صدور کارت هویت ژنتیکی
قضاوت براساس نظرات کارشناسی
بخش حقوقی- رییس سازمان پزشکی قانونی کشور در مراسم امضای تفاهمنامه تبادل اطلاعات هویتی میان سازمان پزشکی قانونی و سازمان ثبت احوال از صدور کارت هویت ژنتیکی خبر داد.
به گزارش ایسنا، دکتر احمد شجاعی گفت: سازمان پزشکی قانونی مرجع پاسخگویی به استعلامات مراجع قضایی و یک سازمان کارشناسی پزشکی است که به درخواست مراجع قضایی رسیدگی میکند.
وی با بیان اینکه در سال گذشته بیش از دو و نیم میلیون پرونده را که بیش از 40 نوع خدمت را شامل میشده ارائه دادیم، افزود: حدود 30 درصد پروندههای قضایی وابسته به استعلام پزشکی قانونی هستند و قضات براساس نظرات کارشناسی ما قضاوت میکنند.
شجاعی با بیان اینکه عمده فعالیت سازمان پزشکی قانونی در زمینه معاینات سرپایی است، افزود: در حوزه آزمایشگاهی با توجه به توانمندی که سازمان در امر آزمایشگاههای تخصصی دارد در موارد آزمایشهای سمشناسی، سرولوژی و غیره به ارائه خدماتی منحصر به فرد میپردازد.
وی ادامه داد: یک قسمت دیگر از کار پزشکی قانونی را بخش قصور پزشکی و شکایت بیماران از پزشکان تشکیل میدهد که درصد بالایی را هم نشان میدهد.
رییس سازمان پزشکی قانونی کشور با بیان اینکه 340 مرکز پزشکی قانونی در سطح کشور پاسخگوی خدمات مذکور هستند، افزود: بیش از دو سوم کارمندان ما تحصیلات دانشگاهی دارند و بیش از 70 درصد دارای مدرک دکترا و بالاتر هستند.
شجاعی با تاکید بر اینکه مراکزی در سازمان پزشکی قانونی ایجاد شده که در نوع خود در سطح دنیا بینظیر است به مرکز تشخیصی کهریزک اشاره کرد و گفت: نمونه این مرکز در خاورمیانه نیست و با بهترین مراکز جهان برابری میکند.
شجاعی با اشاره به اینکه یکی از وظایف مرتبط سازمان پزشکی قانونی با سازمان ثبت احوال بحث تشخیص هویت است، عنوان کرد: بخشی از هویت انسانها قراردادی است که این امر در دست شماست مانند انتخاب نام، کد ملی و غیره که هویت فرد را تعیین میکند. بخش دیگری از هویت انسانها مشخصههای ظاهری آنهاست مانند رنگ چهره، شکل چهره و خصوصیاتی خاصی که در افراد وجود دارد اما همه اینها قابل تغییر و محو شدن است. یک مورد دیگر، تشخیص هویت واقعی است که فقط از طریق ژنتیک انجام میشود. مانند جسد سوختهای که هیچ کدام از مشخصههای هویتی دیگر را ندارد و ما باید برای آن تعیین هویت کنیم.
شجاعی با بیان اینکه در زمینه شناسایی هویت طرحی در دست داریم، افزود: امیدواریم با کمک سازمان ثبت احوال کشور بتوانیم بانک اطلاعات هویت واقعی را ایجاد کنیم که هم به تشخیص جرم کمک زیادی می کند و هم قضات براساس دلایل علمی به صدور رای میپردازند.
اکنون شناسنامههای باطل نشده بسیاری در دست افراد است با استفاده از این طرح میتوان جلوی سوءاستفاده از این شناسنامهها را گرفت و اگر ارتباط ما با سازمان ثبت احوال برقرار شود آمار فوتیها به راحتی روی سیستم سازمان ثبت احوال منعکس میشود و در آینده نیز می توان قدمهای بهتری برداشت.
وی افزود: با اجرای چنین طرحی با کمترین آثار باقیمانده از یک انسان مانند یک قطره خون میتوانیم هویت او را مشخص کنیم. در صحنه جرم معمولا سعی میکنند صحنه را بر هم بزنند اما هرچه هم که از بین برود اگر کمترین آثاری از فرد باقی بماند می توانیم به هویت واقعی او پی ببریم.
شجاعی ادامه داد: همان گونه که شما یک کارت ملی صادر میکنید ما هم یک کارت هویت ژنتیکی صادر می کنیم که منحصر به فرد است ممکن است اسم و فامیل بسیاری از افراد شبیه هم باشد اما مشخصاتی که پشت کارت هویت درج میشود فقط مخصوص یک شخص است. امکان آن که دو نفر این مشخصات را داشته باشد یک در کوادرون است.
شجاعی با اشاره به کاربردهای تشخیص هویت ژنتیکی افراد در زمینههای مختلف ادامه داد: همه این وظایف برای این است که ما رضایت مردم را جلب کنیم و در سطح دنیا کشوری الگو و نمونه باشیم کسب رضایت مردم نیز نیازمند ارائه خدمات مطلوب است و برای آن باید به اصلاح فرایندها و استفاده از تکنولوژی اقدام کنیم.
رییس سازمان پزشکی قانونی کشور با بیان اینکه اگر سازمان پزشکی قانونی با سایر سازمانها و نهادها در این زمینه ارتباط پیدا کند میتواند با استفاده از توانمندی آنها ارائه خدمات خود را تسهیل کند، گفت: سامانه الکترونیکی گسترده سازمان ثبت احوال میتواند به ما در کاهش مراجعات مختلف کمک کند.
وی گفت: ما در خود سازمان پزشکی قانونی یک شبکه داخلی داریم که با کل کشور در ارتباط است. اما اطلاعات سازمان ثبت می تواند به کاهش تردد و مراجعات به سازمان پزشکی قانونی کشور کمک کند و میتوانیم در قدم اول در زمینه آمار فوتیها اقدام کنیم.
شجاعی ادامه داد: اکنون شناسنامههای باطل نشده بسیاری در دست افراد است با استفاده از این طرح میتوان جلوی سوءاستفاده از این شناسنامهها را گرفت و اگر ارتباط ما با سازمان ثبت احوال برقرار شود آمار فوتیها به راحتی روی سیستم سازمان ثبت احوال منعکس میشود و در آینده نیز می توان قدمهای بهتری برداشت.
مساله نفقه از دیدگاه اسلام
نویسنده:استاد شهید مرتضى مطهرى
1- محجوریت زن فرنگی تا قرن نوزدهم
2- چرا اروپا به طور ناگهانی به زنان استقلال مالی داد؟
3- قرآن و استقلال اقتصادی زن
4- انواع نفقه
5- آیا زن امروز مهرو نفقه نمی خواهد؟
6- فلسفه تبلیغ علیه زن
7- دولت به جای شوهر
8- آیا اعلامیه جهانی حقوق بشر به زن توهین کرده است؟
1- محجوریت زن فرنگى تا نیمه دوم قرن نوزدهم
در شرح قانون مدنى ایران تالیف دکتر شایگان،صفحه 362 چنین نوشته شده:
«استقلالى که زن در دارایى خود دارد و فقه شیعه از ابتدا آن را شناخته است،در حقوق یونان و رم و ژاپن و تا چندى پیش هم در حقوق غالب کشورها وجود نداشته;یعنى زن مثل صغیر و مجنون،محجور و از تصرف در اموال خود ممنوع بوده است.در انگلستان که سابقا شخصیت زن کاملا در شخصیتشوهر محو بود دو قانون،یکى در سال 1870 و دیگرى در سال 1882 میلادى به اسم قانون مالکیت زن شوهردار،از زن رفع حجر نمود.در ایتالیا قانون1919 میلادى زن را از شمار محجورین خارج کرد.در قانون مدنى آلمان(1900 میلادى)و در قانون مدنى سویس(1907 میلادى)زن مثل شوهر خود اهلیت دارد.
ولى زن شوهردار در حقوق پرتغال و فرانسه هنوز در عداد محجورین است،گو که قانون 18 فوریه 1938 در فرانسه در حدودى حجر زن شوهردار را تعدیل کرده است.»
چنانکه ملاحظه مىفرمایید هنوز یک قرن نمىگذرد از وقتى که اولین قانون استقلال مالى زن در مقابل شوهر(1882 در انگلستان)در اروپا تصویب شد و به اصطلاح از زن شوهردار رفع محجوریتشد.
2- چرا اروپا ناگهان استقلال مالى داد؟
حالا چطور شد که در یک قرن چنین حادثه مهمى رخ داد؟آیا احساسات انسانى مردان اروپایى به غلیان آمد و به ظالمانه بودن کار خود پى بردند؟
پاسخ این پرسش را از ویل دورانتبشنوید.وى در لذات فلسفه صفحه 158 بحثى تحت عنوان«علل»باز کرده است و در آنجا به اصطلاح علل آزادى زن را در اروپا شرح مىدهد.
متاسفانه در آنجا به حقیقت وحشتناکى برمىخوریم.معلوم مىشود زن اروپایى براى آزادى و حق مالکیتخود،از ماشین باید تشکر کند نه از آدم،و در مقابل چرخهاى عظیم ماشین باید سر تعظیم فرود آورد نه در مقابل مردان اروپایى.آزمندى و حرص صاحبان کارخانه بود که براى اینکه سود بیشترى ببرند و مزد کمترى بدهند قانون استقلال اقتصادى را در مجلس انگلستان گذراند.
ویل دورانت مىگوید:
«این واژگونى سریع عادات و رسوم محترم و قدیمتر از تاریخ مسیحیت را چگونه تعلیل کنیم؟علت عمومى این تغییر،فراوانى و تعدد ماشین آلات است.«آزادى» زن از عوارض انقلاب صنعتى است...
یک قرن پیش در انگلستان کار پیدا کردن بر مردان دشوار گشت.اما اعلانها از آنان مىخواست که زنان و کودکان خود را به کارخانهها بفرستند.کارفرمایان باید در اندیشه سود و سهام خود باشند و نباید خاطر خود را با اخلاق و رسوم حکومتها آشفته سازند.کسانى که ناآگاه بر«خانه براندازى»توطئه کردند کارخانهداران وطن دوست قرن نوزدهم انگلستان بودند.
نخستین قدم براى آزادى مادران بزرگ ما قانون 1882 بود.به موجب این قانون، زنان بریتانیاى کبیر از آن پس از امتیاز بىسابقهاى برخوردار مىشدند و آن اینکه پولى را که به دست مىآوردند حق داشتند براى خود نگه دارند.این قانون اخلاقى عالى و مسیحى را کارخانهداران مجلس عوام وضع کردند تا بتوانند زنان انگلستان را به کارخانهها بکشانند.از آن سال تا به امسال سودجویى مقاومت ناپذیرى آنان را از بندگى و جان کندن در خانه رهانیده،گرفتار بندگى و جان کندن در مغازه و کارخانه کرده است.»
چنانکه ملاحظه مىفرمایید سرمایهداران و کارخانهداران انگلستان بودند که به خاطر منافع مادى این قدم را به نفع زن برداشتند.
3- قرآن و استقلال اقتصادى زن
اسلام در هزار و چهارصد سال پیش این قانون را گذراند و گفت: للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن (1) مردان را از آنچه کسب مىکنند و به دست مىآورند بهرهاى است و زنان را از آنچه کسب مىکنند و به دست مىآورند بهرهاى است.
قرآن مجید در آیه کریمه همان طورى که مردان را در نتایج کار و فعالیتشان ذى حق دانست،زنان را نیز در نتیجه کار و فعالیتشان ذى حق شمرد.
در آیه دیگر فرمود: للرجال نصیب مما ترک الوالدان و الاقربون و للنساء نصیب مما ترک الوالدان و الاقربون (2) یعنى مردان را از مالى که پدر و مادر و یا خویشاوندان بعد از مردن خود باقى مىگذارند بهرهاى است و زنان را هم از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان از خود باقى مىگذارند بهرهاى است.
این آیه حق ارث بردن زن را تثبیت کرد.ارث بردن یا نبردن زن تاریخچه مفصلى دارد که به خواستخدا بعدا ذکر خواهیم کرد.عرب جاهلیتحاضر نبود به زن ارث بدهد، اما قرآن کریم این حق را براى زن تثبیت کرد.
یک مقایسه :
پس قرآن کریم سیزده قرن قبل از اروپا به زن استقلال اقتصادى داد،با این تفاوت:
اولا انگیزهاى که سبب شد اسلام به زن استقلال اقتصادى بدهد جز جنبههاى انسانى و عدالت دوستى و الهى اسلام نبوده.در آنجا مطالبى از قبیل مطامع کارخانهداران انگلستان وجود نداشت که به خاطر پر کردن شکم خود این قانون را گذراندند،بعد با بوق و کرنا دنیا را پر کردند که ما حق زن را به رسمیتشناختیم و حقوق زن و مرد را مساوى دانستیم.
ثانیا اسلام به زن استقلال اقتصادى داد،اما به قول ویل دورانتخانه براندازى نکرد،اساس خانوادهها را متزلزل نکرد،زنان را علیه شوهران و دختران را علیه پدران به تمرد و عصیان وادار نکرد.اسلام با این دو آیه انقلاب عظیم اجتماعى به وجود آورد،اما آرام و بىضرر و بىخطر.
ثالثا آنچه دنیاى غرب کرد این بود که به قول ویل دورانت زن را از بندگى و جان کندن در خانه رهانید و گرفتار بندگى و جان کندن در مغازه و کارخانه کرد;یعنى اروپا غل و زنجیرى از دست و پاى زن باز کرد و غل و زنجیر دیگرى که کمتر از اولى نبود به دست و پاى او بست.اما اسلام زن را از بندگى و بردگى مرد در خانه و مزارع و غیره رهانید و با الزام مرد به تامین بودجه اجتماع خانوادگى،هر نوع اجبار و الزامى را از دوش زن براى تامین مخارج خود و خانواده برداشت.زن از نظر اسلام در عین اینکه حق دارد طبق غریزه انسانى به تحصیل ثروت و حفظ و افزایش آن بپردازد، طورى نیست که جبر زندگى،او را تحت فشار قرار دهد و غرور و جمال و زیبایى راکه همیشه با اطمینان خاطر باید همراه[وى]باشد-از او بگیرد.
اما چه باید کرد;چشمها و گوشهاى برخى نویسندگان ما بستهتر از آن است که در باره این حقایق مسلم تاریخى و فلسفى بیندیشند.
انتقاد و پاسخ :
خانم منوچهریان در کتاب انتقاد بر قوانین اساسى و مدنى ایران صفحه37مىنویسند:
«قانون مدنى ما از یک سو مرد را وا مىدارد که به زن خود نفقه بدهد یعنى جامه، خوراک و مسکن وى را آماده کند.همچنانکه مالک اسب و استر باید براى آنان خوراک و مسکن فراهم آورد،مالک زن نیز باید این حداقل زندگى را در دسترس او بگذارد.ولى از سوى دیگر معلوم نیست چرا ماده 1110 قانون مدنى مقرر مىدارد که در عده وفات،زن نفقه ندارد و حال آنکه در هنگام مرگ شوهر،زن به ملاطفت و تسلیت احتیاج دارد و مىخواهد به محض از دست دادن مالک خود پریشان روزگار و آشفته خاطر نشود.ممکن استبگویید:شما که دم از آزادى مىزنید و مىخواهید در همه جا با مرد یکسان باشید، چرا در اینجا مىخواهید باز هم زن بنده و جیرهخوار مرد باشد و چشم داشته باشد که پس از وى نیز این بندگى و جیرهخوارى ادامه یابد؟ما در پاسخ مىگوییم:مطابق همان فلسفه بردگى زن که طرح این قانون مدنى بر پایه آن ریخته شده است،خوب بود که به قول سعدى «مالکان تحریر»پس از خود نیز نفقه را براى زن مقرر مىداشتند و قانون هم این موضوع را رعایت مىکرد.»ما از این نویسنده مىپرسیم که از کجاى قانون مدنى و از کجاى قانون اسلام(یا به قول شما فلسفه بردگى زن)شما استنباط کردید که مرد مالک زن است و علت نفقه دادن مرد مملوک بودن زن است؟این چطور مالکى است که حق ندارد به مملوک خود بگوید این کاسه آب را به من بده؟این چطور مالکى است که مملوکش هر کارى بکند به خودش تعلق دارد نه به مالک؟این چطور ملکى است که مملوکش در کوچکترین قدمى که براى او بردارد-اگر دل خودش بخواهد-حق دارد مطالبه مزد بکند؟این چطور مالکى است که حق ندارد به مملوک خودش تحمیل کند که بچهاى را که در خانه مالک خود زاییده است مجانا شیر دهد؟
ثانیا مگر هر کس نفقه خور کسى بود مملوک اوست؟از نظر اسلام و هر قانون دیگرى فرزندان،واجب النفقه پدر یا پدر و مادرند.آیا این دلیل است که همه قوانین جهان فرزندان را مملوک پدران مىدانند؟در اسلام پدر و مادر اگر فقیر باشند واجب النفقه فرزند مىباشند بدون اینکه فرزند حق تحمیلى به آنها داشته باشد.پس آیا باید بگوییم اسلام پدران و مادران را مملوک فرزندان خود شناخته است؟
ثالثا از همه عجیبتر این است که مىگویند:چرا نفقه زن در عده وفات واجب نیست در صورتى که زن در این وقت که شوهر خود را از دست مىدهد بیشتر به پول شوهر احتیاج دارد؟
مثل این است که این نویسنده گرامى در اروپاى صد سال پیش زندگى مىکند. ملاک نفقه دادن مرد به زن احتیاج زن نیست.اگر از نظر اسلام زن در مدتى که با شوهر خود زندگى مىکند حق مالکیت نمىداشت،این مطلب درستبود که بعد از مردن شوهر بلافاصله وضع زن مختل مىشود.ولى[با توجه به]قانونى که به زن حق مالکیت داده است و زنان به واسطه تامین شدن از جانب شوهران همیشه ثروت خود را حفظ مىکنند،چه لزومى دارد که پس از بهم خوردن آشیانه زندگى با هم تا مدتى نفقه بگیرند؟نفقه حق زینتبخشیدن به آشیانه مرد است.پس از خرابى آشیانه لزومى ندارد که این حق براى زن ادامه پیدا کند.
4- انواع نفقه :
در اسلام سه نوع نفقه وجود دارد:
نوع اول :
نفقهاى که مالک باید صرف مملوک خود بکند.مخارجى که مالک حیوانات براى آنها مىکند،از این قبیل است.ملاک این نوع نفقه مالکیت و مملوکیت است.
نوع دوم :
نفقهاى است که انسان باید صرف فرزندان خود در حالى که صغیر یا فقیرند و یا صرف پدر و مادر خود که فقیرند بنماید.ملاک این نوع نفقه مالکیت و مملوکیت نیست، بلکه حقوقى است که طبیعتا فرزندان بر به وجود آورندگان خود پیدا مىکنند و حقوقى است که پدر و مادر به حکم شرکت در ایجاد فرزند و به حکم زحماتى که در دوره کودکى فرزند خود متحمل شدهاند بر فرزند پیدا مىکنند.شرط این نوع از نفقه،ناتوان بودن شخص واجب النفقه است.
نوع سوم :
نفقهاى است که مرد در مورد زن صرف مىکند.ملاک این نوع از نفقه نه مالکیت و مملوکیت است و نه حق طبیعى به مفهومى که در نوع دوم گفته شد و نه عاجز بودن و ناتوان بودن و فقیر بودن زن.
زن فرضا میلیونر و داراى درآمد سرشارى باشد و مرد ثروت و درآمد کمى داشته باشد، باز هم مرد باید بودجه خانوادگى و از آن جمله بودجه شخصى زن را تامین کند. فرق دیگرى که این نوع از نفقه با نوع اول و دوم دارد این است که در نوع اول و دوم اگر شخص از زیر بار وظیفه شانه خالى کند و نفقه ندهد گناهکار است اما تخلف وظیفه به صورت یک دین قابل مطالبه و استیفا درنمىآید یعنى جنبه حقوقى ندارد.ولى در نوع سوم اگر از زیر بار وظیفه شانه خالى کند،زن حق دارد به صورت یک امر حقوقى اقامه دعوا کند و در صورت اثبات از مرد بگیرد.ملاک این نوع از نفقه چیست؟ان شاء الله در مقاله آینده درباره آن بحثخواهیم کرد.
5- آیا زن امروز مهر و نفقه نمىخواهد؟
گفتیم از نظر اسلام تامین بودجه کانون خانوادگى،از آن جمله مخارج شخصى زن به عهده مرد است.زن از این نظر مسؤولیتى ندارد.زن فرضا داراى ثروت هنگفتى بوده و چندین برابر شوهر دارایى داشته باشد،ملزم نیست در این بودجه شرکت کند. شرکت زن در این بودجه،چه از لحاظ پولى که بخواهد خرج کند و چه از لحاظ کارى که بخواهد صرف کند،اختیارى و وابسته به میل و اراده خود اوست.
از نظر اسلام با اینکه بودجه زندگى زن جزء بودجه خانوادگى و بر عهده مرد است، مرد هیچ گونه تسلط اقتصادى و حق بهرهبردارى از نیرو و کار زن ندارد;نمىتواند او را استثمار کند.نفقه زن از این جهت مانند نفقه پدر و مادر است که در موارد خاصى بر عهده فرزند است اما فرزند در مقابل این وظیفه که انجام مىدهد هیچ گونه حقى از نظر استخدام پدر و مادر پیدا نمىکند.
همه آنچه که درباره «مهریه» باید بدانیم
این روزها مسالهای به نام «مهریه» به دغدغه بسیاری از خانوادههای ایرانی تبدیل شده است. چه آنها که سکههای کمتعداد و پرتعداد را در صفحات عقدنامه به عنوان مهریه قید میکنند و چه افرادی که نسبت به پرداخت مهریه به شکل نقد و حال متعهد میشوند، همه و همه دغدغهای به نام «وضعیت مهریه در آینده» را دارند.
بسیاری از افراد بدون اطلاع کافی مهریه را میپذیرند و برخی دیگر نیز ممکن است با اطلاع از نکات قانونی مهریه، مسائلی را به طرف مقابل خود تحمیل کنند و تنها برنده این مساله باشند. این نوشتار تقریبا تمامی زوایای این موضوع را موشکافی کرده است.
«مهر» عمری به درازای حیات انسانها دارد. به نظر میرسد همزمان با پاسخگویی انسان به نیاز فطری خود درخصوص تشکیل خانواده و زندگی مشترک خانوادگی، مهر نیز معنی پیدا کرد. بر این اساس مرد برای ابراز وجود و اعلام تمایل به داشتن همسر حاضر بود بهایی هرچند گزاف بپردازد. ازجمله ارائه خدمت و کار برای پدر دختر دلخواهش یا پرداخت مالی که به زن تعلق نمیگرفت، بلکه پدرزن خود را مالک آن میدانست و حق مطالبه داشت.
با ظهور اسلام موضوع مهر مورد قبول و تایید قرار گرفت. با این تفاوت که مهر عنوان عطیهای را یافت که به مناسبت عقد نکاح، زوج به زوجه میداد و نظر و اراده زن در تعیین آن معتبر بود و اندیشه مقابل بودن مهر با تملک و در اختیار داشتن زن مردود شناخته شد.
مهر از نظر قرآن
قرآن کریم مهر را متعلق به خود زن میداند و مرد را مکلف میسازد تا نسبت به پرداخت آن قیام کند و با قصد عدم پرداخت مهر زوجه را مورد آزار و تهمت قرار ندهد. همچنین پرداختن مهر هنگام طلاق نیز به حکم آیات الهی واجب میشود. در موردی هم که موضوع مهریه انجام کار (مثلا آموزش زبان عربی) است، اجرای کار در حکم تلف مهریه است. بنابراین هرگاه در این فرض قبل از نزدیکی، زن طلاق داده شود، زن به میزان نیمی از اجرت آن کار به مرد بدهکار خواهد شد.
چه چیزهایی را میتوان در اسلام مهر قرار داد؟
به طور کلی هر چه را که قابل ملکیت باشد، خواه چیز باشد یا منفعت میتوان مهر قرار داد. البته در اسلام چیزهایی از قبیل خوک و شراب به ملکیت درنمیآید. ممکن است مال، چیزهای مادی، خانه، ماشین و... باشد که در این صورت باید موجود و قابل تملک باشد یا این که زوجه قدرت تسلیم کردن آن را داشته باشد.
در صورتی که مهر مال غیرمادی از قبیل سکونت در منزل، استفاده از مال و... باشد، موجود بودن آن هنگام عقد نکاح شرط نیست.
در صورتی که تعلیم علم یا حرفه و صنعت به عنوان مهر قرار داده شود و مباشرت زوج نیز شرط نشده باشد. چنانچه پیش از نزدیکی زوجه طلاق داده شود، نصف اجرت تعلیم به زوجه تعلق میگیرد و با شرط مباشرت و دشوار شدن آن و در فرض عدم وقوع طلاق اجرتالمثل به زوجه تعلق میگیرد. اجرتالمثل اجرتی است که از سوی کارشناس تعیین میشود و به زن تعلق می گیرد.
در موردی که مهر وجه رایج و پول باشد، به منظور حفظ ارزش آن و ممانعت از تضییع حقوق زن صداق متناسب با تغییر شاخص قیمت سالانه زمان پرداخت و ادای دین نسبت به سال اجرای عقد محاسبه و پرداخت خواهد شد و منظور از زمان تادیه، هنگام اجرای حکم قطعی و لازمالاجراست.
مهر در ازدواج موقت
مهر در ازدواج غیردائم دارای احکام و شرایط خاص است. در نکاح منقطع، مهر و میزان آن باید در عقد معین شود و اگر مهر تعیین نشود، عقد نکاح غیردائم باطل خواهد بود. طلاق و مهرالمتعه مختص نکاح دائم است. همچنین مهرالمثل نیز در نکاح منقطع جایی ندارد، زیرا ضرورت تعیین مهر مانع از نیاز به تعیین مهر پس از نزدیکی است.
در نکاح غیردائم هرگاه شوهر قبل از نزدیکی تمام مدت باقیمانده را ببخشد (بذل مدت کند) باید نصف مهرالمسمی (اجر) را به زن بدهد، بنابراین به طور قطع میتوان ادعا نمود که حتی در نکاح مدتدار هم معاوضه صرف صورت نمیپذیرد. همان طور که در نکاح دائم نیز هرگاه پیش از وقوع نزدیکی زن و شوهر به سبب طلاق از هم جدا شوند، زن مستحق نصف مهر است. البته در عقد مدتدار چنانچه مرد تا پایان مدت با زن نزدیکی نکند یا بخشی از مدت را به او ببخشد، زن مستحق تمام مهر خویش است.
چه زمانی مهریه به زن تعلق نمیگیرد؟
قانون مدنی عیوب چندی را در زن و مرد برشمرده که وجود آن برای طرف دیگر حق فسخ خواهد آورد.
در این خصوص باید در نظر داشت که عیوب زن هنگامی برای مرد حق فسخ ایجاد میکند که در حین عقد وجود داشته باشد.
هرگاه عقد نکاح قبل از نزدیکی به جهتی فسخ شود، زن مهر ندارد. مگر در صورتی که موجب فسخ، ناتوانی جنسی مرد باشد که در این صورت زن مستحق نصف مهر خواهد بود.
درخصوص عیوب مرد، جنون و عنن هرگاه بعد از عقد هم حادث شود موجب حق فسخ برای زن خواهد بود.
نتیجه این که ناتوانی جنسی مرد و جنون او هرگاه در زمان عقد و یا پس از آن واقع شود، زن حق فسخ خواهد داشت.
اگر زن به دلیل عذری که دارد آماده برای تمکین نباشد، پرداختن مهر به او واجب نیست؛ زیرا نکاح در حکم عقد معاوضی است و در این نوع عقد، مهریه در برابر تمتع مرد پرداخت میشود.
مهریه در دادگاه
دعوی مهر از دعاوی خانوادگی است. کابین زن خواه در قباله ازدواج درج شده باشد یا در برگ جداگانه سند لازمالاجرا محسوب میشود و در صورت مطالبه مهر باید متعهد به پرداختن مبادرت ورزد والا باید در باب اعسار زوج رسیدگی به عمل آید.
البته اگر زن آگاه بر معسر بودن مرد باشد و با این حال ازدواج کند، حق حبس نخواهد داشت اما در صورتی که بدون اطلاع از استطاعت مالی زوج با او ازدواج کند، میتواند تمکین خود را منوط به دریافت مهر کند.
با اعسار شوهر از پرداختن مهر، مطالبه مهر از او امکان نخواهد داشت ولی اعسار شوهر حق حبس زن را از بین نمیبرد. با جمع چند عنصر اعسار زوج ثابت میشود: وجود دین، اظهار ناتوانی از پرداختن توسط مدیون، مطالبه داین. پس تا زمانی که بستانکار درصدد مطالبه طلب خود برنیامده، ادعای اعسار وجهی ندارد.
با ثبوت اعسار زوج و غیرمقدور بودن پرداخت مهر، از سوی دادگاه مهلت قضایی در نظر گرفته میشود تا در این فرجه زمانی اجرای تعهد برای زوج ممکن شود. این مهلت باید به گونهای باشد که امکان اجرای تعهد در آن به طور منطقی وجود داشته باشد.
همان طور که متعهد نمیتواند متعهدله را مجبور به پذیرش قسمتی از موضوع تعهد کند و توقع داشته باشد که طلب به نحو اقساطی پرداخته شود، حاکم نیز نمیتواند بدون دلیل بستانکار را از وصول طلب خود در مدت قانونی محروم سازد.
در دعوی مطالبه مهریه، دادگاه با احراز دلایلی ازجمله عسرت و تنگدستی زوج میتواند متناسب با وضع معسر مهلت معقولی را برای پرداخت تعیین کند. این اقدام، حتی اگر از مجرای دایره اجرای ثبت نیز صورت پذیرد، به معنی مدتدار شدن مهر حال نیست و از سقوط حق حبس زن حکایت ندارد. حق حبس نیز به این معنی است که زن میتواند تا مهر به او تسلیم نشده از انجام وظایفی که در مقابل شوهر دارد، امتناع کند. لغو مجازات حبس و دیگر مجازاتهای تعزیری درخصوص جرایم و اختلاف خانوادگی و تعیین مجازاتهای جایگزین از ایجاد کینه و نفرت میان زن و مرد که زندگی مشترکی را باید داشته باشند، جلوگیری میکند.
مردانی که حتی پیش از شروع زندگی زناشویی و با اقدام نسنجیده همسرشان به تحمل حبس محکوم میشوند، ضربهای هولناک و شکننده را بر پیکر زندگی و آینده خود و خانوادهاش احساس میکنند. آثار این شکست و پریشانی از ایشان به همسر و فرزندانشان منتقل میشود. در حقیقت این مردان متغیری هستند که در قدم اول همسر و فرزندان و در مراحل بعدی جامعه تابع نابودی آنهاست.
اهرمهای قانونی باید بازدارنده مرد و زن از عدم احساس مسوولیت نسبت به همسر و خانواده باشد. بنابراین ضرورت دارد تا مقرراتی وضع شود که براساس آن اولا مرد و زن بدون هیچ مانعی حقوق یکدیگر را مراعات کنند و از انجام تکالیف خود در برابر همسر و فرزندان کوتاهی نکنند. دوما: نرمش و انعطاف تا جایی صورت گیرد که موجب گستاخ شدن و جریشدن ایشان نشود.
مهریه در طلاق
جز در طلاق خلع و مبارات که جزیی از مهر یا تمام آن بخشیده میشود و غیر از موردی که حکم قطعی بر اعسار زوج از پرداخت حقوق مادی زن صادر شده است، اجرای صیغه طلاق و ثبت آن در دفتر موکول به پرداخت حقوق شرعی و قانونی زوجه اعم از مهریه، نفقه، جهیزیه و غیر آن به صورت نقد خواهد بود. دادگاه ضمن صدور گواهی عدم امکان سازش مکلف به تعیین تکلیف موارد مذکور است. طلاق خلع طلاقی است که زن به واسطه کراهتی که نسبت به زوج دارد، قسمتی از مهر خود را می بخشد و طلاق میگیرد.
بدیهی است با صدور رای و اعلام رضایت زوجه حتی بدون پرداخت این حقوق نیز مانعی برای ثبت طلاق نیست.
هرگاه مهر در عقد نکاح دائم ذکر نشود و شوهر قبل از نزدیکی و تعیین مهر زن خود را طلاق دهد، زن مستحق مهرالمتعه است و تعیین مهرالمتعه با لحاظ حال مرد از حیث غنا و فقر صورت میپذیرد. در هر حال مهر زن در هنگام تمکین و یا زمانی که از حق حبس استفاده کرده است قابل پرداخت است. به نظر میرسد تفکیک تمکین عام و تمکین خاص در هنگامی که زوجه از حق حبس خود استفاده میکند، منطقی نباشد. زیرا عملا ممکن نیست که زوجه ملزم به آغاز و ادامه زندگی مشترک و سکونت در منزل زوج باشد و در عین حال که با او زندگی میکند، در اجرای حق حبس خود از تمکین خاص و زناشویی امتناع ورزد.
پیشنهادها
با توجه به این که عقد نکاح باعث میشود مهر تعیین شود، بنابراین نظارت منطقی و دلسوزانه بر امر نکاح موجب خواهد شد مصلحت طرفین عقد به بهترین نحو مورد توجه قرار گیرد. در نتیجه زن و مرد از عهده انجام تکلیف ناشی از عقد نکاح برخواهند آمد.
1- این نظارت با تعیین و تصویب آییننامههایی که ضمانت اجرایی داشته باشد، ممکن خواهد بود.
2- با تعیین میزان مشخص مهریه و محدود کردن حمایتهای قانونی نسبت به همان مقدار، از تکلیف زوج به امر محال جلوگیری خواهد شد.
بدیهی است؛ بر اثر مرور زمان عرف جامعه این اقدام را خواهد پذیرفت و خلاف آن را مذموم خواهد دانست.
تعیین مهرالسنه یا همان مهر محمدی از سوی پیامبر اعظم(ص) میتواند الگوی مناسبی برای این هدف باشد. آنگونه که در میان برخی خانوادهها تعیین 14سکه طلا یا 114 سکه طلا به عنوان مهر متداول است و حکومتهای پیشین نیز چنین رویهای داشتهاند. مثلا در زمان «غازان» خان مغول کابین رسمی و صداقی را که دولت تعیین کرده بود، 5/19 دینار بوده است.
چه بجا خواهد بود اگر به تبعیت از سنت رسول خدا که در عصر پرفروغ خود 500 درهم را برای مهر همسران قرار داد، در این روزگار نیز به تناسب، مهریه مشخصی تعیین و به عنوان کابین رسمی اعلام شود.
3- ممکن است تعیین مهر دولتی طرفین عقد نکاح را به انجام عقود حاشیهای یا تعیین مهر غیرواقعی (مهرالسر) سوق دهد، برای پیشگیری از این عارضه، نخست باید زمینهای ایجاد شود تا زوجین خود را نیازمند به این اقدام نبینند و دیگر اینکه به آن قراردادها، اعتبار قانونی داده نشود.
اصول کلی و تعالیم کلیدی مربوط به روابط زن و مرد که به کاملترین وجه خود در آداب و آموزههای اسلامی متجلی است، در آستانه ازدواج به زوجین آموخته شود. انجام این اقدام، آنها را از تصمیمگیری نادرست باز خواهد داشت. مثلا جوانی که با مخالفت خانواده دختر مورد علاقهاش مواجه است، برای جلب رضایتشان و با توافق پنهانی که با دختر دلخواهش دارد، مهر بسیار زیاد را که برای انصراف او پیشنهاد شده است، نمیپذیرد. متقابلا دختری که مهریه مناسبی برایش در نظر گرفتهاند، از بیم مخالفت خانواده زوج یا پا پس کشیدن پسر دلخواهش به طور پنهانی با او به مهر الّسر توافق نمیکند.
ممنوع شدن تعیین مهر اندک و مهر افزون بر کابین رسمی از سوی دولت تعیین و اعلام خواهد شد، این ممنوعیت باعث میشود زوجین در طول زندگی مشترک نسبت به یکدیگر احساس پیروزی و برتری کاذب نداشته باشند و زندگیشان از این پندار نابهجا تاثیر بد نپذیرد.
محمدرضا اصلانی
قاضی شعبه 45 دادگاه تجدیدنظر استان تهران
رساله حقوق امام سجاد (ع)
پنجاه و یک حقی که امام زین العابدین (ع) برای یکی از اصحابشان نوشتند:
حضرت فرموده اند:
بدان که خدای عزوجل حقوقی بتو دارد که سر تا پای ترا فراگرفته ؛ هر حرکت، هر سکون ،هر حال ،هر مقام ،هر عضوی که بگردانی ،هر ابزاریکه بکار بری همه مشمول این حقوق است .
بزرگترین حق آن است که خداوند از خود بر عهده تو نهاده که ریشه همه حقها است.
سپس حقی است که بحکم خدا اعضای بدن از فرق سر تا نـوک پا بر تو دارد زبان ،گوش،چشم ،دست ،پا ،شکم ،آلت ،همه این اعضاء هفتگانه ایکه ابزار کار انسان اند بر تو حق دارند.
آنگاه خدا حقوقی از کارها و اعمالت بعهده تو نهاده :نماز ،روزه،صدقه ،قربانی ،و سایر افعال همه بتو حق دارند.
آنگاه نوبت بحقوق دیگران میرسد که از همه واجب تر حق اشخاص ما فوق و بالا دست است پس از آن حق رعایا و زیر دستان ،سپس حق خویشاوندان ،اینها حقوقی است که از هر یک چند حق منشعب میشود:حق بالا دست سه شعبه است از همه لازم تر حق آنست که بوسیله سلطنت ترا اداره میکند (و قدرتش را در راه حفظ حقوق و دفع دشمنها و اشرار بکار میبرد)بعد حق آنکه ترا بوسیله علم اداره و تربیت میکند ،سپس حق مولائیکه ترا بوسیله مالکیت اداره میکند.حق رعایا و زیر دستان نیز سه شعبه است.از همه واجب تر حق زیر دست علمی است ،چه جاهل رعیت و زیر دست عالم است ،سپس حق زن و برده است زیر دستان هم فراوان و پیوسته اند چون پیوستگی خویشاوندان که مقدم بر همه حق مادر است ،بعد پدر ،سپس فرزند ؛آنگاه برادر ،و پس از آن هر چه نزدیکتر مقدم تر
بعد حق ولی نعمتی است که قبلاًبتو انعام کرده ،و بعد آن که الان نعمتش برتو جاری است ،بعد حق هر کــس که احسانی بتو نموده ،و بعد بترتیب حق موذن ،امام جماعت ،همنشین ،همسایه ،رفیق،شریک مال ،طلبکاری که مطالبه میکند ،معاشر ،شاکی ،مدعی علیه ،مشورت کننده ،طرف مشورت ،نصیحتخواه ،نصیحتگو ،بزرگتر ،کوچکتر ،درخواست کننده ،آنکه از او درخواست میکنی.کــسی که عملاًیا قولاً،عمداً یا سهواً بتو بد کرده ،همکیش.کافری که در پناه تو است ،آنگاه حقوقی که بمقتضای حالات مختلف و تحولات گوناگون زندگی پدید می آید ،خوشا بحال آنکه خدا در ادای این حقوق تاییدش کند و استقامت و توفیق نصیبش فرماید.
*اما حق بزگتر خدا بر تو ،این است که او را بپرستی و شرکی برای او قائل نشوی:چون از روی اخلاص چنین کنی خداوند کفایت امر دنیا و آخرت ترا بعهده گیرد.
*و حق نفست این است که آنرا در راه اطاعت خدا بکار بری
* و حق زبان آن است که آنرا از دشنام نگه داری،بگفتارنیک عادت دهی ،سخن بیهوده نگوئی ، با آن به مردم احسان کنی و در باره آنها خوشزبان باشی.
*و حق گوش این است که از شنیدن غیبت و سایر محرمات حفظش کنی
*حق چشم آن است که آنرا از حرام بپوشانی و بانگاه آن عبرت گیری.
* حق دست آن است که بحرام دراز نکنی
*حق پا این است که براه حرام نروی که با همین پا روی پل صراط باید بایستی ،متوجه باش که ترا نلغزاند و در آتش نیفکند.
*حق شکم این است که آنرا ظرف مال حرام نکنی و بیش از اندازه نخوری
*حق آلت این است که آنرا از زنا نگه داری و از دیده ها بپوشانی
*حق نماز این است که بدانی ورود بدربار خداوندی است ،و در آن حال برابر خدا ایستاده ای،چون این معنی را دریافتی شایسته است چنان بایستی که بنده ذلیل بی مقدار راغب و ترسان ،امیدوار و بیمناک ، و بیچاره زار ،در برابر مولائی پر عظمت ایستد.با کمال آرامش و وقار میایستی ،حضور قلب را رعایت میکنی ،و نماز را با کلیه حدود و شرایط انجام میدهی.
*حق حج این است که بدانی بار یافتن بدربار پروردگار است ،فرار از گناه و پناه بخداست ،موجب قبول توبه و انجام وظیفه واجب است.
*روزه این است که بدانی پرده ای است خدا بر زبان و گوش و چشم و شکم و فرجت آویخته تا از آتش ترا نگه دارد ،اگر روزه را ترک کردی پرده را دریده ای(و راه دوزخ را بروی خود باز کرده ای )
*حق صدقه این است که بدانی ذخیره و امانتی است بخدا می سپاری که هیچ محتاج شاهد و گواه نیست ،اگر این حقیقت را دریافتی بصدقه سری مطمئن تر خواهی شد از صدقه علنی ؛و می فهمی که در دنیا بلاها و بیماریها را میراند و در آخرت جلو گیر آتش است .
*حق قربانی آن است که تنها برای خدا انجام دهی مخلوقی را در نظر نگیری جز رحمت خدا و نجات روح –در قیامت-چیزی نخواهی.
*حق سلطان این است که بدانی خدا ترا وسیله آزمایش او قرار داده و قدرتی که خدا به وی داده مایه امتحان و ابتلای او است خود را در معرض خشم وی در نیاوری که خود را بهلاکت افکنده ای و با او در این ستمی که بر تو میکند شرکت کرده ای.
*حق آموزگارت این است که او را تعظیم و احترام کنی با توجه سخنانش را گوش دهی با صدای بلند با او صحبت نکنی،اگر چیزی از او پرسیدند تو جواب ندهی.در محفلش با دیگری گفتگو نکنی ،اگر کــسی از او مذمت کرد دفاع کنی عیبهایش را بپوشی ،و کمالاتش را اظهار کنی .با دشمن ننشینی .با دوستانش دشمنی نکنی،اگر چنین کنی فرشتگان خدا گواهی دهند که مقصد تو از فراگرفتن علم و حضور مجلس استاد ،خدا است نه خلق خدا
*حق مالک و مولا این است که مطیع وی باشی و نافرمانی نکنی مگر در کاری که موجب غضب خدا است ،چه ،در معصیت خدا از احدی نباید اطاعت کرد.
*حق زیر دستانی که بر آنها سلطنت میکنی این است که بدانی ضعف و ناتوانی آنها و قدرت تو سبب شده که زیر دست واقع شوند پس باید با آنها بعدالت رفتار کنی ،برای آنان پدر مهربان باشی .از نادانیهای ایشان چشم بپوشی ،در کیفر شتاب نکنی ،و بر این قدرتی که خدا بتو داده سپاسگزار باشی.
*حق زیر دست علمی و دانش آموز این است که بدانی در این علمی که خدا بتو داده و خزائن آنرا برویت گشوده ترا قیم و سرپرست آنها قرار داده ،اگر با خوش خوئی و ملایمت با آنان رفتار کنی و ترش رویی نکنی خدا نعمتش را بر تو زیاد کند.و اگر از دانش خود بخل ورزیدی،یا با طالبان علم درشتی کردی سزد که خدا علم و رونق و صفای آنرا از تو بگیرد و موقعیت ترا از دلها برگیرد.
*حق زن این است که بدانی خدای عزوجل او را مایه آرامش و الفت تو قرار داده و این را از جمله نعمتهای خدا بشماری از این رو با او مدارا کنی و احترامش را نگه داری.هر چند حق تو بر او بیشتر است ؛ولی تو هم باید بر او ترحم نمائی ،چه اسیر و زیر دست است ،باید خوراک و پوشاکش را فراهم کنی ،و اگر نادانی کرد صرف نظر کنی.
*حق مادر این است که بدانی وقتی ترا حمل و نقل کرده که هیچکــس دیگری را حمل نمیکند ،میوه ای از دل خود بتو داده که احدی بدیگری نمیدهد،با همه اعضا در حفظ کوشیده با کی نداشته ترا غذا دهد و خود گرسنه بماند ترا آب دهد و خود تشنه باشد.ترا بپوشاند و خود برهنه بسر برد،سایه بر سر تو افکند و خویشتن در حرارت آفتاب بسوزد،از خواب چشم بپوشد از سرما و گرما ترا نگه دارد و تنها بهره اش از این همه رنج این باشد که فرزندی داشته باشد !تو که قدرت شکر و سپاس او نداری جز اینکه خدا کمک کند و توفیق دهد.
*حق پدر این است که بدانی منشا وجود تو است ،اگر او نبود تو هم نبودی ،هر چه در وجودت موجب خوش آیندی است بدان که ریشه این نعمت در وجود پدر است،پس خدا را شکر کن و بقدر این نعمت سپاسگزار باش
*حق فرزند این است که بدانی جزئی از تو است ،در دنیا خیر و شرش به تو منسوب است ،در تربیت و ادب و خدا شناسیش مسئولیت داری ،باید در اطاعت خدا او را کمک کنی ،عملت در باره او مثل کــسی باشد که میداند اگر نیکی ،ثواب دارد و اگر بدی نماید کیفر بیند.
*حق برادر این است که بدانی دست و عزت ،و قوت تو است ،او را وسیله گناه و آلت ظلم قرار نده ،او رادر برابر دشمن یاری کن ،خیر خواهش باش،اگر مطیع خدا بود پشتیبانش باش و گرنه باید خدا را از او عزیز تر بشماری
*حق کــسی که بتو احسان کرده این است که از او تشکر کنی ،احسانش را فراموش نکنی ،نامش را بنیکی شهرت دهی .بین خود و خدا خالصانه به او دعا کنی تا در نهان و عیان از وی تشکر کرده باشی و باید اگر روزی قدرت یافتی محبتش را تلافی کنی.
*حق موذن این است که بدانی ترا بیاد خدا میاندازد به بهره گیری از عبادت دعوت میکند ،و در انجام فریضه الهی کمک میدهد،پس باید از او همانند سپاسگزاری از هر احسان کننده ای تشکر کنی.
*حق امام جماعت این است که بدانی بین تو و خدا حکم سفیر را دارد ،او از جانب تو سخن میگوید و تو از جانب او نمی گوئی ،او در حق تو دعا میکند بدون اینکه تو درباره او دعا کنی .هول ایستادن در برابر پروردگار را بعهده گرفته .پس خود را سپر تو ،و نمازش را سپر نمازت قرار داده به این مقدار باید از او تشکر کنی.
*حق همنشین این است که با او نرمی کنی ،عادلانه با وی گفتگو کنی،بدون اجازه از مجلسی برنخیزی، و کــسی که نزد تو نشیند بدون اجازه تو میتواند بر خیزد ،باید لغزشهای همنشین را فراموش کنی ،خوبیهایش را به خاطر بسپاری،جز گفتار نیک از تو نشنود.
*حق همسایه این است که حیثیت او را در غیابش حفظ کنی ،در حضور،احترامش کنی ،اگر ظلمی به او شد یاریش نمائی در جستجوی عیوبش نباشی ،عیبش را بپوشانی .اگر نصیحت پذیر است خصوصی نصیحتش کنی در هنگام سختی او را تنها نگذاری ،از لغزش وی در گذری ،گناهش را ببخشی،با بزرگواری با او معاشرت کنی
*حق رفیق این است که با کرم و انصاف با او رفتار کنی همان طور که احترامت میکند احترامش کنی ،اجازه بدهی در فضیلتی بر تو سبقت جوید ،اگر سبقت گرفت و احسانی کرد جبران کنی ،او را دوست داری چنانکه او ترا دوست دارد.اگر خیال گناهی کرد مصرفش کنی ،برای او رحمت باشی نه عذاب
*حق شریک این است که در غیاب کارش را بعهده گیری در حضور رعایتش کنی ،بدون نظر او حکمی نکنی ،بدون مشورت تو برای خود عمل ننمائی ،مالش را حفظ کنی ،در کارهای کوچک و بزرگ به او خیانت نکنی که دست خدا بر سر دو شریک هست مادامی که خیانت نکنند.
*حق مالت این است که جز از طریق حلال بدست نیاری نمک نشناس را برخود ترجیح ندهی.مال را در راه طاعت صرف کنی ،بخل نورزی که حسرت و پشیمانی بار آورد و سبب عذاب الهی گردد.
*حق طلبکاری که مطالبه می کند این است که اگر قدرت داری بپردازی اگر نداری با زبان خوش رضایتش را فراهم کنی و با لطف ،سخن او را رد کنی.
*حق معاشر این است که فریبش ندهی ،با او تقلب و خدعه نکنی،درباره او از خدای تبارک و تعالی بپرهیزی
*حق طرف دعوی این است که اگر ادعای او حق است تو خود گواه باشی به او ستم نکنی ،حقش را بپردازی ،و اگر دعوی باطل دارد با او مدارا کنی ،جز رفق و مدارا کاری با او نکنی خدا را در کاروی بغضب نیاوری
*حق کــسیکه تو بر او ادعا داری این است که ادعای تو حق است با او با زبان خوش سخن گوئی،حقش را انکار نکنی ،و اگر باطل است از خدا بترسی ،توبه کنی و ادعا را رها کنی
*حق مشورت کننده این است که اگر رائی داری اظهار کنی و اگر نداری بصاحبنظری راهنمائیش کنی.
*حق کــسی که با او مشورت میکنی این است که اگر بر خلاف میلت نظر داد او را متهم نکنی ،و اگر رای موافق داد شکر خدای عزوجل گزاری
*حق نصیحتخواه این است که وی را پند دهی اما با مهر و مدارا
*حق نصیحتگو این است که در برابرش نرم و ملایم باشی،بسخنش گوش فرا دهی ،اگر بر وفق صواب سخن راند شکر خدا گوئی ،و گرنه بر او ترحم کنی و متهمش ننمائی ،و اگر فهمیدی که اشتباه کرده از او مواخذه نکنی ،مگر اینکه مستحق ملامت باشد که در این صورت بهیچ وجه اعتباری بر او نیست
*حق بزرگتر این است که بمقتضای سن احترامش کنی و بمناسبت سابقه بیشتر در اسلام تجلیلش نمائی ،با او ستیز نکنی ،در راه بر او تقدم نجوئی ؛پیش از او براهی نروی ،او را نادان نخواهی ،اگر یک مرتبه نادانی کرد بجهت حق اسلام و حرمتیکه دارد جانبش را نگاهداری
*حق کوچکتر این است که با لطف و مرحمت تعلیمش دهی ،از خطایش بگذری ،پرده پوشی کنی ،با او مدارا کنی و در کارها کمکش دهی
*حق درخواست کننده اینستکه بقدر حاجت به او دهی
*حق کــسیکه از او درخواست میکنی این است که اگر داد بپذیری تشکر و حق شناسی کنی ،اگر خودداری کرد عذرش را بپذیری
*حق آنکــس که برای خدا ترا خرسند کرده این است که نخست شکر خدا کنی ،سپس از او تشکر نمائی
*حق کــسیکه بتو بد کرده این است که او را عفو کنی و اگر بدانی عفو بحالش زیان دارد از وی انتقام گیری که خداوند متعال فرموده (آن کــسیکه چون ظلم بیند انتقام گیرد راه تعرضی بر او نیست )
*حق همکیشان این است که در دل سلامت آنها را بخواهی با بد رفتاران مهربانی و مدارا کنی ،با آنان انس گیری و اصلاحشان کنی ،از نکوکاران قدردانی و تشکر کنی،هیچیک را آزار ندهی،آنچه برای خود می پسندی برای آنها بپسندی ،آنچه برای خود نمی پسندی برای آنان نپسندی،پیرمردان را بجای پدر ،جوانان را بمنزله برادر دانی پیر زنان را مادر شماری ،و کودکان را فرزند خود محسوب داری.
*حق کافریکه در پناه اسلام است این است که آنچه خدا از او پذیرفته تو هم بپذیری،به او ستم نکنی ،مادامیکه بعهد و پیمان خدای عزوجل وفادار باشد.
ولایت قهری پدر و جّد پدری
مقدمه :
ولایت ( به فتح وکسر واو ) در لغت به معنی حکومت کردن ، تسلط پیدا کردن ، دوست داشتن ، یاری دادن ، دست یافتن و تصرف کردن آمده است. قهری در لغت به معنی جبری واضطراری است. در اصطلاح حقوق مدنی ، ولایت قدرت واختیاری است که برابر قانون به یک شخص صلاحیتدار برای اداره امور محجور واگذار شده است . این ولایت دارای اقسامی است : ممکن است به حکم مستقیم قانون به شخصی داده شده یا به موجب وصایت واگذار گردیده و یا به حکم دادگاه برقرار شده باشد . ولایتی که به حکم مستقیم قانون واگذار شده باشد اصطلاحاً ولایت قهری نامیده می شود که قانون مدنی در مواد ۱۸۰ تا ۱۱۹۴ از آن سخن گفته است . وظیفه و سمت وصیی که از جانب پدر یا جد پدری برای سرپرستی محجورتعیین شده باشد ( ماده ۱۱۸۱ قانون مدنی ) نیز یک نوع ولایت است که غیر ازولایت قهری است ، هرچند که مشمول عنوان ولایت خاص می باشد . چه اصطلاح ولی خاص ، برابرماده ۱۱۹۴ قانون مدنی ، شامل ولی قهری و وصی منصوب از جانب پدر یا جد پدری است .هر گاه محجورولی خاص نداشته وولایت از طرف دادگاه به شخصی واگذار شده باشد ، این ولایت را قیومت گویند که دارای احکام ویژه ای است . گاهی نیز شخصی که بوسیله دادگاه برای اداره محجور تعیین شده است امین نامیده می شود ( ماده ۱۱۸۷ قانون مدنی و ماده ۱۵ قانون جدید حمایت خانواده ) . بنابراین ، ولی قهری شخصی است که به حکم قانون تعیین می شود وسمت خود را مستقیماً ازقانون می گیرد و ولایت او یک وظیفه خانوادگی واجتماعی وبه تعبیر دیگر ، اجباری است نه اختیاری و شاید به همین جهت آنرا قهری نامیده اند . حتی بعضی از حقوقدانان ولایت قهری را به ولایت اجباری تعریف کرده اند . در فقه امامیه ، تا آنجا که مابررسی کردیم ، اصطلاح ولایت قهری بکار نرفته و بنظر می رسد که قانون مدنی نخستین بار آنرا استعمال کرده است . معهذا فقهاء از انواع ولایت از جمله ولایت پدر و جد پدری - ولایت وصی، ولایت حاکم ، ولایت عدول مؤمنین ، به تفصیل سخن گفته اند و گاهی تصریح کرده اند که ولایت پدر و جد پدری ولایت اجباری است . ولایت قهری به مفهومی که گفته شد در همه کشورها وجود دارد و به تعبیر روشن تر ، در همه کشورها شخص یا اشخاصی که به صغیر نزدیک هستند وبه او دلبستگی ومهر فطری دارند برای سرپرستی واداره امور صغیر به حکم مستقیم قانون تعیین شده اند ، چه طبیعت و فطرت آدمی و مصلحت طفل وجامعه اقتضاء می کند که سرپرستی صغیر واداره امور او حتی الامکان به پدر و اشخاص دیگری که قرابت نزدیک با او دارند وبه سرنوشت و خوشبختی او علاقمند هستند واگذار گردد . پس نهاد ولایت قهری یک نهاد حقوقی است که از طبیعت بشر و مقتضیات زندگی خانوادگی و اجتماعی سرچشمه می گیرد واز این لحاظ در همه کشورها پذیرفته شده است ، اگر چه در تعیین اشخاصی که عهده دار این قسمت هستند و چگونگی اعمال آن ، قوانین یکسان نمی باشند . اکنون که مفهوم ولایت قهری روشن شد ، به بحث درباره ولایت قهری در حقوق ایران و حقوق تطبیقی می پردازیم . البته بحث از کلیه مسائل مربوط به ولایت قهری در این مقاله مورد نظر نیست بلکه فقط به بررسی قواعد تازه ای که قانون حمایت خانواده در این زمینه مقرر کرده و مسائلی که ماده ۱۵ قانون مذکور پدید آورده و تحولی که حقوق ایران در این خصوص داشته ومقایسه آن با حقوق چند کشور دیگر اکتفا می کنیم .
بخش اول - تحول حقوق ایران در زمینه ولایت قهری و بررسی ماده ۱۵ قانون حمایت خانواده .
قانون مدنی در ولایت قهری قواعد فقه امامیه را اقتباس و تدوین کرده و ۱۵ ماده ( مواد ۱۱۸۰ تا ۱۱۹۴ ) به موضوع ولایت قهری پدر و جد پدری اختصاص داده است ولی قانون جدید حمایت خانواده مصوب ۱۵/۱۱/۵۳ قواعد تازه ای در این باب آورده و تحولی چشمگیر ایجاد کرده است .
ماده ۱۵ قانون اخیر درباره ولایت پدر و جد پدری و مادر چنین مقرر داشته است : « طفل صغیر تحت ولایت قهری پدر خود می باشد . در صورت ثبوت حجر یا خیانت یا عدم قدرت و لیاقت او در اداره امور صغیر ، یا فوت پدر ، به تقاضای دادستان و تصویب دادگاه شهرستان ، حق ولایت به هریک از جد پدری یا مادر تعلق می گیرد ، مگر اینکه عدم صلاحیت آنان احراز شود که در اینصورت حسب مقررات اقدام به نصب قیم یا ضم امین خواهد شد . دادگاه ، در صورت اقتضا، اداره امور صغیر را از طرف جد پدری یا مادر تحت نظارت دادستان قرار خواهد داد . در صورتی که مادر شوهر اختیار کند حق ولایت او ساقط خواهد شد . در این صورت اگر صغیر جد پدری نداشته ، یا جد پدری صالح برای اداره امور صغیر نباشد ، دادگاه به پیشنهاد دادستان ، حسب مورد ، مادر صغیر یا شخص صالح دیگری را بعنوان امین یا قیم تعیین خواهد کرد . امین به تشخیص دادگاه مستقلاً یا تحت نظر دادستان امور صغیر را اداره خواهد کرد .» اینک قواعد جدید مندرج در این ماده و مشکلات ناشی از آن و تحول حقوق ایران در مورد ولایت قهری را در چند قسمت بررسی می نمائیم :
الف - ولایت پدر و جد پدری
در فقه امامیه و قانون مدنی ، ولایت قهری بر صغیر و مجنون و سفیهی که جنون و سفه او متصل به زمان کودکی باشد فقط برای پدر و جد پدری شناخته شده است . ماده ۱۱۸۰ قانون مدنی در این باره می گوید : « طفل صغیر تحت ولایت قهری پدر و جد پدری خود می باشد . و همچنین است طفل غیر رشید یا مجنون ، در صورتی که عدم رشد یا جنون او متصل به صغر باشد .» در فقه امامیه در مورد ولایت پدر و جد پدری نسبت به طفل و مجنونی که جنون او متصل به زمان کودکی باشد نفی خلاف و حتی ادعای اجماع شده است و مستند آن روایت و اخبار است . اما در مورد سفیهی که عدم رشد او متصل به زمان کودکی باشد ، در فقه امامیه اختلاف نظر دیده می شود . بعضی گفته اند ولایت در این مورد از آن حاکم است و برخی اظهار عقیده کرده اند که ولایت کماکان برای پدر و جد پدری است. دلیل نظریه دوم استصحاب و پاره ای روایات و اخبار است . این راه حل که مورد قبول قانون مدنی واقع شده با مصلحت طفل و خانواده هم سازگار است . وقتی که پدر و جد پدری شایستگی سرپرستی سفیه و اداره امور او را داشته باشند ، نباید به علت رسیدن سفیه به سن کبر ، ولایت به شخص دیگری واگذار شود و بدین ترتیب ، بدون هیچ دلیل موجه ، دگرگونی در وضع محجور پدید آید . ثبات و عدم تغییر وضع حقوقی محجور ، مادام که حجر او باقی است ، اصولاً مطلوب و به مصلحت محجور و خانواده است .
به هر حال ، ماده ۱۱۸۰ قانون مدنی از فقه امامیه گرفته شده و آنرا با سنت خانواده پدر سالاری می توان توجیه کرد. در خانواده پدر سالاری که از قرنها پیش در ایران وجود داشته است ، پدر و جد پدری بزرگ خانواده و دارای اختیارات گسترده نسبت به اعضای آن بوده اند و از اینرو قانون مدنی ولایت قهری را به آنان اختصاص داده و آنان را مکلف به سرپرستی و اداره امور اولاد محجور خود دانسته و هیچ شخص دیگر ،حتی مادر را ولی قهری نشناخته بود . لازم به یادآوری است که کلمات « طفل غیر رشید » در ماده ۱۱۸۰ قانون مدنی نادرست بنظر می رسد و می بایست « شخص غیر رشید» یا « غیر رشید» بکار رفته باشد ، زیرا چنانچه از جمله آخر ماده بر می آید ، مقصود سفیهی است که به سن ۱۸ سال تمام رسیده و عدم رشد او متصل به زمان کودکی باشد ، و چنین شخصی دیگر طفل و صغیر بشمار نمی آید ونباید کلمه طفل درباره او استعمال شود . همچنین در صدد ماده یکی از دو کلمه « طفل صغیر» حشو و زائد بنظر می رسد . نکته دیگری که یادآوری آن بجاست این است که قانون مدنی ، به پیروی از فقه امامیه ، جد پدری را از لحاظ ولایت همطراز پدر قرار داده است. طبق نظام قانون مدنی ، هریک از آنان می توانند به استقلال ، امور محجور را اداره کند و اعمالی به نمایندگی از او انجام دهد وهیچ یک را بر دیگری حق تقدم نیست ؛ تصرفات هریک از آنان ، در صورتی که به مصلحت صغیر باشد ، نافذ است و نیازی به اذن دیگری ندارد . از آنچه گفتیم آشکار شد که قانون مدنی فقط پدر و جد پدری را ولی قهری شناخته و آنان را در عرض یکدیگر قرار داده است . حال ببینیم قانون حمایت خانواده چه تحولی در این خصوص ایجاد کرده است . شک نیست که پدر امروزه کماکان ولی قهری بشمار می آید وحتی برابر قانون حمایت خانواده در صورتی که پدر در قید حیات بوده و اهلیت و شایستگی و توانائی اداره امور صغیر را داشته باشد، ولی قهری منحصر بشمار می آید و جد پدری یا مادر سمتی به عنوان ولی نخواهد داشت . در این صورت ، اداره اموال محجور و سایر اموری که از وظائف ولی قهری است منحصراً به عهده پدر خواهد بود . جد پدری از لحاظ ولایت در درجه دوم و بعد از پدر در ردیف مادر قرار می گیرد . این مطلبی است که از بند اول ماده ۱۵ قانون حمایت خانواده استنباط می شود .
نکته قابل بحث اینست که آیا ولایت جد پدری امروزه نیز مانند گذشته ولایت قهری است یا نوعی دیگر ولایت است که قانون حمایت خانواده تأسیس کرده است . بعضی از حقوقدانان برآنند ولایت جد پدری برابر قانون حمایت خانواده که مؤخر از قانون مدنی است ولایت قهری نیست زیرا ولایت قهری ولایتی است که به حکم مستقیم قانون و بدون دخالت یک مقام رسمی به کسی تفویض شده باشد ، حال آنکه واگذاری ولایت به جد پدری موکول به تقاضای دادستان و تصویب دادگاه شهرستان است . ولی قبول این نظر دشوار است زیرا : اولاً ولایت قهری جد پدری به موجب هیچ نص قانونی نسخ نشده و فقط جد پدری از این لحاظ بعد از پدر و در درجه دوم قرار گرفته است . ثانیاً از ظاهر قانون حمایت خانواده چنین بر می آید که همان ولایتی که برای پدر شناخته شده « در صورت ثبوت حجر یا خیانت یا عدم قدرت و لیاقت او در اداره امور صغیر یا فوت پدر … به هریک از جد پدری یا مادر تعلق می گیرد … » . در واقع بعد از پدر ، یکی از مادر یا جد پدری ولی قهری شناخته شده است .
ثالثاً تقاضای دادستان و تصویب دادگاه که دراین مورد در قانون پیش بینی شده منافاتی با سمت ولایت قهری ندارد زیرا این سمت به حکم قانون به یکی از جد پدری و مادر اعطاء شده و تصویب دادگاه فقط از لحاظ احراز صلاحیت برای اداره امور محجور است و حکم دادگاه در این مورد یک حکم اعلامی خواهد بود نه تأسیسی . به تعبیر دیگر از آنجا که قانون ، یکی از جد پدری و مادر را بطور نامعین بعد از پدر ولی قهری شناخته است ، دادگاه به تقاضای دادستان باید پس از رسیدگی به صلاحیت جد پدری و مادر ، سمت ولایت را برای یکی از آنان تنفیذ نماید و در صورتی که دادگاه صلاحیت جد پدری را تأیید و سمت ولایت قهری را برای او تنفیذ نماید ، این حکم نسبت به گذشته نیز تأثیر خواهد داشت و بدینسان اعمالی که جد پدری بعد از فوت یا حجر پدر به نمایندگی از محجور انجام داده است نافذ تلقی خواهد شد .
به بیان دیگر ، تصویب دادگاه در این مورد یک شرط متأخر است که نسبت به گذشته هم مؤثر خواهد بود ، همانطور که در مورد اجازه مالک در معامله فضولی گفته اند . بنابراین شرط تصویب دادگاه منافاتی با عنوان ولایت ندارد.
رابعاً می توان گفت : در صورت فوت یا ثبوت عدم شایستگی پدر ، ولایت قهری بالقوه به « هریک از جد پدری و مادر » یعنی به هر دو ، به حکم مستقیم قانون تعلق می گیرد ، منتهی دادگاه به پیشنهاد دادستان یکی از آنان را برای اعمال ولایت تعیین می کند . و فقط این شخص است که ولایت بالفعل بر صغیر خواهد داشت . به عبارت روشنتر ، داشتن حق و تکلیف ولایت با اعمال آن متفاوت است . ممکن است کسی دارای این سمت بوده ولی حق اعمال آن را نداشته باشد . دارا شدن حق یک مرحله از وجود آن و اعمال و اجرای حق مرحله ای دیگر است . پس هرگاه دادگاه فی المثل جد پدری را شایسته تر و مناسب تر تشخیص داده ، اعمال ولایت را به او واگذار کند ، بدون اینکه عدم صلاحیت مادر را اعلام کرده باشد ، می توان گفت مادر نیز دارای سمت ولایت است ولی حق اعمال آن ندارد و از این رو می گوییم : ولایت او بالقوه است نه بالفعل . حال اگر پس از مدتی به علت فوت یا احراز عدم صلاحیت جد پدری ، اداره امور طفل به مادر به عنوان ولی واگذار گردد ، ولایت او فعلیت پیدا می کند واعمال ولایت نیز برعهده اش خواهد بود .
فریب در ازدواج
امروزه آسیب های مختلف اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و بهداشتی سلامت جامعه را تهدید می کند. هزینه این تهدیدات، هر دو جنس زن و مرد را شامل می شود، ولی گاه یکی از این دو جنس بیشتر در معرض خطر قرار می گیرد. از جمله این آسیب ها می توان به رواج فریب یا تدلیس در روابط افراد با یکدیگر و در امر مهم ازدواج اشاره نمود. عدم صداقت هنگام انتخاب همسر که منجر به فریب طرف مقابل در ازدواج می شود، آثار و پیامدهای حقوقی ویژه ای دارد که با عنوان قانون «تخلف از شرط صفت» در قانون مدنی مطرح است.
ماده 1128 ق.م بیان می دارد: «هر گاه در یکی از طرفین صفت شرط شده و بعد از عقد معلوم شود که طرف مذکور فاقد وصف مقصود بوده، برای طرف مقابل حق فسخ خواهد بود، خواه وصف مذکور در عقد تصریح شده یا عقد متبایناً بر آن واقع شده باشد».
از آنجا که متأسفانه تدلیس در ازدواج از جانب دخــتران رو به افزایش است و نیز دخــتران ساده دل و زودباور، در تدلیس خواستگاران خویش به شدت آسیب پذیر هستند، آشنایی با قوانین مربوطه و تحلیل آن، ضروری می نماید.
بهتر است در این فرصت، برخی از پرونده های موجود در دادگاهها که موضوع آن به گونه ای مرتبط با این ماده قانونی می باشد، مطرح گردد. زیرا با رجوع به مواردی چند از مدعیان دادگاه، ضرورت این آشنایی جدی تر می شود، بعضی از آن موارد به شرح ذیل می باشد:
- مردی که سواد اندکی در حد خواندن و نوشتن داشته و نیز به واسطه سانحه ای که در کودکی برایش اتفاق افتاده، گردنش کج بوده است، به خواستگاری دخــتری می رود و در مراسم خواستگاری خود را دیپلمه معرفی می نماید و گردن خود را بسته و وانمود می کند که موقتاً دچار گردن درد شده است، پس از ازدواج همسر او متوجه فریب شوهر شده، به دادگاه مراجعه نموده و تقاضای فسخ نکاح می کند.
- زنی قبلاً ازدواج کرده و شش ماه زندگی زناشویی داشته است، پس از طلاق، شناسنامه المثنی گرفته و خود را دوشیزه معرفی می نماید، بعد از ازدواج، همسرش متوجه ازدواج قبلی زن می شود. اما به دلیل آنکه مهریه زن سنگین بوده و شوهر از نظر اقتصادی توان پرداخت آن را نداشته، از طلاق منصرف می شود. اما به دلیل برخورد غیر صادقانه همسرش، خشمگین بوده و بنای ناسازگاری با زن را گذاشته است، زن تحمل نکرده و از دادگاه تقاضای طلاق کرده است.
- دخــتری پس از ازدواج متوجه شده که همسرش او را فریب داده و در خارج از کشور همسر دارد و اکنون مجهول المکان است و مدتی است که نفقه پرداخت نکرده است.
- دخــتر دارای لکه ای قهوه ای رنگ بر روی پوست پا در پشت زانو است، همسرش بعد از ازدواج از ادامه زندگی با زن منصرف شده است، اما به دلیل مهریه سنگین زن، توان طلاق و پرداخت مهریه را ندارد، به دادگاه مراجعه نموده و ادعای تدلیس زوجه را نموده و عنوان می کند، همسرش دارای نقص زیبایی می باشد و این مطلب را به او نگفته است، بنابراین فسخ نکاح دارد.
- مردی که معتاد به مشروب و تریاک بوده، خود را سالم وانمود کرده؛ پس از ازدواج، زن متوجه شده و تقاضای جدایی دارد.
- مردی به دادگاه مراجعه کرده و در تقاضای فسخ نکاح ادعا می کند، همسرش ازدواج قبلی خود را ازاو مخفی داشته است و در شناسنامه المثنی او نیز، اثری از این موضوع نبوده است، زن ادعا می کند که حقیقت را در گفتگوی خصوصی قبل از عقد با همسرش در میان گذارده و شوهر با علم به این موضوع اقدام به ازدواج با او نموده است، از زن دلیل ادعا خواسته شده و زن قادر به اثبات آن نیست.
موارد دیگری نیز به روش مصاحبه استخراج شده که عبارت است از:
- پسری به خواستگاری دخــتری آمد، پس از صحبت های مفصل دخــتر و پسر و خانواده های آن دو، مراسم ازدواج انجام شد. پس از ازدواج، پسری به داماد مراجعه کرده و اعلام می کند که قبلاً با همسر او رابطه جنسی داشته است و دخــتر با مراجعه به پزشک، پرده بکارت خود را ترمیم نموده است، در پیگیری شوهر از طریق مرکز درمانی مربوطه و به دست آوردن مدارکی دال بر صحت این مسئله، نهایتاً زن به رابطه جنسی قبلی خود(زنا) اعتراف می نماید. مرد اعلام می دارد که از زندگی با زنی که قبلاً با مردی رابطه جنسی داشته، متنفر است و سکوت همسرش در مراسم خواستگاری نسبت به این مسئله، این تصور را پیش آورده که دخــتر باکره است؛ حالا از یک طرف چون مهریه دخــتر بسیار سنگین بوده و پسر توان پرداخت مهریه و طلاق زن را ندارد و از طرفی دیگر حاضر به ادامه زندگی با این زن هم نیست.
- پسری در مورد نوع شغل و میزان تحصیلات خود دروغ گفته، پس از عقد و اطلاع دخــتر از حقیقت، دخــتر ادعا می کند که اساساً پسر هم شأن او نیست و محال بوده که با پسری که دارای چنین شغل و تحصیلاتی باشد، ازدواج نماید، چرا که خودش دارای مدرک کارشناسی ارشد بوده و از خانواده ای ثروتمند و دارای موقعیت اجتماعی بالا می باشد. علاوه بر آن حاضر به زندگی با مردی که از ابتدا با فریب و نیرنگ زندگی را آغاز کرده، نیست.
- پسری شیفته ی چشمان آبی و موی طلایی دخــتری شده و با او ازدواج می نماید. پس از ازدواج متوجه می شود که دخــتر در ملاقات با او از لنز رنگی استفاده می کرده و موهای خود را رنگ کرده بود؛ علاوه بر آن آرایش چهره خود را چنان با مهارت انجام می داده که زیبایی چهره او طبیعی وانموده می شده، پسر پس از اطلاع از واقعیت، مایل به ادامه زندگی با او نیست.
- پسر به خواستگاری دخــتری آمده و تفاوت مذهب خود را با مذهب دخــتر، اعلام نکرده است، پس از ازدواج، دخــتر متوجه شده و حاضر به ادامه زندگی با این مرد نیست. (پسر ادعا می کند که گمان می کردم در تحقیق از من و خانواده ام، متوجه این امر خواهند شد و دخــتر ادعا می کند که چنان گرفتار عشق پسر بوده که فرصت تحقیق را به مادرش نداده است.
- دخــتر و خانواده اش ابتلا به بیماری سرطان او را از پسر مخفی نموده اند و چون قادر به تأمین هزینه ی درمان دخــتر نبوده اند، سریعتر اقدام به ازدواج دخــتر کرده اند. داماد مدتی است که دائماً در حال آمد و رفت و پرداخت هزینه سنگین درمان نوعروس می باشد. از عدم صداقت دخــتر و خانواده اش در ابتدای ازدواج شکایت دارد و هزینه درمان نیز او را تحت فشار قرار داده است.
پس از بیان موارد فوق، مشخص می شود، از یک سو عموماً زنان از حق فسخ خود هنگامی که دچار فریب می شوند مطلع نیستند؛ لذا علی رغم اثبات فریب از طرف همسر، تقاضای طلاق می دهند و از آنجا که تقاضای طلاق از جانب زن است، حکم به طلاق خلع داده می شود، بنابراین زن علاوه بر بذل مهریه، نفقة خود را نیز بذل می کند، در حالی که که اگر زن نسبت به حقوق خویش آگاهی داشت، تقاضای فسخ نکاح می کرد و از حقوق خویش برخوردار می شد. از سوی دیگر برخی مردان با قوانین مربوط به فسخ نکاح و ماده 1128 ق.م. به خوبی آشنا هستند و جهت فرار از پرداخت نصف مهریه در جدایی قبل از ازدواج، می کوشند تا این جدایی را به صورت فسخ نکاح واقع سازند. از این رو لازم است، مواردی که در شرع و قانون به عنوان فریب در ازدواج شمرده می شود، به صورت شفاف تر مطرح گردد، تا هم آگاهی عمومی در این زمینه بالاتر رود و هم نارسائی های قانونی روشن گردد.
پیشنهادات:
1- آگاه نمودن زنان از ماده 1128 ق.م.؛ زیرا در تحقیقات انجام شده، پیرامون این ماده مشاهده گردید، اکثر مردم به خصوص زنان نسبت به این ماده قانونی آگاهی ندارند، لذا در اکثر موارد تخلف از وصف مشروط و تدلیس، زنان جهت پیگیری حقوق خویش تقاضای طلاق می دهند و سعی می کنند، از ماده 1130 ق.م. که جواز طلاق را وابسته به اثبات عسر و حرج در دوام زوجیت می داند، بهره ببرند تا از شوهر خویش جدا شوند، اما به جهت آنکه اثبات عسر و حرج در دوام زندگی مشترک معمولاً دشوار است، نمی توانند از حقوق خویش بهره مند شوند. واضح است که همه باید سعی کنند، این آگاهی بدین جهت باشد تا پسران و دخــتران، با توجه به تبعات حقوقی کتمان عیوب یا ابراز صفات کمال دروغین، از برخورد غیر صادقانه در امر ازدواج پرهیز کنند.
2- بیان وصف مشروط در ضمن عقد؛ وصف مشروط از طریق ثبت قانونی یا شهادت شهود به صراحت بیان شود. این امر از دو جهت قابل اهمیت است.
الف) امکان پیگیری این امر میسر می شود، ولی در صورتی که بنای عقد بر وجود وصف خاصی به عرف و عادت استوار باشد، در مواردی که قضاوت عرف در آن زمینه خاص مورد ابهام است، امکان اثبات شرط وصف میسر نمی باشد.
به عنوان نمونه می توان به پاسخ کمیسیون استفتائات شورای عالی قضایی در سال 1363 اشاره نمود. از این کمیسیون سئوال شد: اگر مردی خود را مجرد معرفی نماید و بعد معلوم شود که متأهل بوده، آیا این امر موجب تدلیس و ثبوت حق فسخ برای زوجه می باشد یا خیر؟ کمیسیون مزبور در پاسخ عنوان نمود: اگر عرفاً صفت مجرد بودن از صفات کمال محسوب شود، زوجه حق تقاضای فسخ را دارد ولیکن صفت مجرد بودن به نظر عرف، غیر معلوم است. در نقد این پاسخ باید گفت: به یقین دخــتران، متأهل بودن خواستگاران خویش را نقص برای او به حساب می آورند. لذا به ندرت امکان دارد، دخــتری علی رغم اطلاع از اینکه خواستگارش زن و بچه دارد و او همسر دوم آن مرد خواهد بود، به خواستگار جواب مثبت دهد. عرف امروز جامعه زنان ایران، معمولاً تحمل زن دیگر را در زندگی شوهر خود ندارد. بنابراین وقتی مردی به خواستگاری دخــتری می رود و نسبت به تأهل خود سخنی نمی گوید، قضاوت عرفی آن است که دخــتر، یگانه همسر آن مرد خواهد بود. همین کمیسیون در پاسخ به سئوال دیگری که در مورد ادعای خلاف واقع مرد از قبیل کارمند، لیسانسیه، دکتر، مهندس بودن... و قبل از ازدواج، آن را مصداق تدلیس دانسته و عنوان نموده است: « هر یک از صفات مذکور که زوج خود را واجد آن صفات معرفی کرده، عرفاً از صفات کمال محسوب می شود و عقد ازدواج نیز مبنی بر آن واقع می شود».
ب) عدم امکان انکار فرد خاطی در دادگاه: زمانی که اوصاف مشروط به ثبت برسند و شاهدی بر این ثبت وجود داشته باشد، دیگر انکار آن ممکن نیست. زیرا در موارد متعددی مشاهده شده که زن یا مردی با مراجعه به دادگاه ادعا کرده اند، طرف مقابل عیب خود را مخفی داشته، اما او فوراً ابراز می کند که عیب خود را قبل از عقد گفته است و چون صحبت های طرفین، قبل از عقد، بدون حضور شاهد و شفاهی صورت پذیرفته است، اثبات ابراز عیب ممکن نمی باشد. در مورد ابراز صفت کمال نیز همین مشکل وجود دارد، در مواردی زن یا مرد ادعا می کنند که طرف مقابل آنها وصفی را برای خود ابراز نموده، در حالی که فاقد آن وصف است و طرف مقابل نیز ابراز وصف کمال را انکار می نماید، لذا اگر این وصف به صورت مکتوب ثبت، یا در مقابل شهود ابراز نشود، اثبات آن در جلسه خصوصی دو نفره معمولاً میسر نیست.
3- اجباری شدن ثبت اوصاف مشروط توسط زوجین در فرم های مخصوص؛ لازم است قبل از ثبت ازدواج برگه هایی تهیه شود و طرفین موظف باشند تا به پرسش های آن پاسخ دهند. این برگه باید به گونه ای تنظیم شود که لزوماً هر یک از طرفین اظهارات مکتوب طرف دیگر را مطالعه نمایند. در این پرسشنامه سئوالاتی در مورد اوصاف اساسی فرد از جمله: نام و نام خانوادگی، سن، میزان تحصیلات، نوع شغل، ملیت، مذهب، سابقه ازدواج (و در مورد مردان وضعیت تأهل)، تعداد فرزندان، ابتلا به بیماری خاص و نوع آن، حتی عکس هر دو نیز در آن برگه الصاق شود تا در آینده ادعایی مبنی بر فریب در موارد مربوط به مشخصات ظاهری مطرح نگردد و پس از پاسخ به سئوالات مذکور، زوج و زوجه برگه های یکدیگر را مطالعه نمایند و در انتها آن را امضا نمایند. این امر، اقدامی عملی جهت کاهش فریب در ازدواج خواهد بود.
4- گرفتن مهریه از عامل تدلیس؛ بنابر آنچه که در فقه آمده، در صورتی که تدلیس در نکاح، پس از رابطه زناشویی مشخص شود و نکاح فسخ گردد، فرد فریب خورده می تواند به عامل فریب مراجعه نموده و مهریه پرداختی به زوجه را از او بگیرد که مبتنی بر این قاعده مشهور فقهی است «المغرور یرجع الی من غرّه» است. از آنجا که این نظریه فقهی در قانون مدنی لحاظ نشده است، توصیه می شود، به ماده 1101 ق.م. که بیان می دارد: «هر گاه عقد نکاح قبل از نزدیکی به جهتی فسخ شود زن حق مهر ندارد، مگر در صورتی که موجب فسخ، عنن باشد که در این صورت با وجود فسخ نکاح، زن مستحق نصف مهر است». پیشنهاد می شود در ادامه این ماده اضافه شود: « و نیز اگر موجب فسخ، تخلف از وصف مشروط همراه با تدلیس باشد، زوج می تواند، پس از پرداخت مهریه به زن، مهریه را از عامل تدلیس اخذ کند».
5- جریمه مالی زوج در صورت تدلیس؛ در قانون مدنی آمده است، اگر فسخ نکاح قبل از رابطه زناشویی باشد، مهریه به زن تعلق نمی گیرد، این قانون در صورتی که عامل تدلیس مرد باشد با ضرری که زن در این ازدواج متحمل می شود، چندان نسبت ندارد، لذا پیشنهاد می شود در این حالت، مرد جریمه مالی شود، به نحوی که متناسب با نیمی از مهر المسمی باشد و مبلغ اخذ شده از شوهر، به زن عطا شود یا تصریح شود که خسارت معنوی زن محاسبه شده و توسط شوهر جبران می شود.
زن در حقوق خانواده (طلاق(
حق طلاق
واگذاری حق طلاق در شرایط طبیعی و غیرظالمانه به مرد، نه کاشف از بیتوجهی به زنان و نه طرفداری از مردان، بلکه با توجه به مصالح خانواده و در راستای دیگر تأسیسات فقهی است هرچند در موارد خاصی نیز زن حق دارد از دادگاه، طلاق بخواهد. اضافه برآنکه زن میتواند با شرط ضمن عقد در پیمان زناشویی هر وقت بخواهد از مرد طلاق بگیرد.
مفهوم طلاق
واژه طلاق در پارسی، به معنای بیزاری و جدایی کامل است(41) و در تازی، این واژه، مصدر فعل مجرد و اسم مصدر فعل مزید است همانند سلام و کلام و به معنای رهانیدن و گشودن قید و بند است. در لغت عرب، واژه "تطلیق" برای گسست پیوند زناشویی بیشتر بکار میرود.(42)
واژه طلاق در اصطلاح شریعت، همان مفهوم عرفی رایج میان عقلأ را میرساند که شارع مقدس با شرایط خاصی، امضا کرده و به معنای گشودن پیوند زناشویی با واژه مخصوص یا اشاره و نوشتهای است که جایگزین آن باشد، چه پیوند زناشویی بلافاصله گشوده شود و چه بعد از گذشت زمان معین.(43)
در اصطلاح حقوق نیز طلاق، عبارتست از ایقاعی تشریفاتی که به موجب آن مرد به اذن یا حکم دادگاه، زنی را که بهطور دائم در قید زناشویی اوست، رها میسازد. در شریعت، گسست پیوند زناشویی به فسخ یا طلاق، صورت میگیرد (ماده 1120 ق.م) و هرچند فسخ نیز همانند طلاق، ایقاع است و از جهت پارهای از احکام - نظیر حکم عده - با آن چندان تفاوتی ندارد با این وجود در امور زیر متفاوتند:
1- فسخ، حقی استکه میتواند برای زن و مرد ثابت شود و اختصاص به مرد ندارد.
-2 فسخ بعد از ثبوت برای اعمال آن هیچ شرط خاصی نظیر اینکه زن، حایض نباشد و یا تشریفات خاصیهمانندحضوردوشاهد عادل، لازم نیست (ماده 449 ق.م) و (ماده 1132 و 1140 ق.م).
3- بعدازفسخ، حقرجوعدر زمان عدة زن، وجود ندارد و به تکرار فسخ، حرمتی ایجاد نمیشود.
4- فسخ در نکاح دائم و موقت، جاری است ولی طلاق تنها در نکاح دائم است.(44)
تاریخچه
در تمدنهای بدوی بیشتر پیمان زناشویی بهصورت موقت صورت میگرفته است و آثار آن هنوز در برخی از قبایل آفریقایی و سیاهپوستان آمریکایی و اسکیموها وجود دارد این نوع از پیوند زناشویی پس از گذشت زمان نیازی به تشریفات خاصی برای جدایی زن از شوهر ندارد هرچند در صورت تمایل آن دو قابل تمدید است.(45)
در تمدن سومریها - چهار هزار سال قبل از میلاد این - حق مطلقاً تنها بدست مرد سپرده شده و اگر زن خواهان رهایی از پیمان زناشویی میشد به مجازات - غرق شدن در آب - محکوم میشد.(46)
در تمدن بابل - سه قرن پس از تمدن سومریها - و قوانین حمورابی، پیمان زناشویی برپایه روابط موقت و زودگذر بنا نمیشد و اگر خطای زن، ثابت میشد خطایی که شرافت مرد را لکهدار میساخت به مرگ محکوم میگردید و یا به جهت سوءرفتار و جرأتبر تقاضای طلاق مجازات میشد.(47)
در تمدن یونانی، مرد حق داشته است هر وقت بخواهد بدون هیچ عذری زن را رها سازد، یا آنکه او را به هرکس که بخواهد ببخشد و یا آنکه برای پس از مرگ وصیت کند.(48)
«در تمدن هند پیمان زناشویی سه مرحله گذرانده است:
1- در مرحله اول پیمان زناشویی بهصورت جمعی برگزار میشده است جمعی با جمعی دیگر روابط زناشویی داشتند بدون اینکه روابط افراد محدود به فرد خاصی باشد.
-2 در مرحله دوم و در عصر مادرسالاری، فقط زن، حق طلاق داشت.
3- در مرحله سوم و دوران پدرسالاری طلاق محدود به مواردی شد که خیانت همسر ثابت میگردید و یا توافق هر دو طرف حاصل میشد.»(49)
در شریعت یهود به مجرد اینکه مرد از زنش ناراضی باشد مطلقاً میتواند او را رها سازد. پیوند زناشویی به مجرد نیت، قابل گسست است و نیازی به اثبات و ابراز نیست، شرایط و تشریفات خاصی ندارد با این وجود به مردم توصیه شده تنها به هنگام عذر، همسر خویش را طلاق دهند.(50)
در دیانت مسیح برای هیچ یک از زن و مرد، حق طلاق وجود ندارد و پیوند زناشویی تنها زمانی قابل گسست است که زن مرتکب زنا شده باشد(51) شاید عدم مشروعیت طلاق در آیین مسیحیت بدین علت باشد که زن و مرد به حضرت مریم و مسیح: اقتدأ نکرده و با انعقاد پیمان زناشویی، جرم بزرگی را مرتکب شدهاند بنابراین لازم است به پای این عمل ناروا بسوزند و با این بندی که خود برخویشتن نهادهاند، عذاب شوند(52) در نتیجه پیوند زناشویی، عملی است نامقدس، و تقدس در رهبانیت است و عدم مشروعیت طلاق برای مجازات و مکافات است نه حفظ خانواده.
نظام طلاق در اسلام
پیوند زناشویی در اسلام همانند قراردادهای دیگر بشر نیست آثاری که بر آن بار میشود صرفاً حقوق مادی نیست بلکه پیوندی مقدس است که برای آرامش روح و جسم بشر، لازم و ضروری است. قرآن کریم در آیات بسیاری به آن فرمان داده و افراد بیهمسر را تشویق بدان کرده است. پیامبر عظیم شأن و ائمهاطهار: نیز بسیار به ازدواج تأکید کردهاند و در برانگیختن مسلمانان، از هر وسیله ممکن استفاده کردهاند، پیامبر گرامی تأکید میکنند که خداوند، یاور کسانی است که به ازدواج، پناه میآورند،(53) افتخار میکنند که ازدواج، سنت اوست و برأت میجویند از کسانیکه از ازدواج روی گردانند(54) و مسلمانان را برحذر میدارند از اینکه بخاطر ترس از فقر و ناداری، تن به ازدواج ندهند.(55)
همانگونه که در اسلام، ازدواج، امری مقدس و پسندیده است و برای ثبات و پایداری آن تأکید فراوان شده، طلاق، امری ناپسند و نامقدس است و برای جلوگیری از آن از هر وسیله ممکن استفاده شده و از آن در کلمات شارع مقدس، به مبغوضترین حلالها تعبیر شده و امری است که خشم خداوند را به دنبال دارد. بدترین خانه نزد خداوند، خانهای است که بهواسطه طلاق، از هم پاشیده باشد. خداوند از کسانی که به طلاق روی میآورند، بیزار است و هنگامی که طلاق رخ میدهد، عرش خداوندی به لرزه در میآید.
اسلام به ازدواج، امر میکند و مسلمانان را به تشکیل زندگی خانوادگی، تحریک میکند به جهت زندگی سعادتمند آرامش فکری، روحی، اخلاقی و جسمی. هرچند انگیزههای تشکیل خانواده، بسیار است و میتواند عامل درونی و تقاضای فطرت باشد و یا نیاز اقتصادی و ازدیاد نسل، ولی هدف از تشکیل زندگی زناشویی، سعادت انسان است. برای رسیدن به این هدف، اسلام برای تشکیل خانواده، پاکی و دینداری، پرهیزگاری و سایر صفات نیک انسانی زن و مرد را با توجه بیشتری مد نظر قرار میدهد و بیدقتی در امر خطیر ازدواج را شایسته زن و مرد نمیداند. بااینوجود گاهنظر انسان به خطا میرود، دیده، خیانت میکند و دل، نیرنگ میزند و در نتیجه انتخاب نادرست میشود و بداقبالی به شخص روی میآورد و در اثنأ زندگی زناشویی، اخلاق و رفتار زن و شوهر باهم جور نمیآید. در نتیجه بعد از گذشت زمانی، زندگی مشترک بجای آرامش فکری، به سوهان روح و بهجای سعادت، به شقاوت میانجامد و دوستیها به دشمنی مبدل میشود تا جائیکه تحمل زندگی مشترک بر طرفین، ناممکن میگردد و هرچند طلاق، امری ناخوشایند است ولی به جهت تأمین نشدن هدف اصلی از تشکیل خانواده، امری لازم و ضروری میشود به امید آنکه هر یک از طرفین در پیوند بعدی، سعادت خویش را بیابند. لا تدری لعل ا یحدث بعد ذلک امراً.(56)
با آنکه طلاق در اسلام در وقت ضرورت، مشروع است ولی شارع مقدس برای آنکه زندگی زناشویی، زود از هم نپاشد و دامنه این گرداب خطرناک به افراد بیگناه دیگر، زیان نرساند، به مجرد اینکه مردی از همسرش ناخرسند باشد، راه طلاق را نشان نمیدهد بلکه او را به بردباری و شکیبایی دعوت میکند.
وعاشِروهنَّ بِالمَعرُوف فان کَرهمتِموهُنَّ فعَسی ان تکرهوا شیئاً و یجعل ا فیه خیراً کثیراً(57) چه معلوم است؟ شاید خداوند خیر و صلاح او را در سازش با همان زن قرار داده باشد. اما اگر امر زناشویی از این اندازه گذشت و به سرپیچی و دلزدگی - عدم تمکین - تبدیل شد بازهم قرآن کریم برای بازگشت به صفا و صمیمیت راهکارهایی پیش روی آنان قرار داده است:
راهکارهای قرآن برای بازگشت به صفا و صمیمیت
مرحله اول: پند و اندرز
واللاتی تَخافون نُشُوزهنَّ فعظوهن: زنانی را که از ناسازگاریشان میترسید، موعظه کنید.
قرآن کریم در وهله نخست، امر میکند که به پند و اندرز، روی آورید، چه بسا همین باعث شود که دوباره زندگی زناشویی در مسیر اصلی قرار گیرد و تأمین کننده آسایش طرفین شود و بر همسر است که برای پند و اندرز ابتدا از واژههای زیبا و دلبرا استفاده کند و شیوه آرامی در پیش گیرد، با همسر خویش به استدلال برخیزد و با عقل و حکمت او را راضی سازد. اما گاهی اختلاف در خانواده بیش از این رسوخ کرده و با پند و اندرز طرفین قانع نمیشوند آن وقت نوبت به مرحله دوم میرسد.
مرحله دوم: ترک بستر و روابط جنسی
همانگونه که گفتیم در پارهای از موارد، نفرت میان زن و شوهر، ریشه دوانده و با پند و اندرز، کاری از پیش نمیرود. در اینجا راه حل دوم که ترک بستر مشترک و همخوابگی است برای به راه آمدن طرفین بکار میآید. ترک نمودن بستر، نشانه ناراحتی و نارضایتی شوهر از همسر خویش است و چهبسا سبب گردد که هریک به فکر افتند و راه صلاح را در پیش گیرند. اضافه بر آن که ترک بستر، سبب خاموشی خشم و به فراموشی سپردن اسباب ناخشنوندی میگردد. در این مرحله نیز برطرفین است که ابتدا این عامل بازدارنده را در خانه خویش و دور از انظار دیگران بکار بندند و نباید به غیر از مکان بستر، سرایت دهند. برآنان لازم است در برابر کودکان و دیگران، رفتاری مناسب داشته باشند و نباید استفاده از این راهکار بر رفتار آنان با کودکان تأثیر گذارد. در برابر میهمانان نباید عملی از هریک دو همسر سرزند که دیگری را تحقیر و کوچک شمارد. اگر این راهکار مؤثر نشد نوبت به مرحله سوم میرسد.
مرحله سوم: تأدیب
اگر بکارگیری پند و اندرز و ترک خوابگاه، سودی نبخشید و زن، بدون عذر شرعی و عقلی، از تمکین در برابر حق شوهر و ادأ حق مسلم او، امتناع و لجاجت و ستم کند، نوبت به تأدیب میرسد اما نباید این تأدیب به جهت انتقام و اذیت و آزار طرف دیگر صورت گیرد بلکه با عطوفت و مهربانی و به جهت اصلاح همسر و اجرای عدالت باشد نباید خود به بیعدالتی دیگری بینجامد و سبب تحقیر و خواری باشد بلکه باید همراه با ادب اسلامی باشد - این تأدیب هرچند جرم محسوب نمیگردد ولی نسبت به پیامدهای آن، زوج مسؤول است و حتی دیه کوچکترین خراشی را باید به زن بپردازد - اگر این امور زندگی زناشویی را درمسیر طبیعی خود قرار داد دیگر جایز نیست که بر بکار بستن آنها اصرار ورزید و روا نیست همسر را به جهت کارهای ناشایست قبلی بعد از پشیمانی، سرزنش کرد فان اطعنکم فلاتبغوا علیهن سبیلاً(58)
مرحله چهارم: حکمیت
هرگاه کار زن و شوهر از ناخشنودی بالا گرفت و به سرپیچی از وظایف و نفرت از یکدیگر تبدیل شد و خود نیز از پس اصلاح آن برنیامدند بر خانوادههای آنها است که با داوری و پادرمیانی، آنان را به راه راست هدایت کنند و از زیانهای ناشی از سوء رفتارشان آگاه سازند و بر داوران است که با مهربانی و رفتاری پسندیده تا حد امکان سعی در صلح و سازش میان زن و شوهر نمایند و اگر توانستند بین آنها صلح و آرامش برقرار نمایند و زندگی دو طرف را به مسیر اصلی خویش بازگردانند خداوند نیز آنان را یار خواهد بود:
ان یریدا اصلاحاً یوفق ا بینهما.
ولی بعد از شکست تمام تلاشها در حفظ پیوند زناشویی چارهای بهجز پناه به طلاق و جدایی نیست. با این حال، خداوند متعال برای بازگشت به زندگی زناشویی، موانعی بر سر راه طلاق قرار داده است:
1- باید طلاق در زمان پاکی همسر از خون حیض و هنگامی صورت گیرد که عمل زناشویی صورت نگرفته باشد. این استهمال، بهترین فرصت برای تصمیمگیری صحیح است و تأخیر، سبب میشود احیاناً خشمها فرو نشیند، فکرها باز شود و تصمیمهای ناپایدار و برخواسته از امور پیشپا افتاده، از بین رود و همانگونه که روانشناسان گفتهاند فرصت که بهترین علاج برای درمان جدایی است در اختیار دو طرف قرار گیرد.
-2 باید طلاق در برابر دو شاهد عادل انجام گیرد. مؤمنان همیشه برای اصلاح میان مردم پیشقدمند چه رسد به هنگامی که ازهم پاشیدگی زندگی درمیان باشد. از اینرو این دو نفر نیز از هیچ نوع فداکاری در این زمینه کوتاهی نخواهند کرد. اضافه بر آن که یافتن دو شاهد عادل که حاضر به شنیدن ندای جدایی باشند وقت زیادی از دو طرف میگیرد و زمینه فرو نشستن آتش خشم و کینه میشود و ایبسا موقعیت را برای صلح پایدار فراهم آورد.
در اسلام پس از انجام تشریفات طلاق نیز راههایی برای بازگشت به زندگی مشترک وجود دارد:
1- رجوع: بعد از طلاق، تا پایان زمان عده - سه ماه و ده روز در طلاق رجعی - برای مرد و زن، مدتی است که میتوانند با تفکر و تدبر دوباره بدون عقد و تحمل هزینههای آن و پرداخت مهریه مجدداً به زندگی مشترک باز گردند. گاهی انسان از کرده خویش پشیمان نمیشود مگر آنکه خود را در مقابل عمل انجام شده، احساس کند و عاقبت رفتار خویش را در برابر چشمان مجسم بیند.
-2 بقأ زن در خانه شوهر: شوهر نمیتواند تا پایان زمان عده، همسر خویش را از خانه دور سازد(59) و این امر عامل دیگری است که میتواند طرفین را براه آورد و زندگی مشترک را دوباره برقرار نماید.
3- جواز آرایش برای همسر در این دوران: در زمان عده، زن میتواند برای آنکه شوهر را به خود متمایل سازد، آرایش نماید(60) و از هر شیوه ممکن برای بدست آوردن دل او استفاده کند.
در نتیجه، اسلام، اضافه بر آن که طلاق را بدترین حلالها معرفی کرده است از هر وسیلهای برای جلوگیری از آنچه قبل از انجام طلاق و چه در هنگام آن و چه بعد از آن استفاده لازم کرده است معذلک راه را بر طلاق، بطور کامل نبسته است زیرا گاه علیرغم همة این راهحلها، برخی زندگیها به بنبست میرسند و باید هر یک، زندگی دیگری را با زوج دیگری از سر گیرند.
چرا اسلام حق طلاق را بهدست مرد سپرده است؟ گاه میگویند: چرا در شرائط طبیعی، حق جدایی، بدست مرد سپرده شده و او میتواند هر وقت که بخواهد پیوند زناشویی را ازهم بپاشد ولی زن مجبور به بردباری و ادامه زندگی رقتبار خویش است؟ اینان چشمان خویش را بر واقعیتهای زندگی بستهاند. پیوند زناشویی و روابط خانوادگی را نمیتوان با قانون و مقررات خشک حفظ کرد. آنچه در خانواده باید حاکم باشد اخلاق و رفتار انسانی و اسلامی و محبت قلبی است. در اسلام بارها و بارها بر رفتار نیکو تأکید و به مرد، توصیه شده که به همسر خویش همانند شاخه گلی بنگرد نه آنکه او را در شرایط سخت قرار دهد: "المرأة ریحانه و لیست بقهرمانه" و پیامبر گرامی(ص) فرمودهاند:
«بهترین مردم کسانی هستند که با همسران خویش بهترین رفتار را داشته باشند.»
اضافه بر آنکه برای قضاوت میان دو همسر نمیتوان شاهدی یافت و برای یافتن حقیقت و مقصر اصلی تحقیق نمود، بسیار دشوار است که رفتار و حرکات آنان در کنترل قانون درآید. اگر مردی از همسرش متنفر شده باشد با هیچ قانون نمیتوان او را مجبور به تأمین زن و زندگی شیرین با او مجبور کرد. اما البته جلوی ستم بر زن در اصل طلاق یا پس از آن را میتوان قانوناً گرفت و حاکم شرع میتواند مانع طلاق ظالمانه شود و نیز اگر طلاق، مانع ظلم به زن است، حاکم میتواند مرد را مجبور به طلاق کند. پس در پاسخ به اینکه اگر زندگی زناشویی دشوار شد چرا حق طلاق بهدست زن سپرده نشود؟! اگر حق طلاق را با قوانین دیگر بسنجیم و خصوصیات فطری هریک از دو همسر را در نظر آوریم معلوم میشود:
اولاً: طلاق برای زن هیچ نوع پیامد مالی بهدنبال ندارد و این مرد است که باید هنگام طلاق مهریه را بپردازد، هزینه زندگی زمان عده را بدهد، مسکن زن در آن مدت را تهیه کند و زندگی فرزندان را تا زمان بلوغ و رشد تأمین کند اضافه بر آنکه اجرت حضانت کودکان و هزینه ازدواج مجدد نیز بر دوش او گذاشته میشود بنابراین از عدل و انصاف خارج است که ناخواسته شخصی رابه پیامدهای عمل دیگری کیفر کنیم و به زن حق طلاق یکطرفه داده شود.
ثانیاً: زن بحسب فطرت خویش و به جهت وظایفی که خداوند بر دوش او نهاده است از احساسات و عواطف بالایی برخوردار است و زود از خود عکسالعمل نشان میدهد و آمار نشان میدهد که هرگاه امر طلاق به زن واگذار شده است همانند روم قدیم، برخی از قبایل عرب و برخی از کشورهای غربی،(61) شمار فروپاشی خانواده به سرعت رو به فزونی نهاده است.
ثالثاً: در اسلام زن میتواند اگر بخواهد از قید زناشویی رها شود در حالی که همسر خواهان ادامه زندگی است بهگونهای رضایت او را جلب کند و از او طلاق خلع بگیرد. اضافه بر آنکه میتواند در عقد زناشویی، وکالت در طلاق را شرط کند و حق طلاق را بدست آورد.
بنابراین روشن میشود که در شرائط طبیعی، بهتر است که عقد زناشویی همانند عقود دیگر تنها با رضایت دو طرف قرارداد منحل نشود؟ زیرا رضایت دو طرف قرارداد در امر طلاق، نادر است و همانند معاملات دیگر نیست. اضافه برآن که در بیشتر موارد، یکی به قصد ضربهزدن به دیگری از انحلال عقد زناشویی خودداری میکند و در نتیجه این راه امکان عادی ندارد و فلسفة طلاق زیر سؤال میرود.
همچنین اگر دو طرف پیمان زناشویی، موافق با طلاق باشند، اسلام، طلاق را جایز شمرده و این نوع، طلاق "مبارات" نامیده میشود و چون هر دو به طلاق، راضی هستند از هزینههایی که بر مرد معمولاً لازم میشود کاسته میشود ولی نمیتواند بیش از مهریه، مالی بخواهد.(62)
از آنجا که روابط خانوادگی پراز رمز و راز است و غالباً راهی برای ثبوت ادعای هیچیک از طرفین وجود ندارد از حوزه اختیارات دادگاه بیرون است، در نتیجه اگر حق طلاق، صرفاً به دادگاه داده شده و از شوهر، دریغ شود، دستکم پیامدهای زیر را بدنبال دارد:
1- اسرار اختلاف خانواده، فاش و بیشتر سبب وخامت اوضاع میگردد.
-2 آینده زن و شوهر معمولاً بسبب تهمتهایی که برای رسیدن به مقصود گفته میشود خراب میشود.
3- درگیریها به خانوادههای دیگر سرایت میکند و دشمنیها و کینههای قومی بدنبال دارد.
4- در بیشتر موارد موجباب نارضایتی زن و مرد، امور باطنی است که نمیتوان با اماره و بینه، ثابت نمود و دادگاه در این زمینه کاری از پیش نمیبرد و نمیتواند حجت و علاقه را اجباری کند.
با این وجود حاکم اسلامی میتواند برطبق مصالح و شرایط زمانی و مکانی طلاق را فقط از طریق محاکم قضایی اجازه دهد و مردان را محدود کند.
حقوق زوجین در ارث
اصلاح برخی از مواد قانون مدنی بخصوص در مبحث خانواده و مسائل مربوط به زن یکی از دغدغههای مسئولین قانونگذاری پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران بوده است و تاکنون نیز از جمله در باب مهریه، طلاق، حضانت، قیّومت و ازدواج اصلاحاتی صورت گرفته است. اعلام اخیر مسئولین قوة قضاییه و رئیس فراکسیون زنان در مجلس شورای اسلامی در مورد بازنگری قانون مدنی، بهانهای شد که یکی از مباحثی که تاکنون دست نخورده و مصون از هر گونه اصلاحی بوده است مورد بررسی قرار گرفته و راهکارهایی برای اصلاح آن مورد جستجو قرار گیرد. مبحث ارث یکی از مهمترین و غنیترین مباحث قانون مدنی است که به لحاظ انطباق آن با احکام قرآنی و فقهی مصون از اصلاح قرار گرفته است. بحث حاضر صرفاً در مورد میراث زوجه میباشد که بنا به شرح آتی به نظر حقیر نیاز به اصلاحیههایی دارد. ارث زوجه در قانون مدنی به شرح ذیل مورد بحث قرار گرفته است:
الف) میزان ارث زوجه
ب) ارث زوجه در صورتی که وارث منحصر شوهر باشد
ج) اموالی که زوجه از آن ارث نمیبرد
الف) میزان ارث زوجه
میزان ارث زوجة ارث سنتی بوده که از قدیمیترین دوران بشری وجود داشته و در طول تاریخ دچار تغییر و تبدیل و تکامل گردیده است. ارث زن نیز از این قاعده مستثنی بوده و در نزد رومیهای باستان، زنان (دختر، همسر، مادر) به هیچوجه حق ارث نداشته در یونان ارث را فقط پسر بزرگتر میبرد و زنان و خردسالان به طورکلی حق ارث نداشتند. در کشورهای هند، مصر و چین نیز همچنان زنان از میراث محروم بودند. در میان ایرانیان قدیم که نکاح با محارم و تعدد همسر و فرزندخواندگی رواج داشت، محبوبترین همسر به شرط کبیر بودن و دختران ازدواج نکرده و پسر و پسرخواندگان ارث میبردند. اما عرب زن را مطلقاً از ارث محروم مینمود و پسر ارشد فقط ارث میبرد. در چنین هنگامی که سنن و مقررات متفاوتی در جهان حکمفرما بود آیات ارث نازل شد.(1)
در قرآن کریم (آیة 12 سورة نساء) میزان سهمالارث زن تعیین گردیده است. میزان ارث زوجه در صورت عدم وجود اولاد برای متوفی و در صورت فرض اولاد برای شوهر که همین حکم قرآن در مادة 913 قانون مدنی مورد پیشبینی قرار گرفته است. احکام مزبور «حدود الله» است که خداوند تبارک در آیه 13 سورة نساء بندگان خود را تکلیف به اطاعت از آن مینماید.
چون مبنای میزان ارث زن از ماترک شوهر بر اساس حکم قرآن میباشد امکان تغییر آن در نظامات حقوق اسلامی وجود ندارد و مذاهب مختلف اسلام در آن اتفاق نظر دارند اما چنانچه بخواهیم در مورد نقصان ارث زن، او را مورد حمایت قرار دهیم و در جهت رفع نیازمندی آنان پس از فوت شوهر و جلوگیری از مفسدههای احتمالی در اثر فقر مالی زنان، که یکی از عوامل انحرافات اخلاقی است، اقدامی انجام دهیم میتوان به راهحلهای فرعی توسل جست تا زوجه پس از فوت شوهر علاوه بر مصیبت از دست دادن شوهر گرفتار مصیبت مالی نشود و نیازهای مالی خود را بتواند مرتفع نماید. یکی از آن راهحلها میتواند موضوع پرداخت اجرتالمثل به زوجه باشد، یعنی به زن اجازه داده شود پس از فوت شوهر همانطوریکه مهریه را از ماترک شوهر وصول میکند، اجرتالمثل سنوات زندگی مشترک را نیز از اموال ماترک شوهر مورد مطالبه و وصول قرار دهد. پرداخت اجرتالمثل از ماترک شوهر به زنی که همسر خود را از دست داده و به خصوص سالهای طولانی جوانی و انرژی خود را صرف زندگی زناشویی و تربیت فرزندان و انجام خدماتی در زندگی مشترک نموده است، میتواند جایگزین محدودیتهای ارث زن شود که با هدف تأمین مادی زن همسر از دست داده میباشد.
راهحل دیگر وصیت مفروض است که استاد کاتوزیان بعنوان راهحل فرعی برای جبران فرض زن یاد مینماید با این توضیح که «قانونگذار میتواند اعلام کند، در صورتی که زن همراه طبقة دوم و یا سوم وارثان فرض میبرد، چنین فرض شود که شوهر ثلث اموال خود را به سود زن وصیت کرده، مگر آنکه خلاف آن از وصیتنامه یا سایر مدارک و اسناد استنباط شود.(2)
البته باید وصیت را که در قرآن سورة بقره آیه 80 مطرح گردیده و سفارش شده بعنوان فرهنگ اسلامی در بین مردم ترویج نمود و چه بسیار پسندیده و انسانی است که شوهری مقداری از اموال خود را تا یک سوم به نفع همسر خود وصیت نماید تا آیندة مبهم او را پس از فوت خود تا اندازهای تأمین نماید که این امر نه تنها باعث دلگرمی او به زندگی زناشویی میشود بلکه موجب حسن سلوک زن در رفتار با همسر میگردد.
راهحل دیگری که میتوان از آن به عنوان راهحل فرعی برای جبران فرض زن از ماترک شوهر مورد پیشنهاد قرار داد پرداخت نفقه به زن در ایام عدة وفات است. قانون وقتی زنی را مکلف به نگه داشت عده وفات و ممنوعیت از ازدواج به مدت 4 ماه مینماید باید حقوقی هم برای آن در نظر بگیرد و پرداخت نفقه و تأمین مسکن برای زن در مدت ایام عده میتواد از مشکلات اولیه زوجة همسر از دست داده تا حدودی بکاهد.
پرداخت مستمری به زوجه شوهر از دست داده از قوانین تأمین اجتماعی و پرداخت مهریه به نرخ روز فوت شوهر (موضوع اصلاح قانون مهریه) که امروزه در حال اجرا میباشد، راهحلهایی فرعی هستند که تا حدودی نقصان میزان ارث زن را جبران مینماید.
ب) ارث زوجه در صورتی که وارث منحصر شوهر باشد
با توجه به حکم مواد 905 و 949 قانون مدنی در صورتیکه زن فوت نماید و به غیر از شوهر هیچ وارثی نداشته باشد تمام ترکه زن متوفات به شوهر میرسد، لیکن وقتی شوهر فوت نماید و به غیر از زوجه هیچ وارثی نداشته باشد اموال به زن میرسد و بقیة اموال شوهر متوفی در حکم اموال اشخاص بلاوارث و به خزانة دولت تعلق میگیرد. این تبعیض در نحوة ارث بردن زن و شوهر توجیهناپذیر میباشد بخصوص وقتیکه ماترک اندکی باشد و زن هیچ منبع درآمد دیگری هم نداشته باشد. البته میتوان برای ماترکهای کلان ترتیبی مقرر نمود که خزانة دولت هم بینصیب نماند.
حکم قانون مدنی که فوقاً اشاره گردید بر پایه نظر مشهور فقها و استنباط آنان میباشد که با توجه به تغییر نوع ساختار اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی این روزگار قابل تأمل میباشد.
دربارة محرومیت زن از باقیماندة ماترک که فوقاً اشاره شد در فقه امامیه پنج نظر ابراز شده است:
1- نظر مشهور این است که در صورت انحصار وارث به همسر، زوج تمامی ترکه زوجه را به ارث میبرد ولی زوجه فقط یک چهارم (سهمالارث قانونی) خود را میبرد و بقیه از آن امام است.
لازم به ذکر است قانون مدنی از این نظریه پیروی دارد و به صورت مدون در مواد 905 و 949 آن را مورد تبعیت قرار داده است.
2- روایت ابن بصیر از امام صادق (ع) مبنی بر اینکه در صورت منحصر بودن زن به عنوان وارث شوهر، بدون شرط، کل ترکه به زوجه داده میشود.(3)
3- شیخ مفید معتقد است وقتیکه برای ازدواج وارث دیگری نباشد باقی ترکه به همان زوج یا زوجه داده میشود.(4)
4- شهید ثانی در مسالک و شیخ صدوق و شیخ طوسی در استبصار و شهید اول در لمعه و علامه حلی در تحریر معتقدند که در زمان غیبت امام عصر، کل ترکه به زن داده میشود (در صورتیکه زن وارث منحصر شوهر باشد).
5- نظرات دوم و سوم از فتاوی معتبر است و پذیرفتن آن به صورت قانون مخالف شرع نمیباشد و اصولاً به نظر نمیرسد پذیرفتن هر یک از نظرات فقها مخالفتی با شرع محسوب گردد و اصولاً اگر در موردی اجماع فقها نباشد و در آن اختلاف نظر و اختلاف استنباط باشد میتوان به هر یک از نظرات رجوع کرد و هیچ قاعدهای قانون گذرا را مکلف به پذیرش و پیروی از نظر مشهور نمیکند. اصل 147 قانون اساسی به این مهم پرداخته و «فتاوی معتبر» در اصل مذکور مورد توجه قرار گرفته و به قاضی اجازه داده شده است در صورت سکوت قانون، حکم موضوع دعوی را در فتاوی معتبر جستجو و بر اساس آن رأی صادر نماید.
بنابراین اگر چنانچه مجلس شورای اسلامی بخواهد با در نظر گرفتن مصالح جامعه و به خصوص مصالح بانوان و برای ارزش نهادن به کرامت و عزت زن و در جهت حمایت از این قشر آسیبپذیر در لغو قوانین حقارتبار و تبعیضآمیز و تصویب قوانین منصفانه و مترقی در این مورد و موارد مشابه از نظرات و فتاوی معتبر در امر قانونگذاری استفاده نماید به نظر نمیرسد قانون خلاف شرعی تصویب شده باشد. شاید در برههای از زمان، وضعیت اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی ایجاب مینمود که قانونگذاران نظر مشهور فقها را در قانون مدون مورد پذیرش قرار دهند و از آن تبعیت نمایند. اما امروزه که ساختار اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تغییر کلان نموده و چرخ اقتصادی از روستاها تا شهرها بدست توانای زن نیز به گردش درمیآید و زن دوشادوش مرد اقتصاد خانواده و اجتماع را راهبری نموده و بازده اقتصادی او حتی در برخی موارد و در برخی مشاغل بر مردان ترجیح دارد، چگونه میتوان برخی از قوانین را که با مقتضیات امروز جامعة ما تطابق ندارد مورد پذیرش و توجیه قرار داد؟
در همین راستا آیت ا… صانعی در خصوص موضوع مورد بحث چنین فتوایی دارد:
«چنانچه زوج وارث دیگری غیر از زوجه نداشته باشد کل ماترک زوج به زوجهاش میرسد» چنانکه گفته شد فقهای پیشین نیز از جمله شیخ صدوق و شیخ طوسی و شهید اول و علامه حلی چنین نظری دادهاند.
ج) اموالی که زوجه از آن ارث نمیبرد
در قانون مدنی ایران زن از تمام اموال همسرش ارث نمیبرد در حالیکه شوهر از تمامی ترکة همسر خود ارث میبرد. در مادة 946 قانون مدنی چنین ذکر میشود:
زوج از تمام اموال زوجه ارث میبرد لکن زوجه از اموال ذیل:
1- اموال منقول از هر قبیل که باشد.
2- از ابنیه و اشجار
در بند اول زن و مرد مشترکاً از اموال منقول یکدیگر ارث میبرند اما در بُعد اموال غیرمنقول تفاوت کلی این دو جنس، در ارث دارند که اختصاراً به آن اشاره میگردد:
اگر مردی دارای زمینی باشد که در آن درخت و ساختمان احداث نموده باشد، پس از مرگ او عیالش از زمین (عرصه) به هیچوجه ارث نمیبرد و حق تصرف ندارد بلکه از درختان و ساختمان ارث میبرد، آن هم نه عین آنها بلکه از قیمت ابنیه و اشجار ارث میبرد.
به عبارتی یک هشتم یا یک چهارم فرض زن را از قیمت بنا هر چند قدیمی و مخروبه و فاقد ارزش آنچنانی و از قیمت درختان هر چند کمارزش، پس از ارزیابی، محاسبه و به زن پرداخت میکنند. بنابراین زن از زمین به هیچوجه ارث نمیبرد نه از قیمت و نه از عین و از اعیانی و اشجار نیز از قیمت آن فرض خود را میبرد. به عبارت روشنتر به این معناست که زن پس از فوت شوهر باید منزل شوهر را ترک نماید و بقیة عمر خویش را با اندک سهمالارث خود سپری کند.
این محرومیت زن ریشه در فرهنگ گذشته دارد و مبتنی بر فرهنگ و سنن قبیلهای و قومی بوده است. زنی که از قبیلهای به قبیلة دیگر به عنوان عروس برده میشد پس از مرگ شوهر باید به قوم و قبیلة خود بازمیگشت و این بازگشت با ارث بردن زن از زمین و عین اعیانی مغایرت داشت. و از طرفی چه بسا این تملک باعث تسلط قوم و قبیلة زن بر قلمرو قبیلة شوهر میگشت. همچنین بر اساس تعصبات خانوادگی و فامیلی گذشته استوار است که اگر زن ازدواج مجدد نماید و مرد بیگانه را به خانه شوهر متوفی وارد کند، این امر بر خانوادة شوهر متوفی گران و سخت خواهد آمد. در گذشته زمین بدون اعیانی و آب و درخت ارزش امروز را نداشت و با توجه به قلّت جمعیت و وسعت زمین ارزشی بر آن مترتب نبود، اما امروز با توجه به کثرت و رشد جمعیت و کمبود زمین ارزش فراوانی نسبت به بنا و درخت یافته است در حالیکه زوجه از این میراث گرانبها به طورکلی محروم است.
زن در حقوق خانواده (ارث)
از جمله موضوعات بایسته تحقیق، جایگاه زن در حقوق خانواده است و ما مسأله میراث زن، طلاق و حضانت را به بوته بررسی میگذاریم.
1- میراث زن
مسأله ارث در اسلام در راستای دیگر تأسیسات فقهی نظیر مهریه، نفقه، دیه عاقله و ... شکل گرفته و با توجه به نظام کلی اسلام که سخت پایبند به حفظ خانواده و تداوم آن است وضع شده است.
قانون ارث در اسلام بر پایه عدالت اجتماعی، قانونگذاری شده و در آن مسؤولیتهای اجتماعی و خانوادگی هر یک از زن و مرد رعایت شده و اگر از درون نظام حقوقی اسلام به ارث نگاه شود، سهم زنان که هیچ مسؤلیت مالی بر دوش ندارند، کاملاً منصفانه و ضامن کرامت و عزت زن مسلمان است.
میراث در تازی بر وزن مفعال یکی از وزنهای اسم آلت است همانند واژههای میزان و میعاد. گاه میراث به معنای مصدری به کار گرفته میشود و گاه نیز به معنای اسم مفعول.
الف - هرگاهمصدربکار رود مصدر فعل (ورث، یرث، وراثة و میراثا) است و دارای دو معنا است: 1- بقأ و دوام2- انتقال
میراث در اصطلاح شریعت به دو معنا اطلاق میگردد:
1- مال یا حقی که پس از مرگ شخص به بازماندگانش میرسد.
-2 استحقاق بازماندگان بر دارایی متوفی.
به جهت سازگاری معنای اسمی واژه میراث با فهم عرفی، بهتر است به مال یا حقی که به بازماندگان شخص متوفی میرسد، معنا شود.
تاریخچه
از زمانی که بشر، مالکیت را درک نمود و زندگی جمعی پاگرفت هر کس از جهان رخت برمیبست، اموال و دارائی او به تصاحب دیگران در میآمد.
در تمدنهای اولیه، این مصادره، تابع زور و زورمداری بوده و هرکس نیرومندتر بود اموال شخص مرده را به تصرف خود درمیآورد و افراد ضعیف و ناتوان از جمله زنان و کودکان را محروم میساخت. یونانیان تمدن شکوفایی داشتند، ارسطو و افلاطون که از مشاهیر آن تمدن هستند، زنان را آفریدهای میپنداشتند که تنها برای خدمت به مرد و دوام نسل بوجود آمده و شخصیتی بین انسان و حیوان دارد.(13)
بعداز یونانیان، رومیان نیز که تمدن درخشانی داشتهاند، زنان را همانند دیگر اموال، ملک مرد بهحساب میآوردند و موجوداتی ناقص و ضعیفالاراده میانگاشتند.(14) یهودیان تنها زمانی به زنان، ارث میدادند که متوفی، بازماندهای جز او نداشته باشد. مسیحیان نیز معمولاً تابع قوانین موجود بوده و خود در این زمینه قانونی نداشتهاند.(15)
اعراب جاهلی، دنبالهرو مناسبات پیشین خود بودند و برپایه آداب و رسوم خود به زنان، کودکان و افراد ناتوان، ارث نمیدادند زیرا زنان به خانوادههای شوهران خود تعلق داشتند و ارثبری آنان موجب ضعف خانواده و تقویت مالی خانواده دیگری میشد اضافه بر آن که توان حمل سلاح و دفاع از عشیره و قبیله را نداشتند و همانند کودکان و افراد ناتوان میبایست تحت حمایت و مراقبت قبیله باشند.(16)
اسلام و میراث زن
در زمان ظهور اسلام و نزول قرآن کریم، محرومیت زنان از ارث در میان همه اقوام و ملل بشری در سطح دنیا وجود داشت و زن به هیچ یک از عناوین همسر، مادر، دختر و یا خواهر، ارث نمیبرد. اسلام در زمینه ارث، انقلاب بوجود آورد و اولین نظام حقوقی جهان بود که به زنان، حق ارث عطا کرد(17) و تمام قوانین ظالمانه دوران جاهلیت را که برپایه اعتقادات و آداب و رسوم قبیلهای بود، منسوخ نمود. در دوران جاهلی، نه تنها به زن، ارث نمیدادند بلکه بدون توجه به رضایت او، همانند دیگر اموال متوفی به ارث میبردند. این قانون جاهلی بهوسیله قرآن کریم، منسوخ شد:
یا اَیُّهَا الذین امَنو لایَحِلُّ لَکُم اَن تَرِثُوا النِسأَ کُرهاً(18) ای اهل ایمان، برای شما حلال نیست که زنان را (مانند جاهلیت) به اکراه به میراث گیرید.
محرومیت زنان، کودکان و افراد ناتوان از ارث نیز در آیه شریفة دیگری، نفی و منسوخ شد:
للرجال نصیبٌ مما ترک الوالدان والاقربون و للنسأ نصیبٌ مما ترک الوالدان والاقربون مما قلَّ منه او کَثُر نصیباً مفروضاً
این آیه شریفه علاوهبر نسخ قوانین جاهلیت، حکم کلی و قاعده و سنتی جدید را تشریع فرمود که تا آن زمان در ذهن مسلمانان، غیرمأنوس بوده است چرا که مسأله وراثت، آنگونه که در اسلام، تبیین شده، هیچ نظیری نداشته و عادات و رسوم جوامع بشری همیشه براین بوده که عدهای ارث برند و عدهای دیگر محروم باشند ولی در این آیة شریفه، تأسیس یک قانون و قاعده کلی است که هیچ تخصیصی و تقییدی برنمیدارند و شامل همه وارثان، اعم از زن و مرد، کوچک و بزرگ، قوی و ضعیف، حتی نوزاد و جنین در رحم مادر میگردد.
اضافه بر آنکه به نظر شیعه - نظر به عمومیت آیه شریفه -، "تعصیب" که سبب برتری مردان طبقه بعدی بر زنان آن طبقه میگردد، باطل است زیرا در هر طبقه که مردان، ارث برند، مطابق آیه شریفه، زنان نیز باید از ارث، بهره برند و اگر فرزند پسر، مانع طبقه بعدی است، فرزند دختر نیز چنین است و از این حیث تفاوتی بین زن و مرد نیست.(19) به حکم قرآن، به زنان که تا آن زمان، نه تنها حق ارث نداشتند بلکه خود، جزء اموال به میراث گذاشته، به حساب میآمدند، حق ارث داده شده و به دنبال آن به او، حق تصرف در اموال - همانند مردان - عطا شد، چه زن، شوهر داشته باشد و چه نداشته باشد در هرحال از نظر اسلام، مستقلاً زن، حق تصرف در اموال خویش را دارد و هیچ ولایتی برای شوهر بر اموال زن نیست.
عناوین بهره مندی زنان از ارث
زنان در نظام اسلامی با عناوین مختلفی از ارث بهرهمند میگردند:
1- نصیب زن از ارث، به عنوان "همسر"
وَلهَّن الرُّبع مِما تَرَکتُم اِن لم یکن لَکُم ولدٌ و اِن کان لکم ولدٌ فلهن الُّثمُن(20)
و اگر شما را فرزندی نبود پس از انجام وصیتی که کردهاید و پس از پرداخت وامهایتان، یک چهارم میراثتان از آن زنانتان است و اگر دارای فرزندی بودید یک هشتم آن.
به مجرد انعقاد پیمان زناشویی، زن، دارای حق ارث در اموال شوهر به میزان معین است (ماده 940 ق.م) و هرگاه پیمان زناشویی گسسته شود در طلاق رجعی، تا پایان زمان عده، حق ارث، ثابت است (ماده 943 ق.م) و اگر طلاق در زمان بیماری که به مرگ انجامیده، واقع شود تا یکسال، حق ارث، باقی است (ماده 940 ق.م).
2- نصیب زن از ارث، به عنوان "فرزند"
یوُصیکما فِی اَولادِکُم لِلذَّکَرِ مِثَلَ حَظِ الانثیین(21) خدا درباره فرزندانتان به شما سفارش میکند که سهم پسر، برابر سهم دو دختر است.
هرگاه دختر تنها فرزند خانواده باشد تمامی ترکه به او میرسد و اگر فرزندان، همگی دختر باشند، اموال به صورت مساوی بین آنان تقسیم میگردد ولی اگر متفاوت باشندپسر، دو برابر، ارث میبرد (ماده 907 ق.م).
البته این حکم مخصوص به فرزندان است که بیواسطه از میت، متولد شدهاند و اما فرزندان باواسطه، حکمشان حکم کسی است که به وسیله او به میت، متصل میگردند بنابراین پسرزادگانی که دختر باشند دو سهم میبرند و دخترزادگان، هرچند پسر باشند، یک سهم دارند.
3- نصیب زن، به عنوان "مادر"
ولاَبَویه لکلِ واحدٍ مِنهُما السُّدُس مِما تَرَکُ ان کان له ولدٌ فَاِن لَمیَکُن لَهُ وَلَدٌ و ورثه اَبواه فُلامِه الثُّلث فاِن کان لَه اِخوةٌ فلاُمهِ السُّدُس مِن بَعدِ وَصیةٍ یُوصی بِها اَودَینٍ(22) و اگر مرده را فرزندی باشد، هر یک از پدر و مادر، یک ششم میراث میبرد و اگر فرزندی نداشته باشد و میراث بران، تنها پدر و مادر، باشند مادر یک سوم دارایی میبرد اما اگر برادرانی داشته باشد سهم مادر پس از انجام وصیتی که کرده و پرداخت وام او، یک ششم است.
هرگاه برای متوفی، وارث دیگری جز پدر یا مادر نباشد، تمام ارث از آن اوست (ماده 906 ق.م) و هرگاه پدر و مادر با فرزند، جمع باشند برای هر یک از پدر و مادر، یک ششم است و اگر حاجبی برای مادر نباشد و پدر و مادر با هم باشند یک سوم اموال را مادر به ارث میبرد (ماده 908 ق.م).
بنابراین سهم مادر، نه تنها کمتر از سهم پدر نیست بلکه گاهی، از سهم پدر هم بیشتر است(23) و شاید همانگونه که علامه طباطبایی میفرمایند:
از آن جهت که مادر از نظر رحم به فرزند، چسبیدهتر است و تماس و برخوردش با فرزند، بیشتر از تماس و برخورد پدر است، اضافه بر آن که مادر در حمل، وضع، حضانت و پرورش فرزند، رنج بیشتری را تحمل میکند و شارع مقدس خواسته است جانب مادر را غلبه دهد و او را شایسته احترام بیشتری نسبت به پدر معرفی کند.(24)
4- نصیب زن، به عنوان "خواهر"
وَاِن کَانَ رَجُلٌ یَورَث کلالَة او اِمرَأَةٌ ولَهَ اَخٌ اُو اُختٌ فلِکُل واحِدٍ مِنهُما السُّدُس فَانِ کانوا اکَثَر مِن ذلِکَ فَهُم شُرَکأ فِی الثُّلثُ مِن بَعدِ وَصِیَّةٍ یُوصی بِها او دَینٍ غَیرِ مُضار(25) و اگر مردی یا زنی بمیرد و میراث بر وی، نه پدر باشد و نه فرزندِ او، اگر او را برادر یا خواهری باشد هر یک از آن دو، یک ششم میبرد و اگر بیش از یکی بودند، همه در یک سوم مال شریکند پس از انجام وصیت و ادای دینش در صورتیکه برای وارثان، زیانمند نباشد.
اگر متوفی، خواهری، تنها دارد، همه اموال از آن خواهر است (ماده 917 ق.م) و اگر متوفی تنها منسوبین از طریق مادر دارد، بین آنها بالسویه، تقسیم میگردد (ماده 919 ق.م) و اگر منسوبین ابوینی یا پدری داشته باشد ارث مرد، دو برابر است (ماده 920 ق.م) و اگر تنها برادرزادگان و خواهرزادگان باشند، برای آنان سهم کسی است که بواسطه او ارث میبرند هرچند خواهرزادگان، پسر و برادرزادگان، دختر باشند دختران، پیش از پسران میبرند (ماده 922 ق.م).
تفاوت حکم ارث
پس روشن شد که اسلام، احکام ارث را تنها براساس مرد یا زن بودن، وضع نکرده بلکه براساس مسئولیت مالی و موقعیتی است که این دو در خانواده دارند و ملاحظه مسؤلیتها و تکالیفی است که بردوش آنان نهاده شده است و لذا در پارهای از موارد، زن بیش از مرد، سهم میبرد.
بنابراین، سهم ارث متفاوت با نظرگاه کلی اسلام نسبت به خانواده، تقسیم وظایف و مسؤولیتها، سازگار و عادلانه است و اینک به مهمترین اشکالاتی که در این خصوص به فقه اسلام شده است، اشاره میکنیم:
اشکال 1- آیه شریفه للَّذِکَرِ مِثُلُ حَظِ الاُنثیین کاشف از نگاه مردانه شریعت به نظام ارث است و حکایت از آن دارد که در شریعت اسلام، شخصیت زن، نصف شخصیت مرد به حساب میآید.(26)
پاسخ: اول) اسلام در تمامی مواردی که شخصیت انسانی، ملاک قانونگذاری است، حقوق کاملاً یکسانی برای زن و مرد وضع کرده است همچون آزادی درایمان، ثواب و عقاب، تعلیم و تربیت، شغل، ازدواج وغیره. دوم) قوانین ارث براساس موقعیت اجتماعی و خانوادگی زن و مرد تنظیم شده و ملاک تنها زن یا مرد بودن نیست و این گمان که همیشه زن صرفاً بخاطر جنسیت، نصف مرد، ارث میبرد ناشی از بیدقتی در احکام ارث است زیرا گاه سهم ارث آن دو مساوی است مانند سهم پدر و مادر وقتی با فرزند، جمع باشند که پدر و مادر، یکسان ارث میبرند و یا میت، تنها منسوبین به مادر داشته باشد و ... و گاه سهم زن، بیش از مرد است همانند جائی که همسر با چند برادر و خواهر همراه شود. سوم) حکمت تفاوت میراث زن و مرد توسط ائمه: :(27) بیان شده است و این انتقاد، سابقه هزار ساله دارد. اندیشمندان مسلمان بارهاوبارها به آن اشاره کردهاند که در نظام اسلامی به جهت مسؤولیتهای اقتصادی و اجتماعی که برگردن مرد نهاده شده است همانند مهریه، نفقه، شرکت در جهاد، پرداخت دیه از سوی عاقله و امثال آن، در پارهای از موارد برای مرد، سهمی دو برابر در نظر گرفته شده که اگر این سهم با آن مسؤولیتها سنجیده شود این نصیب مرد است که به نصف نصیب زن میرسد و این مرد است که فریادش باید بلند شود.(28) چهارم) احکام ارث به لحاظ مصلحتهای اجتماعی، وضع شده و در مواردی که مصلحت اقتضا کند یا شخص خود تمایل داشته باشد که بازماندگانش به یک اندازه از اموال او بهره برند میتواند از حق وصیت خود برای تسهیم سهام و برابری آن استفاده کند. پنجم) ملاک برتری در اسلام، کرامتی است که به تقوا بهدست میآید. برتری به اموال و دارایی نیست. اگر مرد از تقوای بیشتر برخوردار باشد از زن، برتر است و اگر زن با تقواتر باشد، او برتر است و سهمالارث در اسلام، ارزش نیست بلکه مسئولیتآور است. و نمیتواند بیانگر شخصیت زن از دیدگاه اسلام باشد.(29)
اشکال -2 اسلام باید با زندگی جدید و تمدن حاکم بر جهان همراه گردد تا از قافله عقب نماند و گرنه اخلاق عمومی، سازمانهای بینالمللی و حقوق بشر که تخمه فعال بسیاری از نظامهای حقوقی را برهمزده و دولتها را ناچار به برابر ساختن حقوق زن و مرد نمودهاند، واکنشهای نامطلوبی به بار میآورند. از این رو بر فقها لازم است برای برابری ارث زن و مرد چاره اندیشی کنند و با انجمنهای دفاع از تساوی حقوق زنان دمساز گردند.(30)
پاسخ: اول) نباید تحولات اقتصادی و رشد علوم تجربی در غرب را دلیلی بر رشد و درک صحیح آنان از علوم انسانی و حقوق بشر تلقی کرد. این تحول حقوقی در غرب را زنان مدیون نیازهای اقتصادی و صنعتی قرن هیجده و نوزده میلادی هستند نه آنکه تحقیقات جامعه شناختی سبب این دگرگونی حقوقی شده باشد بنابراین نمیتوان تحولات حقوقی جدید را ناشی از تکامل انسانی در جامعه غربی به حساب آورد.(31) دوم) آمارها نشانگر مصائب و مشکلاتی هستند که افراط غربی در این زمینه بدنبال داشته است. حتی پارهای اندیشمندان غربی، بر برتری نظام اسلام برنظامهای حاکم برغرب، اعتراف کردهاند و تنها راه نجات غرب را از بحران اخلاقی و رهایی از بیبندباری جنسی، پناه آوردن به قوانین اسلامی برشمردهاند.(32)
اشکال 3- قوانین ارث به اقتضای شرایط زمانی و مکانی صدر اسلام، تنظیم شده که امروزه دگرگون شده و لازم نیست که اعتقاد به جاودانه بودن همه احکام و قوانین داشته باشیم زیرا با دگرگون شدن شرایط، حکم نیز دگرگون میشود بهعنوان نمونه در خانوادههای پرجمعیت پیشین سهم زن بهعنوان همسر با خویشان نسبی در تعادل بود در حالی که در خانوادههای کم جمعیت کنونی سهم زن بسیار اندک است.(33)
پاسخ: اول) شکی نیست که پارهای از احکام، تابع مصالح موقتاند و به اقتضای شرایط زمانی و مکانی، جعل میگردند همانند احکام حکومتی. ولی اجماع مسلمانان براین است که آیات ارث از آیات محکمات قرآن است و احکام آن زمان بردار نیست و هیچگونه مقید نشده است.(34) دوم) احکاممربوط بهارث زنومرد، براساس مسؤولیتهایی است که برعهده هریک نهاده شده و قرابتی که شخص با میت دارد، میباشد. بهعبارت دیگر حکمتهای مربوط بهقوانینارث، زمانبردار نیست. سوم) اگر احکام ارث، احکام امضایی بود باید همانند احکام دوره جاهلی با اندک تفاوتی جعل میشد در حالی که انقلاب حقوقی اسلام در این زمینه در نوع خود، بینظیر بوده و به تأیید تمامی مورخان و مفسران، موجب حیرت و اعتراض مردم واقع شده است.(35)
اشکال 4- ما در عصری زندگی میکنیم که زنان همانند مردان در اجتماع سهیم هستند و در نانآوری و تأمین مایحتاج زندگی و خلاصه اقتصاد خانواده و کشور سهم برجستهای دارند و از موقعیت اجتماعی برابر گاه برتر برخوردارند. زمانی که زن در خانه مینشست و از تأمین مایحتاج زندگی معاف بود، گذشت.(36)
پاسخ: هرچند امروزه به اقتضای شرایط زمانی و نیازهای خانوادگی، گاه زنان پابهپای مردان در خارج از منزل به کار مشغولند و در تأمین اقتصاد خانواده نقش دارند و شراکت آنان در امور مربوط به زنان و مطابق با شأن آنان امری پسندیده است ولی هرگز از نظر اسلام، زنان ملزم به تأمین مخارج زندگی خود و خانواده نیستند اضافه برآن که میتوانند تمامی درآمد خود را پسانداز کنند و این وظیفه مرد است که زن را تأمین کند گرچه نادار و زن، دارا باشد. البته زنانی که تخصص ویژهای کسب کردهاند و جامعه نیاز مبرمی به آنان دارد برای اجتماع کنونی مفیدند و در واقع علاوه بر کمک به اقتصاد خانواده در تعالی و پیشرفت جامعه نیز نقش دارند اما زنان دیگر علاوه بر آنکه کارشان در خارج از منزل برمشکل بیکاری نیروی کار و مردانی که مسئول تأمین زنان و خانوادهاند، میافزاید، مقرون بهصرفه نیست و در پارهای از موارد موجب از هم پاشیدگی خانواده و انحراف افراد و تضییع حقوق کودک و حتی خود زن است. حکمت تعیین سهم ارث در نظر اسلام، پابرجاست زیرا در صورتی کرامت و عزت زن مسلمان حفظ میشود که از لحاظ مالی، تأمین باشد و از روی ناچاری به کاری که با کرامت و شرافت او در تضاد است تن در ندهد و این وقتی تضمین میشود که ملزم به شراکت در امور اقتصادی خانواده نباشد هرچند در صورتی که توانایی داشته باشد میتواند باری از دوش شریک زندگی خود بردارد و اسلام مانع اشتغال زنان نیست.
اشکال 5 - با سست شدن علاقههای عشیرهای و قبیلهای، دیگر زن پیوند ناهمگونی از قوم دیگر بر خانواده و بیگانهای نیست که با پیوند زناشویی به خانواده اصلی، متصل باشد و با مرگ طرف قرارداد شوهر، از ستون اصلی خانواده جدا شود و آن تعصبات قومی که مانع ارث بردن زن بود، از بین رفته است.(37)
پاسخ: ابراز این نظر، ناشی از عدم فهم نظام خانواده در اسلام است، اسلام، بیش از تمامی نظامها به خانواده، احترام میگذارد هرگز زن را پیوندی ناهمگون به خانواده شوهر به حساب نمیآورد و پیوند میان زن و شوهر را بسیار زیبا بیان میکند هنَّ لباسٌ لَکم و اَنتَم لباسٌ لَهُن(38) خداوند کریم در جملهای کوتاه بسیار زیبا و رسا علاقه جسمی و روحی زن بیان داشته است همانگونه که لباس بدن را میپوشاند و باید اندازه قامت انسانی باشد نه کوتاه، نه بلند، نه گشاد و نه تنگ، زن و مرد هم راز یکدیگر را میپوشانند و هرکدام در دیگری ذوب میشوند بدون کم و زیاد بدون برتری و تفاخر بنابراین هر دو یک روحاند اندر دو بدن بلکه یک روح و یک جسماند و لذا باید هرکدام حافظ منافع دیگری نگهبان جان و اسرار او باشند و برای هر یک حقوق و تکالیفی است ولهن مثل الذی علیهن بالمعروف(39) چنین نگرشی نسبت به خانواده در هیچ یک از ادیان دیگر اعم از الهی و غیرالهی وجود ندارد.(40) بنابراین اسلام هرگز زنان را سربار، مصرفکننده و اجیر به حساب نیاورده بلکه برای زن، شخصیتی همسان با مرد قائل است و نقشی که زن در خانواده ایفأ میکند همانند مرد بلکه بالاتر است. احترام و اکرام او، دلیل بر بزرگی و بزرگواری، و اهانت به او، دلیل پستی دانسته شده است. همواره در اسلام، توصیه به رفتار نیک با زنان شده و هرگز بهاندازهای که توجه به زن و سفارش زن به مرد شده، سفارش مرد به زن نشده است. بنابراین هرچند ممکن است انتقاد مزبور به فرهنگهای دیگری وارد باشد ولی نمیتواند به اسلام وارد باشد. غفلت از آیات قرآن کریم و آن همه روایات متواتر سبب بیان این ایراد شده است. زن مسلمان هیچگاه از کمی و کاستی قوانین الهی شکایت ندارد بلکه از بیعدالتیهای موجود در جامعه و از رفتار ناشایست و غیراسلامی پارهای از مردان شکایت دارد و بعبارت دقیقتر، از عدم اجرای قوانین اسلامی، ناراضی است. اضافه بر آنکه تساوی در مسأله ارث همانگونه که از پارهای نظرها نیز بدست آمد مشارکت در تأمین مخارج زندگی مشترک را بدنبال دارد و اگر این امر تحقق یابد و تأمین مخارج بر زنان نیز لازم شود لازمهاش آن است که زنان برای لقمهای نان و تأمین معاش تن بهکاری دهند که با شرافت و کرامت آنان سازگار نباشد و خدا میداند چه مظالمی بر زن و چه مفاسد اجتماعی و اخلاقی و خانوادگی بدنبال دارد ولی اگر نظام اسلام رعایت شود لزومی در استثمارکار زنان برای تأمین معاش نیست مگر آنکه خود بخواهند و توانایی کافی داشته باشند. همچنین جلوی سوء استفاده از کار زنان بسیاری گرفته میشود. بنابراین اخلاق عمومی، اقتضا میکند که زن از تکلیف تأمین مایحتاج زندگی معاف باشد تا خودش و بنیان خانواده، آسیب نبینند و در جوامع اسلامی از واکنشهای نامطلوب جوامع غربی خبری نباشد البته اگر شرایط و موقعیت پارهای از زنان ایجاب کند که با مرد همراهی کنند و شرکت در تأمین معاش داشته باشند احسانی است که از سوی زن به مرد میشود نه آنکه وظیفة زن باشد. غفلت و بیمبالاتی اندیشمندان، محققان و قانونگذاران جامعه اسلامی نسبت به فهم نظام اسلام و برنامههای اجتماعی و حقوقی آن، هرگز بخشوده نیست و بیگمان افراط و تفریطهایی بدنبال خواهد داشت که جوامع غربی دچار آن هستند و نسبت به تساوی حقوق باید گفت کلام حق و عدل، همانست که تفریط قرنهای گذشتة غرب و نه افراط قرن حاضر، بلکه نظام متعادل اسلامی، بهترین قانون در تأمین حقوق و مصالح زنان است.
حقوق زنان، حقوق بشر است
اشاره: برگزاری چهارمین کنفرانس جهانی زن توسط سازمان ملل در آخر قرن گذشته، نقش مؤثری در ارتقای جایگاه آرمان عدالت جنسیتی و قرار دادن آن در مرکز دستور کار جهانیف داشت. کنفرانس مذکور، موجب متحد ساختن جامعه بین الملل در پشت مجموعه ای از اهداف مشترک همراه با یک برنامه عمل کارآمد برای پیشرفت زنان در همه جا و در کلیه عرصه های زندگی عمومی و خصوصی، گردید. نتیجه این اجلاس بیانگر مصالحه ای ظریف بین نظامهای ارزشی و دیدگاه رقیب پیرامون مفاهیم و موضوعات حساسی از قبیل خانواده، ازدواج، جنسیت و تولید مثل که نقشی محوری و قابل توجه در تمامی جوامع، ایفا می کنند بود. دولتها با تصویب کار پایه عمل پکن، تعهد خود مبنی بر لحاظ کردن رویکرد جنسیتی را به نحوی موثر در کلیه نهادها، سیاستها، برنامه ها و تصمیم گیریهای خویش اعلام نمودند.
از آنجا که وضعیت موجود زنان در جهان امروز، حاکی از عدم تحقق بسیاری از اهداف مورد توافق در سطوح ملی و بین المللی بوده است، لذا بهبود وضعیت آنها و ارتقای جایگاهشان، نیازمند راه کارها، ابتکارات، و تدابیری فراتر از آنچه تاکنون ارایه شده است، می باشد. با توجه به برگزاری کمیسیون مقام زن که در اسفند ماه سال جاری در نیویورک برگزار شد و همچنین تشریح عملکرد کمیته آماده سازی اجلاس جهانی 2005 (پکن +10) جهت حضور فعال، مؤثر، کارآمد و تأثیر گذار زن ایرانی در سطوح دولتی و غیر دولتی در مجامع بین المللی، گفتگویی با شهیندخت مولاوردی، مدیر ارتباطات بین الملل مرکز امور مشارکت زنان انجام داده ایم که در ادامه از نظرتان می گذرد.
* برگزاری اجلاس و کمیسیونهای مربوط به مسایل زنان، چقدر در احقاق حقوق آنها مؤثر بوده است؟
- موضوع حقوق زنان با وجود دلسردی های مکرر در قبال دشواری ها و چالش های متعدد، مسیری را طی کرده است.
از سال 1945 تا 1993 (زمان برگزاری دومین کنفرانس بین المللی حقوق بشر در وین) نزدیک به 48 سال طول کشید تا جامعه بین المللی به این باور برسد که «حقوق زنان، حقوق بشر است.»
با پایان جنگ جهانی دوم که فرد به عنوان موضوع حقوق بین المللی شناخته شد و به ویژه در دهه های اخیر جنبشی جهانی برای تأکید بیشتر بر مسایل مربوط به حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (نسل دوم حقوق بشر) و حق جمعی (حق توسعه، حق زیستن در صلح و حق داشتن محیط زیست سالم) که همان نسل سوم حقوق بشر است، سر بر آورده و بر تفکیک ناپذیری این حقوق از حقوق مدنی و سیاسی (نسل اول حقوق بشر) تأکید دارد و در این میان توجه به حقوق اساسی بشر و آزادیهای بنیادین افراد به مرور جای خود را باز کرده است. همچنین تقاضای توجه به حقوق انسانی زنان موجب شده است که موضوعات مرتبط با حقوق بشر به شکل جامع تر و به نحو وسیعتری مورد بحث و بررسی قرار گیرند و اعتراض به مفاهیم محدود و تنگ نظرانه از حقوق انسانی که زندگی زنان در آنها فرع بر مسایل مربوط به حقوق بشر انگاشته می شود آغاز شده است. اما اینکه آیا در عمل نیز این روشها کارساز بوده و منجر به بهبود عملی وضعیت زنان دنیا گشته است، نمی توان با قاطعیت اظهار نظر کرد. چرا که گزارشات و مستندات منتشره از سوی نهادهای مختلف خود سازمان ملل در خصوص وضعیت زنان جهان، گویای این واقعیت تلخ است که داستان طولانی، تکراری، غم انگیز، ملال آور و دنباله دار نقض حقوق بشری زنان، کماکان ادامه دارد. امروزه تبعیض و خشونت واژه ای آشنا و مشترک برای تمامی زنان دنیاست و با همه تحولات و پیشرفتهایی که (لااقل در حرف و بر روی کاغذ) نصیب زنان شده، باز هم انواع و اشکال متعدد و مختلف ظلم و تبعیض و خشونت علیه زنان اعمال می شود و مشکلات زنان با شدت و ضعف ادامه دارد و هنوز نمی توان با قاطعیت اعلام کرد که زنان مشمول حکم کلی مقررات اعلامیه جهانی حقوق بشر که انسان را به عنوان انسان دارای حق می شناسد و همه را برخوردار از حقوق مساوی می داند، قرار دارند.
در حالی که زنان در بیشتر جوامع به پیشرفتهای مهمی نایل شده اند اما هنوز هم تقریباً در همه جا به مسایل مربوط به زنان اولویتی ثانوی اعطا می شود. زنان به شیوه های پنهان و آشکار با تبعیض و به حاشیه راندگی جامعه مواجه اند و در ثمرات تولید به گونه ای برابر سهیم نیستند.
* سازمان ملل در برخورد ریشه ای با چالش های موجود زنان جهان، برای رسیدن به وضعیت مطلوب چه اقدامی را انجام داده است؟
- واقعیت این است که از قدیم الایام، تلقی انسان نبودن و یا حداقل تنزل مقام زنان و دخــتران به موجوداتی کمتر از یک انسان کامل، موجب شده است که از نظر «قوانین» و در «عمل» به لحاظ حقوق انسانی نادیده گرفته شوند. این انسانیت زدایی سهم بسزایی در رواج و رونق انواع تبعیض، خشونت، اجحاف و نابرابری علیه زنان داشته است و زنان دنیا را در بسیاری از تجربه های مربوط به نقض حقوق انسانی شان سهیم و مشترک و همدل نموده است و امروزه نیز سایه انواع و اشکال مختلف، مدرن، فریبنده و متنوع خشونت و تبعیض در کنار رویه های سنتی زیان آور بر زندگی زنان سنگینی می کند.
به هر حال واقعیات ملموس و عینی، حکایت از آن دارد که اقدامات انجام شده هنوز به نتیجه مطلوب نرسیده است و سازمان ملل هر چند در زمینه تبیین و تشریح موضوعات مبتلا به زنان جهان و نیز برانگیختن احساسات جامعه بین المللی و جلب توجهات و فراهم کردن موجبات نگرانی و دغدعه های خاطر آن جامعه در رابطه با نقض، تضییع و یا سلب حقوق بشری زنان و ارائه راهکارهای حداقل نظری، گامهای اساسی برداشته است و به ویژه در جا انداختن این دیدگاه که «پیشرفت زنان پیش شرط توسعه است»، و «توانمندسازی زنان توانمندسازی کل بشریت است» نقش بسزایی داشته است، اما تا رسیدن به وضعیت مطلوب، اتخاذ اقدامات عملی تر مؤثرتری مورد نیاز است و کلیه اقدامات و ابتکارات انجام شده با اینکه شرط لازم برای بهبود وضعیت زنان دنیاست، اما به هیچ وجه کافی به نظر نمی رسد و موفقیت سازمان ملل تا حدود زیادی در گروی برخورد ریشه ای و قاطع این سازمان با چالش های موجود – از سنتی گرفته تا مدرن – و نه صرفاً در تئوری و بلکه در عمل برای رونق بخشیدن به موضوع حقوق بشر است.
از سوی دیگر امروزه با بسط حدود مسئولیت و تعهدات بین المللی دولتها، این حقیقت آشکار شده است که وضعیت حقوقی زنان منحصراً به حقوق داخلی و دولت متبوع آنها واگذار نگردیده است و وجدان جامعه بین المللی، احترام به حقوق بشر و آزادیهای بنیادین را یک تعهد عام می داند. لذا همکاری بیشتر دولتها و سایر بازیگران جامعه مدنی، این روند را تسریع خواهد کرد.
به طور کلی اقدامات و مساعی جامعه بین المللی را در زمینه ارتقاء و بهبود وضعیت زنان و به رسمیت شناختن حقوق انسانی آنان می توان در قالب های ذیل طبقه بندی کرد:
1- تأسیس نهادهای اجرایی (کمیسیون مقام زن، بخش پیشرفت زنان، مؤسسه بین المللی تحقیقات و آموزش برای پیشرفت زنان (INSTRAW) و صندوق توسعه سازمان ملل برای زنان (UNIFEM)، ارگانهای معاهداتی ناظر بر اجرای کنوانسیونهای بین المللی مانند کمیته رفع تبعیض علیه زنان و کمیته حقوق کودک و...
2- اتخاذ تدابیر ویژه: سال بین المللی زنان – 1975-1985، روز جهانی زن – 8 مارس و برپایی کنفرانسهای متعدد جهانی که تاکنون چهار کنفرانس جهانی، شامل مکزیکوسیتی (1975) کپنهاک (1980)، نایروبی (1985) و پکن (1995) برگزار شده و نشست ویژه مجمع عمومی نیز در سال 2000 برگزار گردیده است (پنج سال بعد از پکن با عنوان زنان 2000: تساوی جنسیتی، توسعه و صلح برای قرن 21)
3- تصویب اسناد در قالب میثاقها، کنوانسیونها، اعلامیه ها، قطعنامه ها، توصیه نامه و پروتکلها که در کنار این اقدامات خاص و ویژه نباید از سایر اقدامات و ابتکارات و به ویژه اسناد عام حقوق بشری نیز غافل بود که شمول آنها زنان را نیز در بر می گیرد.
* با توجه به اینکه اخیراً کمیسیون مقام زن در نیوریورک، اجلاس سالیانه خود را برگزار کرد لطفاً کمی در خصوص عملکرد این کمیسیون توضیح دهید؟
- کمیسیون مقام زن یکی از کمیسیونهای کارکردی شورای اقتصادی اجتماعی سازمان مل متحد است.
این کمیسیون در سال 1946 (یک سال بعد از تاسیس سازمان ملل متحد) با عضویت پانزده کشور عضو ملل متحد کار خود را آغاز کرد و در حال حاضر دارای 45 عضو است که هر ساله توسط شورای اقتصادی اجتماعی ملل متحد برای یک دوره چهار ساله انتخاب می شوند. اعضای کمیسیون که دولتها می باشند بر اساس توزیع جغرافیایی و به شرح ذیل انتخاب می شوند: گروه آفریقا، 13 کشور، گروه آسیا، 11 کشور، گروه اروپای شرقی، 4 کشور، گروه آمریکای لاتین، 9 کشور و گروه اروپای غربی، 8 کشور، ایران نیز در 3 دوره پیاپی از 1989 به بعد به عنوان عضو این کمیسیون انتخاب شده است.
وظایف و اختیارات این کمیسیون عبارتند از: ارائه توصیه و گزارشهایی در ارتباط با ارتقاء و بهبود وضعیت زنان و احقاق حقوق آنان در عرصه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و آموزشی به شورای اقتصادی اجتماعی ملل متحد، ارائه توصیه به آن شورا در زمینه مشکلاتی که مستلزم توجه فوری است و نظارت بر اجرای اسناد بین المللی مربوط به زنان توسط کشورهای عضو.
* برگزاری این کمیسیونها تاکنون چه دستاوردهایی را در زمینه حقوق زنان به دنبال داشته است؟
- بسیاری از دستاوردهای سازمان ملل در زمینه اسناد مربوط به حقوق زنان، حاصل تلاشهای این کمیسیون می باشد، از جمله تصویب میثاق حقوق سیاسی زنان(1965).
مقاوله نامه بین المللی مزد برابر در برابر کار (1951)، میثاق رضایت در ازدواج و حداقل سن ازدواج و ثبت آن (1962)، میثاق تابعیت زنان شوهردار(1957)، کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان (1979) که در 1967 به صورت اعلامیه تصویب شده بود، اعلامیه رفع خشونت علیه زنان (1993) و پروتکل الحاقی اختیاری کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان و ...
متعاقب تشکیل چهارمین کنفرانس جهانی زن در پکن (1995)، مجمع عمومی ملل متحد، کمیسیون مقام زن را موظف نمود پیگیری روند اجرای مصوبات سند پکن را بر عهده بگیرد. کمیسیون مذکور همچنین در ادامه انجام این وظیفه مصوبات بیست و سومین اجلاس ویژه مجمع عمومی (پکن +5) در سال 2000 که در راستای بازنگری و ارزیابی اجرای مصوبات مذکور طی گذشت 5 سال پس از پکن تشکیل گردید را نیز مورد پیگیری قرار داد و به منظور تسریع در امر پیگیری موارد نگران کننده تعیین شده در سند پکن اقدام به تصویب برنامه کار برای سالهای 2006-2009 نمود که طی هر یک از اجلاس سالانه آن دو موضوع از حوزه های نگران کننده مندرج در سند پکن در دستور کار اجلاس قرار می گیرد:
* 2002-2001
1- امحای فقر به ویژه از طریق توانمند سازی زنان در چرخه زندگی
2- مدیریت زیست محیطی و کاهش بلایای طبیعی با لحاظ نمودن دیدگاه جنسیتی (اجلاس 46 کمیسیون مقام زن)
* 2003-2002:
1- مشارکت و دسترسی زنان به رسانه ها، فناوریهای اطلاعات و ارتباطات و تأثیر کاربرد آنها به عنوان وسیله پیشرفت و توانمندسازی زنان
2- حقوق بشر زنان و رفع کلیه اشکال خشونت علیه زنان و دخــتران بر اساس بند پکن و پکن +5 (اجلاس 47 کمیسیون مقام زن)
* 2004-2003:
1- نقش مردان و پسران در دستیابی به تساوی جنسیتی
2- مشارکت برابر زنان در پیشگیری از مناقشات و روند استقرار صلح (که دستور جلسات اجلاس 48 کمیسیون مقام زن در اسفند 1382 است)
* 2005-2004:
1- بررسی اجرای کار پایه عمل پکن سند نهایی اجلاس ویژه (پکن + 5)
2- چالشهای جاری و راهبردهای آینده نگر در زمینه پیشرفت و توانمندسازی زنان و دخــتران
*2006-2005:
1- مشارکت فزاینده زنان در توسعه
2- مشارکت برابر زنان و مردان در فرآیند تصمیم گیری در کلیه سطوح، یکی از مباحث مطروحه در میزگردهای مربوط به دستور جلسات هر ساله کمیسیون مقام زن، بررسی نتایج و توصیه های حاصل از نشستهای گروه کارشناسان، در موضوعات مربوطه و در کشورهای مختلف می باشد، از جمله می توان به نشست گروه کارشناسان پیرامون موضوع نقش مردان و پسران در تحقق تساوی جنسیتی که از 21 تا 24 اکتبر 2003 با میزبانی برزیل تشکیل گردید و نشست گروه کارشناسان پیرامون موضوع «توافقات صلح به عنوان ابزاری برای پیشبرد تساوی جنسیتی و تضمین مشارکت زنان، چارچوب مدل سازی» که از 10 لغایت 13 نوامبر 2003 در کانادا برگزار شده است، اشاره کرد که در اجلاس آتی آن کمیسیون مورد بحث و تبادل نظر قرار خواهد گرفت.
* لطفاً کمی در خصوص نتایج نشستهای منطقه ای که با محوریت مسایل زنان برگزار می شوند توضیح بفرمایید؟
- یکی از اقدامات سازمان ملل، به ویژه قبل از نشستهای ویژه مجمع عمومی و کنفرانس های جهانی برگزاری نشستهای منطقه ای می باشد که از جمله آنها می توان به دو نشستی که اخیراً برگزار شده اشاره کرد:
الف – نشست منطقه ای ارگانهای ملی برای تساوی جنسیتی در منطقه آسیا و اقیانوسیه، به سوی یک دستور کار آینده نگر (سئول، 12-14 نوامبر 2003)، آبان 1382
این نشست با همکاریESCAP (کمیسیون اقتصادی و اجتماعی آسیا و اقیانوسیه) و وزارت تساوی جنسیتی جمهوری کره از 14-12 نوامبر 2003 در سئول برگزار گردید. این نشست متعاقب فراخوان عمل در بیست و سومین نشست ویژه مجمع عمومی (پکن +5) جهت تبادل نظرات کارشناسی، تجارب و آگاهیهای مربوط به سازوکارهای ملی توانمندسازی زنان، مسایل جنسیتی و روش شناسی و دیدگاههای جریان سازی جنسیتی تشکیل شد و فعالیت مهمی در بحث و گفتگو پیرامون سازوکارهای ملی برای آماده سازی دو گردهمایی جهانی و منطقه ای (در سالهای 2004 و 2005) محسوب می شود.
اهداف این نشست عبارت بودند از:
1- مرور پیشرفتها و موانع ساختاری، سازوکارها و روند کار پایه عمل پکن
2- تقسیم رویه های خوب و مداخله گریهای استراتژیک (راهبردی) که نهادینه شده اند
3- توسعه و ترویج همکار منطقه ای و بین المللی جهت تقویت دستگاههای ملی برای تساوی جنسیتی
4- تشخیص موارد بحرانی که باید در روند مرور و ارزیابی 10 ساله کار پایه عمل توسط دستگاههای ملی به آنها پرداخته شود.
در این نشست بالاترین سطح مقامات دولتی حضور داشتند گزارشات کشوری پیرامون اقدامات مربوط به:
1- محیط تواناساز
2- ساختارهای کارآمد
3- روندهای تقویت و تحکیم را ارائه داده و شکافها، موانع و چالشهای رودررو و اقدامات آتی را یادآور شدند.
از جمله توصیه های این نشست موارد زیر می باشد:
1- تأسیس یک چارچوب مشترک منطقه ای جهانی جهت پرداختن به مسایل جنسیتی
2- تهیه رهنمودهای فنی برای جریان سازی جنسیتی در سیاستها و برنامه ها
3- استاندارد کردن سیستم نظارتی و ارزیابی از طریق دسته ای از شاخصها و اصلاح داده ها
4- تهیه محلی برای تقسیم تجارب و درسهای آموخته شده از ابتکارات کشوری
5- اتخاذ یا تصویب یک دستور کار حمایتی و برنامه ریزی استراتژیک برای پرداختن به مسایل در حال ظهور در سطح
6- انجام پژوهشهای اجتماعی – فرهنگی
ب- اولین نشست کمیته زنان کمیسیون اقتصادی و اجتماعی و غرب آسیا (ESCWA) در بیروت(4 لغایت 7 دسامبر 2003)، دی 1382
کمیسیون اقتصادی و اجتماعی غرب آسیا به منظور پیگیری اجرای مصوبات چهارمین کنفرانس جهانی زن (1995) و پکن + 5 (2000) نشست مقدماتی منطقه ای پکن + 10 را در دسامبر 2003 در بیروت برگزار نمود. در این نشست بیش از 250 تن از وزراء، رؤسا، اعضای کمیته ها و شوراهای ملی و کارشناسان مسایل زنان به نمایندگی از سازمانهای دولتی و غیردولتی از کشورهای عضو ESCWA شامل اردن، سوریه، عمان، فلسطین، قطر، کویت، لبنان، مصر، یمن و نمایندگانی از کشورهای تونس، سودان، مراکش و عراق و ج.ا.ا به عنوان ناظر و همچنین نمایندگان آژانسهای تخصصی ملل متحد حضور داشتند. این نشست به ابعاد منطقه ای کنفرانسهای جهانی زن پرداخت و هدف از آن مرور ارزیابی پیشرفت حاصله از ارتقای مقام زن عرب 10 سال پس از کنفرانس پکن در 1995 اعلام شده بود. بر اساس دستور کار، کشورهای عضو کمیسیون گزارش از اقدامات انجام یافته برای بهبود وضعیت زنان، دستاوردها، موانع و ابتکارات آتی را ارائه دادند. کارگاه جریان سازی جنسیت در منطقه ESCWA با تشکیل دو گروه کاری برای بررسی اقدامات و موانع موجود برگزار شد و در پایان پیشنهادات توصیه های خود را به نشست ارائه کردند. سند نهایی اجلاس شامل 3 بخش:
الف – موضوعات سازمانی، دستور کار و سازماندهی کار ب – موانع و مشکلات در مسیر اجرای سند پکن +5 ج – توصیه ها و ابتکارات لازم از جمله تعیین شاخصهای اندازه گیری بهبود وضعیت زنان و همچنین پرسشنامه ارزیابی اجرای مصوبات پکن و پکن + 5 و برنامه عمل 10 ساله از 1995 برای توانمندسازی و اجرای برنامه عمل ملی و سرعت بخشیدن به روند اجرای برنامه های بهبود وضعیت زنان در منطقه به تصویب رسید.
* جنابعالی چه راه کاری را برای غلبه بر موانع و چالش های موجود زنان پیشنهاد می کنید؟
- بدیهی است اتخاذ ابتکارات و انجام اقدامات لازم و غلبه بر موانع و پرداختن به چالشها، با مشارکت و ایفای نقش مکمل کلیه بازیگران جامعه مدنی و ذینفعان مختلف در همه سطوح و جز در سایه عزم، اراده و همتی جدی در سطح ملی ممکن نمی شود، به ویژه امروز که جهان در سالهای نخستین هزاره جدید به سر می برد و فرصتها و تهدیدهایی متوجه فرهنگها، ملتها، و هویتهای ملی، قومی و مذهبی شده است.
از یک سو گردش آزاد اطلاعات، سهولت ارتباط جهانی میان سازمانها، گروهها، افراد و جمعیتهای مدافع حقوق بشر، حقوق زنان و حفظ محیط زیست و تقویت نقش سازمانها و مجامع بین المللی در این امور را به ارمغان آورده است و از سوی دیگر چالشهای جدی و سرنوشت ساز در مسیر عرصه های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جوامع پدید آورده و بر ارزشهای فرهنگی، شیوه زندگی و اشکال ارتباطات تاثیر گذارده است و پیامدهایی را نیز برای نیل به توسعه پایدار به همراه داشته است.
بهره برداری لازم از این فرصتهای طلایی و بی بدیل و در عین حال برنامه ریزی برای برخورد منطقی و عقلایی با تهدیدات این فرآیند، مشارکت بیشتر و مؤثر کشورهای در حال توسعه را در روند بین المللی تصمیم سازیها و تصمیم گیریها طلب می کند.
زن در حقوق خانواده(حضانت)
حضانت
حَضن، حُضون، حِضان و حِضانت بهمعنای تربیت، حفظ و صیانت و حمایت است. در کتب لغت به معنای «زیر بال گرفتن پرنده، تخمهای خود را برای اینکه جوجه درآید» آمده زیرا این عمل پرنده نوعی حفظ و صیانت محسوب میشود. و اگر از «زیر بغل تا پهلو» را حِضن گویند به همین خاطر است که حفاظت توسط این قسمت بدن به عمل میآید.
حضانت در اصطلاح فقهی
«مسالک» و «قواعدالاحکام» حضانت را چنین تعریف نمودهاند:
ولایة وسلطنة علی تربیة الطفل وما یتعلق بها من مصلحة حفظه وجعله فی سریره وکحله وتنظیفه وغسل خرقه وثیابه ونحو ذلک(80) یعنی «حضانت، عبارت است از ولایت و سلطه بر تربیت طفل و امور متعلق به آن مانند نگهداری، خوابانیدن، سرمه به چشم او کشیدن، نظافت، شستن لباس و غیره است».
همانطور که از تعریف پیداست «حضانت»، با «ولایت بر کودک» که مربوط اموال و حقوق مالی است، فرق دارد. همچنین حضانت، شامل شیر دادن به طفل توسط مادر نیست.
مصالح کودک و تربیت و حفظ او در جامعه، ملاک است. این توجه به امور کودک منحصر در حقوق اسلامی نیست، بلکه دانشمندان غیرمسلمان نیز بدان اذعان دارند. «کانت» فقط کودک را صاحب حق میداند:
«کودک، انسانی است که بدون اراده خود بدنیا میآید، پس در برابر تمام کسانی که زندگی را بر وی تحمیل کردهاند، حق دارد».(81)
و یا «توماس هابز» بر این اعتقاد است که تسلط والدین بر کودک ناشی از تکالیف آنان در برابر فرزند است:
«قدرت و تسلطی که پدر و مادر بر کودک خود دارند ناشی از تکالیفی است که بر عهده آنها است که تا کودک ضعیف و ناتوان است از وی پرستاری و نگهداری کنند. تکلیف پدر و مادر و حق طفل است تا عقل او به بلوغ نرسیده او را از خوب و بد آگاه سازند. در کارهایش راهنمای او باشند. زیرا خداوند به بشر عقل داده است تا رهبر اعمال او باشد و آزادی بدو داده است تا از عقل پیروی کند. اما چون کودک عقل کافی ندارد که راهنمای او باشد ارادهای هم از خود نخواهد داشت. آنکس که از جانب او میاندیشد باید از جانب او اراده هم کند.»(82)
احکام حضانت در راستای مصالح کودک
در فقه نیز احکام حضانت در راستای مصالح کودک است.
الف: توجه به تغذیة کودک
مادر در مدت شیرخواری طفل در حضانت وی اولویت دارد.(83) این نظر بین فقیهان، اجماعی است(84) و روایاتی نیز بر آن دلالت دارد.(85) حکم حضانت و شیر دادن یکی نیست. حضانت در مدت شیر دادن، حق مادر است چه خود او طفل را شیر دهد و یا نه. همچنین داشتن حق حضانت مادر در مدت شیرخوارگی، منافاتی با گرفتن اجرت بر شیر دادن نیز ندارد.
ب: توجه به اخلاق و عقاید کودک
زمان طفولیت کودک، دوره حساسی است که وی با عقاید و اخلاق آشنا میشود. اولین رفتاری که در ذهن وی نقش میبندد، رفتار والدین او است. در این دوره او خود را برای حضور در جامعه آماده میکند.
اگر از پدر و مادر، یکی مسلمان و دیگر غیرمسلمان است، حق حضانت وی با فرد مسلمان است گرچه مادر باشد. همچنین توجه به مسایل تربیتی کودک در تعیین صاحب حق حضانت مؤثر است. وابستگی دختر به مادر بیشتر و مادر به اصول تربیتی دختر، آشناتر است. به همین جهت، فقیهان با استناد به دلایل روایی، اجماع دارند که دوره حضانت مادر نسبت به دختر، بیشتر از پسر است. نکته دیگری که در تربیت طفل، مورد توجه فقیهان قرار گرفته، اخلاق و رفتار والدین است. بدینجهت یکی از شرایط حضانت را عدم فسق دانستهاند. «صاحب جواهر» هرچند این شرط را خلاف ادله میداند ولی امین بودن پدر و مادر را شرط میداند. وی معتقد است ادله حضانت موردی را که پدر یا مادر امین بر طفل نیستند شامل نمیشود.(86)
بر این اساس، اگر پدر و یا مادر در مورد طفل رفتار غیر متعارف داشته و نسبت به پرورش و تربیت وی تعدی و یا تفریط کنند، حق آنان ساقط و طرف دیگر دارای حق خواهد شد.
قانون مدنی نیز به این مهم توجه داشته است و در ماده 1172 مقرر میدارد:
«هرگاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت او است صحت جسمانی و یا تربیت اخلاقی طفل در معرض خطر باشد محکمه میتواند به تقاضای اقربای طفل یا به تقاضای مدعیالعموم هر تصمیمی را که برای حضانت طفل مقتضی بداند، اتخاذ کند».
حتی عدهای دیگر پا را از این فراتر نهاده و گفتهاند:
اگر پدر به مسافرت رود حق حضانت به مادر منتقل میشود و اگر مادر به مسافرت رود، اگر از روستا به شهر باشد در حق حضانت احق است واگر از شهر به روستا مهاجرت کند پدر احق است. زیرا در روستا امکانات تعلیم کمتر است و این امر موجب ضرر و زیان به طفل است.
البته هرچند این سخن با اطلاق روایات سازگاری ندارد.(87) اما نشان دهنده توجه به مسایل تعلیم و تربیت طفل است.
ج: توجه به سلامت جسمانی کودک
در حضانت باید سلامت جسمانی طفل را در نظر گرفت و اجرای حضانت، موجب صدمه به سلامت جسمانی کودک نشود. بدین خاطر بعضی از فقیهان، یکی از شرایط حق حضانت را نداشتن امراض مسری قرار دادهاند.(88) اما باید به فرق و تمایز بین «داشتن حق» و «اجرای حق» توجه کرد. داشتن امراض مسری که موجب ضرر طفل میشود، وظیفه پدر و مادر را در مورد حضانت ساقط نمیکند بلکه اجرای آن موجب ضرر است و لذا پدر یا مادر، مباشرت خود را در حضانت از دست داده ولی اختیار خود را از دست نمیدهند. آنان برای اجرای وظیفه خود میتوانند از کمک دیگری استفاده کنند.
د: توجه به توان سرپرست
اجرای تکلیف، مستلزم داشتن توان مناسب تکلیف است. بنابراین سرپرست کودک میبایست قادر به انجام وظایف خود باشد. بدین سبب، شخص دیوانه، چه پدر باشد و یا مادر، دارای حق حضانت نیست.
هرچند گفته شده که جنون، مانع اجرای حضانت است، به هرحال این سخن که دیوانه نمیتواند بهصورت مباشرت، امر حفظ و تربیت را دارا باشد، پسندیده است. همچنین در صورتی که پدر و یا مادر دارای بیماری مزمنی باشند که قادر به انجام وظیفه خویش نباشند، این احتمالکه حق حضانت را از دست دهند، میباشد با اینکه دراینصورت نیز با توجه به اطلاق ادله حق حضانت، ثابت و مرحله اجرای آنرا میتوان به دیگری واگذار کرد.
ماهیت حقوقی "حضانت"
گفتیم که حق، آثاری دارد. همچون قابلیت نقل و انتقال و اسقاط. حال باید دید آیا حضانت نیز چنین آثاری دارد یا خیر؟ صاحب جواهر در مورد حضانت مادر مینویسد:
وی میتواند حضانت خود را اسقاط کند و یا اجرت مطالبه کند، اما اگر پدر هم بخواهد حق خود را اسقاط کند چنین اختیاری ندارد و بر آن اجبار میشود.(89)
مسأله دیگری که در کتب فقهی(90) میتواند بعنوان تأیید حق بودن حضانت، مورد استناد قرار گیرد آنست که در طلاق خلع، فقیهان و قانون مدنی بر این اعتقادند که:
«زن بواسطه کراهتی که از شوهر دارد در مقابل مالی که به شوهر میدهد طلاق بگیرد اعم از اینکه مال مزبور عین مهر یا معادل آن و یا بیشتر و یا کمتر از مهر باشد».(91)
پس روشن میشود که قابل نقل نیز میباشد. اما افکار عمومی چگونه به حضانت نگاه میکنند؟ حضانت، گاه چهره منفی به خود میگیرد و گاه چهره مثبت. زن میتواند به عنوان مال در طلاق خلع، حضانت خود را به شوهر دهد و گاه چهره منفی دارد مانند اینکه به عنوان مال در طلاق خلع، حضانت را قبول کند. پس حضانت دارای دو چهره است. هم میتواند امتیاز باشد و هم مشقت و زحمت.
البته این احکام، دلیل بر «حق» بودن حضانت نمیشود. زیرا تکلیف و احکام که در مقابل حق، قرار دارند و میبایست توسط شخص انجام شده و قابل نقل و انتقال و اسقاط نیستند، به دو قسم تقسیم میشوند. دستهای میبایست بصورت مباشرت از طرف مکلف، انجام شوند مانند بسیاری از عبادات که غرض از آنها کمال شخصی فرد است و دستهای دیگر میتوانند بصورت «تسبیب» و «غیرمستقیم» نیز انجام گیرند و افعالی هستند که غرض از آنها تحقق خود آنها است. در کتب فقهی این مسأله را در موارد متعدد مانند وکالت، حج، جهاد، طهارت، ... بیان داشته و بحث مفصل آن در کتب "وکالت"، تحت عنوان امور قابل نیابت آمده است. بنابراین درحضانت، آنچه اهمیت دارد تأمین مصالح کودک است که وظیفه پدر و مادر میباشد. اما این عمل قابل نیابت است و آنان میتوانند به دیگری واگذار کنند تا تحت نظر آنها امور طفل را سامان دهد. بنابراین اگر پدر، حضانت را در مقابل مالی، به مادر واگذار کند و یا بالعکس، دلیل بر انتقال نیست، بلکه با توجه به نیابت و انجام غیرمستقیم عمل هم قابل توجیه است. قانون مدنی در ماده 1172 تصریح به حکم بودن دارد:
«هیچیک از ابوین حق ندارد در مدتی که حضانت طفل به عهده آنها است از نگاهداری او امتناع کند. در صورت امتناع یکی از ابوین حاکم باید به تقاضای دیگری یا تقاضای قیم یا یکی از اقربا و یا به تقاضای مدعیالعموم نگاهداری طفل را به هر یک از ابوین که حضانت به عهده او است الزام کند و در صورتی که الزام ممکن یا مؤثر نباشد حضانت را به خرج پدر و هرگاه پدر فوت شده باشد به خرج مادر تأمین کند».
اما در ماده 1168 قانون مدنی آمده است: «نگاهداری اطفال، هم حق و هم تکلیف ابوین است».
این ماده در ظاهر، ماهیت حضانت را اختلاط بین حق و تکلیف میداند اما حقوقدانان اشاره کردهاند که کلمه «حق» در قانون، گاه در معنای «قدرتی که از طرف قانون به شخصی داده شده»(92) نیز بکار میرود. در فقه در همین معنا کلمه سلطه بکار میرود.(93) یکی از معاصران مینویسد:
«اینکه در تعبیر ماده 1168 ق.م اعلام میکند «نگهداری اطفال هم حق و هم تکلیف ابوین است». نباید پنداشت که نویسندگان دچار تناقصگویی شدهاند. نگهداری از کودک در زمره تکالیف پدر و مادر است ولی چون اجرای هر تکلیف مستلزم داشتن اختیار است پدر و مادر حق دارند تا آنچه را به عهده دارند انجام دهند و از کودک و سایرین بخواهند مانع اجرای وظیفه آنان نشوند و به لوازم آن گردن نهند».(94)
این تفسیر از حضانت، قابل تطبیق با مفاهیم «حق» در مکاتب مختلف نیست. براساس مکتب اراده یا شخصیla doctrine de la volant) )، حضانت، قدرت و نیروی ارادی نیست زیرا عمل ارادی، قابل ترک است حال آنکه حضانت، قابل ترک نیست. در مکتب موضوعی نیز نمیتوان حضانت را حق نامید زیرا اساس این مکتب در شناخت حق، داشتن سود است حال آنکه حضانت همیشه اینگونه نیست و در موارد زیادی حتی چهره منفی بخود میگیرد مشقات و مسؤولیتهای آن نمایان میشود. همین توجیه در مکتب مختلط نیز وجود دارد و نمیتوان حضانت را براساس آن بهطور مطلق، «حق» قلمداد کرد. همچنین بنا به دیدگاه «دابن» حق که امتیازی است که قانون به شخص میدهد و از رهگذر قانون از آن حمایت میکند، قابل تطبیق بر حضانت نیست. زیرا حضانت هرچند مطابق با عاطفه پدر و مادر است، و اعطای آن در مقابل دیگری در نگاه اول، ممکن است امتیاز تلقی شود اما مسؤولیتها و مشقات آن را نیز نباید از نظر دور داشت و در این حالت ممکن است سلب آن، امتیاز محسوب شود. این همان نکتهای است که فقها در طلاق «خلع» به آن توجه داشتهاند. نتیجه اینکه در حضانت آنچه مورد توجه است مصالح و منافع کودک است و اگر بخواهیم در این میان کسی را صاحب امتیاز بدانیم، در درجه اول، کودک است و این نکته تا حدودی در «اعلامیه حقوق کودک» مصوب 1959 مجمع عمومی سازمان ملل متحد، «اعلامیه حقوق روانی کودک» و انجمن بینالمللی روان شناسان و «پیمان جهانی حقوق کودک» مصوب 1989 مورد توجه قرار گرفته و در همه اینها، شؤون مختلف حضانت، در زمره «حقوق کودک» قلمداد شده است.
نقش والدین در حضانت
حضانت، توجه به امور کودک و وظیفهای سنگینی در مقابل او است. قوانین اسلامی جهت حسن اجرای آن به همه جوانب مسأله توجه کرده نه فقط یک جنبه آن.
اگر تفاوت وظیفه میان زن و مرد پیدا میشود بخاطر بیتوجهی و کم ارزش دادن به نقش هیچیک از پدر و مادر نیست. کسانی گمان کردهاند انتقال حق حضانت پس از مدتی از زن به مرد، بیتوجهی به عاطفة مادر است.(95) این همان یکسونگری و توجه به عاطفة به تنهائی بدون ملاحظات حقوقی و واقعی دیگر است. شاید فراموش شده است که اینجا سخن از مصالح و حقوق فرزند نیز در میان است نه تنها ارضای عاطفة مادر. اگرچه اسلام و روایات منقول از معصومین(ع) به این جنبه کاملاً توجه کردهاند و در تمام مذاهب اسلامی حق حضانت را تا دو و هفت سالگی از آن مادر دانستهاند. هرچند اگر مادر در قید حیات نباشد، مذاهب عامه حضانت را به عهده مادرِ مادر(96) و فقهای شیعه به عهده پدر دانستهاند.(97) این حکم با مصالح کودک سازگار و با حس عاطفی مادر موافق است که مصالح فرزند خود را خواهان است. ضمن آنکه حضانت پدر، با ارضأ عواطف مادر و حق ملاقات مادر و فرزند و ارضأ عاطفة مادی، هرگز منافات ندارد.
سخن دیگر بر سر مدت حضانت است. حنفیان پایان دوره حضانت را در دختران، هفت سال و در پسران، نُه سال میدانند. پیروان مکتب شافعی مدتی معین نمیکنند و انتهای آنرا سن تمییز فرزند دانستهاند و بعد خود او به هر کدام خواست ملحق میشود. مالکیان پایان حضانت را برای پسر و دختر، هفت سال میدانند. بعد از آن فرزند مخیر است به هر کدام خواست ملحق شود.(98)
فقهای شیعه ضمن اتفاق براینکه در مدت دو سال، مادر نسبت به دختر و پسر، سزوارتر است، پیرامون بیش از آن، نظرات گوناگونی دادهاند:
نظریة اول: شیخ در نهایه و ابنادریس و ابنبراج و عدهای دیگر بر این باورند که بعد از دو سال، حق حضانت پسربا پدر وحق حضانت دختر تا هفت سالگی با مادراست.(99) (قانون مدنی ماده 1169).
نظریة دوم: شیخ مفید و سلار، حق حضانت مادر را تا نه سالگی میدانند.(100)
نظریة سوم: مادر تا وقتی ازدواج نکرده، اولویت دارد. این سخن دیدگاه شیخ مفید است.(101)
نظریة چهارم: مادر نسبت به دختر اولویت دارد تا وقتی ازدواج نکرده است. در مورد پسر تا هفت سالگی، مسئولیت با مادر است. این نظر مربوط به ابنجنید و شیخ در خلاف است.(102)
نظریة پنجم: بعد از طلاق اگر پیرامون حضانت بین والدین اختلاف باشد، پدر سزاتراست و اگر اختلاف نباشد مادر تا هفت سالگی بر دختر و پسر، حق حضانت دارد.(103)
علت اصلی اختلاف، روایات متعددی است که پیرامون حضانت وارد شده و هر گروه بین روایات، بهگونهای جمع کرده است. نظریه دوم که از شیخ مفید، نقل شده به گفته صاحب حدائق، اخبارشناس بزرگ، در حدیثی وارد نشده وی احتمال میدهد روایتی در دست ایشان بودهکه به دست ما نرسیده است.(104)
احتمال دیگر این است که روایاتی که در مورد هفت سالگی وارد شده است، بخاطر شباهت کلمه «سبع» و «تسع» با هم اشتباه شده باشد. اما قول چهارم که مادر نسبت به دختر، اولی است تا وقتی ازدواج نکرده است و نسبت به پسر تا هفت سالگی حق حضانت دارد نیز دلیل کافی ندارد و ابنادریس در رد آن بگونهای سخن میگوید که صاحب حدائق با اینکه نظر علمی وی را میپذیرد ولی از نحوه بیان او انتقاد میکند.(105)
نظر دیگر، دیدگاه صدوق (ره) است مبنی بر اینکه مادر تا ازدواج نکرده، حق حضانت دارد. این دیدگاه با دیگر روایات، تعارض دارد و باید شیوهای در جمع آنها جستجو کرد. روایات، در این مورد در باب 81 از ابواب احکام اولاد کتاب وسائلالشیعه ذکر شده است. در تعدادی از این روایات، حضانت تا دو سال را مربوط به مادر دانسته است. در دسته دیگر، حق حضانت تا هفت سال در اختیار مادر است و در دسته سوم حق حضانت پسر به پدر داده شده است.
دو نظر در جمع بین روایات آمده است. مشهور فقهأ و قانون مدنی ایران این است که:
«حضانت پسر بعد از دو سال و حضانت دختر بعد از هفت سال را به عهده پدر قرار دادهاند.»
جمع دیگر، روش صاحب حدایق است. ایشان بر این باور است که اگر نزاع بین پدر و مادر نباشد حضانت فرزند، اعم از پسر و دختر، به عهده مادر است و اگر نزاع باشد، حضانت بعد از دو سال به عهده پدر است.(106) اما با توجه به روایات، شاهد قوی بر این جمع وجود ندارد.
بهترین نظر، همان نظر مشهور است که قانون مدنی نیز از آن تبعیت کرده است. در اینجا به مسأله تبعیض در حکم توجه کنیم. «کنوانسیون حذف تبعیض علیه زنان»، خواستار همانندسازی تمام احکام، تکالیف و حقوق زن و مرد شده است. تفسیر کنوانسیون از تبعیض، هرگونه تمایزDistinction) )، استثنأ(Eaclusion) و یا محدودیت(Restrictiun) است و اختلاف حکم در حضانت بنابر تعریف کنوانسیون، از مصادیق تمایز است. کنوانسیون، هرگونه تبعیض را منفی میداند حال آنکه هر اختلاف حکمی، به معنای تبعیض نامشروع نیست. آنچه ظلم تلقی شود، ناشایست است. در تطبیق ظلم بر «اختلاف در حکم»، به دوگونه احکام دست مییابیم که بعضی اختلافها، ظلم تلقی میشود و بعضی عین عدل است. اسلام با توجه به مصالح مختلف، توان افراد و پیوستگی تأسیسات خود احکامی را بیان میکند. در حضانت، آنچه از دوش زنان برداشته شده وظایف و مشقات ادارة معاش کودک، تعلیم، تربیت، حفاظت و مسؤولیتهای ناشی از آن است والا از جهت عاطفی، همة فقهأ معتقدند که فرزند، حق ملاقات و در کنار مادر بودن را دارا است. این تأسیس فقهی با سایر تأسیسات نیز همخوانی دارد که یکی از آنها طلاق است. در شرائط عادی، اختیار طلاق در نهایت بدست زوج است لذا دادن حضانت فرزندان و مسؤولیت سنگین حفظ و نگهداری آنان بر دوش مرد، یکی از راههای محدود کردن طلاق است تا مردان بسادگی زنان را طلاق ندهند. اگر زوجی مطمئن شود که بعد از طلاق، وظیفه نگهداری کودکان و مسؤولیتهای ناشی از آن به راحتی به عهده مادر قرار میگیرد و او بار دیگر به ایام مجردی و آزادی از قیود مسؤولیت برمیگردد به راحتی میتواند پیرامون جدائی، تصمیم گیرد. اما اگر وظایف سنگینی به عهده وی باشد و قانون نیز در موارد لازم وی را اجبار به انجام وظایف کند به ثبات خانواده کمتر لطمه میخورد.
نکته دیگر، توجه به موارد سقوط و شرایط تحقق «حق حضانت» برای هر یک از پدر و مادر است. آنچه اسلام پیریزی کرده، توجه به زندگی کودک است و لذا برای صاحبان حق، شرایط و قیودی را قرار داده که اگر از آنها تخلف شود، حق خودبخود ساقط میشود. البته احراز این شرایط و قیود باید برای دادگاه، مسلم شود تا بتواند حکمی صادر کند. لذا بیان پروندههای دادگاه در روزنامهها و مجلات بدون تحلیل حقوقی دقیق در جهت بهرهبرداری تبلیغاتی کاملاً ناصحیح است.
تذکر دیگر اینکه سوء استفاده از حق و برداشت ناصحیح از آن و بکارگیری انجام تکلیف به منظور اضرار به دیگری در هر نظام حقوقی وجود دارد. آنچه در این راستا مهم است تبیین روشن و اجرای خوب است که میتواند از سوء استفادهها جلوگیری کند و نه تغییر در احکام.
وظیفة مدنی مسئولان "حضانت"
توضیح دادیم که حق حضانت، بیشتر، بار مسوولیت است تا حق. اکنون به این بحث میپردازیم که اگر از ناحیه کودک، ضرری به غیر وارد شود چه کسی باید خسارت وارده را جبران کند؟
ماده 1216 قانون مدنی: «هرگاه صغیر یا مجنون یا غیررشید باعث ضرر شود ضامن است».
این حکم ناشی از قاعدة اتلاف و مبتنی بر این روایت است که من اتلف مالالغیر فهو له ضامنٌ. اطلاق این روایت، صغیر و غیررشید را شامل میشود.
اما در ماده هفت قانون مسئولیت مدنی مصوب 17 اردیبهشت 1339 میخوانیم:
«کسی که نگاهداری یا مواظبت مجنون یا صغیر قانوناً یا بر قرارداد به عهده او باشد در صورت تقصیر در نگاهداری یا مواظبت مسئول زیان وارده از ناحیه مجنون یا صغیر میباشد و اگر استطاعت جبران تمام یا قسمتی از زیان وارده را نداشته باشد از مال مجنون یا صغیر زیان جبران خواهد شد و در هر صورت جبران زیان باید به نحوی صورت گیرد که موجب عسرت و تنگدستی جبران کننده زیان نباشد».
هرچند بین دو ماده فوق، تعارض وجود دارد ولی در رفع آن میتوان گفت ماده هفت مسؤولیت مدنی ناظر به صورتی است که شخص، دارای حق حضانت در نگاهداری تقصیر نموده باشد بهطوری که تلف، مستند به وی شود در این حالت از باب اقوی بودن سبب از مباشر باید حکم به مسؤولیت وی نمود. این سخن تعارض صدر ماده هفت را با ماده 1216 قانون مدنی حل خواهد کرد. اما ذیل ماده هفت مطالبی بیان میکند که با این جمع چندان سازگاری ندارد.
مسئولیت جبران مالی خساراتی که کودک وارد کرده نیز، کار کسی را که حق حضانت برعهدة اوست. مشکل میکند و پدر، راحتتر میتواند تحمل خسارت کند تا مادر، بویژه که مسئولیت مالی با پدر است و زن را از این تکلیف معاف کردن، بنفع زن میباشد.
مروری بر سیر تکوینی اسناد بین المللی در زمینه حقوق زنان
مروری بر اسناد بین المللی حقوق بشر حکایت از این واقعیت دارد که تاریخچه تکوین اسناد بین المللی که برای دفاع از حقوق زنان تصویب گردیده است ، قدمتی کمتر از یک سده دارد .
همچنین بر رسی اجمالی اسناد بین المللی دفاع از حقوق زن گویای آن است که دغدغه اصلی نخبگان جامعه ملل در دهه اول قرن بیستم ، مسئله خرید و فروش زنان سفید پوست و اجیر کردن آنان برای خود فروشی و ضرورت برخورد با این پدیده اجتماعی بود و اندیشمندان آن دهه اصولاً معتقد به اینکه زنان بتوانند همسان مردان در فعالیت های اجتماعی مشارکت داشته باشند و یا از همان حقوق اجتماعی مردان برخوردار و بهره مند باشند ، نبودند ، لیکن پس از گذشت چند دهه تفکر جهانی نسبت به زنان و حقوق آنان متحول گردید ، گرچه عدم واقع گرایی در اسناد اخیر التصویب به نوبه خود امروز مانعی برای بهره وری کامل از این تحول جهانی محسوب می شود . اسناد ذیل ، مهمترین سند هایی است که در سطح بین المللی ، راجع به حقوق زنان به تصویب رسیده است .
1- به دنبال پیروزی ایلات متحده آمریکا در جنگ های داخلی که با هدف الغای بردگی صورت پذیرفت ، ظاهراً دوران بردگی و تجارت برده و در سراسر جهان رو به زوال گذاشت ، لیکن شکل وسیع تری از بردگی نوین ، که عبارت بود از استثمار نیروی کار انسانها بویژه با سوء استفاده از زنان و کودکان و نیز اجیر کردن آنها برای سوء استفاده های جنسی ، به شدت رایج گردید . بدین لحاظ نخستین سند بین المللی دردفاع از حقوق زنان در 18 ماه مه سال 1904 میلادی در پاریس تحت عنوان « کنوانسیون بین المللی راجع به تأمین یک حمایت موثر علیه معامله جنایت کارانه موسوم به خرید و فروش سفید پوستان » با هدف مقابله با سوء استفاده جنسی از زنان و دختران و اجیر کردن آنها برای فحشا می کنند ، دختران و زنانی را که برای خود فروشی به کشور دیگر برده شده اند ، به وطن اصلی خود عودت دهند .
2- حدود شش سال بعد ( 4 مه سال 1910 میلادی) نیز «قرارداد بین المللی راجع به جلوگیری از خرید و فروش سفید پوستان » در پاریس به امضا رسید که در واقع مکمل کنوانسیون 1904 بود و به موجب آن هر کس برای انجام هوی و هوس دیگری زنی را ولو با رضایت خودش – یا دختر صغیری را برای فسق اجیر و جلی یا از راه عفت منحرف سازد ، مجرم دانسته می شود و می بایست به مجازات برسد . همچنین فریب دادن یا اعمال زور و تهدید و سوء استعمال سلطه و یا مبادرت به استفاده از وسایل جبریه به منظور اجیر کردن زنان یا دختران کبیر برای فسق و منحرف کردن آنان از راه عفت ، جرم تلقی گردید و مرتکب آن مستحق مجازات دانسته شد .
3- در تاریخ سی ام سپتامبر سال 1921 میلادی نیز قرارداد بین المللی دیگری با عنوان « قرارداد بین المللی الغای خرید و فروش نسوان و کودکان » با هدف تکمیل کردن دو سند بین المللی قبل به تصویب تعداد قابل توجهی از دولتها رسید که بر اساس مفاد این قرارداد ، دول متعاهد توافق نموده اند اقدامات لازم را برای تجسس و مجازات کسانی که مبادرت به معامله نسوان و یا کودکان می نمایند ، معمول دارند . همچنین مطابق این قرارداد حتی شروع به جرم معامله نسوان و کودکان ، جرم شناخته شد و مقرر گردید ولو این که دولتها متعاهد قرارداد استرداد مجرمین بین خود را نداشته باشند ، برای استرداد اشخاصی که متهم به جرائم فوق هستند اقدام نمایند .
4- با هدف تشدید اقدامات و تکمیل مفاد قراردادهای فوق ، در تاریخ 11 اکتبر سال 1933 میلادی ، قرارداد جدیدی با عنوان « قراردادا بین المللی راجع به جلوگیری از معامله نسوان کبیره » در ژنو به امضای پاره ای از دولتها رسید که طی آن تصریح گردید : « هر کس برای شهوت رانی دیگری زن یا دختر کبیری را – ولو با رضایت خودش – برای فسق در مملکت دیگری اجیر و جلب و یا از راه عفت منحرف سازد – ولو عملیات مختلفه که مبانی جرم محسوب می شود در ممالک دیگر صورت گرفته باشد – می بایست مجازات شود و شروع به ارتکاب جرم نیز قابل مجازات خواهد بود .»
5- حدود 19 سال پس از امضای قرارداد سال 1933 میلادی ، در نتیجه وقوع تحولات خاص در صحنه بین المللی ، زمینه تصویب سند بین المللی ویژه ای تحت عنوان « کنوانسیون حقوق سیاسی زنان » در بیستم دسامبر سال 1952 میلادی فراهم گردید و در واقع نخستین سند بین المللی مستقل در خصوص حقوق زنان به تصویب سازمان ملل متحد رسید . انگیزه تصویب این کنوانسیون تحقق اصل تساوی حقوق زن و مرد ، شناسایی حق زن و مرد ، شناسایی حق زنان مطابق با مردان برای شرکت مستقیم یا غیر مستقیم در انتخابات آزادانه نمایندگان خود و تأمین برخورداری و بهره مندی مساوی زنان و مردان از حقوق سیاسی بر اساس بهره مندی مساوی زنان و مردان اعم از رأی دادن و کاندیدا شدن بدون هیچ گونه تبعیضی برخوردارند و می توانند مناصب عمومی را عهده دار شوند و مبادرت به فعالیت های اجتماعی مانند مردان بنمایند .
6- در تاریخ سی ام آوریل سال 1956 میلادی نیز با امضای « قرارداد تکمیلی منع بردگی و برده فروشی و عملیات و ترتیباتی که مشابه بردگی است » ، مفهوم بردگی که تا تصویب قرارداد 1933 میلادی به عنوان اجیر کردن و معامله زنان و کودکان مورد استفاده قرار می گرفت ، توسعه یافت و رسومی که به موجب آن ابوین یا قیم یا خویشان و یا اشخاص دیگری وعده دهند یا به زوجیت در آورند و در ازای آن وجه نقد یا جنس دریافت کنند و با این که شوهر یا اقوام یا طایفه وی حق داشته باشند که در مقابل اخذ وجه یا به طریق دیگری واگذار کنند و یا این که زن پس از مرگ شوهر به شخص دیگری ارث برسد ، از جمله رسوم و ترتیبات بردگی شناخته شد و دولتهای متعاهد ملتزم به الغای کامل این گونه رسوم گردیدند .
7- در سال 1963 میلادی مجمع عمومی سازمان ملل متحد با صدور قطعنامه ای با اشاره به وجود تبعیضات قابل ملاحظه نسبت به زنان ، از « کمیسیون رسیدگی به وضع زن» تقاضا نمود تا اقدام به تنظیم متن اعلامیه ای به منظور رفع این گونه تبعیض ها نماید . ، که سرانجام متن پیشنهادی اعلامیه در ماه مه سال 1966 میلادی به تصویب کمیسیون مزبور رسید و در همان سال در مجمع عمومی به کمیسیون رسیدگی به وضع زن اعاده شد و نهایتاً « اعلامیه رفع تبعیض از زن » پس از اعمال اصلاحات در بیست و دومین اجلاس مجمع عمومی ملل متحد مورخ هفتم نوامبر سال 1967 میلادی طی قطعنامه ای مورد تصویب واقع شد .
8- در مقدمه اعلامیه انگیزه اصلی تصویب آن وجود تبعیض علیه زنان و مباینت آن با حیثیت بشر و رفاه خانواده و اجتماع ، وجود موانع برای مشارکت زنان در حیات سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی کشورهایشان در شرایط مساوی با مردان و ضرورت رفع موانع برای شکوفایی کامل استعدادهای زنان در خدمت به کشورهای خود و جامعه بشری ، بیان شده است .
9- مهمترین نکاتی که در متن اعلامیه جهانی رفع تبعیض از زن آمده بدین قرار است :
- تأکید بر اتخاذ تدابیر و اقدامات لازم توسط دولت ها برای امحای عرف و عادات و مقررات و اعمال تبعض آمیز علیه زنان و برقراری حمایت قانونی کافی از تساوی حقوق مردان و زنان خصوصاً با درج اصل تساوی حقوق در قانون اساسی کشورها و اجرای کامل مصوبات سازمان ملل متحد و سازمانهای وابسته به آن .
- تأمین شرایط مساوی و بدون تبعیض زنان در انتخابات ، رفراندم ها و تصدی مناصب و مشاغل عمومی .
- تضمین برخورداری زنان از حقوق مساوی با مردان در امر تابعیت و عدم تحمیل تابعیت مرد بر زن .
- تأمین کامل حقوق مدنی زنان مساوی با مردان خصوصاً در زمینه های حق تملک ، تصرف در اموال خود ، احراز مقام های قضایی و حق آزادی رفت و آمد .
- تأمین اصل تساوی مقام شوهر و زن در امور مربوط به ازدواج و زناشویی .
- لغو کلیه قوانین جزایی تبعیض آمیز علیه زنان .
- مبارزه با معامله زنان و بهره برداری از آنان در جهت فحشا .
- تأمین و تضمین حقوق مساوی با مردان در فراگیری تحصیلات در همه سطوح و برخورداری از همه امکانات ( مانند بورس تحصیلی و فرصت مطالعاتی ) .
- تأمین حقوق زنان نظیر مردان در زمینه حیات اقتصادی و سیاسی ، مانند : حق تساوی دستمزد و رفتار مساوی در قبال کار با ارزش مساوی ، استفاده یکسان از حقوق مربوط به کار ، برخورداری از مزایای بازنشستگی و بیماری و بیکاری و تأمین حق مسلم زنان در دوران بارداری و وضع حمل .
- در مجموع اعلامیه فوق نقطه تحول تاریخی جامعه بین المللی در زمینه دفاع از حقوق زنان محسوب می شود .
8- از آنجا که در حقوق بین الملل اعلامیه ها ، علیرغم ارزش و جایگاه خاص خود به عنوان اعلام اراده عموم دولت ها در موضوع خاص ، از نظر اجرایی واجد جنبه الزام و تعهد برای دولتها نمی باشند ، لذا عموماً برای اجرایی کردن اهداف مقرر در اعلامیه های بین المللی ، کنوانسیون ها و میثاق هایی به تصویب می رسد که دولتها با امضا و الحاق به آنها تعهداتی را در زمینه اعمال مفاد یک سند بین المللی نقل می کنند .
در خصوص اعلامیه رفع تبعیض از زن نیز به همین شیوه عمل گردید و برای اجرایی کردن آن « کنوانسیون رفع کلیه اشکالات تبعیض علیه زنان » در تاریخ هجدهم دسامبر سال 1979 میلادی به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسید .
در مقدمه کنوانسیون ، نگرانیهایی از وجود تبعیضات گسترده علیه زنان و امکان دسترسی حداقل آنان به مواد غذایی ، بهداشت ، تحصیلات ، اشتغال و سایر نیازها علیرغم تصویب اسناد متعدد بین المللی در زمینه حقوق زنان ، ابراز گردیده و بر ضرورت و اهمیت نقش زنان در روند توسعه همه جانبه جهانی و اجرای اصل مساوات کامل میان زنان و مردان و محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان تأکید شده است .
نکته مهمی که این سند بین المللی را از اسناد قبلی در این زمینه ممتاز می کند ، تعریف جامع واژه « تبعیض علیه زنان » در صدر کنوانسیون است .
در کنوانسیون فوق ابزارهایی است که موجب تحقق سیاست رفع تبعیض کامل علیه زنان می شود ( مانند تصریح اصل مساوات در قانون اساسی کشورها ، تصویب قوانین مناسب در این زمینه ، اتخاذ تدابیر قضایی لازم و اصلاح قوانین و مقررات تبعیض آمیز ) و موجبات تضمین توسعه و پیشرفت حقوق زنان را فراهم می کند ، تصریح گردیده است .
همچنین دولت های متعاهد کنوانسیون در خصوص تضمین حق رأی زنان در کلیه انتخابات و همه پرسی ها و نیز امکان نامزدی در اجتماعات منتخب عمومی ، به طور کلی مشارکت در تعیین سیاست دولت و تصویب سمت های دولتی در تمامی سطوح دولتی و احراز نمایندگی دولت در سطح بین المللی توافق نمودند .
به علاوه در خصوص سایر حقوق مدنی ، سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی برای زنان ، از جمله حقوق مساوی مربوط به تابعیت برای زنان و مردان ، حقوق مربوط به آموزش و پرورش ، حق اشتغال به کار و حقوق وابسته به آن ، حق مربوط بیمه های اجتماعی و حمایتی ، حقوق مربوط به ازدواج ، حق برخورداری از خدمات بهداشتی ، حق بهره مندی از وام ها و تسهیلات بانکی و برخورداری از رفاه عمومی و شرایط زندگی مناسب از قبیل مسکن ، آب ، برق ، ارتباطات و حمل و نقل ، در کنوانسیون تأکید شده است .
نفقه و چگونگی طرح دادخواست
تعریف نفقه زوجه :
نفقه عبارت است از تأمین هزینه زندگی زن که شامل خانه، اثاثیه منزل، غذا، لباس، دارو و درمان از زمان عقد دائم که برعهده زوج می باشد.
نفقه در قانون مدنی اینگونه تعریف شده است :
مطابق قانون مدنی ایران [1]: نفقه عبارت است از همة نیازهای متعارف و متناسب با وضعیت از قبیل مسکن، البسه، اثاث منزل و هزینه های درمانی و بهداشتی و خادم در صورت عادت یا احتیاج به واسطه نقصان یا مرض.
چگونگی محاسبه میزان نفقه :
ضابطه موجود در تعیین میزان نفقه، بر مبنای شئونات خانوادگی زن، عرف و عادت ساکنان هر منطقه و وضع مالی مرد، می باشد و در صورت عدم توافق زوجین در میزان نفقه، دادگاه به تعیین میزان آن اقدام می نماید.
شرایط پرداخت نفقه :
به محض این که عقد ازدواج صورت پذیرفت و زوجین زندگی زناشویی خود را آغاز نمودند، شوهر مکلف به پرداخت نفقه است. البته زوجه در صورتی مستحق نفقه است که از همسر خود تمکین نماید.
تمکین به معنای اطاعت زن از شوهر در ادای وظایف زوجیت، حسن معاشرت و سکونت در منزل شوهر است. به زنی که از همسرش در مفهوم خاص و عام اطاعت ننماید «ناشزه» گویند.
ماده 1108-هرگاه زن بدون مانع مشروع از ادای وظایف زوجیت امتناع کند، مستحق نفقه نخواهد بود.
ترک منزل از ناحیه زوجه و تعلیق نفقه :
زوج وظیفه دارد که در حد توانش منزلی مستقل و متناسب با شئونات زوجه فراهم نماید. حال اگر این منزل از جنبه شئونات اجتماعی مطابق حال زن باشد ولی به سر بردن در آن منزل موجب شود که احتمال ضرر و زیان شرافتی یا بدنی (آزار و اذیت) زوجه برود، خروج وی از منزل «نشوز و عدم اطاعت» محسوب نمیگردد و نفقه تا زمان برطرف شدن مشکل به وی تعلق خواهد گرفت.
ماده 1114 قانون مدنی-زن باید در منزلی که شوهر تعیین می کند سکنی نماید مگر آنکه اختیار تعیین منزل به زن داده شده باشد.
ماده 1115 قانون مدنی-اگر بودن با شوهر در یک منزل متضمن خوف ضرر بدنی یا مالی یا شرافتی برای زن باشد، زن می تواند مسکن علیحده اختیار کند و در صورت ثبوت مظنه ضرر مزبور، محکمه حکم بازگشت به منزل شوهر نخواهد داد و مادام که زن در بازگشتن به منزل مزبور معذور است نفقه برعهده شوهر خواهد بود.
ضمانت اجرای عدم پرداخت نفقه :
زنی که همسرش از پرداخت نفقه به وی خودداری می کند، هم می تواند شکایت کیفری کند و هم می تواند دادخواست حقوقی ارائه نماید.
شکایت کیفری :
زن در یک برگ عادی شکایت خود را نوشته و آن را به دادگاه ارائه میدهد. در این صورت به شکایت وی خیلی سریع رسیدگی می شود و مرد ملزم و محکوم به پرداخت نفقه خواهد شد. در این صورت اگر مرد از پرداخت نفقه خودداری کند، به زندان اعزام می گردد. البته لازم به ذکر است که نفقه مربوط به زمان حال از طریق کیفری قابل مطالبه و نفقه مربوط به گذشته با ارائه دادخواست حقوقی قابل پرداخت است.
ماده 642-هر کس با داشتن استطاعت مالی نفقه زن خود را در صورت تمکین ندهد یا از تأدیه نفقه سایر اشخاص واجب النفقه امتناع نماید، دادگاه او را از سه ماه و یک روز تا پنج ماه حبس محکوم می نماید.
جرم مستمر :
نفقه از جمله جرائم مستمر به شمار می رود یعنی از آنگونه جرائمی است که در صورت عدم پرداخت، به دفعات قابل شکایت کیفری می باشد مثلاً اگر نفقه مرداد ماه پس از شکایت کیفری از شوهر اخذ گردید ولی او از پرداخت نفقه ماه بعد خودداری کرد، زن می تواند مجدداً شکایت ترک انفاق نماید. به همین لحاظ بزه «ترک انفاق» جرم مستمر محسوب می گردد و باگذشت شاکی، پرونده بسته می شود.
دادخواست حقوقی مطالبه نفقه :
چنانچه زنی بخواهد نفقه ایام گذشته خود را طلب کند، فقط با ارائه دادخواست حقوقی می تواند آن را دریافت نماید.[2]
نحوه ارائه دادخواست حقوقی :
زوجه پس از خرید دو نسخه دادخواست، می بایست خود را در آنها قید کند. و چون دعوای نفقه مالی است به میزان مبلغ مورد مطالبه تمبر الصاق و آن را به دادگاه خانواده تقدیم نماید. وی می تواند در دادخواست خود هزینه دادرسی را نیز مطالبه کند. در صورت عدم توانایی مرد به پرداخت نفقه و یا اینکه به هیچ طریق نتوان مرد را مجبور به پرداخت نفقه گردد زن می تواند دادخواست طلاق تنظیم نماید.[3] [4] [5]
نحوه محاسبه میزان تمبر :
اگر مثلاً میزان نفقه مورد مطالبه 100 هزار تومان باشد، هزینه تمبر آن 1500 تومان می باشد یعنی 5/1 درصد از کل مبلغ نفقه، بنابراین روش محاسبه هزینه تمبر به این صورت است که : خواسته × 5/1% : حاصل میزان مبلغ لازم برای ابطال تمبر می باشد. 500="5/1" صدم × 10000
عجز از پرداخت هزینه تمبر :
اگر زنی توان هزینه تمبر را نداشت، می تواند ضمن دادخواست مطالبه نفقه، دادخواست اعسار (دادخواست عجز از پرداخت نفقه) را ارایه دهد و شهود خود را معرفی نماید که در صورت اثبات، از پرداخت هزینه دادرسی معرفی می گردد.
نفقه در مدت عقد و قبل ازدواج :
در مدت فاصل میان عقد و انجام ازدواج، نفقه ای به زن تعلق نمی گیرد مگر اینکه زن جهت شروع به زندگی اعلام آمادگی کرده باشد ولی مرد از بردن همسرش خودداری نماید که در این صورت زن مستحق دریافت نفقه می باشد. در این صورت زوجه باید بتواند ادعای خود را ثابت نماید یعنی یا باید به نزدیکترین مجتمع قضایی محل سکونت خود مراجعه، سه برگ اظهارنامه دریافت و آمادگی خود را اعلام نماید یا اینکه چند نفر را به شهادت بگیرد و استشهادیه ای تنظیم نماید.
نفقه زوجه در زمانی که وی تمکین را منوط به پرداخت مهریه نموده است :
به زنی که بعد از عقد، شروع به زندگی زناشویی و رفتن به خانه شوهر را منوط به پرداخت مهریه نماید، نفقه تعلق می گیرد و مرد مکلف است نفقه وی را بپردازد.
ماده 1085 قانون مدنی-زن می تواند تا مهر به او تسلیم نشده، از ایفای وظایفی که در مقابل شوهر دارد امتناع کند مشروط بر اینکه مهر او حال باشد و این امتناع مسقط حق نفقه نخواهد بود.
نحوه پرداخت نفقه پس از طلاق :
در طلاق رجعی[6] در زمان عده (سه ماه و 10 روز پس از ثبت طلاق)، مرد باید به همسرش نفقه بپردازد و اگر طلاق به لحاظ عدم تمکین و عدم اطاعت زوجه صادر شده باشد، نفقه ای به وی تعلق نمی گیرد. در طلاق بائن[7] و در فسخ نکاح[8] نیز نفقه ای به زن پرداخت نمی شود.
ماده 1109 قانون مدنی-نفقه مطلقه رجعیه در زمان عده برعهده شوهر است مگر اینکه طلاق در حال نشوز واقع شده باشد لیکن اگر عده از جهت فسخ نکاح یا طلاق بائن باشد، زن حق نفقه ندارد مگر در صورت حمل از شوهر خود که در این صورت تا زمان وضع حمل حق نفقه خواهد داشت.
نفقه در عده وفات :
به موجب اصلاحی سال 1381 قانون مدنی-در عده وفات نفقه زن در صورت مطالبه از اموال کسانی که پرداخت نفقه به عهده آنهاست تأمین می گردد.
نفقه زوجه در صورت صغیر بودن زوج :
با توجه به اینکه طفل صغیر تحت ولایت پدر و پدربزرگ پدری خود میباشد، پرداخت نفقه به عهده پدر است. در صورت فوت پدر یا حجر او، ولایتش ساقط می شود و به عهده پدربزرگ پدری خواهد بود. اگر صغیر ولی خاص نداشته باشد، برای وی نصب قیم می شود و نفقه زوجه وی را ولی خاص و در صورت نبودن او، قیمی که دادگاه تعیین می کند نفقه را پرداخت خواهد کرد.
نفقه زوجه در صورت مجنون بودن زوج :
این مورد نیز همان شرایط مورد قبلی را دارد یعنی در صورت نبودن ولی خاص برای مجانین و اشخاص غیررشید که جنون یا عدم رشد آنها متصل به زمان[9] صغر آنها بوده و ولی[10] خاص نداشته باشند، دادگاه نصب قیم می نماید تا اداره اموال او را برعهده بگیرند.
نفقه زوجه در صورت غایب مفقودالاثر بودن زوج :
در این خصوص زوجه به دادگاه مراجعه کرده و حاکم شرع نیز از اموال غایب به قدر نفقه زوجه قرار خواهد داد.
نفقه در عقد موقت (صیغه) :
در صورتی که زنی به عقد موقت مردی درآید و به زبان عامیانه صیغه وی گردد، نفقه به وی تعلق نمی گیرد مگر اینکه آنان توافق به پرداخت نفقه کرده باشند.
ماده 1113-در عقد انقطاع، زن حق نفقه ندارد مگر اینکه شرط شده یا آن که عقد مبنی بر آن جاری شده باشد.
برگ دادخواست به دادگاه عمومی
خواهان:در این قسمت مشخصات خواهان نوشته می شود.
خوانده:در این قسمت مشخصات خوانده نوشته می شود.
وکیل یا نماینده قانونی:مشخصات وکیل یا ولی یا قیم نوشته می شود.
تعیین خواسته و بهای آن:مطالبه مبلغ……………ریال بابت نفقه[11]
دلایل و منضمات دادخواست:دلایل و مدارک مانند شهادت شهود- برگ استعلامیه- گزارش نیروی انتظامی و غیره در این قسمت نوشته می شود.
شرح دادخواست : ریاست محترم مجتمع خانواده شماره…………
احتراماً، به عرض می رسانم مدت ده سال است که با خوانده دعوی ازدواج نموده ام و حاصل این ازدواج دو فرزند می باشد. تا حدود یکسال قبل زندگی خوبی داشتم و همسرم مرتباً به خانه می آمد و خرجی من و بچه ها را می داد. نزدیک یکسال است که ایشان تغییر رویه و رفتار داده و ضمن آنکه کمتر به خانه می آید خرجی ما را هم نمی دهد و ما از نظر مالی در وضعیت نابسامانی بسر می بریم چون ایشان نفقه یکسال گذشته مرا نداده است. از این رو تقاضای صدور حکم مبنی بر الزام ایشان به پرداخت مبلغ خواسته و هزینه دادرسی و سایر خسارتهای آن را دارم.
محل امضا- مهر- انگشت شماره و تاریخ ثبت دادخواست شماره
شعبه………………دادگاه عمومی………………رسیدگی فرمائید.
نام و نام خانوادگی مقام ارجاع کننده
تاریخ / / امضا تاریخ
وضعیت حقوقی کودک آزمایشگاهی
یکی از پدیده های دانش جدید ، نوزادی بود که چندی پیش در انگلستان چشم به جهان گشود و در رسانه های گروهی ، کودک آزمایشگاهی نام گرفت . این انسان که قسمتی از راه پیدایش خود را در خارج مسیر طبیعی پیموده است از ، ترکیب نطفه زن و شوهری در خارج رحم و پرورش آن تا مدت معینی در داخل لوله آزمایشگاهی و سپس انتقال آن به رحم مادر ، پا به عرصه هستی گذارده است .
این حادثه مانند ره آوردهای دیگر علمی ، مسائل حقوقی خاصی را در بر می انگیزد که طرح آن نه در مجموعه های قانونگذاری ، نه در نوشته های حقوقی سابقه ندارد . از آن جهت که اداره و تنظیم این پدیده ها بوسیله مقررات ، برای پایداری نظم جامعه ضروری است ، دانش حقوق ناگزیر است حداقل همراه این مسائل نوظهور گام بردارد و یا چون سایه ای آن را دنبال کند .
از این رو مناسب می نماید که به اختصار وضعیت کودک آزمایشگاهی در سیستم حقوقی ایران موضوع بحث قرار گیرد و با آنکه در بین مقررات قانونی نصی در خصوص آن نمی توان یافت ، به کمک قواعد و اصول کلی و روح مقررات موضوعه ، احکام حقوقی آن استنباط گردد .
در این مقاله مسائل مربوط به موضوع مذکور را ذیلاً بررسی می کنیم .
چون پاره ای از مبانی استنباط احکام موضوع این مقاله با مبانی مربوط به تلقیح مصنوعی انسان که موضوع مقاله نویسنده در شماره اول مرداد 45 مجله دادگستری بوده است ، بی ارتباط نیست توجه خوانندگان محترم را بدان نیز معطوف بداریم . مسائل این مقاله در دو گفتار بحث می شود : نسب ، حقوق ارث و وصیت .
نسب
هم چنانکه معلوم است ، نسبت عبارت از رابطه خویشاوندی است که از راه خون بین دو یا چند نفر برقرار می شود . در اینجا دو امر را باید از هم تفکیک کرد : یکی پیدایش نسب و دیگری راه اثبات آن .
الف ـ پیدایش نسب ( بحث ماهوی )
کودک آزمایشگاهی قانوناً به کدام شخص یا اشخاص منتسب خواهد شد ؟
لازم است پیش از ورود در مسائل مربوط ، مقدمه ای بیان شود و چون در مورد نسب مانند سایر موضوعات مدنی ، مقررات فقه امامیه مورد اقتباس نویسندگان قانون مدنی ایران بوده است ، مقدمه مذکور را ابتدا در فقه ، وسپس در حقوق مدنی ایران ، مورد توجه قرار می دهیم :
آنچه مسلم است این است که پس از ظهور اسلام ، این مبنای طبیعی ، مورد انکار و رد شارع مقدس قرار نگرفته است و به اصطلاح اصولی ، در مورد عنوان نسب ، حقیقت شرعیه ای وجود ندارد ، بلکه در فقه نیز نسب به همین معنی عرفی اطلاق می گردد ، منتها در یک مورد نسب طبیعی مورد شناسائی حقوقی اسلام قرار نگرفته است و آن مورد مربوط به زنا است که هر چند طفل از نطفه زن و مرد زناکار بوجود آمده باشد ولی چون رابطه جنسی بین پدر و مادر او نامشروع است ، ملحق به ایشان نمی شود . زنا در موردی محقق می شود که طرفین رابطه نامشروع ، بر عدم وجود زوجیت آگاه باشند . در صورتی که ایشان اشتباهاً رابطه جنسی برقرار کرده باشند ، طفل حاصل از این عمل ، با طرفین نسب شرعی خواهد داشت و هر گاه یکی از آنها باخبر باشد ، رابطه جنسی مزبور ، منحصراً از جانب او زنا محسوب شده و انتساب طفل را به او منتفی می سازد ، ولی نسب بین طفل و طرف دیگر برقرار خواهد شد .
بنا بر این تولد طفل از رابطه زنا مانع تحقق نسب شرعی است ، ودر غیر مورد زنا باید نسب طبیعی ، نسب شرعی و معتبر محسوب گردد ، مانند نسب ناشی از شبهه .
مسئله دیگری که طرح آن در اینجا مناسب به نظر می رسد ، این است که هر گاه نطفه مرد و زنی در لوله آزمایشگاه ترکیب شود و سپس در رحم زن دیگری قرار داده شود و بعد از انقضاء دوره حمل ، طفلی از آن متولد گردد ، از نظر نسب و آثار قانونی چه وضعیتی نسبت به این زن خواهد داشت ؟ تا آنجا که اطلاع داریم ، این فرض هنوز در عالم پزشکی وقوع نیافته است ، ولی ممکن است در آینده نزدیک واقع گردد . به همین جهت بحث اختصاری نسبت به وضعیت حقوقی آن خالی از فایده نیست .
آنچه مسلم است ، این است که در این مورد نسب قانونی بین زنی که طفل در رحم او رشد پیدا کرده و خود طفل بوجود نخواهد آمد . زیرا تخمک آن زن در پیدایش کودک شرکت نداشته است و صرف تکامل یافتن و گذراندن مراحل رشد در رحم سبب تحقق در نسب نیست بنا بر این طفل فقط به صاحبان نطفه ملحق خواهد گردید ولی آیا این مورد را می توان سبب نشر حرمت دانست یا خیر ؟ به عبارت دیگر ، آیا صرف تکامل طفل در رحم زن می تواند از موانع نکاح به حساب آید ؟ مثلاً آیا کودک مزبور می تواند بعداً با آن زن و یا همسر و فرزندان او ازدواج کند ؟ با لحاظ روح مقررات کلی مربوط به نکاح و خویشاوندی پاسخ این مسئله را نمی توان به روشنی استنباط کرد ؛ زیرا از یک طرف قانون مدنی در ماده 1045 و مواد بعدی ، تمام موانع نکاح را بطور محصور برشمرده و از آنها نمی توان مانعیت چنین امری را استنباط کرد ،توقف نطفه را در رحم ، تا رسیدن به تکامل نمی توان سبب قرابت دانست . زیرا منشاء قرابت که از موانع نکاح به حساب می آید به سه امر لانحصار یافته و آن عبارت است از نسب ، سبب رضاع که هیچ یک با موضوع مورد بحث نمی تواند قابل انطباق باشد . در نتیجه قرابت و خویشاوندی بین طفل و زن موجود نیست و این وضعیت سبب نشر حرمت مانع نکاح نخواهد گردید .
از طرف دیگر هنگامی که از ارتکازیات حقوقی ذهن خود مراجعه می کنیم در می یابیم که وجدان به آسانی حاضر به قبول این امر نیست که مثلاً کودک مزبور بتواند قانوناً با زنی که او را مدتی در رحم خود پرورش داده است ازدواج کند آیا می توان به کمک وحدت ملاک یا به استناد مفهوم اولویت ، حکم قرابت رضاعی را نسبت به مورد بحث جریان داد و چنین استدلال کرد که ملاک نشر حرمت در رضاع این است که رشد جسمانی مرتضع ، بر اثر تغذیه او از ماده ای فراهم آمده که از جسم مرضعه تولید گردیده است و در مورد بحث نیز مسلماً این وضع موجود است ؟ یا آنکه وقتی رضاع با اجتماع شرایط خاص خود سبب نشر حرمت و مانع نکاح باشد به طریق اولی ، تکامل و تشکل طفل در رحم ، می تواند نسبت به نکاح مانعیت داشته باشد ؟
به وجود نکاح مذکور در بالا ، بخصوص از آنجا می توان بهتر پی برد که در بسیاری روایات فقهی و عبارات فقها ، برای تحقق نشر حرمت در رضاع رویش گوشت و استخوان و یا به بیان امروز پیدایش سلولهای بدن طفل از شیر مرضعه به عنوان ضابطه معرفی گردیده است . هر چند رویش گوشت و استخوان در روایات مذکور ، صرفاً به عنوان ضابطه تحقق نشر حرمت ذکر شده است ، ولی نحوه بیان و تعبیر آنها طوری است که بعید نیست بتوان ضابطه مذکور را به اصطلاح فقهی نوعی علت مصرحه حکم تلقی کرد . مع الوصف استنباط مزبور در ملاک گیری قدری دور از احتیاط و شبیه قیاس به نظر می رسد . زیرا درست است که نمو جسمانی طفل از زن به عنوان ضابطه و یا حتی در سطح علت مصرحه حکم نشر حرمت معرفی شده است ،
ولی منشاء این نمو در فقه و همچنین در قانون مدنی ( ماده 1046 ) شیر است نه مواد درونی دیگری که طفل در مراحل جنینی برای تکامل جنینی برای تکامل خود از آن استفاده می کند . مضافاً بر آنکه مطلق تغذیه از شیر مرضعه سبب تحقق خویشاوندی رضاعی و نشر حرمت نیست بلکه همانطور که ماده 1046 قانون مدنی مقرر می دارد ، باید شرایطی را از قبیل بوجود آمدن شیر از حمل مشروع و مکیدن آن از پستان ، دارا باشد . مفهوم شرایط مذکور این است که اگر مثلاً شیر ناشی از حمل نباشد ( چنانکه در موارد استثنائی امکان دارد ) یا آنکه ناشی از حمل نامشروع باشد آنکه از پستان مکیده نشده باشد ، و پس از خروج از آن بوسیله ظرف و غیره ئمورد استفاده قرار گرفته باشد ، خویشاوندی بین طفل و زن به وجود نمی آید و منعی برای ازدواج آن دو و یا ازدواج طفل با خویشاوندان زن بوجود نخواهد آمد ، هر چند که تغذیه طفل از شیر به حدی باشد که رویش گوشت و استخوان او را سبب شده باشد . در این صورت نسبت به وحدت ملاک و ذات علت حکم ، دریچه ای برای ورود تردید در ذهن باز می شود . آیا از نظر فقهی و تبعاً از جهت قانون مدنی ، علت حکم نشر حرمت که آن را منصوص تلقی کردیم صرفاً رویش سلولهای بدن طفل از مطلق مواد تولیدی در درون جسم زن است ، یا آنکه علت خصوص نمو این سلولها از شیر آن زن می باشد و شیر در این مورد خصوصیتی دارد ؟
در هر حال با توجه به آنچه گفته شد ، و با توسل به مبانی اصولی ، مانند اصل عدم حرمت و قرابت ، حکم به تحقق خویشاوندی بین طفل و زنی که نطفه او در مرحله تکون شرکت نداشته ولی تکامل طفل در رحم او انجام شده است ، موجه به نظر نمی رسد .
1 ـ از نظر فقهی نسب ، یک امر طبیعی است و در عرف اجتماعات پیش از ظهور اسلام ، نسب از تکون یک انسان ، از ترکیب نطفه دو انسان ذکور و اناث می شده است . هر چند در پاره ای از ادیان و نزد بعضی ملل ، برای آنکه نسب از اعتبار حقوقی و نفوذ اجتماعی برخوردار باشد ، کم و بیش وجود شرایطی نیز ضروری بوده است ، ولی اساس تحقق نسب و منشاء اصلی الحاق طفل به شخص ذکور و اناث همان انعقاد نطفه از دو شخص مذکور بوده است . امروزه نیز در عرف عام اجتماعات ، نسب همین منشاءرا دارد .
2 ـ از نظر حقوق مدنی ، قانون مدنی ایران نیز در این مورد ، از حقوق امامیه متابعت کرده است و بر مقررات آن ، چیزی نفیاً یا اثباتاً نیفزوده است . طبق ماده 165 قانون مدنی طفل متولد از نزدیکی به شبهه ملحق به طرفی می شود که در اشتباه بوده و نزدیکی را مشروع تصور کرده است . همچنین مطابق ماده 1166 قانون مدنی در صورتی که نکاح بین زن و مرد باطل باشد ، طفل با هر یک از ایشان که از بطلان نکاح بی خبر بوده است ، نسب قانونی خواهد داشت . به طوری که معلوم است ، ملاک اصلی الحاق نسب بین طفل و شخص و یا اشخاص دیگر ، پیدایش او از نطفه ایشان است ،
منتها در ماده 1167 قانون مدنی قانونگذار فقط زنا را مانع تحقق نسب مشروع دانسته است . بنا بر این در هر مورد که زنا صادق نباشد مانعی در انتساب طفل به شخصی که از نطفه او تکون پیدا کرده است وجود نخواهد داشت . با توجه به مطالب بالا باید گفت که طفل متولد از بارور کردن تخمک و ترکیب نطفه مرد و زن ، در خارج از رحم در درون لوله آزمایشگاهی ملحق به صاحبان نطفه خواهد بود . زیرا از یک طرف نسب طبیعی محقق است ، و از طرف دیگر ، برای پیدایش نسب مشروع ، قانونگذار خصوصیت دیگری را نظیر انجام رابطه جنسی بین مرد و زن لازم ندانسته است ، حکم حقوقی مزبور نه تنها در موردی است که بین دو طرف نطفه رابطه زوجیت وجود داشته باشد بلکه حتی بعید نیست گفته شود ، در صورتی هم که طرفین از این حیث ، با یکدیگر بیگانه باشند ، جریان پیدا می کند و طفل با ایشان نسب قانونی خواهد داشت
. در این صورت تحقق نسب طبیعی مسلم است ، عنوان زنا که جز با انجام راتبطه جنسی نامشروع بین طرفین ، حاصل نمی شود صادق نخواهد بود تا مانعی برای الحاق طفل به صاحبان نطفه باشد . در این حکم فرقی نیست بین موردی که زن صاحب تخمک ، شوهر داشته باشد یا خیر .
نقد تربیتی برکنوانسیون حقوق کودک ( بخش اول (
جنبشهای اجتماعی ، کنوانسیونها ، سمینارها و دیگر فعالیتها در ایران و یا در سطح جهانی همیشه نکات مثبت و منفی بیشماری را در پی داشته است. به عنوان مثال کنوانسیون رفع تبعیض و یا کنوانسیون حقوق کودک، در اینجا قصد داریم که در چند بخش به نقد تربیتی در رابطه با کنوانسیون حقوق کودک بپردازیم . در سال 1372 دولت جمهوری اسلامی ایران به این کنوانسیون ملحق شد. مشروط بر اینکه مفاد کنوانسیون در هر مورد ، و هر زمان، در تعارض با قوانین داخلی و موازین اسلامی نباشد و یا اینگونه موارد از طرف جمهوری اسلامی لازم العاریه نباشد ." قصد ما بر این است که با توجه به شرایط فرهنگی و حقوقی حاکم بر کشور خودمان ، به نقد و تحلیل منصفانه برآییم . در این مقاله به نقد تربیتی مفاد کنوانسیون پرداخته و امید خدا در مقاله های بعد به نقد ساختاری فقهی و حقوقی می پردازیم .
نقد تربیتی :
به طور کلی اعلامیه جهانی حقوق کودک و کنوانسیون حقوق کودک گامی مثبت در توجه به کودک .
نیازمندیهای وی برداشته است . این معاهده مشتمل بر نکات ارزشمندی از جهت تربیتی ا ست که برخی مستقیما تعلیم و تربیت کودک را مد نظر قرار داده ، برخی موانع تربیت را گوشزد نموده و هشدارداده و بعضی دیگربهداشت روانی کودک را به عنوان مقدمه ضروری و مورد تاکید قرار داده است.
از جهت تربیتی محورهای ژیر در کنوانسیون قابل ملاحظه است .
- توجه به لزوم مراقبتهای ویژه در دوران کودکی ( مقدمه (
- رشد کامل و متعادل شخصیت کودک در محیط خانواده مملو از خوشبختی ، محبت و تفاهم ( ماده 6)
- توجه به ایده آلهای بشری درپرورش کودک از قبیل صلح، احترام ، بردباری، آزادی، برابری و اتحاد ( ماده 6(
- عنایت به ارزشهای سنتی و فرهنگی هر ملت در تعلیم و تربیت ( ماده6(
- حفظ هویت شخصی کودک از جمله داشتن نام و تابعیت یک مملکت ( مواد 7
- مسئولیت مشترک والدین در رشد و پیشرفت کودک ( مواد 17 و18 (
- احترام به مسئولیتها و حقوق والدین ( ماده 5(
- مقابله با اشکال کودک آزاری ( ماده 19(
- توجه به انواع آموزش و پرورش در سطوح مختلف ( ماده 28)
- مقابله با انواع سوء استفاده و استثماردر کودکان ( مواد 33، 34، 36)
- تخفیف و تعدیل مجازات در کودکان ( ماده 37(
البته همین آموزه ها دردین مبین اسلام که به عنوان یک مکتب تربیتی دغدغه پرورش و هدایت انسانها را سر لوحه تعالیم خود قرارداده در چهار چوبی جامعتر پرداخته شده است که به برخی از آنها اشاره می شود.
الف) لزوم حمایت از کودک: امام علی به فرزندش امام حسن مجتبی (ع) می نویسد :
" تو را قسمتی از وجود خودم بلکه همه وجود خودم یافتم ، تا آنجا که اگر چیزی به تو اصابت کند ، گویا به من اصابت کرده ، اگر مرگ به سراغ تو آید گویا به سراغ من آمده است "
ب) احترام و تکریم کودک :. پیامبر اکرم همیشه به کودکان سلام می کردند . پیامبر اکرم درباره صدا زدن کودکان با لقب نیکو می فرماید " قبل از اینکه دیگران به فرزندان شما القاب زشت بدهند به آنها کنیه ( نیکو) بدهید.
ج) پرهیز از خشونت و بد رفتاری با کودکان : ام الفضل همسر عباس بن عبدالمطلب و دایه امام حسین(ع) می گوید : پیامبر (ص) ، حسین (ع) را در زمان شیر خوارگی از من گرفت و در آغوش کشید ، حسین ( ع) لباس پیامبر (ص) را خیس کرد و من او را با خشونت از پیامبر گرفتم به گونه ای که گریه افتاد پیامبر (ص) فرمود: ام الفضل آرام باش این آلودگی با آب پاک می شود اما چه چیزی میتواند کدورتی را که از ناحیه تو برقلب حسین نشسته است برطرف سازد. امام صادق (ع) فرمود خدا رحمت کند کسی را که فرزندش را در نیکی ها کمک کند. راوی پرسید : چگونه او را در نیکی ها کمک کند؟
امام فرمود آنچه در توان اوست و انجام می دهد ، بپذیرد و از آنچه در توان او نیست و انجام نداده است ، در گذرد و او را برای کارهایی که در توانش نیست ، وادار نسازد و سخت نگیرد . "
د) رعایت عدل و پرهیز از تبعیض :
پیامبر ( ص) مردی را مشاهده نمودند که دو پسر داشت، یکی را بوسید و یکی را نبوسید . پیامبر فرمود : چرا بین آن دو مساوات را رعایت نکردی ؟ همچنین فرمودند : " اعدلوا بین ابناکم کما تحبون ان تعدلوا بینکم فی البرو اللطف "
بین فرزندان به عدالت رفتار کنید ، همانطور که دوست دارید با نیکی و محبت شما به عدالت رفتار کنند . این موارد ، نمونه هایی از جامعیت آموزه های دین اسلام است . البته این نوشتارپیش از آنکه در صدد اثبات جامعیت مبانی تربیتی دین اسلام بر آید ، خواهان تبیین مواردی از کنوانسیون است ، که با مبانی تربیتی اسلامی در تضاد است . و از سوی دیگر با روانشناسی جدید نیز همخوانی ندارد . زیرا هر برنامه ریزی تربیتی مستلزم شناخت جامع از ابعاد و ساختهای انسان و پیچیدگی های تو در توی آن می باشد که این امر جز به مدد وحی میسر نمی شود ، چون هیچکس به قدر خالق آدم ، به تمام زوایای وجودی انسان شناخت و معرفت ندارد . به همین جهت صورت بندیها و تدوینهای فارغ از جهان وحی ناقص و نارسا خواهد بود . خداوند متعال در این رابطه می فرماید:
" پس آیا کسی را که می آفریند چون کسی است که نمی آفریند ؟ آیا متذکر نمی شوید ؟ "
" پس آیا کسی که به سوی حق رهبری کند سزاوارتر است مورد پیروی قرار گیرد یا کسی که راه نمی نماید مگر آنکه ( خود) هدایت شود ؟ شما را چه شد ؟ چگونه داوری می کنید ؟ "
بنابراین احتمال کاستیها و ناراستیها در مجموعه کنونسیوان حقوق کودک نه تنها اجتناب ناپذیراست بلکه انتظار جامعیت و ادعای آن نیز ناصواب می باشد . مهم، توجه به این نکته و عدم تغافل از آن است که خلل های موجود ما را به بیراهه نکشاند .
کاستیها و ناراستیها در کنوانسیون :
تفاوت در هدف :
بهره گیری از زبان وحی در شناخت هدف زندگی انسان ، چشم اندازی وسیع تری از آنچه در پندار ماست پیش روی ما می نهد ، زیرا شناخت ویژگیهای انسان چنانکه باید در توان خالق یکتاست . از نظر قرآن انسانی سعادتمند است که خدا را عبادت کند و به او نزدیک شود . یعنی تمام جلوه ها ، قوای فکری و استعدادهای نهفته انسان در بهره گیری از دنیا باید یک هدف را مد نظر قرار دهند و آن خداست . پس هدف زندگی از دیدگاه آموزه های اسلام ، عبودیت و در نهایت قرب الی الله است .
اهداف تربیتی اسلام در خصوص انواع ارتباطات انسان که شامل ارتباط با خود ، خداوند ، با دیگران و طبیعت می باشد به صورت اهداف غایی و واسطه ای ترسیم شده و نقطه مشترک همه آنها که در غایت و قصوای تمامی مساعی و کوششهای فکری ، عاطفی و رفتاری انسان ظهور دارد، همانا خداوند متعال می باشد . او بی نهایت و کامل است و می تواند محور تمام افعال انسان گیرد . به عبارت دیگر هدف نهایی در مسیر زندگی چیزی جز استمرار حضور و احساس خدا نیست . این هدف حقیقتی است که تمتم کمالاتی به او باز می گردد. نزدیکی به خدا، علم به خدا، ایمان به او، و غیر اینها ، همگی ناظر بر یک حقیقت که همان خداست می باشد .
تجلی این حرکت و صیروریت آن در زندگی ما بصورت حیات طیبه نمودار می گردد. این زندگانی پاکیزه، علاوه بر طهارت روح و روان ، از پلیدیهای درونی و باطنی نیز خلاصی می یابد و آرامش حقیقی را در آغوش می گیرد .و این چیزی جز خوشبختی و نیکبختی نیست. بنابراین در تربیت کودک و ترسیم زندگی وی نیز ، بر مبنای تعالیم همه ادیان الهی بویژه اسلام این هدف و غایت باید مد نظر قرار گیرد . اما در قسمتهای مختلف کنوانسیون این هدف مورد غفلت قرار گرفته و حتی در برخی مواد مغایر با این هدف دینی است که به آنها اشاره می شود:
الف) مقدمه: " با توجه به اینکه کودک می بایست آمادگی کامل برای زندگی فردی در جامعه داشته باشد و در سایه ایده آلهایی که در منشور سازمان ملل اعلام شده خصوصا صلح، احترام، بردباری، آزادی ، برابری، برادری و اتحاد بزرگ شود"مشاهده می شود که در این بیانیه اهداف معنوی و دینی مورد غفلت قرار گرفته است.
ب) ماده سه، بند یک " در تمام اقدامات مربوط به کودکان که توسط مؤسسات رفاه اجتماعی عمومی یا خصوصی ، دادگاهها ، مقامات اجرایی یا ارگانهای حقوقی انجام می شود ، منافع کودک از اهم ملاحظات می باشد ."
از کلمه " منافع کودک " آنچه معمولا به ذهن متبادر می شود منافع مادی و دنیوی است که شامل مصالح عالی کودک بویژه غایات معنوی نمی شود . بطور مثال در صورتیکه مصالح عالی و معنوی یا اخلاقی کودک مستلزم ادامه زندگی در وطن و منافع عاجل وی ، قرین با ترک وطن باشد، مطابق این ماده و ماده 10 ، بند دو مصالح عالی وی نادیده گرفته می شود .
ج) ماده بیست و هفت ، بند یک کشورهای طرف کنوانسیون موافقت می نمایند که موارد ذیل باید جزء آموزش و پرورش کودکان باشد. پیشرفت کامل شخصیت ، استعداد و توانایهای ذهنی و جسمی کودکان و.. این ماده که اهداف برنامه های آموزش و پرورش را در پنج عنوان بیان نموده است. از پرورش و ارتقاء ارزشهای اخلاقی و باورهای دینی هیچگونه ذکری به میان نیاورده است .
د) صرفا در ماده سی ودو بند یک ، اشاره ای به بعد روحی و معنوی شده " کشورهای طرف کنوانسیون ، حق کودک جهت مورد حمایت قرار گرفتن در مورد استثمار اقتصادی وانجام هر گونه کاری که زیان بار بوده و یا توفقی در آموزش ایجاد کند و یا برای بهداشت جسمی ، روحی ، معنوی ویا پیشرفت اجتماعی کودک مضر باشد را به رسمیت می شناسند ."
دراین ماده هم بیشتر این ابعاد به صورت سلبی ، حمایت در برابر کارهایی که مضر به کودک باشد، توجه شده ، نه به صورت ایجابی که تلاشی برای تحقق آنها به نحوی عملی صورت گیرد.
پژوهشی از بخش کارشناسی شورای فرهنگی اجتماعی زنان
مسائل حقوقی نامزدی
نامزدی برای اشخاص یه دوره ی به یاد ماندنی و خاطره انگیز اما خیلی مهمه. اهمیت اون به این دلیله که این دوران یه موقعیت مناسبه برای تبادل افکار و آشنائی بهتر یکدیگر. اما این که نامزدی از نظر حقوقی چه ماهیتی داره و قانون درمورد اون و مسائل مربوط به اون چی حکم می کنه بحث مورد نظر ماست.
از نظر حقوقی نامزدی صرفا وعده ی ازدواجه و بنابر ماده ی 1035 قانون مدنی ایران نامزدی ایجاد علقه ی زوجیت نمی کند و هر یک از زن و مرد مادام که عقد نکاح جاری نشده می تواند از وصلت امتناع کند و طرف دیگر به هیچ وجه نمی تواند او را مجبور به این ازدواج نماید یا از جهت امتناع از وصلت درخواست خسارت نماید.
بنابر این نامزدی هیچ تعهدی برای دو طرف ایجاد نمی کنه اما اگه نامزدی به هم بخوره مسائل زیر مورد تاکید قرار می گیره.
1-زن و مرد از جهت مخارجی که در برپائی مراسم نامزدی و چیزهای مشابه اون مثل هزینه ی مسافرتها و...متحمل شده اند نمی توانند درخواست خسارت کنند.
2- اگه در این دوران مالی به عنوان مهریه به زن تملیک شده اون مال قابل استرداده و مرد می تونه اونو باز پس بگیره.
3- بر طبق بعضی رسوم ممکنه برای مراسم نامزدی یه صیغه ی شرعی(عقد) بین طرفین انجام بشه در این مورد اگه نامزدی به هم بخوره فقط نیمی از مهریه قابل استرداده.
4- بر طبق ماده 1037 قانون مدنی هر یک از نامزدها می تواند در صورت بهم خوردن وصلت، هدایایی را که برای ازدواج به طرف دیگر یا والدین وی داده است مطالبه نماید. اگر عین آن هدایا موجود نباشد هدیه دهنده مستحق دریافت قیمت هدیه هایی خواهد بود که از روی عادت نگه داشته می شوند مگر این که آن هدایا بدون تقصیر طرف دیگر از بین رفته باشند. بنا بر این هدایای دوران نامزدی به دو دسته تقسیم می شن.
الف- هدایائی که عرفا و عقلا ماندگاری ندارند مثل خوراکی ها و گل و امثال این ... در این مورد اگه هدایا هنوز موجود باشن طرف مقابل حق داره که اونا رو پس بگیره و این نوع از هدایا اگه از بین رفته باشن طرف مقابل حق نداره درخواست خسارت و قیمت اونارو بکنه.
ب- هدایائی که ماندگار هستند مثل زیور آلات ، ماشین و امثال این... در این مورد اگه هدایا موجود باشن طرف مقابل حق داره اونا رو پس بگیره و اگه با تقصیر طرف مقابل (مثلا فروش) از بین رفته باشن طرف مقابل حق داره مطالبه ی خسارت کنه و این خسارت به دو صورت پرداخت می شه.اگه مثل هدایای مزبور وجود داشته باشه باید مثل اونا به طرف مقابل داده بشه (به این نوع مال مثلی گفته می شه) و اگه مثل مال مزبور وجود نداشته باشه یعنی(مال قیمی باشه) مثلا قطعه زمین یا خانه ای بوده که به فروش رفته ، در این صورت قیمت اون محاسبه می شه و به طرف مقابل پرداخت می شه.اما اگه هدایای مذکور بدون تقصیر طرف از بین رفته باشن مثلا خانه ای بوده که در اثر حوادث غیر مترقبه خراب شده و طرف قدرت جلوگیری از اون حادثه رو نداشته در این صورت دیگه هدایا قابل مطالبه نیستن.
5- در صورتی که یکی از نامزدها در دوره ی نامزدی فوت کنه خانواده ی اون فقط حق پس گرفتن هدایائی رو دارن که موجود باشه و هدایائی که از بین رفته از هر نوع که باشه قابل استرداد نیست.بر این اساس ماده 1038 قانون مدنی یادآور شده است در مورد پرداخت قیمت هدایایی که عیناً موجود نیست چنانچه در اثر فوت یکی از نامزدها وصلت بهم بخورد، طرف مقابل وظیفه ای از بابت برگرداندن بهای هدایا به خانواده متوفی نخواهد داشت.
6- در صورتی که هدایای نامزدی معوض باشه یعنی به ازای چیزی (یا یه هدیه ی دیگه) به طرف مقابل داده شده باشه ، دیگه اون هدایا قابل استرداد نیستن.
7- تمامی عکــس هائی که در دوره ی نامزدی رد وبدل شده قابل مطالبه هستند.اما در مورد نامه ها نظرات مختلفه. بعضی از حقوقدانان می گن که نامه ی ارسال شده متعلق به طرفیه که نامه برای او نوشته شده پس قابل استرداد نیست و گروه دیگه معتقدن که نامه ها هم مثل عکــس ها قابل استرداد هستند و به هر حال این امر بستگی به رای قاضی محکمه داره که دستور استرداد بده یا خیر؟ اما به هر حال مطابق اصل 40 قانون اساسی که "هیچ کــس نمی تواند اعمال حق خویش را وسیله ضرر زدن به دیگران قرار دهد."و ماده یک قانون مدنی که بیان می کنه:"هر کــس بدون مجوز قانونی عمداً یا در نتیجه بی احتیاطی به جان، سلامتی، مال، آزادی، حیثیت، حسن شهرت یا به هر حق دیگری که به موجب قانون برای افراد ایجاد گردیده لطمه ای نماید که موجب ضرر مادی یا معنوی فرد دیگری شود، مسوول جبران خسارت ناشی از عمل خود می باشد." مسلمه که در صورت عدم استرداد نامه ها ،طرفین حق ندارن که اون نامه ها رو وسیله ی اضرار به همدیگه قرار بدن و الا بر اساس اصل و ماده ی فوق قابل تعقیب کیفری هستن.
کلیاتی راجع به دعاوی خانوادگی
الف : مقدمه
دعوی ، عبارت است از حقی که مورد تجاوز ، تعدی ، انکار ، تردید یا تکذیب شخص دیگری واقع میشود و پس از بروز اختلاف در مراجع ذیصلاح قضایی مطرح میگردد.برای اینکه دعوایی دردادگاه صالح طرح گردد ، ابتدا باید مشخص گردد که دعوی ماهیت کیفری دارد یا حقوقی .اگر ماهیت دعوی کیفری باشد ، بدین معنی است که مشتکیعنه ( متهم ) مرتکب جرم گردیده است .
تعریف جرم به موجب ماده 2 قانون مجازاتاسلامی مصوب 8/5/1370 عبارت است از :
« هرفعل یا نرکفعلی که درقانون برای آن مجازات تعیین شده باشد جرم محسوب میشود. »
وبه موجب ماده 3 همین قانون :
« قوانین جزایی درباره کلیه کسانی که در قلمرو حاکمیت زمینی ، دریایی وهوایی جمهوریاسلامیایران مرتکب جرم شوند اعمال میگردد ، مگر انکه بهموجب قانون ترتیب دیگری مقرر شده باشد . »
لکن اگر منظور از طرح دعوی مطالبه حق باشد ، ماهیت دعوی حقوقی میباشد . مانند وصول مهریه ، استردادجهیزیه ، درخواست حضانت طفل ، ثبتواقعه ازدواج ویا سایر مسایل دیگری ازاین قبیل .
درحال حاضر دادگاههای عمومی مستقر در مجتمعهای قضایی تهران ویا مستقر در ادارات دادگستری شهرستانها ، مراجع رسیدگی به دعاوی کیفری یا حقوقی میباشند وازطرفی به موجب قانون :
« اختصاص تعدادی از دادگاههای موجود به موضوع اصل (21) قانوناساسی ( دادگاه خانواده ) مصوب 8/5/1376 مجلسشورایاسلامی ، مقرر گردیده که :
« تعدادی از شعب دادگاههای عمومی تحتعنوان « دادگاه خانواده » برای رسیدگی به دعاوی خانوادگی با صلاحیت رسیدگی به دعاوی مربوط به
نکاح موقت ودایم
طلاق وفسخ نکاح وبذلمدت وانقضای مدت
مهریه
جهیزیه
اجرتالمثل ونحله ایام زوجیت
نفقه معوقه و جاریه زوجه واقربای واجبالنفقه
حضانت وملاقات اطفال
نسب
نشور وتمکین
نصب قیم وناظر وقیم امین وعزل آنها
حکم رشد
ازدواج مجدد
شرایط ضمن عقد اختصاص یافته است . »
ب) تعریف دعاوی خانوادگی
دعاوی خانوادگی برحسب تعریف مندرج در ماده 2 قانون حمایت خانواده مصوب 15 بهمن ماده 1353 عبارتند از :
« دعاوی مدنی بین هریک از زن وشوهر و فرزندان وجد پدری و وصی وقیم که از حقوق وتکالیف مقرر در کتاب هفتم درنکاح وطلاق ( منجمله دعاوی مربوط به جهیزیه و مهریه ) وکتاب هشتم در اولاد و کتاب نهم در خانواده و کتاب دهم درحجر وقیمومیت قانون مدنی ، همچنین از مواد 1005 ، 1006 ، 1028 ، 1029 و 1030 قانون مذکور ومواد مربوط درقانون امورحسبی ( شامل رسیدگی به موارد : درخواست تسلیم اموال غایب به ورثه ، درخواست حکم موت فرضی ، درخواست پژوهش از رد درخواست حکم موتفرضی ، درخواست مهر و موم ترکه ، درخواست برداشت مهر ومومترکه ، درخواست تحریر ترکه ، درخواست تصفیه ترکه ، درخواست تقسیم ترکه ، درخواست تصدیق انحصار وراثت ) میباشند و « جرایم برضدحقوق و تکالیف خانوادگی » نیز برحسب تعاریف مندرج در فصل نوزدهم از کتاب پنجم قانون مجازاتاسلامی ( تعزیرات ) در مواد 642 الی 647 قانون مذکور بهطور مشروح بیان گردیده است. ضمن آنکه باید دانست که به موجب ماده 5 قانون مدنی ، « کلیه سکنه ایران اعم از اتباعداخله و خارجه » مطیع قوانین ایران خواهند بود ، مگر در مواردی که قانون استثناء کرده باشد و همچنین بهموجب ماده 6 همین قانون :
« قوانین مربوط به احوال شخصیه ازقبیل نکاح و طلاق واهلیت اشخاص و ارث درمورد کلیه اتباع ایران ولو اینکه مقیم در خارج باشند مجری خواهد بود . »
وبهموجب ماده 7 قانون مدنی :
« اتباعخارجه مقیم در خاک ایران از حیث مسایل مربوط به احوال شخصیه و اهلیت خود و همچنین از حیث حقوق ارثیه درحدود معاهدات ، مطیع قوانین و مقررات دولت متبوع خود خواهند بود. »
قصه پر غصه، حضانت اطفال
دکتر قدرت الله واحدی – وکیل دادگستری و مدرس دانشگاه
قبل از ورود به بحث حضانت لازم است بدواً تعریفی از «حضانت» کرده، به دنبال آن از «ولایت» نیز تعریف کنیم تا احتمالاً خوانندگان محترم این دو واژه را که گاه با هم در عرف گفته می شوند، یکی تصور نکنند، چرا که فرق آنها بسیار است. «حضانت» به معنی پرورش و نگهداری طفل است و بنابراین شامل جنبه های جسمی و روحی کودک می شود. اما «ولایت» به معنی سرپرستی و اداره کلیه امور زندگی طفل تا زمانی که کبیر و رشید گردد،می باشد.
بنابر این ولایت ناظر به امور بسیار مهمتری از موارد حضانت است و فرق دیگر آن این است که ولایت طفل به موجب قانون قهراً به پدر یا جد پدری مربوط می شود (مواد 180 و 181 قانون مدنی) و اما ببینیم حضانت یا نگهداری طفل چگونه انجام می شود؟ به موجب ماده 1168 قانون مدنی «نگاهداری اطفال، هم حق و هم تکلیف ابوین است» توضیح آنکه اگر از دید طفل نگاه کنیم، حضانت او توسط والدین «حق» کودک است و چنانچه از دید اولیا نگاه کنیم «تکلیف» آنها است که در نگهداری فرزند مشترک خود مجدانه اقدام کنند. این موضوع تا زمانی که زوجین به زندگی مشترک ادامه می دهند مشکلی ایجاد نمی کند ولی مشکل از وقتی آغاز می شود که زوجین به دلایلی قادر به ادامه زندگی زناشویی نبوده و با مراجعه به دادگاه و اخذ حکم طلاق، از یکدیگر جدا می شوند. در این مرحله حساس است که «حضانت» طفل به مشکلات عدیده بر می خورد. اینکه کدامیک از پدر یا مادر، باید عهده دار حضانت طفل شوند؟ قانونگذار با توجه به دو ضابطه «جنسیت» و «سن» اطفال، مقررات ویژه ای را در مورد واگذاری امر حضانت به پدر یا مادر وضع کرده است. قانون مدنی مصوب سال 1307 در ماده 1169 مقرر می داشت«برای نگاهداری طفل، مادر تا دو سال از تاریخ ولادت او اولویت خواهد داشت. پس از انقضای این مدت، حضانت با پدر است. مگر نسبت به اطفال اناث، که تا سال هفتم حضانت آنها با مادر خواهد بود.
اما اصلاحیه مصوب 16 مرداد 81 مجلس که در 8/9/82 به تصویب مجمع تشخیص مصلحت نظام رسیده است، با تغییر ماده یاد شده، آن را به صورت ذیل متحرک کرده است: «برای حضانت و نگهداری طفل که ابوین او جدا از یکدیگر زندگی می کنند، مادر تا سن 7 سالگی اولویت دارد و پس از آن با پدر است.» تبصره – بعد از 7 سالگی در صورت حدوث اختلاف، حضانت طفل با رعایت مصلحت کودک به تشخیص دادگاه است.» بنابراین ملاحظه می شود حضانت و نگهداری کودک در صورت جدایی اولیا از هم، به طور کلی تا 7 سالگی به عهده مادر است و از آن به بعد در عهده پدر قرار می گیرد. این تغییر در نوع خود، البته یک قدم مثبت تلقی می شود؛ چرا که نیاز عاطفی کودک اعم از پسر یا دخــتر به مادر، بیشتر از پدر می باشد و بی جهت نگفته اند که «دامن مادر، نخست آموزگار کودک است» اما بعد از 7 سالگی، چنانچه طرفین توافقی در زمینه حضانت کودک موصوف نداشته باشند، مرجع حل اختلاف در این مورد دادگاه می باشد. همچنین است در صورتی که هر یک از پدر یا مادر که حضانت طفل را عهده دار است نتواند یا نخواهد وظایف قانونی خود را انجام دهد و یا به هر ترتیب عدم شایستگی و لیاقت وی جهت انجام چنین امر خطیر و حساس، ظهور و بروز یابد. لذا به درخواست اقربای طفل یا قیم کودک یا دادستان محل، دادگاه، برای حضانت طفل تصمیم مقتضی اتخاذ خواهد کرد. لازم به توضیح است که در ماده واحده اصلاح ماده 1273 قانون مدنی مصوب 11 آبان 1376 به جای «دادستان» از «رئیس حوزه قضایی» نام برده شده است که این امر به دلیل حذف پست دادستان در نظام قضایی کشور به موجب قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب، مصوب سال 1373 بوده است و اکنون که به موجب قانون، اصلاح قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب سال 1381، دادسراها اعاده وضع یافتند و نهایتاً دادستانها مجدداً در نظام قضایی کشور جایگاه رفیع و مهم خود را بازیافتند و یکی از وظایف 370 گانه آنان رسیدگی به امور صغار و مجانین است. لذا تقاضای تغییر پدر یا مادری که عدم شایستگی آنان برای حضانت طفل روشن و آشکار شده است به عهده دادستان است. صحت این عقیده علاوه بر استدلال فوق، بر اساس ماده 1173 سابق قانون مدنی و قبل از اصلاحیه سال 76 نیز قابل اثبات است. چرا که در آن ماده پیشین نیز عبارت «... به تقاضای اقربای طفل یا به تقاضای قیم او یا تقاضای مدعی العموم…» آمده است. متن ماده 1173 اصلاحی سال 76 چنین است: «هرگاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت او است، صحت جسمانی و یا تربیت اخلاقی طفل در معرض خطر باشد، محکمه می تواند به تقاضای اقربای طفل یا به تقاضای قیم او، یا به تقاضای رئیس حوزه قضایی، هر تصمیمی که برای حضانت طفل مقتضی بداند، اتخاذ کند.»
اما از آنجا که تشخیص مصادیق عدم مواظبت با انحطاط اخلاقی، عملاً در دادگاهها می توانست با اشکالاتی مواجه شود، لذا مقنن در دنباله ماده 1173 اصلاحی، این مصادیق را به شرح زیر آورده است: موارد ذیل از مصادیق عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی هر یک از والدین است:
1- اعتیاد زیان آور به الکل، مواد مخدر و قمار.
2- اشتهار به فساد اخلاقی و فحشا
3- ابتلا به بیماریهای روانی با تشخیص پزشکی قانونی
4- سوء استفاده از طفل یا اجبار او به ورود در مشاغل ضد اخلاقی مانند فساد و فحشا، تکدی گری و قاچاق
5- تکرار ضرب و جرح خارج از حد متعارف
نکته قابل توجه آنکه موارد یاد شده در تبصره، حصری نیست و تمثیلی است. بنابراین ناظر به موارد دیگر که مشابه موارد یاد شده باشد نیز می گردد که تشخیص این امور با دادگاه است.
لازم به تذکر است متن ماده 1173 متأسفانه طوری تنظیم شده است که علی الظاهر هر یک از پدر یا مادر حق ندارد، مراتب عدم لیاقت فردی که حضانت طفل را عهده دار است به دادستان اعلام کند! چرا که از اقربای طفل و قیم و رئیس حوزه قضایی نامبرده است. در حالی که بدیهی است هر یک از پدر یا مادر هم چنین حقی را دارند. دلیل ما علاوه بر جنبه عقلانی قضیه، ماده 13 قانون حمایت خانواده مصوب 15 بهمن 1353 است که در آن اعلام لزوم تغییر در حضانت طفل را به عهده والدین طفل یا اقربای او و یا دادستان قرار داده است.
در هر مورد حسب اعلام یکی از والدین یا اقربای طفل یا دادستان یا اشخاص دیگر تشخیص شود که تغییر در وضع حضانت طفل ضرورت دارد و یا به طریق اطمینان بخشی ترتیب نگاهداری و حضانت طفل داده نشده باشد، دادگاه، پس از رسیدگی، حضانت طفل را به هر کسی که مقتضی بداند محول می کند...
همچنین است ماده 1172 قانون مدنی که در موردی خاص یعنی امتناع هر یک از ابوین که حضانت به عهده او محول شده است از نگاهداری کودک، تقاضای الزم وی، به طرف دیگر، یا قیم یا یکی از اقربا یا مدعی العموم محول شده است.
بنابراین بدیهی است که هر یک از پدر یا مادر حق دارند که موارد عدم صلاحیت آنکه حضانت به عهده او محول شده را اعلام و تقاضای اقدام مقتضی از دادگاه را بنماید. پس حاصل آنچه گفته ایم این شد که هر گاه پدر یا مادری که حضانت طفل را بر عهده دارد فاقد صلاحیت اخلاقی شده و یا از طفل به نحو شایسته مراقبت نکند و به هر حال از انجام وظایف خود در این زمینه خودداری کند، حسب مورد با اعلام طرف دیگر یا اقربای طفل و یا دادستان به دادگاه، حکم عزل و برکناری وی توسط دادگاه صادر خواهد شد و حضانت طفل به عهده شخص دیگری محول می گردد. موارد مربوط به فقدان صلاحیت اخلاقی و عدم مواظبت از کودک در ماده 1173 قانون مدنی آمده است که فوقاً به آن اشاره شده است ولی در خصوص وظایف و تکالیف پدر یا مادری که حضانت طفل را بر عهده دارد بطور کلی می توان به نگاهداری کودک، توجه به سلامت جسم و روان کودک، انجام اقدامات لازم جهت ملاقات کودک با طرف دیگر (پدر یا مادری که حضانت را به عهده ندارد) نام برد. بنابراین هر یک از اولیایی که حضانت طفل را به عهده گرفته است باید طبق آنچه در حکم دادگاه آمده است از جهت زمان و مکان ملاقات طفل با طرف دیگر، نهایت همکاری و بذل مساعی را معمول دارد و در صورتی که اختلافی در این خصوص پیش آید حل اختلاف به عهده دادگاهی است که حکم طلاق و حضانت کودک را صادر کرده است.
قابل توجه طرفداران چند همسری !
قانون تعدد زوجات یکی از قوانین اسلام است که حرف و حدیثهای زیادی به دنبال داشته است. عدهای با استناد به آیات قرآنی و سنت رسولالله(ص) چند همسری را حقی مشروع برای مرد میدانند که بدون هیچگونه قید و شرطی میتواند از آن استفاده نماید و گروهی بدون توجه به ضرورتهایی که موجب وضع چنین قانونی از سوی شارع مقدس همان که او را عدل و علم مطلق میدانیم گردیده تنها با تکیه بر دانش و تجربه محدود بشری شمشیر را از رو بسته و از پایه و اساس آن را نفی و طرد میکنند.
برخلاف تصور عموم، قانون تعدد زوجات صرفا یک قانون اسلامی نیست. یافتههای باستانشناسی نشان میدهد که از دوران باستان در میان اقوام و ملل مختلف قانون چند همسری رواج داشته است. دکتر علیعباس حیاتی، حقوقدان در این باره میگوید: «بر خلاف تصور بسیاری از ما که تعدد زوجات را زاییده اسلام میدانیم ، بحث چند همسری در تمدن ایرانباستان، در میان اعراب پیش از اسلام و حتی در تمدن رومیان و اروپا به شکلی بیحد و حصر رواج داشته است. اسلام با ظهور خود به این بحث سامان بخشید و برای آن قیودی ایجاد کرد.»
واقعیت این است که در جامعه ما خانه و کاشانههای بسیاری به ناحق و به دلیل استفاده نابجا از این قانون به ویرانی گراییده و فرزندان بسیاری از این رهگذر آسیب دیدهاند. شاید یکی از دلایل به وجود آمدن چنین شرایطی ناآگاهی گروهی از مردان از چارچوبها و تقیداتی است که اجرای این قانون را محدود به موقعیتهایی کاملا ویژه میکند.
در زمانی که دین اسلام نازل شد، محدودیتها و قیودی را نیز برای تعدد زوجات قرار داده است، نشان میدهد که حکم اولیه همان تک همسری و وحدت ازدواج است.مگر در شرایط استثنایی.
تکیهگاهی که فرو میریزند
یکی از شروطی که قرآن بصراحت درباره تعدد زوجات بر آن تأکید میکند ، برقراری عدالت است. برقراری عدالت کار هر کسی نیست؛ لذا آن گونه که حیاتی میگوید نمیتوان موضوع ازدواج مجدد را به عنوان یک قاعده و قانون پذیرفت که به مرد اختیار دهد همسر دوم اختیار کند. اصل این است که مرد میتواند تنها با یک زن ازدواج کند، مگر در موارد بسیار استثنایی و نادر.
فقهای اسلامیدر کنار شروطی مانند برقراری عدالت، موارد دیگری همانند توانایی اقتصادی برای اداره چند خانواده و توانایی جسمانی برای انجام وظایف زناشویی را نیز از جمله شرایطی میدانند که در تعدد زوجات باید مورد توجه قرار گیرد.
واقعیت این است که امروز در جامعه ما گاه و بیگاه ازدواجهای مجددی بدون توجه به انگیزههای شرع مقدس از وضع قانون تعدد زوجات صورت میگیرد. در این میان، معلوم نیست ضربههای روحی که همسران چنین مردانی متحمل میشوند مربوط به اهمیت بیش از اندازهای است که به شوهران خود میدهند یا این که احساس میکنند تکیهگاهی را از دست دادهاند. در هر صورت، این آسیبها گاه تا اندازهای است که سلامت جسمانی آنان را نیز به مخاطره میاندازد.
سوال این است که حتی اگر منظور اصلی قانونگذار از وضع قانونی به نام تعدد زوجات حل معضلات اجتماعی نباشد و مرد مجاز باشد تنها به میل و خواسته خود همسران متعدد اختیار کند ، آیا در قبال سلامت وآرامش همسر اول خود مسوول نیست؟ چگونه میتوان تصور کرد اسلام با آن همه دستور درباره خودداری از آزار رساندن به مردم، محبت به همنوعان و تعالیم فراوانی از این نوع نسبت به احساسات زن خانه بیتوجه باشد و به مرد اجازه دهد بدون در نظر گرفتن شرایط روحی همسر خود در پی تجدید فراش باشد؟
فرزندان، آسیبپذیران اول
گروه دیگری که در این ارتباط آسیب میبینند، فرزندان خانواده هستند. بسیار دیده شده به دنبال ازدواج مجدد پدر، فرزندان به حال خود رها میشوند یا کمتر مورد توجه قرار میگیرند. دکتر حیاتی در این زمینه تاکید میکند: ازدواج مجدد در اصل دستوری است برای حل معضلات اجتماعی. اگر قرار است با ازدواج مجدد، معضل دیگری به وجود آوریم نباید مورد استفاده قرار بگیرد. به همان اندازه که میخواهیم با ازدواج مجدد، مشکل زنی را که به عقد ازدواج دوم در میآوریم حل کنیم، باید به مشکلات زن اول نیز توجه کنیم.
درباره فرزندان نیز از لحاظ فقهی شرطی که فقها اعلام میکنند این است که مرد ، توانایی پرداخت نفقه را داشته باشد و بتواند 2 خانواده را اداره کند. در غیر اینصورت نباید از این سیستم استفاده کرد. اجرای عدالت از نظر اقتصادی، عاطفی، تربیت فرزندان و ساعاتی که مرد باید در کنار خانوادهاش بگذراند بسیار مشکل است. وقتی از عدالت صحبت میکنیم به این معنی است که هم در بین زنان عدالت به نحوی اجرا شود که یکی از آنها احساس نکند مورد بیمهری قرار گرفته و هم فرزندان نباید احساس کنند پدرشان به فرزندان زن دیگر بیشتر اهمیت میدهد ضمن این که از لحاظ حکم اولیه تربیت فرزندان، نفقه و غیره به عهده پدر است و ازدواج بعدی او را از این وظایف معاف نمیکند. بنابراین لازم است مرد قبل از تصمیمگیری به ازدواج مجدد تمام این موارد را در نظر بگیرد.
قانون مدنی کشور ما تحت شرایط خاصی مرد را مجاز به ازدواج مجدد میداند، اما اگر خانواده را نهاد مقدسی بدانیم که حفظ حرمت و اساس آن بر زن و شوهر لازم است، آنگاه همان طور که از زن انتظار داریم در سختیها و ناملایمات در کنار همسر بماند و چنانچه زنی در چنین مواردی بخواهد از حق قانونی و شرعی خود برای طلاق استفاده کند، او را مورد ملامت قرار میدهیم، میتوانیم از مرد نیز بخواهیم همین گونه در مشکلات کنار همسر خود بماند، صبر و تقوا پیشه گیرد و از انرژی خود در جهت کسب علم و معرفت استفاده کند.
تمام قوانین اسلام اگر درست و به هنگام انجام شود ،باعث صلاح و موفقیت خواهد بود اما نباید مورد سوءاستفاده قرار گیرد یادمان باشد خانواده و دوام آن در دین ما بسیار پر اهمیت است و پدر خانواده تکیه گاهی است که اگر فرو ریزد،ممکن است نسلی را دچار مشکل کند...
قابل توجه طرفداران چند همسری !
* آیا اجرای عدالت بین همسران ممکن است
بهمن کشاورز وکیل دادگستری
۱-مواد بسیاری از قانون مدنی حکایت از مجاز بودن از مجازات « چندزنی » یا « تعدد زوجات » دارد. این ضابطه حسب استدلال طرفداران آن بیانگر حقی شرعی است . در عین حال این موضوع هم که شرط این « چندزنی » رعایت عدالت بین همسران است ، مطلبی است که تا کنون کسی با آن مخالفت نکرده است .آنچه محل بحث است امکان عقلی و عملی رعایت عدالت بین همسران است .
۲-حکم خداوند در این خصوص در سوره مبارکه نساء آمده است که در آیه سوم می فرماید: «... زنانی را به نکاح خود درآورید که برای شما نیکو و مناسب هستند، دو یا سه یا چهار همسر و اگر بترسید که چون زنان متعدد گیرید راه عدالت را نپیمایید و به آنها ستم کنید ، پس تنها یک همسر برگزینید...» تا اینجا حکم خداوند این است که اگر مردی خود را قادر به اجرای عدالت بین همسران متعددش می داند می تواند چهار زن بگیرد و اکتفای او به یک همسر مربوط به حالتی است که از عدم اجرای عدالت بیم داشته باشد.
۳-اما خداوند در آیه ۱۲۸ سوره مبارکه مذکور چیز دیگری می فرماید:« شما هرگز نمی توانید میان زنان به عدالت رفتار کنید هر چند راغب به عدل و درستی باشید .» عبارتی که به کار برده شده «ولن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء...» است.اساتید ما می فرمودند« لن » برای « نفی ابد » به کار می رود یعنی امکان اجرای عدالت بین همسران تا ابد برای مرد وجود نخواهد داشت بنابراین اجرای عدالتی که در آغاز سوره آمده ظاهرا فقط در توان معصومین بوده است و بس. البته تفسیر این مورد پیش گفته که از دیدگاه افراد عادی و غیر متخصص نظیر بنده معنی و مفهوم کاملا صریحی دارد ، شنید.
۴-در تحلیل و تبیین آنچه گفته شد، البته باز هم از دیدگاه فردی غیر متخصص می توان گفت در بهترین حالت مردی که چند همسر دارد ممکن است بتواند ازنظر مسکن و لباس و نفقه و تزئینات و حتی همنشینی و مراوده با همه ایشان یکسان رفتار کند اما رعایت عدالت عاطفی و معنوی را چه خواهد کرد ؟ به دیگر سخن مردی که همسری دارد و حتی با تحصیل رضایت او – که خدا می داند چگونه ممکن است حاصل شود – همسر دیگری اختیار می کند ، قطعا انگیزه و علتی برای اقدام خود دارد . وجود همین « انگیزه و علت » یعنی مخدوش شدن « عدالت » زیرا گرفتن همسر دیگر یعنی ترجیح دادن او – به هر علت – به همسر اول واین « ترجیح دادن » یعنی خروج از عدالت .
۵-شاید در گذشته ها وضعیت خانم ها و موقعیت اجتماعی و اقتصادی ایشان چنان بود که به رعایت عدالت مادی و مالی از جانب شوهر شان راضی بودند ( که البته این عمومیت و کلیت نداشت ) اما بی گمان امروزه چنین نیست. رابطه معنوی و عاطفی با شوهر برا ی اکثریتی از خانم ها موضوعیت واهمیت دارد ، به حدی که در صورت مطلوب و حسنه بودن این رابطه مشکلات مادی ومالی را تحمل می کنند. بنابراین گمان می کنم تعریف قدیمی اجرای عدالت را که مبنای آن رعایت تساوی درخانه ، لباس وخوراک وتفریح و امثال اینها بود ، باید فراموش کرد. نتیجه این تغییر ، تعریف این خواهدبود که تعدد زوجات- ولو اینکه در متن قانون تجویز شود- معلق به محال خواهد بود زیرا مردان «... هرگز نمی توانند بین زنان متعدد خود اجرا ی عدالت کنند ...»
۶-فروضی هم وجود دارد که مردی از زنی یا زنی از مردی که همسر اوست ، ناراضی یا بیزار است . در این حالت چاره چیست ؟ در مورد مردان ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی این مشکل را این گونه حل کرده که مردی می تواند هر وقت که بخواهد زن خود را طلاق دهد .»
البته قانونگذاری ها ی بعدی در راستای تعدیل و تنظیم این اختیار مطلق و حمایت از خانم ها که معمولاً تحت سیطره اقتصادی شوهر هستند واحتمالا به همین علت زندگی مشترک را « تحمل » می کنند ، بوده است . اما حتی باید گفت اگر خانمی حرفه و تخصصی نداشته واز حمایت پدر و مادر و خانواده ثروتمند و قدرتمندی هم برخوردار نباشد ضوابط موجود دردی از وی دوا نخواهد کرد. مهریه اش با اعسار شوهر نیز – البته اگر بتواند ثابت کند که قصد تبرع نداشته ( در اینجا اصل معکوس شده )- سرنوشتی بهتر از مهریه نخواهد داشت و در نهایت ناچار خواهد شد « جانش را بردارد و بگریزد » . تازه این در حالی است که شوهر متقاضی طلاق باشد که به حکم قانون اجرای صیغه طلاق منوط به ایفای حقوق مالی زوجه است . در حالتی که زوجه متقاضی طلاق است ؛ زوج به ایفای فوری حقوق مالی او مکلف نیست و مطالبه آنها تابع عمومات و مستلزم طرح دعوی یا صدور اجرائیه و طی مراحل طولانی قانونی است . مضافا اینکه زوجه باید عسر و حرج خود را ثابت کند واین که او – به هر علت یا حتی بدون علت – از شوهرش بیزار است ، از مصادیق عسر و حرج نیست.
۷-مطالب اخیر را از این جهت نوشتم که به اینجا برسم :
عدم استقلال مالی و اقتصادی خانم ها توازن وتعادل را در زندگی مشترک برهم می زند و ناچار به ادامه زندگی ناخواسته و حتی توام با تنفر و بیزاری می کشد واین عادلانه نیست . بارها گفته و نوشته شده باید برا ی خانم های خانه دار و شاید همه خانم هایی که ازدواج می کنند، نوعی بیمه برقرار شود که ایشان را در موقع جدایی از شوهر حتی اگر متقاضی جدایی زن باشد و حتی اگر هیچ دلیلی برای این تقاضا ارائه ندهد ( همانند آنچه در ماده ۱۱۳۳ آمده ) پوشش دهد .
همچنین آنجا که – با وجود اشکالاتی که گفتیم - دادگاه به هردلیل ، به شوهر اجازه ازدواج مجدد می دهد ، باید برای زوجه حق طلاق با دریافت کلیه حقوقش ( و البته استفاده از بیمه ای که عرض کردیم ، در صورت وجود ) قائل شود.
جای پیش بینی این موارد« قانون حمایت خانواده » و وقت آن هم اکنون است.
شرایط تغییر نام خانوادگی و فرمهای مربوطه
مواردیکه اشخاص می توانند درخواست تغییر نام خانوادگی نمایند
نام خانوادگی بیش از دو کلمه و یا بیش از یک کلمه و یک حرف یا عدد یا پسوند و یا بطور مطلق یا مضاف نام محل باشد . مانند : دو اصل تهرانی ، علی نژاد مطلق ، عدنان تکان تپه تهرانی ، آحسینی پور ، طباطبائی
نام خانوادگی از واژه های مستهجن و ناپسند ترکیب شده باشد . مانند : گدا پور ، پدر سوخته ، لش
نام خانوادگی از واژه های خارجی باشد . مانند : علی اف برای ایرانیان غیر مهاجر یا آراکلیان برای مسلمانان
نام خانوادگی های مذموم که مغایر ارزشهای فرهنگ اسلامی باشد
اسامی محل بطور مطلق و مضاف . : مانند کرجی ، افخمی تبریزی
تبصره ـ حذف نام محل از نام خانوادگی اشخاص بدون رعایت مقررات مربوط به دارنده حق تقدم نام خانوادگی
انجام خواهد شد . مانند حسینی شیرازی به حسینی یا اکبری علی آبادی به اکبری
واژه هائی که از القاب و اسامی مربوط به عناوین علمی اعم از درجات و مؤسسات علمی مانند دکتر ، دانشگاه و یا
مناصب دولتی از لشکری و کشوری بصورت مطلق باشد مانند : سرهنگ ، شهردار
استفاده از نام خانوادگی همسر برای زوجه تا زمانی که در قید زوجیت می باشد با ارائه اجازه نامه از شوهر بدون رعایت حق تقدم بلامانع است
در صورت وقوع طلاق با درخواست هر یک از زوجین ، سند سجلی و شناسنامه زوجه به نام خانوادگی اولیه برگشت داده می شود
پس از فوت همسر تا زمانیکه زوجه شوهر دیگری اختیار نکرده باشد کماکان می تواند از نام خانوادگی همسر متوفایش استفاده نماید یا به نام خانوادگی اولیه خود برگردد
در صورتیکه نام خانوادگی پدری تغییر یابد ، تغییر نام خانوادگی فرزندان کمتر از 18 سال با درخواست کتبی پدر و تغییر نام خانوادگی فرزندان کبیر وی بدون رعایت حق تقدم و با ارائه اجازه نامه از پدر ممکن خواهد بود
هرگاه پدری نام خانوادگی خود را تغییر و فوت نماید هر یک از فرزندان متوفی می توانند برابر تبصره ماده 41
قانون ثبت احوال نام خانوادگی خود را به نام خانوادگی پدر تغییر دهند
هر یک از اشخاص زیر که دارای نام خانوادگی قابل تغییر باشند می توانند با مراجعه به اداره ثبت
احوال محل اقامت نسبت به درخواست تغییر نام خانوادگی اقدام نمایند
اشخاص 18 سال به بالا
اشخاص کمتر از 18 سال که دارای حکم رشد باشند
پدر یا جد پدری با ارائه شناسنامه خود جهت فرزندان کمتر از 18 سال
قیم یا وصی برای اطفال تحت سرپرستی خود با ارائه مدارک مستند که سمت او احراز شده باشد
مدارک مورد نیاز
تنظیم و تسلیم درخواست تغییر نام خانوادگی
ارائه اصل شناسنامه و دو برگ تصویر از کلیه صفحات
فیش بانکی به مبلغ 50000 ریال نزد هر یک از شعب بانک ملی ایران بنام سازمان ثبت احوال کشور ـ این فیش پس از تصویب نام خنانوادگی جدیداخذ خواهد شد
ارائه اجازه نامه تنظیم شده در دفاتر اسناد رسمی از پدر یا جد پدری برای فرزندان کبیر که بخواهند از نام خانوادگی هر یک از آنها استفاده نمایند
ارائه اجازه نامه تنظیم شده در دفاتر اسناد رسمی از دارنده حق تقدم نام خانوادگی مورد درخواست بانوانیکه می خواهند از نام خانوادگی همسر خود استفاده نمایند مدارک ذیل را می بایست ارائه نمایند
تنظیم و تسلیم فرم درخواست تغییر نام خانوادگی
اصل و تصویر شناسنامه متقاضی اجازه نامه شوهراصل و تصویر کلیه صفحات شناسنامه شوهر و قباله نکاحیه
نحوه مراجعه و دریافت شناسنامه
برای تغییر نام خانوادگی کلیه ادارات ثبت احوال سراسر کشور آمادگی دریافت مدارک یاد شده را در ساعات و ایام اداری دارند تنظیم و تسلیم درخواست تغییر نام خانوادگی درغیراز محل صدور شناسنامه بلامانع است
که در این گونه موارد پس از پذیرش درخواست و ارسال آن به اداره ذیربط ( محل صدور شناسنامه ) اقدام لازم معمول
و نتیجه جهت اطلاع متقاضی به اداره ارسال کننده اعلام خواهد شد
نظر به اینکه درخواست تغییر نام خانوادگی می بایست به تصویب سازمان ثبت احوال برسد لذا تغییر نام خانوادگی موکول به تصویب سازمان خواهد بود
پس از موافقت با تغییر نام خانوادگی بشرح ذیل اقدام خواهد شد
ابلاغ موافقت با تغییر نام خانوادگی به متقاضی توسط اداره ثبت احوال محل مراجعه
درخواست کتبی اجرای تغییر نام خانوادگی در اسناد سجلی توسط متقاضی و اقدام به تعویض شناسنامه
برگشت به نام خانوادگی اولیه امکان پذیر نیست.(برای خود شخصی که تغییر داده)
عسر و حرج زوجه و تقاضای طلاق از سوی او
به گزارش روز پنجشنبه باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران "ایسکانیوز" در این شماره« عسر و حرج زوجه و تقاضای طلاق از سوی او » تشریح می شود.
با توجه به اهمیت حفظ خانواده به دلیل اثرات عمیق اجتماعی و بنابر تاکیدات موکد آموزه های دینی، سعی قانونگذار بر اتخاذ شیوه هایی برای جلوگیری از فروپاشی این کانون مقدس است که در این راستا با وضع قوانینی اختیار زن و مرد را محدود می کند. هر چند ظاهر امر این است که مردان در طلاق اختیار بیشتری از زنان دارند اما قانون مرد را ملزم می کند برای طلاق همسر خود به دادگاه مراجعه کند و پس از اینکه تلاش دادگاه و داوران در از میان بردن اختلاف او و همسرش نتیجه نداد مرد را مکلف کرده است کلیه حقوق مالی همسرش را به طور نقد به او بپردازد تا بتواند صیغه طلاق را جاری سازد زن در طلاق اختیار کمتری دارد و به راحتی نمی تواند از همسرش جدا شود و این نیز به مصلحت خودش، همسر و فرزندان و جامعه است ولی زن نیز در مواردی اختیار طلاق پیدا می کند مثلا زمانی که شوهر از پرداخت نفقه به زن خودداری می کند و عسر و حرج از موارد دیگری است که زن می تواند با اثبات آن در دادگاه از همسر خود جدا شود، در این نوشتار به موضوع عسر و حرج بیشتر آشنا می شویم.
• عسر و حرج چیست؟
عسر در لغت به معنی تنگی، سختی و دشواری است و حرج نیز به تنگی و فشار معنی شده است و گفته شده است هر عملی که انسان را به تنگنا و ضیق اندازد و هرکاری که انجام دادنش برای آدمی سخت و شاق باشد و موجب اعمال فشار و تنگنا شود؛ توان انسان ها در تحمل سختی ها و مشقت ها متفاوت است و تحمل برخی سختی ها ممکن است برای بعضی اشخاص غیر قابل تحمل باشد.
در صورتی که ادامه زندگی مشترک برای زن ایجاد مشقت و سختی کند(عسر و حرج) او می تواند با مراجعه به دادگاه و اثبات ادعایش به حکم دادگاه از زوج طلاق بگیرد.
پرسش: آیا برای اجرای صیغه طلاق که زن متقاضی آن به علت عسر و حرج است باید وجهی به شوهر بپردازد یا از مهریه اش گذشت کند؟
پاسخ: خیر در مواردی که عسر و حرج زوجه برای دادگاه ثابت شود صدور حکم طلاق و اجبار زوج به طلاق مشروط و موکول به پرداخت مال یا گذشت از مهریه از سوی زوجه نیست .
پرسش: مصادیق عسر وحرج کدامند ؟
پاسخ: هرگاه برای زن در زندگی مشترک وضعیتی به وجود بیاید که ادامه زندگی برای او همراه با مشقت باشد به نحوی که به طور عادی تحمل آن مشکل باشد، می تواند برای طلاق به دادگاه مراجعه کند ودادگاه پس از بررسی موضوع اگر شرایط را برای زن غیر قابل تحمل تشخیص داد به درخواست او پاسخ مثبت می دهد. مصادیق عسر و حرج درقانون عبارتند از:
1-ترک زندگی خانواده توسط شوهر حد اقل به مدت شش ماه متوالی یا 9ماه متناوب بدون عذر موجه.
2- اعتیاد شوهر به مواد مخدر یا ابتلای او به مشروبات الکلی و امتناع زوج از ترک آنها یا عدم امکان الزام شوهر به ترک آن در مدتی که به تشخیص پزشک برای ترک اعتیاد لازم بوده است.
)در صورتی که زوج به تعهداتش عمل نکند و یا پس از ترک دوباره به مصرف مشروبات الکلی یا موادمخدر روی آورد با درخواست زوجه طلاق انجام خواهد شد(
3- محکومیت قطعی شوهر به حبس پنج سال یا بیشتر.
4- ضرب و جرح یا فحاشی یا هرگونه سوء رفتار مستمر زوج که عرفا با توجه به وضعیت زن قابل تحمل نباشد.
5- ابتلاء شوهر به بیماری های صعب العلاج روانی یا مسری یا هر عارضه صعب العلاج دیگر که زندگی مشترک را مختل کند مثل بیماری سارس یا ایدز.
علاوه بر موارد مذکور در هر موردی که دادگاه تشخیص دهد زن در عسر و حرج قرار گرفته با درخواست زوجه حکم طلاق صادر می کند.
پرسش: آیا طلاقی که با درخواست زوجه به واسطه عسر و حرج صورت می گیرد از سوی شوهر قابل برگشت و رجوع است؟
پاسخ: طلاق، طلاق رجعی محسوب نمی شود زیرا اگر شوهر بتواند رجوع کند دیگر از عسر و حرج زوجه رفع اثر نخواهد شد و درخواست زوجه برای طلاق و عمل دادگاه لغو و بیهوده خواهد بود.
پرسش: آیا در ازدواج موقت هم زوجه می تواند به واسطه عسر و حرج زندگی مشترک را پایان دهد؟
پاسخ: بله گر چه در ازدواج موقت زوجین از آزادی بیشتری برخوردارند و حقوق و تکالیفی که این نوع ازدواج برای زوجین به وجود می آورد کمتر از ازدواج دایم است ولی در عین حال در مواردی که ادامه زوجیت موقت برای زوجه ایجاد مشقت کند و این موضوع برای دادگاه ثابت شود در این صورت دادگاه می تواند حکم به اجبار زوج به بذل بقیه مدت باقیمانده از ازدواج موقت کند و اگر این اجبار ممکن نشود حکم به انحلال زوجیت و قطع بقیه مدت ازدواج صادر کند.
پرسش: آیا در صورت نشوز زوج زن می تواند درخواست طلاق به واسطه عسر و حرج کند؟
پاسخ: درصورت عدم ایفای وظایف زوجیت از سوی شوهر ممکن است برای زوجه عسر و حرج به وجود بیاید و زن می تواند به دادگاه رجوع و تقاضای طلاق کند و اگر عسر و حرج را در دادگاه ثابت کند دادگاه می تواند شوهر را به طلاق اجبار کند و در صورتی که اجبار میسر نباشد زوجه به اذن و اجازه دادگاه طلاق داده می شود.
پرسش: آیا کراهت زوجه از شوهر موجب عسر و حرج برای زوجه می شود؟
پاسخ: صرف کراهت زوجه عنوان عسر و حرج ندارد و نمی تواند مصداق آن باشد زیرا کراهت با عسر و حرج فرق می کند که اصطلاحا طلاقی که بر مبنای کراهت زن نسبت به شوهرش صورت می گیرد طلاق خلع نام دارد. یعنی طلاقی که زن به واسطه کراهت از شوهرش در مقابل مالی که به شوهر می دهد از او طلاق می گیرد. اما اگر دادگاه پس از انجام تحقیقات و رسیدگی های معمول تشخیص دهد که نفرت زوجه از شوهر به حدی است که ادامه زوجیت را برای زن غیر ممکن می سازد و موجب عسر و حرج اوست می تواند حکم به طلاق برمبنای عسر و حرج صادر کند که در این حالت زن تکلیفی به پرداخت مالی به شوهر ندارد./02
طریقه طرح دعوی حقوقی مربوط به اختلافات خانوادگی
آن تعداد از دعاوی خانوادگی که ذاتاً ماهیت حقوقی دارند ، یعنی منظور ازطرح دعوی ، مطالبه حقی باشد مانند وصول مهریه ، استرداد جهیزیه ، درخواست حضانت طفل یا صدور گواهی عدم امکان سازش و ... دعاوی حقوقی خانوادگی نامیده میشوند. دراینگونه دعاوی ، مدعی یا ( خواهان ) کسی است که مطالبه حقی را از دادگاه درخواست مینماید وطرف مقابل او مدعیعلیه یا ( خوانده ) است که به دادگاه احضار میگردد.
برحسب ماده 1 آییننامهی اجرایی قانون حمایت خانواده :
« اقامهدعوی و تقاضای رسیدگی و اقدام در امور موضوع قانون حمایت خانواده بهطور شفاهی یا بهوسیله درخواست کتبی بهعمل میآید . »
وبهموجب ماده 3 همین آییننامه :
« تنظیم درخواست دراوراق چاپی مخصوص ، الزامی نیست ولی باید در دو نسخه تنظیم و یک نسخه آن درپرونده امر ضبط شده ونسخه دیگر برای طرف فرستاده شود. »
لکن عموماً دادگاهها برای دعاوی حقوقی خانوادگی فرم « دادخواست به دادگاه عمومی » را میپذیرند.
برطبق ماده 70 قانون آییندادرسی مدنی :
« شروع به رسیدگی در دادگاههای دادگستری محتاج به تقدیم دادخواست است. »
وبرطبق ماده 71 همین قانون :
« دادخواست باید به زبان فارسی و بر روی برگهای چاپی مخصوص نوشته شود ، ... فرمهای دادخواست در مراجع قضایی ( مجتمعهای قضایی تهران یا ادارات دادگستری شهرستانها ) دربخش فروش اوراق قضایی آن سازمان بهفروش میرسد.
همچنین بهموجب ماده 77 قانون آییندادرسی مدنی :
« دادخواست وکلیه برگهای پیوست به آن باید در دونسخه ودرصورت تعدد مدعی علیه به عده آنها بهعلاوه یک نسخه باشد. »
وبه موجب ماده 76 همین قانون :
اگر دادخواست توسط وکیل داده شده باشد ، باید وکالتنامه و وکیل ودر صورتیکه دادخواست را قیم داده باشد ، رونوشت گواهی شده قیمنامه وبهطور کلی رونوشت سندی که مثبت سمت دادخواست دهنده است نیز باید پیوست دادخواست شود و نام ومشخصات وکیل یا قیم بایستی درجلوی آن قسمت از دادخواست که نوشته شده « وکیل یا نماینده قانونی » نوشته شود .
همچنین بهموجب ماده 74 همین قانون :
« مدعی باید رونوشت یا عکس یا گراور اسناد خود را پیوست دادخواست کند . رونوشت یا عکس یا گراور باید خوانا ومطابقت آن با اصل گواهی شده باشد . »
معمولاً برای گواهی با اصل کردن مدارکی که باید پیوست دادخواست گردد ، مدعی باید از اصل مدارک خود تعداد دوبرگ و چنانچه مدعیعلیه بیشتر از یکنفر باشد ( بهتعداد آنها بهعلاوه یک نسخه ) کپی تهیه نموده ، ابتدا به قسمت نقش تمبر مرجعقضایی مربوطه مراجعه وبا پرداخت هزینه تمبرقانونی ابتدا فتوکپیها را نقش تمبر نموده وسپس کپیهای نقشتمبر شده را همراه با با اصل مدارک به اتاق تطبیق اصل مدارک با کپیهای نقتمبر شده برده و آنها را به متصدی مربوطه تسلیم نماید تا کپیهای مذکور توسط مسئول مربوطه مهر وامضاء شود. آنگاه به هربرگ دادخواست خود باید کپیهای برابر اصل شده مستندات خود را که درقسمت « دلایل ومنظمات دادخواست » به آنها اشاره نموده است ، ضمیمه دادخواست نموده وچنانچه دادخواست درچند صفحه تنظیم شده باشد پس از امضاء تمامی صفحات دادخواست آنها را به قسمت نقشتمبر مرجع قضایی مربوطه برده و پس از پرداخت « هزینه دادرسی » کلیه مدارک مربوط به طرح دعوی خود را که شامل ( دادخواست تمبرشده و ضمایم برابراصلشده ) آنها میباشد تحویل دفتر ثبت دادخواستهای مرجعقضایی مربوطه مینماید وشمارهای دریافت میدارد پس از چندروز به همان مرجع مراجعه و شماره خود را اعلام و شعبه رسیدگی کننده به دادخواست به او ابلاغ میگردد و درصورتیکه ایرادی متوجه دادخواست و ضمایم ان نباشد سیر رسیدگی قضایی بهوسیلهی ابلاغ اوراق قضایی ( اخطاریه ) به خواهان وخوانده شروع خواهد گردید .
نکات مهم :
دادگاه صالح برای رسیدگی قضایی ، دادگاه محل اقامت قانونی « خوانده » میباشد .
شرایط اساسی ومهم ذیل برای طرح واقامه یک دعوی حقوقی خانوادگی ضروری میباشد :
الف : وجودحق منجز
ب : ذینفع بودن خواهان دعوی
ج : ذیسمت بودن خواهان دعوی ( خواهان ممکن است اصیل دعوی باشد یا وکیل یا ولی یا وصی یا قیم یا نماینده قانونی خواهان باشد )
د : اهلیت داشتن خواهان دعوی
ه : توجه دعوی نسبت به خوانده
و : دعوی قبلاً رسیدگی ومنجر به صدور حکم قطعی نشده باشد .
ز : خواسته وبهای آن باید در دادخواست تعیین گردد ، مگر آنکه تعیین بهاء ممکن نبوده و یا خواسته مالی نباشد .
درصورتی که اسنادی لازم است به دادخواست ضمیمه گردد به زبان فارسی نباشد ، باید علاوه بر رونوشت گواهیشده سند ، ترجمهی گواهی شدهی آن نیز پیوست دادخواست گردد.
دادخواست وضمایم آن چنانچه بدون ایراد ، تسلیم دفتر دادگاه شود قبل از جلسهی رسیدگی ، نسخهی ثانی آن وضمایم مربوطه ازطرف دادگاه برای خوانده دعوی ارسال خواهد گردید .
توجه : دربعضی از دعاوی حقوقی خانوادگی مناسب است تا خواهان قبلاً اظهارنامهای را که مرتبط با موضوع خواسته باشد برای خوانده ارسال نماید ، برحسب مفاد مادهی 709 قانون آییندادرسی مدنی : « هرکس میتواند قبل از تقدیم دادخواست به دادگاههای دادگستری حق خود را بهوسیلهی « اظهارنامه » از طرف مطالبه نماید ، مشروط براینکه موعد مطالبه رسیده باشد ... »
اوراق اظهارنامه را نیز میتوان مانند اوراق دادخواست از دفتر فروش اوراق قضایی مجتمعقضایی در تهران یا ادارات دادگستری شهرستانها تهیه نمود وپس از تکمیل وانجام نقش تمبر روی آن ، به اتاق دریافت وثبتاظهارنامهها در مرجعقضایی تسلیم نماید تا از طریق دادگستری به مخاطب اظهارنامه ابلاغ گردد .
دقت : مصلحت است که درضمن تقدیم دادخواست ویا قبل از دتقدیم دادخواست مبنی بر مطالبهی مالی ، اقدام به تقاضای صدور « قرار تأمین خواسته » نمود .
ماده 225 قانون آییندادرسی دراین رابطه بیان میدارد :
مدعی میتواند قبل از تقدیم دادخواست یا ضمن دادخواست راجع به اصل دعوی ویا درجریان دادرسی ودرموارد زیر از دادگاه درخواست تأمین خواسته نماید ودادگاه مکلف به قبول آن است .
دعوی مستند به سند رسمی باشد .
خواسته درمعرض تضییع یا تفریط باشد.
مدعی خسارتی را که ممکن است برطرف مقابل وارد آید نقداً به صندوق دادگاه بپردازد . تعیین میزان خسارت بهنظر دادگاهی است که درخواست تأمین را پذیرفته است ، درصورتیکه قرار تأمین اجرا شده و مدعی دراصل دعوی به موجب رأی نهایی محکوم به بیحقی شده ، وجه تودیع شده بابت خسارت تأمین ، به محکومله پرداخت میشود .
درسایر موارد که به موجب قانون مخصوص دادگاه مکلف به قبول دادخواست تأمین باشد .
۶شرط ضمن عقد برای زنان
قوه قضاییه شروطی را برای زنان در هنگام ازدواج پیشنهاد داده است . کمیسیون حمایت از حقوق زنان و کودکان معاونت توسعه قضایی قوه قضاییه ۶ شرط مترقی خواهانه برای ازدواج زنان پیشنهاد داده است. به گزارش آفتاب در قوانین کنونی ایران، محدودیت های بسیاری در خصوص حقوق متقابل برای زن و شوهر وجود دارد. بنابراین، این قوانین در بسیاری موارد نمی توانند پاسخگوی نیازها و باورهای بسیاری از افراد و همچنین ساختار و کارکرد تغییر یافته خانواده باشد. لذا تا هنگامی که قوانین مربوط به تنظیم روابط خانوادگی اصلاح نشده و کاستی های آن ها از میان نرفته است، برای رسیدن به تعادل حقوقی میان زن و شوهر در چارچوب خانواده، باید دنبال راه کارهای دیگری بود. یکی از مهمترین این راه کارها، استفاده از شرط در حین عقد ازدواج است.
هر چند در سندهای کنونی ازدواج، شماری از این شرط ها با عنوان شروط ضمن عقد آمده است، لیکن در برخی از موارد کافی به نظر نرسیده و لازم است شروط دیگری به این گونه موارد قید شده در سندهای ازدواج افزوده شود. شرط های زیر از جمله شروطی هستند که در سندهای ازدواج قید نشده اند، ولی مورد پذیرش مراجع قضایی و اجرایی است و بنابراین، شوهر و زن می توانند آن ها را با توافق یکدیگر در سند ازدواج بگنجانند.لازم به ذکر است به دلیل بار قضایی متون حقوقی، هر نوع تغییری در عبارات و کلمات پیشنهادی قوه قضائیه، از سوی دادگاه ها ممکن است در زمان اجرای شرط، مشکلاتی را ایجاد کند. شروط پیشنهادی قوه قضاییه به این شرح است:
الف. شرط تحصیل
اگر چه حق تحصیل از حقوق اساسی هر فرد است و نمی تواند از تحصیل افراد جلوگیری کرد، اما برای پرهیز از مشکلات احتمالی در این زمینه، عبارت زیر برای درج در سند ازدواج پیشنهاد می شود:
زوج، زوجه را در ادامه تحصیل تا هر مرحله که زوجه لازم بداند و در هر کجا که شرایط ایجاب نماید مخیر می سازد.
ب. شرط اشتغال
مطابق قانون، اگر شغل زن منافی با مصالح خانواده یا حیثیت شوهر یا زن باشد، مرد می تواند همسر خود را از آن شغل منع کند. با توجه به این که امکان تفسیرهای مختلف از این متن قانونی وجود دارد، گنجاندن عبارت زیر در سند ازدواج پیشنهاد می شود:
زوج، زوجه را در اشتغال به هر شغلی که مایل باشد، در هر کجا که شرایط ایجاب نماید مخیر می کند.
ج.شرط وکالت زوجه در صدور جواز خروج از کشور
مطابق قانون گذرنامه، زنان متاهل فقط با اجازه کتبی همسر خود می توانند از کشور خارج شوند. با توجه به این که این مساله در عمل مشکلات فراوانی را ایجاد می کند، عبارت زیر به منزله شرط در حین عقد ازدواج پیشنهاد می شود:
زوج به زوجه، وکالت بلاعزل می دهد که با همه اختیارات قانونی بدون نیاز به اجازه شفاهی یا کتبی مجدد شوهر، از کشور خارج شود. تعیین مدت، مقصد و شرایط مربوط به مسافرت به خارج از کشور به صلاحدید خود زن است.
د. شرط تقسیم
” این شرط ها می توانند تا حد زیادی آزادی اراده زن و شوهر را در تاسیس نهاد بنیادین خانواده تضمین کنند... “
اموال موجود میان شوهر و زن پس از جدایی
مشابه چنین شرطی در سندهای ازدواج کنونی وجود دارد. ولی تحقق آن منوط به عدم درخواست زن برای جدایی، یا تخلف نکردن زن از وظایف زناشوئی خود و یا نداشتن رفتار و اخلاق ناشایست بوده و احراز این موارد نیز بر عهده دادگاه است.
برای ایجاد شرایط مساوی تر میان زن و شوهر در این خصوص، گنجاندن عبارت زیر در سند ازدواج پیشنهاد می شود( یاد آوری این نکته ضروری است که برای رسیدن به توافق در خصوص این شرط، در نظر گرفتن حدود عادلانه برای تکالیف مالی مرد ـ همچون مهریه ـ از سوی زن موثر و منصفانه خواهد بود) :
زوج متعهد می شود هنگام جدایی ـ اعم از آن که به درخواست مرد باشد یا به درخواست زن ـ نیمی از دارایی موجود خود را ـ اعم از منقول و غیر منقول که طی مدت ازدواج به دست آورده است ـ به زن منتقل نماید.
ه. شرط وکالت مطلق زوجه در طلاق
مطابق قانون، زن تنها در موارد بسیار خاص می تواند از همسر خود جدا شود، این در حالی است که مرد هر زمان که بخواهد می تواند با پرداخت کلیه حقوق زن، او را طلاق دهد.
از آنجا که زن و شوهر حق انتخاب یکدیگر برای شروع و ادامه زندگی را دارند، منصفانه آن است که در صورت لزوم پایان دادن به زندگی مشترک نیز، این حق انتخاب برای هر دو وجود داشته باشد.
شرط وکالت مطلق زوجه در طلاق می تواند موجب ایجاد توازن در حق طلاق باشد. یادآوری این نکته ضروری است که برای حفظ توازن، زن نیز می تواند با گرفتن حق طلاق و همچنین تقسیم مساوی اموال، مهریه را تا حدود زیادی کاهش دهد.
و. درج شرط وکالت مطلقه زوجه در طلاق این شرط به صورت زیر مطلوب می باشد:
زوج به زوجه وکالت بلاعزل با حق توکیل به غیر می دهد تا زوجه در هر زمان و تحت هر شرایطی از جانب زوج اقدام به مطلقه نمودن خود از قید زوجیت زوج به هر قسم طلاق ـ اعم از بائن و رجعی و خلع یا مباراتـ به هر طریق اعم از اخذ یا بذل مهریه کند.
این اجبار قانونی که زن را مکلف به انجام کارها، تعیین حدود خواسته ها و انتظارات و تعیین وظایف خود و شوهرش می کند، نمی تواند تعهدی حاصل از یک ارتباط نزدیک و صمیمی باشد. متاسفانه در بسیاری از خانواده های کنونی، تعهد عشق، جای خود را به توانایی کنترل رابطه با سوی شوهر و تمکین زن از او داده است و این جبر تعیین شده قانونی، رابطه عاطفی بین آنان را تحت الشعاع قرار می دهد. بنابراین، لازم است برای داشتن یک خانواده برابر که در آن کرامت انسانی و حقوق ذاتی همه اعضای خانواده حفظ شده باشد، طرحی نو در اندازیم. این شرط ها می توانند تا حد زیادی آزادی اراده زن و شوهر را در تاسیس نهاد بنیادین خانواده تضمین کنند.
شرایط تغییر نام و فرمهای مربوطه
نامهای قابل تغییر بشرح ذیل می باشد :
بموجب ماده 20 قانون ثبت احوال و تبصره های آن انتخاب نامهای زیر ممنوع و دارندگان آنها می توانند با رعایت مقررات مربوطه نسبت به تغییر آن اقدام نمایند .
1- نامهائی که موجب هتک حیثیت مقدسات اسلامی می گردد .مانند : " عبدالات ، عبدالعزی "
) لات و عزی نام دو بت در مکه معظمه دوران قبل از اسلام است (
2- اسامی مرکبی که عرفا" یک نام محسوب نمی شوند ( اسامی مرکب ناموزون (
مانند : " سعید بهزاد ، شهره فاطمه ، حسین معروف به کامبیز و ...."
3- عناوین - اعم از عناوین لشکری و یا کشوری و یا ترکیبی از اسم و عنوان .مانند : " سروان ، سرتیپ ، دکتر ، شهردار و یا سروان محمد و و شهردار علی "
4- القاب - اعم از ساده و مرکب . مانند : " ملک الدوله ، خان ، یا شوکت الملک ، حاجیه سلطان و سلطانعلی "
5- اسامی زننده و مستهجن - زننده و مستهجن آندسته از نامهائی است که بر حسب زمان ، مکان یا مورد بدلایل و جهات زیر برای دارنده آن زننده و مستهجن باشد و مراتب به تأیید شورایعالی برسد .
5 - 1 - نامهائیکه معرف صفات مذموم و مغایر با ارزشهای والای انسانی است .
مانند : گرگ ، قوچی و ...."
5 - 2 - نامهائیکه با عرف و فرهنگ غالب و مقدسات مذهبی مردم مغایر باشد .
مانند " لات ، خونریز ، چنگیز و ... "
5 - 3 - نامهائیکه موجبات اشاعه و ترویج فرهنگ بیگانه گردد .
مانند : " وانوشکا ، ژاکاردو ، شاهدوست و .... "
5 - 4 - نامهائیکه موجب تحقیر اشخاص بوده و یا معنای لغوی آن در جامعه قابل پذیرش نباشد .
مانند : " صد تومانی ، گت آقا ، کنیز ، گدا و ... "
6 - اسامی نامتناسب با جنس .
مانند : " ماشاءاله برای اناث و یا انتخاب نام اشرف و یا اکرم برای افراد ذکور"
7 - حذف کلمات زائد و غیر ضروری در نام اشخاص .
مانند : " قلی ، غلام ، گرگ ، ذولف و قوچ "
8 - تصحیح اشتباهات املائی در نام اشخاص که بدلیل عدم آشنائی مامور با لهجه ها و الفاظ و معانی محلی و یا ناشی از تلفظ اظهار کننده پیش آمده .
مانند : " زهراب به سهراب و یا منیجه به منیژه و یا ... "
9 - هم نام بودن فرزند با پدر و یا مادر در یک خانواده .
10 - هم نام بودن برادران و یا خواهران در یک خانواده .
11 - تغییر نامها از صورت عربی به شکل فارسی از قبیل رحمن به رحمان ، اسمعیل به اسماعیل ، اسحق به اسحاق و ...
12 - تغییر نام کــسانیکه با تأیید مراجع ذیصلاح به دین مبین اسلام مشرف می شوند .
13 - تغییر نام کــسانیکه نام آنها اسامی ایام هفته باشد
14 - تغییر نام کــسانیکه تغییر ج * ن * س * یت داده و دادگاه صالحه حکم به تغییر نوع جنس در اسناد سجلی و شناسنامه آنان صادر نموده است .
پیشوند " عبد " خاص اسامی و صفات ذات پروردگار است و در سایر موارد متقاضی می تواند تقاضای حذف آنرا بنماید .
هر یک از اشخاص زیر با رعایت موارد نامهای قابل تغییر می توانند با مراجعه به ادارات ثبت احوال نسبت به درخواست تغییر نام اقدام نمایند .
1 - اشخاص 18 سال به بالا .
2 - افراد کمتر از 18 سال که دارای حکم رشد باشند .
3- پدر یا جد پدری با ارائه شناسنامه خود جهت فرزندان کمتر از 18 سال.
4- سرپرست قانونی ( قیم ، امین ، وصی ) برای افراد صغیر و محجور با ارائه مدارک مستند که سمت او احراز شده باشد.
مدارک مورد نیاز:
1 - ارائه اصل شناسنامه و دو برگ تصویر آن.
2 - تکمیل فرم درخواست تغییر نام. (فرم شماره 5)
3 - پرداخت هزینه متعلقه طبق تعرفه جاری.
نحوه مراجعه:
1 - برای تغییر نام کلیه ادارات ثبت احوال سراسر کشور آمادگی دریافت مدارک یاد شده را در ساعات و ایام اداری دارند.
ضمنا" تنظیم و تسلیم درخواست تغییر نام در غیر از محل صدور شناسنامه بلامانع است که در این گونه موارد پس از پذیرش درخواست و ارسال آن به اداره ذیربط (محل صدور شناسنامه ) و طرح در هیات حل اختلاف (فرم شماره 6) اقدام لازم معمول و نتیجه جهت اطلاع متقاضی به اداره ارسال کننده اعلام خواهد شد.
2 - نظر به اینکه درخواست تغییر نام می بایست در هیات حل اختلاف اداره ذیربط (محل صدور شناسنامه ) مطرح و نسبت به آن با رعایت قوانین و مقررات مربوطه اتخاذ تصمیم گردد . فلذا موافقت با تغییر نام مورد درخواست موکول به رای صادره از سوی هیات حل اختلاف خواهد بود .
3 - پس از وصول رای هیات حل اختلاف بشرح ذیل اقدام خواهد شد.
الف : در صورتی که رای صادره بر له ( موافق ) خواسته درخواست کننده صادر شده باشد پس از رؤیت متقاضی و تقاضای اجراء نسبت به تعویض شناسنامه با نام جدید اقدام خواهد شد.
ب : چنانچه رای صادره بر علیه ( مخالف ) خواسته درخواست کننده صادر شده باشد متقاضی پس از رؤیت آن در صورت تمایل می تواند باستناد ماده 4 قانون ثبت احوال ظرف مهلت مقرر ( 10 روز از تاریخ ابلاغ ) نسبت به تصمیم متخذه به دادگاه محل اقامت خود مراجعه و اعتراض نماید.
فرمهای مخصوص تغییر نام را از اینجا دانلود کنید
http://www.sabteahval.ir/DesktopModules/...e_name.pdf
http://www.sabteahval.ir/DesktopModules/...e_back.pdf
ساختار اجتماعی – حقوقی مهریه
در این گفتار مدون ، در پی بررسی سلسله مباحث مربوط به « خانواده و قانون » ، تلاش بر آن بوده که نسبت به بررسی ابعاد لغوی – ادبی ، تاریخی – فلسفی ، فرهنگی – اجتماعی، و قانونی – قضائی بحث « مهریه در عقد نکاح » تأملی نموده و نظر دوستان ، کاربران و اساتید فرهیخته را به جوانب مختلف این موضوع معطوف بداریم.
لذا این نوشتار ( ساختار اجتماعی – حقوقی مهریه، بخش اول ) با بررسی مباحث زیر ارائه می گردد:
-1 مقدمه
-2 تعریف لغوی و ادبی مهریه
-3 تعریف قانونی و حقوقی مهریه
-4 ریشه فقهی و قرآنی مهریه
-5 تاریخچه و فلسفه وجودی مهریه
.1 مقدمه: پس از این که عقد ازدواج به طور صحیح و مطابق با شرایط و ویژگی های قانونی واقع گردید، زن و شوهر به حکم قانون ایران ، حقوق و تکالیف گوناگونی در برابر هم پیدا می کنند. بیشتر این حقوق و تکالیف فاقد جنبه مالی بوده و با چهره ای معنوی ، پیوند زن و شوهر را محکم و راسخ می نماید. با این حال مدیریت کانون خانواده لزوم هزینه های مالی را نیز اقتضاء دارد که بنا به همین ضرورت ، زن و مرد از لحاظ مالی با هم رابطه حقوقی پیدا نموده و قانون مدنی نیز در تنظیم این رابطه نظارت دارد.
از طرف دیگر ، قانونگذار برای جلوگیری از طلاق های بی مورد و اثبات علاقه و تمایل مرد به دوام زندگی خانوادگی و در راستای تحکیم اساس و بنیان خانواده – این کوچکترین و مهمترین نهاد اجتماعی – تکلیف نموده که مرد هنگام ازدواج، مالی به عنوان مهریه به زن بدهد و زن و مرد می توانند در خصوص میزان و شرایط پرداختن این مال با هم توافق و تراضی نمایند . طبیعی است که اجرای چنین قراردادی برای مرد و زن ، تکالیف و حقوق مالی به وجود می آورد.
.2 تعریف ادبی و لغوی مهریه:
مَهر بر وزن « شَهر » ، مال ( و یا چیزی که قائم مقام مال باشد ) معیّنی است که بر سبیل متعارف ، زوجه به زوج در عقد نکاح می دهد و یا به نفع زوجه بر ذمه و عهده خود می گیرد. معادل این کلمه در فرهنگ زبان انگلیسی ، کلماتی همچون Dowry یا Nuptial gift به کار می رود.
.3 تعریف قانونی و حقوقی مهریه:
قانون مدنی ایران ، تعریفی از « مهر » ارائه ننموده است ، لیکن از بررسی مواد قانونی مربوط به مهریه معلوم می شود مهر عبارت است : « مالی که مرد برای عقد نکاح به همسر خود تملیک می نماید. به عبارت دیگر ، مهر مالی است که به مناسبت عقد نکاح ، مرد ملزم به دادن آن به زن می شود. »
این الزام مرد ناشی از حکم قانون است و ریشه قراردادی ندارد. به همین دلیل است که سکوت زن و مرد در حین عقد نکاح یا توافق زن و مرد بر این که به زن مهریه ای تعلق نگیرد، تکلیف قانونی مرد در مورد دادن نفقه را از بین نمی برد. بنابراین نفس مهریه نوعی الزام قانونی است که بر شوهر تحمیل می شود و تنها کاری که زوجین می توانند انجام دهند این است که هنگام عقد یا پس از آن ، مقدار مهر را به تراضی و توافق هم معین سازند.
-4 ریشه فقهی و قرآنی مهریه:
قرآن کریم در آیه شریفه 4 از سوره مبارکه نساء ، از مهریه و خصوصیات آن سخن می گوید، بدین مضمون که « کابین زنان را که به خود آنان تعلق دارد ( و نه پدران و برادران آنان ) و عطیه و پیشکشی است از جانب شما به آنان ، به خودشان بدهید . »
منظور از کابین ، همان مهریه یا مبلغی است که مرد به هنگام عقد نکاح به زن می دهد یا بر ذمه وی مقرر می شود .
« این جهان نوعروس را ماند
رطل کابینش گیر و باده بیار »
کابین نامه به معنای عقدنامه ، کابین خواستن به معنای طلب مهر کردن ، کابین دادن به معنای مهریه دادن و کابین کردن به مفهوم عقد کردن و نکاح کردن به کار می رود. کما این که منوچهری شاعر طرب و طبیعت چنین سروده است :
« بباید علی الحال کابینش کرد
بیرزد به کابین چنین دخــتری »
قرآن مجید از مهریه به نام « صَدُقه » یاد کرده است. به عقیده مفسران قرآنی « صدقه » از ماده « صدق» است و نشانه راستین بودن علاقه و تمایل مرد به زن می باشد. ضمن اینکه بنا به نظر صریح قرآن ، مهریه به خود زنان متعلق است که این دیدگاه با توجه به کاربرد ضمیر « هُنَّ » در آیه شریفه فوق الذکر مورد تأیید و تأکید می باشد. همچنانکه با اعمال کلمه « نَحله» ، تصریح می فرماید که عنوان مهریه صرفاً هدیه ، عطیه و پیشکشی از جانب مرد به زن می باشد و نه چیزی غیر از آن .
قرآن کریم هر رسم ، آئین ، و شیوه قومی را که موجب تضییع حقوق زنان در خصوص مهریه می گردید، منسوخ نمود. ازجمله آن که به موجب رسوم جاهلیت ، هرگاه مردی نسبت به زن خود دلسرد و بی میل می شد ، آن قدر او را در مضیقه ، تنگنا ، شکنجه و عسر و حرج قرار می داد که ضمن رضایت به طلاق ، تمام یا قسمتی از مهری که به زن داده شده ، جبران شود. این همان رسمی است که به عنوان مثلی در افواه عموم مردم شکل گرفته است : « مهرم حلال ، جانم آزاد ». اما قرآن کریم در آیه شریفه 19 از سوره مبارکه نساء می فرماید : « زنان را به خاطر این که چیزی از آنها بگیرید و قسمتی از مهری که به آنها داده اید ، جبران نمایید تحت مضیقه و شکنجه قرار ندهید.»
-5 تاریخچه و فلسفه مهریه:
به نظر استاد متفکر مطهری ، مطابق با یک سلسله وقایع تاریخی و نه حقایق علمی و تجربی و از بررسی زندگی نوع انسان در ادوار ماقبل تاریخ که بشر به حال توحش می زیسته و زندگی قبیله ای داشته تا اکنون ، این گونه به نظر می رسد و فرض می شود که در مراحل اولیه دلایلی همچون عدم آگاهی عمومی به تأثیر آمیزش مرد در تولید فرزند ، اعتقاد به انتقال نسب از طریق مادر و نگرش به مرد به عنوان موجودی عقیم و نازا ( به این دلیل که فرزند به طور مستقیم از مادر متولد می گردیده است) ، باعث می شده که مرد به عنوان طفیلی زن زندگی کند و خدمتکار وی باشد . در این دوره ، که موسوم به دوره « مادرشاهی » یا « مادر سالاری » بوده ، زن بر مرد حکومت می نموده است.
در مرحله بعدی ، بنا به دلایلی همچون آگاهی عمومی به نقش بسزای مرد در توالد و تناسل ، و تلقی مرد از خود به عنوان صاحب اصلی فرزند و ریاست خانواده از یک سو و وجود روابط خصمانه و جنگجویانه بین قبایل و نیاز مرد به انتخاب زن به عنوان همسر خود از سوی دیگر باعث گردید تا مردان ضمن به دست گرفتن حکومت، دخــتر مورد نظر خویش را از میان افراد قبیله دیگر می ربودند.
اما از آنجا که به تدریج صلح و صفا و دوستی ، جای خصم و دشمنی و عناد را گرفت و همزیستی مسالمت آمیز به عنوان یک اصل عرفی و سپس قانونی ، مقبول جوامع و دول مختلف جهان قرار گرفت، رسم ربودن دخــتر نیز منسوخ گردید و مرد برای به دست آوردن دخــتر مورد تمایل و علاقه خود با رفتن میان قبیله و خانواده وی و کار کردن برای پدر او و به ازای خدمت در قبال پدر دخــتر ، خود را به عنوان داماد خانواده مطرح می نمود.
در مرحله بعدی مرد دریافت که به جای سال ها کار و تلاش برای پدر عروس بهتر است که هدیه ای به عنوان پیشکش تقدیم او نماید و دخــتر را از او بگیرد و به نظر می رسد رسم « مهر» از این دوره تاریخی و این طرز پندار و کردار نوع مردان نشأت گرفته است.
شایان ذکر است مطابق با نظریه ای ، بعد از سقوط سیستم « مادر شاهی » و تأسیس سیستم « پدر سالاری » ، زن در حکم برده و یا اجیر مرد قرار گرفت و به او به عنوان یک ابزار اقتصادی که احیاناً موجب تسکین شهوت مرد می گردید، نگاه می شد . چنین زنی فاقد استقلال اجتماعی و اقتصادی انگارده می شد که محصول تلاش او متعلق به مرد دیگری اعم از پدر یا برادر یا شوهر بود. همچنین این زن هیچ گونه اختیاری در انتخاب شوهر نداشت. این طور عنوان شده که در این دوره زمانی ، پولی که مرد به عنوان مهریه به زن می داده در مقابل بهره اقتصادی بوده که از زن در ایام زناشویی می برده است.
در جریان تحول روابط انسانی بین زن و مرد در این خصوص ، مرحله دیگری هم قابل تصور و تصدیق می باشد. در این مرحله مرد در جستجوی همسر مورد علاقه خویش برآمده و بعد از تحقق منظور و انتخاب زن زندگی آینده خود ، در هنگام ازدواج هدیه ای تقدیم وی می نماید.
در مورد این هدیه ، هیچکدام از والدین نسبت به آن حقی نداشته و زن از هر لحاظ استقلال مالی – اقتصادی و اجتماعی خود را حفظ می نماید و حق تصرف در مال خود را دارد.
از جمله خصوصیات و ویژگی های این مرحله می توان به موارد ذیل اشاره نمود:
-1 انتخاب مرد به عنوان همسر آینده ، به اختیار و اراده خود زن بوده و در این خصوص کاملاً آزادانه عمل می نموده و افرادی همچون پدر یا برادر ، امکان تحمیل اراده خود را نداشته و نباید سرنوشت دخــتر را به میل و سلیقه شخصی خود رقم بزنند.
-2 چه زمانی که دخــتر در خانه پدر به سر می برد و چه هنگامی که در پی ازدواج به خانه شوهر خود می رود کسی حق ندارد محصول کار و تلاش و زحمت زن را استثمار نماید و زن با آزادی کامل در قراردادها و معاملات ، احتیاجی به اخذ نظر مثبت شوهر خود ندارد.
-3 مرد در عین بهره برداری از وصال زن ، مکلف است زندگی زن را در حدود امکانات خود تامین نماید. این مرحله با خصوصیات موصوف مورد تأیید دین مبین اسلام و کتاب شریف قرآن قرار گرفته و تمامی انسان ها ، مسلمانان و مؤمنان به عمل مطابق با این نکات سفارش شده اند.
همانطور که در مطلب « بررسی مباحث خواستگاری و نامزدی در حقوق مدنی ایران » نیز مورد اشاره قرار گرفت در قانون خلقت مرد مظهر نیاز و طلب و خواستاری ، و زن مظهر مطلوبیت و پاسخگویی آفریده شده است. از نظر متخصصان و دانشمندان ، مرد از لحاظ قوای جنسی از زن قوی تر است اما در روایات اسلامی تأکید گردیده مرد از این نظر قوی تر نیست بلکه حتی برعکس این موضوع مصداق دارد، لیکن زن بنا به خصوصیات ذاتی و فطری خود با قدرت خودداری بیشتری نسبت به مرد آفریده شده است. نتیجه نظریه دانشمندان و دیدگاه مطروحه در روایات اسلامی هر دو یکی است ، بدین معنا که مرد در قبال غریزه از زن ناتوان تر است.
لذا این خصوصیت همواره به زن فرصت داده که دنبال مرد نرود و به زودی تسلیم عشق و تمایل او نشود و برعکس مرد را وادار به اظهار نیاز به زن و جلب رضایت او نموده است.
از جمله اقداماتی که مرد در راستای جلب رضایت و احترام به موافقت زن به عمل آورده ، اعطای هدیه ای به زن می باشد.
چگونگی تعویض شناسنامه
چگونگی صدور شناسنامه ناشی از فقدان
صدور شناسنامه المثنی ناشی از فقدان در هر یک از حالات زیر صورت می گیرد :
مفقود شدن شناسنامه
از بین رفتن شناسنامه ناشی از حوادث غیر مترقبه از قبیل سیل ، زلزله ، آتش سوزی
هر یک از اشخاص زیرمی توانند با مراجعه به ادارات ثبت احوال سراسر کشور، نسبت به تنظیم درخواست صدور شناسنامه المثنی به لحاظ فقدان یا از بین رفتن آن اقدام نمایند
اشخاص 18 سال به بالا
افراد کمتر از 18 سال که دارای حکم رشد باشند
پدر یا جد پدری با ارائه شناسنامه خود جهت فرزندان کمتر از 18 سال
مادر تا زمانی که در قید زوجیت پدرصاحب شناسنامه ( فرد کمتر از 18 سال ) باشد با ارائه شناسنامه خود
سرپرست قانونی ( قیم ، امین ، وصی ) برای افراد صغیر و محجور با ارائه مدارک مستند که سمت او احراز گردیده باشد
مدارک مورد نیاز
دریافت فرم استشهادیه از ادارات ثبت احوال سراسر کشور
تکمیل فرم استشهادیه مذکور و تصدیق امضاء یکی از گواهان در دفتر خانه اسناد رسمی
قطعه عکس 3در4 تمام رخ جدید با درج مشخصات سجلی ( نام ، نام خانوادگی ، شماره شناسنامه ، تاریخ تولد ، محل صدور) در ظهر آن برای اشخاص 15 سال به بالا
اصل و تصویر مدارک عکسدار از قبیل ( گذرنامه ، کارت پایان خدمت وظیفه عمومی یا معافیت گواهینامه رانندگی ، کارنامه عکسدار دوره های تحصیلی راهنمایی به بالا ، معرفی نامه عکسدار محصلین از سوی مدرسه ای که مشغول تحصیل می باشند یا کارت شناسایی عکسدار کارکنان دوائر دولتی با ذکر مشخصات سجلی ) الزامی است
ضمنا" پس از تطبیق اصل و تصویر مدارک معتبر یاد شده اصل مدارک مسترد می گردد . چنانچه صاحب شناسنامه فاقد هر یک از مدارک مذکور در بند 4 باشد از طریق معرفی وی به نیروهای انتظامی ، درخواست تأیید عکس خواهد شد
در صورت تأهل ارائه اصل و تصاویر مدارک مربوط به ازدواج ، شناسنامه فرزندان و یا طلاق که پس از تطبیق اصل مدرک مسترد می گردد
فیش بانکی به مبلغ 50000 ریال نزد هر یک از شعب بانک ملی ایران بنام سازمان ثبت احوال کشور
توجه :چنانچه برای بار دوم و به بعد شناسنامه مفقود شده باشد میزان مبلغ واریزی به بانک 100000 ریال خواهد بود
نحوه مراجعه
برای صدور شناسنامه المثنی کلیه ادارات ثبت احوال سراسر کشور آمادگی دریافت مدارک یاد شده را در ساعات و ایام اداری دارند
ضمنا" تنظیم درخواست صدور شناسنامه المثنی در غیر از محل صدور شناسنامه بلامانع است که در این گونه موارد پس از
پذیرش و ارسال آن به اداره ذیربط ( محل صدور شناسنامه ) و طی مهلتهای مقرره نسبت به صدور ، ارسال و تحویل آن اقدام خواهد شد
توصیه های ضروری
شناسنامه سند هویت شماست ، برای حفظ حقوق خود بدقت از آن نگهداری کنید
مشخصات شناسنامه ای خودرابخاطربسپارید تادرموقع ضرورت دسترسی به سوابق سجلی شما آسانتر باشد
هرگونه تغییر و تحریف در شنــاسنامه یا سوء استفاده از آن جـرم است و مجرم تحت تعقیب قانونی قرار می گیرد
بهنگام دریافت شناسنامه از صحت مندرجات آن اطمینان حاصل نمایید
صدور شناسنامه مجدد محدودیت قانونی دارد لذا در حفظ و نگهداری آن دقت لازم را معمول فرمائید
درج هرگونه مهر ، نشانه ، نوشتار در شناسنامه توسط هر یک از ارگانها و نهادها و مؤسسات دولتی و بخش خصوصی باستثناء سازمان ثبت احوال کشور ، دفاتر اسناد رسمی ازدواج و طلاق نمایندگی های دولت جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور ، اداره تشخیص هویت و پلیس بین الملل و اداره کل انتخابات ممنوع و متخلف از این امر تحت پیگرد قانونی قرار خواهند گرفت
ودیعه گرفتن و ودیعه گذاردن شناسنامه تحت هر شرایطی ممنوع است
شرایط ضمن عقد ازدواج
شرایط ضمن عقد یا عقد خارج لازم مندرج در سند ازدواج
شروطی که به امضای طرفین رسیده باشد معتبر است
تذکر
سر دفتر ازدواج مکلف است شرایط مذکور در این قباله و مورد به مورد به زوجین تفهیم و آن شرطی معتبر است که مورد توافق زوجین واقع و به امضاء آنها رسیده باشد.
شرایط ضمن عقد
الف_ ضمن عقد نکاح / عقد خارج لازم زوجه شرط نمود که هرگاه طلاق بنا به درخواست زوجه نباشد و طبق تشخیص دادگاه تخلف زن ناشی از تخلف زن از وظایف همسری یا سوء اخلاق و رفتار وی نبوده زوج موظف است تا نصف دارائی موجود خود را که در ایام زناشوئی با او به دست آورده یا معادل آن را طبق نظر دادگاه بلا عوض به زوجه منتقل نماید.
ب _ ضمن عقد نکاح / خارج لازم زوج به زوجه وکالت بلا عزل با حق توکیل غیر داد که در مورد مشروحه ذیر با رجوع به دادگاه و اخذ مجوز از دادگاه پس از انتخاب نوع طلاق خود را مطلقه نماید و نیز به زوجه وکالت بلاعزل با حق توکیل به غیر داد تا در صورت بذل از طرف او قبول بذل نماید.
مواردی که زن میتواند حسب مورد از دادگاه تقاضای صدور اجازه طلاق نماید به شرح زیر است:
1- استنکاف شوهر از دادن نفقه زن به مدت 6 ماه به هر عنوان و عدم امکان الزام او به تأدیه نفقه و همچنین در موردی که شوهر سایر حقوق واجبه زن را به مدت 6 ماه وفا نکند و اجبار او به ایفاء هم ممکن نباشد.
2- سوء رفتار و یا سوء معاشرت زوج به حدی که ادامه زندگی برای زوجه غیر قابل تحمل باشد.
3- ابتلاء زوج به امراض صعبالعلاج به نحوی که دوام زناشوئی برای زوجه مخاطرهآمیز باشد.
4- جنون زوج در مواردی که فسخ نکاح شرعا ممکن نباشد.
5- عدم رعایت دستور دادگاه در مورد منع اشتغال زوج به شغلی که طبق نظر دادگاه صالح منافی با مصالح خانوادگی و حیثیت زوجه باشد.
6- محکومیت شوهر به حکم قطعی به مجازات 5 سال حبس یا بیشتر یا به جزای نقدی که بر اثر عجز از پرداخت منجر به 5 سال بازداشت شود یا به حبس و جزای نقدی که مجموعا منتهی به 5 سال یا بیشتر بازداشت شود و حکم مجازات در حال اجرا باشد.
7- ابتلاء زوج به هرگونه اعتیاد مضری که به تشخیص دادگاه به اساس زندگی خانوادگی خلل آورد و ادامه زندگی برای زوجه دشوار باشد.
8- زوج زندگی خانوادگی را بدون عذر موجه ترک کند. تشخیص ترک زندگی خانوادگی و تشخیص عذر موجه با دادگاه است و یا شش ماه متوالی بدون عذر موجه از نظر دادگاه غیبت نماید.
9-محکومیت قطعی زوج در اثر ارتکاب جرم و اجراء هر گونه مجازات اعم از حد و تعزیر در اثر ارتکاب جرمی که مغایر با حیثیت خانوادگی و شئون زوجه باشد. تشخیص این که مجازات مغایر با حیثیت و شئون خانوادگی است با توجه به وضع و موقعیت زوجه و عرف و موازین دیگر با دادگاه است.
10- در صورتی که پس از گذشت 5 سال زوجه از شوهر خود به جهت عقیم بودن و یا عوارض جسمی دیگر زوج صاحب فرزند نشود.
11- در صورتی که زوج مفقودالاثر شود و ظرف 6 ماه پس از مراجعه زوجه به دادگاه پیدا نشود.
12- زوج همسر دیگری بدون رضایت زوجه اختیار کند یا به تشخیص دادگاه نسبت به همسران خود اجرای عدالت ننماید.
اگر زوجین شرایط دیگری دارند در ادامه مینویسند ...
مسائل حقوقی حضانت
حضانت یه واژه ی شیرین برای پدر و مادریه که تصمیم دارن با تمام وجودشون فرزند عزیزی رو راهبر باشن.اما متاسفانه همین موضوع گوارا در دادگاه خانواده تبدیل به یه پتک آهنین می شه و هرکدوم از طرفین سعی می کنن با این پتک کله ی طرف مقابل رو محکمتر بکوبن غافل از این که فدائی این ضربه ها کودکان معصوم هستن. Sad
برطبق قانون حضانت فرزندان تا هفت سال با مادره و بعد از اون با پدره.اما به هر حال تصمیم گیرنده ی نهائی قاضیه که بر اساس وضعیت مالی و اخلاقی زوجین و برطبق مصلحت کودک یا کودکان حکم به حضانت می ده.
هیچ کدوم از طرفینی که حضانت کودک به اون سپرده شده نمی تونه از حضانت خودداری کنه.
هزینه ی حضانت کودک در درجه ی اول با پدر و جد پدری و در صورت عدم امکان با مادره.
در صورتی که هر کدوم از والدین که کودک تحت حضانت اونه صلاحیتشو از دست بده ( معتاد به مواد مخدر بشه یا فاسد الاخلاق باشه- مجنون بشه- در مورد طفل مرتکب ضرب و جرح بشه و یا از کودک سوء استفاده کنه مثلا برای فروش مواد مخدر) دادگاه با تقاضای یکی از بستگان کودک یا قیم اون و یا به درخواست دادستان محل تصمیمی که به صلاح کودک باشه می گیره.
اگه پدر خانواده ای فوت کنه حضانت فرزندان خانواده با مادره و اگه مادر ازدواج کنه هم حضانت از اون سلب نمی شه.سلب حضانت فقط با حکم دادگاه ممکنه.
به حکم دادگاه برای طرف مقابل که کودک در حضانتش قرار نداره حق ملاقات قرار داده می شه و کیفیت اونو دادگاه تعیین می کنه در این مورد اگه شخصی که کودک در حضانت اون قرار داره مانع ملاقات بشه به حکم دادگاه بازداشت می شه.حتی اگه پدر یا مادری فاسدالاخلاق هم باشه باز هم نمی شه از ملاقات اون با فرزندش جلوگیری کرد بلکه ملاقات در حضور یه شخص امین صورت می گیره.
حق حضانت ، ولایت رو سلب نمی کنه یعنی ولایت فرزندی که در حضانت مادره کماکان با پدر و جد پدری اونه.بنابر این اگه در مواردی قانونا باید اجازه ی ولی وجود داشته باشه با حکم حضانت نمی شه قانون رو لغو کرد.
فریب در ازدواج و حق فسخ برای طرف مقابل
امروزه یکی از مشکلات میان زوجهای جوان که به واسطهی آن کانونهای خانوادگی در همان سالهای اول از هم میپاشد، نبود صداقت و فریب خوردن یکی از طرفین یا اصطلاحا فریب در ازدواج است که حجمی از پروندههای دادگاه خانواده را به خود اختصاص میدهد.
طبق مادهی 648 قانون مجازات اسلامی فریب در ازدواج جرم محسوب شده و فریب دهنده به مجازات خواهد رسید.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با توجه به پروندههای موجود در دادگاهها، بیشتر فریبهایی که از جانب آقایان صورت گرفته، دروغ در بیان داشتن تحصیلات عالیه، شغل مناسب و یا حتی ادعای فرزندی یکی از خانوادههای معروف بوده است و در مقابل فریبهایی که از جانب خانمها صورت گرفته اکثرا مبتنی بر پنهان کردن ازدواج در گذشته است که با آشکار شدن این موارد، فریب خورده شکایت خود را تحت عنوان فریب در ازدواج به دادگاه ارائه میدهد.
قاضی محمدحسین نیکوکلام در ارتباط با فریب در ازدواج به خبرنگار ایسنا گفت: در مبحث نکاح با عنوانی به نام فریب در ازدواج یا تدلیس مواجهیم. بر مبنای ماده 438 قانون مدنی تدلیس عبارت از عملیاتی است که زن یا مرد یا شخص ثالثی انجام داده و موجب فریب در امر ازدواج شود.
ایجاد حق فسخ برای فریبخورده
این قاضی دادگاه خانواده در این خصوص گفت: بر اساس ماده 1128 قانون مدنی اگر برای یکی از طرفین صفت خاصی شرط شده و بعد از عقد مشخص شود که طرف مذکور فاقد وصف شده، بوده برای طرف مقابل حق فسخ خواهد بود. خواه وصف مذکور در عقد آمده باشد و یا عقد متقابلا بر آن بنا شده باشد.
وی درباره نکات این ماده گفت: اول اینکه صفت خاص شرط شده دارای نفع، فایدهای عقلایی و مشروع باشد. دوم اینکه باید صفتی باشد که موجب ترغیب فرد شود یعنی فرد با اتکا به این صفت، با شخص ازدواج کند حال میتواند اوصاف ظاهری باشد و یا دربارهی شخصیت مادی و معنوی فرد صورت گیرد.
دکتر ایراندخت نظری، وکیل دادگستری در این زمینه به خبرنگار ایسنا گفت: در قانون مدنی مقرراتی داریم که اگر کسی طرفش را در ازدواج فریب دهد موجب ایجاد حق فسخ برای فرد فریب خورده میشود.
وی گفت: فسخ ازدواج با طلاق فرق میکند، در قانون مدنی حق طلاق با مرد است و قانونگذار برای اینکه این حق خیلی به صورت وسیع استفاده نشود و گاهی مورد سوءاستفاده قرار نگیرد، حق فسخ را ایجاد کرده است؛ یکی از موارد فسخ، فریب در ازدواج است که در صورت تدلیس طرف فریب خورده بدون این که بخواهد به سراغ طلاق رود نکاح را فسخ میکند.
وصیت
یکی از مهمترین مسائل احوال شخصیه وصیتنامه و نحوه ی تنظیم اون هست و البته ربطی هم به اون دنیا رفتن نداره یعنی با نوشتن وصیتنامه اصراری در خوندن غزل خداحافظی نیست Grin(آخه بعضی ها از وصیت نامه نوشتن ترس دارن ...اینطوریه دیگه) و البته بر عکــس، بعضیهای دیگه اصرار دارن تا زودتر وصیت نامه رو بنویسن و فلنگو ببندن حالا اگه جناب عزرائیل هم نخواست ببره خودشون کار ایشون رو تقبل می کنن که اصطلاحا گفته می شه ایشون خودکشی کرده و جالب اینه که اگه کــسی خودکشی کنه و بعد اگه وقت کرد وصیت کنه و بعد بمیره وصیتنامه اش باطل می شه یعنی وصیتنامه ی شخصی که خودکشی کرده قابلیت اجرائی نداره و قانونا باطله.
وصیت ها به دو دسته تقسیم می شن.1- وصیایای عهدی 2- وصایای تملیکی
در وصیت عهدی شخص انجام کاری یا اجرای تعهدی رو از کــسی می خواد.
در وصیت تملیکی شخص مال رو به دیگری تملیک می کنه (می بخشه).
البته اجرای وصیت فقط بعد از فوت امکان داره.اگه شخصی در وصیتنامه یکی از وراثشو از ارث محروم کنه این وصیت نافذ نیست (صحیح نیست) و از نظر حقوقی اجرا نمی شه.اگه شخصی بیشتر از یک سوم اموالشو برای کــسی وصیت کنه این وصیت نسبت به مازاد بر یک سوم نافذ نیست البته اگه وراث نسبت به اضافه، رضایت بدن وصیت قابل اجرا می شه.اگر بعضی از ورثه این اضافه رو اجازه بدن و بعضی دیگه اجازه ندن وصیت فقط نسبت به سهم اونهائی که اجازه دادن نافذ می شه.
اگه وارثی رو مورثش از ارث محروم کرده باشه اون وارث می تونه با مراجعه به دادگاه بر اساس ماده ی 300 قانون امور حسبی تقاضای تقسیم سهم کنه.
اگه پس از مرگ شخصی چندتا وصیت نامه از او باقی مونده باشه وصیت نامه ای از نظر قانونی قابلیت اجرا داره که تاریخ اون موخر باشه یعنی آخرین وصیتنامه اش.
کــسی که به نفع اون وصیت می شه باید زنده باشه و اگه کــسی به نفع جنینی که هنوز متولد نشده وصیت کنه وصیت صحیحه تا زمانی که نوزاد زنده متولد بشه و اگه نوزاد قبل از تولد سقط شد Sad وصیت باطل می شه.اما اگه کــسی عمدا اون جنین رو سقط کنه مثلا برای جلوگیری از رسیدن موصی به(مال مورد وصیت به اون) دیگه وصیت باطل نمی شه و مورد وصیت به ورثه ی جنین می رسه که پدر و مادر اون هستن.
نحوه تنظیم دادخواست
بسیاری از شهروندان که قصد دارند برای نخستین بار در دادگاه علیه شخصی اقامه دعوا کنند، اطلاع ندارند که برای مطرح کردن این دعاوی می بایست چه اقداماتی انجام دهند و همین امر موجب سرگردانی آنها در مراجع قضایی و دادگاه ها می شود . حتی برخی به افراد برای آگاهی بیشتر خوانندگان، طرح دعوا در دادگاه را شرح می دهیم که امیدواریم مفید واقع گردد.
رسیدگی به دعاوی حقوقی در دادگستری مستلزم تقدیم دادخواست از طرف مدعی (خواهان) می باشد. دادخواست به دفتر دادگاه و در نقاطی که چندین شعبه وجود دارد، به دفتر شعبه اول تسلیم می گردد.
دادخواست به برگه چاپی مخصوصی گفته می شود که درخواست خواهان درآن قید شده است یا به عبارت دیگر «دادخواست بیان ادعا نزد مراجع قضایی در اوراق مخصوص است ». دادخواست را می توان از محل فروش اوراق قضایی واقع در کلیه دادگستری ها و مجتمع های قضایی در سراسر کشور تهیه نمود. هر چند دادخواست براساس نوع مطالب مندرج در آنها (بر اساس نوع خواسته) تا حدی با هم متفاوتند اما همگی آنها اغلب حاوی نکات زیر می باشند:
* نام، نام خانوادگی،نام پدر، سن،اقامتگاه و در صورت امکان شغل خواهان
* خواهان یا مدعی شخصی است که از دادگاه چیزی برای خود و به ضرر دیگری می خواهد.
* در صورتی که دادخواست توسط وکیل تقدیم شود، مشخصات وکیل باید درج گردد.
*قید نشدن مشخصات یا ناقص بودن آن باعث رد دادخواست خواهان می گردد.
*نام، نام خانوادگی، اقامتگاه و شغل خوانده.
*خوانده یا مدعی علیه شخصی است که دعوی به او توجه دارد. به عبارت دیگر، شخصی است که ادعا علیه او اقامه شود.
*در صورت قید نشدن مشخصات یا ناقص بودن آن، دادگاه طی یک اخطاریه به خواهان فرصت می دهد تا نسبت به رفع نقص اقدام نماید در غیر این صورت دادخواست خواهان رد خواهد شد.
* تعیین خواسته و بهای آن مگر آنکه تعین بها ممکن نبوده یا خواسته «مالی» نباشد.
* آنچه را که مدعی از دادگاه تقاضا می نماید خواسته یا مدعی به گویند.
* خواسته یا مالی است یا غیرمالی.
* تعهدات یا جهاتی که به موجب آن خواهان خود را مستحق مطالبه می داند به طوری که مقصود واضح و روشن باشد.
* آنچه را که خواهان از دادگاه درخواست دارد (عنوان دادخواست.)
*شرح دادخواست: ذکر ادله و وسایلی که خواهان برای اثبات ادعای خود دارد، از اسناد و نوشته ها، شهود و غیره.
*امضای خواهان و در صورت عجز از امضا، اثر انگشت او.
مهریه
مهریه مالیه که مرد در موقع عقد ازدواج متعهد می شه که اونو به زن پرداخت کنه و به محض ازدواج این مال در مالکیت زن قرار می گیره .
مهریه در ازدواج دائم از ارکان اصلی ازدواج نیست اما در ازدواج موقت شرط صحت ازدواجه.یعنی در نکاح موقت اگه تعیین مهریه نشه ازدواج باطله اما در نکاح دائم اگه در موقع عقد مهریه تعیین نشه ازدواج باطل نیست و می شه بعد از ازدواج مهریه رو تعیین کرد.
به زنی که در وقت عقد مهریه اش تعیین نشده مهر المثل تعلق می گیره.مهر المثل مهریه ای هست که با توجه به شئونات خانوادگی زن و با توجه به مهریه ی سایر وابستگان خونی وی تعیین می شه.البته این در صورتیه که بین زن و مرد رابطه ی زناشوئی برقرار شده باشه و اگه عقد بسته شد و هنوز رابطه ای برقرار نشده و مهریه هم مشخص نیست زن می تونه بیشتر از مهر المثل هم بخواد.
اگه زن و مرد در موقع عقد مهریه رو تعیین نکرده باشن و بعد از عقد بدون رابطه ی زناشوئی، طالب جدائی باشند باز هم به زن مهریه تعلق می گیره اما این بار مهر المتعه تعیین می شه.مهر المتعه مهریه ای هست که بر اساس توان مالی مرد تعیین می شه.
در صورتی که زن و مرد مهریه رو درضمن عقد تعیین کرده باشند و بعد از عقد و قبل از وقوع رابطه ی زناشوئی از هم جدا بشوند فقط نصف مهریه به زن تعلق می گیره.به مهریه ای که مقدارش در موقع عقد معین شده مهر المسمی گفته می شه.
هر چیزی که ارزش مالی داشته باشه رو می شه به عنوان مهریه قرار داد و اگه اون چیز ،قبل از این که در اختیار زن قرار بگیره بر اثر اتفاقی از بین بره ،مرد باید مثل اون رو یا قیمت اونو به زن پرداخت کنه.
هنگام مراجعه به پزشک اوراقتون رو مطالعه کنید
حتما براتون پیش اومده که به دلایلی برای انجام عمل سرپائی یا عمل های دیگری به مطب پزشک یا بیمارستان مراجعه کنید... در اینطور مواقع معمولا برگه ای رو به شما یا همراه شما می دن تا امضا کنه... و البته 99 درصد مردم اونو همینطوری امضا می کنند... Sad به این برگه برگ برائت گفته می شه و مفهوم اون اینه که شما با امضای اون عمل جراحی و توابع اون رو پذیرفتید و مسئولیت عواقب اون بر عهده ی خود شماست...
معمولا بیمار یا خونواده ی اون در اون لحظات به قدری نگران و مضطرب هستند که حاضرن یه دنگ عمرشون رو هم بدن تا چه برسه که برگه ای رو امضا کنن و به همین دلیل بر طبق دستور پزشک یا اولیای امور بیمارستان که توضیح مختصری می ده یا نمی ده برگه رو امضا می کنن...
اما...
همیشه در هر حالتی که هستید بدون فهم اون برگه اون رو امضا نکنید... کاملا از پزشک در مورد عمل و نوع کارهائی که قراره بر روی بیمار انجام بشه سوال کنید و با توجه به اون برگه رو امضا کنید... به خصوص اگه بیمارستان آموزشی باشه... و به خصوص اگه در برگه ی چاپی که به شما داده می شه دستنویسی هم وجود داشته باشه... حتما از مفهوم اون دستنویس مطلع بشید و بعد امضا کنید...
این کار دو تا فایده ی مهم براتون داره...
اولا پرسنل بیمارستان متوجه می شن که شما به حقوقتون آگاهی دارید و توجه لازم رو مبذول می کنن.
ثانیا در صورت بروز هر اتفاقی می تونید به اون برگه استناد کنید.(چون با درایت کامل اون رو امضا کرده اید.) Smiley
a
موافقت دولت با ثبت ازدواج موقت در صورت بارداری زوجه
علیرغم پیشنهاد حذف ماده 22 لایحه حمایت از خانواده، دولت همچنان بر این ماده که به ثبت ازدواج موقت در صورت بارداری زوجه اشاره داشت، اصرار ورزید.
به گزارش خبرآنلاین، نماینده دولت در جلسه علنی امروز با بیان اینکه علما معتقدند که ثبت این نوع ازدواج حالت بازدارندگی ایجاد میکند، اعلام کرد که ثبت این نوع ازدواج نباید الزامی باشد.
وی افزود: به مصلحت جامعه نیست و از نظر شرعی هم درست نیست که ازدواج موقت در هر شرایطی ثبت شود.
امین حسین رحیمی مخبر کمیسیون حقوقی و قضایی نیز با تاکید بر اینکه اصل بر ازدواج دائم است، افزود: اما برای اینکه جامعه مصونیت بیابد ازدواج موقت در شرع و قانون مدنی پذیرفته شده است.
وی با اشاره به اینکه در دادگاهها نسبت به فرزندانی که از این نوع ازدواج به دنیا میآیند مشکلاتی بوجود آمده است، درج ازدواج موقت در قانون مدنی را به همین دلیل دانست و توضیح داد: اگر ماده 22 حذف شود، ازدواج موقت در هیچ شرایطی ثبت نمیشود و این مشکل در دادگاهها ادامه مییابد.
رحیمی از نمایندگان خواست تا اجاز دهند که ازدواج موقت در مواردی ثبت شود. چون حذف کل این ماده بینظمی را بیشتر میکند و این به نفع زنان و فرزندان احتمالی آنها نیست.
قابل توجه علاقه مندان به حقوق خانواده
ماده 1169 قانون مدنی ایران اصلاح گردید.
اصولا بعد از جدایی زن و شوهر از هم و وقوع طلاق فیمابین آنان ، یکی از مسایل و مشکلات بسیار مهم و اساسی ، موضوع حضانت کودکان می باشد . حضانت عبارت است از تکلیفی قانونی بر عهده پدر یا مادر کودک که به موجب آن نگهداری و مراقبت از کودک طی دوران مشخص و معینی ، وظیفه یکی از آنان می باشد .
تا قبل از اصلاح ماده 1169 قانون مدنی و به موجب ماده قانونی قبلی ، وظیفه نگهداری از کودکان پسر تا سن 2 سال و وظیفه نگهداری از کودکان دخــتر تا سن 7 سال با مادر و بعد از این سن، وظیفه نگهداری با پدر بود . اما به موجب اصلاحیه قانونی ، از این به بعد هم در مورد حضانت پسران و هم در مورد نگهداری دخــتران ، مادر تا سن هفت سالگی آنان اولویت دارد و پس از این زمان وظیفه نگهداری با پدر می باشد .
نکته بسیار مهم و قابل توجه دیگر این که بعد از سن 7 سالگی نیز در صورت وجود اختلاف بین زن وشوهر در خصوص حضانت کودک ، موضوع از طریق دادگاه حل و فصل خواهد شد . به این معنا که اگر بعد از سن 7 سالگی نیز مادر مدعی عدم صلاحیت و توانایی پدر در حضانت و نگهداری از کودک باشد ، دادگاه با رسیدگی به دلایل و مدارک طرفین نسبت به حل اختلاف اقدام می نماید .
البته با توجه به این که هدف نهایی قانونگذار ،در نظر گرفتن مصلحت کودک و رعایت صرفه و صلاح او می باشد بنابراین چنانچه در دوران قانونی حضانت - هر چند به موجب تکلیف قانونی ، وظیفه نگهداری از کودک برحسب مورد بر عهده پدر یا مادر باشد - عدم صلاحیت و شایستگی هر کدام از پدر و مادر توسط دیگری اثبات گردد ، در نتیجه رسیدگی دادگاه نسبت به موضوع ، حق حضانت از کسی که فقدان شایستگی لازم است ، سلب می گردد .
مجازات مرتکبان تهیه مخفیانه فیلم و عکس از مراسم خانوادگی
مرتکبان تهیه مخفیانه فیلم و عکس از مراسم خانوادگی به ۲ تا ۵ سال حبس و ۱۰ سال محرومیت اجتماعی و ۷۴ ضربه شلاق محکوم میشوند.
به گزارش خبرنگار پارلمانی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، در ادامه جلسه علنی امروز مجلس شورای اسلامی رسیدگی به طرح اصلاح قانون نحوه مجازات اشخاصی که در امور سمعی و بصری فعالیت غیرمجاز میکنند ادامه یافت، و بر اساس ماده ۴ مصوب از سوی نمایندگان، هر کس با سوء استفاده از آثار مبتذل و مستهجن تهیه شده از دیگری، وی را اغفال و یا با تهدید به افشاء و انتشار آن، شخص را وادار به رابطه نامشروع نماید، به مجازات زنای به عنف محکوم میشود.
طبق ماده ۵ از این طرح، مرتکبان جرائم زیر به ۲ تا ۵ سال حبس و ۱۰ سال محرومیت از حقوق اجتماعی و ۷۴ ضربه شلاق محکوم میشوند.
الف- وسیله تهدید قرار دادن آثار مستهجن به منظور سوء استفاده جنسی، اخاذی، جلوگیری از احقاق حق یا هر منظور نامشروع و غیرقانونی دیگر.
ب- تهیه فیلم یا عکس از محلهایی که اختصاصی بانوان بوده و آنها فاقد پوشش مناسب میباشند مانند حمامها و استخرها و یا تکثیر و توزیع آن.
ج- تهیه مخفیانه فیلم یا عکس مبتذل از مراسم خانوادگی و اختصاصی دیگران و تکثیر و توزیع آن.
بر اساس ماده ۶ از این طرح، رابطه زوجیت مانع از اعمال مجازات مرتکب جرم تکثیر، انتشار و یا توزیع عمده اثر مستهجن نمیباشد.
بر اساس ماده ۷ مصوب از سوی نمایندگان، زیان دیده از جرائم مذکور در این قانون حق مطالبه ضرر و زیان را دارد و دادگاه با احراز مکره بودن بزه دیده موضوع صدر ماده ۴، ضمن صدور حکم کیفری مرتکب را به پرداخت ارش البکاره، مهرالمثل یا هر دو (حسب مورد) محکوم مینماید. بزه دیده میتواند دعوی مطالبه هزینه درمان و ضرر و زیان وارده را در دادگاه کیفری صالحه یا دادگاه محل اقامت خود اقامه نماید و از پرداخت هزینه دادرسی معاف است.
طبق ماده ۸ که تصویب شد، ماموران صلاحیتدار و ضابطان دادگستری، مدیران، کارکنان بخشهای دولتی، عمومی، خصوصی و قضایی که بنا بر اقتضاء شغلی، آثار مستهجن در اختیار آنها قرار میگیرد، چنانچه با سوء نیت یا برای استفاده مالی مبادرت به انتشار آنها نموده و از مصادیق مفسد فیالارض نباشند به ۲ تا ۵ سال حبس و ۱۰ سال محرومیت از حقوق اجتماعی و ۷۴ ضربه شلاق محکوم میشوند.
در صورتی که موارد یاد شده در اثر سهلانگاری افشاء گردد، مسامحه کننده به مجازات تا یک سال حبس و مجازات نقدی از ۱۰ تا ۲۰ میلیون ریال محکوم میشود.
فروش جهیزیه توسط شوهر
گر چه در قانون مدنی صحبتی از تهیه جهیزیه به عنوان یکی از وظایف زن به میان نیامده است اما متعارف است که هنگام ازدواج ٬ زن مقداری از لوازم ضروری زندگی را تحت عنوان جهیزیه به منزل شوهر می برد . و معمولا" بر مبنای عرف هر محل نحوه انتقال این اموال و صورت برداری از آنها مشخص می شود برای مثال در برخی اقوام ایرانی مرسوم است که قبل از آغاز زندگی مشترک این اموال لیست شده و بزرگترهای فامیل از هر دو طرف زیر آن را امضاء می کنند .
برابر قانون زوجهائی که قصد طلاق و جدائی را دارند بایستی برای رسیدگی به اختلاف خود به دادگاه مراجعه کنند . در صورت حل نشدن موضوع اختلاف آنها یکی از مواردی که باید به آن پرداخت حل مسئله جهیزیه است و حتی در صورت صدور گواهی عدم امکان سازش اجرای صیغه طلاق موکول به پرداخت حقوق شرعی زن از جمله جهیزیه اوست .
آیا شوهر می تواند جهیزیه همسرش را بفروشد ؟ و آیا زن حق دارد هنگام زندگی مشترک و قبل از طلاق جهیزیه را از منزل شوهر بیرون ببرد؟
شوهر اجازه چنین کاری را ندارد زیرا این اموال اصولا" به زن تعلق دارد و شوهر فقط تا زمان بقای زندگی مشترک حق استفاده از این اموال را دارد نه فروش آنها را ٬ ولی زن حق دارد این اموال را از زندگی مشترک خارج کند زیرا این اموال به او اختصاص دارد و هر مالکی حق هر گونه دخل و تصرف نسبت به مایملک خود را دارد .
آیا می توان در صورت فروش جهیزیه توسط شوهر او را به عنوان خیانت در امانت تحت تعقیب کیفری قرار داد ؟
گر چه با فروش این اموال توسط شوهر او مسئولیت جبران خسارت و برگرداندن عین یا مثل یا قیمت آنها را دارد ولی چون رابطه امانی بین زوج و زوجه برقرار نیست فروش این اموال از سوی شوهر خیانت در امانت به حساب نمی آید . زیرا صورت برداری اموال و اخذ امضاء از زوج در لیست جهیزیه دلیل بر رابطه امانی بین آن دو نمی کند بلکه فقط برای اثبات مالکیت نسبت به آنهاست که در صورت وجود اختلاف مورد استناد قرار گیرد . البته فروش این اموال از سوی شوهر می تواند از سوی دادسرا و دادگاه به عنوان فروش مال غیر تحت رسیدگی قرار گیرد .
اگر شوهر به عنوان فروش مال غیر تحت محاکمه قرار گیرد و محکوم شود آیا زن برای استرداد جهیزیه باید دادخواست حقوقی بدهد ؟
اگر برابر حکم دادگاه ٬ شوهر با فروش جهیزیه به عنوان فروش مال غیر محکوم شود علاوه بر مجازات مقرر در خصوص کلاهبرداری مکلف است عین مال یا در صورت نبودن عین مال ٬ مثل یا قیمت آن را به زوجه مسترد کند و برای این امر نیازی به تقدیم دادخواست حقوقی نیست .
در صورت فروش جهیزیه توسط شوهر ٬ زن برای اقامه شکایت به کدام دادگاه باید مراجعه کند ؟
اگر زن بخواهد با شکایت کیفری موضوع فروش مال غیر را پیگیری کند باید در دادسرای محل وقوع جرم یعنی دادسرایی که جهیزیه در آن حوزه به فروش رفته شکایت کند ولی اگر بخواهد با تقدیم دادخواست حقوقی اقامه دعوی کند باید دادخواست استرداد جهیزیه را در دادگاه محل اقامت زوج طرح و اقامه کند .
طریقهی طرح دعوی کیفری درارتباط با جرایم برضد حقوق و تکالیف خانوادگی
پروندههای جزایی براساس شکایت شاکی تشکیل میگردد ، کسی که شکایت نموده شاکی و کسی که علیه او طرح شکایت شده است را مشتکیعنه میگویند.
برطبق اصل 37 قانوناساسی اصل برائت است و هیچکس از نظر قانون مجرم شناخته نمیشود مگر اینکه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد .
همچنین به موجب اصل 166 قانون اساسی :
احکام دادگاهها باید مستدل و مستند به مواد قانون و اصول باشد که براساس آن حکم صادر شده باشد .
وبه موجب اصل 169 قانون اساسی :
هیچ فعل یا ترکفعلی به استناد قانونی که بعداز آن وضع شده است جرم محسوب نمیشود.
بنابر اصول فوق روشن است که مشتکیعنه درصورتی مجازات خواهد گردید که مرتکب جرم شده باشد و طبق دلایل شرعی وقانونی انجام فعل مجرمانه توسط وی در محکمهی صالح ثابت گردد.
شکوائیه باید چگونه باشد ؟
شاکی یا مدعیخصوصی میتواند شخصاً ویا توسط وکیل شکایت کند شاکی بایستی در شکوائیهای که تهیه مینماید نامونامخانوادگی و نام پدر و آدرس خود و مشخصات دقیق مشتکیعنه و آدرس او را اعلام نماید. موضوع شکایت باید بهطور واضح وروشن در متن شکوائیه نوشته شود . شکایت باید دارای تاریخ باشد و همچنین ، محل وقوع جرم ، نحوهی انجام جرم ، میزان خسارت وضرر وزیان وارده نیز بایستی در شکوائیه مشخص شود . همچنین چنانچه در متن شکایت به عنوان دلیل ، از شاهد ذکر شده باشد بایستی نام وآدرس گواهان نیز مشخص گردد واسناد ومدارکی هم که در رابطه با موضوع شکایت وجود دارد ، کپی برابراصل شده آنها را بایستی ضمیمهی شکایت نماید . شکوائیه بایستی خطاب به سرپرست مجتمع قضایی محل خوانده « در تهران » و یا خطاب به رئیس دادگستری شهرستان محل خوانده نوشته شود وبایستی آن را روی کاغذ معمولی وپس از نقش تمبر لازم روی آن « که دراتاق نقشتمبر دادگستری انجام میشود » آن را به مرجع قبول شکایت دادگستری محل « دایرهی ارجاع شکوائیه » ارایه نماید تا بهوسیلهی مقام قضایی دستور تحقیقات روی آن صادر شود .
شرایط حضانت کودکان بیسرپرست
طبق مصوبه نمایندگان، درخواست کنندگان نمیتوانند بیش از 2 کودک یا نوجوان را سرپرستی کنند، مگر در مواردی که کودکان یا نوجوانان تحت سرپرستی، اعضای یک خانواده باشند.
جام جم آنلاین: نمایندگان مجلس شورای اسلامی با تعیین شرایط درخواست کنندگان سرپرستی، رعایت اشتراک دینی میان سرپرست و افراد تحت سرپرستی را الزامی دانستند، ولی در عین حال تصویب کردند واگذاری کودکان و نوجوانان غیرمسلمان به درخواست کننده مسلمان در صورت نبود درخواست کننده همکیش، مجاز است.
در جلسه علنی روز گذشته مجلس، نمایندگان همچنین در ادامه بررسی لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان بیسرپرست، شرایط درخواست کنندگان سرپرستی را مشخص کردند.
براساس مصوبه نمایندگان، عدم محکومیت جزایی موثر با رعایت موارد مقرر در قانون مجازات اسلامی، تمکن مالی، عدم هجر، سلامت جسمی و روانی لازم و توانایی علمی برای نگهداری و تربیت کودکان و نوجوانان تحت سرپرستی و نداشتن اعتیاد به مواد مخدر، مواد روانگردان و الکل از شرایط تعیین شده برای درخواست کنندگان سرپرستی کودکان و نوجوانان بیسرپرست است.
نمایندگان همچنین صلاحیت اخلاقی، مبتلا نبودن به بیماریهای واگیر و یا صعبالعلاج و اعتقاد به یکی از ادیان مصرح در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را هم از دیگر شرایط درخواست کننده سرپرستی دانستند. به گزارش ایسنا، در تبصرهای از این ماده که به تصویب نمایندگان رسید، رعایت اشتراک دینی میان سرپرست و افراد تحت سرپرستی الزامی بوده و سپردن سرپرستی کودکان و نوجوانان غیرمسلمان به درخواستکنندگان مسلمان، در صورت نبود درخواست کننده همکیش آنان، مجاز خواهد بود.
طبق مصوبه نمایندگان، درخواست کنندگان نمیتوانند بیش از 2 کودک یا نوجوان را سرپرستی کنند، مگر در مواردی که کودکان یا نوجوانان تحت سرپرستی، اعضای یک خانواده باشند.
نمایندگان مجلس در بررسی ماده دیگری از لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان بیسرپرست، شرایط سپردن سرپرستی افراد موضوع این قانون را در صورتی مجاز دانستند که هیچ یک از پدر، مادر و جد پدری آنان شناخته شده یا در قید حیات نباشند.
بنابراین گزارش، افرادی که سرپرستی آنان به موجب حکم مراجع صلاحیتدار به سازمان سپرده شود و تا زمان 2 سال از تاریخ سپردن آنان به سازمان، پدر یا مادر یا جد پدری برای سرپرستی آنان مراجعه نکرده باشند هم مجازند سرپرستی کودکان و نوجوانان بیسرپرست به آنان سپرده شود.
طبق مصوبه مجلس چنانچه هیچ یک از پدر، مادر و جد پدری نتوانند مسوولیت سرپرستی را به عهده بگیرند و یا غبطه (صرفه و صلاح) کودک یا نوجوان را رعایت کنند، مجاز است سپردن سرپرستی کودکان و نوجوانان بیسرپرست به فرد دیگری محول شود.
در تبصرهای از این ماده عنوان شده است چنانچه پدر یا مادر و یا جد پدری پس از انقضای 2 سال مراجعه کنند، دادگاه صالح با لحاظ نظر سازمان میتواند حکم سرپرستی را ابقا و یا نسبت به استرداد کودک یا نوجوان حکم صادر کند. در صورت وجود جد مادری و با احراز شرایط مندرج در این قانون، کودک یا نوجوان به وی سپرده خواهد شد، مگر اینکه از سرپرستی او خودداری کنند.
همه افراد کمتر از 16 سال که واجد شرایط مذکور در ماده بالا در این قانون هستند، مشمول قانون فوق خواهند بود.
نمایندگان مجلس مصوب کردند در تمامی مواردی که هیچ یک از پدر یا جد پدری یا مادر نتوانند مسوولیت ولایت و سرپرستی را انجام و یا غبطه مولیعلیه را رعایت کنند، دادگاه بتواند مطابق این قانون با رعایت مواد (1184) و (1187) قانون مدنی و با لحاظ نظر سازمان، مسوولیت قیم یا امین مذکور در این مواد را به یکی از درخواستکنندگان سرپرستی واگذار کند.
شرایط پذیرش فرزند(فرزند خواندگی(
گاهی تقدیر ذات حکیم خداوند بر این قرار می گیره که خانواده ای صاحب فرزند نشن و حقیقتا این یه مسئله ی بغرنج نیست و اگر طرفین نخواهند یا نتونن این طور به زندگی ادامه بدن چنانچه مایل باشن می تونن فرزند بی سرپرستی رو به فرزندی قبول کنن. که البته این کار شرایط خاصی داره که به اونا اشاره می کنیم.
1- زن و شوهر باید مقیم ایران باشن.
2- در مورد پذیرش فرزند و فرزند باهم به توافق رسیده باشن.
3- در تاریخی که تقاضای فرزند خواندگی می دن 5 سال تمام از ازدواج اونها گذشته باشه و در این مدت اونا صاحب فرزند نشده باشن.(یعنی مشکلی وجود داشته باشه)
4- زوجین اعتیاد به مواد مخدر و افیونی نداشته باشن .
5-زوجین از نظر اخلاقی صالح باشن.(یعنی پایبندی به دین و اخلاق داشته باشن)
6- امکانات مالی زوجین برای نگهداری طفل کافی باشه (در این مورد اگه یکی از طرفین هم امکانات مالی مکفی داشته باشه کفایت می کنه.)
7- زوجین سلامت جسمانی داشته باشن.(منظور اینه که بیماری سخت ، مسری یا بیماری که شخص رو دچار عسر و حرج کنه نداشته باشن.)
8- زوجین سابقه ی کیفری نداشته باشن.
9- سن یکی از اونا حداقل 30 سال باشه .
10- هیچ کدام از اونا محجور نباشن.(محجور به کــسی می گن که یا به سن رشد نرسیده و یا مجنونه )
در مورد کودکی هم که به فرزند خواندگی پذیرفته می شه شرایط زیر باید وجود داشته باشه.
1- کودک زیر 12 سال سن داشته باشه.
2- کودک هیچ ولی نداشته باشه یا اونها شناخته شده نباشن و اگه از کودکانی هست که در موسسات خیریه نگهداری می شن 3 سال تمام از سپردن او به موسسه گذشته باشه و کــسی از اولیای وی یا جد پدری او مراجعه نکرده باشن. Sad
در موارد فوق هرگاه کودک به سرپرستی خانواده ای داده شد امکان فسخ حکم سرپرستی وجود داره و دادستان در صورتی که عدم صلاحیت زوجین یا یکی از اونا محرز بشه می تونه درخواست فسخ سرپرستی بکنه.خود زوجین هم در صورتی که کودک با اونا سر ناسازگاری بذاره یا توان مالیشونو از دست بدن می تونن این درخواست رو بکنن. خود کودک هم می تونه بعد از رسیدن به سن قانونی با سرپرستانش به توافق برسه. در صورتی که والدین واقعی کودک پیدا بشن و درخواست کنن کودک به اونا برمی گرده.
دادگاه بدوا برای یه دوره ی آزمایشی کودک رو به زوجین می سپره و در صورتی که در طول این دوره زوجین از خودشون صلاحیت نشون دادن حکم سرپرستی دائم صادر می کنه.
شرایط و زمینه های کار کودکان در ایران
روز 22 خرداد (12 ژوئن) از سوی سازمان ملل به عنوان "روز جهانی مبارزه علیه کار کودک" نامیده شده است تا جامعه جهانی را نسبت به خطراتی آگاه کند که کار کودکان می تواند بر روح و جسم آنها باقی بگذارد.
در حالی که قانون کار ایران "کار کودکان" را ممنوع کرده اما شواهد نشان می دهد که هنوز تعداد زیادی از کودکان ایرانی در بخش های مختلف کار می کنند.
بر اساس قانون کار ایران، به کار گماردن افراد کمتر از 15 سال ممنوع است و به کار گیری نوجوانان ۱۵ تا ۱۸ سال نیز در شغل های سخت و زیان آور ممنوع است.
آمار دقیقی از تعداد کودکانی که در بخش های مختلف کار می کنند در دسترس نیست ولی برخی روزنامه های ایران تعداد کودکان کار را بیشتر از 700 هزار نفر برآورد کرده اند. از این تعداد نیمی کار ثابت دارند و به صورت تمام وقت کار می کنند و نیمی دیگر به عنوان کارگر فصلی مشغول کار هستند.
دیدن کودکانی که برای تامین معاش به دستفروشی، واکــس زنی و زباله جمع کنی مشغولند، به خصوص در شهرهای بزرگ ایران دشوار نیست.
برخی در سر چهارراهها سیگار، گل و فال می فروشند و برخی نیز در کارگاه های مکانیکی و کارگاه های فرش بافی کار می کنند.
قانون کار ایران، کار کودکان زیر ۱۵ سال را ممنوع کرده اما کار برای رده های سنی ۱۵ تا ۱۸ سال که که قانون آنها را "نوجوان" می نامد، با شرایطی مجاز شناخته شده است.
شرط به کار گیری نوجوانان در قانون کار این است که نوجوان در