طنز ،اشپزی،روانشناسی،اطلاعات عمومی

دوست عزیز اگر دنبال مطالبی در مورد کامپیوترمیگردید به وبلاگ دانش اینترنت به ادرس http://daneshinternet.persianblog.ir

طنز : تغییر صبحانه در سالهای پس از ازدواج !

سال اول

طنز : تغییر صبحانه در سالهای پس از ازدواج !

 

سال دوم
طنز : تغییر صبحانه در سالهای پس از ازدواج !

 

سال سوم


طنز : تغییر صبحانه در سالهای پس از ازدواج !

 


سال چهارم
طنز : تغییر صبحانه در سالهای پس از ازدواج !

 


سال پنجم
طنز : تغییر صبحانه در سالهای پس از ازدواج !

 

 

سال دهم

طنز : تغییر صبحانه در سالهای پس از ازدواج !

 

سال پانزدهم

طنز : تغییر صبحانه در سالهای پس از ازدواج !

 


سال بیستم

طنز : تغییر صبحانه در سالهای پس از ازدواج !

 


سال بیست و پنجم

طنز : تغییر صبحانه در سالهای پس از ازدواج !

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٤   |    نظرات []   |    لینک ثابت

دعای قبل از ازدواج

دعای دختر مجرد:اللهم عجل فی ازدواجنا و تکمیل دیننا وارزقنا زوجا الذی رفیعا مدرکا و رشیدا قدا و مالا کثیرا و بیتا مستقلا و سیاره البرشیا





دعای پسر مجرد: اللهم ارزقنا حوریا تک دانه و کم توقعا و والدینها رو به موتا و جهیزیتها کامله و کدبانوا فی اامور المنزل و تسلیما لخشمنا و خدمت

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٤   |    نظرات []   |    لینک ثابت

علائم جاده زندگی

در جاده زندگی مشترک، هر یک از تابلوهای زیر به چه مفهومی اشاره دارند؟


علائم جاده زندگی
الف. فرمان زندگی را از همان اول، خودت به دست بگیر
ب. اگر پرسپولیسی هستی آن گاه همسرت نباید استقلالی باشد


علائم جاده زندگی

الف. انتخاب همسر از بین آدمهای برجسته
ب. شکم برجسته ممنوع!



علائم جاده زندگی

الف. همیشه راه راست را برو
ب. به طرف منزل مادرزن



علائم جاده زندگی
ازدواج:
الف. آغاز آزاد روابط
ب. ‌پایان روابط آزاد



علائم جاده زندگی

الف. لطفا موالیدتان را کنترل کنید!
ب. یکی کمه، دو تا غمه، سه تا که شد خاطرجَمعه!



علائم جاده زندگی
الف. به سراغ شوهر که می روی تازیانه را فراموش نکن!
ب. کتک زدن ممنوع



علائم جاده زندگی
الف. همسرت را نپیچان
ب. دم درآوردن ممنوع!



علائم جاده زندگی

الف. ماه عسل به دریا نروید، غرق می شوید، حسرت به دل می مانید!
ب. زیرآبی رفتن ممنوع 



علائم جاده زندگی
الف. وفاداری در حد سگ
ب. اخلاق سگی ممنوع



علائم جاده زندگی
الف. به پای هم پیر شوید
ب. پیرتان در می آید!


علائم جاده زندگی
الف.  ladies next
ب.  محل وقوع عشق های خیابانی



علائم جاده زندگی

الف. بعد دوسال راه میندازیم یه مخزن گنده جوجه کشی!
ب. دو فرزند کافی است!


علائم جاده زندگی

الف. همدیگر را دور نزنید!
ب. دور همدیگر بگردید!



علائم جاده زندگی

الف. هنگام دعوا از چکش استفاده نکنید
ب. زندگی شما به بن بست رسیده است



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٢   |    نظرات []   |    لینک ثابت

عشق در کشورهای مختلف

ژاپن

جوان اولی از عشق جوان دومی نسبت به دختر محبوبش متاثر میشه و خودکشی می کنه! جوان دومی هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگین میشه که خودکشی می کنه! بعدش برای دختر ژاپنی هم چاره ای جز خودکشی نیست!

 اسپانیا
مرد اولی توی دوئل ، مرد دومی رو از پای در میاره و با زن محبوبش به آمریکای جنوبی فرار می کنن!

 انگلستان
دو تا عاشق با کمال خونسردی حل قضیه رو به یه شرط بندی توی مسابقه ء اسب سواری موکول می کنن! اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون میشه!

  استرالیا
دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره می کنن! این مشاجره اونقدر طول می کشه تا یکی از طرفین پیر بشه و بمیره ، یا از یه مرضی بمیره! اونوقت اونکه زنده مونده با خیال راحت به مقصودش می رسه!

 قفقاز
جوان اولی دختر محبوب رو بر می داره و فرار می کنه! دومی هم دختر رو از چنگ اولی می دزده و پا به فرار می ذاره! باز اولی همین کار رو می کنه و این ماجرا دائما« تکرار میشه!

 نروژ
معشوقه ء دو مرد برای اینکه به جدال و دعوای اونها خاتمه بده خودشو از بالای ساختمون مرتفعی میندازه پایین و غائله ختم میشه!

 آفریقا
قضیه خیلی ساده ست و جای اختلاف نیست! دو تا مرد ، زنی رو که می خوان عقد می کنن و علاده بر اون ، بیست تا زن دیگه هم می گیرن!

 مکزیک
کار به زد و خورد خونینی می کشه و یکی از طرفین کشته میشه! ولی بعدش اونکه رقیبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد میشه و دخترک بی شوهر می مونه!

 آمریکا
حل قضیه بستگی به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج می کنه!

 ایران
فقط پول موضوع رو حل می کنه! پدر و مادر دختر می شینن با همدیگه مشورت می کنن و خواستگاری که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب می کنن! عاشق شکست خورده اگه توی عشقش جدی باشه یا باید خودشو بکشه یا رقیب رو از میدون به در کنه یا افسردگی می گیره و......

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱٢/٦   |    نظرات []   |    لینک ثابت

اگه شوهرت برنامه نویس باشه…

شوهر: سلام،من Log in کردم.

 

زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خریدی؟

شوهر: Bad command or File name

 

زن: ولی من صبح بهت تاکید کرده بودم!

 

شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel

 

زن: خوب حقوقتو چیکار کردی؟

 

شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time

 

زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من.

 

شوهر: Sharing Violation, Access Denied

 

زن: می دونی، ازدواج با تو واقعا یک تصمیم اشتباه بود.

 

شوهر: Data Type Mismatch

 

زن: تو یک موجود بدرد نخور هستی.

 

شوهر: By Default

 

زن: پس حداقل بیا بریم بیرون یه چیزی بخوریم.

 

شوهر: Hard Disk Full

 

زن: ببینم میتونی بگی نقش من تو زندگی تو چیه؟

 

شوهر: Unknown Virus Detected

 

زن: خب مادرم چی؟

 

شوهر: Unrecoverable Error

 

زن: و رابطه تو با رئیست؟

 

شوهر: The only User with Write Permission

 

زن: تو اصلا منو بیشتر دوست داری یا کامپیوترتو؟

 

شوهر: Too Many Parameters

 

زن: خوب پس منم میرم خونه بابام.

 

شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed

 

زن: خوب گوشاتو بازکن، من دیگه بر نمیگردم!

 

شوهر: Close all Programs and Logout for another User

 

زن: می دونی، صحبت کردن باتو فایده نداره، من رفتم

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱٢/٦   |    نظرات []   |    لینک ثابت

عشق در کشورهای مختلف !!! ( طنز )

آمریکا: جیم و فیبی
جیم وقتی شش سالش است عاشق اسپایدرمن شد، وقتی دوازده ساله شد عاشق بت من شد. وقتی هجده ساله شد عاشق آنجلینا جولی شد، وقتی 24 ساله شد مدتی را با گابریلا دختر مکزیکی همکلاسی دانشگاهش گذراند، اما نتوانست عاشقش بشود، چون گابریلا از مسابقات ان بی ای متنفر بود. وقتی سی سالش شد هر روز دنبال پایان نامه اش دانشگاهش بود و به همین دلیل با فیبی کتابدار دانشکده دوست شد. بعد از پنج سال که با هم زندگی کردند فیبی ترکش کرد، چون از این زندگی خسته شده بود. جیم تازه احساس می کرد که عاشق فیبی شده است، شب از دوری فیبی شدیدا افسرده شد و مست کرد و به خانه آمد. وقتی وارد خانه شد، دید فیبی بازگشته و جلوی خانه خوابش برده است. آنها با هم ازدواج کردند و در حال حاضر چهار فرزند دارند.

فرانسه: رومئو و ژولیت و جمال
رومئو توی متروی سن ژرمن ژولیت را دید و احساس کرد تمام تنش گرم شده است. شب وقتی کنار رودخانه قدم می زدند، ژولیت گفت که سردش شده است. با هم به خانه رومئو رفتند و شب را با هم گذراندند، اما عشقی دیگر در انتظار بود، وقتی که رومئو، فرانسوا خواهر ژولیت را دید، عاشقش شد. ژولیت عصبانی شد و با پی یر، پدر رومئو رابطه برقرار کرد. ژانین، همسر پی یر وقتی دید شوهر پنجاه و هفت ساله اش با یک دختر بیست و سه ساله روی هم ریخته است، با جمال شاگردش که مراکشی بود و بیست و پنج سال از او کوچکتر بود، رابطه برقرار کرد. رومئو یک هفته ای با فرانسوا گذراند، اما فرانسوا نمی توانست به رابطه اش با رومئو ادامه دهد، رومئو به اندازه کافی چیزی نبود که فرانسوا می خواست. رومئو تنها ماند و به خانه برگشت. وقتی در خانه ژولیت را در کنار پدرش دید، به توالت رفت و ساعتها گریه کرد. ژولیت و پدر از گریه او بیدار شدند. آنها از آن پس تصمیم گرفتند همه با هم زندگی کنند، جمال، ژولیت، فرانسوا، پیر، رومئو و ژانین. هشت سال بعد رومئو و ژولیت احساس کردند همدیگر را دوست دارند، به همین دلیل تصمیم گرفتند دیگر همدیگر را نبینند. چون می ترسیدند عاشق هم بشوند و آزادی شان را از دست بدهند.

شوروی سابق: ناتالیا و الکسی
ناتالیا و الکسی به عنوان دو عضو فعال حزب احساس می کردند که از همدیگر متنفرند، آن شب، آن دو در مهمانی حزب ودکای فراوانی خوردند و شب را تا صبح در حال مستی با هم گذراندند. هر دو به هم اعتراف کردند که از رفیق استالین متنفرند. صبح که از خواب بیدار شدند، احساس کردند که عاشق همدیگر هستند. یک هفته بعد با هم ازدواج کردند و توسط کا گ ب دستگیر شدند و تا پایان عمر همچنان عاشق همدیگر بودند، پایان عمر آنها پانزده روز بعد از ازدواج و سیزده روز بعد از دستگیری آنها بود.

انگلیس: استنلی و کامیلا
استنلی وقتی سی و چهار ساله شد عاشق سوزان بیست و پنج ساله شد. آنها سه سال با هم دیوانه وار و عاشقانه زندگی می کردند. در روزهای تعطیل با هم خوشگذرانی می کردند و از شب تا صبح پیکادلی را زیر پای شان می گذاشتند. بعد از سه سال سوزان به استنلی گفت: من دوست دارم بچه دار بشم. استنلی گفت: منم دوست دارم بچه دار بشم. سوزان گفت: و دوست دارم از مردی که شوهرم هست بچه دار بشم. استنلی گفت: و من هم همین طور. سوزان و استنلی هر کدام وارد اتاق شان شدند و مشخصات همسر ایده آل خودشان را یادداشت کردند.بعد به این نتیجه رسیدند که باید از هم جدا شوند تا با همسر ایده آل شان ازدواج کنند.


جمهوری آذربایجان: رشید و زلیخا
رشید قدش کوتاه بود، سبیل پهنی داشت، چشمانش قهوه ای بود و ابروهای پرپشتی داشت، زلیخا قسم خورده بود که با مردی ازدواج کند که قدی بلند داشته باشد و چشمانی سبز و موهایی بور، زلیخا از سبیل پهن مردان متنفر بود. زلیخا اصلا دوست نداشت با اعضای خانواده اش ازدواج کند. رشید تصمیم گرفت برای همیشه به دبی برود و در آنجا راننده یک خانواده ترک بشود. رشید به زلیخا که دختر عمویش بود، گفت: من هفته آینده برای همیشه به دبی می روم. در یک لحظه زلیخا احساس کرد رشید قدش بلند شده، چشمهایش سبز شد، موهایش بور شد و دیگر پسرعمویش نیست. عشق در دلش شعله کشید و همه جایش را سوزاند. آنان با هم ازدواج کردند و اکنون هفت فرزند به اسامی سالم، جاسم، عبود، زیدعلی محمد ابراهیم حسن و چند نام دیگر دارند.


ایتالیا: ورساچه و والنتینو
لئوناردو صبح که از خواب بیدار شد و کت و شلوار ماسیمو دوتی خودش را پوشید، پیراهن زارا را تنش کرد، کراوات ورساچه زرد را زد، عینک رالف لورن خودش را به چشم زد، با ادوکلن دولچه گابانا دوش گرفت، موهایش را جلوی آینه نگاهی کرد و بعد از اینکه چشمانش را خمار کرد، از خانه بیرون می آمد.
جولیتا صبح که از خواب بیدار شد، دامن جنیفر خودش را با یک تاپ ماسیمو دوتی پوشید، یک کفش جورجیو بروتینی به پا کرد و یک عینک والنتینو زد به چشمش. یک ساعتی خودش را آرایش کرد و به خیابان رفت.
لئوناردو در خیابان چشمش به عینک والنتینوی جولیتا افتاد و عاشق چشمهایش شد، جولیتا هم چشمش به کراوات ورساچه لئوناردو افتاد و دلباخته شخصیت او شد. آن دو، ساعتهای زیادی را با هم گذراندند و یک ماه بعد رئیس کارخانه ورساچه با دختر رئیس کارخانه والنتینو ازدواج کرد.


ترکیه: اورهان و عایشه
اولین بار اورهان در کافه عایشه را دید که داشت آواز سوزناکی می خواند. احساس کرد یک دل نه صد دل عاشق عایشه شده است. چنان به عایشه خیره شده بود که وقتی لیوان در دستش شکست متوجه شکستن لیوان نشد. خون از دستهایش راه افتاده بود و تمام کف کافه را گرفته بود، اما صاحب کافه که عاشق عایشه بود، از این موضوع عصبانی شد و دستور داد ماموران کافه اورهان را چنان بزنند که دست و پایش بشکند و بعد او را به خیابان بردند و چند بار با ماشین از روی او رد شدند، بعد یک کامیون خاک روی او خالی کردند، به شکلی که فقط دستش از خاک بیرون بود. فردا صبح عایشه وقتی از سرکار برمی گشت دستهای اورهان را دید که از خاک بیرون است، دست هایش را در دست گرفت و در حالی که بشدت می گریست یک ساعت و نیم برایش آوازهای سوزناک خواند. بعد اورهان را از زیر خاک بیرون آورد و باهم ازدواج کردند و به مدت یک ماه به خوبی و خوشی زندگی کردند.

آلمان: رالف و هانا
رالف وقتی شش ساله بود عاشق لی لی مارلین شد، بعدها وقتی فهمید لی لی با گشتاپو همکاری می کرد، قلبش شکست و احساس تنهایی کرد. پدرش او را در سن هشت سالگی ترک کرد. مادرش نیز در سن سیزده سالگی ازدواج کرد و با وجود اینکه رالف عاشقش بود، اما هیچ وقت او را نبخشید و هرگز با او کلمه ای سخن نگفت. برادرش وقتی شانزده ساله بود برای همیشه به آمریکا رفت و او قسم خورد که دیگر برادرش را نبیند. خواهرش در سن 18 سالگی خودکشی کرد و رالف تنهای تنها ماند. او عاشق فاسبیندر فیلمساز بزرگ آلمانی شد، اما وقتی خبر خودکشی او را شنید، فقط توانست کنار راین برود و گریه کند. وقتی سی و سه ساله بود وولف، سگ ژرمن شپرد را به خانه آورد و عاشقش شد. وقتی سی و نه ساله شد احساس کرد که از هانا، زن سی ساله ای که در آپارتمان پائینی زندگی می کرد خوشش می آید. یک شب هانا را به خانه دعوت کرد و با هم شراب خوردند، یک ماه بعد با هانا به دیسکو رفتند، یک سال بعد هانا او را به خانه دعوت کرد تا سگ تریر خودش را به او و وولف نشان بدهد. یک ماه بعد آنها به سفر پاریس رفتند و با هم عشقبازی کردند. از آن پس آنها هر روز با هم بودند، در مورد فلسفه و شعر حرف می زدند، با هم آبجو می خوردند، با هم می رقصیدند. یک روز هانا گفت: من فکر می کنم اگر چند سال دیگه با هم باشیم ممکنه عاشق هم بشیم، من می ترسم. رالف گفت: شاید. آنها تصمیم گرفتند از هم جدا شوند، سه روز گذشت، صبح ساعت نه هانا در زد، رالف که مثل همیشه غمگین بود، در را باز کرد، پاپی سگ هانا پرید توی خانه و رفت سراغ وولف. هانا به رالف گفت: ما نمی تونیم از هم جدا بشیم. رالف گفت: تو هم مثل من دلتنگ شدی؟ هانا گفت: نه، ولی احساس می کنم پاپی عاشق وولف شده. آن چهار نفر سالها با هم زندگی کردند.


هند: نقش اول زن و نقش اول مرد
آن دو همدیگر را دیدند و بقیه چیزها طبق سناریو پیش رفت.

عربستان سعودی: عبدالله و یک زن
عبدالله وقتی که ماشین پدر دختر را دید عاشقش شد. و زن بعد از اینکه فرزند هفتمش را به دنیا آورد احساس کرد دیگر از عبدالله متنفر نیست و او را به همه مردانی که آخرین بار بیست سال قبل دیده بود، ترجیح می دهد. عبدالله شش ماه بعد، در سن هشتاد سالگی در حالی که با سرعت 280 کیلومتر با ماتشین پورشه اش رانندگی می کرد، با یک تپه شنی تصادف کرد و کشته شد.

هلند: آنا و آنه ماری
توماس با وجود اینکه احساس زیبایی در مورد آنا داشت، اما هنوز نمی دانست که رابطه دو ساله اش با آنا عشق است یا نه، به همین دلیل با دوستش بارتل مشورت کرد. بارتل از همسرش آنه ماری خواست تا در یک مراسم شام با توماس و آنا شرکت کنند. مراسم شام در رستوران کوچک و زیبایی در آمستردام برگزار شد. وقتی چشمان آنا به آنه ماری افتاد، احساسی عجیب آنها را فراگرفت، آنها عاشق همدیگر شدند. و سالها با هم زندگی کردند.

ایران: کامی و پانته آ
کامی وقتی پانته آ را دید تصمیم گرفت با او حال کند، پانته آ هم تصمیم گرفت کامی را سرکار بگذارد، کامی و پانته آ به یک پارتی رفتند و در آنجا احساس کردند که از همدیگر خوششان می آید. کامی به پانته آ گفت که دیگر حق ندارد به چنین پارتی هایی پا بگذارد، پانته آ هم به کامی گفت که باید تمام روابطش را با تمام دوستان قبلی اش اعم از دختر و پسر به هم بزند. کامی و پانته آ سه روز بعد در یک مراسم عروسی مفصل ازدواج کردند و سه سال بعد وقتی با همدیگر آشنا شدند، تصمیم گرفتند از همدیگر جدا شوند، اما با هم دوست بمانند. آن دو یک هفته بعد از هم جدا شدند و پس از جدایی بود که فهمیدند که عاشق همدیگر هستند، کامی با دختری به اسم رویا ازدواج کرد و پانته آ با پسری به اسم داریوش ازدواج کرد.

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱٢/٦   |    نظرات []   |    لینک ثابت

من زن میخوام با این مشخصات

حداقل مشخصات

الف : مشخصات ظاهری

- قد 165-170

- وزن 50-60 بیشتر نباشه هااا!!!! زن میخوایم

- اندام برزیلیمن زن میخوام با این مشخصات
- چهره متناسب و دوست داشتنیمن زن میخوام با این مشخصات

- تیپ تینیجر( آقا خودمم نمیدونم چی میشه ... فک کنم میشه نازک و خردسال حالا مد شده مام از
همونا میخوایم )

- لباس مارک پوش حتما

- تمایل به عطر های زنانه ( خوشم نمیاد مردونه بزنه )

- حتما دامن پوش باشه اونم بلند ( آخه شلوار برا مرده ، دامن برا زن .... خوشت میاد مردا رژ لب بزنن ؟)

- رنگ پوست یا برنزه یا سفید، وسط نداره بگی من سبزه ام ! نه التماس نکن!من زن میخوام با این مشخصات سبزه هم با برنزه
فرق داره منو اینجا سیاه نکن .... از پشت کوه اومده باشیم از پشت سلسله جبال آلپ اومدیم ...
من از تو بهتر مارک لوازم آریشو بلدم ... برو خودتو سیاه کن

- رنگ چشم ترجیحا رنگین ( آبی باشه بهتره ... شنیدی میگن ... میگن اسمش ثریاست .. چشاش
همرنگ دریاست )من زن میخوام با این مشخصات

- ابداً ، تاکید میکنم ابداً عینکی نباشه ! ( آقا لنزم همون عینکه دیگه منتها- این روشه- اون توشه )

- دماغ عملی نباشه از 35 به اون ور یه مقاله خوندم افت میکنه ، گوشتی میشه !

- مادرش نباید چاق باشه ( این خیلی مربوط میشه چون این دسته گل به همسایه نکشیده که ...
علم ژنتیک ثابت کرده به مادرش میکشه ... پس اگه مادرش پا به سن گذاشته چاق شده ، یعنی
اینم پا به سن بگذاره چاق میشه ... منم یه مردم پس فردا این چاق میشه من منحرف میشم !-
جامعه ما هم که پر شده از گرگ های انسان نما ... شوهر داری به خدا سخته )

- استخون درشت حتما ( پس فردا پسرمونم میکشه به این دیگهمن زن میخوام با این مشخصات )

- مو حتما بلند ، اکیداً عرض میکنم بلند ( زن باید موش بلند باشه ، یعنی چی جدیدا مد شده ....
مردا زن شدن موهاشونو میندازن گل شونشون عقب پیش پیشی میبندن ، زنا کوتاه میکنن آدم
میترسه خونه راهشون بده ... فکر میکنی سرباز فراری )

- رقص عالی ( جینگیل جوات نباشه ، شب به شب قراره با ما برقصه ... منم خوش رقصم رقصم
افول میکنه )من زن میخوام با این مشخصات


- حتمن رنگ روشن بپوشه - صبح تا شب عزادار نباشه همش سیاه ....

- ابروهاش پر باشه که بعد از یه مدت بتونه اینو مدلشو عوض کن حوصلمون سر نره

- رویش موهاش کم باشه ( من پول ندارم هر روز بدم آرایشگاه )من زن میخوام با این مشخصات

- صداش نرم باشه ، چیطوری بگم ... ناز داشته باشه ... خشانت نداشته باشه ... بابا آدم میخواد
تلفنی حرف بزنه سکته نکنه ! زبانم بلد نبود حتما لهجه اش رو داشته باشه

- پیشونیش بلند باشه پاهاش ( انگشتای پاش) قشنگ باشه که پس فردا تابستون صندل پوشید
آدم یاد پاهای اون یارو تو چی بود اسمش ؟ ( این تو ارباب حلقه ها بود ... اسمش یادم رفته ) نیافته

ب : مشخصات مالیمن زن میخوام با این مشخصات

- تک دختر باشه ( حالا داشتم خواهر داشته باشه برادر نداشته باشه پس فردا میراث خور بشه)

- ترجیحا پدرش بالا 65 باشه - یا سیگاری باشه یا سابقه سکته قلبی مغزی یا هم سرطان داشته
باشه

- حتما متکمن باشه باباش

- باباش یا ماکسیما داشته باشه یا پرادو یا سوناتا هم بود ایب نداره ... دیگه هیچی هیچی یه زانتیایی مزدایی چیزی
داشته باشه پس فردا ماشین عروس آبرو ریزی نشه

- موبایل (0912 خوب آنتن بده) گوشی حتما نوکیا

- خودش حتما شاغل باشه ( بابا این حرفای سنتی رو کنار بزارید ... تو هزاره سوم زن و مرد باید
دوشادوش هم کار کنن)

- مهریه یک سکه بهار آزادی به نیت خودش

- جهیزیه درست حسابی بیاره شامل :

- مبل نشیمن

- مبل پذیرایی

- مبل نهار خوری

- مبل آشپزخونه ( جنسش جوهر باشه - نره از مفت آباد دو تا تیر تخته بیاره بزاره وسط - دیپورت
میکنم با خودش همشو خونه باباش من شوخی ندارم ها )

- سرویس آشپزخونه اش قابله و .... همه تیفال

- سرویس چاقو و قاشق چنگال زورینگر

- یخچال حتمن ساید بای ساید ازینا که یخ تیلینگ تیلینک تف میکنن بیرون رنگشم استیل باشه
سفید خز شد رف پی کارش

- سورخکن ( واوش بخاطر لهجه بودا)

- تستر

- ساندویچ میکر

- و وسائل برقی آشپزخونه هم یا مولینکس یا سامسونگ یا دوو ... ( برنداری چرخ گوشت و آبمیوه
گیری پارس خزر بیاری )

- همینطور جارو برقی و ...

- لوازم صوتی و تصویری کامل

- سینما خانوادگی با این تلوزیونای فلت سامسونگ یا سونی که مثل هیچکدام دیگر نیست

- لباسشویی کنوود

- اجاق گاز اگرم خارجی نمیاره یا پادیسان یا سینجر ( اطلاعات تکمیلی بعدا به اطلاع میرسونیم)

- عروسی هم نیمیگیریم ، من به خاطر عشق میگم !من زن میخوام با این مشخصات الان دیگه این تشریفات و تجملات که مایه
بقای زندگی نیست .... میریم یه سفر با هم مشهد بر میگردیم میریم سر خونه زندگیمون مثل دوتا
گنجیشک عاشق من زن میخوام با این مشخصاتکیش و دوبی و ترکیه و آنتالیا ... اینا آخه خوب نیست مشهد تبرکه ، نیت مقدسه
من به خاطر این میگم

ج : مشخصات تحصیلی

- حتما یا کنکوری باشه یا دانشجو

- دانشجوهای محترم دانشگاه آزاد در صورتی که تعهد کتبی ازخانوادشون داشته باشن که شهریه
دانشگاهشون تا قرون آخر پای اوناس میتونن ثبت نام کنن

- دانشجوهای عزیز دانشگاه سراسری هم باید تعهد داشته باشن که مخارج جانبی پرداخت میشه
) آقا زن میگیرم صلواتی بورس تحصیلی نمیدیم که )

- ترجیحا دانشجوی کامپیوتر یا رشته های مشابه فنی که پولساز باشه ... میخوام چیکار بره
دامپروری(دامپیوتر) بخونه از پس فردا بیاد ور دلم بشینه چت کنه!

چهار نفر به قید قرعه به عنوان همسر ثابت و دیگر شرکت کنندگان فله ای صیغه

 



نویسنده : سید اصغر قدس - ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱٢/٦   |    نظرات []   |    لینک ثابت

Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam
تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به سید اصغر قدس مي باشد.کپی برداری از مطالب با ذکـر نام و آدرس وبلاگ مجاز میباشــد