طنز ،اشپزی،روانشناسی،اطلاعات عمومی

دوست عزیز اگر دنبال مطالبی در مورد کامپیوترمیگردید به وبلاگ دانش اینترنت به ادرس http://daneshinternet.persianblog.ir
جن در کتب مقدس
 
افته های ما در کتب آسمانی فعلا محدود به تورات ، انجیل و قرآن است و با تحقیق بیشتر مطالبی از کتب آسمانی دیگر در اختیار کاربران محترم قرار میدهیم .

جن در قرآن بصورت گسترده تر آمده لذه در ابتدا موارد جن را در کتب مقدس دیگر می آوریم و سپس فرموده قرآن را بیان میکنیم:

در تورات آمده است: به صاحبان اجنه توجه نکنید . به جادوگران نپردازید تا مبادا توسط آنان ناپاک شوید ، خداوند و خدای شما منم.لاویان 19/31

باز هم در تورات آمده : کسی که به صاحبان اجنه و جادوگران توجه می کند تا آنکه از راه زنا از ایشان پیروی کند ، روی عتاب خود را به سوی او گردانیده و اورا از میان قومش بر می دارم .قاموس کتاب مقدس ص 15و 16           

در انجیل آمده که جنیان در وجود مردی جن زده رسوخ کرده بودند و حضرت عیسی (علی نبینا و علیه السلام) آنان را از بدن آن مرد بیرون آورده و در بدن چند خوک قرار داد. آنان به حضرت استغاثه کردند اما آن حضرت نپذیرفت .نثر طوبی جلد 1 صفحه 139 و140

پس نتیجه میگیریم : دو کتاب مقدس تورات و انجیل که از کتب آسمانی هستند وجود جن را تائید میکنند.

موضوع و کلمه جن در جاهایی از قرآن آمده اما غالبا بین مفسران قرآن تعریف جن را در آیات سوره الرحمان میآورند چون از ماهیت جن بصورت شفاف در سوره الرحمان صحبت شده است .

ما در این قسمت تفسیر جن را بصورت مختصر از اکثر تفاسیر آورده ایم و تفسیر سوره جن را بصورت مفصل در جن در کلام خدا میآوریم:

«و جنّ را از شعله‏هاى مختلط و متحرک آتش آفرید» (وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ). باز در اینجا دقیقا براى ما روشن نیست که آفرینش «جن» از این آتشهاى رنگارنگ چگونه بوده است؟ همان گونه که خصوصیات دیگر آن نیز از طریق وحى صادق یعنى قرآن مجید و وحى آسمانى براى ما ثابت شده است، محدود بودن معلومات ما در برابر مجهولات هرگز به ما اجازه نمى‏دهد که این حقایق را انکار کنیم یا نادیده بگیریم، بعد از آن که از طریق وحى اثبات گردد، هر چند علم به آن راهى نیابد. تفسیر نمونه

محتمل است از نظر تمثل باشد که دود و شعله از نظر تجرد آن باشد که داراى حدت و حرارت و سوزندگى است و گر نه جسمانیت ندارد بلکه نیروى پلیدیست و تماس معنوى با روان و افکار بشر دارد و مانند شیطان اصیل بعض افراد جن نیز داراى نیرنگ هستند که با افراد بشر تماس میگیرند و آنان را بضلالت و گمرهى جلب مى‏نمایند.

خلاصه محتمل است همه انواع جن مانند شیطان اصیل وسیله آزمایش‏ .  تفسیر انوار درخشان

" وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ" کلمه" مارج" به معناى زبانه خالص و بدون دود از آتش است.و بعضى گفته‏اند: به معناى زبانه آمیخته با سیاهى است.و مراد از" جان" نیز مانند انس نوع جن است، و اگر جن را مخلوق از آتش دانسته به اعتبار این است که خلقت جن منتهى به آتش است.و بعضى «2» گفته‏اند: مراد از کلمه" جان" پدر جن است، (همانطور که گفتند: مراد از انس، پدر انسانها، آدم (ع) است).  تفسیر المیزان

الْجَانَّ پدر جنّ را که به قولى ابلیس است آفرید.مِنْ مارِجٍ مارج شعله آتشى است که دودى ندارد، بعضى گفته‏اند: شعله آتش مخلوط با سیاهى آتش است. «من» بیانى است و گویى فرموده است از آتش خالصى یا آتش آمیخته.  تفسیر جوامع الجامع

(وَ خَلَقَ الْجَانَّ) یعنى پدر جان را، حسن گوید: آن ابلیس پدر جن بود و آن از شعله آتش آفریده شد، چنانچه آدم علیه السلام آفریده از گل است.

 (مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ) مجاهد گوید: یعنى از آتش‏هاى مختلف سرخ و سیاه و سفید و بعضى گویند: مارج، خالص و صاف از گل و شعله آتشى که دودى در آن نیست.     ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن

وَ خَلَقَ الْجَانَّ: و بیافرید جان را که پدر جن است، یعنى ابلیس‏ را نزد بعضى خلق فرمود جمیع جنیان را، مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ: از زبانه صافى بى‏دود از آتش.

 گویند مارج آتشى است که زبانه سرخ و زرد و سبز آن به یکدیگر آمیخته گردد بعد از بلندى و تیزى آن. در فتوحات مکیه مذکور است که مارج آتشى است که ممتزج به هوا و آن را هوائى مشتعل گویند، پس جان مخلوق است از دو عنصر که آتش و هوا باشد، و آدم آفریده شده از دو عنصر که آب و خاک است چون آب و خاک بهم ممزوج شوند آن را طین گویند.

چون هوا و آتش بهم ممزوج شوند آن را مارج گویند. و چنانچه تناسل در بشر به القاى آب نطفه است در رحم، تناسل در جن به القاى هواست در رحم انثى، و میان آفرینش جان و آدم مدت شصت هزار سال بوده .   تفسیر اثنا عشری

درباره خلقت جن در سوره حجر خواندیم: وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ/ 27، معلوم است که مراد از مارِجٍ مِنْ نارٍ و نارِ السَّمُومِ هر دو یکى است اگر ثابت شود که جن مانند انس زاد و ولد دارد چنان که از لفظ ذریه در آیه أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیاءَ ... کهف/ 50 به نظر مى‏آید، در اینصورت منظور از جان ابو الجن است.در تفسیر برهان روایتى در این رابطه از حضرت صادق علیه السّلام نقل شده است.از حضرت رضا علیه السّلام نقل است که مرد شامى از على علیه السّلام از ابو الجن پرسید امام فرمود:«شومان و هو الذى خلق من مارج من نار»

یعنى پدر جن شومان است که از شعله خالص یا مختلط آفریده شد. تفسیر احسن الحدیث

خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ کَالْفَخَّارِ وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ انسان را خدا از گلى خشک و چسبنده مانند گل کوزه گران بدین حسن و زیبائى آفرید و جنیان را از زبانه آتش مختلف زرد و قرمز و سبز که در آن دودى نبود خلق کرد چه مرج مخلوط شدن چیزیست بچیز دیگر و جان را ابو الجان گویند چنانکه آدم را ابو البشر نامند. ابى بصیر از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمود خبر دهید مرا از خلقت اجنه فرمود جان را خلق کرد از آتش سموم و آن آتشى است که نه حرارت دارد و نه دود و او را مارج نامید و جفتش را از همان آتش آفرید و موسوم کرد او را بمارجه با هم همبستر شدند فرزندى از آنها متولد شد بنام جن و از این فرزندقبایل و طوایف بسیارى بوجود آمد که یکى از آنها شیطان ملعون است و از براى جان و جن فرزندان پسر و دختر توأمان متولد مى‏شد تعداد آنها رسید بعدد سنگریزه‏هاى بیابان‏.  تفسیر جامع

و جنّ را آفرید از شعله آتش صاف و بى‏دود- یا از آتش مختلط قرمز و سیاه و سفید یعنى از شعله مختلط از آتش (بنابر تفسیر روح البیان نقل از باب نهم سفر ثانى فتوحات گویند: مذکور است که مارج آتش است ممترج بهوا که آنرا هواى مشتعل گویند پس جان مخلوق است از دو عنصر آتش و هوا و آدم آفریده شده از دو عنصر آب و خاک چون آب و خاک بهم شوند آنرا طین گویند و چون هوا و آتش مختلط گردد آنرا مارج خوانند ...) تفسیر خسروی    

خلق فرمود پدر اجنّه را که در سوره حجر ذکر شد از شعله جوّاله صافى و بدون دودى از آتش چون اصل مارج بمعناى مضطرب است و اینجا بصافى از دود تفسیر شده‏ .   تفسیر روان جاوید

آفرینش جنّ: آنهم مادّه و مبدء أوّلى تکوّن و خلقت آن حرارت و نور است که موجودات مخصوص و لطیفى بوجود آید که آنها را جنّ گویند. و أمّا پروردگار شرق و غرب، اشاره است به این که اقبال مردم و پیشرفت و یا إدبار و پشت کردن آنها همه تحت نظر خداوند باشد. تفسیر روشن 

وَ خَلَقَ الْجَانَّ و آفرید جان را که پدر جن است چنانچه مراد از انسان آدمست که پدر انس است و در عیون اخبار الرضا در حدیث شامى آورده که از حضرت امیر المؤمنین علیه السلم اسم پدر جن را پرسید حضرت فرمود نام او شومانست و بعد ازین فرمودند که «و هو الذى خلق من مارج من نار»

و بعضى گفته‏اند که مراد از جان مطلق جن است مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ از صاف و خالص که آن آتش است بنا برین من نار بیان من مارج است و بعضى گفته‏اند که مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ باین معنى است که از زبانه سرخ و زرد و سبز از آتش که آن رنگها بیکدیگر آمیخته باشند و چون خلقت جن و انس از جمله نعمتهاست‏ .   تفسیر لاهیجی 

وان ابو الجن است و ابلیس عنید

     از زبانه آتش او را آفرید

گفته محیى الدین که مارج آتش است

     بر هوا ممزوج و این شرح خوشست

 از دو عنصر کاتش و باد است او

     آفریده گشت جن بى‏گفتگو

تفسیر صفی

آفرینش جنّ از شعله‏ى آتش همان است که قرآن گفته است و درست است و از اندازه‏ى درک آدمى بیرون است و ما نمى‏دانیم جنّ چگونه بر زمین زندگى مى‏کند.  تفسیر عاملی

و جنّیان را از آمیخته‏اى از آتش و شعله‏هاى آتش چون قوى شود، التهاب پیدا مى‏کند و درهم فرومى‏رود، چنان که بخشى از آب دریا در بخش دیگر آن داخل مى‏شود، و اساس آفرینش نعمتى است که باید جنّیان سپاسگزار آن باشند، که خدا به آنان چنان قوتى بخشید که یکى از آنان تخت بزرگى همچون تخت بلقیس ملکه سبا را از یمن به فلسطین در مدت زمانى انتقال داد که از زمین بلند شدن سلیمان (ع) از جایگاه خودش کوتاهتر بود! و چون هر یک از جنّیان به اصل خود نظر افکند و به نعمتهایى که خدا به او ارزانى داشته، متوجه آن خواهد شد که هر شرف و بزرگوارى که دارد از فضل خداوند متعال است‏. تفسیر هدایت

  وَ خَلَقَ الْجَانَّ و آفرید جان را که پدر جنست و آن ابلیس است نزد بعضى و یا خلق کرد تمام جنیانرا مِنْ مارِجٍ از زبانه صافى که مضطرب و متحرکست بى‏دود مِنْ نارٍ از آتشو گویند مارج آتشیست که زبانه سرخ و زرد و سبز آن با یک دگر آمیخته گردد بعد از بلندى و تیزى آن در باب نهم از سفر ثانى فتوحات مذکور است که مارج آتشى است ممتزج بهوا که آنرا هواى مشتعل گویند پس گویند جان مخلوقست از دو عنصر که آتش و هواست و آدم آفریده شده از دو عنصر که خاک و آبست چون آب و خاک بهم ممزوج شوند آنرا طین گویند و چون هوا و آتش بهم مخلوط گردند آن را مارج خوانند و چنانکه تناسل در بشر بالقاى آب نطفه است در رحم تناسل در جن بالقاى هواست در رحم انثى و میان آفرینش جان و آدم مدت شصت هزار سال‏ . تفسیر خلاصه المنهج

وَ خَلَقَ الْجَانَّ و بیافرید جنّیان را، مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ  گفتند «جانّ» ابو الجنّ است چنان که آدم ابو البشر است. ضحّاک گفت: مراد به «جانّ» ابلیس است. ابو عبیده گفت «جانّ» واحد جنّ است. من مارج گفتند: «مارج» لهب صافى باشد درفش و بخشیدن» آتش که به آن دودى نباشد عبد اللّه عبّاس گفت: زبانه آتش باشد، عکرمه گفت: نیکوتر آتشى باشد. مجاهد گفت: آن باشد که مختلط شود بعضى به بعضى از لهب او سرخ و زرد و سبز، آنگه‏ در حال چون  آتش باز گیرند.  روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن

وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ مارج در لغت بمعنى اضطراب آمده و مارج من نار ظرف آتش را گویند که مخلوط بدود باشد در (المنجد) است که مارج (الشعلة ذات اللهب الشدید) یعنى شعله آتشى که بسیار شدید باشد.

از فتوحات مکى از باب نهم آن چنین نقل میکنند مارج آتشى است ممزوج بهوا که آن را هواى مشتعل گویند و (جان) مخلوق از دو عنصر آتش است و آدم آفریده شده از دو عنصر آب و خاک است چون آب و خاک ممزوج بهم گردد آن را طین نامند و تناسل بشر بالقاء آب نطفه است در رحم و تناسل جن بالقاء هوا است در رحم انثى و بین آفرینش جان و انسان مدت هشت هزار سال طول کشید.مخزن العرفان در تفسیر قرآن

وَ خَلَقَ الْجَانَّ و بیافرید جان را که پدر جن است مِنْ مارِجٍ از زبانه صافى بى‏دود مِنْ نارٍ از آتش و گفته‏اند مارج از آتشى است که زبانه سرخ و سبز و زرد بیکدیگر آمیخته گردد بعد از بلندى و تیزى آتش در باب نهم از سفر ثانى فتوحات مذکور است که مارج آتش است ممتزج بهوا که آنرا هواى مشتعل گویند.

 پس جان مخلوق است از دو عنصر آتش و هوا و آدم ع آفریده شد از دو عنصر خاک و آب چون خاک و آب بهم ممتزج شوند آنرا طین گویند و چون هوا و آتش مختلط گردند آنرا مارج خوانند و چنانچه تناسل در بشر بالقاى آب است در رحم و تناسل در جن بالقاى هوا در رحم انثى و میان آفرینش جان و آدم ع مدت شصت هزار ساله بود . تفسیر مواهب علیه

وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ: و بیافرید پریان را از پاره‏اى آتش.گفته‏اند جانّ اب



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت

جن در کلام بزرگان

نظر بوعلی سینا در باره جن:

جن حیوان هوایی عاقل ، که دارای جرم شفاف است و به اشکال گوناگون در می آید . رساله حدود

 

نظر استاد علامه طباطبایی صاحب تفسیر کبیر المیزان  در باره جن:

کلمه (جن ) به معناى نوعى از مخلوقات خداست که از حواس ما مستورند، و قرآن کریم وجود چنین موجوداتى را تصدیق کرده ، و در آن باره مطالبى بیان کرده :
اول اینکه : این نوع از مخلوقات قبل از نوع بشر خلق شده اند.
دوم اینکه : این نوع مخلوق از جنس آتش خلق شده اند، همچنان که نوع بشر از جنس خاک خلق شده اند، و در این باب فرموده :(و الجان خلقناهم من قبل من نار السموم ) .
سوم اینکه : این نوع از مخلوقات مانند انسان زندگى و مرگ و قیامت دارند، و در این باب فرموده : (اولئک الذین حق علیهم القول فى امم قد خلت من قبلهم من الجن و الانس ) .
و چهارم اینکه : این نوع از جانداران مانند سایر جانداران نر و ماده و ازدواج و توالد و تکاثر دارند، و در این باره فرموده :(و انه کان رجال من الانس یعوذون برجال من الجن ) .
پنجم اینکه : این نوع مانند نوع بشر داراى شعور و اراده است ، و علاوه بر این ، کارهایى سریع و اعمالى شاقه را مى توانند انجام دهند، که از نوع بشر ساخته نیست ، همچنان که در آیات مربوطه به قصص سلیمان (علیه السلام ) و اینکه جن مسخر آن جناب بودند، و نیز در قصه شهر سبا آمده است .
ششم اینکه : جن هم مانند انس مؤ من و کافر دارند، بعضى صالح و بعضى دیگر فاسدند، و در این باره آیات زیر را مى خوانیم (و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون ، انا سمعنا قرانا عجبا یهدى الى الرشد فامنا به ) ، (و انا منا المسلمون و منا القاسطون ) ، و (انا منا الصالحون ، و قالوا یا قومنا انا سمعنا کتابا انزل من بعد موسى مصدقا لما بین یدیه یهدى الى الحق و الى طریق مستقیم یا قومنا اجیبوا داعى الله ) ، و آیات دیگرى که به سایر خصوصیات جنیان اشاره مى کند.
از کلام خداى تعالى استفاده مى شود که ابلیس از طایفه جن بوده ، و داراى فرزندان و قبیله اى است ، چون در قرآن مى خوانیم : (کان من الجن ففسق عن امر ربه ) ، و نیز مى خوانیم : (افتتخذونه و ذریته اولیاء من دونى ) ، و نیز مى خوانیم : (انه یریکم هو و قبیله من حیث لا ترونهم ) .  تفسیر سوره جن

 

نظرمتفکر شهید استاد مطهری در باره جن:

« و خلق الجان من مارج من نار »" قرآن موجود دیگری را عرضه می‏دارد به نام " جن " یا " جان " که در ادبیات فارسی ما این امر منشأ یک‏ سلسله اشتباهات شده و آن این است که ما اغلب کلمه " جن " را به " دیو " ترجمه می‏کنیم و دیو در فارسی قدیم و در فرهنگ خیلی قدیم ایران ‏معنا و مفهوم دیگری داشته غیر از مفهومی که جن در قرآن دارد . مثل خود کلمه " شیطان " است که گاهی آن را به " اهریمن " ترجمه می‏کنند ، در صورتی که این دو کلمه مساوی یکدیگر نیستند .
 قرآن همه مأمورانی را که در نظام‏
 خلقت از طرف پروردگار دخالت دارند " ملک " می‏نامد ، ولی در مقابل‏  به " جن " هم قائل است . جن در ردیف ملائکه نیست ، در ردیف انسان‏  است ، یعنی در عالم جزء مخلوقاتی است که مکلف و موظف ‏اند ، مثل انسان‏ ، منتها جن مخلوقی است که درجه‏اش از انسان پایین‏تر است . گو اینکه از نظر بعضی از قدرتها بر انسان می‏چربد و تواناییهایی داردکه انسان ندارد .
ولی از نظر درجه وجودی از انسان پست
‏تر است ، و حتی آن کارهایی که بعضی از افرادی که سر و کارشان با جن است - البته آنهایی که راست می‏گویند -  انجام می‏دهند ، اینها را اهل معنا نمی‏پسندند ، یعنی سروکار داشتن انسان‏ با جن روح انسان را تعالی نمی‏دهد ، تنزل می‏دهد و تعالی نمی‏دهد .

حال به‏  یک معنای دیگر ( که ) اساسا آنها خود به خود مسخر باشند آن مسأله دیگری‏  است .  اینجا از خلقت انسان و خلقت جن یاد شده . قرآن می‏گوید ما انسان را از خاک ، گل ، این جور چیزها آفریدیم و جن را از شعله ه‏ای از آتش آفریدیم :
" « و خلق الجان من مارج من نار »" جنس او آتشین است ، این یک جنس
است و او جنس دیگری ، مبدأ مادی این یک چیز است و مبدأ مادی او چیز دیگری . شیطان هم راجع به آدم اول همین حرف را زد ، گفت " « خلقتنی من‏ نار و خلقته من طین »" مرا از آتش آفریدی و او را از گل .‏ می‏خواست بگوید آتش بر گل شرافت دارد ، اصل من بر اصل او شرافت دارد .

آشنایی با قرآن (تفسیر سوره الرحمن)
 

نظر آیه الله استاد علامه مجلسی صاحب بحارالانوار در باره جن:

اختلافی بین مسلمانان نیست که شیطان وجن از اجسام لطیفی هستند که در برخی از جاها دیده می شوند ودارای حرکات سریئی هستند که قادرند حتی در مجرای خون بنی آدم نیز حرکت کنند .

بحارالانوار جلد 14 صفحه 635

 

نظر صدرالمتالهین شیرازی ملقب به ملا صدرا در باره جن:

جن را وجودی در این جهان حس ، و وجودی در جهان غیب و تمثیل ( عالم مثال) است . اما وجودشان در این جهان همانگونه که بیان شد هیچ جسمی که آنرا نوعی از لطافت و اعتدال باشد نیست جز آنکه آنره روحی در خور آن و نفسی که از مبداء فعال بر آن افاضه شده است میباشد وممکن است که علت ظهور صورت پنهانی (جنی) در برخی از اوقات آن باشد که آنان بدنهای لطیفی دارند که در لطافت و نرمی متوسط بوده و پذیرای جدایی و گرد آمدن است و چون گرد آمده و متکاثف  شده قوام آن ستبر شده و مشاهده میگردد .وچون جدا گشت قوامش نازک و جسمش لطیف گشته و از دیدگان پنهان میگردد مانند هوا که چون تکاثف یافته و به صورت ابر درآمد مشاهده می گردد و چون به لطافت خود بازگشت دیده نمی گردد زیرا برخی اوقات ابر از توده های زیاد هوا ، بدون آنکه از بخار دریا و جز آن یاری و مدد بگیرد بوجود می آید ، چنان که در محل خود بررسی شده است.

 

نظر عالم جلیل القدر ابراهیم عاملی در تفسر عاملی در باره جن:

بعضی حکما جنیان را صور معلقه نامیده اند که نه وابسته به آسمان و نه چسبیده به زمین باشند بلکه در میان آسمان و زمین به سر می برند و مانند آدمیان دریابند و بدانند و چون در ساختمان وجود جوری هستند که نزدیک به عوالم بالا می شوند شاید بتوانند پاره ای از مغیبات و آنچه پوشیده از آدمیان است آنها دریابند پس ممکن است به سوی عوالم بالا و عوالم الهی بروند و گوش فرا دهند و از ملائکه و موجودات مجرده چیزی فراگیرند.

 

نظر آیه الله سید عبدالکریم کشمیری در باره ملائکه ،جن و موکل:

درباره ملائکه از ایشان سوال شد فرمودند :

ملائکه انواع و اقسام بسیار دارند وظهورات آنان هم متعدد می باشد حتی بوی آنان در هر جایی خاص است  وقتی در نجف مشغول نماز هزار قل هوالله بودم ، دیدم کنارم ملکی همانند پنبه سفید میباشد من رکوع میروم او هم رکوع میکند و من سجده می کردم او هم سجده میکرد.

درباره جن از ایشان سوال شد فرمودند :

بارها این موجودات الهی را دیده ایم ، رنگ و بو و اشکال آنها نیز  مختلف و متعدد است.

درباره موکل از ایشان سوال شد فرمودند :

موکل اسماء الهی ملک هستند لکن مراتب اینها به نسبت بعضی ملائکه مقرب پایین تر است



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت

جن و انس در قرآن کریم

 در عالم هستی برخی از موجودات غیرمحسوس‏اند و به حواس طبیعی و عادی قابل درک نیستند. یکی از این موجودات جن است. جن که در اصل معنا مفهوم «پوشیدگی» دارد، از چشم انسان پوشیده است. قرآن وجود این موجود را تصدیق کرده و سوره‏ای به نام «جن» نیز در قرآن وجود دارد. در قرآن گاهی از این موجود به «جان» نیز یاد می‏شود .
ماهیت و حقیقت این موجودات چندان برای ما روشن نیست ولی از پاره‏ای آیات و روایات می‏توان به برخی از مشخصات این موجود دست یافت، از جمله:
1- از آتش آفریده شده و خلق آن پیش از خلق انسان است .
2- جن نیز مانند انسان مکلف و مسؤول است .
3- دسته‏ای از آنها مؤمن و گروهی کافر، عده‏ای از آنها نیک‏کردار و برخی از آنها زشت‏کردارند.
4- بعضی از آنها مرد و مذکر و پاره‏ای دیگر زن و مؤنث هستند و تولید نسل نیز می‏کنند .
5- آنها زندگی می‏کنند و می‏میرند.
6- دارای شعور و اراده‏اند و می‏توانند با سرعت حرکت کنند. مانند قصه حضرت سلیمان و تخت بلقیس - ملکه سبا .
7- مسخّر انسان می‏گردند. البته در این رابطه تنها در قرآن به قضیه حضرت سلیمان اشاره شده است که علاوه بر پرندگان، وحوش و انسان‏ها،جن‏ها نیز در اختیار و به فرمان حضرت سلیمان بودند .
8- در روایات آمده است که جن مؤمن برای پیامبران و امامان، مسخر می‏شوند و خدمت می‏کنند و کسانی که به اذن الهی ولایتی دارند نیزمی‏توانند جنیان کافر را تحت فرمان خویش درآورند.
9- از پاره‏ای آیات قرآنی و روایات معلوم می‏شود که جنیان به پیامبر خدا(ص) ایمان آورده‏اند .
اما این که جن در کجای زمین قرار دارد؟ به طور واضح و مشخص مطرح نشده است هر چند برخی از روایات به اماکنی که جنیان در آنجا حضور بیشتری دارند اشاره شده است. آنچه که مسلم است جن نیز مانند انسان موجودی است جسمانی با این تفاوت که انسان از خاک و جن از آتش است. این تعبیر بیانگر قابلیت های ویژه جن به دلیل لطافت خاص جنس آنها می باشد ولی انسان به دلیل آگاهی و شعورش از جن برتر است. طبعا همان‏طور که انسان دارای روح است جن نیز روح دارد و از آنجا که میان روح و بدن رابطه‏ای نزدیک وجود دارد، می‏توان تصور کرد که - چنان که برخی از انسان‏ها با ریاضت واجد شرایط سیر روحی در عوالم دیگر می‏شوند - برای جن نیز در شرایط خاص روحی این امکان هست که روح آنها گاهی با عالم بالا تماس حاصل کند اما به هر روی مکان اصلی آنها همین زمین است و حتی تماس با عالم بالا نیز طبق برخی آیات قرآن پس از تولد حضرت رسول(ص) برای آنها ممنوع شده است. البته برخی از روایات به اماکن خاصی اشاره کرده‏اند که جن در آنجا حضور بیشتری دارد و گویا مانند موطن اصلی آنها تلقی می‏شود، بیابان‏ها، مناطق خلوت، مکان‏های نجس، حمام، دستشویی، محل دفن مردگان و مانند آن...
در آیات (انعام، 130؛ حجر، 27؛ جن، 1 و...) بسیاری آمده است که افزون بر انسان، موجود دیگری به نام جن وجود دارد که دارای شعور است و مانند انسان مکلف بوده و در آخرت حساب رسی خواهند داشت. لذا در بسیاری موارد، خطاب قرآن کریم، متوجه جن و انس با هم است: از جمله: «فبأی آلاء ربکما تکذبان» دیگر این که سوره «رحمن» از همان ابتدا درباره جن و انس است و خود این قرینه است بر این که مراد از «من علیها» این دو می باشند.
در تفسیر سوره جن در رابطه با جنیان آمده: جن- اجسام لطیفه هستند، برای آنها حرکات سریعه، و قادر بر اعمال قویه، و برای آنها عقل و فهم، و جریان نمایند در اجسام بنی آدم مانند خون، و متشکل شوند به اشکال مختلفه و صور متنوعه.
کفعمی رحمه اللّه فرماید: عرب جن را مراتبی نامند. جنس آن را جن، و اگر ساکن با مردم شوند عامر، و اگر متعرض اطفال شوند ارواح. پس اگر خبیث باشند، شیطان خباثت زیاد باشد مارد و اگر قوه زیاد گردد، عفریت نامند. روایتی از حضرت پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است که می فرماید:
خلق فرمود خدا جن را پنج صنف: 1- مانند باد در هوا، 2- صنف مار، 3- عقارب، 4- صنف حشرات زمین، 5- صنف مانند بنی آدم، بر آنها حساب و عقاب باشد بنابراین جن وجود خارجی دارند، نه آنکه صرف خیال و توهم باشد چنانچه بعضی گمان کرده‏اند. آیه دال است بر آنکه حضرت رسالت صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مبعوث بر همه خلقان است از جن و انس. و جن از عقلا، و عارف به لغات عرب، و ممیز معجزه از غیر آن، و داعی قوم خود به اسلام، و مخبر ایشان به اعجاز قرآن، و عالم به آنکه این کلام پروردگار عالمیان است، زیرا کلام بندگان، تعجب‏آور نیست.
تبصره: قول به وجود جن و شیاطین، متفق علیه جمیع انبیاء و عقلا و حکماست: خواجه نصیر در نقد محصل، ابن سینا در رساله حدود، میرداماد در قبسات، و دیگران قائلند. و قرآن مجید در این سوره محقق ساخته وجود آن را. و ندیدن وجود آنها، دلیل بر نبودن وجود آنها نیست، زیرا عدم الوجدان لا یدل علی عدم الوجود. و احوال حضرت سلیمان علیه السّلام و مسخر بودن جن و انس به او، شاهد بزرگی است. و از بسیاری عقلا و مشایخ، مشاهده جن نقل شده به اشکال مختلفه. [1]
پی نوشت:
منبع: برگرفته از سایت پاسخگو وابسته به نهاد مقام معظم رهبری



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت

گفت‌وگو با حجّت الاسلام والمسلمین محمّدرضا عابدینی
آیت الله بهجت(ره) می‌فرمودند: شیطان هیچ وقت نمی‌آید انسان را با بدی به سمت خود جذب کند؛ یعنی هیچ وقت به یک مؤمن نمی‌گوید بیا مثلاً شراب بخور؛ بلکه در روایات داریم ممکن است به یک فرد اهل عبادت این طور تلقین کند که بیشتر عبادت کن یا وقتی تصمیم به استمرار در انجام عملی صحیح را داشته باشید، شیطان یک عمل بزرگ‌تر و بهتر را پیش روی شما قرار می‌دهد تا از این عمل کوچک و دائمی دست بردارید، چون می‌داند این عمل کوچک دوامش توانش است و یک عمل کوچک ملکه شده خیلی برای شیطان سنگین است.

 

 اشاره
بازار داغ مدّعیان این روزها بسیاری را اسیر خویش ساخته  است. برخی مجذوب قدرت‌‌های فوق العادة اینان شده‌اند و برخی سفرة معارف آنان را قبلة خود قرار داده‌اند. با توجّه به ظرافت و حساسیت موضوع سراغ حجّت‌الاسلام و المسلمین محمّدرضا عابدینی، از استادان اخلاق حوزة علمیّة قم رفتیم و از منظری متفاوت به آن پرداخته‌ایم. امید که مقبول طبع شریف مولایمان قرار گیرد و در دوران فتنه‌های آخرالزّمانی برای خوانندگان راهگشا باشد.


با تشکّر از بذل محبّت شما که قبول زحمت کردید لطفاً برای آغاز گفت‌وگو، مختصری دربارة حقیقت جنّ برای ما بفرمایید.

بحث جنّ به عنوان یکی از مخلوقات خداوند از بحث‌‌های متشابهی است که هرچند در آیات و روایات بیان شده و حتّی نام یکی از سوره‌های قرآن را به خود اختصاص داده؛ ولی معرفت نسبت به آنها در مقام اجمال باقی مانده، به رغم آنکه بسیاری از انبیا و معصومان(ع) دربارة آنان سؤالاتی شده و موضوع مورد غفلتی نبوده؛ با این حال به شکلی مرموز و مبهم باقی مانده است. در قرآن تصریح شده که سلیمان نبی(ع) جنّ و شیاطین را تسخیر کرده بود و آنها برای او کارگری و ساخت محراب و تمثال می‌کردند.

1 آنها احساس می‌کردند در این دوره تحقیر شده‌اند و جالب اینجاست که تا حدود یک سال پس از مرگ ایشان، متوجّه آن نشده بودند و همچنان به بنّایی خود ادامه می‌دادند.

2در قرآن آمده که شیطان هم از جنّ بود.
3 این هم مطلب خیلی مهمّی است که شیطانی که این همه با انسان کار دارد، از گروه اجنّه می‌باشد. جنّیان از آتش هستند و شیطان هم با استدلال به خلقت خود از آتش، خود را بالاتر از آدم می‌داند.

4در سورة جنّ مطلب چنین بیان می‌شود که جنّیان به هم می‌گویند: ظاهراً خبر عظیمی در عالم اتّفاق افتاده و به ما اجازه نمی‌دهند در مراتب آسمان نفوذ داشته باشیم و دست ما کوتاه شده و باید از این به بعد از دور رصد کنیم.

5 این مطلب هم یکی از حقایق عظیم و در عین حال مبهم قرآنی است.

آیات قرآن، روایات و همچنین شهود عارفان ما را از این موضوع مطّلع می‌کند که جنّیان دو دسته‌اند: مؤمن و کافر؛ پس هم مکلّفند و هم اختیار دارند که در روایات نیز به این مطلب تصریح شده است.
از حیث کمال، جنّیان نسبت به انسان‌ها ضعیف‌ترند، بنابراین نبی و هدایتی که برای انسان‌ها می‌آید برای آنان هم خواهد بود. حضرت آیت الله حسن‌زاده می‌فرمودند: همچنان که برخی از انسان‌ها جنّ زده می‌شوند، برخی جنّیان نیز انسان زده می‌شوند؛ و انسان غیر مؤمنی او را مسّ6 می‌کند.

حضرت آیت الله بهجت(ره) که الی ماشاءالله اخبار دربارة ارتباط آنها با علما و شهودات خودشان و دیگران داشتند.
مطلب دیگر این است که جنّیان با توجّه به بساطت و لطافت وجود مادّی‌ای که دارند، توانایی رفت و برگشت سریع‌تری نسبت به انسان‌ها دارند و این دلیل کمال آنها نیست. همان طور که ما نمی‌توانیم از دیوار رد شویم؛ ولی حرارت می‌تواند و آنها هم که از جنس آتش هستند چنین قابلیّتی دارند؛ زیرا حجاب‌‌های کمتری برای آنها وجود دارد و از در و دیوار به راحتی عبور می‌کنند. ابن عربی در «فتوحات» بحث‌‌های مفصّلی دربارة حقیقت، حیات، نکاح و... جنّیان آورده که بخشی از آنها در آیات و روایات است و بخشی از شهودات عارفان است و باید در جای خود دربارة آنها بحث شود. با این حال شاید ابهام و اجمال در بیان علما دربارة جنّیان هم تبعیّت از آیات و روایات باشد؛ هرچند که وقایع و حوادث بسیاری به دست جنّیان اتّفاق افتاده است.
خلاصه:

جنّ یکی از مخلوقات خداست؛
از انسان ضعیف‌تر می‌باشد؛
با عالم انسان‌ها در ارتباط است برای هدایت و ضلالت؛
آنها از یکدیگر تأثیر می‌پذیرند: در هدایت، جنّ از انسان و در ضلالت، هردو برهم اثر گذارند.
 
  • آیا ممکن است میان انسان‌ها و جنّیان رابطه برقرار شود؟
دربارة بحث ارتباط جنّ و انس لازم است یاد آور شوم که همة موجودات در انسان به نحو اندماج، انفکاک7 و خلاصه وجود دارند و انسان خلاصة عالم است و به همین علّت وجود سنخیّت در انسان می‌تواند با همة موجودات مجرّد تام و ناقص و مادّه از ملک تا فلک و شجر، جنّ و حیوان و نباتات رابطه برقرار کند.

در شعر منسوب به حضرت علی(ع) نیز آمده که اتزعم انک جرم صغیر و فیک انطوی عالم اکبر و بر همین مبناست که عرفا به انسان، عالم صغیر و به عالم انسان، کبیر می‌گویند.

میان جنّ و انس هم اصل اقتضای ارتباط در وجود همة انسان‌ها موجود است و بعد از برقراری رابطه این رابطه دوطرفه می‌شود؛ بنابراین هردو طرف می‌توانند بر هم اثر گذار باشند.

البتّه از حیث فعلیّت، ممکن است الآن یک جنّ از یک انسان مورد نظر ما بالاتر باشد؛ ولی از لحاظ قوا، توانایی و استعداد، همة جنّیان از انسان‌ها ضعیف‌ترند. بنابراین حدّاکثر فعلیّت یک جنّ، همیشه از حدّاکثر فعلیّت یک انسان پایین‌تر است؛ البتّه اگر این استعداد فعلیّت پیدا کند.

بنابر روایات فراوان، جنّیان چون نمی‌توانسته‌اند بدون رسول باشند، همواره در ارتباط با همة انبیا بوده‌اند و آنها برای طرح سؤالات، رفع شکایات و اختلافات و دیگر کارها مرتّب به سراغ ایشان می‌آمده‌اند. البتّه جنّیان به سبب بساطتی که دارند، عمرشان به طور طبیعی از انسان‌ها خیلی طولانی‌تر است. آیت‌الله بهجت(ره) می‌فرمودند: در عالم جنّ اهل تسنّن وجود ندارد؛ چون تعدادی از جنّیانی که روز غدیر حضور داشته‌اند، هنوز زنده‌اند و جزئیاتی را از آن روز به یاد دارند و نقل می‌کنند که انسان‌ها نقل نکرده‌اند و در کتب نیامده است.

  • این رابطه از کدام طرف برقرار می‌شود؟
دربارة تأثیرگذاری اشاره کردم که علاوه بر امکان برقراری رابطة صحیح و غلط، جنّ و انس می‌توانند بر هم اثرگذار باشند؛ امّا دربارة انسان کامل و انسان‌‌های قوی، مطلب به این شکل نیست و فقط این انسان‌ها  هستند که اثرگذارند. تأثیرگذاری اشیاء بر جسم انسان کامل تنها به اذن و اختیار او ممکن می‌شود. این مطلب بحث‌‌های جنبی دیگری دارد که در جای خود طرح می‌شود.

جنّ به علّت بساطت، رابطة قوی‌تری می‌تواند برقرار کند؛ ولی در حالت اوّلیه، خداوند این قدرت را در او قرار نداده که بتواند در انسان تصرّف کند و خداوند این راه تصرّف را باز نگذاشته است؛ جز اینکه به واسطة انسسان دیگری محقّق شود. جنّیان ضعیف‌تر از آن هستند که بتوانند در ضعیف‌ترین انسان‌ها اثر گذار شوند. جنّیان دارای کمال و اقویای آنها که اصلاً دنبال چنین تأثیرگذاری‌هایی نیستند و بیشتر برای تعلّم سراغ انسان‌ها می‌آیند. آنهایی هم که برای شقاوت و ضلالت سراغ انسان‌ها می‌آیند باز قدرت تصرّف را ندارند. شیاطین رانده شد? می‌توانند به طور مستقیم با انسان‌ها ارتباط برقرار کنند و حساب آنها از جنّیان جداست. جنّیان مَرَده(رانده شده) از طریق دیگر انسان‌ها می‌توانند با بقیّه رابطه برقرار کنند.

  • این رابطه چگونه آغاز می‌شود؟
چون جنّیان امکان رفت و آمد راحت‌تری دارند، می‌توانند از برخی اخبار به ظاهر غیبی که از طریق عادی زمان می‌طلبد تا به شما برسد، مطّلع شوند. علاوه بر آن در ماجرای تخت بلقیس آمده که یکی از بزرگان و سرکردگان (عفاریت) جنّ در محضر سلیمان(ع) گفت: قبل از اینکه از جایت بلند شوی آن را برایت می‌آورم. زمانی که سلیمان(ع) بر تخت می‌نشست تا به امور مردم رسیدگی کند از صبح تا ظهر طول می‌کشید. در مقابل او آصف که بخشی از علم الکتاب را داشت و یکی از تابعان سلیمان(ع) بود، می‌گوید: به قدر چشم بر  هم زدنی آن را برایت خواهم آورد.8 آصف از خود سلیمان(ع) پایین‌تر بود و چنین قدرتی داشت و امثال او در دربار سلیمان(ع) فراوان بوده‌اند. تعبیر مرحوم علّامه این است که نگاه یعنی، فوق سرعت نور و تبدیل به انرژی که در این حالت شیء در مبدأ معدوم شده و با علم به علل وجودی آن دوباره در مقصد به وجود می‌آید. سلیمان(ع) هم تا نگاه کرد آن را دید. برخلاف ما، قرآن بلافاصله در مسائل نظری گریزی به وادی عمل، عبرت و دنبالة کار می‌زند. سلیمان(ع) پس از این ماجرا بی‌درنگ می‌گوید: خدا این صحنه را به من نشان داد تا مرا بیازماید که اهل شکرم یا ناسپاسی؟9

در روایات آمده است که، خداوند رحمت کند برادر ما آصف را که با دانستن تنها یک حرف از علم اعظم، عرش عظیم بلقیس را به قدر نگاه کردنی جابه‌جا کرد. در اینجا قرآن یکی از سرکردگان و قدرتمندان جنّ را با یکی از انسان‌ها که بهره‌ای از علم الکتاب داشته، مقایسه کرده؛ یعنی یک سرکرده را با انسانی که عالی‌ترین نبوده، قیاس کرده است.

در برقراری رابطه هم لازم است میان دو طرف سنخیّت به وجود آید. برخی اذکار، اوراد و ادعیه، انخلاع10 و ضعیف کردن توجّه به بدن، میان فرد و جنّیان مؤمن سنخیّت ایجاد می‌کند و او که به دنبال این سنخیّت و به تصرّف درآوردن آنان نبوده، می‌تواند از همراهی و یاری آنان که برای رهزنی نیامده‌اند، بهره‌مند شود. اگر کسی دنبال این تصرّفات باشد، دچار ابتلا خواهد شد. یک انسان می‌تواند تا جایی پیش برود که از یاری ملأئک بالاتر و از آنها نیز بهره مند شود. برای نمونه مرحوم علّامه ماجرایی را نقل می‌کنند که در طول اشتغال به فلان ذکر و برنامه به هیچ رؤیت و مطلب حاشیه‌ای دقّت و به آنها که به تو وارد می‌شوند، اعتنا نکن. در طول اش?غال ایشان به اذکاری، ظاهراً حوریّه‌ای سراغ ایشان می‌آید و هرچه جلوه‌گری می‌کند، مرحوم علّامه اعتنا نمی‌کنند و او با رنجش می‌رود و علّامه این صحنة رنجیدن را تا مدّت‌ها در خاطر داشتند.

جنّ در عالم مثال نازل با انسان‌ها رابطه برقرار می‌کند. در ملکوت اسفل این رابطه خیلی به چشم می‌آید؛ ولی در ملکوت اعلی به همان اندازه رابطه با جنّ عادی است که الآن انسان‌ها با هم رابطه دارند. این مطلب بحث مفصّلی است که مجال مفصّلی می‌طلبد.
در مؤمنان این رابطه خیلی مهم نیست؛ ولی وقتی جنّی با یک غیرمؤمن رابطه برقرار می‌کند و خبرهایی به او می‌دهد، برای اوخیلی شادی آفرین می‌شود.

  • چرا جنّیان غیر مؤمن به دنبال برقراری رابطه با انسان‌ها هستند؟
آنها به دنبال رهزنی و گمراه کردن انسان‌ها و تابع خود ساختن افراد هستند. چون خدا این راه را ساده قرار نداده، باید اعمال و برنامه‌های پلیدی را انجام بدهند تا بتوانند با انسان‌‌های ضعیف، سنخیّت پیدا کرده و رابطه برقرار کنند. به هر حال همان طور که ما انسان‌ها برقراری رابطه با جنّ را برای خود یک کمال می‌دانیم، جنّیان هم برقراری رابطه با انسان‌ها و به تسخیر درآوردن افراد را برای خود کمال می‌دانند.
یک نکته را هم در اینجا یاد آور شوم که در دوران کودکی برای بسیاری از انسان‌ها امکان برقراری رابطه به وجود می‌آید و بعضی آن را چشیده، دنبال می‌کنند؛ ولی اکثراًٌ آن را فراموش می‌کنند. البتّه برخی هم با آموزش، این مطالب را می‌آموزند و ادامه می‌دهند و دنبال بعد از آن می‌افتند؛ چون خبر‌های غیبی و مطالبی که از دید بقیه پنهان است و تأثیر گذاشتن در زندگی بقیه برای بروز و ظهور دشمنی‌ها، برای آنها خیلی جاذبه دارد و می‌خواهند خودشان را اشباع کنند.

  • جنّیان به ازای تسخیر انسان‌ها به آنها چه قدرت‌ها و توانایی‌هایی می‌دهند؟
آنان تلاش می‌کنند آرزو‌های دست نیافتنی فرد را برای او دست یافتنی کنند و همین دست یافتن به آرزو‌های دور، برای فرد علقه و اطمینانی نسبت به آن جنّ به وجود می‌آورد. علّامه حسن زاده به نقل از یکی از اساتید خود نقل می‌کردند که واردی بر من بارها وارد می‌شد و حقیقت کمالی و اِخبار‌های صحیح برایم می‌آورد و مایة رشد می‌شد و بعد از مدّتی به او انس گرفتم. بعد از مدّت‌‌های مدید که رابطة ما قوی شد به من گفت: تو الآن به حدّی از یقین رسیده‌ای که عبادت از تو برداشته شده. این استاد که ملاک دستش بوده و راه را می‌شناخته بعد از این همه حقایق کمالی که از او بهره برده، به محض او اینکه از باطن باخبر می‌شود، داد می‌زند: اخسأ یا عدوالله انّی عبد؛ گم شو ای دشمن خدا که من بنده‌ام. اخسأ را عرب برای دور کردن سگ به کار می‌برد. همانند چخه در فارسی.

ببینید این رابطه پیچیده است. برای ضلالت فرد، مدّت‌ها می‌آیند، ایجاد انس و اطمینان می‌کنند و حتّی مطالبی ناب را به یک استاد و فقیه ارائه می‌کنند تا به مرور زمان حقیقت نیّت خود را آشکار کنند و از ابتدا معلوم نیست برای چه آمده‌اند. پس به این راحتی نیست که هرکسی بفهمد برای چه مقصودی با او رابطه برقرار کرده‌اند و او از اشقیای جنّ است یا سعدای آنها؟ باید فرد دائماً میزان را در دست داشته و لحظه به لحظه مراقبه داشته باشد؛ حتّی انسانی که با جنّ سعید رابطه برقرار کرده باشد. جز انسان معصوم حتّی ممکن است در چنین شرایط? یک عالم بزرگ دچار انحراف و انحطاط شود. اگر دیگران هم به خود او و بدون داشتن معیار، دل بسته باشند با انحراف او همگی گمراه می‌شوند و این بالاترین حالت تحقّق خواستة آن جنّ است. از این دست افراد فراوان وجود داشته‌اند. ما عنان خود را تنها به معصوم(ع) با خیال راحت می‌توانیم بسپاریم و نه هیچ کس دیگر. تنها اوست که هرچه گفت حلال یا حرام است، می‌توان قبول کرد؛ ولی دربارة بقیه، هرلحظه باید مطالبشان را سنجید.

علاوه بر خبر‌های غیبی، فراموش نکنیم ممکن است تا مدّت‌ها جنّی معارفی ناب را در اختیار فرد قرار دهد تا نهایتاً او را گمراه سازد. کار‌های خارق العاده و عجیب، درمان‌ها و بسیاری از این امور که فراوان در میان مس شدگان جنّیان قابل مشاهده است. علّت داشتن از این دست علم و قدرت‌ها، بساطت جنّ‌هاست که پیش از این عرض کردم.

مدّعیانی که به اتّکای قدرت یا دانش جنّ‌ها، مردم را به سمت خود جلب کرده‌اند، بوده و الآن هم هستند و افراد فریب اینها را خورده‌اند. فراموش نکنیم این قدرت‌ها و دانش‌ها را در سطح خیلی خیلی بالاتری می‌توان از راه مشروع و سر سفرة معارف اهل بیت(ع) بدون کوچک‌ترین لغزشی به دست آورد. گفت‌وگوی مشهور رشید هجری، میثم تمّار و حبیب بن مظاهر در «کوفه» و خبر‌های غیبی آنها که از سفرة معارف امیرالمؤمنین(ع) ارتزاق کرده‌اند، در تاریخ مشهور است و مردم وقتی خبر‌های غیبی آنان را می‌شنیدند آنان را دیوانه و مجنون خطاب می‌کردند. بنابر برخی نقل‌ها ابن عبّاس حدّاقل هفت دوره قرآن را نزد امیرالمؤمنین(ع) تلمّذ کرده بود؛ با این حال وقتی میثم تمّار به او گفت بیا تا تفسیر قرآنی از امیرالمؤمنین(ع) به تو بگویم که تا به حال نشنیده باشی و او هم باور نمی‌کرد! در تاریخ آمده که حضرت در دورة حکومتشان روزی یک ساعت به دکّان میثم می‌رفتند و به او قرآن می‌آموختند و حتّی گاهی که میثم کار داشت، به جای او خرمافروشی هم می‌کردند. در زمانی، میثم حقایقی از قرآن را برای ابن عبّاس نقل کرد و او هم می‌نوشت تا جایی که به سرنوشت خود و ماجرای شهادتش رسید. ابن عبّاس در مقام انکار می‌خوا?ت همة مطالب قبلی را هم نابود کند که میثم به او گفت: صبر کن و ببین اگر بعدها همین طور شد که یعنی مطالب قبلی هم درست است والّا همان موقع اینها را از بین ببر و عجله نکن. مواطن شاگردان اهل بیت(ع) خیلی متفاوت بوده و به هرکه براساس ظرفیتش افاضه می‌کرده‌اند.

  • آیا ممکن است این غیب‌گویی‌ها و کار‌های خارق العاده منشأ الهی، مثلاً متأثّر از معارف حضرت علی(ع) و علم غیب ایشان باشد؟
در پاسخ به این سؤال خوب و دقیق، این مطلب نفیس را هم هدیه‌ای باشد از مرحوم علّامه طباطبایی به خوانندگان که از حضرت امیر(ع) نقل شده است که اگر آیة «یَمْحُوا اللهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتاب؛9 خدا آنچه را بخواهد محو یا اثبات می‏کند و اصل کتاب نزد اوست.» نبود، برای شما حقایق گذشته، حال و آینده را می‌گفتم به طوری که هر اتّفاقی برایتان رخ می‌دهد برای شما جدید نباشد. برخی از مفسّران کلام حضرت را چنین تفسیر کرده‌اند که موطن ایشان موطن محو و اثبات است و چون ممکن است مطلب حضرت محو شده و اتّفاق دیگری بیفتد، ایشان از نقل حوادث حذر کرده‌اند. تعبیر امیر مؤمنان(ع) این بود که موطن حضرت موطن امّ الکتاب است؛ امّا معنای کلام حضرت این است که من همانند قرآن که ادب هدایت‌گری انسان‌ها را در این قرار داده که باید به نحو محو و اثبات باشد و باید همة حوادث از قبل قابل پیش‌بینی و محتوم و معلوم نباشد و برخی به نحوی خلاف پیش‌بینی‌ها رخ بدهد، من هم بر همین منوال عمل می‌کنم و همه چیز را به همه کس نمی‌گویم. حالا اگر برخی مطالب را برای عدّه‌ای از شاگردان خود گفته‌اند به این علّت بوده که آنان دچار سوء برداشت نمی‌شده‌اند. پس این ممکن است که فرد نسبت به حوادث گذشته، حال و آینده با خبر شود؛ امّا سیرة معصومان(ع) بر این نبوده ?ه آن را برای همه نقل کنند. مردم آن دوران حتّی در جواب سؤال«سلونی قبل ان تفقدونی» حضرت علی(ع) چیزی بیش از سطح فهم خود نمی‌پرسیدند. شاخص اصلی همان هدایت‌گری است.

حضرت علی(ع) چه در عالم انسان‌ها و چه در عالم جنّ این دست معارف خود را تنها به آنانی ارائه می‌کردند که در مسیر هدایت‌گری آنها خللی ایجاد نشود. در قرآن آمده که هاروت و ماروت دو مَلَک بودند که سحر را به شرطی به مردم می‌آموختند که از آن سوء استفاده نکنند؛ ولی مردم سوء استفاده کردند، به عبارت دیگر می‌توان تصوّر کرد، حتّی اگر علمی منشأیی الهی داشته باشد، ولی ممکن است باز هم مورد سوء استفاده قرار گرفته و در مسیری غیر الهی از آن استفاده شود و سبب ابتلا باشد؛ امّا نظامات معصوم مطلق با نظام بقیه تفاوت دارد و سراغ نداریم کسی را که از این نوع معارف علوی سوء استفاده کرده باشد و ایشان هیچ استعدادی را نمی‌گذارند ضایع شود. در جنگ نهروان نقل شده حضرت کسانی را می‌کشتند که در نسلشان هیچ مؤمنی?وجود نداشته باشد و اگر هم بنا بود بقیه کشته شوند و واجب القتل بودند، به دست غیرایشان کشته می‌شدند و خودشان آنها را نمی‌کشتند. هرچند ضلالت و گمراهی با ظهور معصوم به کمال می‌رسد؛ امّا کسی با معصوم دچار ضلالت و شقاوت نمی‌شود؛ مثلاً ابولهب در برابر رسول خدا(ص) شقاوتش تام شد؛ امّا کسی از معارف ایشان گمراه نشد. حضرت علی(ع) هم تنها به کسانی این نوع معارف خود را می‌آموختند که دچار شقاوت نشود.

یک نکته را هم فراموش نکنیم که گروه اندکی از جنّیان می‌توانند پیش‌گویی کنند و خیلی عمیق و طولانی مدّت نمی‌توانند در گذشته و آینده حرکت کنند و ببینند؛‌یعنی سعة وجودی زیادی ندارند.

  • آیا این قدرت‌ها و دانش‌های خارق العادّه می‌تواند نشانة حقّانیت یک نفر باشد؟
همان طور که ضمن پاسخ پرسش‌های قبل عرض کردم و مشخّص شد؛ هرگز. حتّی مطلب عجیبی از قرآن برای شما نقل کنم که در آیة 175 سورة «اعراف» دربارة بلعم باعورا این تعبیر آمده که «آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوینَ؛ ما آیات خود را به او دادیم» و در برخی از روایات آمده که او حروفی از اسم اعظم را می‌دانست و می‌دانیم که اینها از علوم و داشته‌های حصولی نیست و حتماً باید با عنایت به دست آورده شود. خیلی عجیب است. قرآن می‌فرماید: او خودش را منسلخ کرد. انسلاخ و سلّاخی برای پوست به کار می‌رود که پوست یک نفر را بکنند و این با لباس در آوردن (انخلاع) متفاوت است؛ یعنی او خودش را از این آیات که خیلی به او نزدیک بود و با گوشت و پوستش عجین شده بود، کند. کار بلعم باعورا به آنجا می‌رسد که از مستجاب‌الدّعوه بودنش در برابر موسی(ع) می‌خواهد استفاده کند و برای نابودی موسی(ع) به درگاه خدا دعا کند! در طرف مقابل هم قارون و ساحران در برابر موسی(ع) را می‌بینیم که چنین قدرت‌هایی داشتند. اینها سبب عبرت است که ما می‌توانیم حتّی عالم، عامل و بزرگی داشته باشیم که تا این حد همانند بلعم باعورا پیش رفته باشد؛ امّا زمانی در برابر خدا بایستد. این ابتلاء است. نباید به هیچ کس جز معصوم(ع) به طور مطلق دل بست؛ حتّی اگر اِخبار غیبی و استجابت دعوت و... داشته باشد. این دربارة انسان‌هاست و اگر کسی با جنّ‌ها رابطه برقرار کرد که باید به طریق اولی? این نکته را مدّ نظر داشته باشد.

مطلب ظریفی را هم به اجمال عرض کنم که بسیاری از اِخبارها و روابط جنّی را انسان گمان می‌کند از ناحیة خودش است و غریبه را نمی‌بیند چون در نظام تجرّد سُفلی? است و در نظام بدنی نیست. من و شما که مقابل هم نشسته‌ایم، معلوم است که دو نفریم؛ امّا در رابطه با جنّ، انسان مطالب را از درون خود می‌بیند، نه بیرون و جدایی احساس نمی‌کند و همین باعث می‌شود که احساس قدرت بکند و غریبه‌ای را نمی‌بیند که نسبت به او حسّاس شود و موضع بگیرد؛ به طور مثال در یک پیوند سادة اعضا برای اینکه بدن آن را رد نکند، مجبورند تا چند وقتی با یک سری داروها و آمپول‌ها، سیستم دفاعی بدن را ضعیف کنند تا عضو تازه وارد را پس نزند و به او حمله نکند. وقتی شما یک حرف را از دیگری می‌شنوید، در ابتدا یک حال? دفاعی نسبت به آن دارید و در قبول آن مقاومت می‌کنید؛ امّا همان مطلب اگر به ذهن خودتان خطور کند، دیگر مقاومت نمی‌کنید. عمدة تصرّفات شیاطین و جنّ از درون و از راه خطورات است که فرد در برابر آن مقاومت نمی‌کند. این یکی از مطالب عظیم است که اگر باز شود، می‌فهمیم که چقدر تصوّر اوّلیة ما از جنّ و شیطان غلط است. البتّه در جانب مَلَکی هم همین طور است و ممکن است ملکی مطلبی به من القا کند و من تصوّر کنم آن مطلب از خودم است و دچار عجب و غرور شوم.

  • با در نظر گرفتن مصادیق معاصر و به خصوص زندة مدّعیان معنویّت و مهدویّت اگر مطلبی باقی مانده بفرمایید.
دربارة اکثر آنها این مطالب و به خصوص مطلب آخر کاملاً صدق می‌کند که اینها خطورات جنّی و حتّی مَلَکی را که نتیجة یک عملشان بوده از خودشان می‌دیده‌اند و با عجب و غرور دچار خودبرتربینی می‌شوند. علّامه حسن زاده می‌فرمودند: واردات غیبی خیلی خوش‌نشین هستند. اگر ذرّه‌ای پلیدی و کدورت وجود داشته باشد، اینها می‌روند. بعضی این‌قدر اشتغالشان به غیر زیاد است که آمدن و رفتن این خطورات را حتّی متوجّه هم نمی‌شوند. اگر کسی حواسش جمع باشد، این را می‌فهمد و می‌گیرد. به یاد داشته باشیم:
ای بسا ابلیس آدم رو که هست
پس به هر دستی نباید داد دست

آیت الله بهجت(ره) می‌فرمودند: شیطان هیچ وقت نمی‌آید انسان را با بدی به سمت خود جذب کند؛ یعنی هیچ وقت به یک مؤمن نمی‌گوید بیا مثلاً شراب بخور؛ بلکه در روایات داریم ممکن است به یک فرد اهل عبادت این طور تلقین کند که بیشتر عبادت کن یا وقتی تصمیم به استمرار در انجام عملی صحیح را داشته باشید، شیطان یک عمل بزرگ‌تر و بهتر را پیش روی شما قرار می‌دهد تا از این عمل کوچک و دائمی دست بردارید، چون می‌داند این عمل کوچک دوامش توانش است و یک عمل کوچک ملکه شده خیلی برای شیطان سنگین است. برای همین در روایات آمده «قلیل یدوم خیر من کثیر لایدوم؛ عمل کم با دوام از عمل زیاد بی‌دوام بهتر است.» باید عمل کوچک را حفظ کنیم و به بزرگ‌تر دست بزنیم؛ ولی شیطان به ما القا می‌کند که عمل کوچک را به بهانة بزرگ‌تر کنار بگذاریم. عمل هر چقدر هم که بزرگ باشد وقتی دوام نداشته باشد، اثرش زودگذر و آنی است. به تعبیر آیت الله بهجت(ره)، شیاطین غالباً انسان‌ها را از راه کمالات گول زده‌اند. بنابراین انسان در جاهایی که دنبال کمال است، خیلی باید مراقب باشد و در اینجاها ملاک معصوم(ع) است. اگر کسی ملاک دستش نیست، باید دستش را در دست کسی بگذارد که ملاک را دارد والّا قطعاً دچار انحراف می‌شود. برای همین است که توصیه می‌کنند از راه عمومی بروید؛ مگر اینکه انسان توان و قدرتی پیدا کند که معیار دستش بیاید. می‌گویند از طریق عمومی و راهی را که همه می‌روند، بروید. نگویید من خاصّم. هزاران هزار از آنها که از مسیر اصلی و عمومی به این شکل خارج شده‌اند، از دست رفته‌اند و به ندرت و آن هم با عنایات خاصّ الهی نجا? یافته‌اند. پس سعی کنیم که در طریق عمومی برویم؛ ولی همان را قوی و عمقی کنیم. همه در نماز جماعت که یک طریق عمومی است، شرکت می‌کنند؛ ولی نماز جماعت رسول خدا(ص) تا عرش بالا می‌رود و معراج تمام سماوات است و نماز مأمومان ایشان نمازی عادی بوده است و در زمین حرکت می‌کرده‌اند. عمق کار متفاوت می‌شود، نه نحوة آن. در صورتی که ما برای ارتقای روح خود، دنبال تغییر نحوه‌ایم نه عمق! باید بدانیم که نحوة کار برای افرد خاص با داشتن معیار و یقین و حفظ خطّ عمومی، یک تکلیف مضاعف و مخصوص پیدا می‌شود نه اینکه تکلیف عمومی را رها کنید. با استفاده از تجربیات گذشته برای اینکه دچار انحراف و گمراهی نشویم، لازم است در طریق عمومی حرکت کنیم و به آن عمق بدهیم. ببینید مرحوم آیت الله قاضی فرموده بودند: اگر کسی نماز اوّل وقتش را ترک نکرد ضمانت می‌کنم فلان ابواب برای او باز شود. این طریق عمومی درست و مطابق قاعده است. کسانی نجات یافته‌اند که طریق عمومی خود را تقویت کرده‌اند و اگر کسی خواست به طریق خاص قدم بگذارد، معمولاً همانند گوسفندی که از گلّه جدا شده به راحتی طعمة گرگ می‌شود. شیطان وقتی بخواهد یکی را گمراه کند، اوّل ما را جدا می‌کند که تو خاصّی و آرام آرام دور و برش را خالی می‌کند و بعد یک دفعه او را شکار می‌کند. پس اگر دیدید دارید خاص می‌شوید، معنایش اینست که دارید شکار می‌شوید؛ در صورتی که خودتان فکر می‌کنید دارید از همه جلو می‌افتید؛ مثل افرادی که همراه بقیه به کوه می‌روند؛ ولی برای اینکه سریع‌تر به قلّه برسند، خودشان را از بقیه جدا می‌کنند و سر از راه‌هایی در می‌آورند که نهایتاً او را به ته درّه بیندازد.

باید خیلی مراقب باشیم که راه عمومی و در عین حال عمقی را از دست ندهیم. معیار هم معصومان(ع) هستند که هم آنهایی که عقب مانده‌اند، باید خودشان را به ایشان برسانند و هم آنهایی که جلو رفته‌اند برگردند (الیهم یفیء الغالی و بهم یلحق التالی). راه، حرکت کردن پشت پرچم است نه جلو زدن. یکی در این زمان معراج کون و مکان را سیر می‌کند و یکی هم از اینجایی که هست، فراتر نمی‌رود. با این حال همة آنها که چه پشت سر امام حرکت می‌کنند، چه در آسمان سیر کند چه در زمین، همه نجات پیدا می‌کنند؛ ولی آنکه جدا می‌شود و عقب یا جلو می‌افتد? اینها همه طعمة گرگ خواهند شد. هر افراطی به دنبالش تفریط است.


نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت

Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam
تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به سید اصغر قدس مي باشد.کپی برداری از مطالب با ذکـر نام و آدرس وبلاگ مجاز میباشــد