خلاصه کردن مبتنی بر یک فراست مهم است و تلاشی است تا طرفین ازدواج وقتی حرف‌های یکدیگر را خلاصه نمی‌کنند آن را بفهمند. سعی کنیم از این قانون سود ببریم و بپذیریم که گوش دادن به حرف‌های همسر از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

قانون ارتباطی 5:

از ذهن خوانی پرهیز کنید. ذهن خوانی یکی از خطاهای ارتباطی است، یعنی شما برداشت‌های خود را به دیگران نسبت می‌دهید، تصور می‌کنید مردم چگونه فکر می‌کنند، چه احساسی دارند و چه می‌خواهند بکنند. ذهن خوانی می‌تواند کاملا تحریک کننده و خشم برانگیز باشد عباراتی از قبیل:

"تو می‌خواستی مرا مجازات کنی"
"تو دوستان مرا نمی‌پسندی"
"تو از مسئولیت فرار می‌کنی"
"می‌خواستی کاری بکنی که من احساس گناه بکنم"
عباراتی از این قبیل می‌تواند مانع گفتگوی منطقی شود. اشخاص دوست ندارند که دیگران درباره احساسات و علائق آنها به حدس و گمان متوسل شوند، به خصوص حدس اشتباه آنها را به شدت ناراحت می‌کند و این اتفاقی است که اغلب روی می‌دهد. ذهن خوانی ممکن است یک بیان ناقص باشد که از آن برای پی بردن به همه ی مطالب استفاده کنید. توجه داشته باشید که گاه "ذهن خوانی" مبین ترس شماست که به شکل اظهار نظر درباره ی احساسات و انگیزه‌های دیگران متجلی می شود.

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/۸   |    نظرات []   |    لینک ثابت

فردایی روشن

در مسیر زندگی گاهی شرایطی به وجود می اید که باید تغییری در مسیر و افق هدف ایجاد شود . مشکلات را باید در بسته ای پیچیده و روی دوش گذاشت و سپس با پشتکار و عزمی راسخ و امید و رویایی بزرگ در کوهستان زندگی حرکت کرد .



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/۸   |    نظرات []   |    لینک ثابت

شخصیت خود و دیگران را چگونه بشناسیم (نظریه Transactional Analysis)

شاید شما هم از رفتارهای آدمیان به شگفت آمده باشید. اگر با نظریه تحیلی عاملی”ارک برن” آشنا شوید ، خود و دیگران را بهتر درک کرده و می توانید رفتارتان را بهبود بخشید. ضمنا کمتر نسبت به رفتار دیگران متعجب می شوید. در این نظریه شخصیت هر فردی از بخش تشکیل شده است. ولی در هرفردی یکی از این بخشها غالب هست ، لذا بیشتر کارهای فردی از بخش غالب سرچشمه می گیرد. در ادامه به توضیح مفصل این سه بخش شخصیت می پردازیم.

ارک برن می گوید  رفتارها ، افکار ، احساسات و عواطف مختلف انسان از بخش های مختلف شخصیت وی سرچشمه می گیرد.

وی اجزاء شخصیت انسان را به ۳ بخش تقسیم می کند.

۱ – حالت من کودک child ego stage

۲ – حالت من والــد parent ego stage 

۳ – حالت من بالــغ ego stage adult

۱ – حالت من کودک child ego stage

کودک به هنگام به دنیا آمدن ،احساس های درونی و نیازهایی دارد که منجر به رفتارهایی در وی می شود . مثلا با گرسنه بودن، می گرید . و  با تامین بودن ، می خندد…. و این حالت در کودکی پایان نمی پذیرد و تا بزرگسالی در افراد مختلف به انحاء مختلفی ادامه می یابد.

این بخش شخصیت بدون هیچ تدبر ، فکر یا بررسی جوانب ، فقط با احساسات و لذات سرو کار دارد . پیوسته به دنبال لذت جویی و دفع درد و رنج است.

سه خاصیت کلی << حالت من کودک >> عبارت است از:

۱ – هرگز از لذت جویی سیر نمی شود.

۲ – آینده را نمی بیند.

۳ – خواسته اش را به تاخیر نمی اندازد.

احساسات منفی ، خلاقیت ، کنجکاوی ، علاقه به دانستن ، اصرار به تجربه کردن و احساس کردن از جمله خصوصیات حالت من است. این بخش از شخصیت فرد را وا می دارد که هر چیزی را شخصا خودش تجربه کند . اصلا خویشتن دار نیست و به عواقب احتمالی رفتارش توجهی ندارد.

تمایلی به رعایت قیود اجتماعی ، عرف ، مذهب ، قانون ، تعقل و… ندارد….

۲– حالت من والد

در سالهای اولیه کودکی  ( مخصوصا ۵ سال اول ) ، باید و نباید های زیادی از طرف والدین به کودکان تحمیل شده  یا یاد داده می شود.

این مجموعه عظیم از وقایع خارجی و تحمیلی غیر قابل سئوال  در حالت من والد کودک ثبت می گردد. و در آینده بخشی از شخصیت فرد را تشکیل می دهد.

این بخش شخصیت ، مسئول خشک و متعصب کارهای انضباطی فرد ، قانون مداری ، باید ها و نبایدها در افراد مختلف است. وقتی فردی بدون توجه به احساسات و عواطف ، یا بدون توجه به تعقل و منطق به امری مبادرت می کند و یا صحبت می کند و یا دیگران را مجبور به انجام چنین اموری می نماید از این بخش شخصیت خود استفاده می کند.

همانطور که بعدا خواهیم گفت . ۳ بخش شخصیت در هر فرد وجود دارد ولی مقدار اثر گذاری آنها از فردی به فرد دیگر فرق می کند. همچنین حاکمیت شخصیت در هر فرد ممکن است به عهده یکی از این اجزاء باشد که هر کدام طبیعتا حکومتهای متفاوتی را بنا خواهند گذاشت. پس شخصیت افراد متفاوت خواهد شد.

شاید شما کسانی را دیده باشید که برای آنها زندگی کار است و کاراست و کار .

و یا کسانی را دیده باشید که بسیار سخت گیر و منضبط هستند به مانند یک نیروی نظامی مقید به تریبت و توالی خاصی هستند و هیچ انعطافی را در زندگی نمی پذیرند.

این افراد باید سر ساعت خاصی بیدار شوند یا به رختخواب بروند و استثنائی بر این امر قائل نیستند.

اضافه کاری و غرق شدن در کارهای جدی چنان است که تفریح و سرگرمی خانواده ، دوستان و فرزندانشان بی اهمیت جلوه می کنند. جلسات متعدد دارند. قرارهای متعدد دارند. در شیوه تربیتی سخت و خشک و متعصب عمل می کنند.

دیدن خنده آنها مانند خورشید گرفتگی هر چند سال یکبار در یک زمان کوتاه  اتفاق می افتد و البته آنها هم روی نظم معین خودش که می توانید رصد کنید.

( فراموش نکنید شخصیتی نداریم که فقط همین یک جزء را داشته باشد ولی شخصیت های زیادی در فرهنگ و جامعه ما هستند که این بخش بر سایر بخشهای شخصیت غلبه داشته و آنها را زیر حکومت خود دارد.)

۳ – حالت من بالغ

این بخش شخصیت مخ شخصیت است. در واقع مجموعه ای از احساسات ، نگرشها و طرحهای رفتاری خود مختار و مستقل است که فرد را با واقعیتهای موجود تطبیق و هماهنگی می دهد.

این بخش شخصیت است که :

-  تجزیه و تحلیل می کند.

-  آینده نگری می کند.

-  میان احساسات و تعقل فرد تعادل برقرار می کند.

-   احتمالاتی را که برای حل و فصل موثر دنیای خارج ضروری هست محاسبه می کند.

-   فعالیتهای دو بخش قبلی ( کودک و والد ) را تنظیم می کند و واسطه عینی شدن میان آنهاست

در واقع شخصیت کامل انسانی ، شخصیتی هست که ۳ بخش فوق ( کودک – والد – بالغ ) توام به صورت متعادل در آن حضور داشته باشد. لیکن رئیس بخش بالغ باشد و با روشنفکری در جای خود به کودک و در جای خود به والد اهمیت دهد. و شخصیت را با تجزیه وتحلیل متعادل نگه دارد.

سرنخهای شناسایی شخصیت

چه بخشی از شخصیت شما بر شما حاکم است؟

از دید ارک برن شخصیت ما از تعامل ۳ جزء مختلف ( ۱ – کودک ۲ – والد   ۳ – بالغ )  تشکیل شده است . همچنین توضیح داده شد که خصوصیات هر یک از این ۳ بخش چگونه است و اگر هر کدام بر شخصیت یک فرد حاکم شود آن شخص چگونه رفتار می کند ، احساس می کند ، فکر می کند و یا صحبت می کند.

هر یک از سرنخهای زیر نشان دهنده یکی از بخشهای سه گانه شخصیت است:

 ۱ – جزء کودک

الف )  سرنخهای  کلامی :

-    کاشکه

-   دلم می خواد

-    نمی دونم

-    می خوام

-   به من چه

-    شاید وقتی که… ( بزرگتر شدم ، قبول شدم ، مدر ک گرفتم ، …..)

- نگاه کن چه کار کردم …( گزارشم  را ببین ، ماشینم را ببین ،  لباسم را ببین ، کارم رو ببیین و…)

- صفات تفصیلی ( مثل بهتر ، بهترین ، بزرگتر ، بزرگترین ….)

مثالی در زیر که همه سرنخهای کلامی از جزء کودک شخصیت ناشی می شود:

” کاش پارسال این زمین را خریده بودم داشتم .

 دلم می خواد بهترین فرزند را داشته باشم

 نمی دونم چطور باید حرفهایم را به بعضی ها بفهمانم.

شاید وقتی تجربه دار بشم بتونم .

در گزارش من  ، بهترین ، پرمحتواترین و… مطالب را خواهی یافت.

ب ) سرنخهای جسمانی

- غش غش خندیدن

- وول خوردن

- شعف

- چشم پائین انداختن

- کج خلقی

- جیغ

- ناله

- چشم گرداندن

- شانه بالا انداختن

- لج کردن

- قهر کردن

- سر به سر گذاشتن

- رجز خواندن

( بررسی کنید چه مقدار از نظر کیفی و کمی این سرنخها کلامی و جسمانی در شما و اطرافیانتان  وجود دارد . آیا  این سرنخها در شما یا آنها  غالب نیست؟)

۲ – جزء والد

الف ) سرنخهای کلامی :

-   دیگه نمی تونم

-    جونم به لب رسیده

-   گوش کن ، همیشه هم یادت باشه

-    قیودی مثل : هرگز ، همیشه ، هیچ وقت

-    آخه چند دفعه بهت بگم

-   می خوام ته و توی این موضوع را در آورم، برای اولین و آخرین بار

-   بیشتر کلمات تنبیه کننده یا تشویق کننده استفاده می کنند مثل : بی شعور ، مسخره ، بد ، نفرت انگیز ، وحشتناک ، تنبل ، مزخرف ، بی خود ، طفلک ، جرات نمی کنه ، خوشگل ، نکن ، عیب نداره ، باز دیگه چه شد ، بازم و کلمه های باید و مجبور است.

ب ) سر نخهای جسمانی :

- اخمها و چین های پیشانی

- سر تکان دادن

- نگاه ترس آور

- انگشت روی لبها نهادن

- دستها روی سینه گذاشتن

- آه کشیدن

- لبهای در هم فشرده

- انگشت سبابه که اشاره می کند.

کسانی که بخش والد شخصیتشان بر آنها حاکم هست. افراد جدی ، خشک ، کاری و غیر قابل انعطاف هستند. آنها  محکم حرف می زنند و کمتر اهل مشورت هستند. گویا همیشه حق همان است که از دهان آنها در می آید و در این مسئله حتی تردید هم نمی کنند ، چه برسد به اینکه بخواهند مشورت دیگران را قبول کنند. بر خلاف دسته اول ( کسانی که جزء کودک شخصیت  بر آنها حاکم است) ، این افراد به جای لذت طلبی ، فقط به دنبال واقع نگری ، آینده نگری و سخت کوشی هستند. معمولا خانواده این افراد از دستشان کلافه اند.

از تفریح و … در زندگی آنها اثر زیادی به چشم نمی خورد. بکن و نکن ها و دستورات متوالی آنها اطرافیانشان را در فشار می گذارد. گوش شنوای زیادی ندارند. فقط به هدف می اندیشند و هیچ انعطافی را با دیگران نشان نمی دهند.

زندگی تک بعدی آنها ، اگر چه بر خلاف گروه اول است ولی چون تک بعدی هست رضایت خودشان و دیگران را به همراه ندارد و آرامش آنها مخدوش است.

خود و اطرافیانتان را از نظر این سرنخها مورد دقت قرار دهید

۳ – سرنخهای جزء بالغ شخصیت:

-  کلماتی که نشان دهند تجزیه و تحلیل و بررسی هست. مثل :

-  چرا ؟ چه ؟ کجا ؟ کی ؟ چطور ؟ چقدر ؟ از چه طریق ؟

- استفاده از قیودی مثل : تا حدی ، احتمالا

- کلماتی که انعطاف فرد را نشان می دهد: به نظر من ، من فکر می کنم. 

- کلماتی که نشان دهنده تامل و صبر است؟ تا فردا بررسی می کنم . صبر کنم بیشتر ارزیابی کنم

خلاصه  و نتیجه گیری:

اگر بخواهید در زندگی لذت ببرید و به آرامش برسید باید قسمت بالغ شخصیتتان  بر شما حکومت کند. (البته منظور این نیست که  دو بخش کودک و والدتان از بین بروند.)

در واقع  این جزء بالغ است که  شما را متعادل می سازد . یعنی تا حدی کودک وجودتان را ارضاء و شاد می کند . ولی نه آنقدر که فرامین والد شخصیت را زیر پا بگذارد و موجب شود پیشرفت و موفقیت و آینده نگری فرد به خطر بیفتد.

قسمت بالغ شخصیت ، مخ متفکر و مرکز کنترل شخصیت هست که با تجزیه و آنالیز موقعیت های گوناگون سعی می کند آنها را با درون فرد سازگار کند.

-   اگر متعصب هستید

-    اگر دائما فقط به فکر لذت بردن هستید و به آینده توجهی ندارید

-    اگر فقط به فکر خودتان هستید

-    اگر انتقاد پذیر نیستید

-     اگر در برابر مشکلات همیشه به شیوه تکراری از یک روش منسوخ استفاده می کنید

بدانید که قسمت بالغ شخصیتتان بر شما حاکم نیست.

از طرف دیگر اگر همیشه فقط با سخت کوشی اتان همه را خسته کردید و فقط به دنبال ثروت ، قدرت ، پیشرفت و علم هستید و هیچ وقتی به خود و اطرافیانتان برای لذت بردن ، نمی دهید ، بازهم بدانید که قسمت بالغ شخصیتان کنترل شما را به عهده ندارد.

حالا با توجه به سرنخهای شخصیت ؛ شما جزء کدام دسته از افرادید؟ و با زندگی چه می کنید؟

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/۸   |    نظرات []   |    لینک ثابت

روانشناسی رنگها

 

رنگها بر نیازهای روحی-روانی، شرایط یادگیری، کنترل رفتارهای خشمگینانه، احساسات، درمان افسردگی و اختلالات یادگیری و سطح انرژی اثر دارند.رنگها در کنترل نبض، تپش قلب، فشار خون، اشتها و حتی خواب مفید هستند و همچنین در درمان بیماریهایی مثل میگرن، سرطان، اعتیاد و امراض پوستی و حتی تومورهای مغزی اثر دارند

رنگها در هر جا از دنیا و به تناسب فرهنگ و عرف هر جامعه معانی متفاوت و حتی متضاد دارند.برای مثال سفید در کشوری مثل ایران نشان شادی، پاکدامنی است و برای مراسم جشن و عروسی استفاده می شود، در حالیکه در کشوری دیگر نشان روحانیت است و در مراسم عزاداری کاربرد دارد
شاید تا به حال از خودتان پرسیده باشید که چرا کشتی و یا هواپیمای سیاه نداریم؟و یا چرا هیچ جعبه شکلاتی سبز نیست؟شاید در این مطلب جوابهایتان را پیدا کنید


متأسفانه به دلیل جذابیت روانشناسی رنگها، این شاخه از علم مورد سوء استفاده قرار گرفته است.در هر سایت، مجله، روزنامه و یا وبلاگی از این مطالب زیاد دیده می شود ولی درست یا غلط بودنشان مشخص نیست


پروفسور لوشر از دانشمندانی است که حدود بیست سال و اندی در این مورد تحقیق کرده است
حال بد نیست از نظر این محقق در مورد روانشناسی رنگها برای بعضی از رنگهای پر طرفدار نگاهی بیاندازیم
پروفسور لوشر می گوید:

سیاه:
سیاه رنگی مطلق است که در فراسوی آن، زندگی تمام می شود.سیاه یعنی نه، که نشانه ای از ترک عشق و انصراف از فعالیتهای جمعی است.به معنی نیستی، ناامیدی به آینده و سکوتی ابدی است و حس سنگینی را به افراد القا می کند.تأثیر خوبی بر مزاج ندارد و در کودکان هم اثرات منفی دارد.دوستداران رنگ سیاه معمولا" خسته و افسرده اند.اگر خسته نباشند، ناراضی اند.اگر ناراضی نباشند، مغرورند.اگر مغرور نباشند، انکار می کنند.اگر انکار نکنند هم ناراضی اند، هم مغرور، هم خسته و هم انکار می کنند اما احتمالا" خودشان هم خبر ندارند
طرفداران سیاه زیاد هم ناامید نشوند چون از طرفی دیگر سیاه نمادی از آبرومندی و شرافت است دیده اید ماشین های شیک و کلاس بالا معمولا" سیاه و براقند


قهوه ای:
آدمهای قهوه ای را بدون قسم خوردن می توان باور کرد، یعنی حرفشان سند است.اما طرفداران این رنگ معمولا" آواره اند(جالب است بدانید که رنگ مورد علاقه آوارگان جنگ جهانی دوم، قهوه ای بوده است).قهوه ایها یا یک بیماری جسمی جدی دارند و یا مشکلی که به نظر آنها غیر قابل حل است، پس این افراد از نظر جسمی و روحی در خطرند


خاکستری:
خاکستری را در کهنسالان و خانه سالمندان باید پیدا کرد.این افراد معمولا" غمگینند و محافظه کار و حتی اگر آهنگی گوش کنند(اگر خجالت نکشند)، غمگین است، مثل اینکه به آنها گفته اند خوشی بی خوشی


قرمز:
قرمز پسندها پر از شوق زندگی، عاشق و مبارزه طلب، پرتکاپو و شجاع، اهل معاشرت، شلوغ و پر سروصدا هستند.ظاهرا" نیرویشان تمام نشدنی است، خوب مشت می زنند و کتک خورهای خوبی هم هستند.در مجموع و خلاصه اینکه برونگرا هستند.قرمز باعث افزایش نبض و فشار خون می شود


آبی:
آبیها خلاقند و همیشه فکرهای تازه می کنند، مورد احترام، آرام و دوست داشتنی هستند و احساساتشان را خوب کنترل می کنند.عاشق تنهایی، احساساتی و ملایم اند.نماد ابدیت و عمق و کمال گرایی است.از ویژگیهای افراد آبی دوست صلح، مهربانی و هماهنگی است.این رنگ سبب کاهش نبض و فشار خون می شود


سبز:
آدمهای سبز مذهبی اند.در انجمنهای خیریه یا بیمارستان یافت می شوند!!!مضطرب و انعطاف پذیرند.اگر دنبال شریک(البته شریک تجاری نه زندگی) می گردید سعی کنید سبز باشد(نه اینکه رنگ پوستش سبزه باشد).رنگی مقدس است.سبزها اصلاح گرند و بسیار علاقه به نصیحت کردن دارند.کوشش و پشتکار عجیبی دارند


زرد:
آدمهای زرد بر خلاف نظر عموم بیمار و رنجور نیستند و منتظر خوشبختیهای بزرگند.آرام و قرار ندارند.توسعه طلب و اهل اختراعند.گاهی حسود و معمولا" بلند پرواز


بنفش:
بنفش دوستها صمیمی و حساسند وذوق عارفانه دارند.گاهی آنقدر صمیمی می شوند که قضاوت و تصمیم درست نمی توانند بگیرند


نارنجی:
نارنجی پسندها اهل مسابقه و سلطه طلبند و سرشار از آرزوهای دور و درازند


ارغوانی:
ارغوانی ها پایشان روی زمین است و سر و فکرشان در ابرها پرواز می کند(البته فکر بد نکنید!!).عاشق دین و عرفان اند.اندیشمند و عاشق مناظره و اثبات حقایق، اما هنوز معلوم نیست که چرا یک دفعه از این رو به آن رو می شوند و بنابراین اصلا" به فکر پیش بینی آنها نباشید
.
تغییر رنگ محبوب با گذشت زمان امری طبیعی است اما اگر ناگهانی باشد خطرناک و بحث برانگیز و عجیب است

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/۸   |    نظرات []   |    لینک ثابت

رازهای موفقیت

روز اول
از کارهایی که ناچاری انجام میدهی لذت ببـــر.
نق زدن تنها تو را خسته تر می کند و نمی گذارد کار را درست انجام دهی.
اما اگر با موفقیت مانند یک دوست رفتار کنی.
مثل سگ همه جا به دنبالت خــــــواهد بود.


روز دوم
سعی کن کارهایت را از صمیم قلب انجام دهی.
نه به صرف این که ناچاری انجام دهی.
باید به کارت ایمان داشته باشی.
یک جریان آب ضعیف ، تنها نیمی از باغچه را آبیاری می کند.


روز سوم
همه چیز را همانطور که هست بپذیر.
خواستن تنها، چیزی را تغییر نمی دهد.
خواستن، باد را از وزیدن باز نمی دارد و برف را به آب نبات تبدیل نمی کند.
اگر می خواهی چیزها را بهتر از خودشان تبدیل کنی، با آنها همان گونه که هستند مواجه شو.


روز چهارم
تمرین کن تا از درون شاد باشی.
اجازه نده دیگران برای شاد کردن تو تصمیم بگیرند.
خودت رئیس کارخانة شادی سازی باش.


روز پنجم
ذهنت را همانند ابر سفیدی که در آسمان است، آزاد کن.
تلاش کن، اما نتایج کار را واگذار تا با هم کار بیایند
برای ابر چه فرقی می کند باد از کدام سو بوزد.
چرا وقتت را برای چیزی که در کنترل تو نیست، تلف می کنی؟


روز ششم
وقتی تصمیم به انجام کاری می گیری،
از خود نپرس : من چه می خواهم ؟
بلکه بپرس : چه کاری به نفع همه است ؟
اگر به فکر منافع دیگران باشی، دیگران در کنارت کار خواهند کرد و کمکت خواهند کرد تا موفق شوی.


روز هفتم
هنگام تصمیم گیری ابتدا نباید بپرسی، از این کار چه نفعی عایدم خواهد شد؟
پرسش درست این است که : چه کاری به نفع همه است؟
خانه زمانی مستحکم خواهد شد که همة دیوارهایش استوار باشند
.

روز هشتم
وقتی کار به مشکل می خورد، نه دیگران را سرزنش کن و نه خود را،
انسان وقتی شنا یاد می گیرد که از فرو رفتن در آب نترسد.


روز نهم
برای موفقیت در هر کار، باید ابتدا تصویر واضحی از نقشة کار داشته باشی.
آن گاه، همان طور که در باد شدید، نخ بادبادک را محکم نگه می داری،
باید هدفت را هم به همان محکمی نگه داری.


روز دهم
اگر طرحی در عمل مشکل تر از آن شد که فکر می کردی،
دلسرد نشو.همه چیز این دنیا همین طور است،
خصوصاً اگر ارزشمند باشد.
لاجرم خود حبابی بیش نبود، زیبا اما توخالی.


روز یازدهم
مشکلات ما را قوی و به سمت
پیروزی های بزرگ تر هدایت می کنند.
کوهنوردی آسان نیست، اما منظره ای هم که
از قله کوه دیده می شود، بسیار زیباست.

روز دوازدهم
اراده ات را قوی کن.
خود را وارد به انجام کارهایی کن که برایت مشکل اند.
سپس آنها را با جدیت انجام بده.
بعد از مدتی خواهی دید که اراده ات همانند
گرزی فولادی سخت و درخشان شده است.


روز سیزدهم
با انرژی کامل روی کارهایت تمرکز کن.
شیشه های رنگی کلیسا، هنگام عبور نور از آنها
بسیار زیبا و درخشان می شوند.
کارهایت را هم اگر با انرژی انجام دهی،
شفاف و زیبا خواهند شد.


روز چهاردهم
هنگامی که قصد انجام کاری را داری، از خود نپرس :
دیگران آن را چگونه و با چه روشی انجام داده اند ؟
بلکه بپرس : چگونه می توانم آن را درست و به بهتـــــــــرین وجه ممکن انجام دهم.
این را بدان که همواره حقیقتی تازه در انتظار کشف شدن است.
بدون احساس وجود این حقایق، کریستف کلمب
هرگز به آمریکا نمی رسید و گراهام بل تلفن را اختراع نمی کرد.


روز پانزدهم
هر کاری را با جان و دل انجام بده.
اگر شعاع انرژی ات را مانند ذره بینی که نور خورشید را متمرکز می کند،
روی موانع تمرکز دهی،
هر مانعی که سر راهت باشد خواهد سوخت.


روز شانزدهم
امروز را آغازی تازه بدان.
چرا به چیزی که دیروز اتفاق افتاده، یا انجام شده فکر می کنی؟
زندگی رودخانه ای است که مدام به سمت آینده در جریان است.
هیچ قطره ای از آن دوبار از زیر یک پل رد نمی شود.
کار را با روشی تازه انجام بده، بهتر از همیشه.


روز هفدهم
افکار و رویاهایت را بسط بده.
هنگامی که در بیرون چمنزاری پهناور است
که از هر سو تا افق امتداد دارد.
چرا خود را در آغل حبس کنی.


روز هجدهم
نگذار افکار و ذهنیاتت به صورت عادت درآیند.
سعی کن هرگز در جا نزنی.هر روز از زاویه ای تازه به کارها نگاه کن.
زندگی یک صحنة پر از ماجراست.
به اطرافت نگاه کن: نشانه های زیبایی وجود دارند که به کشفیات تازه اشاره می کنند.


روز نوزدهم
مهم ترین چیز احساسی است که نسبت به کارت داری.
وجود رنگ های تیره در یک تابلوی نقاشی.
نشانة افسردگی نقاش آن تابلوست.
رنگ های روشن، حاکی از وجود روشنایی و انرژی در زندگی نقاش آن تابلوست.
هر کاری را با شادی انجام بده، تادیگران را هم شاد کنی.


روز بیستم
زندگی مثل یک تاب است که هم می تــــــــــواند سرگرم کننده باشد و هم حال به هم زن.
اگر هر بار که تاب می خوری احساس شگفتی کنی،
لذت تاب خوردن را احساس خواهی کرد.
در زندگی هم هر بار که کاری را انجام می دهی،
از انجام آن شگفتی احساس کن.


روز بیست و یکم
حرف حق را بپذیر و کاری به گویندة آن نداشته باش.
مثلاً اگر بوی دود را احساس می کنی و طوطی ات فریاد بزند که :
خانه آتش گرفت!
آیا به مهمانهایت خواهی گفت :
این طوطی نمی فهمد چه می گوید؟


روز بیست و دوم
عقاید را با حقایق اشتباه نکن.
حقیقت مانند دانة بادام است،
و عقاید پوستة آن دانة بادام هستند.
اگر به دنبال حقیقت هر چیز هستی،
باید پوسته را بکنی، تا خود دانه را ببینی.


روز بیست و سوم
قبل از انجام هر کار مهمی، اول ببین چه احساسی نسبت به انجام آن داری.
آیا آن کار را مهم می دانی؟ آیا واقعی به نظرت می رسد؟
آیا به دیگران کمک می کند؟


روز بیست و چهارم
هنگام غلیان احساسات، هیچ تصمیم مهمی نگیر.
در این صورت اشتباه خواهی کرد.
اول درونت را آرام کن.
ذهن مانند یک دریاچه است.
هنگام غلیان احساس، دریاچه مواج است.
دریاچه هنگامی نور ماه را منعکس می کند که آرام باشد.


روز بیست و پنجم
هنگام مواجه شدن با مشکلی یادت باشد که حتماً راه حلی وجود دارد.
زیرا هر چیز با جفتش به وجود می آید.
بعد از هر سقوطی ، صعودی و بعد از هر شبی، روزی وجود دارد.
ذهنت را روی راه حل ها متمرکز کن.
برای بیرون آمدن از یک اتاق باید در را پیدا کنی، نه این که به دیوارها فکر کنی.


روز بیست و ششم
همواره از نعمتهایی که زندگی به تو بخشیده است، شاد باش و به خاطر آنچه که نداری گله مند نباش.
ساختمان با سنگ هایی ساخته می شود که در دسترس اند، نه با سنگ های حیاط خانة دیگران.


روز بیست و هفتم
سعی کن مثل ماشین خرابی که خاموش نمی شود، دائماً در حال عذرخواهی نباشی.
با این کار توجه دیگران را به اشتباهاتت جلب خواهی کرد.
تلاش کن که بهترین را انجام دهی.
آن گاه لبخند بزن و حرکت کن.
تنها خداوند کامل است.


روز بیست و هشتم
هر کار خیری که در این دنیا انجام دهی، بیش از هر کس به خودت کمک خواهد کرد، به تو قدرت و انرژی و درک بیشتر خواهد بخشید.
اگر خودت نقاشی کنی، دیگران از تماشای آن لذت خواهند برد.
ضمن آنکه در حین کار تجربه ات هم در نقاشی بیشتر شده است.

روز بیست و نهم
برای عمل کردن از درونت فرمان بگیر.
برای تفکر از درونت راهنمایی بجو.
زیرا درک و آگاهی را باید دریافت کنی و نمی توانی خودت خلق کنی.
زمین هنگامی گرم می شود که به سمت خورسید متمایل باشد.


روز سی ام
هر چیز که راست و درست باشد، به نفع تو و دیگران خواهد بود.
خداوند بهتر از هر کس می داند که چه چیز به تو شادی واقعی می بخشد.
آیا یک گیاه می فهمد که باد، آن را تقویت می کند یا باران ملال آور باعث رشد گل های زیبا می شود.


روز سی و یکم
هرگز مغرور نشو، زیرا غرور میکروبی کشنده است.
غرور به تدریج عقل را زایل می کند و باعث می شود هیچ کاری را بدرستی انجام ندهی
.

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/۸   |    نظرات []   |    لینک ثابت

دعا کردن فرستادن ارتعاشاتی از شخصی به شخص دیگر و خداست.

 

کل عالم وجود در ارتعاش است؛ارتعاش را می توان در مولکولهای یک میز و در هوا پیدا کرد.واکنش میان دو نفر نمودار ارتعاش است. وقتی کسی را دعا می کنید، از قدرتی که در جهان معنوی نهفته است کمک می گیرید.

 

شما با دعا پیام مهر و دوستی و تفاهم، مدد کاری ، حمایت و همدردی را از خود به دیگری منتقل می کنید، در این روند ارتعاشاتی در جهان ملکوت بوجود می آورید، که از طریق آنها خداوند کسی را که برایش دعا شده، مورد رحمت و عنایت خود قرار می دهد. این اصل را در زندگی دنبال کنید و از نتایج شگرف آن بهره مند شوید.

 

یکی از وظایف مهم دعا اینست که برای افکار خلاق حکم محرک را دارد.در درون ذهن همه منابعی وجود دارد که برای رسیدن به زندگی موفقیت آمیز بدان نیاز است. این افکار و عقاید در وجدان آگاه ما حضور دارند و چنانچه رها شوند و به آنها اجازه شکوفایی داده شود، می توانند از انجام هر مهم و مسئولیتی برآیند. اگر می خواهید دعای شما مستجاب شود یاد بگیرید چیزهای مهمی از خدا بخواهید. خدا بر اساس آرزوها و خواسته هایی که دارید به شما بها می دهد.

 

قدرت دعا نشانه‌ی آزاد شدن انرژی است. همانطور که به کمک تکنیکهای علمی انرژی اتمی را آزاد می کنند، با استفاده از قدرت دعا و از طریق شگردهای علمی می توان انرژی معنوی را آزاد ساخت.اثار این قدرت انرژی‌زا بر بسیاری آشکار است.

 

به تازگی ثابت شده است با دعا می توان روند پیری را به حالت طبیعی درآورد و ناتوانی و کاهش قوا را محدود کرد و یا از میان برداشت.هر شب با دعا می توانید کسب انرژِ ی کنید و روز بعد با رویی گشاده و قوایی از نو کسب کرده به سر کار و فعالیت بروید.

 

از طریق دعا می توانید واکنشهای خود را صحیح و اصولی سازید. دعا اگر عمیق و قلبی باشد و وارد ذهن نیم هوشیار شود می تواند شخصیت دوباره ای از شما بسازد. دعا قوای درونی را حیات و نیرو می بخشد.

 

بد نیست بدانید دعا بالاترین قدرت را در جهان هستی در اختیار دارد. با توسل به دعا ، شما دیگر با چراغ نفتی راه خود را روشن نمی کنید، بلکه از جدید ترین و مدرن ترین وسایل روشنایی استفاده می کنید.

 

رمز دعا اینست :

روندی را بکار ببندید که به بهترین وجهی قلب شما را بگشاید و پرتو حق را به آن بتاباند هر روشی که بارقه‌های الهی را در ضمیر شما شعله ور سازد، قانونی و قابل اجراست.

 

در کتاب مقدس آمده است : " جاییکه دو یا سه نفر بنام من جمع می شوند، من در جمع آنها هستم." بدین معنی که اگر دونفر از شما بکاری دست بزنند که خواسته ی قلبی آنها باشد، خداوند از هر جهت برای آنها گشایش حاصل می کند."، چیزی را از خدا بخواهید که مطمئن هستید از هر نظر با موازین اخلاقی، معنوی و روحی ، هماهنگی دارد. شما هرگز از یک خطا نمی توانید به نتیجه ی درست برسید. هر انچه را آرزو دارید، وقتی دعا می کنید چنین پندارید که گویی آن را بدست آورده اید."منظور از دعا کردن اینست که هرروز مسائل خود را با خداوند در میان بگذارید.

 

در خواسته هایتان دقت و ویژگی را رعایت کنید. هرچه اصولی و منطقی است می توانید از خداوند بخواهید، اما بطور جداگانه و اخص و کودک وار.به قدرت خدا شک نکنید، شک و تردید توان و نیرو را کاهش می دهد. ایمان آن را متجلی می سازد.قدرت ایمان آنچنان عظیم و لایتناهی است که کاری وجود ندارد که خداوند نتواند برای ما به وسیله ی ما یا به کمک ما انجام ندهد البته به شرط انکه اجازه دهیم قدرت خود را در قلب ما متجلی سازد.

 

اگر هدف مهمی در پیش دارید ، ابتدا برای تحقق آن به دعا متوسل شوید و سپس آن را به خدا واگذارید. بعد در ذهنتان واقع شدن آن را مجسم کنید و به این تصویر ذهنی تا آنجا که می توانید قوت بخشید. آنوقت از خدا بخواهید هرطور به صلاح شماست عمل نماید و عنایت خود را شامل حال شما سازد.

 

با هوشیاری و سختکوشی هدفتان را دنبال کنید تا نقش خود را در این قسمت ایفا کرده باشید.تمام مدت به خود تلقین کنید که به هدفتان خواهید رسید و ذهن خود را از افکار مثبت و امیدوار کننده لبریز سازید. به این کار ادامه دهید، به مرحله ای می رسید که از تحقق تصویر ذهنی خود شگفت زده می شوید. در این حالت،تصویر به واقعیت تبدیل شده آنچه " دعا" کرده اید و در ذهن " مجسم " نموده اید، بر اساس آرزوی واقع بینانه شما و سپردن آن به دست پروردگار  و تجسم تصویر کامل موفقیت در ذهن ، به " واقعیت" مبدل شده است.

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/۸   |    نظرات []   |    لینک ثابت

دروغگو را بهتر بشناسید

افراد دروغگو معمولا از نظر نوع رفتاری با یکدیگر شباهت بسیاری دارند که دانستن برخی از خصوصیات به ما کمک می کند که تا حدودی انسان دروغگو را بشناسیم برخی از علائم و روشهایی که باعث شناهخت دروغگو می شود عبارتند از

1 - چشمان کسانی که دروغ می گویند یا بازتر از حد معمول است یا دائما چشمهای آنان به نقاط مختلف حرکت می کند. .در عین حال آنها معمولا از نگاه مستقیم به شما احساس ناراحتی می کنند و سعی می کنند مستقیما به شما نگاه نکنند

2 - گاهی اوقات افراد دروغکئ بخشی از صورت یا دهانشان را هنگام حرف زدن می پوشانند.

3 - وقتی از آنها سوال می شود دماغ یا گوششان را به حالت عصبی می خارانند.

4 - فرد دروغگو معمولا هنگام حرف زدن حرکت اضافی زیادی از خود بروز می دهد.

5 - در هنگام حرف زدن زیاد تپق می زنند و اشتباهات فراوان گفتاری را سعی می کنند به گونه ای بپوشانند.

6 - آنها همیشه کلی گویی می کنند و بارها این کلیات را تکرار می کنند و با این کار تلاش می کنند تا خودشان را قانع کنند.

7 - آنها سعی می کنند به گونه ای گیج و مبهم سخن بگویند و با این کار به شما اجازه نمی دهند تا حرفهای آنان را تجزیه کنید.

8 - هنگامی که سعی دارید در مورد موضوع مورد بحث از آنها سوال کنید بلافاصله موضوع بحث را عوض می کنند.

9 - حتی سوال شما را متوجه شوند چنین وانمود می کنند که سوال شما را نشنیده اند و با این کار به بحث خاتمه می دهند.

10 - اگر می خواهید مطمئن شوید مه او دروغ کفته است چند روز بعد راجع به موضوعی که در مورد آن دروغ گفته است ار او سوال کنید تا برایتان یک داستان با مظالب متفاوت تعریف کند.

11 - اگر قدری به صحبت آنها شک دارید شما را متهم به بی اعتمادی می کند و خیلی سریع با این کار به بحث خاتمه می دهد.

12 - آدم های دروغگو معمولا پر حر ف هستند و در مورد هر چیزی اظهار نظر می کنند.

13 - افراد دروغگو معمولا کسانی هستند که در زندگی شخصی یا خانوادگی دچار مشکل هستند. پس در مورد حرفهای چنین افرادی بیشتر دقت نمایید.

14 - تن صدای افراد دروغگو در هنگام دروغ گفتن معمولا بالاتر از حد طبیعی است.

15 - خنده های بی دلیل و بی گاه در هنگام صحبت کردن یکی دیگر از علائم افراد دروغگو است.

16 - آدمهای دروغکو همیشه سعی می کنند حرفهای زیبا و جذاب به زبان بیاورند و با این کار می خواهند امکان کشف حقیقت را از ما سلب کنند.

نکته پایانی این که اگر چه که شاید افراد دروغگو در کوتاه مدت بتوانید حقیقت را از دیگران پنهان کنند اما زمان باعث خواهد شد که همیشه افراد دروغگو رسوا شوند و هیچ گته حقیقت پنهان نخواهد ماند, اگرچه شاید مدت زمان طولانی پنهان بماند

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/۸   |    نظرات []   |    لینک ثابت

چند نکته مفید

چنان زندگی کن که وقتی فرزندانت در مورد عدالت، توجه و راستی فکر میکنند به یاد تو بیفتند

ببخش همه لباسهایی را که در طول سه سال گذشته نپوشیده ای به مستمندان

شجاع باش و حتی اگر شجاع نیستی به آن تظاهر کن. هیچ کس نمیتواند

تفاوتی بین آنها قایل شود

شوخی کن و لطیفه بگو اما برای سرگرمی و تفریح،نه برای آزار و اذیت دیگران

هیچ گاه سالگرد ازدواجت را فراموش نکن

در حد توان مالی و زمانی خود از یک موسسه خیریه حمایت کن

به فرزندانت نشان بده که به آنان اعتماد داری

شریک زندگیت را با دقت انتخاب کن زیرا 90 د صد خوشبختی تو به این تصمیم بستگی دارد

از بکار بردن عبارتهای طعنه آمیز خودداری کن

به خلوت فرزندان خود احترام بگذار و قبل از ورود به اتاقشان در بزن

گوش دادن را بیاموز گاهی اوقات فرصتها بسیار آهسته در میزنند

هیچ گاه به مقدسات بی حرمتی نکن

اجازه نده تلفن در لحظات مهم زندگیت خللی ایجاد کند. اگر تلفنی وجود دارد فقط برای آسایش و راحتی توست

برنده و بازنده خوبی باش

هنگامی که خستگی و افسردگی را در صورت کسی میبینی هرگز آنرا به زبان نیاور

در خلوت انتقاد کن

هیچ گاه تحت تاثیر نخستین برخورد خام نشو

برای پیروزی در جنگ اصلی، شکست در نبردهای کوچک را مشتاقانه بپذیر

به قولت پایبند باش

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/۸   |    نظرات []   |    لینک ثابت

بسیاری را دوست می نامی اما کسی ترجمان واقعی وازه دوست است
که در تنگناها زمانی که همه تو را ترک کردند
دستان اعتمادش
قوت شانه های تنهایی ات باشد



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/۸   |    نظرات []   |    لینک ثابت

آموزش هیپنوتیزم

 

مقدمه:

تعلق و وابستگی به جسمانیت وعادت کردن به آن ، دلیل بسیاری از مشکلات روحی یا حتی از دست دادن لذتهای بی نهایتی است که خداوند امکان تجربه آن را به بشر داده است ...لذا اولین مرحله و گام در رسیدن به عالم آرامش و در واقع رسیدن به او ، رها شدن از جسم و قطع تعلقات است .
مقاله زیر آموزش ساده ترین نوع خود هیپنوتیزم به عنوان Relaxation ، مقدمه ای برای کنترل ذهن ، راز اصلی تمرکز قوا و حذف تنشهای غیر ضروری و زیانبار بدن است .


مراحل یازده گانه:

1>شروع خواب مصنوعی> مکانی ساکت و دنج پیدا کنید ، آرام روی صندلی ای راحت بنشینید و یا در جایی نرم دراز بکشید (گذاشتن موسیقی ای آرام یا صدای طبیعت می تواند کیفیت کار را بهتر کند). سپس چشمها را بسته و از 10 تا 1 به صورت معکوس بشمارید به طوریکه شماره ها یک در میان با دم و بازدم تنظیم شوند ، مثلا با شماره 10 ،نفسی عمیق بکشید و 15 ثانیه نگهدارید سپس با شماره 9 بیرون دهید و همینطور الی آخر. . . در ضمن تصور کنید لحظه به لحظه و با هر شماره بدن شما سنگینتر می شود.

2>رها سازی پاها> ابتدا پای راست خود را از انگشتانش تا کمر (یا تا زانو) در ذهن مجسم کنید. آن را احساس کنید و در ذهن خود تصور کنید که تمام اجزای آن مثل خمیر شل ، گرم و سنگین شود ؛ سنگین سنگین ،این کلمه را 5 بار تکرار کنید ؛ وارد جزئیات شوید و سعی کنید به ترتیب عمل کنید یعنی به خود القا کنید که پای راستتان تا کمر از نوک انگشتان ، پاشنه پا ، کف پا، ساق پا، ران و... همه و همه شل ، سنگین و گرم شده اند بعد همینطور پای چپ(برای اینکار می توانید در ذهن خود 5 بار به پاهایتان دستور بدهید که آرام سنگین و گرم شو و بگویید لحظه به لحظه پاهایم گرمتر و سنگینتر و شل تر می شوند . احساس سه کلمهً گرم ، سنگین و شل را مدام در ذهن خود تکرار کنید .)

3>رها سازی تنه> یک نفس نیمه عمیق و آرام بکشید و همه بدنتان را رها کنید.حالا عضلات شکم ، سینه ، سرسینه ها و پهلوها را رها کنید ؛ تصور کنید تمام قسمتهای بدنتان شل شده اند لذا این قسمتها را ، راحت ، آسوده ، شل ، سنگین و گرم شده باور کنید ، می توانید 5 بار ذهنی بگویید از کمر تا کتفم شل و سنگین شده و لحظه به لحظه گرمتر و شل تر و روانتر می شود .(به تصویر کشیدن اجزاء بدن در ذهن به صورت ماده ای مثل خمیر یا هر ماده ای که در حال وارفتن و روان شدن باشد بسیار کمکتان می کند)

4>
رها سازی دستها> منظور ، قسمت مچ دست تا انگشتان می باشد ؛ پس ابتدا دست راست و سپس چپ خود را رها و شل کنید ،دقیقا مانند مراحل قبل ؛یعنی تصورکنید تمام اجزای دست مورد نظر شل و سنگین شده .بهتر است از نوک انگشتان شروع کنید و 5 بار به خود بگویید دست چپم شل و سنگین شده است ،آرام و رها .

5>رها سازی کتفها و بازوها> کتفها و بازوهایتان را شل ، سنگین و بدون هیچ انقباضی قرار دهید (همانطور که با اعضای قبلی رفتار کردید) ، می توانید تصور کنید همینطور که بازوهای شما سنگین، شل و گرم می شوند به تدریج مثل خمیری نرم ، روان به سوی پاهایتان در جریان است.

6>رها سازی سر> حال نوبت عضلات گردن ، فک ، چانه ، صورت ، لبها ، گونه ها ، پیشانی ، گوشها ، ماهیچه های زیر چشم و موها رسیده است .تصور کنید اختیار این قسمتها دست شما نیست و همه شان شل ، گرم ، سنگین و مایع شده اند ؛ رهایشان کنید و در ذهن ببینید صورتتان آرام و آسوده شل شده است.

7>چسباندن پلکها> اکنون تصور کنید پلکهایتان شدیداً به هم چسبیده اند ، یعنی تصور کنید آنها را با قویترین چسب دنیا به هم چسبانده اند و شما در ذهن خود مجسم کنید که نمی توانید چشمهایتانرا باز کنید آرام آرام عضلات صورت را شل کرده و رهایشان کنید.

8>پاکسازی آلودگیها> در این مرحله در ذهن و خیال خود تصور کنید هوایی زلال و شفاف (ترجیحا قابل رویت) به درون ریه هایتان می فرستید به طوریکه این هوا علاوه بر ریه ها ، به تمام سلولها و اتمهای اجزای دیگربدن نیز وارد شده و همه عضلات داخلی و ماهیچه ها و مغزتان را پاک پاک پاک ، صاف و زلال و شفاف می کند و به همین دلیل هوای وارد شده سیاه رنگ می شود ؛ پس در بازدم ، آن رنگ سیاه که در واقع بیماریها ، نقطه ضعفها ، ناراحتی ها و مشکلاتتان است بیرون می رود . این تنفس شامل دم پاک و بازدم سیاه رنگ را مرتب تکرار کنید و تصور کنید که با بیرون رفتن تنشها و بیماریها به صورت دود سیاه ، لحظه به لحظه شادابتر و سرحالتر می شوید و رفته رفته رنگ سِاه بازدمها نیز کمتر می شود تا آنجا که هم دم و هم بازدمتان زلال و شفاف و پاک می شوند و در واقع تمام سلولهای بدنتان را پاک و تمیز و جوانتر شده می بینید .

9>افزایش کیفیت آرامش> تصور کنید کنار دریا در ساحلی بسیار زیبا یا کنار رودخانه ای جنگلی یا در باغی سرسبز و آرام یا روی تشکی نرم و لطیف یا قایقی راحت در وسط اقیانوسی آرام زیر گرمای مطلوب خورشید ونسیم خنک پرطراوتی(و خلاصه هر مکان و فضای آرامشبخشی که بودن در آنجا را دوست دارید )دراز کشیده اید ؛ احساس کنید که نسیم دریا یا صدای آب شما را آرام و آرامتر می کند ، خورشید به صورت حرارتی مطبوع بر شما می تابد و بدنتان را نوازش و گرم می کند . حالا در ذهن بگویید لحظه به لحظه آرامتر می شوم ، دستهایم ، پاهایم ،کمرم ،سینه ام ،شکمم ،عضلات صورتم همه سنگین و سنگین تر می شوند .دست چپم ، سنگین شده سنگین سنگین ، دست راستم شل و آرام شده سنگین سنگین ، گرم گرم ؛ هر نفسی که می کشم مشکلات ، تنشها ،بیماریها و انقباضها از بدنم حذف میشود و من آرام و راحتم ، پاهایم ، سینه ام و سرم سنگین و گرمند ، من راحتم من آرامم . در اوج نشاط وآرامش ، آسوده و راحت ، رها و آزاد و شاد و امیدوار .(دقت کنید که تکرار این کلمات و تصور کردن دوباره اجزای بدن به صورتی آرام در افزایش کیفت آرامش شما بسیار مهم است).

10>تلقین خواسته ها> این مرحله ، مرحله تلقین دقیقتر آمال است ؛ هر چه می خواهید و هر آرزوئی که دارید به صورت جمله ای کوتاه در ذهن خود بیان کنید مثلا بگوئید من هر لحظه به لحظه و روز به روز از هر لحاظ بهتر می شوم یا من در درسها یا کارم موفق هستم ،یا من ثروتمندم ،یا من سالمم. حتما این جملات را به زبان حال (نه اینکه از این به بعد می خواهم باشم)و با ساختاری مثبت بیان کنید (ا زکلمات منفی و کلمه نه خودداری کنید) . جملات را چندین بار تکرار کنید و تصور کنید که به هدف خود رسیده اید .دوستان را ببینید که برایتان شادمانی می کنند ، صداها را بشنوید که به شما تبریک می گویند ، افراد و دوستان شما را در بغل کرده می بوسند و موفقیتتان را تبریک میگویند ، احساس بسیار بسیار خوبی دارید .خوش به حالتان.

11>بیدار شدن از خواب مصنوعی> آرام آرام از 1 تا 10 بشمارید ، با هر شماره تنفس را تندتر کنید کوتاه و سریع ، و به خود بگویید وقتی به 10 رسیدم چشمهایم را باز می کنم ، شاداب و سر حالم ، کاملا با نشاط و سرحال ، خوشحال و پر انرژی. انگشتان پای راست را تکان بدهید ، آنگاه انگشتان پای چپ ،ساق پای راست و ساق پای چپ ؛رانها را به حرکت درآورید ؛ پاها را بالا بیاورید ؛ دستهایتان را تکان دهید ؛ گردنتان و عضلات صورت را منقبض کنید ، تکان بخورید ، شاد و سر حال چشمها را باز کنید و بعد از 30 ثانیه بنشینید با این عمل شما امواج آلفا مغز خود را فعال می کنید .( تذکر مهم اینکه در مرحله 11 حتما با تلقین معکوس ، حالت سنگینی و کرختی بدنتان را حذف کنید مثلا بگویید پای چپم سبک شده ، دمایش عالیست و راحتم ، همچنین حتما تلقین کنید من بعد از بیداری شاد و سرحال و پر انرژی می شوم ، تمام اعضای بدنم در حالت عادی راحتتر و پر انرژی اند.)


نکاتی بیشتر:

> تقسیم کردن بدن به اجزای بیشتربدین منظور است که عمل تن آرامی به آسانی امکانپذیر شود .زیرا مغز فرمانهای جزئی را سریعتر از فرمانهای کلی به اجرا می گذارد . پس بدن خود را قسمت به قسمت شل کنید تا به مرحله مفید و موثر تن آرامی برسید.

>
مثالها ، ترتیب و جملاتی که در این مراحل آورده شده بود بی شک ثابت نیستند ؛ بخصوص در مراحل 8 ،9 و 10 تا آنجا که می توانید قوه تخیلتان را به کار بگیرد .طبیعتا پس از انجام یکی دو بار می توانید متناسب سیستم روحی ، جسمی و نیازهای خود آنها را تغییر دهید و سعی کنید تمام مراحل را برای خود سفارشی (Customize) کنید.

>
با توجه به تکنیکهای NAC (علم تداعی عصبی شرطی) در ابتدای مرحله 11 که شروع به برگشت به حالت عادی می کنید در ذهن خود تصور کنید مثلا دست چپتان را مشت کرده اید. بعدها در مواقع ضروری ، هر وقت و هر جا ، در جمع ، ماشین و محیطی شلوغ یا پرتنش که شما این کار یعنی مشت کردن دست چپتان را انجام دهید و چشمهایتان را ببندید ، بلافاصله احساس آرامش می کنید و امواج آلفا ، مغز شما را شاد می کنند.

>
در ضمن ذکر این نکته نیز لازم است که منظور از گفتن فلان جمله در مراحل مذکور آن نیست که آنها را به زبان بیاورید بلکه باید طوری بیان و احساس شود که کل وجود شما جملات مورد نظر را فریاد کند.

>
می توانید جملات مورد نظر را با تنظیم زمانبندی مناسب ،همراه موسیقی ای ملایم بر روی یک نوار کاست ذخیره کرده و از آن در حین انجام دادن مراحل استفاده کنید.

>
مسلما رفتن به حالت Relaxation و اعمال مشابه برای عوض کردن اجتماع یا آدمهای اطرافتان نیست بلکه روشی است تا شما را با روحتان آشتی دهد و قدرتهای نامتناهی ای که خداوند متعال در اختیارتان قرار داده را به کنترل شما درآورد تا بوسیله آنها بتوانید در برابر محیط ، موقعیتها ، فرصتها و افراد پیرامونتان بهترین تصمیم و عکس العمل را به کا بندید ...


Farewell

دیدن آرامش و شادی دیگران همیشه برای من انرژی بخش است
لذا با آرزوی رها شدن همه انسانها از بندها و زنجیرهایی که در واقع خود به جسم و روح خود کشیده اند شما را به یگانه منبع بی نهایت انرژی ، ایزد بزرگ ، می سپارم...
تا خود نخواهید هیچ تغییری رخ نمی دهد ...
امیدوارم در نهایت آرامش و اطمینان باشید درحالی که سرشار از انرژی ، نشاط و اشتیاق هستد

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/۸   |    نظرات []   |    لینک ثابت

تست روانشناسى فضولی !

 

اگرچه کنجکاوى همیشه یک صفت پسندیده محسوب مى شود اما اگر ازحد متعارف خود خارج شود دیگر آن قدرها هم پسندیده نخواهدبود. شما معمولاً با دوستان فضولتان چکارمى کنید؟ بدون تردید سعى مى کنید هرطورشده آنها را از سرخودتان بازکنید، درست است؟ اما آیا مى دانید خود شما چقدر دچار این مشکل هستید؟ تست امروز ما معلوم مى کند شما تا چه اندازه فضول هستید...!

تصورکنید که صبح خواب مانده اید و دیرتان شده است. هنگام خروج از خانه صداى دعواى همسایه را مى شنوید. آیا مى ایستید تا ببینید موضوع ازچه قرار است؟
ـ بله (
۱۰)

ـ خیر (
۰)

با دوستتان مشغول مکالمه تلفنى هستید که مجبور مى شوید مدتى منتظربمانید تا او به مکالمه دیگرى که درانتظار است پاسخ دهد آیا وقتى براى ادامه مکالمه شما برمى گردد از او مى پرسید چه کسى پشت خط منتظر بود؟
ـ بله (
۱۰)

ـ خیر (
۰)

به منزل دوستتان رفته اید و او براى انجام کارى از اتاق خارج مى شود. روى میز او یک نامه جلب توجه مى کند. آیا نگاهى به آن مى اندازید؟
ـ بله (
۱۰)

ـ خیر (
۰)

دراتوبوس یا تاکسى نشسته اید و فرد کنارى شما مشغول مطالعه است. دراین شرایط چه مى کنید؟
ـ مستقیماً به آنچه او مطالعه مى کند خیره شده و شما هم همراه او مطالعه مى کنید.(
۱۰)

ـ هرازچندگاهى نگاهى دزدکى مى اندازید تا ببینید او چه چیزى مطالعه مى کند. (
۵)
ـ کاملاً بى تفاوت رفتارمى کنید. (
۰)

اگر شما بدانید که یکى از آشنایان رازى دارد، چه مى کنید؟
ـ هرطور شده سعى مى کنید سرازکار او درآورید. (
۱۰)

ـ اگر صحبتى درباره آن پیش بیاید، کنجکاو مى شوید. (
۵)
ـ رازهاى دیگران، مسائل شخصى آنهاست و سعى نمى کنید وارد حیطه خصوصى آنهاشوید.(
۰)
اگرجایى دعوا یا تصادفى اتفاق بیفتد، آیا نزدیک مى شوید تا ببینید جریان ازچه قرار است؟
ـ بله (
۱۰)
ـ خیر (
۰)

اگر وارد رستورانى شوید و ببینید یکى از آشنایان با فردغریبه اى آنجاست، آیا کنجکاو مى شوید ببینید غریبه چه کسى است؟
ـ بله (
۱۰)
ـ خیر (
۰)

آیا معمولاً درباره قیمت و محل خرید چیزهایى که دوستانتان مى خرند پرس و جو مى کنید؟
ـ بله (
۱۰)

ـ خیر (
۰)

آیا تا به حال کیف دیگران را بدون اجازه شان جست وجو کرده اید؟
ـ بله (
۱۰)
ـ خیر (
۰)
اگر رمز عبور شناسه دوستانتان را داشته باشید سرى به ایمیل هاى آنها مى زنید؟
ـ بله (
۱۰)

ـ خیر (
۰)

(
۰ تا ۳۰ امتیاز): شما به هیچوجه اهل دخالت و فضولى درکارهاى دیگران نیستید و این یک امتیاز بزرگ براى شما محسوب مى شود. شما احتمالاً فکرمى کنید مسائل خصوصى دیگران برایتان جالب نیست و یا آنقدر به حیطه خصوصى آنها اهمیت مى دهید که خودتان را مجاز نمى دانید آن را مخدوش کنید. شاید هم آنقدر سرتان گرم است که وقت فکرکردن به مسائل دیگران را ندارید. به هرحال شما کاملاً به دیگران احترام مى گذارید و درمورد مسائلى که به شما ارتباطى پیدانمى کند کنجکاوى به خرج نمى دهید. اطرافیان شما معمولاً فکرمى کنند مى توانند به شما اطمینان کنند و شما نیز توقع متقابلى از آنها دارید.

(
۳۵ تا ۷۰امتیاز): خوب شما طبیعتاً فرد کنجکاوى هستید، اما تلاش مى کنید زیاد درکارهاى دیگران دخالت نکنید. اما گاهى اوقات این کنجکاوى آنقدر شدید است که نمى توانید جلوى خودتان رابگیرید و گهگاهى از راه خود خارج مى شوید و سرکى به کاردیگران مى کشید. اما خوشبختانه این کارهمیشگى نیست. اگرچه کنجکاوى خوب و درمواردى لازم است، اما زیاده روى درآن مى تواند شما را دچار دردسر کند. اکثر مردم دوست ندارند کسى در کارشان دخالت کند. بنابراین بهتر است کارى انجام ندهید که دوست ندارید دیگران نسبت به شما انجام دهند.
(
۷۵ تا ۱۰۰
امتیاز): شما عاشق این هستید که همه چیز را درباره همه کس بدانید و براى این کار هرچه از دستتان بربیاید انجام مى دهید. شما از آن دسته افراد هستید که مراقب دیگران هستند. فال گوش مى ایستند و حتى بعضى مواقع مستقیماً از دیگران درباره مسائل خصوصى شان سؤال مى کنند. اگر شما به عنوان فرد فضولى درجمع دوستان و آشنایانتان معروف نشده اید، احتمال اینکه چنین لقبى به شما اختصاص پیداکند بسیار زیاد است.
کنجکاوى دروجود شما بسیار فراتر ازحدمتعارف آن وجوددارد و متأسفانه شما آن را معطوف به مسائل دیگران کرده اید که به هیچوجه برایشان خوشایند نیست. اگر این روال ادامه پیداکند، مى توانید مطمئن باشید که سعى خواهندکرد فضولى هاى شما را هرطور شده جبران کنند!

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/۸   |    نظرات []   |    لینک ثابت

یک قدم تا رویاهایتان

 

حتما تا حالا برات پیش اومده که چیزی رو از ته دلت و با تمام وجودت بخوای. آرزویی که ذره ذره وجودت نیاز به داشتنشو فریاد می زنه. همون آرزویی که دلت به خاطرش می تپه . به امید رسیدن بهش نفس می کشی , تو رویاهات همیشه دنبالشی. همون که دلیل زنده موندنته .

همون رویایی که بزرگترین امیته . قشنگترین رویا ی تو رویای سوگلی تو بالاترین امیدت واسه زنده موندن بالاترین دلیلت واسه تلاش کردن.

همون چیزی که اگه بدونی یک ساعت از عمرت مونده , تموم آرزوت اونه که بهش برسی . خواستنی از جنس آتش اشتیاق , سوزان و ملتهب , مثه نیاز یه ماهی به آب برای حیات. عین نیاز زندگی به امید برای نبریدن و تلاش.

حسی که تو رو به ادامه دعوت می کنه , تشویقت می کنه و بهت انرژی می ده. چیزی که برای خواستنش تردید نداری , اون طور می خواهی که نرسیدن بهش برات زجره , رنجه , عذابه, و رسیدن بهش واست بالاترین شوق و لذتی که می تونی تصور کنی.

هر چیز بهایی داره , بهای خواسته تو چقدره؟ چه بهایی داره. بهای خواسته تو چقدره؟ چه بهایی واسه دریافت خواسته ات بپردازی ؟ از چه چیزارزشمند  و عزیزی واسه رسیدن بهش می گذری و مایه می ذاری؟

واسه رسیدن به همو ن رویای شیرینی که نمی تونی فراموشش کنی , نمی تونی جاشو با هیچی پر کنی . اون چیز مقدس و عزیزی که قلب و روح و جسم و تموم وجودت خواهش رسیدن به اون خواسته است. چند بار ناخواسته  تو محاصره ابرهای تیره تردید  و نا امیدی صدای تو گوشت زمزمه کرده , افسوس ,حیف که نمی شه , کاش ممکن بود, اما ممکن نیست. همون صدایی که گاهی جرات تلاش و تجربه ثمره تلاشتو ازت می گیره.

و یه روز ممکنه به خودت بگی و ببینی , تحت تاثیر اون صداها نا خوانده , تو از یاد بردی . خواستنی که از عمق وجود باشه , نتونستن و نشدن سرش نمی شه , مگه بچگی هاتو از یاد بردی, که وقتی یه عروسک یا یه ماشین پشت ویترین اسباب بازی فروشی چشمتو می گرفت هیچ منطقی پاهای معصومت واسه گذشتن از اون خواسته مردد نمی کرد.

تو اون عروسک یا ماشین رو می خواستی , اون طور می خواستی که هیچ منصرف نمی شدی. اون طور پاش وامی ستادی که صاحب اول و آخرش فقط خودت بودی!

 

چطوری اون لحظه نمی شه و نمی تونم و حالا بعدا پدر و مادرت رو نمی فهمی و قبول نمی کردی؟

اون طور اونو نی خواستی که نشدن برات بی معنی بود. تکان نخوردن و سفت و سخت استادن و پافشاریت جلوی اون اسباب بازی تا لحظه که بهش برسی رو از یاد بردی؟

چطوری یادت رفته خواستن, نتوانستن رو نی پذیره, اشتیاق رسیدن به یه آرزوی قلبی نتونستن و نشدنو نمی فهمه , خواستن فقط یه معنی داره اونم توانستنه؟!!

چطور شد که امروز ما بدون این که متوجه بشویم. نخواستن رو با نتوانستن عوضی گرفتیم؟ چون به درستی پی نبردیم اون جا که نتوانستیم به سبب این بود که واقعا نخواسته بودیم. اگر فقط بخوای و باور کنی که بهش می رسی کل قانونمندی های کائنات همسو با تو می شه.خواستن به تو نیرو و انرژی می ده که تموم درهای بسته رو به روت باز می کنه و تو

 رو با تلاشی تجهیز می کنه که با قدرتی عظیم فقط رو یه نقطه متمرکز شده که بی شک تو رو به کامیابی می رسونه مهم ایمان و اعتقادت به خواستته , خواستن رویایی که فکر رسیدن بهش , عشق و  تقلا و تلاش رو در تو زنده و صد برابر می کنه  همون که تو رو مشتاق تلاش می کنه.

اگه چیزی که تو رو به تلاش کردن تشویق می کنه همون شعله داغ اشتیاقه , دیگه هیچ مانعی تو رو نمیترسونه , هیچ نگرانی دلت رو نی لرزونه , همه خواسته هات توی یه هدف جمع می شه او هدف اولویت اول و شماره یکی که همه چیز تابع اونه. و اگه چیزی هست که این جور می خوایش و این قدر برات عزیزه هیچی مانع رسیدنت به اون نمی شه.

هیچ قدرتی تاب ایستادن مقابل خواسته قلبی تورو نداره. اگه عشقت به آرزو و هدفت در اون حد متعالی و بالای خودشه , اگه آرزوی رسیدن به خواسته ات اون طور تو رو بی تاب و بی قرار می کنه که شب و روز بهش فکر می کنی , از همین حالا تو رو می بینم که به خواسته ات رسیدی و اگه بهش نرسی مقصر فقط خودتی.

هر چه خواسته تو متعالی و بزرگ تر باشه باید بهای بیشتری روی براش بپردازی پس اگه به خواسته ات نرسیدی یا اون قدر برات ارزش نداشت و نمی خواستیش که همپای بهاش براش خرج کنی و سختی و رنجش را واسه رسیدن به گنجش به جون بخری یا تو روزمرگی و بطالت زیر خروارها یاس و ترس دفنش کردی و واسه تبرئه خودت وقتی یادش افتادی فقط سری از افسوس تکان دادی و گفتی افسوس که رویای من شدنی نبود.

یادت باشه هیچ قدرتی غیر از خودت نمی تونه مانع رسیدن به خواسته هات بشود. وقتی با بی رحمی به نا امیدی و یاس اجازه می دی رویا تو را ازت بدزده و با خودش ببره وقتی خودت واسه دفاع از رویات جلوی ترس هات نمی استی از کی توقع داری برات این کار رو بکنه ؟ وقتی اون خواسته برات اون قدر ارزشمند نبوده که بهای لازم رو بپردازی چطوری توقع داری اونو به رایگان و به سادگی به دست بیاری و به سادگی طعم شیرین رسیدن به

 آرزوی قلبیتو بچشی؟

و چه غم  انگیز است کهیه عمر فقط به خاطر ترس تو زندگی در جا بزنی که اصلا دوستش نداری , اون زندگی ای که با روحیات و خواسته ات  تو هیچ تناسبی ندارد و فقط به خاطر این که جسارت ترکشو نداری به خاطر این که جسارت کنار گذاشتن ترستو از یاد بردی و به طعم تلخ اشتباه عادت کردی تحملش می کنی.

کی یادت داد معنی زندگی محدود به تکرار عادت هاست؟ اخرش چی؟ جاذبه این تکرارهای بی اراده حداکثر تا چند سال دیگه دوام دارد؟

بالاخره تاریخ انقضا اونم می رسه؟

گاهی به سبب ترسی که بهش چسبیدیم حتی متوجخ نیستیم ترس از یه اتفاق ممکنه خیلی وحشتناک و زجر اور رخداد اون اتفاق باشه و مثه یه عمر تحمل رنج واقعی به خاطر ترس از رنج احتمالی اینده کسی چه می دونه اگه با تموم وجودت برای رسیدن به رویات تلاش کنی چی پیش می آید؟ یه نگاه به دیروزت بنداز, اگر راضیت کرد جا پای دیروزت بذار اگه غمگینت کرد , اگه اون قدر رنجت می ده که حتی دلت نمی خواد به مرورش برپردی دیگه

 اشتباه دیروز رو تکرار نکن.

اگه دیروز و امروز و فردات تو سیاهی و غم  و غصه مثل همن , کوتهی از خودته که هنوز به خودت نیومدی و هوشیار نشدی و نخواستی و فقط نخواستی تا بتونی به بهترین ع تغییرش بدی زندگی بی لطفی که فقط از سر عادت به تکرارش ادامه مشغولی ارزش زندگی کردن  داره؟

تنها فاصله تو با بزرگ ترین رویا ها و عزیزترین آرزوها ت فقط خواست و اراده خودته! چ.ن خواسته عمیق و قلبی تو به پشتوانه بیشترین تلاشت عامل شکوهمندترین تغییرات مثبت زندگیته تا کی نرسیدن به آرزو های قشنگتو گردن نتونستنی ها می ندازی ؟ کافیه با خودت روراست باشی کلاهتو قاضی کنی ببینی نخواستی یا نتونستی؟

 

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٧/٥   |    نظرات []   |    لینک ثابت

نه نکته برای محبوب شدن

چند پیشنهاد جهت ارتباط موثر و محبوبیت در بین دیگران :

1 - یک پیشنهاد تکراری!! شنونده خوبی باشید . شاید بگویید گوش کردن که کاری ندارد, بله گوش کردن ساده است اما اگر شنونده فن گوش کردن را نتواند به درستی به کار ببندد , رابطه سالم و موثری پدید نمی آید. برای آنکه محبوب دیگران شوید باید حس گوش کردن را یاد بگیرید, تمرین کنید و بسیار به کار ببندید. هماهنگی لازم بین اینکه شما ژست بگیرید, توی چشم طرف مقابلتان زل بزنید و مرتبا سرتان را تکان بدهید اما حواستان پیش معامله خانه تان یا هر چیز دیگری باشد, هر کسی را متوجه این موضوع که شما فن گوش کردن را بلد نیستید می کند فن گوش کردن مغایر با خمیازه کشیدن , به ساعت مگاه کردن وتند تند آدامس جویدن است.

2 - صادق باشید, بدون ابهام و با صراحت و صداقت صحبت کنید. روابطی که این اصل راندارند بی شک قطع خواهند شد.

3 - همدلی کنید نه همدردی! هیچ کس درد هیچ کسی را به طور واقعی نمی فهمد, پس ما همدردی نمی توانیم کنیم اما همدلی فرایندی است که در طی ان خودمان را جای طرف مقابل می گذاریم و دنیا را از دریچه چشم او می نگریم. در همدلی قضاوت ممنوع است و ما حق نداریم درباره دیگران قضاوت کنیم مگر اینکه قاضی یا حقوقدان باشیم؟!

4 - حرف خود را مزه مزه کنید خودتان را جای طرف مقابل بگذارید و اگر گفته هایتان تلخ نبود به زبان بیاورید.

5 - نصیحت نکنید هیچ یک از ما از نصیحت خوشمان نمی اید بیهوده خود را خسته نکنید و به جای نصیحت پیشنهاد بدهید.

6 - سرزنش نکنید هیچ کس بی عیب نیست و هیچ گلی بی خار نمی باشد. پس دیگر جایی برای سرزنش باقی نمی ماند.سرزنش کردن بهداشت روانی دیگران را به خطر می اندازد.

7 - افراد را همان گونه که هستند بپذیرید اگر قصد محبوبیت دارید بهتر است افراد را با تمام بدی ها و خوبی هایشان بپذیرید. پذیرش بی قید و شرط را فراموش نکنید.

8 - احترام دیگران را نگه دارید تا وقتی به دیگران احترام نگذارید به شما احترام نمی گذارند و اصولا مردم جواب هدیه را با هدیه و جواب کتک را با لگد!!

9 - به شیوه مناسب کخالفت کنید به جای بلند کردن صدا, بحث و جدل مخرب و ...... ازروش خلع سلاح استفاده کنید. در این روش سعی می کنیم در حرفهای طرف مقابل حقیقتی را بیابیم. حتی اگر با کل سخن مخالف هستیم. این روش تسکین دهنده و آرام بخش اعصاب است.

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٧/٥   |    نظرات []   |    لینک ثابت

نکته هایی برای زندگی ایده ال

v

برای دفاع در مقابل انتقادی که از تو میکنند وقت تلف نکن.

vاز افراد منفی دوری کن.

vبه بهانه این که پولی برای فرزندانت به ارث بگذاری ناخن شکنی نکن.

vشرافتمند باش

vاز این که به دیگران بگویی چه طور کاری را انجام می دهند , اجتناب کنو در عوض به آنها بگ. چه کاری باید انجام

 بگیرد. خواهی دید که آنها با راه حلهای خلاقشان تو را شگفت زده خواهند کرد

vتمیز و آراسته باش

vهرگز از به دست آوردن آن چه حقیقتا می خواهی ناامید نشو. کسی که آرزوهای بزرگ دارد بسیار قوی تر از

 کسی است که فقط واقعیت ها را در دست دارد.

vیادت نرود بالاترین نیاز عاطفی هر کس , مورد تحسین واقع شدن است.

vفرزندانت را ترغیب کن بعد از سن شانزده سالگی , کاری نیمه وقت پیدا کنند.

vمتنی را که باید امضا کنی به دقت بخوان . یادت باشد که معمولا امضای بزرگ علامت دادن و امضای کوچک علامت گرفتن چیزی است.

vبه دیگران فرصتی دوباره بده, اما نه سه باره.

vهرگز در هنگام خشم دست به عمل نزن.

vچیزهای کم اهمیت را تشخیص بده و سپس انها را نادیده بگیر.

vوضع و حالت خوبی داشته باش. هنرمند و با اعتماد به نفس وارد اتاق شو.

vهر کجا به پیش داروری و تبعیض برخوردی با آن مبارزه کن.

vاز هر چه داری استفاده کن و نگذار در اثر بلا استفاده ماندن بپوسد.

vعاشق پیشه باش

vبگذار دیگران بفهمند در چه مورد  ایستادگی می کنی و در چه مورد استادگی نخواهی کرد.

vپیش از یافتن شغل تازه از شغلت استعفا نکن.

vهرگز از کسی که چک حقوقت را امضا می کند انتقاد نکن. اگر از کارت راضی نیستیاستعفا کن.

vبه طرز ارضا نشدنی ای کنجکاو باش. از کلمه های چرا زیاد استفاده کن.

vمردم را به قدرت قلبش اشان اندازه بگیر. نه به قدرت حساب بانگی شان.

vیاد بگیر چکه لوله آب دستشویی را تعمیر کنی.

vبهترین دوست همسرت باش.

vنگران نباش که مبادا نتوانی بهترین چیزها را به فرزندانت بدهی.بهترین آن چه را می توانی به آنها بده

vشیر کم چربی بنوش.

vهمسایه تازه واردت را با یک بشقاب از غذای خانگی دلخواهت به همراه دستور تبخ آن غافلگیر کن.

vگوشت قرمز کم بخور

vکیفیت یک محله از روی رفتار مردمی که در آن زندگی می کنند بسنج

vنمک کم بخور

vبه کسی قبطه نخور

vبرای همه موجودات زنده احترام قائل باش

vاتومبیلی را که امانت گرفته ای با باک پر پس بده.

vکاری را انتخاب کن که با ارزش های تو هماهنگی داشته باشد.

vهر کاری از دستت بر می آید برای کار فرمایت انجام بده . این یکی از بهترین سرمایه گذاری های عمرت خواهد

 بود

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٧/٥   |    نظرات []   |    لینک ثابت

لبخند بزنید

شاید روزها و هفته ها باشد که احساس افسردگی و یاس گریبان تان را رها نکرده باشد . برای رهایی از این وضعیت احتمالا به سفر رفته اید تغییر دکوراسیون داده اید و ... ولی هیچ کدام موثر واقع نشده است . روانشناسان براین عقیده هستند که لبخند زدن به دیگران این احساس را از انسان دور می کند . برای این منظور سعی کنید صبح وقتی که از خواب بیدار میشوید به همسر یا فرزندتان لبخند بزنید . هرروز نام کسانی را که در ان روز به انان لبخند زده اید یادداشت کنید . اگر بتوانید در طول روز وقتی با همسایگان – مربیان مدرسه – همکاران – اعضای خانواده و ... روبه رو می شوید لبخند به لب اورید . به تدریج متوجه خواهید شد که چقدر از مرزهای یاس – افسردگی و تنهایی دور شده اید .



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٧/٢   |    نظرات []   |    لینک ثابت

راه نفوذ و تاثیر گذاری

دنیای امروز دنیای ارتباطات است. ۷۵٪ اوقات روزانه ما ، صرف ارتباط با دیگران می شود و شاید بتوان گفت ۷۵٪ موفقیتهای ما به روابطمان وابسته است .

 

وقتی ما بتوانیم ارتباطی صمیمانه برقرار کنیم ؛ بالطبع پیشنهادهای جالبی نیز به ما داده خواهد شد .

 

ازدواجی مناسب ، شغلی عالی فکری نو و خلاق . برنامه ای تفریحی و ... فکر می کنم خود شما بارها شاهد بوده اید که اشخاصی در کمترین زمان ، چنان در دیگران تاثیر مثبت و خوبی گذاشته اند که به راحتی برای در خواستهایی بزرگ پاسخ مثبت دریافت کرده اند و حال آنکه افراد دیگری ، علیرغم ارتباط طولانی چنین شانسی نداشته اند ! خودتان هم گاهی وقتها پیشنهادهای جالب خود را به دوستان قدیمی ، همکاران باسابقه و یا اعضای خانواده نداده اید بلکه این پیشنهاد ها را به کسانی داده اید که تازه با شما آشنا شده اند اما در پهنه قلب شما نفوذ کرده اند . من این بار می خواهم یکی از راههای چگونگی نفوذ را به شما آموزش دهم و آن ؛ کشف روش ارتباطی افراد است !

 

در بحث کیفیتهای فردی N.L.P گفته میشود که انسانها غالبا ً یکی از کیفیتهای سمعی ، بصری یا لمسی را بروز می دهند  و یا اگر هر سه مورد را در خصوصیات خود داشته باشند یکی از آنها غالب است . اکنون ببینیم هر یک از این کیفیتها ، چه ویژگیهای بارزی دارند :

 

افراد بصری : بصری ها افرادی هستند که بیشتر به کیفیتهای دیداری توجه دارند و تصاویر برایشان بیشتر جلب نظر می کند . از آنچه دیده اند بیشتر صحبت می کنند . هیجانی ترند .  

سریعتر صحبت می کنند . از حرکات دست بسیار استفاده می کنند و می کوشند سخنان خود را با حرکات به تصویر بکشند. چون سرعت کلامشان با سرعت تصاویر متحرک ذهنی شان برابر نیست ، معمولا ً برای بیان اندیشه های خود شتاب دارند ، برخی کلمات را حذف می کنند و آنچه را می گویند به گونه ایست  که مخاطب تصویر آن را در ذهن خود ببیند .

 

افراد بصری به رفتار ما ، به ظاهر ما و هر آنچه به چشم می آید ، بیشتر توجه می کنند . اینکه رفتار ما چقدر محترمانه است ، آیا به احترامشان بلند میشویم ؟ آیا چهره مان از دیدنشان شاد میشود ؟ آیا لباسهایمان تمیز و ظاهری آراسته داریم  برایشان بسیار با اهمیت است . بصری ها عاشق گل اند . دوستدار هدیه اند . به اینکه از دید دیگران چگونه اند خیلی اهمیت می دهند . بصری ها ، تصویری اند . با آنها باید پر شورتر و پر هیجان تر بود . باید خیلی خلاصه گفت . توضیح و تفسیر زیاد ، حوصله آنها را سر می برد.

 

وقت بصری ها را نگیرید . مقصود خود را زود اعلام کنید . آرامش افراطی و شل بودن ، بصری ها را کلافه می کند . آنها عاشق هیجان اند . اگر می خواهید در افراد بصری نفوذ کنید ، اگر می خواهید حرف شما را بهتر بپذیرند و در خواست شما را اجابت کنند و اگر می خواهید با آنها صمیمی شوید در اجرای آنچه گفتم بکوشید .

 

افراد سمعی : این افراد بیشتر به کیفیتهای شنیداری توجه دارند و از آنچه شنیده اند بیشتر صحبت می کنند . کلام و طنین و آهنگ را به خاطر می سپارند . هیجان آرامتری دارند .

 

 آهسته صحبت می کنند و سعی می کنند که بیانشان شیوا و رسا باشد و به گفتار خود ، توجه خاصی نشان می دهند .

 

سمعی ها ، به گفتار ما توجه خاصی دارند . به تحسین ها ، تقدیر ها ، تشکر ها ، به آنچه پشت سرشان گفته شده . به کنا یه ها ، به طعنه ها ، به گفتار مؤدبانه و محترمانه . به اظهار علاقهگفتاری . به جمله (دوستت دارم ) ، به گفتار نغز ، به کلام شیرین . به لحن و طنین . به موسیقیو خوش آهنگی صدا . با سمعی ها کمی آرامتر از بصری ها صحبت کنید اما مراقب باشید که خیلی هم آرام نشوید .

 

خلاصه نکنید اما شرح و تفسیر فراوان هم ندهید . فصاحت و بلاغت را در سخن

از یاد نبرید . تشویفتان بیشتر کلامی باشد . یک ( آفرین ) برای یک سمعی هزار مرتبه بیشتر ازیک شاخه گل می ارزد . به گفتار آنها بیشتر از بقیه گوش می دهید چون آنها خوش سخن هستند.

 

برای سمعی ها ، احترام کلامی مهمتر از احترام رفتاری است . تند صحبت کردن با آنها ، بی ادبی تلقی می شود . علاوه بر آنکه آن را نشانه اضطراب و نبود آرامش می دانند .

 

لمسی ها : این افراد ؛ بیشتر به کیفیتهای لمسی توجه می کنند . از آنچه لمس کرده اند بیشتر حرف می زنند و هیجانشان خیلی کم است . خیلی آرام اند . حتی یک نوع رخوت و سستی را می توان درآنها دید . احساس آنها از دیگران عمیق تر است و در ملایمت آنها متانت نیز هست .

 

شاید بتوان گفت که لمسی ها از بصری ها متنفرند ! لمسی ها با آنچه با دست و تن حس می کنند خیلی میانه گرمی دارند . یک حمام آب گرم بیش از هر چیز دیگر ، او را در خلوت خود شاد می کند.

 

لمسی ها را باید در آغوش کشید . دستانشان را به گرمی فشرد و دست تحسین و صمیمیت بر

پشتشان زد . آنقدر که با نوازش و در آغوش کشیدن و بوسیدن ؛ می توان محبت را به لمسی ها

ابراز کرد با هدیه و گفتن ( دوستت دارم ) نمی توان .

 

هل دادن  و تنه زدن ، آنچنان موجب آزارشان میشود که گویی تیر خورده اند .

 

آنها ملایم صحبت می کنند و احساسات عمیقی دارند .

 

 برای نفوذ در دیگران ، باید کیفیت احساس مخاطبمان را بشناسیم و بر اساس آن با او رفتار کنیم.

 

همه ی ما می خواهیم که محبت کنیم و در دل دیگران نفوذ داشته باشیم اما چون هر کدام از ما به  زبان خود محبت می کند و براساس کیفیت حسی خود آن را ابراز می کند ؛ صمیمیت اتفاق نمی افتد .

 

بنابر این مهمترین شرط نفوذ به دنیای دیگران ، درک و شناسایی کیفیت احساسی فرد مقابل است و سپس عمل کردن بر اساس آن .

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٦/٢۸   |    نظرات []   |    لینک ثابت

ویژگیهای دوست خوب

 

دوستان خوب یک سری ویژگی دارند که آنها را از دیگران  متمایز می کند و سبب می گردد دوستان بیشتری در کنار خود داشته باشند.

 بنابراین با تغییر رفتار خود به جرگه این افراد بپیوندید.

vیک دوست خوب حرفهایی که به صورت محرمانه به وی زده شده است را نزد خود نگه داشته و راز دار شما می باشد.

vوقت شناس بوده و در قرار ملاقات ها و یا میهمانی ها قابل اطمینان بوده و سر موقع حضور می یابد.

vیک دوست خوب به موفقیت موفقیت و یا دوستان شما حسادت نمی ورزد.

vیک دوست خوب هنگامی که دچار بیماری و کسالت می گردید با شما تماس گرفته و حالتان را جویا می شود وبه عیادت شما می آید.

vوی می داند که چه زمانی صحبت و چه زمانی سکوت نموده تنها گوش دهد.

vهنگامی که حالتان مساعد نبوده و یا دل و دماغ کاری را ندارید و پکر هستید وی از شما دلخور نمی شود.

vاگر شما به فضای بیشتری نیاز داشته باشید و یا می خواهید تنها باشید آنها این رفتار شما را طرد شدگی تلقی نکرده و  دلگیر نمی شوند.

vیک دوست خوب همه چیز های بدتان را تحمیل می کند.

vوقتی نظر او را در مورد مسئله ای جویا شوید با جان و دل و صادقانه نظرات و عقاید خوشد را در اختیارتان قرار می دهد و حتی اگر به نصایحش نیز عمل نکنید ناراحت نمی شود.

vوی با شما می خندد گریه می کند و کارهای ماجراجویانه انجام می دهد اما به دیگران چیزی در مورد آنها نمی گوید.

vپیش از سر زدن به منزلتان شما را مجبور نمی کند که خانه را تمیز کنید

vوی اجازه نمی دهد کسی پشت سر شما و در غیاب شما در موردتان بد گویی کند و به دفاع از شما خواهد پرداخت.

vشما را به کارهای ماجراجویانه رشد دهنده و پیشرفت در کار تشویق خواهد کرد.

vهنگامی که خودروی شما دچار نقص فنی گردد شما را به مقصدتان خواهد رساند.

vروز تولدتان همیشه به یادش بوده و اگر برنامه خاصی برای آن روز تدارک ندیده باشید شما را به بیرون برده و برایتان کیک سفارش می دهد.

vدوست خوب از شما انتظار ندارد که اتوماتیک وار با عقاید وی در خصوص مسائلی همچون مد لباس باشید. و به عقاید شما حتی اگر بر خلاف عقایدش باشد احترام می گذارد.

vهیچ گاه شما را نزد دیگران خرد و تحقیر نکرده بلکه همواره به شما احترام می گذارد و در حضور دیگران از شما تعریف می کند.

اگر دوستی را سراغ ندارید که با شما اینگونه رفتار کند شاید یک دلیل آن این باشد که شما نیز با آنان چنین رفتاری تا به حال نداشته اید.

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٦/٢٦   |    نظرات []   |    لینک ثابت

10 ژست آسان برای خوشحال نمودن همسر

زنها به همه چیز توجه دارند - منظـورم همه چیز هـسـت. آنها استاد کشف چیزها بـهـمراه جـزئیاتشان می باشنـد. بنابراین حتی کوچکترین رفتارها اگر صمیمانه و متفکـرانـه انجام پذیرند، نتنها از طرف هـمسـرتـان مـورد تـحـسیـن و تقدیر قرار خواهد گرفت، بلکه باعث تحکیم روابط و برقراری حب و دوستی بیشتر بین شما خواهد شد.

الـبـتـه مـنـظـور از این اعمال فقط کمک در انـجام امور خانه نیست. برخی از مردان تصور می کنند که شـسـتن ظروف نـهایت ابراز یک رفتار رمانتیک بشمار میرود. این ایده خـوب است ولی کافی نیست.تمیز و مرتب نمودن محیط بیشتر یک انتظار محسوب میشود تا یک لطف.


اگر واقعا تصـمیم تـحت تاثیر قـراردادن و خـوشحال نمودن همسر خود را دارید نکات زیر را دنبال کنید و مطمئن باشید نتایج چشمگیری عایدتان خواهد شد.

شماره 10

دستورالعمل های رومانتیک تهیه نمایید هنگامیکه همسرتان به خانه می آید، یک موضوع ماجراجویانه کوچک برایش محیا کنیـد. در قسمتی از خانه یاداشتی که به او بگوید چه باید بکند، قرار دهید. یاداشت دومـی را در محلی که باید آن کار مورد نظر را انجام دهد، بگذارید و به همین ترتیب.

توجه داشته باشید که یادداشتها را بصورتی رومانتیک تدارک ببینید تا خودش را بـتـدریج بـرای شـبی خـاطره انگیز و بیاد ماندی آماده نماید. برای مثال به او بگویید در آشپزخانـه یـک لـیـوان چـای گرم بنوشد، سپس دوش بگیرد و یک موسیقی ملایم بگذارد - متـوجـه منظور می شوید؟


شماره 9

به او بگویید که زیبا است زنها هیچگاه از شنیدن این جمله خسته نمی شوند و حتی زمانیکه انتظار شنیدنش را ندارند، بیشتر لذت می برند. گه گاهی به محل کار همسرتان تلفن زده و این موضوع را به او گوشزد کنید. یـادداشتی حاوی این پیغام در کیـفـش قـرار دهـید تا او در طول روز به آن برخورد کند. همچنین ایـمـیلی بـرایـش بـفرستید و بنویسید که دیگر تحمل دوریش را ندارید. او برای دیدن شما بسیار مشتاق و هیجان زده شده و مـمکن است حتـی محـل کارش را زودتر ترک نماید.

شماره 8

برایش نامه ای دست نویس بنگارید شاید ایمیل مهمترین ابداع نسـل کنـونی بحساب آید اما چیز مهمی از زندگی را از بین برده است: اسرار و مکتب رومانتیک یک نامه دست نویس. بنابراین آنرا بازسازی نموده و یکی برایش بفرسفید. می تواند یک نامه عاشـقـانـه، داـستانی، اقراری و یا هر آنچه که همسر شما خوشش می آید باشد. فقط آنرا چاپ نکنید.

شماره 7

او را به یک رستوران ببرید بیاد داشته باشید که این عنصر "غافلگیر نمون" است که باعث بهدف رسیدن میـشـود. بـطور غـیر منتظره به محل کار همسرتان رفته و او را به رستورانی در آن حوالی بـبـریـد. حتی می تـوانید غـذای او را آورده و فـی البداهه به یک پیکنیک کوچک بروید. شما پدیده بـرجسته روز او خواهید شد بخصوص هنگامی که همکارانش می بینند که وی چه مـرد رومانتیکی دارد.

شماره 6

غذای مورد علاقه اش را برایش بپزید همه بانوان موافقند مـردی که بـا آشـپـزخـانه بـیگانه نباشد واقعا یک مرد کامل است. هر مـردی بـاید بـا پـختن غـذاهای آسـان آشنا بوده و بتواند حداقل یک غذای مشکل را طبخ کنـد. روش پـختـن غذای مورد علاقه او را یاد گرفته و خـود را در دریـای مـحـبـت وی غـرق شده ببینید.

شماره 5

او را به یک قرار ملاقات "رسمی" دعوت کنید بعد از زمان طولانی با هم بودن، زوجین تمایل به کندی و از دست دادن هیجانات مفـرط روزهای اولیه زندگی پیدا می کنند. این چیزی است که اغلب زنان تاسف آنرا میخورنـد. بـنـابـراین آن هیجـانات از دست رفته را بازیابی نموده و او را برای یک ملاقات زیـبـا دعوت نمایید. بهتر است او را به مکانی با کلاس و مجلل که مستلزم پوشیدن لبـاس رسـمـی مـی بـاشد ببرید ( می دانید که زنان عاشق شیک لباس پوشیدن هستند ) برای اینـکه به کار خود واقعا رسمیت بخشید، از او از طریق یک نامه یا ایمیل دعوت بعمل آورید.

شماره 4

برایش هدیه ای بعنوان یادگاری خریداری نمایید یک روز بدون دلیلی خاص هدیه ای منـاسـب کوچکی به او بدهید. البته منظور یک خرس عروسکی و یا دیگر هدایای غیـرقابل تخیل مـوجود نیست. بـه او چیزی بدهـید که برایش ارزش و مـعـنـی داشـتـه باشد. اگر چیزی که وی به آن احتـیـاج داشـته ولی تا به حال از گفتنش بشما اجتناب کرده را برایش خریداری کنید، نتیجه بسیار بهتری خواهید گرفت.

شماره 3

با او برقصید به همـسرتان یـادآوری کنید که وقتی با او میرقصید چقدر خوب می توانید اینکار را انجام دهید. میتواند در اتاق نشیمن و یا سالن پذیرایی باشد بدون حضور دیگران. او احساس خواهد کرد که داخل صحنه یک فیلم بسر میبرد.

شماره 2

یک شاخه گل به او بدهید مـنـتظر رسیدن روز ولنتاین یا تولدش نباشید. همین امــروز به همسرتان یک شاخه گـل بـدهـید تا احساسات او را بر انگیخته و محیط اطرافش را مزیـن نـمایـیـد. ابـتـکار داشـتـه بـاشـید و گـلی بـه او بـدهید که قبلا نداده باشید مانند یک تک شاخه رز یا ارکیده. تـحت هیـچ شـرایـطی نـبـاید گیاهانی مانـنـد کـاکتوس را به او داده و ایـن طور وانـمو کـنـید که نشانه عشق و رمز و راز میباشند.


شماره 1

او را نوازش کنید وقتی همسرتان بعد از روزی سخت و خسته کننده از سرکار به خانه بازگشت به نزد او رفته و با مهربانی و نوازش با او سخن گفته و رفتار نمایید. سعی کنید با خوش رویی و خوش خلقی خستگی و استرس روزانه را از تن وی بیرون نمایید.

در انتها این نکته را بیاد داشته باشید آنچـیزی کـه همسرتان از روی علاقه واقعی بخاطر می سپارد، اعمال کوچک و جزئی شما می بـاشـد. چـیـزهـای کـوچـکی مـانند تهیه یک کاریکاتـور از هـر دوی شـما و یـا ترجـیح دادن وی بجای تماشای مسابقه فوتبال دوشنبه شب
.

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٦/٢٥   |    نظرات []   |    لینک ثابت

 

هفت راز ازدواج موفق

 

1)زوج های موفق خواسته ها و انتظارات خود را به صراحت می گوید . زوج های موفق قبل از ازدواج توقعاتی که از یکدیگر دارند مطرح می کنند ؛ اگر توافق اساسی با هم ندارند( برای مثال مرد فرزند می خواد ولی خانم مخالف است )می توانند به شروع یا خاتمه ازدواج به طور جدی فکر کنند . بعد از ازدواج , زوج های موفق به طور منظم در مورد توقعات و انتظاراتشان با هم صحبت می کنند و اگر اختلافی پیش امد , ان را به زمان دیگری موکول می کنند تا همدیگر را درک کنند و به توافق برسند.

2) زوج های موفق فردیت خود را حفظ می کنند . بعد از ازدواج استقلال زوج ها کم می شود اگر افراد فرزند داشته باشند روز به روز وابستگی بیشتر می شود و گاهی افراد احساس خستگی می کنند . زوج های موفق می دانند حتی اگر به هم علاقه داشته باشند ؛ گاهی احساس خستگی می کنند . انان یکدیگر را تشویق می کنند تا همیشه «ما» نباشند و زمانی هم برای «خود» داشته باشند و به کارهای مورد علاقه خود بپردازند . بدین ترتیب فردیت خود را حفظ می کند و زندگی ؛ شاداب می شود.

3) زوج های موفق یکدیگر را مرکز توجه قرار می دهند . انان همدیگر را دست کم نمی گیرند و همیشه به فکر خوشبختی همسر خود و خانواده هستند . معمولا افراد چند سال پس از ازدواج مانند سال های اول به هم توجه نمی کنند . ولی زوج های موفق ؛ کارهای کوچک نظیر اولویت قرار دادن نیازها و کارهای همسر و کارهای بزرگ نظیر احترام و گوش کردن به حرف های هم را مدنظر قرار می هند . ازدواج دریای تغییرات است . شما اغلب فراموش می کنید همسرتان مهم است و به او توجه نمی کنید . در عوض به کار ؛ سرگرمی و دوستان اهمیت می دهید ولی زوج های موفق همدیگر را مرکز توجه قرار می دهند .

4) زوج های موفق روش های حل اختلاف را می اموزند . «جان گاتمن » روانشناس که 20 سال زندگی زوج ها را مطالعه کرده , عامل اصلی موفقیت یا شکست ازدواج را توانایی , یا عدم توانایی حل اختلاف می داند . حتی اگر همسرتان و شما کاملا با هم یکی باشید . گاهی با نظر هم موافق نیستید و این مخالفت باعث ناراحتی می شود . نباید به اعتیاد , خشونت و ... رو بیاورید اگر خواسته شما و همسرتان با هم فرق دارد باید ان را حل کنید . زوج های موفق با هم صحبت می کنند حتی اگر احساس بدی نسبت به هم دارند . انان درمورد اختلافات و مخالفت ها با هم مذاکره می کنند تا به نتیجه عادلانه برسند . انان از یکدیگر حمایت می کنند و غر نمی زنند . انان می پذیرند در مواردی عشق , برتر از پیروزی است .

5) زوج های موفق با هم رشد می کنند . مسلما فردی که امروز با او ازدواج می کنید ؛ 10 سال اینده متفاوت خواهد بود . شما هر دو تغییر می کنید . به ویژه در شرایط سخت زندگی مانند از دست دادن والدین , زوج های موفق می دانند که یکی یا هر دو در طول زندگی تغییر می کنند و قواعد عوض می شود ، پس لازم است تغییر کنید تا بتوانید روابط در حال تغییر را عوض کنید .

6) زوج های موفق برای حفظ روابط می کوشند . زوج های موفق به طور منظم وضعیت زندگی خود را بررسی کرده و با هم صحبت می کنند تا از شادی و رضایت هر دو از زندگی مشترک مطمین شوند . اگر یکی , یا هر دو شما از زندگی مشترک ناراضی هستید ؛ مشکلتان را حل کنید .

7) از مراجعه به مشاوره خجالت نکشید . زوج های موفق قبل از مراجعه به مشاور , سند طلاق را امضا نمی کنند . انان می کوشند که مشکلات را در اولین فرصت حل کنند .  

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٦/۱٩   |    نظرات []   |    لینک ثابت

معجزه رنگها 


دانستن نکات زیر درباره استفاده بهینه از رنگ‌ها خالی از فایده نخواهد بود...
 

برای لاغر شدن ، از بشقاب و رومیزی آبی رنگ استفاده کنید. رنگ آبی اشتها را کم می‌کند


 
اگر مضطرب هستید و فشار عصبی طاقت شما را بریده است، از رنگ سبز استفاده کنید. رنگ سبز 

آرامبخش است و فشار خون را کاهش می‌دهد  
 

اگر بی‌حال و حوصله هستید، رنگ نارنجی را انتخاب کنید، هنگام استحمام صبحگاهی از حوله و ابزار نارنجی استفاده کنید، رنگ نارنجی بی‌حالی شما را از بین می‌برد 
 

اگر از کم خونی رنج می‌برید، میوه‌های قرمز رنگ مانند گیلاس ، توت فرنگی و گوشت قرمز مصرف کنید 

 

افراد افسرده لباس زرد رنگ بپوشند. غذاهای زرد بخورند و رنگ زرد را اطراف خود بجویند. رنگ

زرد سطح انرژی را بالا برده و مانع افسردگی می‌شود  
 

اگر کم خواب هستید وسایل اتاق خواب را به رنگ بنفش درآورید یا از چراغ خواب به رنگ بنفش استفاده کنید. رنگ بنفش آرامش دهنده و خواب‌آور است  
 

اگر مشکلی پیش روی شماست، از رنگ نیلی استفاده کنید، رنگ نیلی کمک می‌کند تا بهتر بیندیشید

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٦/۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت

بهترین های زندگی


بهترین مبارزه آن است که حریف از تو قوی تر باشد

بهترین شوخی ان است که بدون تحقیر و تمسخر دیگران باعث شادی جمع شود

بهترین نگاه آن است که تمامی احساست را بدون به زبان اوردن کلمه ای به طرف مقابل انتقال دهی

بهترین بازی آن است که برد و باخت به اندازه نفس عمل برایت مهم نباشد.

بهترین همسفر آن است که در طول سفر فکر کنی یک نفری در عین دو یا چند نفربودن

بهترین ایینه وجدان توست آگاه و بیدار باش

بهترین شریک آن است که اصلا وجود نداشته باشد

بهترین گذشت آن است که در موضع قدرت باشی و آن را انجام دهی.

بهترین ایده ها  را همیشه احساس تو به تو هدیه میدهد نه عقل تو

بهترین راه حرف زدن صریح و شفاف حرف زدن است ازحاشیه بپرهیز

بهترین فرارآن است که از جمع غیبت کنندگان بگریزی

بهترین عمل آن است که بدی را به نیکی جواب دهی.

بهترین مامن شانه های کسی است که از صمیم قلب دوستش داری

بهترین نعمت بدون هیچ قید و شرطی سلامتی است و دل خوش

بهترین راه برای بد گویانت آن است که در عمل عکس آن چه را گفته اند نشان بدهی نه با زبان

بهترین جست و جو کنکاش در وجود خودت است.

بهترین قدردانی آن است که در آن افراط نباشد

بهترین بزرگواری آن است که هر گز از بالا به کسی نگاه نکنی مگر آن که بخواهی او را از زمین بلند کنی.
بهترین طرز فکر آن است که به دیگران بر اساس خصوصیات شخصیتی شان امتیاز بدهی نه براساس ظاهر وثروت شان

بهترین مرگ آن است که تنها جسمت از میان رفته باشد و نه اسمت.

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٦/۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت

دنیا مانند پژواک اعمال و خواستهای ماست. اگر به جهان بگویی: ”سهم منو بده...“ دنیا مانند پژواکی که از کوه برمی گردد، به تو خواهد گفت: ”سهم منو بده....“ و تو در کشمکش با دنیا دچار جنگ اعصاب می شوی. اما اگر به دنیا بگویی: ”چه خدمتی برایتان انجام دهم؟...“ دنیا هم بتو خواهد گفت: ”چه خدمتی برایتان انجام دهم؟...“!!
 
 هر کس به دیگری زیانی برساند و یا ضربه ای به کسی بزند، بیشترین زیان را خود از آن خواهد دید، چرا که هرکس در دادگاه عدل الهی در برابر اعمال ناروای خودش مسؤول است.

 به هر کاری که دست زدید، نیاز به خداوند و خدمت به مردم را در نظر داشته باشید، زیرا این شیوه ی زندگی معجزه آفرینان است.
 
 تنها راه تغییر عادتها، تکرار رفتارهای تازه است
 
درستکارترین مردم جهان، بیشترین احترام را بسوی خود جلب شده می بینند، حتا اگر آماج بیشترین بدرفتاریها و بی حرمتیها قرار گیرند


 برای آغاز هر تحول در خود، ابتدا منبع تولید ترس و نفرت را در وجود خود شناسایی و ریشه کن کنید.

از مهم ترین کارهایی که به عنوان یک آدم بزرگ می توانید انجام دهید اینست که گهگاه به شادمانی دوران کودکی برگردید
 
 درون تو مشتی گوشت قرمز است که دیدنش تو را با خودت مواجه نمی کند. تو لابلای آن گوشتهای قرمز درونت نیستی. آنجا را نگرد. خودت را در آرزوهایت خواهی یافت.

 اگر مختارید که بین حق به جانب بودن و مهربانی یکی را انتخاب کنید، مهربانی را انتخاب کنید.

دروغ انفجاریست در اعتماد به نفس تو

هیچ چیز

            و

                هیچ کس را

                               بی جواب نگذار...!!!

 

جواب سلام را با علیک بده ،

جواب تشکر را با تواضع ،

جواب کینه را با گذشت ،

جواب بی مهری را با محبت ،

جواب ترس را با جرأت ،

جواب دروغ را با راستی ،

جواب دشمنی را با دوستی ،

جواب زشتی را به زیبایی ،

جواب توهم را به روشنی ،

جواب خشم را با صبوری ،

جواب سرد را به گرمی ،

جواب نامردی را با مردانگی ،

جواب همدلی را با رازداری،

جواب پشتکار را با تشویق ،

جواب اعتماد را بی ریا ،

جواب بی تفاوتی را با التفات،

جواب یکرنگی را با اطمینان،

جواب مسؤلیت را با وجدان ،

جواب حسادت را با اغماض،

جواب خواهش را بی غرور،

جواب دورنگی رابا خلوص،

جواب  بی ادب را با سکوت ،

جواب نگاه مهربان را با لبخند ،

جواب لبخند را با خنده ،

جواب دل مرده را با امید ،

جواب منتظر رابا نوید ،

جواب گناه را با بخشش،

و جواب عشق چیست جز عشق ؟

همیشه جوابه های ، هوی نیست .

جواب خوبی را با خوبی بده .

جواب بدی را هم با خوبی بده .

هیچ وقت جواب سر بالا نده .

هیچ وقت هیچ چیز و هیچ کس را بی جواب نگذار.

مطمئن باش هر جوابی که بدهی "یه روزی، یه جوری، یه جایی"به تو باز می گردد!!

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٥/۳٠   |    نظرات []   |    لینک ثابت

ده روش برای معذرت خواهی

وضعیت این گونه می باشد : سکوت ... جوابهای سربالا ... پریشان خاطری ... در این شرایط می خواهید موی سر خود را بکنید. واقعا دیگر فکری به ذهن تان نمی رسد که چه بکنید.عذر خواهی از همسر یا نامزدتان ممکن است مشکل به نظر برسد بخصوص زمانی که بر سر مسئله یا موضوعی با هم چندین بار مخالفت مرده باشیدو ممکن است در خود توان گفتن متاسفم را نبینید. هر چند هر کاری را که فکر می کردید به او می فهماند از کرده خود پشیمان هستید را انجام داده اید.این مطالب چندین روش جهت عذر خواهی مطرح شده است این به روش ها حل و فصل نمودن اختلافات و عبرت گرفتن از تجارب خواهد انجامید.

1 - انتقاد را با گشاده رویی بپذیرید
در مجادله ای که هر دوی شما تصور می کنید حق با شماست و مشکل مربوط به طرف مقابل می باشد به ویژه اگر قبلا نیز مکررا بر سر موضوع فعلی بحث کرده اید, لطفا انتقاد همسر خود را با روی باز و به راحتی گوش کنید.

2 - آنتراک دهید
در اوج بحث فشار خونتان بالا می رود و تپش قلبتان بالا می رود و ممکن است چیز هایی بگویید که لزوما بیان آنها منظوری ندارید . همیشه به مکانی خلوت نیاز دارید که در آن از هم جدا شده آرام گرفته و افکار خود را جمع کنید.

3 - گذشته را یاد آوری نکنید
به چیزی که اکنون در حال روی دادن است توجه کنید . اتش آور معرکه شدن راهی به جایی نخواهد برد و با فراموش کردن گذشته زودتر به توافق می رسید.

4 - به او بگویید که دشمن اش نیستید
اگر به آرامی در مورد موضوعی بحث می کنید و همسرتان به یکباره صدایش را بالا برده و از کوره در می رود کافی است به طرفش رفته و او را نوازش کنید دست خو را به آرامی در دستش قرار دهید تا بفهمد که این مجادله بی اهمیت است.

5 - محیط دور برتان را درست کنید
محیط اطراف تاثیر مستقیمی روی احساسات ما دارد. عصبانیت یک احساس خشن است اما با مراقبت همراه با توجه محبت آمیز همیشه می توان آن را کنترل کرد.

6 - مشکل ترین کلمه را به زبان بیاورید
یک عذر خواهی واقعی می تواند یکی از دشوارترین پیشنهاداتی باشد که ما ارائه می دهیم! بر خلاف تصور عموم همه افراد قادر به زبان آوردن این کلمه بوده و تا به حال هیچ کس بعد از گفتن آن غش نکرده است.

7 - جمله ای دلپذیر به او بگویید
گاهی اوقات فراموش کردن حرفهای آزار دهنده کسی که دوستش دارید مشکل به نظر می رسد اما اگر چیزی قابل تعریف را با آن بیاموزید روبه رو شدن با مسائل بسیار آسان تر خواهد شد.

8 - بگویید که دوستش دارید
هنگامی که می خواهید به حالت اشتی و صلح برگردید به دوستتان بگویید که دوستش داردی. اطمینان دادن در مورد این موضوع که احساس شما نسبت به همسرتان هیچ گاه و تحت هیچ شرایطی تغییر نخواهد کرد,بسیار خوب است.

9 - برای عصر برنامه ریزی کنید
بعد از اینکه در خانه اوضاع آرام شد برای آزاد شدن فکرتان از مجادله برای انجام فعالیت تفریحی آماده شوید اگر همسر یا نامزادتان قبلا برای رزرو بلیط سینما یا هر چیزی اقدام می کرد این بار شما پیش قدم شوید و این کار را انجام دهید.

10 - ببخشید و فراموش کنید
عذر خواهی تنها به این معناست که بگویید متاسفید بلکه باید آن اتفاق را برای همیشه فراموش کنید. در حقیقت فراموشی باعث می گردد که مسئله مورد نظر راه بازگشت و سرایت دوباره به رابطه تان را نداشته باشد.

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٥/۳٠   |    نظرات []   |    لینک ثابت

 

 

اعمال شب‌های قدر

شب نوزدهم:

اولین شب از شب‌های قدر است و شب قدر همان شبی است که در تمام سال شبی به خوبی و فضیلت آن نمی‌رسد و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تقدیر امور سال رقم می‌خورد و ملائکه و روح که اعظم ملائکه است در آن شب به اذن پروردگار به زمین نازل می‌شوند و به خدمت امام زمان علیه‌السلام مشرف می‌شوند و آنچه برای هر کس مقدر شده است بر امام علیه السلام عرض می‌کنند.

اعمال شب قدر بر دو نوع است: یکی آن که در هر سه شب انجام می‌شود و دیگر آن که مخصوص هر شبی است.

اعمالی که در هر سه شب مشترک است:

1- غسل. (مقارن غروب آفتاب، که بهتر است نماز عشاء را با غسل خواند.)

2- دو رکعت نماز وارد شده است که در هر رکعت بعد از حمد، هفت مرتبه توحید بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَستَغفُرِاللهَ وَ اَتوبُ اِلَیهِ و در روایتی است که از جای خود برنخیزد تا حق تعالی او و پدر و مادرش را بیامرزد.

3- قرآن مجید را بگشاید و بگذارد در مقابل خود و بگوید: اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُِکَ بِکِتابِکَ المُنزَلِ وَ ما فیهِا سمُکَ الاَکبَرُ و اَسماؤُکَ الحُسنی وَ یُخافُ وَ یُرجی اَن تَجعَلَنی مِن عُتَقائِکَ مِنَ النّار. پس هر حاجت که دارد بخواهد.

4- مصحف شریف را بگیرد و بر سر بگذارد و بگوید:

اَللّهمَّ بِحَقِّ هذاالقُرآنِ وَ بِحَقِّ مَن اَرسَلتَه بِه وَ بِحَقِ کُلِّ مومنٍ مَدَحتَه ُ فیهِ وَ بِحَقِّکَ عَلَیهِم فلا اَحَدَ اَعرَفُبِ بِحَقِّکَ مِنکَ.

ده مرتبه بگوید: بِکَ یا الله

ده مرتبه: بِمُحَمَّدٍ

ده مرتبه: بِعلیٍّ

ده مرتبه: بِفاطِمَةَ

ده مرتبه: بِالحَسَنِ

ده مرتبه: بِالحُسَین ِ

ده مرتبه: بِعلیّ بنِ الحُسین

ده مرتبه: بِمُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ

ده مرتبه: بِجَعفَر بنِ مُحَمَّدٍ

ده مرتبه: بِموُسی بنِ جَعفَر ٍ

ده مرتبه: بِعلیِّ بنِ عَلیٍّ

ده مرتبه: بِعَلِیِّ بنِ مُحَمَّدٍ

ده مرتبه: بِالحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ

ده مرتبه: بِالحُجَّةِ.

پس از این عمل هر حاجتی که داری طلب کن.

5- زیارت امام حسین علیه السلام است؛ که در روایت آمده است که چون شب قدر می‌شود منادی از آسمان هفتم ندا می‌کند که حق تعالی آمرزید هر کسی را که به زیارت قبر امام حسین علیه السلام آمده است.

6- احیا داشتن این شب‌ها. در روایت آمده هر کس احیا کند شب قدر را گناهان او آمرزیده شود هر چند به عدد ستارگان آسمان و سنگینی کوه‌ها و وزن دریاها باشد.

7- صد رکعت نماز بخواند که فضیلت بسیار دارد، و افضل آنست که در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه توحید بخواند.

8- این دعا خوانده شود: اَللّهُمَّ اِنّی اَمسَیتُ لَکَ عَبدًا داخِرًا لا اَملِکُ لِنَفسی وَ اَعتَرِفُ...

اعمال مخصوص هر شب قدر

شب نوزدهم:

1- صد مرتبه "اَستَغفُرِاللهَ رَبی وَ اَتوبُ اِلَیه".

2- صد مرتبه " اَللّهُمَّ العَن قَتَلَةَ اَمیرَالمومنینَ".

3- دعای "یا ذَالَّذی کانَ..." خوانده شود .

4- دعای " اَللّهَمَّ اجعَل فیما تَقضی وَ..." خوانده شود.

شب بیست و یکم:

فضیلتش زیادتر از شب نوزدهم است، و باید اعمال آن شب را از غسل و احیاء و زیارت و نماز، هفت قل هو الله و قرآن بر سر گرفتن و صد رکعت نماز و دعای جوشن کبیر و غیره در این شب به عمل آورد، در روایات تاکید شده در غسل و احیاء و جدّ و جهد در عبادت در این شب و شب بیست و سوم.

شب قدر و اجابت دعا

امام علی غلیه السلام فرمودند: «شب قدر در هر سالی هست، در این شب امور همه سال (و تقدیرها و سرنوشت‌ها) فرو فرستاده می‌شود، پس از درگذشت پیامبر نیز این شب صاحبانی دارد.»

شب قدر، بزرگترین، شریف‌ترین، پر ارج‌ترین و پر رمز و رازترین شب‌ها در گردونه زمان است که قلم‌ها در وصفش می‌شکنند و زبان‌ها در توصیفش قاصر و عقل و تدبیرها در فهم آن مبهوت و متحیر می‌مانند.

شبی که به فرموده امام صادق علیه السلام قلب رمضان به شمار می‌آید. بهترین شب سال، شب قدر است که خداوند در قرآن کریم آن را شبی پربرکت دانسته و ارزش آن را برتر از هزار ماه بیان می‌کند ادامه ...

خداوند به سه طریق به دعاهای ما جواب میدهد

او میگوید آری و آنچه میخواهی به تو میدهد.

او میگوید نه و چیز بهتری به تو میدهد.

او میگوید صبر کن و بهترین را به تو میدهد.

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٥/۳٠   |    نظرات []   |    لینک ثابت


چه رنگ لباسی مناسب شما است

شـاید بـرای شـما اتفاق افتاده باشد که دوستتان را  دیده باشید که پیراهنی صورتی به تن کرده و توسط اطرافیان مورد تحسـین، تـمجـید و تـوجه فـراوان قـرار  گرفته باشد. شما نیز به تبـع او تصـمیـم گرفتـیـد کـه  پیراهنی به همان رنگ تهیـه کـرده و بـر تن کنید. اما    بعد از اینکار مورد تمسخر و ریشخـنـد دیـگــران قــرار گرفته و همان نگاههای پیشین نیز از شما برگردانـده   شـد و در نتیجه آنها را از تن درآورده و لباسهای مشکی، آبی و خاکستری قبلی خود را پوشیدید. اگر می خواهید بدانید که چرا آن پیراهن صورتی مناسب شمـا نبود و چرا این به آن معنا نـیست که دیـگر نـباید لـباسهای رنـگی بپوشید، به ادامـه مقاله توجه کنید. رنـگ پوست شـما چه تیره باشد،چه روشن وچه درمیان این دو،میتوانید رنگی مناسب برای لباس خود انتخاب نمایید.

پوستهای تیره

افراد تیره پوست معمولا دارای چشمان و موهای مشکی یا قهوهای تیره می باشند که در این صورت باید لباسی را انتخاب کرد که با رنگـهای تـیره مـغایرت داشـتـه بـاشـد. این مغایرت چهره را از یکنواختی بیرون آورده و باعث جذابیت بیشتر می گردد.

رنگهای مناسب برای این گروه

·    صورتی

·    سفید

·    خاکی

·    آبی ملایم

·    طوسی روشن

رنگهای نا مناسب این گروه

·    مشکی

·    قهوه ای تیره

·    فیروزه ای

·    سبز یشمی

·    قرمز تیره

اگر جزء این دسته افراد هستید از پوشیدن لباس با رنگهای گرم و تیره خودداری کنید. از آنجایی که رنگ مشکی و آبی تیره مــعـمولا" به عنوان لبـاس رسمی کار در نظر گرفـتـه شده و نمیتوان بطور کامل آن را کنار گذاشت، لذا سعی کنید بکارگیری آنها را به حداقل رسانده و فقط در صورت لزوم از آنها استفاده نمایید.

پوستهای معمولی ( نه تیره نه روشن )

افرادی که دارای چنین رنگ پوستی هستند میتوانند تقریبا" از هر رنگ لباس استفاده کنند. از آنجاییکه هر دو رنگ روشن و تیره  میتواند با اینگونه رنگ پوست مغایرت داشته باشد، بنابراین از هردو رنگ می توان استفاده نمود و لی بهتراست پیراهن را هماهنگ با رنگ چشم انتخاب کرد.

رنگهای مناسب این گروه

·    بژ

·    آبی

·    سورمه ای

·    گندمی

·    مشکی

·    صورتی

رنگهای نامناسب این گروه

·    مغز پسته ای

·    بنفش

·    قهوه ای تیره

·    قرمز

 تنها رنگهایی که در این گروه اصلا" نباید بکاربرد، رنگهای نزدیک به رنگ پوست است. برای مثال اگر رنگ پوست شما زیتونی است، از پوشیدن لباسهای زیتونی یا قهوه ای خودداری کنید.

پوستهای روشن

این گونه افراد معمولا" موهایی بلوند و روشن داشته و رنگ چشم آنها سبز، آبی، طوسی یا قهوه ای روشن است. رنگی مناسب این گروه است که با رنگ پوست تضاد داشته باشد.

رنگهای مناسب این گروه

·    آبی ملایم

·    قهوه ای

·    بژ

·    آبی سیر

·    رنگی غیر از سفید

رنگهای نا مناسب این گروه

·    قرمز

·    صورتی

·    نارنجی

·    زرد

·    ارغوانی

در این گروه بطور کلی باید از رنگهای خشن و روشن استفاده نمود تا تضاد کافی با رنگ پوست بوجود آید. بکارگیری رنگهای گرم به هیچ عنوان پیشنهاد نمی شود.



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٥/۳٠   |    نظرات []   |    لینک ثابت

جملات روحیه بخش

اگر روزی دشمن پیدا کردی بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی !
اگر روزی تهدیت کردند بدان در برابرت ناتوانند!
اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست !
پیش از سحر تاریک است اما تاکنون نشده که افتاب طلوع نکند به سحر اعتماد کن !
انقدر شکست خوردن را ترجربه کنید تا راه سکشت دادن را بیاموزید !

زندگی انچه که زیسته ایم نیست بلکه خاطراتی است که از گذشته داریم  << گابریل گارسیا مارکز>>
هنگامیکه در گیر یک رسوایی می شوی در می یابی دوستان واقعی ات چه کسانی هستند <<الیزابت تیلور>>
با جماعت همراه شو زیرا گرگ تنها گوسفند دور مانده را میخورد <<حضرت محمد (ص)>>
نیک زیستن امروز دیروز را بخوبی شیرین و فردا را به رویای امید بدل میسازد<<سانسکریت >>
مرا دوست بدار اندکی ولی طولانی<<گاندی>>
هیچوقت نمیتوانید با مشت گره کرده دست کسی را به گرمی بفشارید<<گاندی>>
خداوند ازادی راافرید و بشر بندگی را <<اندره شینه>>
انکه میتواند انجام میدهد انکه نمیتواند انتقاد میکند <<جرج برناردشاو>>
نمیتوانیم کاری کنیم که مرغان غم بالای سر ما پرواز نکنند اما میتوانیم نگذاریم که روی سر ما اشیانه
بسازنند<<ضرب المثل چینی>>
حتی میمون ها نیز گاهی از درخت می افتند <<ضرب المثل زاپنی>>



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٥/۳٠   |    نظرات []   |    لینک ثابت

انسجام عاطفی

در خانوده های موفق زن و شوهر علاقه عمیقی نسبت به هم دارند . انان با مهربانی نسبت به هم رفتار می کنند . هیچگاه حاضر نیستند به خاطر مسائل مادی باعث ناراحتی طرف دیگر شوند . رفتار سراسر احترام و ارزشگذاری متقابل انها باعث رشد و تعالی فرزندانشان می شود .
این دسته از زوجها همواره در امور یکدیگر پشتیبان هم هستند . این درس بزرگ را فرزندان زمانی از پدر و مادر خود می اموزند که مشارکت پدر را در انجام امور منزل می بینند و یا صرفه جویی و همدلی مادر را در بحث های اقتصادی خانواده شاهد هستند .
خانواده موفق در این انسجام عاطفی به رشد و بالندگی دست پیدا خواهد کرد و در این زمان احساس ارامش خاصی بر فضای ان خانواده حاکم خواهد شد زیرا افراد این خانواده بخصوص زن و شوهر دریافته اند دوست داشتن قلبی و در پی ان گذشت نخست به خود انان ارامش خواهد داد ارامشی که هیچیک از مسائل مادی نمی تواند جایگزین ان شود .



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٤٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٥/٢٧   |    نظرات []   |    لینک ثابت

چهره خوانی

 

چـهره خـوانـی به این مـعـنـا است که شما فـقــط با   با نگاه کردن به صورت اشخاص پی بـه خـصـوصـیات   اخلاقی و شخصیتی او ببرید. چـهره خـوانـی توسـط  مردم در اعصار مختلف انجام شده است.   شـناخـتـن افراد تنها از روی خصوصـات ظـاهـری آنها مساله بسیار جالبی است. نـکات ظـریف و دقیـق و  پیچیدگیهای بسیاری در علـم چـهـره خـوانـی وجـود دارد. ولی ما در اینجا به بیان  نکات اصلی تر و مهمتر آن بسنده می کنیم.

 چهره خوانی چیست؟

بشر در طول قرون متمادی سعی نموده تا با پیوند زدن خصـیصـه هـای صـورت افـراد بـه   ویژگیهای شخصیتی،  متوجه  افکار و درون دیگران شود. با گـذشـت سـالها علم چهره شناسی نیز گسترش یافته و به شاخه های مختلف تـقسـیم شـده است. بـرای مثـال "متوپوسکپی" علم پی بردن به سیرت و درون آدمی از روی خطوط روی پیشانی است.

"فرنولوژی" علم جمجمه خوانی و مطالعه طرز تشکیل جمجمه میباشد که به بنا نهادن شخصیت و امیال ذاتی و روانی افراد کمک می کند.

"فیزیـوگـنومی" یا عـلم چـهره شـنـاسی، موضوعی است که ما به آن خواهیم پرداخت. این علم به ما می آموزد که چگونه از روی چهره افراد پی به شخصیت آنها ببریم.

امروزه دانشمندان به چنین علومـی، "شـبـه علـوم" اطـلاق کرده و بـهای زیـادی بــه آن  نمی دهند و هـمانند عـلومی مانـنـد "طالع بـینی" به آنها می نگرند: اثبات نشده ولی بیضرر. با این وجود هنوز بسیاری از مردم چهره خوانی را راهی مطمئن برای قضاوت در مورد افراد می دانند. چیزی که اهمیت دارد این اسـت کـه چـهره را بصورت کامل و دقیق مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و تا رسیدن به همه حقایق از قضاوتهـای شـتابزده اجتناب کنیم.

اکنون گذری می کنیم بر نکات بنیادین چهره خوانی و چگونگی تشخص شخصیت افراد:

شکل صورت

دراز و کشیده: افرادی که دارای چنین صورتی هستند عموما" دارای صـبر و تحمل زیاد بوده و توانایی حل مشکلات در آنها بیشتر است. جـذابـیـت و خوش ترکیب بودن افراد با چنین صورتی نشانگر این است که آنها معمولا کارهای خـود را نـیـمـه تمام رها نکرده و عادت به انجام امور بطور تمام و کمال دارند.                

 گرد: این شکل دلالت بر امیدواری زنده دلی و انرژی دارد. اینگونه افراد می تـوانند اتاقی دلگیر و ساکت را به بمبی از خنده و شادی تبدیل کنند.                        

  پهن: اینگونه اشخاص بردبار و مهربان و معمولا افراد روشنفکری می باشند.        

  مربعی: طرفدار استقلال فردی و فردگرایی، سختـکوشـی بـرای دسـتـیـابی بـه آرزوها، زیرکی و فعال بودن از ویژگیهای این افراد محسوب می شود.

پیشانی

صافکسانیکه که دارای خطوط در پیشانی نیستـنـد، افـرادی اندیشمند و همیشه در حال تفکر می باشند و در تصمیم گیریها سریع و منطقی عمل می نمایند.           

   چروکیده: وجود خطوط در سطح پیشانی نشان می دهد  که ایـنـگونه افراد به سرعت هیجان زده و احساساتی شده و سریع آشفته و پریشان حال می گردند.

چشم

رمانها، داستانها و اشعار بسیار زیادی در مورد چشم و ارتباط آن با خصوصیات روحی و روانی انسان نوشته شده است. چشمها هیچگاه دروغ نمی گویند؛آنها بیانگر احساس درونی و واقعی ما می باشند.

اضطراب: اگر مابین عنبیه و پـلک پـایینی هـر دو چشم مـقداری سفیدی وجود داشت، آن شخص انسانی مضطرب و نگران است.

 تندخویی: اگر بالای عنبـیه بخشی سفید رنگ وجود داشت، علاوه بر استرس نشانگر تندخویی و پرخاشگری در فرد است.                                                                   

روان پریشی: چنـانچه دور تا دور عنبیه را سفیدی فرا گرفته باشد، نشانگر عدم تعادل و پایداری روح و روان فرد خواهد بود. 

شادی: وجـود خـطوط کـوچـک در خـارج از چـشمها حاکی از خنده رویی و شادبودن فرد می باشد.

ابرو

صاف: صافی و مستقیمی ابروها نشانگر اندیشه، تفکر و ایده گرایی فرد می باشد.   

 کمانی: افرادی که دارای ابروهای خمیده و کمانی هسـتند از حـکایـتـها و داسـتـانـهـای واقعی لذت می برند.                                            

 باریک: اینگونه افراد معمولا دارای اعتماد به نفس اندکی می باشند بخصوص اگر ابـروی آنها بجز باریکی، بالا و گرد نیز باشد.                                    

 پیوسته: پیوستگی ابروها نشانگر این است که فرد دائما" در حال تفکر و اندیشـه بـوده و ایده های جالبی در سر دارد.

پلک

کوچک: اگر فاصـله بـین بالای پلک و مژه کم باشد بیانگر اسـتقلال فرد می باشد و اینکه آن فرد حتی ممکن است بصورت ارادی خودش را به دیگران نزدیک نکند.       

   بزرگ: بزرگ بودن پلک دلالت بر وابستگی شدید فرد به دیگران دارد.

بینی

کوچک: گفته می شود اشـخاصی که بـیـنی کـوچـک دارنـد ذاتـا" افـرادی ضعیف و اغلب غیرقابل اتکا بوده و در تصمیم هایشان استوار و ثابت قدم نمی باشند.          

    بزرگ: بزرگی بینی نشانه ابتکار و عزم و اراده می باشد. یک شـخصـیت قـوی که اثرش را برجای خواهد گذاشت.                          

تیزتیز بودن نوک بینی نشانگر این است که فرد خود را مقید به رعـایـت آداب و رسـوم ندانسته و با اطرافیانش به راحتی برخورد می کند. ایـنگونه افراد خـود را بـاور داشـتـه و بی باکانه و متهورانه خود را به دیگران نزدیک می کنند.       

  عقابی: خودخواهی، دودلی و حساس بودن از جمله ویژگیهای کسانی است که دارای چنین بینی می باشند.

گوش

کوچککوچکی گوش نشانه تزلزل و احساس نا امنـی در افـراد اسـت هر چند اینگونه افراد می دانند که چه می خواهد و معمولا" سخت کوش و کارکن هستند.         

 بزرگ و دراز: این قبیل افراد معمـولا انـعـطاف پـذیـر نـبـوده و به سـختی آرام و بی خیال میشوند.           

 پرمو: افرادی که دارای گوشهایی پرمو هـستند مـعـمـولا وسـواسـی و نـکـته بین بوده و وقت زیادی را برای چیزهای بی اهمیت تلف می کنند.

گونه

برجسته: برجسـتـگی گـونه نشـانگر قـدرت، انـرژی و اعـتماد بنفس است. کسانی که دارای گـونه بـرجسته می باشند تمایل بیشتری برای پذیرفتن اشتباهات دیگران دارند. 

  گود: علاوه بر جذابیت و زیبایی دلیلی بر خوش مشربی و سازگاری فرد می باشد.

چانه و فک

فک چهارگوش: افـراد با فـک چـهار گـوش و مـربعی انـسانهای تـسخیر ناپذیر و سرکش می باشند. آنها توانایی تبدیل رویاهایشان به واقعیت را دارند.                      

  چانه های برآمده: اینگونه افراد، اشـخاصی خود ستـا بوده و تصـور میکنند هیچ چیزی جز خود آنها اهمیت ندارد و جز خودشان حرف کس دیگری را قبول نداشته و خود را عقل کل می دانند.

لب

قلوه ای: لبهای قلوه ای علاوه بر زیباتر نمودن صورت،نشانه بخشش و گشاده دستی می باشد. معمولا اینگونه افراد تمایل دارند در مورد خودشان صحبت و گفتگو کنند.   

    نازک: نازک بودن لب بیانگر خویشتن گرایی ذاتی در اشخاص است.     

  لب بالایی نازک پایینی قلوه ای: نشانه این است که فردی متـقـاعد کنـنـده و مـجاب کننده می باشد.

 

مطلب آخر

چهره خوانی یک علم دقیق و ثابت شده نیست و حتی با گذراندن دروه های آموزشی دقیق و پیشرفته نیز نمی توان بطور قطع در مورد شخصیت و درون افراد صــحبت نمود. نتایج شما در سنجش شخصیت، بستگی به تعداد فاکتورهای مورد تحلیل قـرار گرفـته دارد ولی با بـیاد داشتن نکات ذکر شده می توانید قبل از صحبت کردن با افراد تا حدی متوجه شخصیت آنها شوید.

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٥/٢۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت

چگونه مردم را به خود جذب کنیم

در ده ثانیه نشان دهیم که برای خود کسی هستیم .
یکی از دوستان من به نام کارن در حرفه خود که تزیین و مبلمان خانه هاست بسیار ماهر و مورد قبول است . همسر او نیز به همان اندازه در کار خودش که ارتباطات است ، شهرت قابل توجهی دارد . آنها دو پسر کوچک دارند .
در محیط کار همه مطیع کارن هستند و برای نظراتش ارزش قائلند . او در این زمینه فردی سرشناس است .
با این حال همیشه از این مسئله شکایت دارد که وقتی می خواهد در مشکلات کاری همسرش به او کمک کند ، یا وقتی درمسائل مربوط به مدرسه بچه هایش شرکت کند ، هیچ کس به حرف های او اعتنا نمی کند .
او یکبار از من پرسید : « چه طور میت وانم در یک جمع مورد توجه واقع شوم ، طوری که بتوانم نظر افرادی که مرا نمی شناسند به خود جلب کنم یا حداقل آدم جالبی به نظر برسم ؟ » روش هایی که در این بخش آمده ، به شما کمک می کند تا به این هدف دست یابید . شما می توانید با استفاده از این روش ها ، درنظر هر کسی ، فردی خاص باشید . و در هر جمعی نظرها را به خود جلب کنید ، حتی اگر درآن جمع فردی بیگانه و ناآشنا باشید .
بیایید ، از لبخند زدن شروع کنیم .
افراد موفق می دانند یکی از قوی ترین سلاح ها لبخندشان است ، به همین دلیل کاری می کنند ، با این شیوه بیشترین تأثیر را بر بیننده بگذارند .
لبخندهای کوتاه و مصنوعی ، امروزه کاربرد چندانی نداردو در هزارتوی دنیای امروزدیگر هیچ تأثیری را بر جای نمی گذارد .به رهبران بزرگ دنیا ، کسانی که سخنرانی های اساسی ، ایراد می کنند ، یا صاحبان شرکت های معتبر و مشهور نگاه کنید . هیچ یک از آنها را در حال لبخند زدن نمی بینید . افراد با نفوذ و نامی نیز در همه طبقات اجتماعی ، این چنین اند ، ولی وقتی خطوط لبخند بر چهره های شان نقش می بندد ، آن قدر قدرتمند عمل می کند .و که دنیا را به لبخند زدن وا می دارد .


راهکار 1 : لبخند اثر بخش
وقتی می خواهید با کسی سلام و احول پرسی کنید ، ابتدا لبخند نزنید ، چون ارزش لبخندتان را از بین می برید . سعی کنید ،لحظه ای به صورت او خیره شوید ، سپس مکث کنید .
وضعیت روحی او را به طور کامل بررسی نمایید .
آن گاه با لبخندی عمیق ، گرم و سرشار از توجه و علاقه به او نگاه کنید ، لبخندی که چشمان تان را هم فرا گیرد .
این لبخند مانند موجی گرم و گیرا ، مخاطب شما را دربر می گیرد .
با این تأخیر کوتاه مخاطب شما احساس می کند که این لبخند ، صادقانه و فقط متعلق به اوست
.

زبان نگاه
چشمان شما مانند مواد منفجره ، می توانند احساسات مردم را به تکاپو و هیجان وا دارند . افراد موفق می دانند که نگاه های عمیق و طولانی می توانند بسیارمفید باشند ، بخصوص میان دو جنس مخالف . در کارهای اداری ، حتی زمانی که طرف مقابل از احساسات عاشقانه شما آگاه نیست ، زبان و نگاهی نیرومند می تواند تأثیری عمیق و نافذ بر زن و مرد بگذارید . این نوع نگاه توأم با ادراک و احترام ، احساسات درونی شما را القاء خواهد کرد .

راهکار 2 - برای زنان : زبان نگاه
فکر کنید ،چشمان تان با شیرینی لذیذ و دلنشینی به چشمان مخاطب تان چسبیده است .
حتی بعد از پایان سخنان تان نیز به نگاه های تان ادامه دهید . لازم است سویی دیگر را بنگرید ، این کار را به آهستگی و بدون جلب توجه انجام دهید ، آخرین چسبندگی های شیرینی را آن قدر بکشید تا سرانجام تمام شود .


راهکار 3 - برای مردان : زبان نگاه
هنگام حرف زدن با مردان ، ازروش نگاه های پرنفوذ استفاده کنید . ولی زمانی که می خواهید درباره مسائل شخصی صحبت کنید ، از نگاه های کوتاه تری استفاده کنید . تا مخاطب تان احساس نکند مورد تهدید قرار گرفته یا منظور شما را به درستی درک نکرده است .
ولی در برخوردهای روزمره ، ارتباط چشمی خود را به تدریج افزایش دهید و وقتی با زنی همکلام شدید ، ازاین شیوه بیشتر استفاده کنید .
اینک روش مهمی را مطرح می کنیم که باعث می شود شما فرد پر منزلتی جلوه کنید .


از دندان های خود بیاویزید
افراد موفق در زندگی با اطمینان عمل می کنند . با عتماد به نفس حرکت می کنند . همیشه لبخندی توأم با غرور بر لب دارند . هیچ تردیدی به خود راه نمی دهند . طرز رفتار شما نشان می دهد که شما مرد یا زنی هستید که برجشته و ممتاز بودن ، عادت ذاتی شماست . به این روش تجسمی ، که طرز سلوک شما را همچون فردی موفق آشکار می شازد ، توجه کنید . من آن را با این عبارت می خوانم : با دندان های خود بیاویزید .

راهکار 4 : با دندان های خود بیاویزید
فرض کنید ، یک گیره آهنین که در سیرک با دندان از آن آویزان می شوند به چهار چوب دری که می خواهید از آن عبور کنید آویخته باشند . آن را با دندان می گیرید ، و در حالی که محکم در میان دندان های خود نگاه داشته اید ، شما را به بالاترین نقطه می رساند . وقتی از دندان های خود آویزان باشید ، همه عضالت شما در بهترین حالت خود کشیده می شوند .
حالا آماده اید تا مردم را در جایی که می خواهید به خود جذب کنید ، یا کارهای روزانه خود را انجام دهید ، یا آن جا که تنها فرد مهمی به نظر برسید ، فرود بیایید .


تکیه گاه بچه های بزرگ باشید
نخستین واکنش شما در برابر فردی که برای اولین بار او را ملاقات می کنید ، ذهنیتی به وجود می آورد که تمامی روابط شما در ان شکل می گیرد . اگر از کسی که تازه با او آشنا شده اید چیزی می خواهید ، باید به او ثابت کنید که خاص بودنش رادرک می کنید .
شیوه ای که در این جا به آن اشاره می کنیم ، به شما قدرتی می بخشد تا بتوانید هر چه را از دیگران می خواهید ، به سادگی به دست آورید . من این روش را تکیه گاه بچه های بزرگ می نامم .


راهکار5 : تکیه گاه بچه های بزرگ شوید
این نقطه اتکا را در اختیار هر کسی که ملاقات می کنید ، قرار دهید . درست در لحظه ای که به شخص جدیدی معرفی می شوید
به او پاداش دهید . همان لبخحند گرمی را که به بچه بازیگوشی که از روی پاهای شما جست و خیز می کند ، می زنید و همان توجهی را که نسبت به او دارید ، در مورد آشنای جدید خود دلنشین دهان بی دندان بچه را از او تحویل بگیرید . وقتی فرد جدید ، بتواند کاملاً به شما تکیه کند ، یعنی شما خاص بودن او را درک کرده اید !
در ده ثانیه نشان دهیم که برای خود کسی هستیم ، درون هر کسی کودکی نهفته و برای این که شما قدر و منزلت او را درک کنید ، گهواره خود را به لرزه در آورد .


دوست قدیمی سالم
اگر می خواهید مردم به شما علاقه مند شوند ، باید به آنها نشان دهید ، چه قدر دوست شان دارید ! وقتی به دوستی ، قدیمی می رسیم ، بدون کمترین تأملی ، سرشار از گرمی و محبت با او روبه رو می شویم . ناخودآگاه خنده بر لب هایمان می نشیند . حلوتر می رویم . نگاه های مان مهربان و دوستانه می شود . و سرانجام برای در آغوش گرفتنش ، به سویش می شتابیم . ولی اغلب وقتی با فردی نا آشنا روبه رو می شویم ، با خجالت یا بی تفاوتی احساس ناخوشایندی را به او منتقل می کنیم که باعث سردی رابطه می شود .
به این شیوه تجسمی ، توجه کیند . با بکارگیری این روش مطمئناً ، در نخستیم ملاقات با هر کسی ، برخورد گرمی را با او خواهید داشت .


راهکار 6 : دوست قدیمی سلام
وقتی با کسی برخورد می کنید تصور کنید دوست قدیمی شماست و ازاین که فرازو نشیت زندگی ، شما رامدت ها از هم دور کرده ناراحت بوده اید ، ولی حالا خدا را شکر می کنید که این دیدارسبب شده تا به دوست خود برسید !
تجسم این تجربه لذتبخش ، زنجیره ای از واکنش های مطلوب را درشما ایجادمی کند ، از باز شدن ناخودآگاه گره ابروها گرفته تا حالت قرار گرفتن انگشت های پا ویا هر چیزی که سبب بروز عکس العمل می شود .
اینک روش هایی را که به شما کمک می کنند تا بتوانید درنظر همه جلب توجه و خوش برخورد جلوه کنید را یاد گرفته اید ، ولی کار هنوز تمام نشده است . علاوه براین که می خواهید مورد علاقه و اقع شوید ، باید مورد اعتماد ، باهوش و دارای اعتماد به نفس باشید . سه شیوه بعدی به شما کمک می کنند تا با این اهداف دست یابید .


حرکات حاکی از بی قراری بروز ندهید
در برخورد با دیگران ، اگر می خواهید مورد اعتماد واقع شوید ، همه حرکات ناشیانه و غیر ضروری خود را سرکوب کنید . حرکات حاکی از بی قراری این احساس را درمخاصب شما ایجاد می کند ، که در جایی ، مرتکب اشتباه شده اید یا دروغ می گویید .
این شیوه ، شما را یاری می دهد ، تا کاملاً قابل قبول و مورد اعتماد به نظر برسید .


راهکار 7 : حرکات غیر ضروری را حذف کنید
وقتی با کسی صحبت می کنید به خارش بینی تان که می خارد ، وزوز گوش تان که صدا میکند یا درد پای تان ، توجهی نکنید . وول نزنید ، به خود نپیچید ، و یا جایی از بدن تان را نخارائید . از همه مهم تر این که دست های خود را از صورت تان دور نگاه دارید . حرکات دست در نزدیگی صورت و حرکاتی ازاین قبیل موجب می شود شنونده در صحت حرف های شما تردید کند.

کانال سکوت را انتخاب کنید
اگر می خواهید در نظر مردم فردی باهوش جلوه کنید ، به دقت به آنها بنگرید ، سعی کنید احساس شان را درباره حرف هایی که می زنید ، درک کنید و پاسخ خود را مطابق با آن فراهم کنید .
نیازی نیست که زبان اشارات را به طور کامل بیاموزید . شما از طریق کسب تجربه و گذر زمان با مهارت های رفتاری و دیداری آشنا خواهید شد . اغلب مردم می دانند ، اگر مخاطب بی توجهی کند یا جای دیگری را نگاه کند ، به این معنی است که حرف های گوینده برایش جالب نیست . وقتی مخاطب قادر به تحمل حضور شما نباشد ، با دست کشیدن به پشت گردن خود واکنش نشان خواهد داد . وقتی مخاطب به شما احساس برتری کند . با دست هایش بازی خواهد کرد . پس یاد بگیرید ، هر وقت مخاطب تان خسته شد و شروع به بروز عکس العمل کرد ، بی درنگ ، کانال سکوت را انتخاب کنید .


راهکار 8 : کانال سکوت را انتخاب کنید
سعی کنید همیشه در دو جهت سخن بگویید : احساس خود را بیان کنید ، در حالی که مراقب واکنش مخاطب تان نیز هستید . به این ترتیب ، حرکت بعدی خود را مطابق با آن طراحی کنید و همه خواهند فهمید که شما حواس تان جمع است و از هیچ چیزی غافل و بی خبر نیستید و در نتیجه آدم باهوشی به نظر خواهید رسید .

همه چیز را قبلاً تجربه کنید
کارشناسان معتقدند اگر قبل از انجام کاری ، رفتار خود را در ذهن مجسم کنیم ، صداها را در ذهن خود بشنویم و نوع حرکات را مرور کنیم ، می توانیم آن فعالیت را بسیار مؤثرتر انجام دهیم . استفاده از قوه تخیل و تجسم در کارها ، در انجام هر عملی مؤثر خواهد بود ، از جمله در حرفه های ارتباطی . به این روش تجسمی که در انجام همه فعالیت ها مؤثر است ، توجه کنید . این روش را قبل از رقتن به مهمانی ها ، سمینارها یا جلسات مهم به کار ببندید . همه آنچه را که قرار است ، اتفاق بیفتد قبلاًَ در ذهن خود مجسم کنید .

راهکار 9 : همه چیز را قبلاً تجربه کنید
خود را به جای فرد برتری که مورد پسند شماست ، قرار دهید و مثل او بودن را تمرین کنید . خود را درحالی مجسم کنید که از دندان های تان آویزان شده اید ، با همه دست می دهید ، لبخند مؤثر و خوشایندی بر لب دارید ، و از عملکرد چشمان گیرا یا زبان نگاه استفاده می کنید . صدای خود را بشنوید که به راحتی با همه گپ می زنید . از برتری و در اوج قرار گرفتن تان و این که دیگران را مجذوب خود کرده اید ، لذت می برید .
خود را به صورت همان فرد برتری که مورد قبول تان است ، مجسم کنید . خواهید دید که همه چیز خودبه خود و همان طور که می خواهید پیش می رود .
مردم دو دسته اند :
یک دسته آنهایی که وقتی وارد اتاقی می شوند ، می گویند : « خب ، من این جا هستم » و دسته دوم ، کسانی که وقتی وارد اتاقی می شوند ، می گویند : « آه تو این جا هستی . »

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٥/٢۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت

هفت ویژگی افراد شاد

 

آیا تا به حالدقت کرده اید مه بعضی افراد بدون توجه به مسائل و شمکلات , چقدر در سر زندگی و شاد بودن توانا هستند؟ تحقیقات نشان می دهد این حالت ذاتی یا خدادادی نیست بلکه یک مهرت است که این افراد ان را در خود پرورش داده اند . شما هم اگر بخواهید می توانید این مهارت را کسب کنید و زندگی خود را لبریز از شادی و نشاط سازید.

اشخاص شاد با زندگی همراهی می کنند.!!!

هر کسی تقدیری در زندگی دارد و این به عهده خودش است که با قسمت خود بجنگد یا با آن همکاری کند اما ایا این حرف به این معنی است که با قسما خود بجنگند یا با آن همکاری کند. اما ایا این حرف به این معنی است که فرد باید دراز بکشد و بگذارد زندگی روند خود را طی کند؟

مسلما نه! در عوض می تواند روشی در پیش گیرد که به بهترین وجه ممکن با مسایل مواجه شود و حداکثر تلاش خود را در این زمینه نشان دهد در ان صورت متوجه راه های جدیدی می شود و با کشف آن ها انرژی تازه ای کسب می کند . زندگی می خواهد شخص , تقدیر و سر نوشت خود را بفهمد آیا ترجیح نمی دهید به جای جنگ با زندگی کنار بیایید؟

اشخاص شاد فقط مثبت نمی اندیشند بلکه مثبت عمل می کنند.

مثبت اندیشی مسلما جای خودش را دارد. برای شاد بودن باید افکار خود را عوض کنید. اما منتظر از راه رسیدن احساسات نباشید. اشخاص دارای قدرت کنترل مستقیم بر چگونه عمل کردن و چگونه اندیشیدن خود هستند.

 اگر می خواهید شخص شادتری باشید , شادمانه تر عمل کنید. اگر می خواهید شخص مهربان تر و با عاطفه تر عمل کنید. اگر می خواهید منش دوستاه تری داشته باشید دوستانه تر عمل کنید.

احساسات پس از عمل کردن از راه می رسند.

اشخاص شاد آن چه را که احتیاج دارند طلب می کنند.

همان طور که نعمت ها معمولا از آسمان به زمین نمی افتند, از شکایت کردن نیز چیزی عاید اشخاص نمی شود.

 اگر به ظرب المثل هر چه بکارید همان را درو می کنید اعتقاد دارید پس به جای شکایت کردن به دنبال خواسته های خود بروید. این اتخاب شماست. می توانید به همین رویه ادامه بدهید, دیگران را متهم کنید و همچنان چیزی عایدتان نشود یا می توانید خیلی راحت آن چه را که خواهید طلب کنید.

اشخاص شاد مشتاق تغییر هستند.

ثابت ماندن و تغییر نکردن مخالف همه قوانین طبیعت است . اگر تلاش کنید که ثابت اتفاق بیفتید, در این صورت همیشه ناراحت خواهید بود اگر اجازه بدهید ترس از تغییر کردن شما را متوقف سازد , با محروم شدن از خواسته های خود موافق هستید

 شما می توانید بر این باور باشید که تغییر باعث آزار اشخاص می شود و در مقابل آن مقاومت به خرج دهید. یا در عوض می توانید تغییرات را با آغوش باز پذیرا باشید و معتقد باشید که وجود آن ها به شما کمک خواهد کرد.

 همه این ها بستگی به این موضوع دارد که تصمیم بگیرید کدام عقیده را باور کنید.

اشخاص شاد به خود اجازه شکست خوردن نمی دهند.

شکست به این معنی نست که هیچ گاه به هدف خود نرسید و یا دلیلی بر دست کشیدن از هدف نیست به هدف دست نیافتن تنها یک معنی دارد: شما به تمرین و تجربه بیشتری احتیاج دارید و مشتاق اشتباه کردن باشید و تسلیم نشوید. اجازه ندهید یک شکست شما را به گونه ای تحت تاثیر قرار بدهد که همه تلاش های خود را از بین ببرید و درست مثل یک دونه لذت به خط پایان رسیدن را حس کنید.

اشخاص شاد در زمان حال زندگی می کند.

اگر نسبت به لحظه حال آگاه هستید و در کنار آن منتظر آینده نیز هستید قادر خواهید بود تا از فرصت ها سود ببرید. اگر با خودخوری غم گذشته را می خورید چشمانتان به روی امکانات و فرصت های حال بسته خواهد بود در عین حال نافع اینده را نیز از دست خواهید داد . زندگی شاد محصول زندگی کردن در لحظه  حال است که اگر از آن خوب استفاده بشود تکیه گاه و ضریب اطمینانی برای داشتن آینده ای خوب و فوق العاده است. اشخاص فقط با آن چه که امروز انجام می دهند می توانند آینده خود را تحت تاثیر قرار دهند.

اشخاص شاد برای اینده برنامه ریزی می کنند.

انسان های شاد می دانند باید تسلط داشتن بر زندگی را تمرین کنند و بر زندگی خود کنترل داشته باشند تا در برابر احساساتی مانند قربانی بودن یا بی دفاع بودن مقاوم باشند. برنامه ریزی در جهت درست انجام دادن کارها امری ضروری است نه این که وقت خود را بر هر چیزی که توجه فرد را به خود جلب می کند, صرف کند.

 برای آن چه که برایتان مهم است برنامه ریزی کنید و تصمیم بگیرید تا وقت پول انرژ و منابع محدود خود را برای آن صرف کنید.

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٥/٢۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت

هفت روش مفید کاهش استرس

 

1- از قطع شدن ارتباطتان با دیگران احساس گناه نکنید.

می توانید در تمام طول زندگی تان سعی خود را بکنید تا با افرادی که سالیان سال در کنارتان بوده اند, ارتباط تنگاتنگی داشته باشیدو چه خوب است که از پس این کار بر بیایید, اما انجام آن نه ضرورتی دارد و نه عملی است. بپذیرید کسانی که دیگرا با آنها ارتباط ندارید یا از نزدتان رفته اند

خیلی زود از خاطرتان محو می شوند. بی شک آنها نیز شما را فراموش خواهند کرد. هیچ اشکالی ندارد.
شاید روزی دوباره یکدیگر را ملاقات کنید, شاید هم نکنید. در هر حال خاطرات زیادی از آنها داریدو بنابراین با خودتان دشمنی نکنید یا دیگران را مقصر ندانید. جدایی امری کاملا طبیعی است.

مسلم بدانید که دیگر تحت هجوم فشار های عصبی قرار نمی گیرید.

2- تا زمانی که موضوعی برای نگرانی ندارید نگران نباشید.

 شاید شما از زمره کسانی هستید که وقتی همه چیز به خوبی پیش می رود, دل نگرانی رویدادی سخت و هولناک هستید که از راه می رسد و زندگی ر به کامتان تلخ می کند.
یا شاید وقتی کسی به موقع نمی رسد یا اتفاقی خارج از برنامه رخ می دهد, بلافاصله به بدترین سناریو فکر می کنید.
 یا شاید هم همواره ترس ها و نگرانی هایی در مخیله تان جا خوش کرده اند! در هر شرایطی که قرار می گیرید , به یاد هزاران هزار مرتبه ای بیفتید که پی برده این نگرانی تان بیهوده بوده است. به هر حال فکر کنید این بار هم شانس زیادی به شما روی می آورد

. پایان , شادی و نشاطی زاید الوصف است. آسوده خیال باشید, از زندگی لذت ببرید و از نگران شدن در مورد همه چیز دست بردارید.

مسلم بدانید که دیگر تحت هجوم فشارهای عصبی قرار نمی گیرید.

3- وسیله ای را که دارید , دوباره نخرید.

این نکته ممکن است کاملا بدیهی باشد. شاید از برخی وسایل چند قلم در خانه تان داشته باشید, اما از وجود آن ها بی خبر باشید. بنا براین قبل از رفتن به خرید , همه جای خانه را به دقت بررسی کنید تا ببینید آیا چیری که نیاز دارید در خانه تان است یا نه.
 فهرستی از اقلامی که چندان استفاده نمی شوند تهیه کنیدو محل نگهداری هر کدام از آنها را نیز یادداشت کنید. در این صورت بارها و بارها می توانید با نگاهی به این فهرست , از خرج کردن بیهوده پول و تهیه دوباره وسایلی که در خانه دارید جلوگیری کنید.

 مسلم بدانید که دیگر تحت هجوم فشار های عصبی قرار نمی گیرید.

4- فکر نکنید که همیشه باید در حال انجام کاری باشید.

کار نکردن اشکالی ندارد. در واقع , اگر سعی کنید هر روز زمانی را به کار نکردن اختصاص دهید, مشکلی پیش نمی آید و ضرر نمی کنید. هیچ کاری انجام ندهید. بنشینید و تن آرامی کنید. آرام پیاده روی کنید. ذهن تان را به روی اشفتگی ها ببندید. و بعد در تخیلات خود غوطه ور شوید. ابتدا , ممکن است این کار شما را عصبی کند, زیرا در همان حال که می توانستید دست به انجام کاری سودمند بزنید , بیکار نشسته اید و دراید زمان بهره وری تان را هدر می دهید.
اما می توانید فکرش را بکنید؟ هنگام بیکاری در حال انجام دادن کاری سودمند هستید. به اسب ها ی دونده ذهنتان افسار می بندیدو سرعتشان را آرام آرام می کنید. دارید ذهن خود را از قید و بند ها آزاد می کنید. دارید کنترل خودتان را به دست می آورید. دارید می آموزید که زندگی مردن فقط کار کردن نیست ....بلکه بودن است.

مسلم بدانید که دیگر تحت هجوم فشار های عصبی قرار نمی گیرید.

5- اول از همه در جستجوی حقیقت باشید.

قضاوت کردن, متهم کردن یا نتیجه گیری سریع را به تاخیر بیندازید. سعی کنید ابتدا از واقعیت ها آگاه شوید. عدم آگاهی کافی هم به شما و هم به دیگران صدمه می زند. پیش از آن که قضاوت کنید با دسترسی به یک منبع موثق و آگاه از شرح ماوقع و تمامی آن مطلع شوید. جامعه آماده است تا در اندک زمانی پس از پخش شایعه به سمت همه کس و همه چیز ثابت می شود. به هیچ عنوان خم به ابرو نمی آورد.
شما بخشی از این جامعه نباشید. پیش از آن که دست به کار شوید, از حقیقت ماجرا آگاهی پیدا کنید.

6- فهرست غذایتان ساده باشد.

هنگامی که قصد دارید مهمانی برگزار کنید لازم نیست انواع و اقسام غذاهای مختلف را روی میز بچینید(با این کار مهمان هایتان را تحت هجوم فشار های عصبی قرار می دهید) یک نوع پیش غذا یک دیس غذای اصلی چند ضرف غذاهای جانبی و دسر کفایت می کند. با این کار, در هزینه و وقت خود صرفه جویی می کنید, و چنان مهمانی دادن برایتان ساده می شود که دلتان می خواهد مهمانی های بیشتری ترتیب بدهید. اگر مهمانی را بیش از اندازه مفصل برگزار کنید, آن وقت مهمان هایتان که می خواهند متقابلا شما را دعوت کنند نیز ناگزیرند مهمانی مفصلی ترتیب بدهند که شاید قوای مالی و جانی شان را نداشته باشند.
 باید به جای کمیت, کیفیت غذا برایتان مهم باشد. کاری کنید که به مهمانان تان خوش بگذرد و احساس خوبی داشته باشند. این گونه دور هم جمع شدن ها است که در خاطره ها باقی می ماند.

مسلم بدانید که دیگر تحت هجوم فشار های عصبی قرار نمی گیرید.

7- ذخیره واژگانی زبان دوم تان را افزایش دهید.

ندانستن معنی یک واژه آزار دهنده و ناراحت کننده است, از همه ناراحت کننده تر حدس زدن اشتباه معنای یک لغت یا پرسیدن از دیگران است. اگر معنای واژه ای را نمی دانید آن را در فرهنگ لغات جستجو کنید. هر روز مشتاق یاد گرفتن یک واژه جدید باشید و از نحوخ تلفظ و کاربرد آن اگاهی کامل پیدا کنید. غنای واژگانی به شما کمک می کند که فورا متوجه شوید در دنیا چه می گذرد تا این راه نیازمند یاری گرفتن از دیگران نشوید.

مسلم بدانید که دیگر تحت هجوم فشار های عصبی قرار نمی گیرید

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٥/٢۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت

شکلات

با یک شکلات شروع شد . من یک شکلات گذاشتم کف دستش . او هم یک شکلات گذاشتم توی دستم . من بچه بودم ، او هم بچه بود . سرم را بالا کردم . سرش را بالا کرد . دید که مرا می شناسد . خندیدم . گفت : « دوستیم ؟» گفتم :«دوست دوست» گفت :«تا کجا ؟» گفتم :« دوستی که تا ندارد » گفت :«تا مرگ؟» خندیدم و گفتم :«من که گفتم تا ندارد» گفت :«باشد ، تا پس از مرگ» گفتم :«نه ،نه،گفتم که تا ندارد». گفت : «قبول ، تا آن جا که همه دوباره زنده می شود ، یعنی زندگی پس از مرگ. باز هم با هم دوستیم. تا بهشت ، تا جهنم ، تا هر جا که باشد من و تو با هم دوستیم .» خندیدم و گفتم :«تو برایش تا هر کجا که دلت می خواهد یک تا بگذار . اصلأ یک تا بکش از سر این دنیا تا آن دنیا . اما من اصلأ تا نمی گذارم » نگاهم کرد . نگاهش کردم . باور نمی کرد .می دانستم . او می خواست حتمأ دوستی مان تا داشته باشد . دوستی بدون تا را نمی فهمید .

×××

گفت : «بیا برای دوستی مان یک نشانه بگذاریم» . گفتم :«باشد . تو بگذار» . گفت :«شکلات . هر بار که همدیگر را می بینیم یک شکلات مال تو و یکی مال من ، باشد ؟» گفتم :«باشد»

هر بار یک شکلات می گذاشتم توی دستش ، او هم یک شکلات توی دست من . باز همدیگر را نگاه می کردیم . یعنی که دوستیم . دوست دوست . من تندی شکلاتم را باز می کردم و می گذاشتم توی دهانم و تند تند آن را می مکیدم . می گفت :«شکمو ! تو دوست شکمویی هستی » و شکلاتش را می گذاشت توی یک صندوق کوچولوی قشنگ . می گفتم «بخورش» می گفت :«تمام می شود. می خواهم تمام نشود. می خواهم برای همیشه بماند»

صندوقش پر از شکلات شده بود . هیچ کدامش را نمی خورد . من همه اش را خورده بودم . گفتم : «اگر یک روز شکلات هایت را مورچه ها بخورند یا کرم ها ، آن وقت چه کار می کنی؟» گفت :«مواظبشان هستم » می گفت «می خواهم تا موقعی که دوست هستیم » و من شکلات را می گذاشتم توی دهانم و می گفتم :«نه ، نه ، تا ندارد . دوستی که تا ندارد.»

×××

یک سال ، دو سال ، چهار سال ، هفت سال ، ده سال و بیست سال شده است . او بزرگ شده است . من بزرگ شده ام . من همه شکلات ها را خورده ام . او همه شکلات ها را نگه داشته است . او آمده است امشب تا خداحافظی کند . می خواهد برود آن دور دورها . می گوید «می روم ، اما زود برمی گردم» . من می دانم ، می رود و بر نمی گردد .یادش رفت به من شکلات بدهد . من یادم نرفت . یک شکلات گذاشتم کف دستش . گفتم «این برای خوردن» یک شکلات هم گذاشتم کف آن دستش :«این هم آخرین شکلات برای صندوق کوچکت» . یادش رفته بود که صندوقی دارد برای شکلات هایش . هر دو را خورد . خندیدم . می دانستم دوستی من «تا» ندارد . مثل همیشه . خوب شد همه شکلات هایم را خوردم . اما او هیچ کدامشان را نخورد . حالا با یک صندوق پر از شکلات نخورده چه خواهد کرد ؟؟

 

نویسنده : زری نعیمی

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢٩   |    نظرات []   |    لینک ثابت

قشنگ کوچک

گفت : کسی دوستم ندارد. میدانی چقدر سخت است این که کسی دوستت نداشته باشد؟ تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی. حتی تو هم بدون دوست داشتن... !

خدا هیچ نگفت.

گفت : به پاهایم نگاه کن! ببین چقدر چندش آور است. چشم ها را آزار می دهم. دنیا را کثیف می کنم. آدم هایت از من میترسند. مرا میکشند برای اینکه زشتم. زشتی جرم من است.

خدا هیچ نگفت.

گفت : این دنیا فقط مال قشنگ هاست.مال گل ها و پروانه ها‚مال قاصدک ها‚ مال من نیست.

خدا گفت : چرا مال تو هم هست.

دوست داشتن یک گل‚ دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک کار چندان سختی نیست. اما دوست داشتن یک سوسک‚ دوست داشتن تو کاری دشوار است.

دوست داشتن کاری است آموختنی؛ و همه رنج آموختن را نمی برند.

ببخش کسی را که تو را دوست ندارد.زیرا که هنوز مؤمن نیست. زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته. او ابتدای راه است.

مؤمن دوست دارد. همه را دوست دارد.زیرا همه از من است. و من زیبایم. من زیبائیم‚ چشم های مؤمن جز زیبا نمیبینند. زشتی در چشم هاست. در این دایره هرچه که هست‚نیکوست. آن که بین آفریده های من خط کشید‚ شیطان بود. شیطان مسئول فاصله هاست.

حالا قشنگ کوچکم! نزدیکتر بیا و غمگین نباش.

قشنگ کوچک حرفی نزد و دیگر هیچگاه نیندیشید که نازیباست.

 

نویسنده :عرفان نظر آهاری ؛ چلچراغ



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢٩   |    نظرات []   |    لینک ثابت

لیلی ؛ نام دیگر آزادی

دنیا که شروع شد . زنجیر نداشت . خدا دنیای بی زنجیر آفرید .

آدم بود که زنجیر را ساخت . شیطان کمکش کرد .

دل زنجیر شد ؛ عشق زنجیر شد ؛ دنیا پر از زنجیر شد ؛ و آدم ها همه دیوانه زنجیری .

خدا دنیای بی زنجیر می خواست . نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است .

امتحان آدم همین جا بود . دست های شیطان از زنجیر پر بود .

خدا گفت : زنجیرت را پاره کن . شاید نام زنجیر تو عشق است .

یک نفر زنجیرهایش را پاره کرد . نامش را مجنون گذاشتند . مجنون اما نه دیوانه بود و نه زنجیری . این نام را شیطان بر او گذاشت . شیطان آدم را در زنجیر می خواست .

لیلی مجنون را بی زنجیر می خواست . لیلی می دانست خدا چه می خواهد . لیلی کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند . لیلی زنجیر نبود . لیلی نمی خواست زنجیر باشد .

لیلی ماند ؛ زیرا لیلی نام دیگر آزادی است .

 

نویسنده :عرفان نظر آهاری ؛ چلچراغ



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢٩   |    نظرات []   |    لینک ثابت

کرم شب تاب

روز قسمت بود. خدا هستی را قسمت می کرد. خدا گفت : چیزی از من بخواهید. هر چه که باشد‚ شما را خواهم داد. سهمتان را از هستی طلب کنید زیرا خدا بسیار بخشنده است.

و هر که آمد چیزی خواست. یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن. یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز. یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را.

در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت : من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ. نه بالی و نه پایی ‚ نه آسمان ونه دریا. تنها کمی از خودت‚ تنها کمی از خودت را به من بده.

و خدا کمی نور به او داد.

نام او کرم شب تاب شد.

خدا گفت : آن که نوری با خود دارد‚ بزرگ است‚ حتی اگربه قدر ذره ای باشد. تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شوی.

و رو به دیگران گفت : کاش می دانستید که این کرم کوچک ‚ بهترین را خواست. زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست.

××××

هزاران سال است که او می تابد. روی دامن هستی می تابد. وقتی ستاره ای نیست چراغ کرم شب تاب روشن است و کسی نمی داند که این همان چراغی است که روزی خدا آن را به کرمی کوچک بخشیده است.

 

نویسنده :عرفان نظر آهاری ؛ چلچراغ



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢٩   |    نظرات []   |    لینک ثابت

گفتگو با خدا

خوابیده بودم ؛

در خواب کتاب گذشته ام را باز کردم و روزهای سپری شده عمرم را برگ به برگ مرور کردم . به هر روزی که نگاه می کردم ، در کنارش دو جفت جای پا بود. یکی مال من و یکی مال خدا . جلوتر می رفتم و روزهای سپری شده ام را می دیدم . خاطرات خوب ، خاطرات بد ، زیباییها ، لبخندها ، شیرینیها ، مصیبت ها، ... همه و همه را می دیدم .

 

اما دیدم در کنار بعضی برگها فقط یک جفت جای پا است . نگاه کردم ، همه سخت ترین روزهای زندگی ام بودند . روزهایی همراه با تلخی ها ، ترس ها ، درد ها، بیچارگی ها .

با ناراحتی به خدا گفتم : «روز اول تو به من قول دادی که هیچ گاه مرا تنها نمی گذاری . هیچ وقت مرا به حال خود رها نمی کنی و من با این اعتماد پذیرفتم که زندگی کنم . چگونه ، چگونه در این سخت ترین روزهای زندگی توانستی مرا با رنج ها ، مصیبت ها و دردمندی ها تنها رها کنی ؟ چگونه ؟»

 

خداوند مهربانانه مرا نگاه کرد . لبخندی زد و گفت : « فرزندم ! من به تو قول دادم که همراهت خواهم بود . در شب و روز ، در تلخی و شادی ، در گرفتاری و خوشبختی .

من به قول خود وفا کردم ،

هرگز تو را تنها نگذاشتم ،

هرگز تو را رها نکردم ،

حتی برای لحظه ای ،

آن جای پا که در آن روزهای سخت می بینی ، جای پای من است ، وقتی که تو را به دوش کشیده بودم !!!»

 

از یک افسانه عامیانه برزیلی



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢٩   |    نظرات []   |    لینک ثابت

بال هایت را کجا گذاشتی ؟

 

پرنده بر شانه های انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت : اما من درخت نیستم . تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی.

پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم . اما گاهی پرنده ها و انسان ها را اشتباه می گیرم .

انسان خندید و به نظرش این بزرگ ترین اشتباه ممکن بود .

پرنده گفت : راستی ، چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟

انسان منظور پرنده را نفهمید ، اما باز هم خندید .

پرنده گفت : نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است . انسان دیگر نخندید . انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد . چیزی که نمی دانست چیست . شاید یک آبی دور ، یک اوج دوست داشتنی .

پرنده گفت : غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است . درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرین نکند فراموشش می شود .

پرنده این را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد .

 

آن وقت خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت : یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود . اما تو آسمان را ندیدی .

راستی عزیزم ، بال هایت را کجا گذاشتی ؟

انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد . آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست !!!!!

 

نویسنده :عرفان نظر آهاری ؛ چلچراغ



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢٩   |    نظرات []   |    لینک ثابت

 

 

آیا میدانید : اولین مردمانی که سیستم اگو یا ٿاضلاب را جهت تخلیه آب شهری به بیرون از شهر اختراع کرد ایرانیان بودند .
آیا میدانید : اولین مردمانی که اسب را به جهان هدیه کردند ایرانیان بودند .
آیا میدانید : اولین مردمانی که حیوانات خانگی را تربیت کردند و جهت بهره مندی از آنان استٿاده کردند ایرانیان بودند .
آیا میدانید : اولین مردمانی که مس را کشٿ کردند ایرانیان بودند .
آیا میدانید : اولین مردمانی که آتش را در جهان کشٿ کردند ایرانیان بودند .
آیا میدانید : اولین مردمانی که ذوب ٿلزات را آغاز کردند ایرانیان بودند در شهر سیلک در اطراٿ کاشان .
آیا میدانید : اولین مردمانی که کشاورزی را جهت کاشت و برداشت کشٿ کردند ایرانیان بودند .
آیا میدانید : اولین مردمانی که نخ را کشٿ کردند و موٿق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند .
آیا میدانید : اولین مردمانی که سکه را در جهان ضرب کردند ایرانیان بودند .
آیا میدانید : اولین مردمانی که عطر را برای خوشبو شدن بدن ساختند ایرانیان بودند .
آیا میدانید : اولین مردمانی که کشتی یا زورق را ساختند ایرانیان بودند به ٿرمان یکی از پادشاهان زن ایرانی.
آیا میدانید : اولین ارتش سواره نظام در دنیا توسط سام ایرانی اختراع شد با 115 سرباز .
آیا میدانید : اولین مردمانی که حروٿ الٿبا را ساختند در 7000 سال پیش در جنوب ایران ، ایرانیان بودند .
آیا میدانید : اولین مردمانی که شیشه را کشٿ کردند و از آن برای منازل استٿاده کردند ایراینان بودند .
آیا میدانید : اولین مردمانی که زغال سنگ را کشٿ کردند ایرانیان بودند .
آیا میدانید : اولین مردمانی که مقیاس سنجش اجسام را کشٿ کردند ایرانیان بودند .
آیا میدانید : اولین مردمانی که به کرویت زمین پی بردند ایرانیان بودند .
آیا میدانید : اولین مردمانی که قاره آمریکا را کشٿ کردند ایراینان بودند و کریستٿ کلب و واسکودوگاما بر اثر خواندن کتابهای ایرانی که در کتابخانه واتیکان بوده به ٿکر قاره پیمایی اٿتادند .
آیا میدانید : کلمه شاهراه از راهی که کورش کبیر بین سارد پایتخت کارون و پاسارگاد احداث کرد گرٿته شده است .
آیا میدانید : کورش کبیر در شوروی سابق شهری ساخت به نام کورپولیس که خجند امروزی نام دارد .
آیا میدانید : کورش پس از ٿتح بابل به معبد مردوک رٿت و برای ابراز محبت به بابلی ها به خدای آنان احترام گذاشت و در همان معبد که بیش از 1000 متر بلندی داشت برای اثبات حسن نیت خود به آنان تاج گذاری کرد .
آیا میدانید : اولین هنرستان ٿنی و حرٿه ای در ایران توسط کورش کبیر در شوش جهت تعلیم ٿن و هنر ساخته شد .
آیا میدانید : دیوار چین با بهره گیری از دیواری که کورش در شمال ایران در سال 544 قبل از میلاد برای جلوگیری از تهاجم اقوام شمالی ساخت ، ساخته شد .
آیا میدانید : اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرٿتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد .
آیا میدانید : کمبوجبه ٿرزند کورش بدلیل کشته شدن 12 ایرانی در مصر و اینکه ٿرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ایرانی در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرٿ کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد . او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود .
آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار 520 قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر تهاد و برای همین مناسبت 2 نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره ) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد .
آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا ٿنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرٿت . ( داریوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود می اندیشید . )
آیا میدانید : داریوش در پایئز و زمستان 518 - 519 قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرٿتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد .
آیا میدانید : داریوش بعد از تصرٿ بابل 25 هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد ..
آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرٿت که بعدها جاده ابریشم نام گرٿت .
آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که ٿقط ماکت کاخ پرسپولیس 3 سال طول کشید و کل ساخت کاخ ?? سال به طول انجامید .
آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده 25 هزار کارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر 5 روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر 10 روز یکبار استراحت داشتند .
آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گٿته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است .
آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه 30 روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای 5 عید مذهبی و 31 روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است .
آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیٿه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه ٿرزند شاه و چه ٿرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دٿاع کنند .
آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراٿ ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد .
آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد .
آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد .
آیا میدانید : ٿیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد .
آیا میدانید : در طول سلطنت داریوش کبیر 242 حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با 242 مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ایران بسط داد . او در سال آخر پادشاهی به اندازه 10 میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت .
*** داریوش در سال 521 قبل از میلاد ٿرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنٿرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم .. ***
یاد آنان گرامی . شاید ما ذره ای میهن پرستی را از آنان بیاموزیم



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت

Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam
تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به سید اصغر قدس مي باشد.کپی برداری از مطالب با ذکـر نام و آدرس وبلاگ مجاز میباشــد