در این کتاب مجموعه اى از معارف و اخلاقیات با استفاده از آیات قرآن کریم و احادیث خاندان عصمت و طهارت - علیهم السلام - مورد بحث و تبیین قرار گرفته است .
این دفتر بعد از بررسى کامل ، ویراستارى ، اعرابگذارى و اصلاحات دیگر آن را طبع و منتشر نموده است امید است که مورد رضایت خداوند متعال واقع شود .
دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
تقدیم به روان پاک و نورانیتان اى شهداى گرامى اسلام ، اى ایثار گران ، اى دلباختگان ، اى عاشقان الله ، اى کسانى که سر از پا نشناخته ، عاشقانه به سوى توپ و تانک و رگبار و خمپاره روان گشته ، خویشتن را فداى اسلامى و مسلمین و خاک وطن محبوب نمودید ، درود خدا و همه موجودات بر شما اى یاران مهدى قرآن .
اللهم ارزقنا توفیق الطاعه و بعد المعصیه و صدق النیه و عرفان الحرمد و اکرمنا بالهدى والاستقامه و سدد السنتنا بالصواب و الحکمه و املا قلوبنا بالعلم و المعرفه و طهر بطوننا من الحرام و الشبهه واکفف ایدینا عن الظلم والسرقه واغضض ابصارنا عن الفجور و الخیانه واسدد اسماعنا عن اللغو والغیبه و تفضل على علماینا بالزهد و النصیحه و على المتعلمین بالجهد و الرغبه و على المستعمعین بالاتباع و الموعظه و على مرضى المسلمین بالشفاء و الراحه و عل موتاهم بالرافه و الرحمه و على مشایخنا بالوقار و السکینه و على الشباب بالانابه و التوبه و على النساء بالحیاء و العفه و على الاغنیاء بالتواضع و السعه و على الفقراء بالصبر و القناعه و على الغزاه بالنصر و الغلبه و على الاسراء بالخلاص و الراحه و على الامراء بالعدل والشفقه و على الرعیه با لانصاف و حسن السیره و بارک للحجاج و الزوار فى الزاد والنفقه واقض ما اوجبت علیهم من الحج و العمره بفضلک و رحمتک یا ارحم الراحمین .
دعاى حضرت مهدى (عج )
بسم الله الرحمن الرحیم
ثنا و ستایش بى حد از آن خداوند است که مستجمع جمیع صفات کمال و منزه از همه صفات نقص و بدیها بوده خدایى که نعمت هاى فراوان به ما ارزانى داشته و بالاترین و والاترین نعمت هاى خویش را در اختیار ما قرار داده خایى که براى رفع نیازمندیها و شناخت خود و آشنایى نسبت به معارف و حقوق الهى و انسانى و معرفت نسبت به مبدا و معاد و تحصیل سعادت دنیا و آخرت چشم و گوش زبان و دست و پا و قلب و سایر قوا و جوارح را به ما مرحمت نموده و بطور خلاصه جهانى را مسخر ما کرده است و درود فراوان بر پیامبر گرامى ، رسول اعظم اسلام ، سید اصفیاء و خاتم انبیاء محمد بن عبدالله (صلى الله علیه و اله ) و عترت پاک او روشنگران افکار ، پیشوایان و رهبران بیدار ، عالمان و گنجینه هاى اسرار ، دوستان و بندگان خالص و مخلص پروردگار ، از آن جایى که جامعه خصوصا جامعه مسلمین به گناهان بزرگ و کوچک ، فردى و اجتماعى جوارحى و جوانحى ، فعلى و قولى ، و بالاخص به گناهان مهلک زبان آلوده بوده و کمتر کسى در فکر چاره آن برآمده ، و خیلى کم به دنبال علاج آن رفته ، و در مداواى آن بى تفاوت بوده اند و شاید متوجه اصل مرض نگشته و خویشتن را مریض به حساب نیاورده ، تا به فکر درمان باشند؛ و یا مایوس از علاج شده ، راه مداوا را بر خود مسدود کرده ، از بهبودى ناامید شده ، غافل از آن که هر دو راه ، نادرست و هر دو تشخیص نابجاست ، به علت این که مگر ممکن است به غیر از پیمبران و ایمه هدى (علیهم الصلاه والسلام ) کسى خود را از آفات و اخلاق زشت و امراض روحى منزه دانسته ، خویشتن را تبریه کند ، باید ملاحظه کرد که چگونه پیمبران و امامان خود را در برابر حضرت احدیت مقصر و ناقص و مریض قلمداد نموده ، و با چه نحوى از خدا شفا و توفیق و گذشت و احسان و عفو طلب نموده ، و خویشتن را به بدترین گنهکار و ستمکار معرفى مى کنند با این حال اگر کسى خود را مریض ندانسته و خویشتن را از فساد و انحراف پاک و منزه داند ، راه نادرستى رفته باید به هوش آمده درباره خود مطالعه زاید کرده رفتار و کردارش را زیر نظر آورد و اخلاقیات و اعمال خویشتن را محاسبه دقیق نموده بررسى کامل کند . آن گاه اگر خود را معیوب و ناقص و مریض تشخیص داده باید بداند که مرض هر چه باشد و از هر که باشد قابل علاج و مداوا خواهد بود و در دنیا مرض و دردى از شرک و کفر بالاتر دیده نشده و تصور نخواهد گردید ، در عین حال خداوند بزرگ پیمبران را براى مداوا و بیدارى و هدایت مشرکین و کفار فرستاده تا آنان را رهبرى کرده ، دردهایشان را مداوا کنند و چه بسا افراد که به وسیله پیمبران الهى راه صحیح را بدست آورده بنده خالص خدا شدند ، و چه بسا اشخاصى که غرق در بحر معاصى و گناهان بوده اند اما به وسیله بندگان خالص خدا پاک و پاکیزه گشته اند ، و چه بسا انسانهاى بد اخلاق که اى معاشرت و مصاحبت با نیکان داراى اخلاق شایسته شد و صفات پسندیده و حالات بسیار خدا پسندانه بدست آورده اند ، و چه بسا بشرهاى عادى که در اثر مجالست و رفاقت با علماء اخلاق و فقهاى بزرگ و اساطین فن و صاحبان علم و تقوا ، داراى اعمال صالح و رفتار شایسته گردیده و خود از رهبران سیر و سلوک و از اساتید فن اخلاق گردیده اند بنابراین نباید از مداواى مرض روحى ناامید گشته و یا مایوس شد ، بلکه همواره باید امیدوار و در رفع نواقص کوشا بوده ، تا بتوانیم در تحصیل راههاى آن سعى تمام نماییم .
اینک آن چه به نظر مى آید آن است که براى مداواى اخلاقهاى بد و براى رفع مرضهاى روحى باید به طبیبان مخصوص آن مراجعه کرده ، از رفت و آمده در نزد آنان دریغ ننموده ، بیش از انتظار استفاده نمود ، که در درجه اول پیمبران و امامان مى باشند و در درجه دوم علماء اسلام ، خود ساختگان ، و عاملین به قرآن و شیفتگان اهلبیت عصمت و طهارت و پیروان آل محمد (علیهم السلام ) خواهند بود ، زمانى که دست رسى به آنان نبوده از نسخه هاى آنان و از کتابها و آثارى که از آن بزرگان در دست ما قرار گرفته باید حداکثر استفاده را برد و نمى توان در مقابل مرضهاى مزبور بى تفاوت بود ، زیرا ، مرض هر چه کهنه تر شود مداوایش مشکل تر خواهد شد و بعید هم نیست که در صورت ترک مداوا خود مرض هم زیادتر گشته و به جایى رسد که به تکذیب آیات الهى رسیده در نتیجه انسان را کافر سازد ، چنان که از متن آیات قرآن و روایات این موضوع استفاده خواهد شد .
اینک براى آن که مقدارى نسبت به مرضها و صفات بد و اخلاق زشت و رفتار ناپسند و گفتار قبیح خود آشنایى پیدا کنیم و بیشتر در زیانها و خسارات آنها واقف گردیم ؛ این کتاب به برادران و خواهران ایمانى تقدیم مى شود امید آن که موثر واقع گردد و نتیجه خوبى از مطالعه آن به دست آید . کتابى که از نظر مبارک خوانندگان محترم مى گذرد مناظره اى است میان زبان و اندامها که در آن زیانها و ضررهایى که بشر از ناحیه آنها مى بیند باز گو شده و راستى انسان در میانشان مظلوم بوده ، اگر بر آنها پیروز گشته و آنها را اسیر خود قرار داده و بر آنها امیر شود به سعادت دنیا و آخرت نایل گشته و فلاح و رستگارى را به دست آورده ، ولى اگر خداى نخواسته بر آنها امیر نشود . بلکه اسیر آنها گردد شقاوت دنیا و آخرت را تحصیل نموده ، جایگاه خود را باید در آتش ببیند و در انتظار آن ، عمر را سپرى کند .
ناگفته نماند که این گونه مناظره فرضى و یا صحنه سازى نبوده بلکه چنین مناظره اى واقعیت داشته و از متن آیات و روایات استفاده مى شود ، چنان که از روایت اول کتاب به طور کامل روشن خواهد گردید امید آن که کتاب مزبور مورد علاقه خوانندگان محترم قرار گیرد و بادقت تمام نه تنها یکبار بلکه مکرر آن را مورد مطالعه قرار داده به دیگران هم مطالعه آن را توصیه نمایند شاید در اثر برکات آیات و روایات اثر نیکى در دلها گذاشته و صفات نیکو و اخلاق پسندیده روز بروز در جامعه ما گسترش یابد انشاءاله ، به امید پیروزى کامل .
قم - حوزه علمیه - سید حسین شیخ الاسلامى
بسم الله الرحمن الرحیم
بعضى ها خیال مى کنند که تکلم فقط ، اختصاص به انسان دارد و غیر از بشر ، موجودات دیگرى لب به سخن باز نکرده و با یکدیگر گفتگو ندارند ، از اسرار پیچیده این جهان بى خبر بوده ، نمى دانند که این گیتى و جهان پهناور لبریز از عجایب ، و مملو از شگفتیهاست که از جمله آنها تکلم موجودات مى باشد ، مع الاسف از بعضى اعاظم انکار آن دیده مى شود ، ولى با مطالعه در آیات و روایات بسیار و قضایاى تاریخى سخن گفتن غیر انسان و تکلم اندامه ثابت خواهد گردید ، که از باب نمونه به بعضى از شواهد اشاره مى شود :
در آن روز (زمین ) خبرهاى خود را بازگو کند بدینوسیله که پروردگار تو ، به آن وحى فرموده است (1)
در آن روز بر دهنهایشان مهر زده و دستهاى آنها را به سخن در آوریم و پاهایشان به آن چه کسب کرده گواهى دهند (2)
و به پوستهاى خود گویند براى چه ضرر ما گواهى دادید ؟ گویند خداوند که هر چیزى را به سخن در آورده ما را گویا نموده است (3)
خداوند بزرگ در خصوص خود چنین مى فرماید : خداوند با موسى سخن گفت سخن گفتنى (4) . و یا آن که فرموده : خداوند در قیامت با کفار و منافقین سخن نگوید (5)
و درباره عظمت قرآن چنین مى فرماید : اگر کتابى در جهان باشد که به برکت آن کوهها به حرکت در آیند یا به وسیله آن زمین شکافته گردد یا بسبب آن مردگان به سخن در آیند همانا این قرآن است (6) . که از این آیه سخن گفتن مردگان استفاده خواهد شد .
سخن گفتن شیطان در چندین سوره عنوان گردیده ، گاهى که خدا حرف مى زند : وقتى که پرودگار جهان به فرشتگان فرمان سجده براى آدم را مى دهد ، بخدا مى گوید : مرا از آشت آفریدى و او را از خاک ، من از او بهترم (7) گاهى مى گوید : من بر سر راه مستقیم بندگانت مى نشینم . بدین سبب که مرا بى بهره نمودى (8)
و در خصوص جن فرموده : پس دیوى بدهیات از طایفه جن گفت : من تخت بلقیس را مى آورم قبل از آن ؟ از جایت برخیزى (9)
این موضوع در داستان حضرت سلیمان و اطرافیانش نوشته شده که در این قضیه ، تکلم هدهد نیز بیان گردیده ؛ وقتى آن حضرت حال هدهد را مى پرسد که کجا بودى ؟ مى گوید : من در شهر سبا به خبر درستى مطلع شدم ، آنگاه داستان خود را بیان مى کند .
داستان سخن گفتن حیوانات با پیمبران بویژه با خاندان محمد و آل (صلوات الله علیهم اجمعین ) از قرآن و روایات بطور کامل استفاده خواهد شد که قضیه مورچه و حضرت سلیمان روشنگر آنست :
هنگامى که قشون آن حضرت به وادى مورچگان رسیدند ، رهبر آنها با صداى رسا گفت : اى مورچگان ! در خانه هاتان اسکان یابید ، تا آن که سلیمان و قشونش شما را پایمال ننمایند (10)
تکلم مرده با سلیمان ، شیر با ابوذر ، و گرگ و آفتاب با على (ع ) ، جمجمه با آن حضرت و آهو با حضرت ثامن الحجج (ع ) و عصا با حضرت جواد و گواهى دادن آن بر حقانیت آن بزرگوار ، و صدها نمونه دیگر که براى هر متمتعى شبهه و تردیدى باقى نخواهد گذاشت روشنگر مدعاى ماست .
بنابراین ، هیچ اشکالى ندارد که زبان در هر صباحى بر اندامها اشراف پیدا کرده از آنها احوالپرسى کند و اندامها نیز متقابلا پاسخ آن را گفته اما بالحن شدیدى با چنین تعبیرى : تو را به خدا سوگند که ما در خصوص تو عذاب شویم .
آرى هر روز صبح که مى شود اندامهاى ما به هم سرکشى کرده احوال یکدیگر را از هم مى پرسند ، ولى چنان که از روایات بلکه از عقل استفاده مى کنیم ، همه اندامها ما به اهمیت زبان نخواهند رسید ، زیرا پست آن حساس تر و موقعیت آن از همه مهمتر و وظیفه اش از همه سنگین تر مى باشد .
اینجا جاى سوال است که در علم وظایف الاعضاء ، دانشمندان چشم و گوش را از همه مهمتر دانسته و وظایف آنها را سنگین تر مى دانند ، چطور مى شود که زبان از همه بالاتر بوده و موقعیت آن حساس تر باشد ؟
پاسخ آن با مختصر دقتى روشن خواهد شد که قدرت تصرف گوش فقط در شنیدنى هاست ، از آن که بگذر به اندازه بال مگسى ارزش ندارد ، و همچنین چشم میدان فعالیتش تنها در دیدنى هاست ، از آن که بگذرد چشم با غیر خودش مساوى است .
اما زبان ، منطقه حکومتش دامنه دار و وسعت جولانش پهناور و دخالت او در منطقه هر یک از آنها آشکار است ؛ علاوه بر این که در مناطق اندامهاى دیگر نیز تصرف کامل دارد .
به عبارت دیگر چشم هر چه ببیند ، از سیر در افلاک و ستارگان در عالم بالا و سر در جهان ریز و ذره بینى و دیدن بر و بحر ، درختان و گیاهان ، جماد و حیوانات ، انسان و غیر آن از صنعت و اختراع ، اکتشافات و صدها موضع دیگر ، همین زبان آن را از چشم گرفته و بازگو مى کند و همچنین هر چه گوش بشنود از آوازها ، آهنگها ، نغمه ها ، صداهاى مختلف و سخن هاى گوناگون علمى و غیر علمى ، شرعى و غیر شرعى و صدها موضوع دیگر ، همه را زبان پیاده کرده و بازگو مى نماید .
و از همین زبان است که تمام اعضاء و اندامها به بهترین وجه زندگانى کرده و در بدترین صورت هم گرفتار مى شوند ، روى همین جهت است که زبان در یک طرف قرار گرفته و بقیه اعضاء در طرف دیگر و با هم به مباحثه و گفتگو پرداخته و احوال یکدیگر را مى پرسند و مذاکره آنها هر صبحگاه شروع مى شود ، و در روایات دیده نشده که بغیر از زبان سایر اعضاء با یکدیگر نزاعى داشته و یا گله مند شوند ، آن چه مسلم است سرکشى زبان است به همه آنها ، و احوالپرسى و اعتراض اندامهاست نسبت به زبان .
آرى ، صبح که مى شود هر فردى که از خواب بلند گشته و چشم او باز مى شود ، بلافاصله احوال پرسى اندامهاى او شروع مى گردد .
زبان : آقاى چشم حالت چطور است ؟ چشم : خیلى خوب است اگر تو مرا بگذارى .
زبان : آقاى گوش چطورى ؟ گوش : خوب است ، اگر تو ما را سالم بگذارى .
زبان : آى دست و پا حالتان چطور است ؟ دست و پا : بسیار خوب اگر از دست شما جان سالم بدر بریم .
زبان : آى شکم ! آى عورت ! اى سایر اندامها ! شما چگونه هستید ؟ شکم و سایر اندامها : بسیار عالم ! اگر از شر تو محفوظ بمانیم .
زبان : عجب ، عجب ! ؟ مگر من که هستم و چه مى باشم که همه از شتر من ناراحتید ، راستى من اهل شرم و در حقیقت من زیان آورم ، آیا من بد همسایه اى هستم ، و یا تا به حال این اندامها از من بدى دیده اند ، و یا از طرف من به آنها شرى رسیده ؟ و یا ضررى از جانب من به آنها متوجه شده و من وسیله خسران براى آنها شده ام ؟ خوبست من از آنها بپرسم مبادا در حق من سوءظن داشته و خیالى از من به خود راه داده باشند .
اى اندامها چه خبر است ؟ از هر کدام شما احوال مى پرسم عوضى جواب مى دهید ، گناه کرده ام که از شما خبر گرفتم ، بد کردم به شما سرکشى نمودم ؟
اندامها : بله ، بله گناه کردى !
زبان : گناهم چیست ؟
چشم : معلوم مى شود که شما به آیات و روایات اهلبیت عصمت و طهارت مراجعه نکرده و با آنها سر و کار ندارید ؟
زبان : چطور ؟
چشم : براى این که اگر مطالعه اى داشتید ، این اعتراض را نمى کردید؛ خوبست مقدارى به کلمات بزرگان دین و رهبران بزرگ مراجعه مى کردید تا بدى خود را بدست مى آوردید .
زبان : من چه بدیى دارم ؟ من موجودى هستم پر قیمت ، داراى ارج و بها من پدیده اى هستم که خداوند به دوش شما منت نهاده که مرا به شما ارزانى داشته ، و در حق من چنین فرموده :
انسان را آفرید سخن گفتن را به او آموخت (11) شما خوب است به قرآن و روایات مراجعه کنید . لااقل در فضیلت کلام و سخن گفتن ، روایات را بررسى کنید .
گوش : ممکن است شما که مطالعه کرده اید از باب نمونه بعضى از آنها را ذکر کنید ؟
زبان : البته ، کار من این است و بدان نیز مفتخرم . على (ع ) فرموده : زبان آلت سنجشى است که خرد آن را سنگین سازد و کم عقلى آن را سبک (12)
و نیز فرموده : زبان مترجم عقل است . (13)
و فرموده : زبان ترازوى سنجش انسان است . (14)
و مى فرماید : آگاه باشید بدرستى که زبان راستگویى که خداوند براى انسان در میان مردم قرار مى دهد ، از مالى که آن را به میراث دهد بکسى که او را ستایش نمى کند ، بهتر مى باشد . (15)
چشم : اینها که بطور کلى فضیلت تو را نمى رساند بلکه مقام فضل تو را با شرایطى مى رساند که اگر آن شرایط مراعات گردد ، البته تو یکى از نعمتهاى بزرگ الهى خواهى بود ، ولى احراز آن بسیار مشکل و معلوم نیست آنها را مراعات نمایى .
زبان : البته با حفظ شرایط ، چنان که طبرسى در کتاب احتجاج نقل مى کند .
از امام زین العابدین (ع ) پرسیده شد : سخن گفتن و سکوت کدام برتر خواهد بود ؟ حضرت فرمود : براى هر کدام از آنها آفت هایى است ، پس اگر از آفت ها سالم بمانند سخن گفتن بالاتر است . از سبب آن پرسیده شد ؟ فرمود : براى این که خداوند بزرگ و با عظمت پیمبران و جانشینان آنان را به سکوت مبعوث نفرموده ، بلکه به سخن گفتن برانگیخته است و بهشت با سکوت به کسى داده نمى شود و ولایت خدا به سکوت واجب نگشته و از آتش بسبب سکوت نگهداشته نشده است . من چنین نیستم که ماه را معادل آفتاب قرار دهم بدرستى که تو برترى سکوت را به سخن گفتن و صف مى کنى و چنین نیستى که فضل کلام را بر سکوت بیان نمایى (16)
بنابراین باید گفت : بطور کلى در بسیارى از روایات فضیلت من (زبان ) بیان شده است چنان که امام صادق (ع ) در مجلس درس خود اهمیت مرا به شاگرد ارزنده خود مفضل معرفى کرده و فرمود : اى مفضل در آن چه خداوند پاک و منزه بر انسان از سخن گفتن مرحمت کرده تامل نما ! سنى که بسبب آن از آن چه در نهاد خود است و آن چه در دل خویش مى گذراند و اندیشه او به نتیجه مى رسد خبر مى دهد و بوسیله آن آنچه در دل دیگرن است مى فهمند (چون تاکسى سخن نگوید دیگرى ما فى الضمیر او را نمى داند ، با مکالمه است که نیت و ماهیت دیگرى هم به دست مى آید) و اگر سخن نبود انسان بمنزله چهار پایان بى فایده اى بود ، که نه از نفس خود به چیزى خبر مى داد و نه چیزى را از دیگرى مى فهمید (17)چشم : آرى ، ما هم ، چنین روایاتى را دیده و یا لااقل از افراد بزرگ روحانى شنیده ایم ، بلکه شاید به روایات دیگرى هم در فضل و رتبه شما برخورد کرده باشیم چنان که در تعریف ایمان از امام صادق (ع ) روایت شده که ایمان عبارت از اقرار به زبان و ره زدن در دل و عمل کردن به اعضاء و جوارح است . (18)
و یا آن که از على (ع ) نقل شده که فرمود : تمام نیکى در سه خصلت جمع گردیده است : نظر کردن ، سکوت نمودن ، حرف زدن (19)
ولکن باید روایات دیگرى را هم دید ، مثلا در همین روایت چنین دارد : پس هر نظرى که در آن اعتبار و پند گرفتنى نباشد ، آن غفلت است و هر سکوتى که در آن اندیشه و فکر نباشد بیخبرى است و هر سخنى که در آن یادى از خدا نباشد لغو و بیهوده است .
و نیز از آن حضرت روایت شده : خیرى در خاموشى از حکم نیست ، چنان که خیرى در سخن گفتن با نادانى نیست . (20)
و یا در روایات دیگرى تعبیرهاى عجیبى از تو شده است : زمانى که على (ع ) براى فرزند خود محمد حنفیه نقش تو را در اجتماع بیان مى کند چنین مى فرماید : بدان که زبان سگى است گزنده ، اگر آن را واگذارى ، مى گزد و چه بسا کلمه اى که نعمتى را بگیرد ، پس زبان خود را نگهدار چنان که طلا و اسکناس خود را نگه مى دارى . (21)
زبان ، چرا جسارت مى کنید ؟ شما دارید از بدیهاى من سخن مى گویید خود که بدتر از من هستید .
چشم : ما از خود چیزى نگفته و یا جسارتى نکرده ایم آن چه از بزرگان دینى خود بما رسیده است براى شما بازگو کرده ایم .
در قرآن هم بسیار دیده شده که از افراد پس ، و رذل و کسانى که عمل به علمشان نمى کنند و یا به خدا معتقد نیستند ، تعبیرهاى جالب که ظاهرا زشت به نظر مى آید گردیده است .
مثلا در حالات بلعم باعور که از دانشمندان و از کسانى بود که اسم اعظم را مى دانست و بر اثر گناه مرتد شد ، خداوند در حق او چنین تعبیرى دارد : صفت او در دنایت مثل سگى است که اگر بر آن حمله کنى زبان از دهان بیرون مى افکند ، و اگر آن را واگذارى ، باز هم زبان از دهان بیرون مى افکند . (22)
و یا مى فرماید : مثل آنها مثل الاغ است که کتابها را بر پشت مى کشد : بد است مثال کسانى که آیات خدا را تکذیب مى کنند (23)
زبان : آیا باز هم در خصوص من مطلبى دارید ؟
دست : سخن درباره تو زیاد است ناچار باید به بعضى از آنها اشاره نماییم :
از امام زین العابدین (ع ) نقل شده که فرمود : بدرستى که زبان آدمى هر روز بر اندامهاى او سرکشى مى نماید ، آنگاه مى گوید : چگونه صبح کردید ، حالتان چطور است ؟ آنها مى گویند : خوب است !
اگر تو ما را واگذارى ! و مى گویند الله الله را در حق ما مراعات کن و آن را قسم مى دهند و مى گویند : همانا ما بوسیله تو پاداش داده مى شویم و بسبب تو مواخذه خواهیم شد (24)
و در کافى از امام صادق (ع ) بدین گونه روایت شده : که هیچ روزى نیست جز آن که هر عضوى از اعضاى بدن زبان را تکفیر مى نماید یا اظهار ذلت و خضوع مى کند ، التماس کنان مى گوید : تو را به خدا سوگند مى دهم که کارى نکنى تا ما به خاطر تو عذاب شویم (25) یعنى از شر تو به خدا پناه مى بریم ، خود را نگهدار تا ما از عذاب سالم مانده بسبب تو معذب نگردیم .
زبان : ممکن است بفرمایید چرا در هر روزى همه شما این چنین به من التماس مى کنید و تملق مى نمایید ؟ اگر قدرت ضرر و زیان مرا بازگو کنید ؟
اندامها : علت تملق ما از شما ، سالم ماندن ماست از شرور تو و ما بدون تعارف از تو مى ترسیم و از وصایاى پیغمبر اکرم به على (ع ) این است : کسى که مردم از زبانش بترسند ، از اهل آتش است (26)
زبان : مگر شرور من چیست ؟
چشم : بدیهاى تو بسیار است و آنقدر زیاد است که روایات بسیارى در لزوم حفظ تو وارد شده است .
گاهى على (ع ) از آن چنین تعبیرى دارد : هیچ چیزى به زندان طولانى از زبان سزاوارتر نیست . (27)
و گاهى مى فرماید : نگهداشتن زبان ، پادشاهى و رها کردن آن هلاکت و نابودى است . (28)
و گاهى فرموده : گرفتارى انسان در زبان اوست (29) و نیز فرموده : تیزى سر نیزه پیوندها را مى برد و تیزى زبان عمرها را (30)
و یا فرموده : روزه دل بهتر از روزه زبان و روزه زبان بهتر از روزه شکم است . (31)
روایات در لزوم نگهدارى تو بسیار است . براى این که سخن ما خیلى طولانى نشود . به همین اندازه اکتفا مى کنیم ، اما بدان که شعراء هم در مورد شما اشعار فراوانى سروده اند .
زبان : خواهش مى کنم ! اگر در شر و بدى من روایتى را در نظر درآید بیان کنید ، شاید من ارشاد شوم و بدى را از خود دور سازم .
چشم : عرض شد که روایات بسیارى است ولى نظر به این که تقاضاى بیشترى نموده اید ، به یک روایات بسیارى است ولى نظر به این که تقاضاى بیشترى نموده اید ، به یک روایت تکان دهنده اى شما را متذکر مى نمایم ولى خیال نمى کنم که در وجودتان تاثیرى کند ، زیرا آن چه گفتیم براى هر فرد عاقل کفایت مى نماید .
زبان : اختیار دارید مگر من چه هستم ؟
چشم : درباره تو ! نمى دانم چه بگویم و چگونه تو را توصیف کنم !
زبان : بفرمایید خجالت نکشید .
چشم : خجالت ندارد زیان تو بسیار است زبان من توانایى گفتن آن را ندارد .
گوش : (باخنده ) حالا بفرمایید !
چشم : سکونى از امام صادق (ع ) نقل کرده است که پیامبر اکرم (ص ) مى فرماید : خداوند زبان را به عذابى مبتلا مى سازد که هیچکدام از اندامها را به آن عذاب نمى کند؛ زبان مى گوید : خدایا مرا به عذابى مبتلا ساختى که هیچ چیزى را به آن معذب نساختى ؟ پس خدا به او چنین مى فرماید : از تو سخنى بیرون آمد که به مشرق و مغربیهاى زمین رسید پس با آن خون حرام ریخته و مال حرام به غارت برده شد و ناموس حرام به باد رفت ؛ سوگند به عزت و جلال و بزرگى خودم که همانا تو را به عذابى معذب نمایم که هیچ یک از اندامها را به آن عذاب نمى کند؛ زبان مى گوید : خدایا مرا به عذابى مبتلا ساختى که هیچ چیزى را به آن معذب نساختى ؟ پس خدا به او چنین مى فرماید : از تو سخنى بیرون آمد که به مشرق و مغربهاى زمین رسید پس با آن خون حرام ریخته و مال حرام به غارت برده شد و ناموس حرام به باد رفت ؛ سوگند به عزت و جلال و بزرگى خودم که همانا تو را به عذابى معذب نمایم که هیچ یک از اندامها را (اندامهاى تو را) به آن عذاب ننمایم (32)
زبان : ممکن است کاملا حدیث مذکور را شرح دهید تا بدانم زیان من چیست شاید تنبیه شوم ؟
چشم : گمان نمى کنم .
زبان : بفرمایید شاید موثر واقع شود .
چشم : آرى ، بسیار دیده شده که با یک فرمان میلیونها جمعیت از خانه هاى خود آواره گشته و هزاران نفر به هلاکت رسیده و صدها نفر به بدبختى هاى دنیا و آخرت کشیده شده اند .
با یک سخنرانى ، مملکتى سقوط کرد و جدایى خانمانسوزى در میان مردم افتاده و تفرقه و تشتت در اجتماع بشرى قرار گرفته ، فاصله ها ، جنگ و خونریزى ها ، در بدیها ، سلب امنیت ، زندآنها و شکنجه ها ، کشت و کشتارهاى بى حد ، بى دینى ها ، بى بند و باریها ، هرج و مرج ها ، قحطى ها ، کمبودها ، مرض ها ، نقص عضوها خسارتها ، و هزران زیان دیگر پدیدار گشته است .
زبان : مگر این ضررها تنها از ناحیه من است . از جانب همه شما هم در اجتماع پدیدار خواهد شد .
اندامها : نه نه همه اش مربوط به شماست .
زبان : چرا چرند مى گویید ؟ هر کدام از شما ضررتان بیش از من است .
چشم : تا به حال از ما بى ادبى دیده اید ولى شما الان بى ادبانه صحبت کردید . زبان : باید ببخشید ولى خواستم بگویم تنها من نیستم که در اجتماع به شما ضرر مى زنم ، زیان شما هم زیاد و به من هم خواهد رسید .
چشم : ممکن است بفرمایید وجود من چگونه مضر است با این که اگر مرا خداوند نمى آفرید همه شما از نعمتهاى بسیارى بى بهره بودید ، بوسیله من با علوم آشنا مى شوید ، بلکه تمام معلومات تو از من و گوش و دل است ، چنان که خدا فرموده : خداوند شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالى که چیزى را نمى دانستید و براى شما شنوایى و چشمها و دلها قرار داد خیلى کم شکر گزارید (33)
در این آیه خدا کاملا شما را متوجه من (این دستگاه بزرگ الهى ) فرموده که اى بشر ! بدان چشم است که شما را با رنگهاى مطبوع و مناظر جالب و رخسارهاى پریوش و گیاهان و چمن هاى سر سبز و خرم و پرندگان و هزاران نعمت بزرگ دیگر آشنا و دانا کرد و مى کند .
زبان : آرى من هم قبول دارم ، حتى در قرآن چنین دارد : آیا کور و نابینا با صاحبان چشم مساویست ؟ چرا فکر نمى کنید ؟ (34) ولى مى خواهم بگویم ضرر شما هم بسیار است و کمتر از من نخواهد بود .
چشم : ببخشید این آیه درباره بینایى و کورى باطنى ، ربطى به من ندارد ، اما بد استدلالى هم نکردید . ممکن است نعمت بینایى ظاهرى را هم شامل گردد ، ولى بفرمایید ضرر من چیست ؟
زبان : وظیفه شما هم در قرآن ذکر شده و هم در اخبار فراوان بیان گردیده است ، براى نمونه به چند آیه و روایت پرداخته شاید متنبه گردید .
خداوند در قرآن مى فرماید : به مومنین بگو دیده هاى خود را بپوشانند . . . و به زنهاى با ایمان بگو چشم خود را بپوشانند (35)
آیا این فرمان براى چیست که خداوند به پیامبر خود دستور مى دهد ؟
مسلما زیان اجتماعى و فردى دارد که نباید مردها به زنها و زنها به مردهاى نامحرم نگاه کنند .
امام صادق (ع ) نیز وظیفه شما را تعیین فرموده در یک حدیث ، چنین بیانى دارد : و بر چشم واجب است که به چیزى که خداوند نظر کردن بر آن را حرام کرده است نظر ننماید (36)
روایات زیادى از على (ع ) به ما رسیده به این مضمون هر که چشم خود را پایین اندازد قلب خود را آسوده کرده است . هر که چشم خود را رها سازد هلاکت را به سوى خود کشانیده است .
هر که چشم پوشى کند تاسفش کم و از هلاکت بر کنار است . هیچ جوانمردیى مانند چشم پوشى نیست (37)
اینها نمونه هایى بود از وظایف شما که بدانید شما هم باین راحتى نمى باشید .
چشم : اگر تنها همین هاست که وظیفه من یک هزارم شما هم نخواهد بود .
زبان : بنده نخواستم طول دهم و گرنه روایات بسیار است . چنان که از امام باقر (ع ) نقل شده : هیچ فردى نیست مگر آن که حظ و بهره اى از زنا دارد ، پس زناى دو چشم نظر کردن ، و زناى دهان بوسیدن و زناى دو دست مالیدن است (38)
و همچنین از امام صادق (ع ) روایت شده : نظر انداختن تیرى است از تیرهاى مسموم ابلیس ، و چه بسیار نظر کردن که سبب ندامت طولانى خواهد بود (39)
آیا نمى دانى که ممکن است از راه تو بشر به هلاکت ابدى . و بدبختى جبران ناپذیرى برسد .
چشم : چطور تا بحال ما چنین کسى را ندیده ایم !

